شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی: درس 7جلسه بیست و هشتم
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز366
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته4884
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه36905
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2764985

در 20 دقیقه گذشته : 33
آی پی شما : 54.198.210.67
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی: درس 7جلسه بیست و هشتم PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
شنبه ۰۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۴:۲۹

بسم الله الرحمن الرحیم


شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی

درس هفتم جلسۀ بیست و هشتم

در پایان درس ششم فرمودند: اگر با دید دفعی به نظام هستی و حرکتِ و هیأت و نظم  و ترتیب و آمد و شد این پیکرِ زیبای هستی نگاه کنیم حالمان عو می شود. آنطور که با عالم خو کرده ایم، عادت کرده ایم، از عادت در می آئیم. عر شد تولدِ اوّل انسان در قوس نزول تولد از مادر است که در مقام تنزّل انسان عوالمِ وجودی را طی می کند (بصورت انزالی) یا بصورتِ نطفه ای درمی آید که این نطفه در قوس صعود از جمادیت به نباتیت می رسد و از نباتیت به حیوانیت و آنگاه در آن مرحله که انسان فقط قوه و استعداد انسان شدن را داراست از مادر (نه بعنوان انسان) بعنوان یک موجودِ حیوانی متولد می شود. منتها حیوانِ بالفعل و انسانی بالقوه است و استعداد انسان شدن را در خودش دارد تا در مسیر راه (سلوک) زحمت بکشد و به حالتِ انسانیِ خود برسد. تولدِ اوّل ولادتِ حیوانیِ انسان است (انسانِ بالقوّه و حیوانِ بالفعل) که از مادر متولد می شود. بعد از این باید از حیوانیت متولد شود که حیوانیت خوکردن و عادت کردن با این نظام هستی است که باید از این عادت در بیاید تا تولد انسانی او محقّق شود و انسان بشود و به تعبیرِ شریفِ حضرتِ عیسی مسیح (بعنوان حدیث) «لَن یَلجِ مَلَکُوتُ السَّمواتِ وَ الاَرضَ مَن لَّم یُولد مَرَّتِین» کسی که دوباره متولد نشود یعنی فقط به همان تولد مادر بسنده کند به ملکوت آسمان و زمین دخول «ولوج» نمی یابد. داخل در عوالمِ ملکوت نمی شود تا زمانی که به عالم مُلک خو کرده اند و در رحمِ طبیعت به سر می برند، اگر از این رحم زائیده شوند که در حدیثی آمده است «اِنَّ اللهَ أَوحی اِلیَ الرَّحِمِ اَنِ افتَحی بابَک» من به رحم وحی می کنم درِ خود را باز کن که باید انسان از آن متولد شود. این رحم را در (فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة) حضرت آقا دوگونه معنی فرمودند و هر دو جور هم درست است، یکی رحم مادرِ نازنین است که همه ما از آن رحم زائیده شدیم که خداوند به خاطرِ تقدّس و شرافت این رحم عزیز مادر فرمود ما به او وحی می کنیم که درِ خود را باز کن که این فرزند متولد شود. (روایات در این باب فراوان است، روایات این باب در اثبات مُثُل افلاطون خیلی بکار میرود همان بح سنگینی که در بین فلاسفه و عرفا مطرح است. یکی از راههایی که در اثباتِ مُثُل باید طی بفرمائید روایات همین بابِ رحم است که خداوند به آن اینطور وحی می کند و در رحم مَلَک می گذارد که از آنها تعبیر می شود به ملائکه مُوکَّل یا اصطلاحات دیگر شبیه حرف جناب افلاطون بنام مُثُل و روایاتی که در بابِ صداکردن خروسهاست که این روایت را حضرت آقا در رساله مُثُل جمع فرمودند که رساله ای است که هنوز در حال مسوّد است و پاکنویس نشده است. ان شاءالله آقا برسند این رساله را سر و صورت بدهند و بدست شما بعد از چاپ برسد؛ در آنجا آورده اند که وقتی خروسها شبانگاه سحرگاه یا در وقتهای خاصی از روز که به صدا در می آیند بخاطر این است که خروسهایی در عرشِ خدا هستند که آنها صدا می زنند و اینها با آنها ارتباط وجودی دارند و براساسِ ربطِ تکوینی بین آنها و اینها، اینها به صدا در می آیند این خروسها هم ناله می زنند، بانگ بر می آورند که اینها احادیثی است که در اثبات مُثُل افلاطون، ملائکه الله، ارباب انواع،اسماء الله بسیار کاربرد دارد. حرف احادیث باید حل شود، همینطور حدیثی را بشنود و به حرفهای خوکرده و اصطلاحات عادت کرده اینجا بخواهد با حدیث برخورد کند، نمی شود به مسیرِ حدیث رسید) و دیگر خداوند به رحم این طبیعت هم وحی می فرماید در خود را باز کن، دری که به سوی ملکوت عالَم باز می شود، این در را باز کن که این انسانها زائیده شوند، از این سوئی آن سوئی شوند، از اینجا درآیند و به آنطرفِ عالَم مسافرت کنند منتها در قوسِ صعود دیگر عالُمِ وجودی خودتان هستید که (حرف پیش می آید و به عرض می رسد) وقتی خروج از عادت پیش بیاید، آدم از این خوکردنها که این زمین است و آن درخت است و... خارج می شود.
چه بسا دانشمندِ علمِ تجربی سالیان عمرش را در تجربه های علمی نشئۀ طبیعت بسر ببرد اما خروج از عادت پیدا نکند و نمی کند، نوعا هم آنها خروج از عادات ندارند اینهمه فضانوردان، سفینه داران به کرات رفتند و آمدند، مشاهده می شود از آنها به آن صورت حال نقل نشده است. بعضی ها (تک تک) جرقه هائی در آنها زده شد که اوّلین سفینه نورد شوروی سابق (لوری گاگارین) وقتی با سفینه به ماه رفت و در آنجا پیاده شد، آن لحظۀ خروج از سفینه گفت یکدفعه به خود آمدم که خدا هست که دارد خدائی می کند. برای بندۀ خدا خوب شده است، این آدم یک لحظه برایش چنین پیش آمد. ولی دیگران عادت دارند و الّا اینها باید بیشتر در مقامِ خروج از عادت باشند، که در اصطلاح عرفانی تعبیر به خلسه ملکوتیه می شود، که اگر فطرت آدمی برخیزد، آن سرشتِ انسانی بیدار شود که چیست این نظامِ عالم که مطابق با زمان و مکان و حالات افراد این خروج از عادت خیلی گوناگون است و هیچ معیار خاصی ندارد؛ معیارش خودِ شخص و حالات و وع اوست یکی در سفینه در فا پیاده می شود و چنین حالی می یابد و دیگری با دیدنِ یک تکّه سنگ یکی با دیدنِ آب، دیگری با دیدنِ باران دیگری با دیدنِ رعد و برق، یکی با زلزله و... لذا هیچ معیارِ خاصی ندارد و هر شخصی با کانال وجودی خودش باید خودش را مواظب باشد، خودتان را رصد فرمائید. خودتان در نهانخانۀ غیبتان، رصدخانۀ نفستان را براه بیندازید و بنشینید خودتان را رصد کنید که خواندن یک کتاب معیار نمی شود.
نوعا در کتابهای تعبیراتِ خواب می نویسند که خواب در شب باشد مثلا نصفه های شب و سحر و اینها... بهتر است از خواب دیدن در روز، اما این هم معیار نمی شود، چه بسی عکس قیه برای جنابعالی مصداق نباشد؛ دیدم در یکی از عزیزان مه می فرمایند در بین الطلوعین حال خوشی دارند، در هزارو یک نکته نیز آقا دارند: سحر وقتِ سیر است و بین الطلوعین وقتِ شکار.
الان جنابعالی بخواهی در بیان آهویی و یا چیز دیگری شکار کنی، باید تفنگ برداری، وسائل راه برداری و تا به آنجا که شکارگاه هست و بعد باید رصد کنی تا معلوم شود آن آهو چه وقت رد می شود یا پرنده چه وقت پرواز می کند؟ سحر بارت را می بندی، ان شاء الله یواش یواش سیرت را آغاز می کنی و می روی منطقۀ شکارگاه، بین الطلوعین شکار خود را انجام می دهی اینهم حرفی است. حال یک در بین الطلوعین با خواب شکار می کند؛ دیگری بین الطلوعین با بیداری شکار می کند؛ یکی با خواندنِ قرآن؛ دیگری با تفکّر و... حالتِ خاصّی ندارد. بستگی به حالتِ وجودیِ خودِ شخص که آنهم رصدکردنِ خودش مکشوف می گردد. باید زحمت بکشد کتاب این و آن را خواندن نباشد حتی کتابهای حضرت آقا. البته در جائی که ایشان دستور و برنامه می دهند آن خودش حسابی دارد و جداست؛ اما برای یافتن حالات شخصی خود باید خود را محک بزنید و رصد کنید و همین معیار را در رسالۀ «نورٌ علی نور» ملاحظه می کنید.
بعی هنگام طلوع آفتاب برایشان خوب است؛ حالا چه تناسبی بین تابیدن نور بر زمین و تابش نور بر دل است که ورود آفتاب با روشن شدن تجلّیات انوارِ الهیه بر قلب یک نحوه مناسبت خاصی دارد؛ می بیند شبانه روز برایش شکار پیش نمی آید ولی وقت طلوع آفتاب شکار ایشان صورت می گیرد و برای دیگران بین الطلوعین وقت شکار است. حالا شاید ده نفر بین الطلوعین شکار کنند و یازدهمی وقت طلوع آفتاب دوازدهمی در سحر سیزدهمی اوّلِ شب چهاردهمی نصفۀ شب پانزدهمی وقتِ نماز صبح و بعی در وقتِ اذان ظهر و دیگری وقت نافله ها؛ بعضی در واجبات و گروهی در مستحبّات و... در خروج از عادت هر کسی باید خودش را هم رصد کند و هم تحویلِ اهلِ فنّی بدهد یعنی حالاتش را برای کسی که آگاهی و توجّه دارد بازگو کرده و خود را تحویلِ او نماید تا تشخیص داده شود که در مسیر هست یا به خطا می رود.
رهزنیها پیش می آید آنهم چه رهزنیهائی!! به تعبیرِ یکی از عزیزان و آقایان که می فرمود: شما سامری را آدم کوچک فرض نفرمائید؛ او خلسه داشت؛ همین سامری که با یک گوساله مردم را به بازی گرفت حالاتی داشت ؛ خیلی حالاتِ عجیبی هم داشت؛ آدمی جاهل نبود که بیاید و در مقابلِ یک پیغمبرِ خدا بایستد. خیلی کار کرده بود حالات داشت و حالاتِ خودش را به کار گرفت و گوساله ای مصنوعی ساخت و آن را طوری جلوه داد و تصرّفش می کرد که مردم باورشان شد (این امر هنگامی صورت گرفت که موسی کلیم 40 شبانه روز به کوهِ طور رفته و در بین مردم نبود و برادرشان جنابِ هارون را به جای خودش گذاشتند) سامری آمد و میدان دار شد و خوب هم میدان داری کرد که جنابِ هارون مجبور به سکوت شد و دم برنیاورد. در قرآن داریم که وقتی جنابِ موسی آمد سر برادر را گرفت و خیلی ناراحت به او گفت من اینهمه زحمت کشیدم چند نفری را جمع کردم تو چرا اینها را از دست دادی؟ حضرتِ هارون در جواب به خدمتِ آقا عرض کرد: قَالَ اءِبن اُمّ؛ ای پسرِ مادرم (از راه عاطفی وارد شد که خشم و غضبِ برادر را فرو نشاند) من اگر حرف می زدم عنقریب (درجا) مرا می کشتند. دیدم نمی توانم کاری بکنم رهایشان کردم تا شما خودتان تشریف بیاورید. حال غرض از این بحث این بود که سامری با اینکه آدم کوچکی نبود و خیلی هم کار کرده و ریاضت کشیده بود و خیلی راه رفته (منتها کج) در مقابلِ پیامبر خدا ایستاد!!
در یک بیانِ عرشی حضرت آقا روحی فداه فرمود: ریاضتهای خوش داریم و ریاضتهای ناخوش، ریاضتهای خوش این است که آدم خودش را در آبِ زلال ببیند و ریاضتهای ناخوش اینست که انسان خودش را در آبِ گل آلود ببیند.
اصلا نفس طوریست که اگر آدم کمی آن را به نخوردن نخوابیدن کم حرف زدن و اینگونه امور وادار کند طغیان می کند (حضرت آقا در درسهای خود بارها این را عنوان می فرمودند) اما هر نخوردنی نخوردن نیست؛ مرتاضها روشها دارند؛ باید پسندیده باشد نه هر طوری ؛ آنطور که شرعِ مقدّس می فرماید ؛ آنطورکه انبیاء می فرمایند؛ آنطور که اولیاءالله عمل می کنند.
غرض اینست که خروج از عادات چیزِ عجیبی است (خروجِ دفعی نه خروجِ تدریجی) آنها که براساسِ خروج تدریجی از این عالَم بروند و وارد به عالَمِ ماوراء طبیعت شوند دو دسته هستند یا خروجِ تدریجی با مرگ (مرگ طبیعی یا تصادف یا پیری و عف و...) این یک جور تولّد هست اما خروج از عادت نیست و چه بسی با عاداتِ اینجا در آنجا متولّد شود که اگر چنین باشد و با همین خُلق و خوی این سوئی از اینجا برود برای آن شخص هنوز مرگِ حقیقی ایجاد نشود که مراتبِ برزخی خاص دارد.
برزخِ شخص که دارای فشارِ قبر است (این قبرِ ظاهری و مادّی و جسمانی و خاکی نیست زیرا از این جسم علاقه قطع کرده است) وقتی میخواهد از قبرهای عادتهای خود بیرون بیاید گرفتار می شود نه یک قبر نه دو قبر نه صد قبر و نه هزار قبر!! بلکه آنقدر عادتها دارد که برای بیرون آمدن از قبرهای آنها گرفتارست لذا از این بدن جدا شده است من و شما او را در قبرِ مادّی دفن می کنیم ولی تمام آن خُلق و خویهای نفس او همه برایش قبر است و برای بیرونِ آمدنِ از آنها مشکل دارد که عذابِ برزخ و... است.
آن قبر که شبِ اوّلِ قبر دارد آنجا که تاریک است خودش را نگاه می کند و می بیند که تاریک است؛ مثلِ اینکه انسان خواب ببیند که تاریک است و خود را به اَشکالِ گوناگون غیرانسانی ببیند معلومست که تاریک شده است و چون تاریک است خودش را تاریک می بیند و اگر به صورتهای روشن و نیکو خود را ببیند و صورتها انسانی باشد خوب است. اگر شخص خود را بصورتِ ناخوش در خواب ببیند این همان خُلق و خویهائی است که قبرِ آدمی است و باید از این قبرها دربیاید و گرفتاری دارد و عذاب دارد. حال وقتی بیدار شد کمی مراقب حور باشد و خود را قوی کند دیگرباره خودش را در خواب یا بیداری بصورتِ خوشی می بیند. معلوم می شود دارد از قبر در می آید حالا شاید این درآمدن از قبر همینجا صورت بگیرد و دم به دم از این گرفتاریها برایش باشد. گاهی از قبر در می آید و زائیده می شود ولی دوباره باز می گردد و تعلّقات حاصل می شود.
به هر حال اجتماع هست، برخوردها هست، منزل هست، دیگران هستند و باید هم باشند و نمی شود که همه را رها کرد!! ولی باز گرفتاریها پیش می آید؛ و دوباره باید از نو متولّد شود و همینطور گیر و دار هست تا آن دولتِ حقّۀ توحیدیِ قرآنیِ وحدتِ صمدیۀ حق برای انسان تجلّی بفرماید که به تعبیرِ آقا در بیت دوّم قصیدۀ ینبوع الحیوة می فرماید:«شَهِدتُم مُحَیَّاهُ بِعَینِ شُهُودِهِ صَباحامَّسائا کَرَّة غِبَّ کَرَة» که من صبح و شب همینطور پشت سر هم در تماشا و نظّارۀ شهود حق هستم و به همان شهود او دارم چهرۀ او را تماشا می کنم که بعد از این در غزل تازه به تازه نو به نو آمده است: «جلوه کند نگار من تازه به تازه نو به نو».
در رسالۀ شریفی که دیروز (در استقبال از مقام شریف و منیع رهبر عظیم الشأن) حضرت آقا تقدیم به ایشان فرمودند به نامِ «انسان در عرفِ عِرفان» آمده است که انسان از دیدگاهِ عرفان دارای چه خصوصیاتی است. آیا همینی که دوتا چشم و دوتا گوش و دو تا دست و پا و... اینها را دارد و اینطور مستقیم راه می رود این انسان است؟ خیر. «وَ اِذَالوُحُوشُ حُشِرَت» که تحقّق یابد معلوم می شود انسان نیستند کسانی که....
و در این رساله حدود 24 حالت از حالاتِ توجّه عرفانیِ حضرت آقا ذکر شده است و ایشان قصد داشتند این رساله بعد از ایشان چاپ شود نه الان؛ لذا عزیزانِ من این سفرِ مقام معظم رهبری به آمل بصورت سفری متعارف که حالا رئیس کشوری بخواهد برود و از نقطه ای از کشورش دیدن کند تعبیر نفرمائید. این سفرِ پربرکت رسالۀ مذکور را متجلّی کرده است. آنچه دیروز اتّفاق افتاد این است که آن جانِ پاک و باطهارت (مقام معظم رهبری حضرت خامنه ای عزیز) باع شده که این رساله یعنی این پریرو که تابِ مستوری نداشت از پسِ پردۀ حجاب درآید.
در شرحِ دفترِ دل دو سال و نیم در خدمتِ آماده کردنش برای چاپ بودیم و حالا آمادۀ چاپ است آمده است (حضرت آقا آن رساله را در رسالۀ انسان در عرف عرفان نیز آورده اند) مصرع عربی خوانده شده در صفحۀ قبل مربوط به این کتاب است که لازم بود آدرس داده شود. همچنین آقا در یکی از وقایع از 24 حالات خود در رسالۀ انسان در عرف عرفان آورده اند:شبی آیۀ مبارکۀ «وَ اِذَالوُحُوشُ حَشِرَت» برایشان متمثّل شد که تمام ارواحِ انسانها و افرادی که هستند را به ایشان نشان دادند که ببینند اینها چی هستند که شما بعنوانِ یک ولیِّ حق در بینِ اینها هستی بدان این مردم کی هستند و چگونه اند؟ تمامِ افراد با چهره های واقعی به ایشان نشان داده شد. خداست؛ نظامِ هستیست؛ باید اولیاءالله به عالَم آگاهی داشته باشند؛ به اسرارِ وجودی عالَم آگاه باشند؛ منتها کتوم هستند که در تمام این 24 واقعه حرف نیمه کاره هست و در هیچ جا حرف به آخر نرسیده است. مقام معظّم رهبری دیروز بعنوانِ یک شکارچی به شکار رسالۀ مذکور آمدند و این رساله را شکار کردند. ایشان که در مقامِ رهبری یک مملکت و جهان هستند و هر روز باید از وقایع در همه جا آگاه باشند و حال که دارای مسئولیتهای گوناگون هستند نباید از ایشان توقّع داشت که حالا بیا شهر ما را ببین؛ خیر این حرفها نیست؛ این یک سفر برای دیدنِ شهرِ ما و... اینها نیست. از نظرِ شما عزیزان که حرف شنیده هستید معلومست که اینطور نیست و حرف از یک مسافرتِ عادی نیست که حالا یک چند تا پارچه هم بزنیم که احترام مادّی و ظاهریست که اگر مهمانی بخواهد بیاید معمولا منزل را سروسامانی می دهیم آب و جاروب می کنیم و...این پذیرائی از آن جان و حقیقتِ مهمان نیست؛ پذیرائی اصلی اینست که هدیه ای به مهمان بدهیم که با جانِ او سنخیت داشته باشد.
درست است که مقام معظّم رهبری دیروز به آمل آمدند اما تا حال در مقایسه با سفرهای مختلفی که رفتند؛ این سفر سفری یگانه برای ایشان بود که شاید از این ببعد هم برایشان پیش آید. چرا یگانه بود؟ چون این رساله آمده و با حورِ ایشان خودش را متجلّی کرده است. (ان شاءاالله طبقِ قولی که همراهانِ محترمِ مقام رهبری داده اند بزودی چاپ می شود و بدست شما عزیزان می رسد). اما اگر آمدن ایشان نبود این رساله را چه وقت باید زیارت می کردیم؟ چه وقت به چهرۀ دل آرای او راه می یافتیم؟ طوری نباشد که این کتاب برود روی طاقچه اتاقها بلکه آنطور که باید در جان برود عمل شود. حضرت آقا در مورد کتابِ «فصّ حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة» می فرمایند که اینها یک ایماء و اشاره ای از آنچه دارم هست (یک قبضه ای از آنچه دارم در آن کتاب آوردم) که الان قبل از انتشارِ آن برای همین کتاب صف بسته اند. این را چه کسی باید شرح کند؟ چه کسی باید اسرارِ وجودیش را برملا کند؟ جز خودشان؟ و رساله ای که دیروز تقدیم جنابِ آیة الله خامنه ای شده است اسراری در خود دارد ؛ 46 اصل را در این رساله آورده اند. حال بخاطر اینکه اهل این شهریم و مهمان عزیز ما قدم رنجه به این شهر فرمودند و حضرت علامه (روحی فداه) و همه آقایان و عزیزانی که لطف فرمودند و زحمت کشیدند و اینهمه استقبال پرشکوه و الحمدلله احترام به مهمان مقدس به جا آوردند بنده چند جمله ای بخاطر وظیفه ای که این روشِ حضرت آقا به ما آموخت عرض می کنم:این روش آقا اصلا در کشور بابی باز کرده است که وقتی مهمانی برای شما می آید به او هدیه ای بدهید که مربوط به جانِ مهمان باشد.
یک کارِ بسیار خوبی که مقامِ معظّم رهبری در دورانِ 8 سالۀ ریاست جمهوری خود فرمودند این بود که در سفر به کشورها که معمولا مرسوم است به ایشان هدایائی به رسم یادبود تقدیم می کردند؛ ایشان یک موزه ای بعنوانِ نظام باز فرموده و تمامِ آنچه که در سفرهای خارجی به ایشان هدیه شده بود از اشیای قیمتی و غیره که از فروشِ آنها می توانستند الان میلیاردها سرمایه بهم بزنند؛ تقدیم به موزه کردند که برای کشور بماند.
در داخل کشور هم مسافرتهای زیادی فرمودند ولی در مسافرت دیروز حضرت آقا رساله ای به ایشان تقدیم فرمودند که فکر می کنید ایشان با این هدیۀ باارزش معنوی چه می کنند؟ ایشان در برگشت خودشان به تهران آن را مطالعه فرموده و از نکات آن و نامۀ شریفِ حضرت آقا بهره مند خواهند شد چرا که سنخیت با جانِ ایشان دارد. نکته هائی در نامۀ حضرت آقا هست که این نکته ها بسیار بلند است؛ حضرت آقا اگر حتی من و شما صد سال بعد نیز او را بشناسیم خیلی حرف است هزار سال هم بیایند ایشان را بشناسند خیلی هنر است؛ که بیایند و رشته های علمی طی کنند و ایشان را بشناسند و نمی دانم آیا زمانِ معاصر کسی هست ایشان را با تمامِ حقایقشان شناخته باشد؟ نمی دانم هست یا نیست! ان شاءالله که هست.
به تعبیر شریف جناب محی الدّین عربی آن عارفِ نامور که فرمودند:«ما از آحادِ رعیتِ ائمه هستیم» رعیتِ پیغمبر و آلِ پیغمبر؛ به خودمان می گوئیم ایشان و دیگر آقایان که رعیت انبیاء و ائمّه هستند و ما در شناخت این آقایان عاجزیم راجع به ائمّه (علیهم السّلام) چه بگوئیم؟ راجع به امام صادق (علیه السّلام) چه بگوئیم؟ راجع به امام باقر (علیه السلام) چه بگوئیم؟ راجع به حضرت بقیةالله (ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه) چه بگوئیم؟ شما که می فرمائی من منتظر حضرت بقیةالله هستم این حسن زاده ات را کشیدی؟ تحمّل ایشان را داری؟ که منتظر آقا هستی؟ تو صدرالمتألّهین را می کشی؟ تو قدرت حمل علامه طباطبائی را داری؟ تو طاقت حمل علامه شعرانی را داری؟ تو قدرت حمل ابن سینا را داری؟ تو می توانی جناب خواجۀ طوسی را تحمل بفرمائی؟ تو می توانی علامه حلّی را تحمل کنی؟ اینها که از آحادِ رعیت آنها هستند نمی توانیم حملشان کنیم!! در قصیدۀ لامیه حضرت آقا فرمودند: بخواهم گوشه ای از آنچه که دارم را بیان کنم (ظهور دهم) کوهها خُرد می شوند؛ طاقت ندارند؛ در قرآن فرمودند: «لَو اَنزَلنا هذَالقُرانِ عَلی جَبَل لَّرَأیتَهُ خاشِعَا مُتِصَدِّعا لِخَشیَةِ الله» اگر بخواهیم این قرآن را بر کوهها نازل کنیم این کوهها متلاشی می شوند و برداشته می شوند. ما که طاقت حمل اینها را نداریم چگونه منتظر حضرت بقیةالله هستیم؟ آخر چه انتظاری؟ این را توجّه داشته باشید انتظار انتظار زمانی نیست انتظار عقلیست؛ هر چه عاقلتر شدی منتظرتری. انتظار زمانی نیست که بگوئیم آقا در فلان روز و فلان ساعت که کسی برای ما تعیین کند ظهور می فرمایند. یا ده سال یا دو سال بعد و...در مکّه حضرتی می آید و ظاهر می شود و...خدا شاهد است یک چند روزی می رویم دنبال ایشان شعار می دهیم (دسته گل محمدّی خوش آمدی خوش آمدی) روز چهارم پنجم دهم بیستم می گوئیم آقا ما خودمان کار و زندگی داریم کاسبی داریم آنقدر آدمِ بیکار که نیستیم و امام زمان هم که نان و گندم تقسیم نمی کند!! لذا برای زن و بچه ات بروی دنبالِ کسب و کار حالا چه گرفتاریها که با همین کسب و کار هست! گرفتاری دغلی دزدی و...امام زمان که از مولا علی بالاتر نیست. فرقی که میان زمان غیبت و موقع تشریف فرمائی حضرت است اینست که الان یک حرف از 73 حرف اسم اعظم بر ما متجلّی است و وقتی ایشان آمدند بقیه نیز متجلّی می گردد و چه اینکه برای اوحدی الان در تجلی هستند و آقا نیز در دفتر دل لحظه به لحظه در حضور ایشان هستیم. آنها که دائم الحضور در نزد او هستند همین الان همۀ آن حروف اسم اعظم برای این آقایان روشن است. آنها که دائم الحضور حضرت حقّند و همین الان مُردند؛ همین الان در برزخند؛ همین الان در قیامتند؛ همین الان در بهشتند؛ همین الان در محشرند و قیامتشان برپاست. منتظر آینده نیستند آنها انتظاری ندارند. چه کسی منتظر آینده است؟ من و شمای بیچاره!! وقتی آقا تشریف آوردند آن 72 حرف اسن اعظم متجلّی می شود که یکی از آن 73 حرف از اسماء مستأسرۀ حق است و علمِ به ظهورِ حضرت نیز از همان یک حرف است.
یک وقتی از حضور حضرت آقا سؤال کردیم آقاجان شما در این رسالۀ رتق و فتق فرمودید زمین را آب فرامی گیرید (186 هزار سال بعد برنامه داده اند و طبق برنامۀ کرۀ زمین را آب می گیرد) اگر آب زمین را گرفت و آقا امام زمان تشریف نیاوردند آنگاه ظهور معنایش چیست؟ ایشان امامِ چه کسی باشند؟ ظاهرا که مردم زمین برداشته می شوند؛ فرمودند: اینهمه عوالمِ وجودی، تمامِ موجودات، حیوانات، آسمانها و ملکوت و... امام می خواهند و ایشان امام آنهاست. چه بسی زمین را آب بگیرد و باز میلیونها و شاید میلیاردها سال طول بکشد که معلوم نیست چند سال طول بکشد تا زمین دوباره زمین شود و همینطور امام زمان باشند و آن ظهوری که من و شما به فکرش هستیم محقّق نشود پس بدنبالِ ظهور اصلی برویم. چرا بفکر ظهورِ زمانیِ حضرت هستی؟ لذا با این دید به عالم نگاه کنیم دیگر از عوالمِ عوام درآئیم که هر روز کسی معرکه بگیرد که امام را می بینیم و...آخر عزیز من حالا به فر امام زمان را دیدی چه شد؟ که معرکه بگیری؟ و چرا این معرکه ها باید باشد؟ که الان متأسفانه شروع شده و هست و خواهد بود. حضور عقلانی باشد انتظار عقلانی باشد.
این سفر دیروز مقام معظّم رهبری می خواهید اسمش را سفرِ مملکتی بگذارید مختارید؛ اسمش را سفر برای دیدن مردم یک شهر میگذارید مختارید؛ ولی این سفر یک سفر ملکوتی و معنوی بوده است سفر عقلانی بوده است؛ سفر باید طوری باشد که هم مسافر و مهمان برای صاحبخانه چیزی را هدیه ببرد که هدیۀ مهمان چیست؟ چه شیرین گفتند حضرت آقا: با سلام و دعای خالصانه و ارائۀ ارادات بی پیرایۀ جاودانه این اصطلاحات همه از روی حساب است و فرمودند اگر یک میکرون در آقای خامنه ای غلّ و غش و ناخالصی می دیدم نمی آمدم. چرا که من با ملک و ملکوت هستم فوقِ ملکوت هستم من با جبرئیل خدا کار ندارم با عزرائیل خدا کار ندارم! آنوقت چه کار دارم که بیایم آمل؟ این چیست که ایشان را از ایرا به اینجا آورده است؟ این است که می فرماید:«ارائۀ ارادتِ بی پیرایه چون قلبِ صافی داری ؛ چون جانِ پاکی داری.
شبی (دو سه سال قبل) به مناسبت شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) مجلسِ روضه ای در منزلِ یکی از عزیزان بوده است؛ آقا در آن مجلس تشریف فرما شدند؛ صاحب خانه بودند در خدمت آقا بودند تا ایشان نزول اجلاس بفرمایند؛ به مناسبتی در بین راه حرف پیش آمد حرف از مقام معظّم رهبری شد ایشان این جمله را فرمودند: آقا من نه کاری به جبرئیل دارم، نه به عزرائیل کار دارم، نه به ملک و ملکوت کار دارم، من گرفتار دل و شه جان دلبر هستم) تمام ما اگر بر علیه آقا قیام کنیم ایشان کار ندارند و اگر تمام ما و تمام ملک و ملکوت شعار بدهند آقا آقا خدمتِ تو مخلصِ تو، باز هم ایشان کار ندارند تأثیر در ایشان ندارد. حرفشان اینست که «من نه مرد اینور و نه مرد آنور هستم»؛ اِنَّ الدُّنیا(اینور)حَرامٌ عَلی اَهل الاخِرَةِ(بر آنوریها) وَالاخِرةٌ(آنور)حَرامٌ عَلی اَهلِ الدُّنیا(بر اینوریها) وَکِلاهُما حَرامانِ عَلی اَهلِ الله. چرا آقا کاری نه با اینور دارد نه با آنور؟ چون اَهلُ الله هستند.
من نه مرد اینور و نه مرد اونور هسّمه     من گرفتار دل و شه جان دلبر هسّمه
این متنِ حدیثِ شریف است؛ حدیث می فرماید که:آنها که این سوئی هستند(اهل دنیا) اینها قیامت ندارند؛ عده ای اهل آن سو هستند (بهشت و حورالعین و...) اینها دنیا ندارند؛ اما اهل الله نه دنیا دارند و نه آخرت.
او که اینهمه عوالِم دارد جمع شویم و بگوئیم آقاآقا چه فرقی برای ایشان دارد؟ بگوئیم اینجا کلاس آنجا کلاس چه اثری برای ایشان دارد؟ چه ارزشی برای ایشان دارد؟ ایشان مگر چه می خواهند؟ چه کاری برای ایشان انجام می شود؟ ارزشی که برای آقا دارد این است که من و شما می خواهیم خودمان را بسازیم؛ این برای ایشان ارزش دارد؛ نه برای خودِ ایشان ارزش داشته باشد؛ برای ایشان چه کاری انجام می دهد؟ برای ایشان که کاری انجام نمی دهد این برای من و شماست. این است که فرمود اگر یک میکرون در این شخص (خدای ناکرده)غلّ و غشی، ناخالصی چیزی می دیدم نمی آمدم.
حالا بحث ادامه پیدا کرد به اینکه داشتیم می گفتیم هم مهمان برای صاحب خانه باید هدیه آورد و هم صاحب خانه به مهمان هدیه ای بدهد که در خورِ جانِ او باشد. اما مهمان دیروز ما برای ما چه آوردند؟ حضور باهر النّور آورده است. حضوری که با درخششِ نورش رسالۀ انسان در عرف عِرفان را که مستور بود، این پریروی را از مستوری درآورده است. این زحمتی بود که ایشان دیروز کشیدند و خدمتی بود که نه تنها به مردمِ آمل که به مردمِ ایران و جهان نمودند و این رساله را به ظهور رساندند. حال چطور شد که این رساله تقدیم ایشان شد مگر آقا کم کتاب و رساله دارند؟ معلومست که آن جان با این رساله سنخیت دارد.
توفیقی شد که در خدمت این رساله بودیم؛ این رساله مشتمل بر 84 صفحه است که آقا آن را کتابِ نمونۀ دوران نامیدند. نه کتاب نمونۀ سال، نه کتاب نمونۀ دهه و صده که کتاب نمونۀ دوران است.
حضرت آقا برای اهدای آن به رهبری معظّم استخاره به قرآن زدند سورۀ مبارکۀ لقمان آمد؛ «بِسم الله الرَّحمنِ الرَّحیم؛ الم؛ تِلکَ آیاتُ الکِتابِ الحَکیم)جناب لقمان چون به حکمت شهرت داشتند. (هُدَی وُّ رَحمَة لِلمُحسنین) یک آقا مهمانی که محسن است پاک است جانِ پاکی دارد. بعد از ناحیۀ ایشان و همراهانِ ایشان (که قول دادند هر چه سریعتر رساله را به چاپ برسانند) برای که تجلّی کند؟ برای شما و همۀ بیرونیها که محسنین هستند.
این سنّت حسنه مهمان داری را که آقا در آمل گذاشتند این است که بگویند مهمان را اینطور پذیرائی کنید چیزی هدیه کنید که در خورِ جانش باشد و برای دیگران نیز رحمة الهیه باشد. حال مهمان کیست؟ این مهمان یگانۀ دوران است. و لذا اثرِ نمونۀ دوران به یگانۀ دوران تقدیم شد، چون بینِ این مهمان و این رساله مناسبتی وجود داشت. آقا فرمودند:«به پیشگاهِ آن ولیّ به حق که مصداقِ بارز رساله و...» این رساله با عنوان «انسان در عرف عرفان» است؛ حالا اگر بخواهیم چند نفر در جهان به عنوان مصداق رسالت و تفسیر انفسی قرآن کریم باشند پیدا منیم و عرفان به آنها انسان بگوید؛کیستند؟ میفرماید رهبر معظّم حضرت خامنه ای عزیز یک مصداق بارز این رساله است؛ عنایت بفرمائید تنها مصداق نه؛ بلکه مصداق بارز. بارز یعنی آشکار؛ این مسئله را از روی تعمّد آقا فرمودند؛ واژۀ بارز عمدا بکار گرفته شده است. آقا فرمودند که 8 سال ایشان رئیس جمهور بودند و حال نیز 9 سال است که رهبر هستند، الحمدلله ربّ العالمین یک کلمه کسی دربارۀ ایشان در خصوص خیانتی، اختلاسی برای خودش زن و فرزندش و یا اقوامش و...هیچ از این مسائل الحمدلله ندارند. که آقا فرمودند اگر حتی یک میکرون در ایشان غلّ و غشّ می دیدم نمی آمدم. الحمدلله جان پاک است. الهی شکر. حالا بفرمائید که نیازی به اینطور حرف زدن نیست چون مردم به هرحال میخواهند ایشان را که دارند شعار می دهند رهبر رهبر؛ خیر اینطور نیست مردم شعارشان همه ظاهریست! ما از ایمان رهبر از تقوایش از جان پاکش چه خبر داریم؟ از آن خلوتش چه خبر داریم؟ از صدقش چه اطلاعی داریم؟ همین اندازه که ظواهر را می بینیم. الحمدلله رب العالمین که مجتهد و فقیه و بزرگوارید جز این چه می دانیم؟الان میلیاردها جمع شوند بگویند فلانی خوب است تمام نمی شود؛ اما کسی که به ملک و ملکوت کاری ندارد و فقط با خدای خود کار دارد ایشان بخواهند تعریف کنند چیز دیگریست؛ لذّت دیگری دارد؛ والحمدلله ربّ العالمین فرمودند که با کمال ابتهاج و انبساط این هدیه را تقدیم می کنم نه اینکه چون آملی هستم و مثلا اگر امروز به آمل نمی آمدم فردا در سطح کشور پخش می شد که آقا به استقبال رهبر نیامدند؛ حالا چرا بودند و چرا نبودند؟ اینها را کار ندارم. اما این هدیه ا به تو در کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می کنم چرا؟ چون لیاقتش را داری. شأنیت داری. نه اینکه گروه می گوید شهر می گوید طیف می گوید و... لطف بفرمائید گروههای سیاسی در مورد آقا اینطور نفرمائید که ایشان چطور شد انقلابی شدند؟ خیر؛ بفرمائید. ایشان وقتی انقلابی بودند که در سال 42 در قم طلبۀ جوانی بودند و در مسجد اعظم بودند و پای منبر سخنرانی امام (ره)ریختند و طلبه ها را کتک زدند و ایشان چنان از حال رفته بود که نزدیک بود همراه با شهدا دفنشان کنند(در مسجد اعظم) که ناگهان آقا نفسی کشیدند و یک نفر در میان جمع متوجه شد ایشان زنده هستند و از آن موقع تاکنون ایشان درگیر همان ضربه هستند و همۀ ناراحتیهای جسمانی که دارند بواسطۀ همان حملۀ آن روز است و تاکنون برای احدی بازگو نکردند. این هم از انقلابی بودنشان، پس نفرمائید! این حرفها در شأنِ آن مقامِ والا نیست و البته برای ایشان فرقی هم نمی کند که این چیزها گفته شود یا خیر؛ ولی ما از شما می خواهیم که اینطور نفرمائید و...
«والحمدلله ربّ العالمین»

آخرین به روز رسانی در شنبه ۰۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۴:۳۴
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور