شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه101(درس 23)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1412
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته5930
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه37951
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2766031

در 20 دقیقه گذشته : 27
آی پی شما : 54.156.82.247
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه101(درس 23) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط شرح دروس معرفت نفس   
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۰۰:۳۸

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 101 (درس بیست و سوم)

در حدیثی از امام صادق (ع) که حضرت آقا در هزار و یک کلمه، این حدیث را شرح نموده اند، آمده است که «الصّورَۀُ الإنسانیۀُ هِیَ أکبَرُ حُجَجُ اللهِ عَلی خَلقِه»؛ که این صورت را از مرتبۀ نازله یعنی صورت فصل مُقوِّم نفس انسانی تا مراتب عالیه یعنی این بافت و صورت ظاهری در نظر بگیرید که در بین تمام موجودات نظام خلقت، خداوند بهترین و بالاترین حجتش را صورت انسانی قرار داده است. لذا اگر انسان در خواب، ملکات و اعمال و افکار و آنچه را که در روزمره بر او گذشته است، به صورت حیوان ببیند، صورت ظاهری حیوان نازل تر از انسان است و لذا اینکه می فرمایند این خواب، خواب مطلوبی نیست به این دلیل است که این صورت، انسان را به سوی کمالات انسانی عبور نمی دهد. پس خواب هایی که تمثل با مثال و صورت داشته باشد مثل اینکه انسان آب، جماد، نبات، حیوان و غیره را در خواب ببیند، این صُور ما را به سوی معانی ای دلالت می کنند که این صُور  همه، آیات برای آن معانی هستند و صُور حیوانات، ما را به سوی کمالات انسانی راهنمایی نمی کنند.

بنابراین برای اینکه خواب های انسان مشوّش نشود، خودتان، تمام فکر و ذکر و شبانه روزتان را با کسی که دوستش دارید و او را انسان الهی و عرشی می دانید، حشر دهید که این حشر باعث می شود که آن ملکات، صفات، احوال، حقایق و اسرار را در خواب، به قالب همان شخص مشاهده کنید.

این بحثی که الان بیان می شود مبنای خیلی از حرف هاست. در هزار و یک نکته، حضرت آقا نکته ای دارند که اگر کسی به صورت کسی و عکس کسی نگاه بکند، به وزان این صورت و عکس برای شخص بیننده، صورتی در نفس او انشاء می شود (در درس 80 به بعد می خوانیم) که معلوم بالذات می شود. اگر همت به کار بیاورد و خودش را در آن صورت توحّد و توغّل بدهد، خود آن صاحب صورت در پیش او حاضر می شود که این یکی از راه های احضار ارواح است که آقایان فرموده اند. حالا الان دست به کار نشوید و اجازه بدهید حرف پیاده شود و زود شجاعت به کار نگیرید و مرد میدان عمل نشوید! اجازه بدهید در میدان علم قوی بشوید.

حالا به سرّ این حرف رسیدن، حرفی است، اما مطلب، امری واقعی است. می رسیم به حدیثی که در جلسۀ مأمون؛ او حضرت امام رضا (ع) را احضار نمود و یک آدم بی ادب و گستاخ را هم آورد که این آدم در حضور مأمون نسبت به آقا جسارت کرد که ایشون حجت الله است چیست؟ و . . . ، سپس در دهان ایشان یک حقیقتی القاء می شود که از کجای سرّش نشأت گرفته است جای تفکر و بحث دارد؛ که اگر ایشان امام و حجت الله است به او بگویید که به آن دو شیری که روی آن پرده است امر کند که شیر حقیقی بشود و مرا بخورد. سبحان الله! حرف، دیگر از دهان او در آمد.!مأمون هم خیلی جان گرفت که آری، این کار که از امام بر نمی آید و خوب او را العیاذ بالله رسوا خواهیم نمود. مأمون به امام عرض کرد ایشان که اینطوری می گوید، چه کنیم؟ آقا فرمودند پس حرفی نیست؟ آقا به آن دو شیر امر نمود که این آقا را آن چنان بخورید که یک قطره خون از او در این فرش و این اتاق چکیده نشود. دو شیر آمدند و آن مرد را خوردند! این یک روزنه ای است که امام هشتم علیه السلام نشان دادند، اما برای همه و جنابعالی هم هست. پس این صورت، حسابی دارد، فکر نفرمایید که هر کس به هر صورت در آمده است، همان است. این صورت، حساب و عنوانی دارد و حاکی است. لذا تمام حالات، اخلاقیات، ملکات، تمام صُور ملکات نفس ناطقه ما، همه و همه را این آیینۀ صورت و همین هیکل و بافت و صورت ما مثل یک آیینه نشان می دهد، منتها یک خواننده می خواهد. اگر شما یک نفر بی سواد را در مقابل یک کتاب قرار دهید و بگویید بخواند، او فقط یک صفحه کتاب با نوشته های سیاه را می بیند و هیچ به معانی کلمات و عبارات و جملات آن نمی تواند پی ببرد. الان هم که ما صورت همدیگر را می بینیم مثل آدم بی سوادی هستیم که داریم صورت نوشته شده همدیگر را می بینیم و می گوییم از صورت ایشان هیچ چیز خوانده نمی شود. حالا اگر به یک انسان درس خوانده و به کمال رسیده و به فعلیت رسیده بگوییم این صورت آقا را بخوان، ایشان می تواند از ابتدا تا انتهای کتاب وجودی این شخص را بخواند. تمام حالات افراد روی صورت تک تک آنها نوشته شده است. اگر خواننده خیلی قوی باشد هم صورت ایشان و هم صورت تمام اجداد (پدری و مادری) آنها، هر چقدر باشند، را می خواند؛ چرا که همه در صورت این شخص نوشته شده است. اینها واقعیت است و گزاف نیست، باید پیشتر برویم تا ببینیم که اینطوری است؛ «الصورۀ الإنسانیۀ أکبرُ حجج الله».

در علم قیافه شناسی، حضرت امیرالمومنین علیه السلام، در نهج البلاغه خطبه ای دارند که قیافه ها را به هفت قسمت تقسیم می کنند که حضرت آقا این خطبه را شرح نموده اند و از جنبۀ عرفانی و قرآنی خیلی حرف پیاده کرده اند که اگر کسی قد کوتاه باشد چطور، قد بلند باشد چطور، گردن دراز یا کوتاه باشد یا شکلش این باشد چطور و . . . ، فرمایشاتی پیاده می کنند. بعد حتی فرمودند هر چه صورت ظاهری افراد، به اعتدال نزدیک تر باشد این، حاکی از یک درونی است، چون عرض کردیم که این صورت ما حاکی از درون ما است و خبرهایی را می دهد. حالا کسانی که می فرمایند انسان، اوایل به شکل میمون بود، به این نکته توجه ندارند که پس صورت چه می شود؟ میمون نشان دهندۀ کمالات انسانی نیست! اینها با اصول مسلّمۀ فلسفه و عرفان و حقایق انسانی در نظام هستی سازگار نیست. همین طور سرشان را خم کرده اند و چند معادله علمی را در پیش گرفته اند و فرمایشاتی را پیاده می کنند! باید به اصول و امهات حقایق نظام هستی گوش بدهند. هیچ موجودی را کسی نمی تواند بگوید من به تمام حقیقت این موجود رسیدم جز اینکه این شخصِ عالِم باید به تمام حقایق آن چیزهایی که آن موجود به آنها وابسته است برسد، وگرنه راهی ندارد. اینکه مثلا بگوییم این موجود، مورچه است و اینقدر قدرت دارد و آن طور پا دارد و اینطور بافت دارد و . . . ، اینها فقط یک بیوگرافی ابتدایی است. اگر بخواهیم به سرّ و تمام حقیقت یک مورچه دست پیدا کنیم باید به تمام حقایق نظام هستی برسیم. لذا خداوند راجع به عالمان و راسخان در علم که انسان های کامل هستند فرمود: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسماءَ کُلَّها»؛ چون بدون دانستن کل اسماء، اسماء جزئیه به شناسایی در نمی آیند. پس علم فکری، همه اش جزئیات دیدن است، یک موجود را در موطن خودش دیدن است و احیانا اگر قدمی فراتر بگذارند، اندکی نسبت این موجود را با بقیه موجودات نظام هستی اطلاع پیدا کنند، اما کجا می توانند به تمام حقیقت راه پیدا کنند!!

غرض اینکه صورت اینچنین را آیا خودمان ساخته ایم؟ این که خیلی عجیب است! یا اینکه بگوییم این صورت را دیگری برایمان ساخته است. اگر اینچنین است، پس آن دیگری کیست؟ چه طور نقاشی نموده است؟ چه طور در این یک صفحۀ چهرۀ ما صورتگری کرده است؛ چرا که صورت ظاهری ما مرکب است از ابرو و چشم ها و بینی و دهان و چانه و لب و لپ و پیشانی و . . . ، یعنی از همین چند قسمت، پس یعنی این چند قسمت بیانگر احوال انسان و تمام حالات شخص و . . . هستند؟ این چه نقاش و نویسنده ای است که اینگونه می نویسد؟ چه اینکه پوز و چهره پلنگ، بیانگر نهاد و درونش است که برّه کوچک و گوسفند هم تا این چهره را می بینند رَم می کنند. آیا اینها را به کلاس درسی برده اند و به آنها درس داده اند که اینگونه چهره ها را دیدی، اینها دشمن شما هستند؟!! چه چیزی در درون اینها تعبیه شده است که از این پلنگ فرار می کنند اما از گوسفند دیگر و از مادر خود و از حیوان شاخ دار دیگر و از اسب و گاو و . . . فرار نمی کنند؟ اما از پلنگ و گرگ و شغال فرار می کنند، چرا؟ آنها از چهرۀ ظاهری آنها می توانند درونشان را بخوانند. پس چطور ما نمی توانیم از چهرۀ ظاهری افراد، باطنش را تشخیص دهیم؟! چه بسا با کسی 20 سال، 50 سال رفیق بودیم و بعدا فهمیدیم عجب آدم درنده صفتی بوده است؟ پس ما به اندازۀ یک برّه هم نیستیم که ایشان هیچ موقع تن به یک گرگ نمی دهد تا بعدا بگوید ما نمی دانستیم شما گرگ بوده ای و حالا که داری من را می خوری تازه فهمیدم گرگ هستی؟؟!! اینها چیست؟ آن صورت انسان ها و صورت حیوان ها را چه کسی ساخته است؟ این بحثی را که در اینجا مطرح می کنیم آیا راجع به نفس گرگ و مورچه و پشه و سایر حیوانات هم باید حرف بزنیم یا نه ؟ اینها نفسشان چگونه است؟ اینها هم نفسشان قبل از بدنشان تحقق داشت و بعدا در بدنشان قرار گرفت؟ آیا آنها هم همانند ما، یک «من»ِ غیر از تن دارند؟ اگر دارند، این من، قبل از تنش در کجا بوده است؟ در عوالم مافوق بوده است یا در عوالم پایین؟ مادی بود یا مجرد؟ چگونه آمد به این بدن تعلق گرفت؟ با این بدن به وجود آمده است یا به واسطۀ بدنش حاصل شده است یا . . . ؟

علت اینکه ما الان داریم در مورد خودمان حرف می زنیم به این علت است که ما شاه فرد و فردِ اکبر و أکبرُ حجَجِ الله هستیم، صورت اکبر الهیه هستیم، و الا همین بحث را باید در مورد سایر موجودات (نباتات و جمادات و حیوانات و . . . ) نیز بکنیم.

غرض؛ این سازنده کیست که اینطور ساخته و بافته است؟ در جلد پانزدهم یا شانزدهم شرح جناب علامه خویی بر نهج البلاغه (که ایشان تا چهارده جلد را نوشته اند و به رحمت اله رفته اند و حضرت آقا تکمله آن را در پنج جلد نوشته اند)، خطبه ای است که به علم قیافه شناسی اشاره دارد و رسم بود که علمای قدیم خیلی این علم را می خواندند و علم بسیار خوبی است که انسان اقلا در مرتبۀ نظرۀ اولی به هر کسی برخورد کرد یک اطلاعات ابتدایی را از صورت ظاهری این فرد بدست می آورد که آیا می تواند با این فرد حشر پیدا کند یا نه. در تاریخ بودند کسانی که قیافه شناس بودند و چه عجب که از راه قیافه شناسی چه بسا می تواند اجداد را پیدا کرد! چرا که عالم است و نظام هستی و پر است از اسرار وجودی و چرا نباشد؟! چون خدا یک حقیقت غیر متناهی است که ما را ساخته است: «قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلَی شاکِلَتِهِ»؛ تمام ما را خداوند به شاکلۀ وجودی خودش ساخته است، تمام موجودات نظام هستی، همه مصنوع حق اند و هر مصنوعی به شکل فاعل خودش است. لذا آیۀ «قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلَی شاکِلَتِهِ» را برای هضم مطلبی که اول درس به عرض رساندیم محور قرار دهید که هر موجودی که بخواهد حق را به صورتی، شکلی یا قامتی ملاحظه بفرماید، به شکل خودش ملاحظه نماید چون «قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلَی شاکِلَتِهِ»، و خیلی از حرف های دیگر که پیش می آید.

خوب! پس این صورت و این لانۀ به این نازنینی را چه کسی اینطور ساخته است؟ خودمان ساخته ایم؟! ما که این حرف ها را که می شنویم هنوز به یقین هم نرسیده ایم تازه استیحاش داریم که نکند این حرف ها واقعیت نداشته باشد!! و مردم چقدر در خفتگی به سر می برند و چیزهایی را که خودشان در ساختن آن شریک بوده اند، از آن بی اطلاع اند و می گویند اینها حرف هایی است که آخوندها در آورده اند و واقعیت ندارد!!! چرا، واقعیت دارد، اگر کسی اهل آن باشد و بخواهد قیام کند، قیام می کند. و اینکه منتظر قیام حضرت بقیه الله (عج) هستیم، یکی از معانی لطیف قیام این است که در آن زمان، علوم و معارف و حقایق گسترده و پخش می شوند، اسرار وجودی باز می شوند، اسرار 72 حرف اسم اعظم الهی در دست مبارک ایشان، پیاده می شود که تازه یک حرف از 72 حرف، با این همه کتاب ها و علوم دانشمندان و اخترشناسان و جانورشناسان و علما و فقها، آن هم چیزکی پیاده شده است. اگر قیام حضرت بقیه الله بشود یعنی حقایق علمیه پهن بشود و ما به اسرار علم روی بیاوریم و 72 علم حرف اسم اعظم و علم اعظم حق تجلی بنماید، آن وقت چه پیش می آید و آن وقت چه می بینیم؟ الان که این مقدار همدیگر را می بینیم، آن موقع چه مقدار می بینیم؟ چرا وقتی حضرت تشریف می آورند جنگ ها بیشتر می شود؟ برای اینکه ما هنوز نسبت به درون همدیگر آگاهی نداریم و این همه کینه در درون داریم، آن آقا بیاید چطور می شود؟ اینطور نیست که وقتی آقا تشریف می آورند همه یک شبه خوب شوند! هر کسی با هر چه دارد ظهور می کند، چون می گوییم آقا «ظهور» می فرمایند که مقام ولایت مطلقه است. وظیفۀ ولایت این است که استعداد نهفتۀ تمام موجودات و هر که بخواهد را برای شکوفایی، استمداد و کمک نماید، منتها به اسم شریف «الباطن» شکوفا می نماید و وظیفۀ نبوت مطلقه این است که استعداد نهفتۀ تمام موجودات را به اسم شریف «الظاهر» شکوفا می نماید. لذا وقتی مثلا یک هستۀ خرما پس از کاشته شدن، به صورت یک درخت شکوفا می شود، این شکوفایی بر اساس نبوت مطلقه است، یا سیراب کنندگی آب، یا رفع گرسنگی غذا و . . . ، و ولایت و نبوت مطلقه، هیچ گونه دستی هم به ذات موجودات نمی زنند. البته درست است که سؤال پیش می آید که آیا در دست انسان کامل نیست که بتواند ذات افراد را تغییر دهد یا نه؟ آن بحث ادب مع الله ای که قبلا داشتیم را در خاطر داشته باشید که آنها هیچ دخالتی نمی کنند، خداست که دارد خدایی می کند! چه کار دارند! و تمام موجودات هم بر اساس توقیفیت اسماء در موطن خودشان توقیف اند، توقف اند، امکان ندارد اینها را برداشت! و اگر هم امکان داشته باشد که انسان کامل این کار را انجام دهد، بر اساس ادب مع الله این کار را نمی کند! لذا وقتی که حضرت بقیه الله ظهور بفرمایند، آنچه که در درون مردم به اسم «الباطن» شکوفا شده است، همه به اسم «الظاهر» شکوفا می شود! آن وقت مردم همدیگر را چطور می بینند!! وقتی نشر علم و معارف شود، هر چه علم و حقایق بیشتر شود، ظهور باطن ها بیشتر تجلی می کند! آنگاه انسان چقدر از آن روز هراسناک است؛ چرا که هر چه که در درون دارد همه به اسم «الظاهر»، ظهور می کنند و این، یکی از لطایف معانی قیامت کبری است. این مسئله، به ظهور جسمانی حضرت کاری ندارد که فرضا این دوره هم زمین به زیر آب برود و حضرت ظهور نفرماید و کسی بگوید حالا باید چطور شود!! پاسخ این است بر فرض که اینطور بشود، این جسم ما که مرتبۀ نازلۀ ما بود از دست ما می رود، اما تمام حقایق ما که هست؛ نفس ناطقه داریم که مجرد است و هستیم که هستیم که هستیم؛ آیا امام و حجت الله نمی خواهیم؟! همۀ موجودات نظام هستی، چه در این عالم و چه در آن عالم، نیاز به حجت الله دارند، خلیفۀ الله می خواهند! عالم که به جسم بنده و جنابعالی وابسته نیست که اگر صورت این جسم به هم بخورد بگوییم تمام نظام هستی باید در هم بریزد! این صورت اینچنین را چه کسی خلق و درست نموده است؟ ما چه می دانیم! و اگر دیگری هست آن دیگری کیست؟!! مادر اینطور ساخته است؟ مادر بیچاره چه خبر دارد!

ادامۀ درس: «و يا لانه را ديگرى براى او ساخت؟»

بر فرض مثبت بودن جواب:

ادامۀ درس:«خود آن ديگرى كيست آيا مادر است؟ مادر چه دستى در زهدان خود دارد؟»

این همه مادرها تازه اگر بروند علم پزشکی بخوانند چه خبر دارند که دست آن نقاش چیره دست در درون انسان چه می کند؟ حالا اگر مادر نباشد و از بیرون باشد، چطور؟

ادامۀ درس: «مادر كه از آن آگاهى ندارد و در سرنوشت كار كودك خود و ساختمان اندام او و وابستگى تن با آن گوهرِ جز تن كاره اى نيست».

ایشان چه می دانست که باید یک «من» و نفسی غیر از تن را باید در این بچه به وجود بیاورد؟ و اینکه چطور به وجود بیاورد هم که همه جای سؤال بود! همۀ مادرها و پدرها که اگر بخواهند باید بعدها راه بیفتند تا اندکی بفهمند که آن نه ماهی که داشتیم کودک را در زهدان می پروراندیم چه عالمی بود! سبحان الله! آن روز ارتزاقش از خون بود! نه اینکه ما ابتدائا از خون ارتزاق می کنیم، نمی دانیم آیا فرشتگان از این ناحیه به خداوند فرمودند که اینها آیا خون ریزند؟ و آدم هایی که کثیف و بد می شوند نهایت بدبختی شان این است که دست به قتل بزنند و آخر به همان خون خواری ای که در شکم مادر می خوردند برمی گردند«ثُمَّ رَدَدنَاهُ أسفَلَ سافِلینَ»؟ چون همین که از مادر متولد می شود عجیب غذایش عوض می شود؛ در آنجا خون سیاه و سرخ بود و الان که متولد شد، غذا از عالمی به عالمی درجا عوض می شود، با اینکه هر دو، یعنی مادر و کودک و پستان مادر و زهدان مادر، همه جزء اجزاء همین نشئۀ طبیعت اند، اما می بینیم که در یک مرتبه حکمش چگونه است و به محض اینکه مرتبه عوض شد، در عرض چند ثانیه که از مادر متولد می شود به تعبیر حضرت آقا، تخت نازنین را مادر آماده می کند، چه تخت جالبی! چهار زانو می نشیند و این کودک را روی تخت احساس، نفس ناطقۀ انسانی، تحت روح انسانی، تخت عطوفت می گذارد و چگونه این کودک را در آغوش خود می گیرد و از پستان خود به او شیر می نوشاند. چند دقیقۀ قبل این کودک از ناف ارتزاق می کرد و الان به طور کلی، دهان عوض شده است! غذای قبلی چه بود و غذای بعدی چیست؟ بعد هم سطح غذا بالاتر می آید و این انسان به جای اینکه برود بالاترها غذا بگیرد و رشد عقلانی انسانی پیدا بفرماید باز در پایان لاابالی شده و دست به قتل زده و دوباره به دوران کودکی اش برگشته است، منتها آن روز، طوری خون خواری می کرد و الان طور دیگر!! که «ثُمَّ رَدَدنَاهُ أسفَلَ سافِلینَ»!! این بشر بیچاره کجا برگشته و به کجا رفته است؟!! در صورتی که هر چه مراحل قوی تر می شود باید بالاتر برود! این مادر چه می دانست که در زمان حاملگی باید غذای آنطوری برای کودک تهیه نماید؟! که مادر در نه ماه حملش چون مهمان دارد قاعدگی ندارد و باید مهمانداری کند و غذا را برای او نگه دارد! و این بچه عزیزترین کَس اوست و باید بهترین غذا را تقدیم به او کند و این بهترین غذا، خون است!! اگر بچه زودتر از موعد به دنیا بیاید سقط می شود. باید در آنجا تمام کمالات را استیفاء کند و حقایق آنجا را بگیرد که وقتی به اینجا آمد، دهانش قابلیت و لیاقت و آمادگی را داشته باشد. حالا سرور من، بنده و جنابعالی که می خواهیم از پستان حضرت بقیۀ الله شیر بنوشیم، چقدر باید آماده بشویم؟ چقدر باید در این زهدان پروریده بشویم؟ چقدر باید در دست این اساتید الهی و انسان های ولائیه خودمان را بپرورانیم؟ مثل کودکی نباشیم که وقتی حضرت بقیه الله می آیند و می خواهند پستان علم اسم اعظم 72 حرف را به دهان ما بدهند بفرمایند شما که چیزی بلد نیستید و چیزی نمی دانید؟! شما سقط شده هستید، چطور می گفتید مادر بیا، آقا بیا! خیلی باید حرف بشنویم!

آن مادر چه می دانست که از بچه در آنجا باید آنگونه مهمانداری کند و در اینجا اینطوری؟ و سبحان الله که این بچه از کجا می داند که همان اول باید با دهان به پستان مادر نزدیک شود؟! چرا گوش و چشم و دیگر اعضا را به طرف پستان نمی برد؟! الله اکبر! چه دستی در کار است و کیست؟

ادامۀ درس: «و گرنه كودك را به دلبخواه خود مى ساخت و اگر آن ديگرى مادر نيست و ديگرى است، خودِ آن ديگرى كيست و چگونه؟»

گرچه الان علم فرمایشاتی می فرماید مبنی بر این که کوروموزوم ها و ژن ها و نطفه ها را بگیریم و شناسایی کنیم ببینیم که کدام یک از این ذرات به دختر می رود و کدام به پسر، و اگر خانمی دختر ندارد یا پسر ندارد به او تلقیح کنیم و . . . ، آقایان! این کار را دارند می کنند! انشاءالله که نمی کنند! اما بدانید که اگر این کار را کنند نظم عالم را به هم می زنند! این ها چه می دانند که چه باید بشود! و چه بچه گانه است که یکی که دختر ندارد بگوید حتما دختر می خواهم و یکی پسر ندارد بگوید حتما پسر می خواهیم! اینها فرمایشاتی است که می کنند! چه کار به نظام هستی دارند؟ هر که تا اینجا را پیش آورده است، از اینجا به بعدش را هم بلد است پیش ببرد!

بشر بیچاره چه می داند! آقایان! هر کجا صنعت، دست به طبیعت زده است عالم را بر هم زده است! مگر در جاهایی که آدم بخواهد صنعت را طوری تنظیم کند که در مسیر طبیعت پیش ببرد، که این کار، درست است.

اگر بشر بخواهد از طبیعت در صنعت بهتر بسازد، این کار لازمه اش تحدی کردن است یعنی باید بگوییم بشر می تواند کاری کند که بهتر از طبیعت بسازد، پس نظام هستی احسن نظام نیست؛ چون بشر در کلیات و جزئیات، دارد طرح هایی می دهد که از طرح های نظام هستی بالاتر است، بعد می بینید که این کار را می کنند اما بعد از یک چند سالی برمی گردند و می گویند که اشتباه کردیم و نفهمیدم! و بله، البته که همینطور می شود!

لذا دوستان و عزیزان، در مسیر تحصیل علم باشید و هستید، اما سعی کنید همیشه که به طرف اکتشافات می روید، کاری کنید که صنعت را در مسیر طبیعت ببرید! سعی نکنید که صنعت را مخالف طبیعت بسازید که نتیجۀ معکوس می دهد! می بینید که الان تمام آب ها و غذاها همه مُرده شده اند و مردم به چه سرنوشتی دچار شده اند. حالا که صنعت اینگونه شده، علم پزشکی هم باید جوابگوی بیماری های مردم باشد، لذا هر روز قرص و آمپول جدید، جراحی جدید، شکفتن و پاره کردن جدید ارائه می دهد و عمر بشر همین طور روز به روز رو به تنزل است و مردم روز به روز مریض تر می شوند و هیچ مرد و زنی نمی تواند کار یک روز پیرمردان و پیرزنان صد سال قبل را انجام دهد، از بس که ناز پرورده تنعم شده اند! دیگر الان بافت مردم به گونه ای شده است که باید با قرص معالجه شوند و نمی شود این قرص را از آنان گرفت! مگر اینکه مسیر را بر اساس طبیعت، دوباره تغییر دهند تا مثلا پنجاه سال بعد نتیجه بگیرند، الان نمی شود و باید همینطور که می روند بروند، مگر اینکه کسی خودش را از این وضعیت در بیاورد.

پس این قسمت را برای این منظور بیان کردیم که اگر مادر در سرنوشت فرزند خود کاره ای باشد، فرزند را به دلخواه خود می سازد، و حال اینکه اینطور نیست.

ادامۀ درس: «و اگر آن ديگرى مادر نيست و ديگرى است، خود آن ديگرى كيست و چگونه؟»

که در این صورت سؤال های فراوانی پیش می آید؛ اگر بیرون از مادر است که ما اینگونه خیال می کنیم، پس بگوییم روایات می گویند که فرشته ها به شکم مادر می روند و بچه ها را درست می کنند!! مثل اینکه ما بنایی را دعوت کنیم و بگوییم فردا بیا خانۀ ما را بساز!! این چه سخنی است؟! در اینصورت ربط بین موجود مجرد با ماده را باید چه کنیم؟ چرا که فرشته ها بر اساس ادلۀ عقلی محکم، موجودات مجرد عقلی اند و بدن و زهدان مادر، موجود مادی است. رابطۀ وجودی بین این دو موجود مجرد و مادی را چه کنیم؟ و حرف های بسیاری در اینجا پیش می آید که به راحتی نمی توان از آن بیرون آمد.

اینگونه سؤالات برای شوراندن ذهن هاست و برای تفکر، خیلی خوب است.

ادامۀ درس: «و آيا همچنان كه اين تن مى بالد آن گوهر(به نام من) هم مى بالد؟ اگر مى بالد (یعنی رشد می کند)، باليدن او چگونه است آيا مانند همين تن، درازا و پهنا و گودى دارد و آيا مانند آن وزن و سنگينى دارد؟ آيا مى توانيد بفرمائيد آن گوهرى را كه به واژه من بدان اشارت مى كنيد و اينك بدان تا اندازه اى آگاهى يافته ايد وزن و درازا و پهنا و گودى او چه اندازه است؟»

یعنی اینجا که خود را وزن می کنیم، فلان کیلو هستیم، حالا آن منِ ما چند کیلوست؟ و سبحان الله! بعدها می خوانیم که الان که اینجا به حالت عادی نشسته ایم، بر فرض، یک یا دو یا سه نفر لازم است تا ما را از جا بلند کنند، حالا همین که شخص غضبناک می شود و غضبش شعله می کشد، پنجاه نفر جمع شوند که او را از جایش بکَنند و ببرند، نمی توانند! پس این وزن چیست و از کجا آمده است؟!! یا مثلا در حالت عادی که می خواهد یک جسم سنگین را بلند کند به سختی این کار را انجام می دهد، اما همین که خشمگین شد، یک جسم چند کیلویی سنگین را به راحتی به طرفی پرت می کند! یا مثلا ورزشکاران از ارتفاع چند متری می افتند یا با ماشین به آتش کذایی می روند و هیچ اتفاقی برایشان نمی افتد! اینها را چگونه باید حل کنیم و چه حقیقتی در کار است؟

جناب ملاصدرا در اسفار می فرماید که انسان، آن قدرت و توانایی را دارد که مشابه همین زمینی که می بینیم، زمینی را در خارج با همین وزن و حجم و رنگ و . . . انشاء نماید. نه تنها زمین، بلکه آسمان ها و زمین و افلاک و اجرام عِلویه مثل آفتاب و کهکشان ها را می تواند انشاء کند. پس در بالاتر چه خبر است؟! و مقام نفس انسانی چیست و به کجاها می تواند برود؟! و بالاتر که برویم، حدیث «لَولا الحُجَّۀ لَساخَتِ الأرضُ بِأهلِها» یعنی چه؟! یعنی اگر این فرش، فرش است، یا این رنگ فرش اینگونه است، چون امام زمان (عج) توجه دارند و . . . ، و حرف «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسمَاءَ کُلَّها» را چگونه باید پیاده کنیم؟!! «إقرَأ وَ ارقَ»؛ که بخوان و بالا برو، چرا که عالَم برای خواندن من و شماست!!

ادامۀ درس: «و يا اينكه آن گوهر هيچ يك از اينها را ندارد و اگر ندارد مگر مى شود كه چيزى رنگ هستى گرفته باشد و آن را درازا و پهنا و گودى نبود؟»

از اینجا به بعد کم کم باید با آقای علمی پنجۀ علمی بگیریم که او معتقد است تمام چیزهایی که در نظام عالم هست، همه، مادی و جسمانی و طبیعی است! پس اگر یک موجودی مثل خود جنابعالی پیدا کنیم که اینگونه نباشد چطور؟

ادامۀ درس: «آيا هستي هائى هستند كه بدين گونه نباشند؟»

یعنی از این کانال وجودی خودمان داریم کم کم روزنه ای را به سمت ملکوت عالَم باز می کنیم و به راه می افتیم.

ادامۀ درس: « ما هر چه را كه مى بينيم آنها (طول و عرض و عمق) را دارايند؛ اين زمين بدين بزرگى و آن ذره بدان خردى است كه آنها را درازا و پهنا و گودى است. دريا و هوا نيز اين چنين است و ستارگان، ماه و خورشيد نيز اين چنين اند؛ چنانكه پيشينيان دورى هوا را هفده فرسنگ دانسته اند و اكنون بيست و يك فرسنگ.»

خوب! عجله نفرمایید، حرف های خوشی پیرامون علم هیئت در اینجا پیاده شده است، انشاءالله ادامۀ درس را در جلسۀ بعدی تقدیم می داریم.

«و الحمدلله رب العالمین»

https://telegram.me/maerefatenafs

 

نوشته شده در کانون علمی مذهبی مشکات ولایت

تاریخ 95/7/17

 

آخرین به روز رسانی در شنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۵۷
 

نظرات  

 
0 #1 پاسخ: شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه101(درس 23)سید محمد ۱۳۹۵-۰۸-۰۲ ۱۶:۰۱
سلام
از زحمت تایپ این مجموعه تشکر می کنم، خواستم پیشنهاد کنم که در صورت امکان خوب است که فایل pdf هر جلسه را هم قرار دهید تا ماندگارتر باشد و بتوان دانلود کرد
نقل قول
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور