شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی: درس 7جلسه بیست و نهم
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
تیر
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز276
mod_vvisit_counterدیروز1979
mod_vvisit_counterاین هفته9731
mod_vvisit_counterهفته گذشته13406
mod_vvisit_counterاین ماه38551
mod_vvisit_counterماه گذشته53783
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2560202

در 20 دقیقه گذشته : 10
آی پی شما : 54.81.76.127
,
امروز : 30 تیر 1396

 
 
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی: درس 7جلسه بیست و نهم PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
دوشنبه ۰۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۲۲

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسۀ بیست و نهم
متنِ درس ششم: البته در پاسخِ این پرسش باید نیک تدبّر کرد و با عنایت و توجه تام سخن گفت و از سرِ فکرت و تأمل جواب داد ؛ اینک از عادت بدرآئیم و با همان دیدۀ ایجادِ دفعی جهان را بنگریم ؛ هر آینه در این نگریستن چیزهائی عائدِ ما خواهد شد و به فکر ما خواهد رسید و حالاتی برای ما خواهد بود.
الحمدلله رب العالمین در این ایّام نامه های بسیار خوشی داشتیم ؛ عزیزان و سروران از حالات خود در این ایّام مطالبی خوشحال کننده نوشتند ؛ از مرقوماتِ شما خیلی مبتهج شدیم ؛ و شاید عزیزانی هم حالاتی داشته بودند و وقتِ نوشتنِ آن را نداشتند ؛ که ما استفاده کنیم و بهره ببریم. خروج از عادت خیلی شیرین می شود و همانطوری که آقا فرمودند حالاتی دست می دهد؛ چیزهائی عائد می شود؛ خروج ار عادت سفره پهن می کند ؛ و روی این سفره که مأدبۀ الهیه است غذا و طعامهای ماوراء طبیعت چیده می شود ؛ که قرآن کریم از این نعمِ الهیه ، از این اسرارِ وجودی، از این حقایقُِ ملکوتیه تعبیر به بهشت و درجاتِ بهشت و حورالعین و...میفرماید. مثلا در روز قیامت (به یک معنی که کم کم باید قیامت را براساسِ معرفتِ نفسِ انسانی تفسیر بفرمائید نه قیامت در طولِ زمان) آنجا می بیند که در حالِ تمثّل یک صورتِ منبسط، یک شکلِ خوشحال کننده در جانِ او تحقق می یابد و ظهور پیدا می کند.
کان قندم نیستان شَکّرم         هم زمن میروید و هم می خورم 
می بینید که از متنِ وجودیش این شکل زیبا و جمال دل آرا برخاست و خیلی هم دلنشین است و از دیدنش مبتهج است؛ از او می پرسد شما کیستی؟ می گوید من حورالعینِ تو هستم. حور یعنی نور؛ من نورِ چشمان تو هستم؛ شما از کدام عملِ من ساخته شدی؟ میفرماید از همان وضوئی که می گرفتی ؛ از همان وو و نیّتِ تو ، طهارت و پاکی تو من متجلّی شدم و از خودت هستم و از تو برخاستم؛ در متنِ تو بودم و الان هم از خودت روئیده شدم که جنابِ مولوی بیت فوق را می فرماید.
از خودش هست که این چیزها که عائد می شود. برای انسانهای متعارف و عارفانِ ابتدائی که از آنها تعبیر به بهشتیان میفرمائید، حقایقِ ملکوتیه به صورت بهشت، نهرهای آب، درختانِ میوه دار، متمثّل می شود که اینها تمثّلاتِ با مثالِ اشخاص است. اینها صُوَرِ مثالیه ای است که از متنِ وجودِ شخص برمی خیزد و در جانِ او سرسبز می شود نه اینکه در نشاءِ طبیعت باشد؛ مثلا با یک کاهو خوردن، یک میوه خوردن، با یک آهو دیدن، با دیدن گله ای از گوسفندان و با یک کوه دیدن و یا نگاه کردن به یک علف سبز، نگاه به یک دشتِ منبسط، یا چشمه سارِ آبِ زلال چقدر انسان مبتهج می شود؛ چون با اینها حشر داریم مطابق با حشرمان با اشکال و صور اینجا قرآن می خواهد با من و شما حرف بزند لذا بخواهد بگوید که آن حقایقِ ملکوتیه برای شما مکشوف می شود و تمثّل پیدا می کند؛ در جانِ شما آن حقایق خودش را نشان می دهد ؛ از جَنّاتٌ تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهار سخن میگوید تا مورد فهم ما باشد و تمثّل به چیزی که با آنها حشر داریم می کند. که می گوید بهشت مثل نهرهای آب روان است. در بابِ اول شرحِ دفترِ دل، ذیلِ بسم الله الرحمن الرحیم سورۀ مبارکۀ فاتحه، چهل حدیث در شرح بسم الله آوردیم که یکی از آن چهل حدیث بسیار شیرین ولی طولانی است، از تفسیرِ شریفِ روح البیان نقل کردیم که پیغمبر می فرماید که ما در شب معراج دیدیم چهار نهر جاریست، همان انهارِ اربعه و نهرهای چهارگانه که در سورۀ چهل و هفتم قرآن که بنامِ حرت خاتم الانبیاء محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) است. حضرت می فرمایند که این چهار نهر برایم متمثّل شده است. و دنبال این نهرها را گرفتم که ببینم مبدأ اینها کجاست؟ این خوب است، رمزِ حدیث را توجه کنید ؛ حالا یک بهشتی متعارف فقط می رود کنار نهر می نشیند و از آب آن می نوشد و به به می گوید ؛ اما جناب خاتم انبیاء دنبال آن را گرفت تا ببیند از کجا این چهار نهر می جوشد چون ایشان اهل نشستن و خوردن آب نیست؛ این حدیث بعنوان تفسیر انفسی آیات قرآن کریم است. چهار تا نهر را دنبال کردیم به جناب جبرئیل و فرشته های آسمانهای بالاتر گفتیم این نهرها از کجاهاست؟ ایشان گفتند دنبال این نهرها را بگیرید و ما رفتیم و رفتیم دیدیم از یک قُبّه ای این چهار نهر می جوشد و معلوم بود که اینجا برای اهلِ بهشتِ متعارف کثرت است ، اگر آنها هم در حقیقتِ جانشان بالاتر بروند به آن نقطۀ وحدت راه می یابند. دیده شد که تحتِ قُبّه ای می جوشد. حالا حدیث خیلی طولانیست که بعدا باید متنِ حدیث را بیاوریم و به مناسبتی قرائت کنیم.(دنبالۀ فرمایشات رسولِ اکرم):دنبال کردیم و رسیدیم به اینکه: اینها همه از بسم الله الرحمن الرحیم می جوشد. بهشتِ متعارف طوریست که برای شخص (که در حقیقت بهشتِ جانش است) صُوَرِ تِمثّلاتی پیش می آید که از آن لاتذاذ دارد، التذاذِ برزخی و خیالی که البته خیالِ خوب است حال تا لفظِ خیال را شنیدید اینطور تصوّر نفرمائید که خیال بد است، خیال در بع موارد خوب است، زیرا قوّۀ خیال است که باید حقایقِ ملکوتیه را شکار کند و بصورت اَشکال و صُوَر به انسان نشان می دهد (که یکی از اصولِ چهل و پنج گانۀ انسان در عرف عرفان همین بحث است که ان شاء الله بعد بعر می رسد) آنجا اکثرِ بهشتیان بهشتِ خیالی دارند تا به مراتبِ اوّلیۀ لذایذ و لذّاتِ عقلانی هم می رسند. اما انسانهای ملکوتی و الهی از آن سرچشمه آب می خورند نه از نهرهای بینِ راه. جلوتر از جَنّاتٌ تَجری مِن تَحتِ الاَنهار می روند و به سرچشمۀ آبِ حیاتِ انسانی می رسند و می بینند که سرچشمۀ آبِ حیاتِ انسانی بسم الله الرحمن الرحیم است که حقیقتِ بیم الله باید پیاده شود. در رسالۀ وحدت از دیدگاهِ حکیمِ عارف فرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم وجود است ؛ بسم الله الرحمن الرحیم واحد است ؛ یک حقیقت است ؛ یعنی جنابِ عارف از وحدتِ قرآنی لذّت می برد ؛ تنها لذتِ عارف از وحدتِ حَقّۀ غیرمتناهیۀ الهیه است ؛ «قُل هُوَ اللهُ اَحَد اللهُ الصَّمَد» که خالصِ خالص می شود. وقتی از عادت در بیائیم اینها سفره هایش هستند. منتها سفره ها به مراتبِ افراد و اشخاص است. خروج از عادت که دست می دهد می بینید که هر کسی آن حقایق را مطابق با شغلش مطابق با افکارِ شبانه روزیش مطابق با محیطش مطابق با عصرش پیدا می کند. حال بیست و چهارتا از حالاتِ حضرت آقا در رسالۀ شریفِ انسان در عرفِ عرفان آمده است یکی از آن حالاتشان مطابق با زندگیِ حضرت آقا بصورتِ اَشکال و صور برایشان پیاده شده است. که وقتی از اینها اصول و کدها را استخراج می کنند می فرمایند که مطابق با خواسته های نفسانیِ هر کسی صُوَر و اَشکال و یافته های روزمرّه اش به او داده می شود.
از جنبۀ تمثیل در حدیثِ شریفِ معراج می بینید که برای جنابِ رسول الله خروجِ از عادت در آن مرتبۀ اتمّش پیش آمد و از آن تعبیر به معراج می شود که اصولا معراج یعنی خروج از عادت. معراج که عروجِ انسانیست، از خُلق و خوی حیوانی و از عاداتِ متعارف بیرون رفتن است. اصلا معراج یعنی خروج از عادت. منتها مراتب دارد که جنابِ رسول الله می فرماید: شترهائی را دیدم که بار سنگین کرده اند به صورت قطار می رود (علمِ حضرت علی را بر آن شتران بارکرده دیدند) که نه اوّلشان معلوم است و نه آخرشان. حالا چرا به صورت شتر؟ یا جناب حضرت امیر (سلام الله علیه) می فرماید: من اگر باءِ، بسم الله الرحمن الرحیم  را تفسیر کنم و به قلم بیاورم و مکتوب شود آنقدر کتاب می شود که اگر این کتابها بر 80 شتر بار شوند کم است و نمی توانند بارشان را تحمّل کنند. چرا حضرت شتر را مثال زدند؟ برای اینکه در آن روز باربرِ بسیار قوی شتر بود؛ لذا مطابق با زمانِ خودِ حضرت امیر این حقیقت برایشان متمثّل شده است. و در آن معراج انسانیِ جنابِ رسول الله مطابق با عصرِ ایشان (که مناسباتِ زمانی و مناسباتِ مکانیه را در تمثّلات دخلی بسزاست) دیدند که علم علی بر شتران بار شده و بصورت قطار می روند که نه اوّلشان معلومست و نه آخرشان. چرا آقا نفرمودند بر کشتی بار شده است؟ چون آنروز شتر در باربری معروف بود. حال در این عصر شاید مثلا هواچیما و غیره برای حملِ علمِ فلان عالِم متمثّل گردند. چرا؟ چون هواپیما مطابق با علمِ امروز است. بر این مباحث توجه داشته باشید که خیلی حرف دارند که ان شاء الله در رسالۀ شریفِ انسان در عرف عرفان بحث پیش می آید و عنایت می فرمائید که خروج از عادت در آن رساله خوب پیاده شود. آقایانِ اهلِ معرفت می فرمایند: برای اینکه قوّۀ خیال عادت کند که حقایقِ ملکوتیه را به بهترین اشکال و صور تمثّل بدهد آن بهترین شکل و صورت ، شکل و صورتِ انسان و هیکل انسانی است. که از این مطلب در روایات تعبیر به صورتِ انسانی و هیکلِ انسانی می شود. بافتِ حیوانات بهترین بافت نیست (در موطنِ خودش بهترین بافت است ، اما نسبت به هیکلِ انسان بهترین بافت نیست). آسمان برای خودش بهترین موجود است اما نسبت به هیکلِ من و شما (نسبت به بافتِ من و شما) بهترین نیست. و لذا جنابِ پسغمبرِ اکرم تا نبوّتشان تجلّی کرد آمدند بینِ افراد اخوّت را برقرار کردند که دوتا دوتا با همدیگر مأنوس باشند. وقتی این شخص با آن شخص مأنوس شد ؛ این آقا تمامِ حقایق را به شکلِ آن آقا می بیند. و خودشان (جنابِ رسول الله) نیز با حضرتِ امیرالمؤمنن علیه السلام عقدِ اخوّت بستند و چون با ایشان عقد اخوّت بستند و این هیکل و این قامت و این بافت را برای برادری خود انتخاب فرمودند و لذا تمام اسرارِ معراج را به شکل علی دیدند. این است که حضرت در معراج تمام حقایق و تمام مسائل را دیدند همۀ بهشتیان همۀ جهنمیان همۀ انبیاء همۀ انسانها و... و تا جائی که پای شکل در کار است همۀ اینها صورِ مالیه و برزخیۀ تمام اسرار نظام هستی است که در جانِ آقا پیاده شد اما همه را به شکل علی دیدند. حالا می فرمائید جهنم و جهنمی را چرا به شکل علی دید؟ مگر علی جهنم است؟ خیر جهنم مظهرِ جلالِ علی و بهشت مظهرِ جمالِ علی است. و لذا هم جهنم و هم بهشت را به شکل علی می بیند منتها یکی را در قالبِ جلال و دیگری را در قالبِ جمال. و یکی از اسراری که سالکان و انسانها را در مسیرِ رسیدن به کمال سوق می دهند این است که شخص به شخصی واحد توحّد پیدا کند.
و لذا صاحبِ بحرالمعارف مرحوم جنابِ ملاعبدالصمد همدانی به ما می گویند که اگر 24 شرط را استاد راه داشت او را انتخاب بفرمائید برای اینکه اقای شما باشد. حالا که این 24 شرط را در او یافتی خودت را به او تحویل بده و شبانه روز فکرت را به ایشان مشغول داشته باش. لذا در خواب ایشان (استاد) را می بیند؛ در بیداری چیزی می بیند به صورتِ ایشان است؛ چرا؟ چون دیگر قوّۀ خیال سوق یافته است توحّد یافته است. قوّۀ خیال از افسارگسیختگی درمی آید و تمامِ اسرار را به شکلِ (این استاد) برایش متمثّل می کند. چون براساسِ آن محبتِ قلبی که نسبت به ایشان پیداکرده است ایشان را در خواب و بیداری و... می بیند. آن آقا برایش آینه می شود. چه اینکه به هر چه رو بفرمائید همان چیز برای شما آینه می شود و شما را نشان می دهد. بخصوص اگر انسان به انسانِ کامل رو بکند، انسانِ کامل آدم را آنطوری که هست به او نشان می دهد. یک وقت استادت را به شکل بدی در خواب می بینی اینجا باید توجه داشته باشی که آن استاد بد نیست ایشان ترا آنطور که هستی به تو نشان داده است. برای ما بسیار پیش آمده که حضرت آقا را خواب دیدیم متأسّفانه گاها با اشکالِ ناجور، معلوم است که خواب بیننده خودش خراب شده است. ایشان آینه ای است که خرابی ترا به تو نشان می دهد. جلوی آینه که ایستادی آینه هرآنچه را که تو هستی نشانت می دهد. آن جرم که آینه نیست آنچه که او می نمایاند چیزی است که در تو هست.
شخصی به جنابِ امام صادق سلام الله علیه عرض کرد که آقا فلانی خیلی نسبت به شما بدگوئی می کند ؛ آقا فرمود راست می گوید. همان شخص گفت آقا یکی دیگر است که خیلی به شما ارادت دارد ؛ آقا فرمودند راست می گوید. بعد سؤال کرد به محضرِ ایشان که چطور شد فلانی بدی شما را می گوید و شما فرمودید درست می گوید؟ آقا فرمودند: من آینه هستم ایشان خودش را در آینۀ من آنطور دیده است ؛ در حقیقت من بد نیستم بلکه خودش را بد دیده و دارد به خودش بد می گوید ؛ مرا بدگوئی نمی کند. و دیگری هم در آینۀ من خودش را خوب دیده دارد از خودش تمجید می کند نه از من. که در حقیقت کسی صورتش را در اینه نگاه می کند و می گوید به به! یعنی در حقیقت صورت خودش را تمجید می کند. و اگر کسی در آینه نگاه کند و می گوید او!اوه! در حقیقت به صورت خودش تف می زند و اُف می گوید نه به آینه. لذا گاها انسان استاد خودش را بد خواب می بیند و آن خوابش دلیل بر اینست که کج شده است و اگر یک مقدار مراقبت را شروع کند می بیند دیگر بار استادش به شکل خوبی نمایان می شود.
این حالات فراوان پیش می آید و خروج از عادت هیچ قائدۀ خاصّی ندارد و هر کسی بایستی خودش را مواظب باشد (بپاید) که از عادت دررفتن برای او چگونه پیش می آید یک وقت به دیدنِ سبزه زاری ؛ به دیدنِ چشمه ساری ؛ به دیدنِ یک کوهی ؛ به دیدنِ یک درّه ای ؛ به دیدنِ یک حیوانی ؛ به دیدنِ یک صحنه ای ؛ به دیدنِ یک امامزاده ای برایش متمثّل می شود. نوعا مردم می روند در امامزاده ای و برایشان خوابی هم پیش می آید این یکی از همان مواردِ خروج از عادت است آن امامزاده باع می شود که ایشان از عادت دربیاید و یک مقداری به گوشه ای از حقایق برسد. شاید درجائی که در واقع امامزاده نمی باشد امّا مردم به او اعتماد دارند بعد می بینید از آنجا شفا هم می گیرند عیبی ندارد اینطور هست و پیش می آید؛ و این مربوط به نفسِ خودشان است نه مربوط به آن نقطه. اینها همه از مواردِ خروج از عادت است. اینست که چیزهائی عاید ما خواهد شد (اگر خروج از عادت پیش بیاید) و چیزهائی به فکرِ ما خواهد رسید که در اثر سالیان مطالعه به آن نمی رسیدیم. یکدفعه مشاهده می شود که به دیدنِ مثلا یک مورچه حالی وصف ناپذیر به انسان دست می دهد که می گوئی ای خدا اینهمه درس رفتیم بحث رفتیم چطور این مطلب به ذهنمان نرسید و با دیدنِ یک مورچه این مطلب حل شده است؟ یا با دیدنِ یک پرنده مطلب حل می شود؛ چرا؟ چون نظامِ هستی همه برای ما معلّمند.
حدیث داریم که جنابِ حضرتِ خضر با حضرتِ موسی که با او به مسافرت می رفتند که جنابِ استادِ عظیم الشأن موسای کلیم (حضرتِ خضر) وقتی می خواهد این شاگردش را به مسافرت ببرد و برای ایشان مطابق با صور مثالیه ای که در دنیا و زندگی روزمرّگیش با آنها حشر داشت و با آنها مأنوس بود ایجاد نماید؛ ایشان را به سفر دریا به سفر خشکی برد که ایشان دریا ببیند خشکی ببیند کشتی ببیند و دشمنیها ببیند و... اینها را در حدیثی جنابِ رسول الله فرمودند که حضرتِ خضر هزارتا صحنه از صحنه های زندگیِ خود جنابِ موسای کلیم را برای ایشان خواست تصویر کند که ایشان فقط سه تای آن را تاپ آورد و بیش از این تاپ نیاورد. اصطلاح ظاهری که داریم بیش از این صبر نکرد و در قرآن هم داریم که حضرت خضر به ایشان فرمود دیگر بیش از این تو صبر نداری و «هذا فِراقٌ بَینی وَ بَینَک» برو دنبالِ کار خود باش تا ان شاء الله قویتر بشوی و اسرار برایت مکشوف شود (نه اینکه جنابِ موسی را رد کرده باشد بلکه باید قویتر می شد). این به من و شما درس می دهد که اگر بخواهیم موسوی مشرب شویم باید دم به دم قویتر گردیم.
حال ببینید یک پیغمبر خدا بخواهد یک ولی را به مسافرت ببرد صور مثالیه ای را به او می نمایاند که برایشان متمثّل شود که با استادش در حال رفتن است و بعد می بیند در دل دریا و کشتی استاد در حال سوراخ کردن کشتی است که غرق شود و ایشان (جناب موسی)دادش درمی آید و بعد که از آن حال درمی آید می بیند عجب چرا تاب نیاورد! این در حقیقت خروج از عادتِ جناب موسی کلیم بود (در سورۀ مبارکۀ کهف) ؛ برای ایشان خروج از عادت پیش آمد که اینطور شد. برای جنابِ آدم (علیه السلام) در داستان آدم و حوّا و شیطان خروج از عادت پیش آمد که برایش بهشت تجلّی کرد و از آن درآمد و دوباره برگشت به عادت ؛ دیگر دادش بلند شد. از این داستان می فهمیم که خروخ از عادت به دوام نیست. در رسالۀ انسان در عرف عرفان آقا می فرمایند که: فکر نفرمائید یک عارف هر وقت تصمیم بگیرد برایش حال دست می دهد ؛ خیر اینطور نیست.
بعد عبارتی را از جنابِ ابنِ عربی نقل می کنند: «حالاتُنا لَیسَ فینا بِدائِم» که حالات و مکاشفات و حقایق ما برای ما همیشه و دائمی نیست که لحظه به لحظه خروار خروار بما داده شود ؛ فرمود دائمی نیست. این است که اگر رسالۀ انسان در عرف عرفان را ببینید ملاحظه می کنید که آقا می فرمایند در فلان شب اینطور شد در فلان روز اینطور شد داشتم قرآن می خواندم مثلا سورۀ مبارکۀ واقعه «وَانَّ الجَحیمَ...» می خواندم که یکدفعه جهنم برای من متمثّل شده است ؛ رسیدم به آیۀ «وَ اِذَالوُحُوشُ حُشِرَت» تمامِ اسرارِ مردم را به من نشان دادند. اینها مطابق با حالاتیست که می فرمایند از حقایقِ ملکوتیه به انسان رو می آورد. خودِ شخص نمی تواند با خواسته و به زور برای خود حال درست کند ؛ بلکه باید بدهند اینها دادنی است که «حالاتُنا لَیسَ فینا بِدائِم» و آدم باید دائما در کار باشد تا یکدفعه شکاری پیش آید. که شکار اگر پیش آمد و ایشان این شکار شدۀ خودش را تاب نداشت و زود به دیگران گفت دوباره باز می گردد به عادت ؛ خروج از عادت را از دست می دهد ؛ حالا تا کی طول می کشد دوباره خروج از عادت دست بدهد.
در عبارت پایانی درس ششم داریم: اینک از عادت بدرآئیم و با همان دیدۀ ایجاد دفعی جهان را بنگریم هرآینه در این نگریستن چیزهائی عائد ما خواهد شد. این (چیزهائی)خیلی حرف دارد ؛ و به فکر ما خواهد رسید گاهی مطلبی می بینیم به فکر آدم می رسد که با مطالعۀ هزارتا کتاب نمی شد به آن رسید. گاهی صاحب کتاب یک کتابی را می نویسد عبارتی را می آورد آن عبارت را خودش به بعض حقایقش عنایت دارد جنابعالی که این کتاب را مطالعه می کنی یکدفعه می بینی از همین عبارت یک مطلبی برایت روشن شد که اگر از آن صاحب کتاب بپرسی آقا منظورتان این بوده که من گرفتم ایشان در عجب است که مطلب خوبی دستگیر شما شده است و برای ایشان هم مکشوف می شود! عبارتِ کتاب این مطلب را می رساند اما متأسفانه من متوجه این قضیه نبودم. مطلبی بود که خروج از عادت برای شما با به ارمغان آورده است. و حالاتی برای ما خواهد بود. در این عبارت حضرت آقا سه ارمغان خروج از عادت را برشمردند که خیلی حرفها دارد. 1-چیزهائی عاید ما خواهد شد. 2-و به فکر ما خواهد رسید. 3- و حالاتی برای ما خواهد بود. حالا اجازه بدهید به دیوان آقا مراجعه کنیم و ترجیع بند دیوان را که خیلی پرحرف است ببینیم ؛ صفحۀ 225 به بعد:
در شبی حال بود و بیداری       گریه بود و حضور و اذکاری
این بیت نشان دهندۀ این است که در اثر خروج از عادت است که گریه ، حضور اذکار و شب و گاهی بیداری و خواب و... مطابق با حال خودِ شخص پیدا می شود. مرحوم آقا میرزا جواد تبریزی می فرمایند که: من تمام حقایق و اسرار را در خواب می گرفتم. برای ایشان اینطور بوده است. و لذا در یکی از کتابهایشان می فرمایند از بس که در خواب اسرار گرفتم همیشه سعی می کردم بخوابم) فرمود گاهی اهلِ منزل مرا در خواب در حالاتی می دیدند که مثلا جسم من در هیجان است و... و بعد از خواب که بیدار می شدم از من می پرسیدند که دیشب چرا اینطور بود پیچ و تاب داشتیدو....من می گفتم که خدمت فلان امام تشرّف داشتم. خواب بیداری و.... مطابق با مزاجهاست مزاجها دخیلند ؛ محیط دخیل است ؛ نان و آب و غذا دخیل است ؛ دوستان انسان دخیلند؛ اجتماع کوچه و بازار و.... همه دخیلند.
در شبی حال بود و بیداری         گریه بود و حضوری و اذکاری
در خجسته سحرگه آن شب       از سرا بیرون آمدم باری
سر به بالا نموده ام ناگاه        متحیر ز صنعت باری
باری اوّل به معنی یکبار و باری دوّم به معنی باری تعالی است. ناگاه در مصرع اوّل بیت سوم به معنی ناآگاه و بی خبر است. حالا اینجا آن شب با دیدن ستاره ها خروج از عادت پیدا شده و حقایق پیش آمده است.
لشکر بیشمار استاره       ماه میکردشان علمداری
همینطور ادامه می دهند تا....
گفتم ای پاک آفریننده    هست شاهی ترا سزاواری
بله این را می گویند پادشاهی که همه را در تسخیر داری. نگاه کردن به ستاره ها و چینش آنها و... به حضرت آقا حالِ خروجِ از عادت دست داد.
دل ندارد هرآنکه این درگاه       شب ندارد حضور و بیداری
دست ما گیر و وارهان ما را      از گرانجانی و سبکساری
گرانجانی و سبکساری در اصطلاحِ ما می گوئیم لَش ؛ تعبیر شیرینی است ؛ فلان کس لش هست اصلا تکان نمی گیرد.
دلم آمد به اضطراب آندم      من چه گویم چگونه پنداری؟
دربارۀ اضطراب دل چه بگویم؟ اضطراب دل را چگونه بیان کنم؟ که در ابتدای درس هفتم هم می فرمایند: که وصف آن به گفتگو محال است ؛ چگونه آدم حرفش را بزند؟
بعضی عزیزان نامه ها نوشتند که مثلا گاه در خواب یا بیداری چیزهائی برایمان پیش می آید که در اضطراب و درد و مشکل می افتیم ؛ این همان گفته های حضرت آقا در دیوان است و این حالات عیبی ندارد، دلم آمد به اضطراب آندم حرف از دل است ؛ قلب دائما در اضطراب و تقلّب است ؛ چرا نفرمود روحم آمد به اضطراب آندم؟ چرا نفرمود عقلم آمد به اضطراب آندم؟ عقل مضطرب نیست چون برهانی است و در تقلّب و انقلاب نیست ؛ روح مضطرب نیست چون آن جانبی است؛ دل در اضطراب است چون دل یعنی قلب (معنی عربی دل) از تقلّب و انقلاب و زیرو رو شدن می آید. لذا بالا و پستی دارد که:
گهی بر تارک اعلی نشینیم      گهی تا پشت پای خود نبینیم
این تقلّب و انقلاب دل عیبی ندارد و مشکل ایجاد نمی کند ؛ منتها خود شخص باید ببیند که اگر تحمّل ندارد و خدای نکرده دارد قالب تهی می کند مجبور است خود را زود با اینجائیها اُنس دهد تا یواش یواش با موجوداتِ آنجائی حشر پیدا کند و تحمّل داشته باشد و ان شاءالله مشکل تولید نکند و الّا چه بسا قالب تهی شود.
دلم آمد به اضطراب آندم      من چه گویم چگونه پنداری؟
آنچنانی که زن به درد مخاص      گاه شیون کناد و گه زاری
می فرمایند چگونه آن اضطراب دل را برایتان تشریح کنم؟ چگونه راجع به آن فکر می کنید؟ حالا اگر بخواهم تشبیه کنم می شود تا حدی آن را به درد زایمان خانمها تشبیه کرد (دردی شدید تحمّلِ آن سخت است). در الهی نامه می فرمایند: الهی آنکه را درد نیست درمان نیست. به تعبیر شریف ایشان باید خدا درد بدهد تا درمان حاصل شود.
آنچنانی که زن به درد مخاص     گاه شیون کناد و ه زاری
در حالات حضرت مریم ملاحظه بفرمائید خواست برایش خروج از عادت پیش آید و از این نشاءِ برخیزد درد زایمانش گرفت و درد زایمان سخت است.
و همانطور که ما می خواستیم از مادر ظاهری متولّد شویم این مادر بندۀ خدا چقدر درد کشیده است که الان متأسفانه با آمپول و... برداشتیم که بدکردیم و خوب روشی نیست زیرا نظامِ هستی و طبیعت است و قراردادِ تکوینی و سنّتِ الهیۀ نظامِ عالَم است و روی حساب پیاده شده است که فرمودند آن درد برای زن چقدر کار می رسد و اگر زن اهل شکار باشد و اهل حرف باشد و حرف بشنود آن درد چه حقایقی را برایش مکشوف می کند. که همیشه می خواهیم بزنیم و دربرویم ؛ بچّه را هم متولّد کند و بیندازد در جامعه و هر چه درآمده هم درآمده است همینطور گرفتاریست.
جناب مریم را دردِ زایمان گرفت آنچنان دردی که (سورۀ مبارکۀ مریم را به هر صدائی که از درون خودت برمی خیزد نه تقلیدی از این و آن ؛ هرجور که از خودت بر می خیزد قرائت بفرمائید) حضرت مریم می گوید: ای کاش من مرده بودم آنقدر که این درد سخت است.
این که درد زایمانِ ظاهری است که مادر آن لحظه می گوید ای کاش مرده بودم من این بچه را نمی خواستم بدنیا بیاورم ؛ خروج از عادت آنچنان دردی می آورد که اگر این دردِ زایمان مادر را به توان میلیاردها بکنی باز به حساب نمی آید. درد دارد و سخت است.
آنچنانی که زن به در مخاض           گاه شیون کناد و گه زاری
اشک از دیدگان من گوئی               آب از ناودان شده جاری
آنچنان دردی که دیگر گریه راه نمی دهد ؛ مادرِ بیچاره آنهمه درد را بخاطرِ عشقِ به بچه تحمّل می کند.
عشق دستم گرفت در آن حال      همچو مادر بداد دلداری
عیبی ندارد الان حقایق مکشوف می شود (تحمّل کن).
گفت کای نو رسیده فرزندم       وی ز اخلاق ناروا عاری
آنجا (در درس ششم) فرمود خروج از عادت تولّد انی است لذا آدم دوباره متولّد می شود ؛ ای فرزند نو رسیده که برهنه از خُلق و خوی حیوانی شدی و از آن عادات درآمدی و رسیدی به جایگاهِ انسانی ؛ خروج از صفاتِ حیوانی پیدا کردی و به صفاتِ انسانی متّصف شدی که حالا متولّد شدی و اسم آن را تولّد انی (خروج از عادت) گذاشتی.
گفت کای نو رسیده فرزندم      وی ز اخلاق ناروا عاری
کدام اخلاق ناروا؟ همان که به حضرت ابراهیم فرمودند آن چهار صفت را از خود دور کن (لجن خوری ؛ زیبائی طلبی ؛ شهوت پرستی ؛ لاشخوری ). استدعا دارم از عزیزانِ کلاس که از هم اکنون گاه به گاه شروع کنید و این اخلاقِ ناروا و این صفات را از خود دور کنید. نه بصورت یکدفعه ای که فردا زندگیتان بهم بریزد بلکه گام به گام. دیگر طوری لباس نپوش که کسی بگوید اینطور لباس پوشیدن با معرفت نفس سازگاری ندارد. شما وقت نداری؟ کار نداری؟ اینطور زینت طلبی چرا؟ دیگر خانه های من و شما خیلی نباید با زرق و برق باشد همین اندازه که بتوانیم در آن این بدنِ حیوانی خود را بگذاریم یک چند شبی می خواهد اینجا استراحتی کند برایش کافی باشد. بس است چقدر دیگر می خواهی عمر برایش مصرف کنی؟ نباید مصرف شود. حالا اگر بیایند یخچال من و شما را باز کنند و ببینند ه 80 جور غذل در آن هست این دیگر از من و شما دور است. از همینجا شروع بفرمائید بسم الله الرحمن الرحیم را بگوئید و شروع کنید از همین الان.
وی ز اخلاق ناروا عاری برهنه شدی درآمدی خوب است. ما چکار کنیم با این چهار صفت (لجن خوری ؛ زینت طلبی ؛ لاشخوری ؛ شهوت پرستی)؟ شهوت تا اندازه ای که از نظر شرع مقدّس مجاز است بس است و بقیه را می خواهیم چه کنیم؟ دیگر خروسی نباشد که تمام وقت خودش را برای آن بگذارد و علاوه بر آن نجستش را چه کنیم؟ نجاست با طهارت سازگار نیست. هر کجا پای نجاست بمیان آمد قهرا بدانید که حقایق ملکوتیه رو نمی کنند و اینجا حرفها دارد در همین نکته حرفها پیش می آید. چرا در شرعِ مقدّس فرمودند هنگامِ خواندن نماز یک دست لباس مخصوص نماز داشته باشید؟ این خیلی سِرّ در آن هست. یکدست لباس مخصوص نماز. مثلا الان خانمهای ما مقیّدند که یک چادر برای نماز داشته باشند. این مطلب سرّ عجیبی دارد ؛ لباسهای غیر نماز در نماز نمی گذارد حقایق در نماز بر انسان مکشوف گردد.
گفت کای نورسیده فرزندم        وی ز اخلاق ناروا عاری
حالا که از اخلاق ناروا برهنه شدی و درآمدی و زائیده شدی و متولّد شدی و حالا این هستی ؛ توحید برایت متجلّی می شود. سؤال: خروج از عادت که پیش بیاید  چه چیزی بر آدم باید متجلّی شود؟
همه یار است و نیست غیر از یار     واحدی جلوه کرد و شد بسیار
به صحرا بنگرم صحرات وینم          به دریا بنگرم دریات وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت       نشان از قامت رعنات وینم
همه می شود او ؛ دیگر کوهی نیست ؛ درّه ای نیست ؛ دشتی نیست ؛ زمینی نیست ؛ آسمانی نیست.
همه از دست شد و او شده است     اَنَا و اَنتَ و هُوَ هُو شده است
خودش می شود که:
همه یار است و نیست غیر از یار      واحدی جلوه کرد و شد بسیار
که صدور کرت از وحدت می شود.
پس از آن رو به سوی خانه شدم      به مصلای خود روانه شدم
همچومرغ گرسنه و تشننه            پی تحصیل آب و دانه شدم
گرسنه و تشنۀ حقایق ملکوتیه و القائات سبّوحیه مراد است نه آب و دانۀ ظاهری!
در کجا بدست آوردی؟
در حضور یگانه مشوقم          عاشقانه سر دوگانه شدم
یعنی شروع به نماز شب و نمازهای دو رکعتی کردم (سر دوگانه نمازهای دو رکعتی منظور است). پیرمردی عزیز (پیرمردی خیلی محترم که آقاجان خیلی ایشان را ناز می کند) ایشان به نماز شب یک دسته نماز می گوید. حالا اینجا آقا هم شبیه آن پیرمرد از نماز شب و نمازهای دو رکعتی به سر دوگانه تعبیر می فرمایند.
گاه اندر رکوع و گاه سجود      از سر شوق عاشقانه شدم
آتش عشق آنچنانم کرد            سر و پا آتش و زبانه شدم
باز دل در التهاب آمد ؛ دل هست و همین گرفتاریها را دارد ؛ دل است قلب است انقلاب دارد ؛ گاهی برمی خیزد گاهی گریه است گاهی ساکت ؛ گاهی زجّه گاه آرام. اصلا دل اسماء متقابل دارد ؛ گاهی قیض است گهی بسط. تمامِ اسماء نفسِ انسانی در مقامِ قلبِ انسان پیاده می شود.
گاها جانها تحمّل حالات را در هنگام شکار ندارند و تاب نمی آورند. ولی گاهی جانها اوّل قوی می شوند بعد شکار می کنند. اینها را عرفا تعبیر به رند می کنند. امام علیه الرحمه در آن غزل معروفشان فرمودند: «از دم رندِ می آلوده مددکار شدم»و رند کسانی هستند که قبل از آنکه شکارچی شوند قوی می شوند. قوی که شدند دریا دریا شکار می کنند هیچ پس نمی دهند (نم پس نمی دهند) اگر هم بخواهند گه گاه. الان این رسالۀ در دست چاپ (انسان در عرف عرفان) 24 تا از حالات آقا آمده است ؛ حال بگو آقاجان دفعۀ هزارمش را بفرمائید. مثلا اگر دریا دریا باشد این یک نمی است ؛ مثل اینکه آدم تشنه باشد و یک دریا آب باشد و بعد لب را بگیرد کنار کوزه ای (جائی که مقداری نم دارد) تا لب تر کند. این الان لب تر کردن است. مگر هزاران سال هم بگذارد آنهایی که اینطور گرفتند پس می دهند؟ بندۀ خدائی یک وقت در محضر حضرت آقا بودند (آقا در خواب برایش حالی پیش آمد) این بندۀ خدا برای اینکه چیزی بگیرد به آقا عرض کرد آقا دیشب خیلی شکار داشتند ؛ شکارهای دیشب شما چه بود؟ آقا دهن بستند که چیزی نگویند، ایشان توسّل به یکی از علاقه مندان جست که فلانی می گوید: آقا همیشه کیجیک کیجیک ره گنه گدگد ره نؤنه (آقا همیشه مطالب کوچک و کوتاه را بیان می کنند و مطالب بزرگ و بلند را نمی گویند). اینها چیزهائی است که گاه گاهی هست و اینها چیزهائی است که مطابق با حالات افراد پیش می آید. بیان 24 گانه از حالات آقا (در رسالۀ انسان در عرف عرفان) چیزکی است که ما لب تر کنیم. آنطور که نیست که آقا تمام و کمال بیان کنند یا صدرش را نفرمودند ؛ یا ذیلش را نفرمودند ؛ یا وسط ؛ یا هر سه و دو تا را نفرمودند ؛ بالاخره تماما نیاوردند.
بعی بندگان خدا زود براه می افتند مزاجشان آماده است ؛ مثل اینکه یک نفر لاغر است می خواهد چاق بشود و تا بخواهد چاق شود طول می کشد ؛ یکی سلولهای بدنش آمادگی دارد و مزاجش طوریست که زود چاق می شود ؛ اینکه زود چاق می شود با او که دیر چاق می شود فرق می کند ؛ بعیها در سیرِ انسانیِ در خروج از عادت زود چاق می شوند اینها خطرناکند ؛ این صوفیگریها و بازیها که آمده است مال اینهائی است که زود چاق شدند و از اینگونه خطرها ... سامری زود چاق شد و خطر درست کرد ؛ حالا آمده تازه در مقابل موسی ایستاد!! اصلا همۀ مردم را گمراه می کند! و گمراهیهاست که پیش می آید. و آنهائی که خیلی قوی شدند (دیر چاق شدند و همین دیر چاق شدنشان باع قوّتشان شد) آنها دیگر این مسائل و گرفتاری را ندارند. و لذا جنابِ خواجه عبدالله انصاری فرمایش خیلی بلندی دارد
حلّاج اَنَالحَق گفت و تاجِ سرِ دار شد     عبدالله اَلحَق گفت و تاجدار شد
حلّاج (منصور) اَنَالحق و تاجِ سزِ دار شد (چون منصور را بدارش زدند) ؛ عبدالله (خودش) اَنَالحَق گفت و تاجدار شد (این عبدالله قویتر از منصور حلّاج شد). نه اینکه حلّاج را مثال زدیم به این معنی باشد که ایشان زود چاق شده  ؛ اینطور نیست ؛ ایشان هم جان به لب آورد تا به شکار رسید ولی با همۀ این حرفها باز خواجه عبدالله می فرماید هنوز برایشان زود بود. این است که مقداری تند شد و دیگر به تاج سردار شدن رسید و اعدامش کردند و در همان لحظۀ آخر هم گفت این ریسمان شما و دار شما و دار زدن شما و... همه حق است که مردم گفتند این دیگر چه دیوانه ای است؟ اما عبدالله دیگر نگفت اَنَالحَق بلکه اَلحَق گفت و تاجدار شد. هیچ کس نیامد او را ببرد دارش بزند(که تو می گوئی من خدا هستم) چون او نگفت من خدایم.
آتش عشق آنچنانم کرد       سر و پا آتش و زبانه شدم
باز در التهاب آمد دل      همچو کودک پی بهانه شدم
کاش در آن زمان بی تابی     واصل ملک جاودانه شدم
وجد آمد چنان که پنداری       مست چنگ و می و چغانه شدم
بند بگسسته و ز قفس رسته      پر زنان سوی آشیانه شدم
سورۀ انبیاء به پیش آمد       غرق نورش در آن میانه شدم
که تمامِ اسزارِ قرآن را در آن واقعه در قالبِ سورۀ انبیاء به ایشان نشان دادند. چرا سورۀ انبیاء؟ یکوقت برای کسی پیش می آید به سورۀ حمد حقایق را نشان می دهند و دیگری به سورۀ توحید و برای یکی به یک آیه و برای دیگری به یک کلمه و دیگری به یک حرف و... اینها در اثر خروج از عادت هست و هیچ معیارِ خاصی ندارد ؛ چیزها عائد می شود.
که پرتوی از جمال جانان را     من بی سر و پا نشانه شدم
نشستم و نظاره اش می کنم (درونِ جانِ خودم و در حقایقِ وجودیِ خودم)
رو به اقلیم عشق آوردم     ور همه روی بر کرانه شدم
چون به سلطان عشق رو کردم    مترنّم به این ترانه شدم
همه یار است و نیست غیر از یار      واحدی جلوه کرد و شد بسیار
«والحمدلله ربّ العالمین».
منبع،شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی
شارح: استاد داود صمدی آملی

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور