دل مؤمن عرش اعظم خداوند است.
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
پنجشنبه
۱۳۹۶
آذر
۲
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1419
mod_vvisit_counterدیروز1901
mod_vvisit_counterاین هفته10040
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه42061
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2770141

در 20 دقیقه گذشته : 44
آی پی شما : 54.161.3.96
,
امروز : 02 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
دل مؤمن عرش اعظم خداوند است. PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط شیخ داود   
پنجشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۳۲

 علامه حسن زاده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  كلمه 211 

اين كلمه جواب نامه‏اى است: 

باسم الله خير الأسماء

از آن اسمند موجودات قائم‏                       بدان اسمند در تسبيح دائم‏

      (شبسترى در گلشن راز)

          « سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ » (نحل 33) پيشوايان دين فرمودند: براى فرزند نام خوب بگذاريد تا در بزرگى از نام خود شرمنده نباشد. وصىّ بلا فصل، امام كلّ على عليه السلام فرمود: 

« إنّ للولد على الوالد حقا و انّ للوالد على الولد حقا فحق الوالد على الولد ان يطيعه فى كل شى‏ء الا فى معصية الله سبحانه، و حق الولد على الوالد ان يحسن اسمه و يحسن ادبه و يعلّمه القرآن. » 

فرمود: 

      فرزند بر پدر حقّى و پدر بر فرزند حقى دارد: حق پدر بر فرزند اين است كه پدر را در هر چيز جز در نافرمانى خداوند سبحان فرمان برد. و حق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكو بر وى گذارد. و نيكو ادبش كند، و قرآن يادش دهد (نهج البلاغه، حكمت 391). 

     و بحمد الله خوشنام هم هستى و خوشنام بودن در اجتماع خود سعادتى است يا من اظهر الجميل. و اميدوارم كه در يوم تبلى السرائر كه باطن عين ظاهر مى‏شود هم نيكنام بوده باشى كه بسيار رسوايى دارد انسان بدنام محشور شود. 

      و كاسب هم حبيب الله است امام باقر عليه السلام فرمود كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم فرمود: « العبادة سبعون جزءا أفضلها طلب الحلال » (وافى ج 2 ص 2) . يعنى عبادت هفتاد جزء است برترين جزء آن طلب حلال است. 

ابو عمرو شيبانى گويد: 

     امام صادق (ع) را ديدم كه بيلى در دست داشت و جامه‏اى درشت در بر. در باغى كه از آن حضرتش بود به كار بود و عرق از پشت وى مى‏چكيد، گفتم: فداى تو گردم بيل به من ده تا كفايتت كنم، گفت: دوست دارم كه مرد در طلب معيشت به گرماى خورشيد رنج بيند. (وافى ج 2 ص 8).

علاوه اينكه افتخار انتساب به پيغمبر و آل هم از شجره سيادت خود دارى. 

مرحمت فرموديد از وضع قلب اين بيدل تفقّدى فرموديد. خداوند مقلّب القلوب قلبت را نورانى كناد كه‏

گدايى گردد از يك جذبه شاهى                          به يك لحظه دهد كوهى بكاهى‏

            آرى مهربانى با خلق خدا سيرت مردم بيدار است كه مى‏داند و مى‏بيند خلق به چه كسى وابسته‏اند. مجنون را ديدند ميخى را كه خيمه ليلايش بدان بسته بود مى‏بوسيد. بو الفضولى بطعن گفت: مجنونا اين چه ديوانگى است؟! گفت: 

طناب بر اين ميخ بسته است و چادر بر طناب و ليلى من در زير اين چادر است. 

ولى اين بيچاره كى دل داشت تا از آن استفسار شود مگر عارف شبسترى در گلشن راز با من در خطاب و عتاب نيست؟

چه مى‏گويم حديث عالم دل                         ترا سر در نشيب و پاى در گل  

مگر داستان روباه و خر و شير گرگين كتاب كليله و دمنه (باب بوزينه و باخه) به سمع مبارك آقا نرسيده است؟! 

      شيرى را گر برآمد كه از حركت فروماند روباهى كه از بازمانده شكار او طعمه چيدى روزى او را گفت آيا ملك اين بيمارى را علاج نخواهد فرمود؟ شير گفت چنين مى‏گويند كه جز به گوش و دل خر علاج نپذيرد. روباه خر گازرى را به چرب‏زبانى فريب داد و نزد شير آورد شير قصد وى كرد و زخمى انداخت و مؤثر نيامد و خر بگريخت. روباه بار دوم آنقدر افسون بر گوش دراز گوش بخواند تا باز وى را به شير رسانيد. در اين بار شير بر خر جست و سخت او را بشكست و روباه را گفت شست و شويى بكنم و پس گوش و دل خر بخورم كه دواى بيمارى من است چون شير غائب شد روباه گوش و دل هر دو را بخورد. چون شير بازآمد گفت گوش و دل كو؟ جواب داد كه اگر او گوش و دل داشتى كه يكى مركز عقل و ديگر محلّ سمع است پس از آنكه صولت ملك ديده بود دروغ من نشنودى و به فريب من فريفته نشدى و با پاى خود به سر گور نيامدى. 

آقاى عزيز آنكه دل دارد دلدل دارد

عاشقى پيداست از زارى دل‏                            نيست بيمارى چو بيمارى دل

(مثنوى عارف رومى)

مى‏بينيد كه سوخته بارقه عشق بابا طاهر عريان را چه سوز و گداز از درد دل است كه دو بيتيها و ديگر گفته‏هايش هريك شعله آتشين است.

ألا تا زار چون تو دلبرستم‏                             سراپا همچو سوته مجمرستم‏

جدا از تو به خلد و حور و طوبى‏                               اگر خرسند گردم كافرستم‏

نه بى‏از افسر شاهيم فخرى                                 كه اين ژوليده مو به ز افسرستم‏

چو شمعم گر سر اندازند صدبار                              فرو زنده‏تر و سوزان ترستم‏

سمندروش ميان آتش عشق‏                                يكى پركنده مرغ بى‏پرستم‏

اگر روزى دو صد بارت بوينم‏                                    به جان مشتاق بار ديگرستم‏

خدايا عشق طاهر بى‏نشان بى                                ‏ كه از عشق بتان بى‏پا سرستم‏ 

          آقا از كدام دل مى‏پرسد؟ آيا از دلى كه مخروطى شكل صنوبرى است و در پهلوى چپ قرار دارد؟ اين دل در كار است و بطور طبيعى در قبض و بسط است. 

      ولى اين دل را درازگوش و خرگوش و استر و اشتر و ديگر جانوران نيز دارند و با آنها در داشتن اين دل انبازيم و بدون هيچ دو دلى مميّز انسان از حيوان اين دل نيست و آن كس كه گفته است:

آنكس كه سرشت ما ز گل كرد                              گل را به چهل صباح دل كرد

دل آينه ظهور خود ساخت                              ‏ دل مظهر پاك نور خود ساخت‏ 

(داعى شيرازى)

      درباره اين دل مشترك نگفته است. و اگر از قلبى كه لطيفه غيبى الهى است و قابل است كه گنجينه معارف ربوبى گردد كه بدان انسان از ديگر جانوران ممتاز است مى‏پرسد؟ خداوند عالميان شاهد است كه از جواب آن شرمسارم.

به مجنون كسى گفت كاى نيك پى‏                          چه بودت كه ديگر نيايى بحىّ 

مگر در سرت شور ليلى نماند                              خيالت دگر گشت و ميلى نماند 

چو بشنيد بيچاره بگريست زار                                كه اى خواجه دستم ز دامن بدار

مرا خود دلى دردمند است و ريش‏                              تو نيزم مزن بر سر و ريش نيش‏ 

نه دورى دليل صبورى بود                                      كه بسيار دورى ضرورى بود 

بگفت اى وفادار فرخنده خوى‏                           پيامى كه دارى به ليلى بگوى‏ 

بگفتا مبر نام من پيش دوست                                  كه حيف است نام من آنجا كه اوست‏ 

    (بوستان سعدى)

      آقاى عزيز يكى از بزرگان اهل تميز گفته است: اگر عرش و آنچه را كه در بر دارد صد هزار هزار برابر آن در گوشه‏اى از گوشه‏هاى دل عارف بالله نهاده شود بدان احساس نمى‏كند. ديگرى گفته است: اين بزرگ مرد از گنجايش دل خويش بدانچه يافته است سخن مى‏گويد نه آنچنانكه گنجايش دل است. آنگاه خود در گنجايش دل عارف بالله سخنى گفته است كه اين زمان بگذار تا وقت دگر.

 

مرسل » ؛ يعنى مرا با خداوند وقتى است كه در آن وقت هيچ ملك مقرّب و هيچ پيغمبر مرسل نمى‏گنجد. و از اين پيغمبران مرسل يكى خود آن حضرت است، سبحان الله از حلاوت گفتار. به حكم حديث شريف قدسى: « لا يسعنى ارضى و سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن » ؛ دل محل ظهور تجليات انوار الهى است. ترجمه اين حديث را از زبان عارف رومى بازگو كنيم:

گفت پيغمبر كه حق فرموده است‏                          من نگنجم هيچ در بالا و پست‏ 

در زمين و آسمان و عرش نيز                                     من نگنجم اين يقين دان اى عزيز 

در دل مؤمن بگنجم اى عجب                                  گر مرا جويى در آن دلها طلب 

عرش با آن نور و با پهناى خويش                                  چون بديد او را برفت از جاى خويش‏ 

آرى در حديث ديگر است كه : « قلب المؤمن عرش الله الاعظم » ؛ یعنى دل مؤمن عرش اعظم خداوند است. 

         حقيقت هر چيز را صورت آن چيز گويند كه همان هويت و واقعيت او است لذا فرموده‏اند كه كريمه علّم آدم الاسماء كلّها بيان صورت انسان است و اين اسماء حقائق اشياء است كه قلب انسان چون بدانها آگاهى يابد غذاى قلب بلكه عين قلب مى‏شوند و اين قلب همان لطيفه غيبى الهى است كه ظرف علوم و معارف است و تشنه آب حيات علم است و دريائى است كه هرچه آب بگيرد گنجايش آن بيشتر مى‏شود. صاحبدلان در ظهور و تجليات انوار اين اسماء در افق بيكران عالم قلب حكايتها دارند.

عجايب نقشها بينى خلاف رومى و چينى 

اگر با دوست بنشينى ز دنيا و آخرت غافل‏ 

      قلبى كه جامع همه اسماء حسنى و مظهر جميع صفات علياست آن قلب انسان كامل است كه به اقتضاى ذاتى و تكوينى هر اسمى باذن الله تعالى اسمى و رسمى و حكمى و اثرى دارد و لغت شناسان و زبان دانان وى را به اسامى مختلف خوانند: 

من جمله جبرئيلش مى‏گويند كه از عالم حقائق و دقائق خبر مى‏دهد. 

ميكائيلش مى‏گويند كه از معارف و مكارم به طالبان رزق بخش است. 

اسرافيلش مى‏گويند كه از معاد و بازگشت مريدان را آگاه مى‏فرمايد. 

عزرائيلش مى‏گويند كه قتل نفس امّاره مريدان مى‏نمايد

قطب وقت است او و اسرافيل جان                                   مرده ساز و زنده ساز در زمان‏ 

گر سرافيلش بخوانى تو بجاست‏                                  جبرئيلش گر بگويى هم رواست‏ 

اوست ميكائيل ارزاق حضور                                           اوست عزرائيل نفس پر شرور 

آدم كل است و مسجود ملك                                        غايت ايجاد و مقصود فلك 

آدمش مى‏گويند: زيرا كه معلّم طالبان راه هدايت است. 

نوحش مى‏گويند براى آنكه نجات دهنده از طوفان بلاست. 

ابراهيمش مى‏گويند زيراكه از نار هستى گذشته و نمرودخواهش را كشته و خليل حضرت حق جلّ شأنه گشته است. 

موسايش مى‏گويند براى اينكه فرعون هستى را به نيل نيستى غرق نموده در طور قرب اله مناجات مى‏كند. 

خضرش مى‏گويند بجهت آنكه از آب حيوان علم لدنّى خورده و به حيات جاودانى پى‏برده. 

الياسش نيز مى‏گويند زيرا كه جالوت هستى را كشته و خليفه خدا گشته. 

لقمانش نيز مى‏گويند زيرا كه حكيم الهى است و به حقيقت اشياء او را كمال آگاهى است. 

افلاطونش نيز مى‏گويند زيرا كه طبيب نفوس است و در شناختن علل و امراض باطنى مانند جالينوس است. 

سليمانش نيز مى‏گويند زيرا كه زبان مرغان مى‏داند يعنى مطّلع بر احوال مريدانست و به طيور حواس ظاهرى و باطنى خود حكمران. 

عيسى زمانش نيز مى‏نامند براى آنكه دلهاى مرده را زنده مى‏سازد و دجّال اعور آمال را برمى‏اندازد. 

و مهدى و هادى نيز مى‏گويند چنانكه مولوى گفته:

هادى و مهدى ويست اى راه جو                                    هم به پنهان هم نشسته روبرو

اسكندرش نيز مى‏گويند زيرا كه سدّ يأجوج و مأجوج خطرات نفسانى و خطوات شيطانى مريدان را مى‏بندد.

و سيمرغش نيز مى‏گويند بدان جهت كه در پس قاف قلب مخفى است.

سواد اعظم و بحر محيط نيز مى‏گويند براى آنكه هر طالب كه خود را بدان مى‏رساند او را از آلودگى پاك مى‏كند.

يوسف نيز مى‏گويند جهت آنكه در مصر ولايت عزيز است.

آفتابش نيز مى‏گويند زيرا كه پرتو شفقت بر هركس مى‏اندازد.

ابر و سحاب نيز مى‏گويند براى آنكه طالبانرا از معارف سيراب مى‏سازد.

ترسا نيز گويند براى آنكه مجرد و آزاد است.

مرآت و آينه نيز گويند از جهت آنكه هركس به وى مقابل مى‏شود اگر متّقى است نيك مشاهده مى‏نمايد و اگر شقىّ است زشت ملاحظه مى‏كند كما قال المولوى: 

گفت من آيينه‏ام مصقول دوست                              ‏ ترك و روم و هندو آن بيند كه اوست‏ 

      خلاصه معلّم بتعليم علّم الاسماء و لوح محفوظ صور همه آنها و مصداق تامّ كل شى‏ء احصيناه فى امام مبين است كه انسان كامل است و عاقل را اشاره كافى است اين چند اسم و بيان آن را بنقل از رياض السياحة جناب شيروانى قدس سرّه تبرك جسته‏ايم. 

      اين قطب و قلب عالم امكان و امام الكل فى الكل امروز ولى الله الاعظم قائم آل محمد (ص) حجة بن الحسن العسكرى مهدى منتظر عجل الله تعالى فرجه الشريف است.

آن شاخ گل ارچه هست پنهان ز چمن‏                        از فيض وجود اوست عالم گلشن‏ 

خورشيد اگرچه هست در ابر نهان‏                          از نور ويست باز عالم روشن‏ 

      باز از مقالت بلند عارف مذكور از دو كتاب ديگرش حدائق السياحة و بستان السياحة تبرك بجوئيم و از آن دو گلشن جان به اهداى شاخ گلى دماغ روح را معطّر سازيم: 

      منّت خداى را كه فقير را همچون آفتاب روشن شده است كه كيمياگر از اجزاى متفرقه اكسيرى ساخته بر نقره طرح مى‏كند و آن نقره را طلاى احمر مى‏گرداند و حال آنكه نقره در اندك زمان پوسيده و ناچيز مى‏شود و طلا برعكس آن چندين هزار سال برقرار و بر يك حال و منوال است و نابود نمى‏شود پس اگر ولىّ خدا مانند آن‏ كيمياگر از اكسير التفات خويش بدن خود را همرنگ روح گرداند و باقى و دايم سازد بديع و بعيد نباشد بلكه برخلاف آن عجب باشد. آنانكه منكر وجود ذيجود آنحضرتند و لفظ مهدى و صاحب الزمان را تأويل مى‏نمايند از كوردلى ايشان است و إلّا به اندك شعور چه جاى انكار آنست‏ « وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏. » 

      اگر دل كه عرش رحمن است به سوى آسمان حقيقت دهن باز كند و خواهان شروق نور حق شود البتّه خداوند فيّاض دهن باز را بى‏روزى نمى‏گذارد بلكه روزى قلب كه آب حيات علم است همواره از آسمان حقيقت فرومى‏ريزد و حقيقة الحقائق فيّاض على الاطلاق است، كوتاهى و قصور از اين سوست نه از آن سو. غرض اينكه ما نمى‏گيريم نه او نمى‏دهد. بتعبير باقر علوم النبييّن (ع) قلب منكوس است كه دل سرنگون است، چون كاسه‏ى وارونه است كه دهن آن به سوى زمين و پشت آن به سوى آسمان است باران كه ببارد قطره‏اى از آن نصيب چنين كاسه نمى‏شود و ظرف ديگر دهن آن به سوى آسمان باز است و باندازه گنجايش خود از آب باران بهره مى‏گيرد دلها با باران رحمت رحيميّه اينچنين‏اند. 

      اگر حال دارى بيا باهم به گلشن راز برويم كه بوى اين مشهد و مقام را بايد از آن گلشن استشمام كرد:

شراب بيخودى دركش زمانى                                    مگر از    دست خوديابى امانى‏

بخور مى تا ز خويشت وارهاند                                وجود قطره با دريا رساند

شرابى خور كه جامش روى يار است‏                           پياله چشم مست باده خوار است

شرابى را طلب بى‏ساغر و جام                             شرابى خور ز جام وجه باقى

سقاهم ربّهم او راست ساقى                              شراب باده خوار ساقى آشام‏

طَهور آن مى‏بود كز لوث هستى                               ترا پاكى دهد در وقت مستى

همه عالم چو يك خمخانه اوست                               دل هر ذرّه‏اى پيمانه اوست

خرد مست و ملايك مست و جان مست‏                         جهانى خلق از او سرگشته دائم‏

هوا مست و زمين مست و زمان مست                          ز خان و مان خود برگشته دائم‏

يكى از رنگ صافش ناقل آمد                                  يكى از بوى دردش عاقل آمد

يكى از نيم جرعه گشت صادق‏                                يكى ديگر فرو برده به يكبار

كشيده جمله و مانده دهن باز                                 در آشاميده هستى را بيكبار

يكى از يك صراحى گشته عاشق‏                            خم و خمخانه و ساقى و مى‏خوار

ز هى دريا دل رند سرافراز                                فراغت يافته ز اقرار و انكار

حديث آن قدوه عالميان را در اقسام قلب زينت و زيور اين گرامى نامه قرار دهيم:

      « القلوب ثلاثة: قلب منكوس لا يعى شيئا من الخير و هو قلب الكافر، و قلب فيه نكتة سوداء فالخير و الشرّ فيه يعتلجان فأيّهما كانت منه غلب عليه، و قلب مفتوح فيه مصابيح تزهر و لا يطفأ نوره الى يوم القيمة و هو قلب المؤمن » .‏

(اصول كافى ج 2 ص 309)

ترجمه حديث شريف باختصار اينكه:

      دلها سه گونه‏اند: دل سرنگون كه هيچ خيرى را نگاه نمى‏دارد و آن دل كافر است، و دلى كه در آن خجكى (نقطه‏اى) سياه است خير و شرّ در آن در كشتى و كشمكش‏اند پس هركدام از آندو شده است همان بر وى چيره خواهد شد؛ و دلى كه گشوده است، در آن چراغهايى مى‏درخشند و تا روز رستاخيز خاموش نمى‏شوند و آن دل مؤمن است.

      دل بينا مى‏بايد تا درباره دل سخن بگويد اين كوردل چه بگويد. خداوند متعال توفيق تحصيل قلب سليم مرحمت بفرمايد كه‏ « يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ »‏ در پيش داريم. در خاتمه با عرض معذرت خواهش مى‏كنم دست از دلم بردار و دل به دست صاحبدلى بسپار.

قم حسن حسن‏زاده آملى‏

11 صفر 1396 ه.ق- 23/ 11/ 1354 ه.ش


منبع : هزار و يك كلمه، ج‏2، کلمه ی 211

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۳۸
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور