خیال،قوه ای برای صورتگری معانی:
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
تیر
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز277
mod_vvisit_counterدیروز1979
mod_vvisit_counterاین هفته9732
mod_vvisit_counterهفته گذشته13406
mod_vvisit_counterاین ماه38552
mod_vvisit_counterماه گذشته53783
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2560203

در 20 دقیقه گذشته : 10
آی پی شما : 54.81.76.127
,
امروز : 30 تیر 1396

 
 
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
خیال،قوه ای برای صورتگری معانی: PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط علامه حسن زاده آملی   
سه شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۰:۲۳

خیال،قوه ای برای صورتگری معانی
ازآنجاکه کارقوه خیال درنفس انسان بسیاربااهمیت است بیشتردراین رابطه به سخن می پردازیم.حضرت آقادراصل دوازدهم رسالۀ گران بهای«انسان درعرف عرفان»درموردقوۀ خیال می فرمایند:
«ودیگرازآن اصول که اهمیت بسزادارداین که قوۀ خیال برتصویرومحاکمات معانی سرشته شده است یعنی کارخیال این است که درسیرنزولی،معانی راصورت وشکل می دهدچنان که قوه باصره بردیدن سرشته شده است وقوه سامعه برشنیدن وهمچنین قوای دیگرظاهروباطن که هریک برکاری سرشته شده است.»
همانطوریکه عرض شدقوۀ واسطه بین ملک وملکوت،رابط بین بدن ونفس،واسطه بین عالم ظاهروباطن ورابط بین مادی ومجرداست.دربین قوای انسان حواس پنجگانه فقط کارعالم ظاهررامی کنندوهرکاری که این پنج قوه کردندقوۀ خیال آنهاراتصویروصورتگری می کندوبه قوۀ عقل می دهد.عقل هم قوه ای است که معانی کلی مرسل ویا ذوات موجودات عالم ماورای طبیعت را ادراک می کند.البته بایدتوجه داشت که معانی ملکوتیه،مادی نبوده وحاوی وزن ورنگ ودارای شکل وصورت نیستند.ولذا عقل آن حقائق وذوات نوریه ای راکه درعالم ملکوت است کسب می کندوتحویل قوۀ خیال می دهدتاآن راصورتگری کند.هماننداینکه درروایتی جناب رسول الله صلی الله علیه وآل وسلم می فرماید:
«یک بارجبرئیل رابه صورت پرنده ای مشاهده کردم که ششصدبال داشت».
ویادرروایت دیگرمی فرمایند:«جبرئیل رابه صورت جوان بسیارزیبائی که هنوز درصورتش مودرنیاورده دیدم».
ویادرروایت دیگرآمده که جبرئیل رابه صورت یکی ازجوانهای معروف عرب به نام«دحیۀ کلبی»که درزیبائی زبانزدبودمشاهده کردم وروایات دیگری که دراین باب آمده است.
نکته دیگراینکه مشاهدات عالم ملکوت اصلاً بیرون ازجان انسان نیست،یعنی اگربرای شخص،فرشته ای متمثل شداینطورنیست که این فرشته موجودی خارج ازنفس انسان درنشئه طبیعت باشداگرچه شخص درحال مشاهده،فکرمی کنداین فرشته ازدری یاپنجره ای واردشده است اما حقیقت آن است که این فرشته صورت تمثلی است ازآنچه که درجان وقوای این شخص موجوداست.
وقتی انسان به واسطه قوۀ عاقله باذوات نوریه ارتباط برقرارکردآن حقائق رادرنشئه طبیعت مطابق بابافت ومزاج خودوبه عبارتی مطابق بااشکال وصوری که خودبا آنهاحشرداردبه واسطۀ قوۀ خیال صورتگری می کند.ولذامکرراً دربحثهاعرض شدبرای اینکه شخص درصورتمثلی بتواندحقائق ملکوتی رابه بهترین شکل مشاهده کندبایدبه شکل وقامت یک انسان والائی عشق بورزد.
ازآن به بعدتمام حقائق رایه صورت وبافت خواهددید.مثل اینکه جناب رسول الله(ص)ازآنجائی که غالباً با امیرالمؤمنین علیه السلام حشرداشتندوباچهرۀ ایشان مأنوس بودندحقائق رادرشب معراج به شکل وصورت حضرت علی علیه السلام می دیدند.اگرانسان بااشکال وصورگوناگون حشرپیداکنددرمقام تمثّل چه درخواب وچه دربیداری اشکال وصورپراکنده ای مشاهده کرده وبه تعبیری صورتمثلات اوخسته کننده خواهندبودواگرحقیقتی به اوروآوردازآنجاکه قوۀ خیال اودرمقام ترسیم آن حقیقت طاهرنبوده وبا اشکال وصورگوناگون وناهنجارحشرداشته درمقام تمثل هم آن حقائق رابه صورت ناهنجاربرای اومتمثل می سازد.هماننداینکه شخصی یک داستان خوب قرآنی رابرای شمامطرح کندوشما هم آن داستان راگوش کرده بعدازشنیدن آن رابه قلم اورده وبنویسید.درمقام نوشتن این داستان هرچقدرخط شما زیباتروادبیات نوشتاری شمادرچینش کلمات والفاظ قویترباشداین داستان بهترپیاده خواهدشدامااگرهمین داستان راشخص دیگری باخط ناخواناوادبیاتی ضعیف بنویسیدتفاوت بین این دونوشتاربسیارزیادخواهدبود.داستان همان داستان است وحقیقت همان حقیقت اماوقتی بر روی کاغذ می رود این کجاوآن کجا.اگرچه یک شخص قوی با خواندن داستانی باراین نگارش ضعیف هم  به معنی آنچه که مطلوب نویسنده بوده است پی می برد ولیکن این مشکل که مطلب باعبارت ناهنجاری پیاده شده است همچنان باقی است.قوۀ خیال نیزدرسیرنزولی معانی راصورت می دهدیعنی حقائق راازعالم عقلگرفته ودرعالم ماده وطبیعت تنزل می دهد.امادرعین حال هرچقدراین قوه تطهیریافته ترباشدبهترازعهدصورتگری معانی باحفظ مناسبات خاصه درخواهدآمد.
درادامه حضرت آقامی فرمایند:«قوۀ باصره که دردستگاه چشم تعبیه شده است بشرمانندآنرابه نام دوربین عکاسی اختراع کرده است که اجسام واشباح راتصویرمی کندولیکن بدان حدّ نرسیده است که صنعتی اختراع کندتامعانی راصورت دهد»به تعبیردیگرشماوقتی به واسطۀ چشم وقوۀ باصره خوددرختی رامشاهده می کنیدعلاوه برآن،معنائی ازدرخت درذهن شما تداعی می شودکه کارقوۀ خیال است امادوربین عکاسی هرگز نمی تواندمعانی راصورتگری کند.فرق دیگری نیزبین دوربین عکاسی وچشم است وآن اینکه چشم درهنگام عکسبرداری ازیک اتاق آنرا به همان ابعادی که درواقع است عکسبرداری می کندامادوربین عکاسی آنچه راکه عکسبرداری کرده چندین برابرکوچکترازآنچه که درخارج است،می باشد.مثلاً یک کوه یایک اتاق بزرگ رادریک عکس سه درچهار یاشش درچهارنشان می دهد.ولذاعکسهای دوربین عکاسی باآنچه که درواقع هست تناسب دقیقی ندارندمگراینکه ارتفاع کوه رادرعکس حدس بزندفبرخلاف چشم که ازکوه آنچه راکه درواقع هست عکس می گیردیعنی باهمان حجم ورنگ وارتفاع.
قول خیال هرگزدرامانت خیانت نمی کند.هرطوری که انسان آنرابپروراندبه همان اندازه قوۀ خیال مناسبات رارعایت می کندوبرهمان اساس أشکال وصورمی سازد.دراینجامی توان به آن واقعه ای که برای حضرت آقاپیش آمده اشاره کرد.ایشان می فرمایند:
تقریباً ایام اربعین ارتحال حضرت استادم علامه طباطبائی رحمة الله صاحب تفسیرالمیزان بودکه مشغول نوشتن رسالۀ«انه الحق»بودم ناگهان تمثال مبارک ایشان برایم متمثل شدوبه من فرمود:
«تونیکوصورت ونیکوسیرت ونیکوسریرتی».
دقت می فرمائیدکه چون آقابه ترقیم رساله انه الحق به عنوان یادنامه آن جناب اشتغال داشتند قوه خیال ایشان باتوجه به این مناسبت چهره علامه طباطبائی رحمة الله رامتمثل ساخت وقوۀ خیال ایشان درآن شب به جای این چهرۀ دیگرچهرۀ محمدحسن طباطبائی رحمة الله ویاعلامه رفیعی قزوینی رحمة الله ویاعلامه شعرانی رحمة الله راتمثل نداد.ملاحضه می فرمائیدکه چون انسان درآن فضا قراردارد قوۀ خیال تطهیرشده هم مناسبت رارعایت می کند وصورتی مطابق باهمان حال ووضعیت رابه تصویرمی کشد.
درروایت آمده که عزرائیل برای شخصی که درحال وفات است متمثل می شود.اگراو انسان نیکوکاری باشد عزرائیل برای اوبه صورت بسیارخوب وزیبائی تمثل پیدا خواهدکردکه هرچه انسان به وی نگاه می کندلذت می برد.ازاوسئوال می کند:«توکیستی؟»می گوید:«من عزرائیل هستم،آمدم تاجان تورابستانم.»اوهم می گوید:«من ازهمراهی توخوشحالم ولذت می برم چراکه دیدن توبرایم شیرین است.»اما اگراوانسان بدکرداری باشد عزرائیل باچهره وحشتناکی ظاهرمی گردد.اینجاست که سئوال پیش می آیدچگونه عزرائیل بادوچهره می آیدیک بارباچهره ای دلرباوباردیگرباچهره ای موحش؟جواب اینست که حضرت عزرائیل درعالم عقل یک حقیقت ومعنا است اما این یک حقیقت نسبت به حالات افرادگوناگون تمثل متفاوت داردماننددوشخصی که درمقام پیاده کردن داستانی هستندکه به یک بیان شنیده انداما یکی بدخط وازجهت ادبیاتی ضعیف می نگاردش ودیگری خوش خط وبابیانی شیوا وفصیح می نویسد،پس چه بسا ممکن است صورتگری حقیقت عزرائیل درقوۀ خیال افرادمتفاوت باشداما حقیقت عزرائیل یک حقیقت واحده وبی نقص است که درتحت قابلیت قابل صورتگری می شود.البته این نکته مهم رانبایدفراموش کرد که درهردو صورت عزرائیل بیرون ازجان شخص نیست.به خاطر همین هم درهنگام احتضار جز محتضرهیچ کس در اطراف او متوجه ورودوحضورعزرائیل نمی شود.اگرهم شخص محتضر به اطرافیان اظهاروجودکسی راکندآنهااورادلداری می دهند وبه او می گویند:«نگران نباش حتماً خیال کرده ای»واین چه سخن شیرین ودرستی است زیرادرحقیقت همچنان که اطرافیان می گوینداوخیال می کندوقوۀ خیال اوصورتی رابرای اوتمثل داده است.وسرّ اینکه اطرافیان وجودآن صورت راانکار می کنند این است کع تمثل درصقع خود نفس او روی داده است.وهمچنین دیدن سگ وگرگ وأشکالی ازاین قبیل برای کسی که تب کرده نیز ازهمین قبیل است.چرا که درهنگام تب شدید،مزاج به هم می خورد وسلولهای مغزی گرفتاربیماری می شونددراین هنگام قوۀ خیال هم شدیداً به پراکندگی اشکال گرفتارمی شونددراین هنگام قوۀ خیال هم شدیداً به پراکندگی اشکال گرفتارمی شودوأشکال وصورناهنجاری رابرای شخص تمثل می دهد.اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم تمثلات ایشان رابه دوطریق می توانستندببینند؛شخصی که تمثلات پیامبررامشاهده می نمودیاباایشان ارتباط وجودی وتکوینی داشت که حقیقتاً باجان پیامبریکی می شد:همانندحضرت امیرعلیه السلام که وقتی جبرئیل درلوح نفس پیغمبرتحقق پیدامی کرد اونیزمشاهده می نمودکه«انّی اری ماتری و اسمع ما تسمع.خطبه قاصعه نهج البلاغه».ویااینکه باپیامبراتحادوجودی پیدانمی کرداماپیامبردراوتصرف می نمودتاآنچه راکه درصقع نفس خودمشاهده کرده اونیزببیند.
حضرت استاددرادامۀ اصل مذکورمی فرمایند:«تمثلاتی که درصقع نفس انسانی تحقق می یابدچه درخواب وچه دربیداری،همه آنهابه قوه مانی(نقاش چیره دست)خیال است،بلکه قوه خیال چیره دست؛
چنان معانی به صورت می کشاند               که صدمانی درآن حیران بماند».
ودرادامه درموردتطهیرقوه خیال می فرمایند:
«وبدان که هرچه مراقبت وحضورعندالله کاملترباشدومزاج انسانی به اعتدال ممکن نزدیکتر باشدوقوه خیال ودستگاه وی قویتروصحیح ترباشدتمثلات درلوح نفس صافی تروسالمتراست».
بااین بیان دوباره واردبحث طهارت قوه خیال می شویم.آری هرچه مراقبت بیشترومزاج انسان معتدل ترباشدانسان موفق تراست.ولذاتأکیدمی کنیم که شدیداًازبهم خوردن مزاج بپرهیزید،زیرامزاج به هراندازه بهم بخوردبه همان اندازه برای انسان گرفتاریهائی رادرمسیرانسانی به دنبال خواهدداشت ولذا چون بدن پیامبروبدن ائمه علیه السلام معتدل ترین بدنهابودبهترین صورنیز برایشان متمثل می شده است.پس بدون مزاج سالم تمثلات خوب داشتن ممکن نیست؟بخاطرهمین وقتی به تاریخ انبیاء وائمه می نگرید کمتربه بیمار شدن آنهابرمی خورید.معلوم می شودایشان به دقت دستورات حفظ اعتدال مزاج رارعایت می کردند.والّادرموقع بیماری،قوۀ خیال بسیارپراکنده است وبراساس همین پراکندگی نمی تواندآن طوری که شایسته است تصویرمعانی کند.
آنجاهم که اسم شریف«شافی»می خواهدازباطن عالم ظهورکندومریضی راشفادهدبازقوۀ خیال درکاراست.مثل آن مریضی که درامامزاده خوابیده بودودرخواب دیدکسی به اومی گوید:
«درفلان محل خانمی است به فلان نام،درمنزلش صندوقی داردکه درآن بقچه ای موجوداست.داخل بقچه پارچه سبزرنگی است که بامالیدن آن بربدن خودشفاپیداخواهی کرد»
بیدارکه می شودتحقیق می کندومی بیندزنی باهمان نشان درآن محل بوده که درخانه اوبقچه ای درصندوقچه قرارداشته ودرون آن نیزپارچۀ سبزی بوده که حتی خودآن زن نیزازوجودپارچه بی اطلاع بوده است.پارچه رامی ستاندوبرتن می کشدوشفامی یابد.چه حرف خوشی درمیان مامرسوم شده که وقتی سئوال می کنند:این اطلاعات راازکجابدست آورده ای؟درجواب می گوئیم:«ماراحواله داده اند».خلاصه این شخص نهایتاً شفای خودرامی گیرداما چنین شخصی چگونه توانسته به این اطلاعات دسترسی پیدا کندوآن شخص که این اطلاعات رابه اوداده خارج ازنفس اوبوده یادردرون اوبوده تمام اینهاجای سئوال وتعجب است.امابادقت وتأمّل درمی یابیدکه همۀ اینهادرصقع نفس خوداوبوده است چراکه هیچ یک ازآنچه راکه درخواب دیده قبلاً ندیده ونشناخته بود.ازطرفی دردرس سی ویکم وسی ودوم ازدروس معرفت نفس فرموده اندکه:«طلب مجهول مطلق محال است».یعنی هیچ کس بدون اینکه مطلوب خودرابه وجه اجمال تصورکرده باشدآن راطلب تنواندکرد.وانسان به دنبال چیزی می رودکه درآغازکارازآن بویی برده وچیزکی یافته است یعنی علم اجمالی بدان داردوسپس درعلم تفصیلی آن جهدمی نمایدوآن رامشروط طلب می کندبه تعبیرعارف جامی:
مرادی را ز اوّل تا ندانی                       کجادرآخرش جستن توانی
بلی این حرف نقش هرخیال است             که نادانسته راجستن محال است
اگرشخص نسبت به آنچه درخواب دیده جهل مطلق داشته پس چگونه آن رادرخواب طلب کرده ویافته است؟درست است که درسلسلۀ دروس معرفت نفس محال بودن طلب مجهول مطلق رابیان فرمودنداما آنجاهم به عرض رساندیم که چه بسا ممکن است انسان درمرتبۀ ظاهرچیزی راندانداما به واسطۀ قوۀ خیال وقوۀ عاقله خودعلم اجمالی بدان مجهول داشته وبرای دانستن تفصیلی آن جهدوکوشش نمایدوناگاه درخواب صوری رامشاهده کندکه آن صوراورابرای علم تفصیلی یافتن به مجهول رهنمون سازند.فافهم!
حضرت آقادرادامۀ اصل مذکورمی فرمایندکه:
استادم علامه طباطبایی قدس سره درخلوتی به من فرمود:آقا هرروزکه مراقبتم قوی تراست،درشب تمثّلاتم صافی تراست.
آری اگرشخص می خواهدوضع خودرابررسی کندبایدخودراازشب تاصبح نظاره کنداگرحال خوشی نداشت معلوم می شودروزگذشته اعمال خوبی نداشته است.درادامه می فرمایند:«قوه متخیله که قوی باشدودرانقیادواطاعت قوه عاقله بوده باشد،مدرکات قوه عقلیه رابه خوبی ودرستی حکایت می کند؛پس اگرمدرکات قوه عقلیه ذوات مجرده که عقول مفارقه اند،بوده باشند،قوۀ متخیّله آنهارابه صوراشخاص انسان که افضل انواع محسوسات جوهریه اند،درکمال حسن وبهادرآورد».
فرشتگان موجودات مجردعقلی اند.یک موجودمجردعقلی وقتی می خواهدازعالم بالاتربه عالم پائین ترسفرکندسعی می کنددرعالم پائین به بهترین وجه متمثل شود.دردروس اول دروس معرفت نفس نیزخواندیددرمیان موجودات،جماددرمرحله اول،نبات درمرحله دوم،حیوان درمرحله سوم وانسان درمرحله چهارم قراردارد.پس بهترین صورت درمیان گروههای مختلف نشئه طبیعت،صورت انسان است.درمیان گروه انسانهانیزهمه خوش چهره نیستند،بعضی هاازنظر بعضی خوش چهره وازنظربعضی دیگربدچهره هستند.شایدشخصی چهره ای راکه همراهش می پسندد،نپسندد وچهره ای راکه اونمی پسندد،دیگری می پسندد.لذادرمقام تمثل چون قوۀ خیال بااین صورت حشرداردحقائق رانیزبدین صورت خاص تصویرمی کند.وبعدمثلاً می فرماید:«درشب معراج همه رابه شکل علی مشاهده می کردم»برای اینکه حقائق ملکوتیه وقتی می خواهنددرنشئه طبیعت تمثل پیداکنندبه صورت انسان متمثل می شوندودربین انسانهاهیچ شخصی به اندازه امیرالمؤمنین علیه السلام برای پیامبرخوش چهره نیست لذا حقائق معراجیه برای او بصورت حضرت امیرعلیه السلام جلوه می نماید.
حال جای این سئوال باقی است که چرامعمولاً افراد،حقائق ومعانی رادرخواب به شکل دیگران مشاهده می کنند،وبه شکل صورت خودکمترمی بینند؟این هم مسئله بسیارعجیبی است که جای تأمل دارد.ویادرروایت دیگری مشاهده می کنیدکه پیامبرفرمود:«من جبرئیل رابه صورت پرنده ای که ششصدبال داشت دیدم»خوب چطوراینجاجبرئیل به صورت حیوانی برای پیغمبرعلیه السلام متمثل شده است؟لذا درروایات فرموده اند:«سعی کنیدبه کودکانتان شیرحیوانات ندهید»به خاطراینکه قوۀ خیال کودک مناسبت رارعایت می کندوچهره حیوانات رادرخواب برای اومتمثل می دهد.فافهم!
حضرت آقادرادامه می فرماید:واگرآن مدرکات معانی مجرده واحکام کلیه اندبه صورالفاظ که به تعبیری قوالب معانی مجرده اند،دراسلوبی شیواوشیرین درآورد وپس ازآن هرگونه صوریادشده رابه حس مشترک دهد،به گونه ای که آن صورذات،مدرَک به حسّ بصرگردندواین صورالفاظ مدرَک به حس سمع گردندوچنانمشاهده شودکه گویی شخص درکمال حسن وبهاء دربرابرایستاده وکلامی شیوا القاء می کند.
اگرحقایق ملکوتیه معانی باشندبه صورت الفاظ برای شخص متمثل می شوندواگرذوات باشندبه صورت اشکال وصورمشاهده می شوندسپس قوه خیال آنچه راکه صورتگری کرده به حس مشترک می دهدوحسّ مشترک آن ذوات نوریه رابه مرحله دیدن درمی آورد وآن الفاظ راتوسط حس شنوایی موردادراک انسان قرارمی دهدومنتهی آن صورت ذات به واسطه حس مشترک درقوه باصره بدون استعانت ازچشم ظاهری دیده می شود،زیراقوۀ باصره ای که درچشم تعبیه شده است به دوگونه می تواندببیند؛یک مرتبه باچشم ظاهری می بیندومرتبه دیگرمعانی رادرباطن بدون استفاده ازچشم ظاهرمی بیند.گاهی هم آنچنان معانی رادرخارج تمثل می دهدکه دیگران نیزآنرامشاهده می کنند.این یک سیرتنزلی است  که به واسطه حسّ مشترک انجام می گیرید.
توجه داریدکه بااین مباحث می توان مکاش.
توجه داریدکه بااین مباحث می توان مکاشفۀ  حضرت سیدالشفۀ  حضرت سیدالشهداعلیه السلام رابرسرقبرپیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم حل کرد.
منبع،شرح مراتب طهارت ازرساله وحدت ازدیدگاه عارف وحکیم علامه حسن زاده آملی.شارح:حضرت استادداودصمدی آملی.

 

 

 

 

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۵۶
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور