استادداودصمدی آملی:می خواهیم به ولایت راه پیدا کنیم چه کنیم؟
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
يكشنبه
۱۳۹۶
مهر
۲
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1657
mod_vvisit_counterدیروز1838
mod_vvisit_counterاین هفته1657
mod_vvisit_counterهفته گذشته12846
mod_vvisit_counterاین ماه41967
mod_vvisit_counterماه گذشته46531
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2667411

در 20 دقیقه گذشته : 31
آی پی شما : 54.81.197.127
,
امروز : 02 مهر 1396

 
 
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
استادداودصمدی آملی:می خواهیم به ولایت راه پیدا کنیم چه کنیم؟ PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط جواد   
جمعه ۰۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۵۳

می خواهیم به ولایت راه پیدا کنیم چه کنیم؟

ما در اینجا به دنبال نهج الولایه هستیم .در نظام هستی امیرالمؤمنین عنوانی است، یعنی لفظ علی، این لفظ در حقیقت بیان مقام شریف ولایت است که از جنبۀ اینسوئیِ این لفظ چون همانند دیگر اشخاص (قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ) است، که از مادر و از نشئۀ طبیعت در قوس صعود بر اساس جسمانیة الحدوث برمی خیزد و لذا نام او را در نشئۀ طبیعت علی نامیده اند و او را تولدی است. به مناسبت اینکه امسال، هم اول سال، تولد داریم هم آخر سال به تولد امیرالمؤمنین ختم می شود . به این جنبۀ (قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ) سال به سال علی نامیده شد، وگرنه علی یعنی ولایت.
اگر در ادعیه هم پیش آمده که می فرمایند (نادِ عَلیاً) یعنی ندا بدهید ولایت را، هر کجا پای اسم علی به میان آمده است باید توجه داشت که مراد از علی، ولایت است آن هم ولایت مطلقۀ علی الاطلاق. این( نادِ عَلیاً) هم حدیث شریفی است که جناب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در یکی از جنگها پیش کشیدند، که وقتی مسلمانها به مشکل افتاده اند حضرت به آنها خطاب فرمود: اگر مشکلی برایتان در هر موطنی پیش آمده است (نادِ عَلیاً)، که علی را صدا بزنید، مراد از علی ولایت است، اگر علی را صدا زدید که در حقیقت ولایت صدا زده شده است، چه فرقی می کند که حضرت بقیة الله باشد یا امیرالمؤمنین باشد. یعنی در حقیقت اگر کسی ذکر (نادِ عَلیاً) را بر زبان می آورد در حقیقت می خواهد به سرّ و باطن ولایت نزدیک بشود. که امروز این مقام شامخِ شریف ولایت را صاحب این اسم و نام مبارک ابن العسکری صلوات الله علیه برعهده دارد.
غرض، عنوان رساله نهج الولایة است. ما می خواهیم راه ولایت را طی کنیم که راه ولایت مربوط به زمان و مکان نیست. در پیرامون حضرت بقیة الله خیلی کتابها نوشته شده چون یک موضوع سنگینی است در بین تشیع. به تعبیر آن دانشمند شریف فرانسوی هانری کربن، ایشان از حضرت بقیة الله تعبیر به سرّ شیعه می فرماید.
بنابراین این موضوع در بین اهل تشیع از زوایای گوناگون مورد اهمیت واقع شده، در مورد تولد حضرت، زندگی حضرت، پدر و مادر بزرگوار ایشان، نحوۀ تکوّن نطفۀ ایشان، چگونگی تولد آن حضرت و چگونگی مقام غیبت آن حضرت، اعم از غیبت صغری که بیش از صد سال طول کشید و بعد از آن موقتاً ظهوری پیدا کرده است، سپس غیبت کبری او شروع شد که الان بیش از هزار سال امتداد پیدا کرد و معلوم هم نیست تا کی امتداد پیدا کند. آنچه را که در مجموعۀ حضرت بقیة الله در این مدارات مختلفی که اعم از زندگی شخصی ایشان یا زندگی با فرزندان ایشان یا دارای همسر و فرزند بودن آن بزرگوار یا راجب مکان زندگی حضرت که آیا در بین مردم هست یا در بیرون مردم است؟ آیا در بین شهر و روستا است یا در کوها و دریاها و صحراها و جنگلها به سر می برد؟ از باب اینکه بدنی دارد و این بدن در نشئۀ طبیعت مکان می خواهد، اینگونه مباحثی که در پیرامون حضرت بقیة الله می شود تا برسد به قضیۀ انتظار و برسد به مسئلۀ ظهور و برسد به مسئلۀ قیام، آنچه که در این مدارهای مختلف بحث شده است، اینها همه مباحثی است که مربوط به تاریخ است و مربوط به بعد زمانی حضرت است. در این مباحث آنطوری که باید و شاید راجب هویت ذاتی حضرت حرف زده نشده است، راجب هویت ذاتی قیام و ظهور و انتظار درست حرف عرضه نشده است و بالاتر از این حرفها می خواهیم راجب حضرت بقیة الله بحث کنیم یعنی در حقیقت بحث از حضرت بقیة الله بحث از معرفت نفس ناطقۀ انسانی است،  چون یک بحث شخص مبارک ایشان کردن حرفی است، که نوع کتابهای نوشته شده مکتوب درسی راجب همین بحث شخصی آن حضرت است.
اما اگر بخواهیم بحث را کلی مطرح کنیم یعنی طوری بشود که در غالب این شخص، حقیقت انسانی تبیین بشود، ما بخواهیم ببینیم خودمان در قضیۀ حضرت بقیة الله چه کاره ایم؟ چه اینکه در مورد همۀ انبیاء هم اینچنین است. آیا بحث از انبیاء یک بحث شخصی است یا بحث از انبیاء بحث از هویّت انسانی است؟ ما می خواهیم ببینیم انسان چیست؟ که گاهی این انسان را در غالب آدم می شناسیم، گاهی او را به جلوۀ ابراهیم می بینیم، گاهی او را به تجلی عیسی مسیح مشاهده می کنیم، گاهی هم به جلوۀ موسی کلیم تجلی می یابد و گاهی به دیگر افراد و اشخاص. آیا مراد از بحث قرآن راجع به زندگی حضرت ابراهیم، حضرت اسماعیل، جناب پیغمبر اکرم، انبیاء سلف آیا بحث شخصی فردی است؟ که اگر این باشد، پس قرآن هم یک کتاب داستانی است، منتهی کتاب داستانی است که رمان نیست بلکه کتاب داستانی است که واقعیت های افراد و اشخاص را تبیین کرده است و یا اینکه بحث اشخاص در قرآن، مطلقا تمام این مباحث به عنوان بیان شئون نفس ناطقۀ انسانی است.
یعنی دورۀ قرآن یک دورۀ معرفت نفس است، از ابتدا تا انتهای قرآن یک دوره نفس انسان با تمام شئون آن شناخته می شود، چه آنجائی که حرف از نفاق می آید یا کفر و شرک می آید یا  نجاست و طهارت می آید و چه آنجایی که بحث از امم و اقوام گذشتگان مطرح می شود و یا اینکه سخن از انبیاء و صلحا عابدین و زاهدین و مؤمنین و صالحین پیش می آید.
غرض این است که انسان شناخته بشود ببینیم انسان کیست؟ که اگر تعریف غالبی انسان درست بشود، که انسان موجود ممتدی از فرش تا فوق عرش است، که مرتبه فرش او را مرتبۀ بدن او که مرتبۀ نازلۀ هویت انسانی است تشکیل می دهد و مرتبۀ عرش او را عقل، و فوق عرش را هم مقام لایقفی انسان تشکیل می دهد، که اگر انسان را در این مراتب از فرش تا فوق عرش درست بخواهیم بشناسیم قرآن هم از مرتبۀ فرش تا فوق عرش انسان را شرح و تفسیر کرده است.
در حقیقت قرآن سفرنامۀ جناب رسول الله است، هر کسی که به مسافرت می رود برای مسافرت خودش سفرنامه می نویسد. جناب رسول الله از مرتبۀ نازلۀ بدن و ماده و نطفه و طبیعت و آن چه که در طبیعت برای تکون این نطفه از این نقطه حرکت را آغاز کرد در قوص صعود تا رسیده است به آن عالیترین مرتبۀ نظام احسن عالم که مقام صادر اول است و فوق عقل اول است.
چون این سفرنامه، سفر جناب رسول الله از فرش تا به فوق عرش است در قوس صعود، و لذا قرآن کریم بیان سفرنامه پیغمبر از فرش تا فوق عرش است. اگر سخن از کافر و مشرک هم پیش می آید این راجع به مقام فرشی است و اگر راجع به دیگر امور همانند کفر یا نجاست یا گروههایِ اختلاف اقوام ،دعواها ،جنگها ،صلح ها ،زندانی ها و امثال اینها پیش می آید اینها همه بیان مرتبۀ نازله نفس ناطقه انسانی است، که نفس در مرتبۀ بدن به یک همچین اشکالاتی به یک همچین تصوراتی برخورد می کند. اگر حرف از عالم مثال و عالم عقل در قرآن است بیان مرتبۀ عالی تر از عالم ماده است تا برسیم به مراتب فوق.
خلاصه قرآن سفرنامه جناب رسول الله است، هر کسی هم مسافرت بفرماید از سیر در آفاق و انفس آنچه را که گیر می آورد سفرنامۀ اوست، و لذا از جهنم گرفته تا بهشت سفرنامه جناب رسول الله است، از مشرک گرفته تا مؤمن، جزء سفرنامه های رسول الله است. تمام انبیاء سلف و داستان زندگی آنها هم جزء سفرنامۀ جناب رسول الله است.
این یک سفرنامه ای است که چون جان، جانِ کون جامع است، یعنی حقیقت وجودیه ای است که مقام جمعی تمام حقایق و اشیاء عالم را دارد و لذا سفرنامه او هم جامع تمام حقایق عالم است. درست است که وقتی فکر را پائین می آوریم در یک مرتبه ای از مراتب عالم وجود مثل نشئۀ طبیعت تَوَغُّل می کنیم و از مراتب عالیه بی خبر می شویم، می بینیم که اینجا اختلاف است دعوا است شرک و ریا و گرفتاریها و بیچارگیها است.
و لذا در ابتدای خلقتِ انسان، فرشته های الهی هم به این بخش توجه فرمودند و حال اینکه خداوند فرمود: (إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً) آنوقت برویم دنبال لطیفۀ این آیه، یک عنایتی داشته باشید. وقتی که فرمود : (إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً) ، (مراد از ارض را ماسواء الله بگیریم)، بلافاصله اعتراض پیش آمد که (أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء) ، بعد از او در مقام جواب خداوند جواب نفرمود: که نخیر، انسان مفسد نیست ،انسان افساد ندارد، فساد و خونریزی ندارد، ذیلاً آیه نفی نکرد ، با اینکه صدر آیه جعل خلیفه است، وسط آیه اعتراض بر فساد وخونریزی است، ذیل آیه نفی بر این اعتراض نیست.
اگر مرادِ جعل خلیفه یک شخصی است  که می خواهد فقط و فقط خلیفۀ ای جعل بشود، بعد هم این خلیفه احیاناً دچار اشتباهی می شود، بعد می بینیم خلیفة الله که انسان کامل است او که معصوم است او که هرگز خونریز نیست، هرگز اشتباه نمی کند، هرگز خطا نمی کند. بعد هم که خداوند می خواهد جواب بدهد چرا "إِنِّي‌َّ أَعْلَم‌ُ مَا لاَ تَعْلَمُون‌" می گوید؟ اصلا حرف را با برهان می تواند اقامه کند و بفرماید: آنکه خلیفۀ من است فرشته ها بدانید خلیفۀ من معصوم است و هر کسی که معصوم است از مقام فساد و افساد و خونریزی معصوم است و عصمت دارد و مصون است، پس خلیفۀ من مصون از خونریزی و مقام افساد است،  چرا این را در جواب نفرمود؟
صدر آیه جعل خلیفه، وسط آیه اعتراض، ذیل آیه سکوت. فقط یک جوابی داده شد "إِنِّي‌َّ أَعْلَم‌ُ مَا لاَ تَعْلَمُون‌".
حالا بالاخره درست است در "إِنِّي‌َّ أَعْلَم‌ُ مَا لاَ تَعْلَمُون‌" آیه بعدی خودش را یک مقداری نشان داد که به فرشته ها گفتیم شما اسماء نظام وجود را بفرمائید، آنها اظهار عجز کردند، اما خداوند به حضرت آدم که خلیفه است فرمود تو بگو او گفته است. فرشته ها اعتراف کردند که پس انسان جنبۀ مقام انسانی اش بالا است. اما آن قضیۀ افساد هنوز جواب داده نشده است.
ببینید مطلبی که می خواهیم القاء کنیم در سیر این دو سه آیه این است که اول آیه جعل خلافت است، وسط آیه اعتراض است بعد در آخر آیه اول و اول آیه دوم و آیه سوم جواب از این اعتراض است. در جواب اعتراض موضوع افساد و خونریزی جواب داده نشده است. فقط تنها چیزی که جواب داده شده این است که ما می دانیم چیزهائی را که شما نمی دانید یعنی چه؟ نتیجۀ دو آیه بعدی این می شود که شما فرشته ها آن مقام جامعیت انسان کامل را که مظهریت تمام اسماء حسنا است را ندیدید، فقط مرتبۀ افساد را دیده اید، اما در جواب از این سؤال فقط این آمده است شما آن مقام را ندیده اید، نفرمود آدم خونریز نیست مفسد نیست .
جواب آیه به یک معنی آن اعتراض را دفع نکرد فقط به معترض گفت تو مقید به بینش انسان از دیدگاه فساد و خونریز نباش،  بلکه بیا در انسان علاوه از این بُعد، ابعاد بالاتر او را هم ببین که (وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا) این مقدار آیه را تا اینجا پیش بیائید.
می خواهیم برگردیم به این مطلب که انسان کامل چون مظهر تمام اسماء حسنای الهی است، این انسان رابط بین حق و خلق است، وقتی رابط بین حق و خلق شده است، باید هم آینۀ حق برای خلق و هم آینۀ خلق برای حق بشود و لذا باید از این جنبه که خلق را به حق می نمایاند، جنبۀ افساد و فساد و خونریزی و اختلاف و کشمکشها و درگیریها ،جنگها، ناسزاها و بدها را برای حق جلوه می دهد.
و لذا می بینید همانطور که ترازوی اعمال صالحۀ جنابعالی انسان کامل است، ترازوی اعمال بَدِ بَدکننده هم انسان کامل است، یعنی چی؟ در روز قیامت ترازو می گذارند که اعمال بندگان را بکشند، آیا باید بگوئیم دوجور ترازو داریم؟ یک ترازوئی داریم به نام ترازوی معاویه، که با بَدی معاویه بدیهای بدان را بکشیم؟ و ترازوی دیگر داشته باشیم به نام ترازوی علی، با خوبیهای علی خوبیهای دیگران را بکشیم؟ آنوقت اگر این بشود دیگر ترازوی حق و باطل نیست، ترازوی باطل جدا ترازوی حق جدا.
و حال اینکه ترازوی در قیامت ترازوی بین حق و باطل است، برخلاف ترازوهای دنیا، ترازوی در دنیا دو تا شیء حق را در کنار هم می گذارند می گوید یکی نقص دارد یکی کامل است، این مساوی با اوست. اما ترازوی در آخرت و قیامت ترازوی حق و باطل است، اگر بنا باشد بَدها را با بَد بسنجند، خوبان را با خوب بسنجند، پس ترازوی در قیامت دو نوع ترازوست، یکی ترازوی بدهاست و یکی ترازوی خوبان است.
و حال اینکه امام صادق فرمود: «نحن الموازين القسط»، میزان قسط وعدل در قیامت مائیم، یعنی چه؟ یعنی با ما هم بَد را می سنجند هم خوب  را. ما ترازویی هستیم که وقتی با این ترازو افراد سنجیده می شوند، هم بد معلوم می شود هم خوب معلوم می شود، یعنی چی که بد معلوم می شود؟ به انسان کامل چرا بد معلوم بشود؟ پس بفرمائید خوب معلوم بشود.
پس ما در روز قیامت طبق ظواهر قرآن و باطن قرآن دو تا ترازو نداریم، که یکی ترازوی بدها باشد یکی ترازوی خوبها .مثل اینکه ثَنَویها دچار حادثۀ دوئیت شدند، چون دیدند در عالم هم خیر است هم شر، برای خیر ترازوی خیر در نظر گرفتند به نام یزدان و برای شر ترازوی شر بافتند به نام اهرمن. یعنی لازمۀ این دو این شد ، که به جای اینکه بیایند خیر و شر را به یک مبدأ برگردانند، خیر و شر را دو مبدأ کردند، لازمۀ دو مبدأ قائل شدن برای خیر و شر ، شرک پیش آمده است.
اگر ما هم بخواهیم در قیامت دو جور ترازو نصب کنیم لازمه اش شرک است. برای اینکه باید برای مبدأ خوبیها ترازوی جدا وضع کنیم و برای مبدأ بدیها ترازوی بد وضع کنیم آنوقت می شود شرک در ترازوی قیامت. و حال اینکه امام صادق فرمود: «نحن الموازين القسط» میزان مائیم همانطوریکه خیر و شر را با یک مبدأ می سنجند باید ترازوی خوب و بد هم در روز قیامت یک ترازو باشد.
و لذا سفرنامۀ جناب رسول الله هم بدان را می نمایاند هم خوبان را نشان می دهد، این است که فرمود: وقتی به معراج رفتیم و برگشتیم آنچه که دیده ایم این صحنه ها بود. دلیل بر این نیست که هر کسی خواب گرگ و پلنگ و گاو و گوسفند را می بیند اینها همه به او برمی گردد، چه بسا میزان و ترازویی باشد که در حشر صور علمیه، افراد، اشخاص، ملکات ، صور ملکاتشان در او تجلی کنند و به صور برزخیشان هم متجلی می شوند.
آن عارفی که چشم برزخیش باز شده به یک عده ای نگاه می کند عده ای را خوب می بیند عده ای را گرگ و پلنگ می بیند، این گرگ و پلنگ و آن خوبان همه در یک ترازو متمثل می شوند، هر دو تا در جان این یک امام متمثلند. اگر معاویه بخواهد ترازوی بدی بدان باشد، چون این ترازوی عدل نیست نمی تواند درست بدیِ بدها را نشان بدهد.
ترازو باید آن ترازویی باشد که ترازوی قسط باشد نه ترازوی ظلم، آنکه ترازوی ظلم است نمی تواند حتی بَدِ بدان را مراتب درست کند، او نمی تواند تشخیص بدهد که کی، چه مقدار بد است. آنکه ترازوی قسط است می تواند تشخیص بدهد خوبی خوبان در چه حدی است بدی بدها تا چه مقدار.
این است که امام صادق فرمود ترازوی قسط مائیم. آنکه می تواند به عدالت تقسیم کند هر کس هر اندازه بد است او را ببیند . اگر این ترازوی بَد، معاویه باشد می خواهد چه طور تشخیص بدهد برادران یوسف که دارند برای او نقشۀ قتل می کشند، این برادر که ترازوی قسط است الان به لحاظ صور ملکات تازه شان  می گوید گرگند، و برای آینده که از گناهشان توبه می کنند بعد از چهل سال دوباره برمی گردند، همین یازده برادر نقشه کش قتال را یازده ستاره می بیند، این در کدام ترازو روشن می شود؟ این در ترازوی قسط انسان کامل روشن می شود نه در هر کسی.
حالا می خواهیم بگوئیم سفرنامه پیغمبر اکرم قرآن کریم است، ما برای تشخیص کفر و شرک و دیگر فسادهای جامعه یا برای تشخیص عدل و دین و تقوا و ایمان باید به ترازوی قرآن مراجعه کنیم که قرآن سفرنامۀ جناب رسول الله است. چون جناب رسول اکرم جانِ او میزان ترین موازین است در حقیقت پیغمبر اکرم میزان الموازین است، که اینکه قرآن او میزان الموازین است چه اینکه قرآن او مهیمن بر تمام کتب است.
روی این اساس خاتم الأنبیاء به تمام عوالم وجودی سفر کرده است و براساس آن ، نفس ناطقۀ انسانی اش از مرتبۀ فرش به نام بدن گرفته تا مرتبۀ فوق عرش به نام مقام لایقفی نفس ناطقه را پیش رفته است، در این مقام حالا می شود میزان الموازین. در این میزان الموازین هم خوبها متجلی اند هم بدها، هم مراتب بدها وهم مراتب خوبها در این ترازو روشن است.
برمی گردیم به قضیۀ حضرت بقیة الله، اگر سخن از حضرت بقیة الله پیش می آید نه بحث شخصی باشد، ما می خواهیم با قضیۀ بقیة الله حجة ابن حسن العسکری یک میزانی بسازیم که این میزان میزان علی الاطلاق باشد. بر اساس این میزان علی الاطلاق تمام اعمال و افعال و اوصاف و ذات خودمان را شبانه روز بسنجیم. می خواهیم آن به آن خودمان را در این میزان قرار بدهیم، هر مقدار که توانستیم با این میزان تطبیق کنیم.
به خوبیها به همان مقدار حضرت برای ما ظهور کرده و قیام کرده ،که اگر مقداری تجلی کرد منتظریم تا با حضور و مراقبت ان شاء الله برای روز بعد، هفتۀ بعد ماه بعد سال بعد، بتوانیم بیشتر انتظار بکشیم تا او بیشتر در ما تجلی کند. این است که وقتی حضرت قیام می کند، یعنی وقتی مقام شامخ انسان کامل که ترازوی قسط و عدل خوبان و بدان است وقتی برای ما قیام می کند ما می فهمیم کی هستیم و این امر را نمی خواهیم به نسیه حواله کنیم .
یک وقتی بحث آفاقی می کنیم که یک روزی حضرت بقیة الله در مکه ظاهر می شود همه ان شاء الله به محضرش مشرف می شوند، آن بحث ظهور آفاقی حضرت است، آن قیام آفاقی حضرت است آن در طول زمانی است آن یک امر نسیه آینده است به یک معنی شیرین است، اما از این انتظار و ظهور قویتر این است که ما یک میزانی را، معیاری را برای خودمان بگیریم که اگر هر روز خواستیم خودمان را با حضرت بقیة الله بسنجیم، بتوانیم.
آن به آن، هر هفته به هفته، هر ماه به ماه خواستیم خودمان را با آقا بسنجیم، ببینیم چه مقدار آقا قیام کرده، چه مقدار آقا در ما ظهور کرده، چه مقدار ما او را می مانیم، نه اینکه همه را نسیه کنیم.
مبدأ ما که نسیه است، یک خدای جدای پشت آسمانها، باید با چندین برهان جان به لب بیاوریم، بعد بیائیم بگوئیم خدا هست. گرفتاری ما در این است که علاوه بر اینکه نمی خواهیم اثبات کنیم که ما نیستیم خدا هست، داریم می گوئیم ما که هستیم بفرمائید خدا هم هست یا نه؟ یعنی قضیه کاملاً عکس شده است به جای اینکه ما بگوئیم ظهور حق روشن است می خواهیم اثبات بکنیم ما هستیم یا نیستیم. الان در ادله خداشناسی  نسیه است، ما هستیم زمین هست آسمان هست آب و خاک هستند مشهودات ما همه هستند، بعد به دنبال این هستیم اثبات کنیم آیا خدایی هست یا نیست؟ یعنی آنکه اصل است مورد اثبات است اینکه فرع است مورد ثبوت است، ثبوت متن واقع است اول متن واقع خودمان را تصدیق کردیم آنوقت  بعد از تصدیق متن واقع خودمان می خواهیم اثبات کنیم خدایی هست یا نیست؟ این همان است که اقا فرمود: الهی  همه کوکو گویند و حسن هوهو.
پس خدا که شد نسیه، کی خدا را دیده گفته قرآن فرستاده؟ باورش نمی شو.د کی خدا را دیده گفته روزه بگیرید نماز بخوانید حج بروید ؟ این چرا؟ برای اینکه توحیدش نسیه است، قیامتش هم که نسیه است .الان قیامت ما قیامت نسیه است در آینده یک روزی قیامت می آید چنین و چنان می کنند، آقا کی رفته با سر شکسته برگشته  که ما دومی باشیم؟ پس باز هم نسیه. آنکه مبدأ تکامل بشر است آنکه می خواهد انسان ساز باشد ما همه را نسیه.
راجب حضرت بقیة الله هم، در آینده ایشان ظهور می فرماید، آنها را عرض کردیم حرفی نیست حق است نعوذب الله درصدد انکار آن حرفها نیستیم آن حرفها حق است، اما این اندازه حرف را خلاصه نکنید که بیائیم بگوئیم  در آینده حضرت بقیة الله ظهور می فرماید ما هم باید منتظر به انتظار امتداد زمانی باشیم این انتظار را اگر انتظار امتداد کمّی بالعرض زمانی مطرح کردیم باز هم قضیه ظهور حضرت می شود یک امر نسیه. پس مبدآ که نسیه.  اگر درس خواندند واثبات کردند تازه در مقام فکرشان پذیرفتند، معلوم نیست که در دِل چه مقدار مقیّد باشند، این همه متفکرین را می بینید که در مقام فکر اثبات توحید می کنند اما در مقام عمل که رسیدند پایِ همه از عوام هم بیشتر در گِل لنگ افتاده این چرا؟
برای اینکه اولا توحید او نسیه بود، ثانیاً توحیدی هم که اثبات کرده، توحید فکری به وهم و خیال و عقل مشوب به وهم است، آن وقت عقل مشوب به وهم پای را در گِل می برد، نه اینکه خدا را در دِل آورد. عقل مشوب به وهم پای انسان را در گِل فرو می برد نه اینکه خدا را در دل فرو کند. آن تازه مانع دل است او نمی گذارد با اینکه اثبات ادله ای هم می کند این اثبات ادله اش چون مشوب به وهم است نمی گذارد حق در دل برود، فقط پایِ شخص را در گِل برهان فرو می کند. باید سالها یک کتاب بخواند با برهان اثبات مبدأ بکند ،اما وقتی در دلِ او می گردی می بینی اصلاً از خدا هیچ خبری نیست که نیست.
اینها رنج مشائی گری را در پیش گرفتند که فقط با پای راه می روند اصلا از دل خبر ندارند، مثل اینکه گاهی قرآن می خوانیم چشم عبارات قرآن را می خواند و می رود چشم با خواندن راه می رود اما دل از قرآن هیچ خبر ندارد ، بعد از چند صفحه که برمی گردد دوباره به صفحات خوانده شده نگاه می کند شک می کند اصلا خوانده یا نخوانده است.
باید ظهور حضرت بقیة الله را بکشانیم به مسئلۀ ولایت. نهج الولایه می خواهیم، ما می خواهیم به ولایت راه پیدا کنیم چه کنیم؟
مطلبی به شما عرض می کنم این را از بنده به عنوان یک اصل موضوعی بپذیرید تا ان شاء الله به وقتش برای شما پیاده شود، و آن مطلب این است، خیلی از مطالب را که بسیار بسیار سنگین و مهم است ، من و شما نباید زود بشنویم ولو هم یک کتابی است که این مطلب را می گوید، زود نباید برویم بخوانیم صبر کن ، صبر کن، بگذار از ابتدا درست پیش برود، آن مطلب را اگر زود بگیریم بخوانیم، چون جانمان آمادگی ندارد آن مطلب خوانده شده ضایع می شود. آنوقت ما نسبت به آن مطلب می شویم مفسد. چرا؟ برای اینکه زمین آماده نبود بذر را بیخود در زمین ریختیم مطلب ضایع شد. خیلی از مطالعات ما ضایع کردن مطالب است، خیلی از درس خواندنهای ما ضایع کردن مطالب است، خیلی از کتاب خواندنها ضایع کردن است. به محض اینکه آدم دلش آب افتاد زبانش آب افتاد زود نباید پا را، قدم را، بیش از حد بگیرد به آن مطالب سنگین برسد خیال می کند حل می شو.د به مطالب خیلی سنگین که رسیده چون جانِ او قوی نیست ضایع اش می کن.د مثل یک کودکی را می ماند که باید شیر بخورد اما یک کباب برگی را به دهنش بگذارند این کباب برگ ضایع می شود بدنِ او جذب نمی کند چون جذب نمی کند موجب انهدام او می شود موجب نقص او می شود زائل پیدا می شود. وقتی دل ندهیم ، درست بالا نرویم ، گاهی می بینید خواندِها، نوشته ها، کتابها، نه تنها موجب هدایت نمی شوند موجب ضلالت و گمراهی می شوند این است که عرض می کنم تثبت به خرج بدهید.

منبع: شرح نهج الولایه، علامه حسن زاده آملی

استاد داود صمدی آملی

نوشته شده در کانون فرهنگی مشکات ولایت

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۱۶
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور