شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه 95 (درس 22)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1407
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته5925
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه37946
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2766026

در 20 دقیقه گذشته : 29
آی پی شما : 54.156.82.247
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه 95 (درس 22) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
دوشنبه ۰۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۶:۰۱

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 95 (درس بیست و دوم)
ادامۀ درس: «و نه در آن فضا بر چیزی ایستاده ای که اگر بر زمین و چیز دیگر ایستاده باشی، بر اساس تماس و برخورد پاها به آن چیز متوجه بدن می شوی، چنانچه به غیر بدن هم».
عرض کردیم باید در این دستور تجربی کاری کرد که حواس پنجگانه بخصوص حس لامسه، انسان را به خودش مشغول نکند. لذا در آن حال تلقین، خویشتن را اینطوری می پندارد که به چیزی وابسته نبوده و بر جایی نشسته نیست و با پای روی زمین نایستاده، خلاصه طوری که متوجه بدن خودش و متوجه غیر بدن هم نشود. حال،به چه صورت خودش را تلقین می کند:
ادامۀ درس: «و چون فرض شود در فضا، معلق و آویخته باشی».
خودش را تلقین کند که الان نه روی زمین نشسته است و نه ایستاده و نه خوابیده، بلکه به صورت معلق و آویخته در آسمان باشد، به طوری که از ناحیۀ سر و دست به جایی بسته نبوده، به چیزی تمسک یافته نباشد. البته می بایست تحرک هم نداشته باشد چون فرض این است که تمام اعضاء و جوارح و دست و پاها و بازو دور از هم و مانند یک آدم مُثله شده ای که هیچ یک از اعضای بدن او را به خودش مشغول نکند و مطلقا از دست همه آزاد باشد.
ادامۀ درس: «و چون فرض شود در فضا معلق و آویخته باشی، نه وابسته به چیزی و نه ایستاده بر چیزی، به بدن و غیر بدن توجه نداری».
به عبارت دیگر مطلقا از دست همه آزاد می شود، لذا بعد از انقطاع و موت ظاهری هم روی آن مبنا که نفس، بی بدن نمی شود، با بدن برزخی خود محشور می شود و این تعلق به بدن برزخی، او را از توجه تامّ به ذات خودش منحرف و به بدن برزخی مشغول می دارد. همانطوری که نفس به بدن مادی علاقۀ تدبیری دارد، به بدن برزخی هم علاقۀ تدبیری دارد، چه اینکه به بدن مادی هم علاقۀ استکمالی و تعلق استکمالی دارد، به بدن برزخی و مثالی هم تعلق استکمالی دارد. الان نفس دم به دم با این بدن است به دو جهت: از یک جهت که مُدبّرش استو می گوییم که نفس، ربّ و کشتی بان و ناخدای این بدن است که باید دم به دم این بدن را حفظ کند، اجزای او را جامع باشد، مزاج و صورت بدن را محفوظ نگه بدارد، و از جهت دیگر، حفظ بدن مقدمۀ استکمال وجودی نفس است تا به کمالات بالاتر صعود کند و این دو تعلق در طول هم هستند.
بحث تعلق را هم در این کتاب داریم و هم در اصل سوم از اصول 47 گانۀ انسان در عرف عرفان، در منزل حاجی آقا نجفی عرض شد، که تعلق نفس به بدن از دو جهت است؛ یکی از آنها، تعلق تدبیری است که می خواهد مدبّر بدن باشند تا اینکه جسم، محفوظ و سالم بماندو تمام شئون این جسم مراعات بشود که اگر از نفس بپرسیم که جناب نفس! چرا وقت شریفتان را در خدمت به این جسم گذاشتید، می فرماید چون تور شکار من است تا با دیدن، شنیدن، چشیدن و امثالهم به شکار نظام هستی رفته و استکمال وجودی پیدا کنم؛ به خصوص که انسان از دو قوۀ باصره و سامعه به کمال می رسد و به ویژه او ناحیۀ قوۀ سامعه:
آدمی فربه شود از راه گوش         جانور فربه شود از حلق و نوش
لذا نفس برای شنیدن به گوش محتاج است و برای دیدن به چشم نیاز دارد، هر چند قوۀ بینایی مربوط به نفس است، ولی به آلتی به نام چشم ظاهری ناز است. اگر از نفس سؤال کنید چرا شبانه روز در خدمت این بدن هستی؟ مثلا به او غذا می دهی؟ خوابش گرفته او را می خوابانی؟ و . . . و این همه نازش را می کشی؟ هدفت از خدمت با این جسم چیست؟ جواب می دهد می خواهم این مرکب را داشته باشم تا تعلق استکمالی پیدا کنم. باز می پرسم تعلق استکمالی چیست؟ جواب می دهد می خواهم به استکمال نفس ناطقۀ خود برسم و به کمالات انسانی نائل شوم. اگر این بدن نباشد کودک چگونه از مادر متولد می شود؟ اگر نان و آب و خاک و زمین و آسمان نباشد و نطفۀ جسمانی به وجود نیاید از کجا نفس نباتی و بعد از آن نفس حیوانی و انسانی رشد پیدا می کند؟ نفس که از مادر متولد نمی شود! جسم، از مادر متولد می شود.
بنابراین ما تعلق تکمیلی و تعلق تدبیری به این بدن داریم. و لذا همانطور که در جلسۀ قبل عرض شد اگر از این بندگان خدا سوال کنیم که چرا می خورید؟ چرا راه می روید؟ چرا حمام می روید؟ چرا گرسنه ات می شود غذا می خوری؟ چرا خوابت می آید می خوابی؟ چرا در مسیر راه مواظب خودت هستی؟ و . . . ، می گوید می خواهم سالم باشم!! چرا می خواهی سالم باشی؟ چون نفس به بدن تعلق دارد که یکی مربوط به بدن است و تعلق دیگری مقدمه است برای آن تعلقی که مقدمه برای نفس است؛ یعنی تعلق نفس به بدن، یکی برای تدبیر بدن است که بدن با تمام شئونش، صاحب دارد.
البته اگر این سؤال را از حیوان هم بکنیم که چرا علف می خوری؟! چرا آب می خوری؟! خواهد گفت می خواهم این بدن را سالم نگه دارم تا به استکمال نفسم که رسیدن به سرحدّ قوۀ واهمه است برسم.
تعلق نفس به بدن در یک شأنش، تدبیر بدن است تا بدن با تمام شئونش سالم بماند و در شأن دیگرش به استکمال رسیدن خود نفس است. البته این بحث در جوابگویی به افرادی که حرفشان این است که در این دو روز دنیا بخور و لذت ببر، و احکام دینی از قبیل حجاب و غیره را محدودیت می دانند قابل طرح است؛ به این صورت که از آنها سؤال شود آیا شما اجازه می دهید که شما را به اسامی حیوانات صدا کنیم، مثلا بگوییم جنابعالی سگ یا پلنگ هستی؟ می بینیم در جواب خواهند گفت نخیر! و این را جسارت به خودشان می دانند و می گویند ما انسانیم و با حیوانات فرق داریم زیرا در مقام ذاتشان نمی خواهند در صف حیوانات قرار گیرند.
اگر بپرسیم فرق شما با حیوانات چیست؟! اگر همین خوردن و خوابیدن و بچه دار شدن و خود را در مقابل بیماری حفظ کردن و یا اموری از این قبیل باشد که بین ما و حیوانات تفاوت آنچنانی نیست؛ مثلا لباس حیوانات از پشم است، ما لباسمان از پارچه دوخته شده است، این که دلیل بر انسان بودن ما نیست، یا غذای ما از همین جماد و نبات و حیوان است که جانوران دیگر هم از همین چیزها ارتزاق می کنند. اگر داشتن چشم و گوش، نشانۀ انسانیت است، این مواردی است که سایر حیوانات هم دارند!! اگر عنوان شود حرف زدن ما فرق می کند، هر کسی مطابق با بافت خودش حرف می زند، همانطوری که ما انسان ها حرف می زنیم و حیوانات نمی فهمند، حیوانات هم حرف می زنند و ما نمی فهمیم، پس اینها نشانۀ انسانیت نیست.
اگر عنوان گردد که ما از حیوانات بهتر زندگی می کنیم، مثلا ما می توانیم در دریا مسافرت کنیم یا با هواپیما در آسمان پرواز کنیم و از این قبیل موارد، می توان گفت خیلی از موجودات دریایی و هوایی هستند که اصلا بدون هیچ وسیله ای می توانند اعمال فوق را انجام دهند، در حالی که انسان به قدرت انسان نمی رسد. پس اینکه فرقی بین انسان و حیوان قائل شده اید باید ورای این مسائل ظاهری مادی باشد و چیزی باشد که مشابه آن در حیوانات مصداق نداشته باشد.
لذا در اثنای پرسش و پاسخ به این نتیجه رسیدیم که در مقام ذات و صفات و اوصاف نخواستید شما را به اسامی حیوانات نامگذاری کنیم چون با حیوانات تمایز جوهری دارید و در مقام ذات با حیوانات شریک نیستید و قهرا اگر عقل داشته باشید در اوصاف و صفات هم با حیوانات تفاوت دارید که همیشه صفات تابع ذات است.
لذا باید به این افراد گفت دین یعنی نگه داشتن حد انسانیت، و قرآن می فرماید دین، مأدبه الله است و دین، غذا و طعام انسانی است و به عبارتی دین، ادبستان است و ادب به معنای نگه داشتن حد هر شیء. اما چه چیز است که حد انسانی را نگه می دارد؟
جناب امام زین العابدین علیه السلام در کتاب صحیفۀ سجادیه می فرماید حمد و ستایش، نماز خواندن، روزه گرفتن و . . . ، برای این است که از حدّ حیوانیت خارج شده و به مرحلۀ انسانی برسیم. لازم به توضیح است که برای اینگونه افراد مبتدی، حرف از قیامت کار عقلانی نیست، بلکه باید از همین روش پرسش و پاسخ، فطرت انسانیشان را بیدار کنیم تا به تدریج آنها را در ذات و صفات و افعال از مرحلۀ حیوانیت برهانیم.
از زندگی کردن چه می خواهید، خلاصه از این خوردن و خوابیدن چه می خواهید؟ شما دنبال چه چیزی هستید؟ اگر می گویید آدم باید انسان باشد و انسان با حیوان فرق دارد، ما هم می خواهیم به همین برسیم که آن انسانیت چیست؟ حرف شما چیست؟ اگر استدلال شما قوی تر باشد، تابع شما شده و خودمان را تحویلتان می دهیم. راستی شاید ما چیزی حالیمان نشود! شاید اعتقاد ما به چادر چیز بیهوده ای باشد و آخوندها ما را گول زده باشند! شما یک دلیل و برهانی بیاورید تا اگر حرفتان شریف تر و بالاتر باشد ما به دین شما در بیاییم. ما هم در کلاسمان یک آخوند داریم، اگر شما برهانتان قوی تر باشد اقلا ایشان را قانع کنیم و برگردانیم و عدۀ زیادی طرفدار شما شوند!! که به شما قول می دهم این طیف آدم ها از بالا تا پایین جز خشک سری و جهل و پوچی چیزی برای ارائه ندارند.
لذا عزیزان! خدایی اش ما آماده هستیم، منتها بیایند برای حرف زدن و حرف شنیدن، ما حرف هایمان را بزنیم و آنها هم همینطور. الحمدلله رب العالمین در محضر شریف حضرت آقا و در راه معرفت نفس، انسان از همه چیز مستغنی می شود، منتها باید مقداری شورانده شوید و از طرفی خیلی باید حرف بشنوید چون از نازلترین مرتبه یعنی از جماد و نبات و حیوان شروع کردیم تا به انسان برسیم، سیرمان، سیر صعودی و تکوینی است و با طرف مقابل هم از راه تکوینیات پیش می آییم، چون هیچ کس مسائل تکوینی را نمی تواند قبول داشته باشد مگر اینکه بگوید اصلا من سوفسطی هستم و هیچ چیز واقعیت ندارد، نه من و نه لباسم و نه حجابم!! در این صورت از راه کتک زدن و تنبیه وارد می شویم! اگر بگویند چرا؟ می گویم شما خیال می کنید، اصلا کتک زدن واقعیت ندارد و دردی در کار نیست!! ولی نوعا عامّه مردم سوفسطی نیستند، پس از راه تکوینیات وارد می شویم. وقتی انسان در تکوینیات قوی بشود یکی از اصول حضرت آقا (علامه حسن زاده) درست می شود (یکی از ویژگی های کتاب های ایشان این است که مطالب فلسفی و عرفانی را به صورت اصل و کد در آوردند که این خصوصیات را در کتاب دیگر بزرگان از جمله شرح فصوص قیصری، مصباح الأنس، تمهید القواعد، فتوحات، اسفار، شفا و اشارات نداریم که انشاءالله برای پیاده شدن این کدها باید حوصله نمود چه اینکه ممکن است سالیانی طول بکشد)، که در بیان این آیۀ «وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أمواتاً بَل أحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ» (آل عمران/170) که حضرت آقا می فرمایند این «عندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ» را شما در قرآن فقط و فقط در مورد شهداء می بینید و می فرمایند این رزق شهادت، دارای مراتب است و بهترین رزق شهادت که انسان عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ می شود، تحصیل علوم و معارف حقۀ الهیه است. راستی بالاتر از این سخنان را کجا می شود پیدا کرد؟ و بزرگان دیگری همچون ابن عربی و ملاصدرا نیز همینطور، و ما باید به دنبال تحصیل کمال باشیم، حقایق و کُدها را به دست بیاوریم، حرف زدن یاد بگیریم.
در ادامۀ پرسش و پاسخ می گوییم آقا، خانم! شما حرف حسابتان چیست؟ اگر دلایل شما منطقی و برهانی است، ما دنباله رو شما خواهیم شد. شاید ما گمراه باشیم و حرف های شما منطقی باشد، یا اینکه شما دلایل و استدلال ما را قبول کنید و در مسیر انسانیت قرار بگیرید.
در هر حال، در مقام مناظره (که فنی است در کتاب های منطق و به نام فن جدل است)، شما با سه طیف از افراد سر و کار دارید. همچنین قرآن کریم در این مورد می فرماید مردم را به سوی پروردگارتان به سه طریق دعوت بکنید: «ادعُ إلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَۀِ وَ المَوعِظَۀ الحَسَنَۀِ وَ جادِلهُم بِالَّتی هِیَ أحسَنُ» (نحل/126)؛ 1) بالحکمۀ، 2) و الموعظۀ الحسنه، 3) جادلهم بالتی هی أحسن، که مردم از این سه طیف بیرون نیستند یا کسانی هستند که حکمت و دلیل می خواهند بدون دلیل و استدلال حرف قبول نمی کنند، با این طیف از افراد باید بگوییم «نحنُ أبناء الدلیل»، ما فرزندان دلیل، حکمت، برهان و فلسفه ایم، به تعبیر حضرت آقا ما با چوب و چماق به جنگ کسی نمی رویم، ما با دلیل و برهان سخن نمی گوییم، اگر آنها دلیل و برهانی محکمتر از ما بیان کنند ما تابع آنها هستیم که حضرت آقا الان هم با این همه وسعت علمی شان رسماً در مجامع جهانی اعلام فرمودند آقایان جهانیان ما الان هم آماده ایم  و مدعی هستیم که کتابی بالاتر از قران نیافتیم، انسان هایی بهتر از انبیاء و اهل بیت و ائمه پیدا نکرده ایم، سخنی با بیانی شیرین تر از حرف های معصومین نشنیده ایم، اگر کسی کتابی بالاتر از قرآن، انسان های بهتر از پیغمبر و آل پیغمبر شما بیاورد ما تابع او هستیم. ما با کسی جنگ و نزاع نداریم. همچنین فرمودند ما چقدر دلسوز شما هستیم، از ما مهربان تر به خود شما چه کسی را می خواهید پیدا کنید، حتی از پدر و مادرتان به شما مهربانتریم. البته پدر و مادر دلسوزی شان فقط به این است که ما صاحبخانه شویم و زن بگیریم و بچه دار شویم، توقعشان در حد حیوانات است. کجاست پدری که هم تشر بزند و هم ناز بکشد تا کتاب و دلیل و برهان را بیاموزد. کجاست پدری که شب تا به صبح بیدار باشد؟! اگر از او بپرسیم چرا بیدارید در جواب سؤال ما می گوید می خواهم دربارۀ یک مطلب علمی فکر کنم و به خورد فرزندانم که تشنۀ حقایق هستند بدهم. کجا شما پدری را می توانید بیابید که در گرمای تیر و مرداد تابستان با دهان روزه، کار علمی کند.
آقای عزیز چرا روزه هستید؟ می خواهم در سکوت و گرسنگی، درونم جوشش و قلیان بگیرد و من آن حقایق را به صورت کتاب بنویسم، به خاطر اینکه مردم تشنۀ علم هستند. حال در ارزشیابی و قضاوتتان ببینید این پدر روحانی کجا و آن پدر جسمانی کجا؟! کدام دلسوزترند؟ این پدر جسمانی فقط به فکر این است که الحمدلله پسرم صاحبخانه شده، زن گرفته، و یا دخترم شوهر کرده و بچه دار شده و . . . ، خلاصه اینکه ما را در حدّ حیوانیت می خواهند. اما پدر روحانی شب تا به صبح بیداری، روزه گرفتن، سال ها گرسنگی کشیدن، دوری زن و فرزند را تحمل کردن، همه و همه برای این است که می گوید مردم علم می خواهند، مردم تشنۀ علوم و معارف هستند، مردم دین می خواهند. عزیزان چه کسی از اینها مهربانتر و دلسوزتر؟ حضرت علامه حسن زاده می فرمایند آی جهانیان، آی رهبران مکاتب بشری، همه شما دست به دست هم بدهید، یک طرف من و یک طرف شما، آیا می توانید کتابی بهتر از قرآن و سخنی بهتر از ائمه و انسان هایی پاکتر از امامان پیدا کنید. اگر دارید ما تابع شما، ما که جنگ و دعوا نداریم.
پس مردم را دعوت بفرمایید إلی سبیل رب خودشان، اما نحوۀ دعوت، به خود افراد آن جامعه بستگی دارد؛ یک گروه کسانی هستند که بدون دلیل و برهان حرف قبول نمی کنند که می گویید «نحن أبناء الدلیل». با این طیف افراد می گوییم معرفت نفس دلیل شما، اگر حوصله داشته باشید ما حرف های خودمان را برهانی می کنیم و دلایل آن را بیان می کنیم.
اما گروهی دیگر در جامعه زندگی می کنند که حوصلۀ نشستن در مجالس علمی و چند سال خواندن کتاب ها را ندارند، در جواب این طیف از افراد روش موعظه حسنه را بکار می گیریم. منتها باید خیرخواه آنها باشیم. در این قسم حرفی هم وجود دارد.
طیف سوم گروهی هستند اهل جدل و مناظره اند، با اینها به مناظره می نشینیم، منتها «جادِلهُم بالتی هِیَ أحسن»؛ مناظره ای که دعوا و نزاع نباشد، مثل پلنگ به هم چنگال و مثل لاشخور به هم منقار می زنیم که در شأن انسان نیست که به همدیگر جسارت کنید، حتی شرع مقدس فرمود ناخن خودتان را بگیرید چون شما حیوان نیستید. اگر خداوند به شما دندان داده برای دریدن نیست، برای غذا خوردن است نه خوردن سنگ و استخوان و . . .  . در ادب غذا خوردن می فرماید مثل حیوانات چپ چپ و لف لف نکنید، مثل حیوانات غذا نخورید، و همینطور سرتان را به غذا نزدیک نکنید بلکه غذا را به دهان نزدیک کنید و لقمه لقمه و از روی حساب بخورید.
از این سه بخش حکمت، موعظه و جدل احسن بگذریم، مابقی را می بایست رها کرد: «ذَرهُم حتی یَأکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلهِهِمُ الأمَلَ فَسَوفَ یَعلَمونَ» (حجر/3)، در این صورت این گونه افراد با نیروی انتظامی سر و کار دارند. این طیف افراد کم هستند.
لذا عزیزان من! باید به سه سلاح حکمت، موعظه و جدل احسن، مسلح شد، شاید همۀ ما نتوانیم در همۀ زمینه ها قوی باشیم، عده ای از ماها باید حرف های حِکمی بزند. اگر کسی حرفی و یا جلسه ای داشت و می خواهد دیگران را به بیراهه بکشاند، در مقابلشان با حرف های منطقی و استدلالی و کتاب نوشتن بایستیم.
عده ای در بخش موعظۀ حسنه خودشان را قوی کنند که در این صورت درس های اخلاقی، کتاب های اخلاقی کمک زیادی می کند.
عده ای از ماها در بخش جدال احسن کار کند که یکی از راه های جدل، وارد شدن از راه تکوینیات است، اینها را همردیف با نبات و جماد و حیوان قرار دهید که نوعاً استیحاش دارند و نمی توانند بپذیرند. چون فطرت، فطرت انسانی است، مگر اینکه همانند هیتلر که بگوید هر کسی سرباز من است باید صفت درنده خویی داشته باشد و یا در اساسنامۀ حزب بعث عراق قید شده هر کسی صفات حیوانی مثل پلنگ و گرگ را داشته باشد می تواند وارد این حزب شود که این طیف افراد حساب دیگری دارند.
لذا قسم سوم را می توان از راه تکوینیات بالا آورد، چون افراد، تکوینیات را نمی توانند لو بدهند؛ تا بتوانیم حرف را برای ایشان پیاده بکنیم، حالا یک اصل و کد القاء می شود که «تشریعیات (دین) از متن تکوینیات برمی خیزد». اگر دین به ما می گوید نماز بخوانید، حج و زکات و خمس و موارد دیگر را انجام دهید، این دستورات تشریعی است که به آن شریعت محمدی (ص) یا به تعبیری مذهب جعفری (ع) می گوییم. اگر آخوندها می گویند نماز بخوانید، اینطوری روزی بگیرید و . . . ، این یک امر اعتباری نیست، بلکه تشریعیات از متن تکوینیات برمی خیزند که در این مورد حضرت آقا در رسالۀ علم و دین اشاره ای دارند. در رسالۀ علم و دین، از تکوینیات سخن به میان می آورد، چگونگی تطابق عالم و آدم را مشخص نموده و از آن طریق، مقصود انسان در نظام هستی را پیش بینی می کند که می گوید عالم به این عظمت، شرح وجود ماست و قرآن کریم، شرح کتبی انسان است.
باز دوباره برمی گردیم به پرسش و پاسخ آقا و خانم؛ قرآن شرح تو است، ما می خواهیم جنابعالی را شرح کنیم، شما لطف بفرمایید قلم به دست بگیرید خودتان را شرح کنید، ذاتتان و صفاتتان و افعالتان و اطوار وجودی تان را برای ما بنویسید که جنابعالی چه کسی هستی؟
هر کسی به شکل انسان است، یعنی مستوی القامه است و این هیئت و بافت را دارد و بخواهد به حقیقت، خودش را شرح دهد باید یک دوره قرآن را برای خودش بنویسد و بگوید من این هستم، برای اینکه خودش را تکوینا شرح دهد باید آنچه را در درون دارد در پیاده کند. مثلا اگر در جواب بگوید شغل من خیاطی است از او بخواهیم این صفت و ملکۀ علم خیاطی را برای ما بنویسد، می بینیم چقدر حرف برای گفتن دارد. اینطوری برش و اندازه می گیرند، اینطوری می دوزند و . . . ، حال می گوییم پس آن صفت درونی را در بیرون برای ما پیاده کن، خیاط با پارچه که تهیه کرده، صفت خیاطی را به صورت لباسی بر ما عرضه می کند. بنابراین خیاط، آن صفت درونی خودش را در خارج و به صورت عینیِ لباس دوخته شده به ما نشان داد و عرضه می کند.
برمی گردیم به سؤال و پرسش قبلی؛ خانم، آقا، شما که خودتان را از حیوانات مبرا دانسته ای و پاسخ دادی من آدمم، لطف بفرما خودت را برای ما بنویس و ما می خواهیم ببینیم آدمیت تو چگونه است؟ همانند آقای خیاط که صفت خیاطی را در قالب لباس عرضه کرد، شما هم آدمیت خود را در مرحلۀ عمل به ما نشان بده. می گوید همین لباس زیبایی که به تن دارم آدم هست. در پاسخ این جوابش می گوییم اگر آدمیت به همین لباس است عروسک اسباب بازی هم مثل شما لباس دارد، تازه چه لباس زیبایی را برایش می دوزند. پس اجازه بدهید در اجتماع اعلام کنیم و به ادارۀ ثبت احوال بگوییم برای این طیف افراد، شناسنامۀ سگ یا گرگ و . . . صادر کنید، چون شما نمی خواهید انسان باشید و با انسانیت خود مخالف هستید.
بارها به عرض رساندیم از راه تکوینیات وارد شوید که نوعا این گونه افراد از حیوانات استیحاش دارند. آقا و خانم، دین یعنی انسانیت، دین یعنی حد هر چیزی، و هر کسی با دین، دعوا دارد یعنی با انسانیت خود مخالف است و انسانیت را هیچ کس نمی تواند انکار کند که قلم به دست گرفتن و اطوار وجودی را نوشتن کار آسانی نیست.
در درس دوم معرفت نفس داشتیم من کیستم؟ راه رفتنم چیست؟ خوابیدن و دیدن و شنیدن یعنی چه؟ که اگر کسی در وادی «من کیستم» بیفتد سؤالات دیوانه کننده ای پیش می آید؛ حرکت پا چیست؟ حرکت دست چیست؟ ایستادن و راه رفتن و حرف زدن چیست؟ چه کسی باید به سرّ اینها برسد؟
به هر حال باید از همین راه ها وارد شد.
ادامۀ درس: «و چون به یکبارگی آفریده شدی . . . ».
عرض شد که در تمام این فرض ها بدن را منقطع از حواس پنجگانه در نظر می گیرید. به عبارت دیگر تمام حواس خوابیده و به ظاهر با این پندار و توهمی که کردید کار بدن تعطیل است و شما به طرف ذات خودتان می روید و می بینید که در ذات خود چیزهایی دارید که یافته های یک عمر شماست، حال از دست آن یافته ها چگونه آزاد شویم که با ذاتمان تنها شویم؟ اینجا باید یک پلۀ سنگینی طی شود و آن اینکه فرض کنید الان با این ادراک و شعور و فهمتان، یکباره ایجاد شده اید، گویا تا حال چیزی نفهمیدی و ندانستی، مطلقا تمام فهم را باید از خودت خلع کنی.
ادامۀ درس: «چون به یکبارگی آفریده شدی، هیچ حالت تذکر به اندام و اعضایت نداری».
و لذا اصلا به فکر تذکر اعضاء هم نیستید. ممکن است کسی بگوید این حالت در خواب پیش می آید و انسان در خواب چه بسا از تمام اعضایش غافل است؛ اما باید گفت حتی در خواب هم در مقابل ذات می توانید تذکر به اعضاء را داشته باشید، یعنی خاطرات قبلی خود را سان بدهید و بگویید من آنگونه دست و پا داشتم و آنگونه می شنیدم و . . . ، لذا حتی اینها هم مزاحم است. تنها راه این است که به خود تلقین کنید به یکبارگی آفریده شده و تا حال سابقۀ فهم هیچ مطلبی را ندارید.
ادامۀ درس: «که مبادا این تذکر، تو را توجه به عضوی از اعضایت دهد».
که از دست این تذکر هم آزاد شوی. چرا؟ :
ادامۀ درس: «چون اگر آفریدۀ یکبارگی نباشی و تدریجی باشی، این خلقت تدریجی موجب تذکر به بدن و اعضاء و اندام تو خواهد شد».
و اجازه نخواهد داد توجه تامّ به ذات خود پیدا کنیم. الان می بینیم که این خلقت تدریجی برای ما یک نحوه حجاب است و لذا بیست سال درس می خوانند تا مطالبی را بفهمند، ولی به تعبیر حضرت آقا به دست اهل فنی افتادند، ایشان باید بیست سال دیگر جان بکند تا آن خوانده ها را از دستشان بگیرد و به آن ها بگوید آنچه فرا گرفتی مقدمه و مُعدّ بود، برای این مطلب که اکنون به تو القاء می کنم را متوجه شوی.
غرض اینکه؛ این دلیل، خیلی سنگین است. در این دلیل انسان آنچنان باید از هر چه که غیر ذات اوست تطهیر بشود که خودش بماند و ذات و توجه به کمون غیبیه نفس ناطقه اش. آیا در آن حالت به ذات خودتان توجه داری یا نه؟ اگر داری پس معلوم می شود ذات تو و حقیقت ناطقه ات، غیر از تن است. فعلا از این برهان سنگین تجربی همین مقدار استفاده کردیم که اثبات شد نفس، غیر از بدن است و بعدها از این دلیل، استفاده های مهم دیگری خواهیم کرد.
ادامۀ درس: «تذکر: آنکه در آغاز این درس گفته ایم که دلیل شیخ بهتر از دلیل پیش است، از این رو است که در دلیل سابق . . .».
منظور از دلیل سابق، دلیلی است که از درس نوزده تا بیست و یک به صورت سؤال و جواب مطرح و ثابت شد که نفس، غیر از بدن است.
ادامۀ درس: «در آن دلیل سابق، چون شخص مسبوق به اعضاء و جوارح و اندام خود است، ممکن است که این تذکر به اعضاء و اندام، رهزنش شود».
یعنی در آنجا، این امکان وجود دارد که شخص بگوید نفس غیر از بدن نیست، چون در آن دلیل، تذکر به اندام و اعضاء، به هر حال، مطرح است، اما اینجا چون تذکر به اعضاء و جوارح و تمام خاطرات قبلی، همه باید زدوده شود، هیچ رهزنی در اثبات اینکه «من»، غیر از «تن» است ندارد.
ادامۀ درس: «ولی این دلیل از آن هول و هراس ایمن است. این بود تذکری که بدان وعده دادیم. حالا درست دقت بفرمایید و از روی درایت و انصاف حکم کنید در چنین فرض مذکور اصلا می گفتی بدنی دارم تا بگویی بدنم مرکب از سر و دست و مغز و قلب و خون و چه و چه است؟»
بدیهی است که خیر! چون قرار شد از بدن مطلقا انصراف پیدا کنیم. دیگر اصلا توجه به بدن نداریم تا حرف از اعضای بدن پیش بیاید.
ادامۀ درس: «و من آن مغزم و یا آن قلبم و یا آن خونم، نه این است که در فرض مذکور، نه می دانی زمینی است و نه آسمانی و نه ماه و خورشید و ستارگانی و نه اینی و نه آنی.»
به عبارت دیگر در توجه به دلیل این درس، هیچ چیزی نهفته نیست. مطلقا خودت می شوی با کمون ذات خودت. عرض کردم به یک معنا از مرگ هم سنگین تر است، چون مرگ، تعلق به بدن مثالی هست، اما اینجا مطلقا بایستی تعلق برداشته شود. ماشاءالله به قوه وهم! که تا این مقدار می تواند قطع تعلق ایجاد کند، تا مرحلۀ «همت» چه باشد و بالاتر از همت، که مقام «امر» است. لذا اینکه مثلا می فرمایند بعد از نبود انسان کامل قیامت برپا شود به چه معناست؟! و آن روایتی که می گوید امام زمان (عج) بعد از ظهورش به دست جُهال کشته می شود و بعد از او قیامت برپا شود، یعنی چه؟! بله با توجه به این دلیل، خیلی حرف ها باید زده شود؛ و تازه این دلیل، در مقام وهم است که تعلق به بدن و نظام هستی، مطلقا منقطع می شود و می فرماید خویشتن را چنین بپندار (یعنی مقام وهم)، اما بالاتر که برویم می گویند همت به کار بیاور! از آن بالاتر در مقام امر می گویند امر بفرما! کن فیکون بفرما. امر کن تا کل موجودات، نیست و مضمحل و متلاشی گردند و یا اینکه به حقایق همۀ موجودات امر کن تا تجلی و شئون پیدا کنند! سبحان الله! اینها چه اسراری است؟! اینکه حضرت بقیۀ الله صاحب الأمر است یعنی چه؟! یعنی دم به دم به تمام موجودات امر تکوینی عینی خارجی می فرماید که از آن تعبیر به «إذن الله» می شود. همان که جناب حضرت عیسی (ع) در قرآن فرمود که «إنّی . . . اُبرئُ الأکمَهَ وَ الأبرَصَ وَ اُحیی المَوتی بِإذنِ اللهِ» (آل عمران/49)؛ این «بِإذنِ الله»، همان مقام امر است. حال منظور از آیۀ شریفۀ «إنَّما أمرُهُ إذا أرادَ شَیئاً أن یَقولَ لَه کُن فَیَکونَ» (یس/83) چه باشد و انسان کامل در چه مقاماتی قدم می گیرد، اینها همه اسراری در خود نهفته دارد.
چه می گویند آقایان! چه فرمایشاتی به صورت اشکال، اخیرا مرسوم شده است؟! مثلا در مورد امیرالمؤمنین مقاله می نویسند. باید گفت آقای نویسنده! در ظاهر و باطن شما چه چیزی پیاده شده است؟ شما که هنوز در مقام «وهم» قرار نگرفته ای! از «همت» و «امر» و فوق امر چه خبر داری؟! تمام حقایق هستی و آنچه در ملک و ملکوت هست، محصور است بین دو امر و دو حرف (کاف و نون) که این مطلب را در شرح باب هفدهم دفتر دل آوردیم (ضمن اینکه تمام ابواب دفتر دل خیلی پرحرف است، باب هفدهم هم خیلی جالب است و حرف های سنگین و شریفی دارد. به عنوان مثال در مورد حروف ابجد و اطمس و احتم و ایقع و دیگر دوایر حروف چه حرف ها مطرح می شود).
افسوس که عقب افتادیم و متأسفانه حرف های دین را یاد نگرفتیم و دین نازنین را مصروف حُطام دنیوی نمودیم. گاهی که انسان به فکر معارف اسلام می افتد می بیند چه عجیب!
خزائن را که از احصاء فزون است    شنیدی آنکه بین کاف و نون است
بود این کاف و نون امر الهی        . . .
(صفحه 360 دیوان حضرت علامه)، که خزائن، اشاره است به آیۀ شریفۀ «وَ إن مِن شَیءٍ إلا عِندَنا خَزائِنُهُ» (حجر/21)، انسان به اینگونه آدم ها بگوید خانم، آقا! این فقط مرتبۀ مادی توست که اینجا ایستاده ای، شما در مراتب بالاتر، مخزن ها داری، در مرتبۀ مثالی و عقلی و الهی تو خبرهاست و تعداد این مخزن ها بیرون از شمارش و احصاء است. ، کاف و نون تشکیل «کُن» را می دهند که این «کن»، امر الهی است و جناب بقیۀ الله، صاحب امر، یعنی صاحب کاف و نون است.

«و الحمدلله رب العالمین»

نوشته شده: در کانون  علمی مذهبی  مشکات ولایت بتاریخ   95/06/08  توسط سالک  ((  گمنام  )) که «انالانضیع أجرمن أحسن>>

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور