شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه 93 (درس 22)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز544
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11067
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43088
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771168

در 20 دقیقه گذشته : 29
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه 93 (درس 22) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط www.1001kaleme.ir   
پنجشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۲:۰۸

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 93 (درس بیست و دوم)
در ادامۀ درس بیست و دوم، پایان صفحۀ 58، دلیل دوم تجربی جناب شیخ الرئیس در «اشارات» و «شفا» را، برای اثبات اینکه حقیقت ما و نفس ناطقۀ ما، غیر از بدن و تن ما هست، اقامه می فرماید. همانطور که قبلا عرض کردیم، در پیاده شدن این اصل و برهان تجربی، باید به مسئلۀ مهم «تلقین» توجه داشت، که در عبارت آمده است که باید خویشتن را به چنین حال و مقامی پنداشت:
ادامۀ درس: «اینک نقل دلیل؛ خویشتن را چنین پندار که تمام اندام تندرست و خردمند، چشم ها بسته و انگشتان گشاده، دست ها و پاها باز و دور از بدن و از یکدیگر، در هوایی که اندازۀ گرمی آن با گرمی تنت برابر، در فضایی آرام و خاموش که نه به چیزی وابسته ای و نه بر چیزی ایستاده، به یکبارگی آفریده شدی و در آنگاه، تنها به بود خودت آگاهی و جز آن، از همه چیز ناآگاه».
این عبارت، دلیل تجربی جناب شیخ الرئیس است. بعد هم حضرت آقا شروع به معنای کلمه به کلمۀ این دلیل تجربی می فرمایند. غرض جناب شیخ الرئیس این است که ما یک کاری بکنیم که تمام ادراکات حواس پنجگانه را نداشته باشیم که هیچ نحوه ادارک در کار نباشد. برخی از ادراکات را می شود به آسانی کنار گذاشت، مانند اینکه انسان پلک چشم را پایین بیاورد، به راحتی از دیدن و ادراک بصری دست می کشد. عدم ادراک بوییدن هم خیلی سخت نیست،جایی که بویی از انواع بوها و گل یا گیاهی نباشد، انسان می تواند خودش را از بوییدن برهاند، از چشیدن هم می تواند به راحتی دست بکشد؛ تا چیزی در دهان قرار نگرفته باشد، مزۀ آن ادراک نمی شود، پس می شود از چشیدن هم دست کشید. اما گذشتن از قوۀ لامسه کار مشکلی است. از سه قوۀ بینایی و بویایی و چشایی می شود دست کشید، ولی گذشتن از دو قوۀ سامعه (شنوایی) و لامسه، کار مشکلی است. البته از قوۀ سامعه به یک طریقی می شود در آمد و لذا جناب شیخ در دلیلشان فرمودند در یک فضای آرام باشد و خودش را این چنین بپندارد، تلقین کند که در یک فضایی هستم که اصلا صدایی نمی شنوم. پس محیط آرام و خالی از سر و صدا و داشتن سکوت، درآمدن از قوۀ شنوایی را آسان می  کند. فقط از بین این پنج حس ظاهری، یک قوۀ لامسه باقی می ماند که درآمدن از آن به راحتی صورت نمی گیرد. از طرفی، تمام ادراک ظاهری و باطنی ابتدائاً به واسطۀ لمس صورت می گیرد. در ادراک دیدن هم ابتدا لمس صورت می گیرد، نوری که از چشم خارج می شود و به مبصر برخورد می کند و مجددا منعکس می گردد، یک نحوه به لمس می آید که از طریق انعکاس نور می باشد. یا اگر صوت و امواج به پردۀ صماخ گوش اصابت نکند و به رشته های عصبی که به مغز اتصال دارند برخورد نکنند، شنیدن تحقق پیدا نخواهد کرد و لذا اگر انسان دست را دم گوش بگذارد یا پنبه ای در گوشش بگذارد، صداها و امواج به پردۀ صماخ و رشته های عصبی نمی رسد و برخورد نمی کند و اتصال به مغز پیدا نمی کند و شنیدن صورت نمی گیرد. پس در شنیدن نیز اول لمس انجام می گیرد و یا بوهایی را که ما استشمام می کنیم، اول از طریق تماس بو با پرده های بینی و از آنجا توسط گیرنده های حسی به مغز است که بوییدن تحقق می یابد، و لذا اگر کسی جلوی بینی اش را بگیرد، بویی را حس نمی کند (دستگاهی در قسمت داخلی بینی تعبیه شده است به نام دستگاه هاضمه که هضم کنندۀ هوا به طرف بالاست که استشمام صورت می گیرد که اگر دچار حادثه ای گردد، عدم هضم هوا و در نتیجه آب ریزش بینی می شود).
پس نتیجه اینکه، در بویایی نیز اول لمس صورت می گیرد، یا در چشیدن هم اگر تماس دهان و اجزای آن با غذا صورت نگیرد، چگونه پی به ترشی و شوری و یا شیرینی آن می بریم؟ این ادراکات از طریق پرزهای زبان صورت می گیرد که در اثر لمس با غذا ادراک می شود که می گوییم غذا، ترش است، یا تلخ است یا شور یا شیرین است.
غرض اینکه؛ قوۀ لامسه در تمام اعضای بدن از درون و بیرون، جریان دارد، منتها قوۀ لامسه از بیرون خیلی حساس تر از درون هست. آبی که میل می کنید، ابتدائا از لب و دهان شروع می شود تا به حلق، معده، دستگاه گوارش که احساس خنکی و سیرابی می کنید. تمام این احساس خنکی و سیرابی، در اثر قوۀ لامسه است یا بالعکس. غذای تلخ یا یک چای داغ را کسی بخورد، احساس تلخی یا سوختگی از لب و دهان شروع می شود تا قوۀ باطنی و درونی. این قوه ای که خبر از داغی و تلخی می دهد، قوۀ لامسه است که این قوه در سراسر بدن جریان دارد و همه جا حضور دارد، هم درون و هم بیرون، علی الخصوص از بیرون، به خصوص در چهار قوۀ چشایی و بویایی و شنوایی و بینایی که همانطور که عرض کردیم اول قوۀ لامسه شروع به کار می کند، بعد ادراکات دیگر بینایی و سایر قوا صورت می گیرد.
پس؛ از قوای بینایی و بویایی و چشایی و شنوایی در رفتن، آسان است، البته خلاصی از شنوایی، مقداری از خلاصی سه قوۀ دیگر مشکل تر است، ولی با وجود این، باز می توان از آن خلاصی جست. مثلا انسان در تاریکی شب، جهت تفکر که نیاز به سکوت دارد، می بیند صدای ساعت مزاحمت ایجاد می کند، یا صدای دیگری باعث به هم خوردن سکوت و تفکر انسان می شود. به هر حال در رفتن از قوۀ شنوایی تا حدی مشکل است که کوچکترین صدا باعث گرفتاری می شود، مثل سر و صدای برگ درختان حیاط در اثر وزیدن باد، یا باریدن باران و صداهای دیگر که مدار تفکرّ را به هم می زند. مگر یک وقتی که مدار تفکرش را همین صداها قرار دهد. ولی با این تفاصیل می شود از دست شنوایی هم در رفت یعنی در جای آرام و خاموش. ولی مهم این است که از دست قوۀ لامسه چگونه در برویم؟ که از دست این قوۀ، خیلی گرفتاریم.
لباسی که بر تن داریم، تماس بین لباس با بدن، یا تماس بین انگشتان به یکدیگر، اینها هم موجب اشتغال نفس است. اگر انگشتان باز باشد، قوۀ لامسه کمتر است، اگر بسته باشد قوۀ لامسه آدم را گرفتار می کند. شرایط دستورالعملی را جناب مرحوم شیخ الرئیس فرمودند، بیشتر برای در رفتن از دست قوۀ لامسه است که فرمودند تمام اندام و اعضاء و جوارح ظاهری و باطنی در صحت و سلامت باشد که اگر مثلا چشم، درد کند می بیند تخلیه صورت نمی گیرد و موجب این می شود که نفس مشغول شود، مگر اینکه از طریق تلقین خودش را در صحت و سلامت بپندارد. همانطور که قبلا عرض کردیم، وادی تلقین خیلی عجیب است که بسیاری از بیماری ها را درمان می کند یا بالعکس. واقعه ای از جناب صدر المتألهین در اسفار نقل می فرماید که در زمان جناب محمد بن زکریای رازی، پادشاه آن زمان دچار بیماری شد و هر چه کردند شفا نیافت تا اینکه خبر به جناب محمد بن زکریای رازی دادند که آیا می توانید پادشاه را از بیماری نجات دهید؟ ایشان فرمودند بله، من روشی را دارم منتها جناب پادشاه باید تعهد بدهند که بعد از معالجه، کاری به بنده نداشته باشند و متعرض حال ما نشوند، ایشان را درمان می نمایم. به هر حال با پادشاه صحبت کرد و ایشان هم پذیرفت. جناب زکریا دستور دادند که حمام را داغ کنند و پادشان را در نشیمن حمام بخوابانند و دستور داد احدی وارد حمام نشود و مقدار چند سطل آب داغ هم روی او ریختند. بعد جناب زکریا لنگ را گرفته و به صورت شلاق در آورده و شروع به ناسزا گفتن به پادشاه نموده و با غضب هم با پادشاه برخورد کرد، از طرفی پادشاه نمی داند که این روش درمان جناب زکریا است. بالاخره پادشاه از این ناسزا گفتن و تهدیدات جناب زکریا غضبناک شد و از جایش بلند شد تا برخاست. جناب زکریا از حمام در رفت و شاه، پشت سر او؛ شاهی که نمی توانست حرکت کند با روش جناب زکریا از جا برخاست و شروع به دنبال کردن ایشان نمود. البته در این روش درمان، محمد بن زکریا به روش غضب وارد شدند.
غرض اینکه؛ برخی از حالات در انسان، تأثیرات مثبت و منفی می گذارد. مثلا کسی که خوش اخلاق و بشاش و پر نشاط است، کمتر مریض می شود. ولی بالعکس، کسی که آدم عصبانی و اخم کرده است، زود بیمار می شود. جناب امیرالمؤمنین علیه السلام بشاش بودند و آقا با اصحاب مطایبه می فرمودند. البته مطایبات پرمعنا و لطیف که اشاره به اسرار و رموز دارد نه همراه با خنده ها و شوخی ها و بذله گویی هایی بی مفهوم متعارف که انسان را پوچ بار می آورد. و لذا جناب سید نعمت الله اثری دارند که نام آن «زهرۀ الربیع» است، یعنی شکوفۀ بهاری که چطور شکوفه ها در بهار، لبخند می زنند، شما هم مثل شکوفه های بهاری لبخند بزنید، که این کتاب برگرفته از آیات و روایات و خاطرات سیرۀ ائمۀ اطهار علیهم السلام می باشد. با علم معما و رمز گویی که پیشترها رایج بود، الان کلا برداشته شده است که به تعبیر امروزی می گویند چیستان، که جهت پیدا کردن جواب یک معما، آنقدر به فکر می رود و در حقیقت، یک نحوه شوراندن افکار است، جهت رسیدن به فهم مطلب.
لذا، جناب زکریا هم از طریق غضب وارد شدند و پادشاهی را که هیچ توان حرکت کردن را نداشت، شروع به دنبال کردن ایشان نمود. در اینجا سؤال پیش می اید که آیا دشنام و ناسزا گفتن مگر اشکال ندارد؟ چرا دارد، ولی در امور معالجات و درمان اشکالی ندارد.
مطلب دیگر آنکه جناب زکریا، در این روش معالجه، نکتۀ اخلاقی را هم رعایت نموده است. مثلا کسی در حمام نباشد و همه در بیرون حمام منتظر باشند، به جهت آنکه دشنام ها و ناسزاهایی که به حسب ظاهر جهت درمان به پادشاه می گوید، دیگر اطرافیان حضور نداشته باشند که بعدا پس از درمان، شاه نزد اطرافیان خجالت نکشد و لذا دستور داد احدی وارد حمام نشود، از طرفی هم خودش پس از حمام درمان از پادشاه دور شد و دیگر نزدش نرفت که مبادا شاه خجالت بکشد، یا اینکه شاه، تعهد خود را فراموش کند و موجب ناراحتی ایشان را فراهم آورد.
به هر حال؛ بزرگان روش های گوناگونی در درمان بیماری داشتند و جناب شیخ الرئیس هم در اشارات، روش های متعددی دارد. حضرت آقا هم می فرمودند در بین اساتید، جناب علامه شعرانی در پیاده کردن مطالب بلند فلسفی و عرفانی در قالب همین امور مادی، قوی بودند، مثلا راجع به تخت بلقیس می فرمودند مردم از حرکت تخت بلقیس از یمن به شام، در یک ثانیه (حالا یا کمتر یا بیشتر)، به وسیلۀ اشتداد قوۀ نفسانی یک انسان تعجب می کنند، ولی از حرکت زمین با این حجم عظمتش با همۀ موجودات برّی و بحری، این همه دریاها و اقیانوس ها و جنگل ها و شهرها و مردم که دور تا دور زمین آن که در هر یک ثانیه 732 فرسخ راه می رود، تعجب نمی کنند.
لذا می بینید که یک مطلب فلسفی سنگین را در قالب یک تمثیل طبیعی پیاده کردن، زود انسان را متوجه می سازد که حرکت و آوردن یک تخت چند کیلویی از یک نقطه به نقطۀ دیگر، در مقابل حرکت کل زمین با تمام موجوداتش در چندین هزار فرسخ در یک ثانیه، اصلا به حساب نمی آید، و لذا جناب شیخ الرئیس هم فنی را که در حکمت بکار برده این است که آن حقایق ملکوتیه را نوعا در قالب همین مسائل عادی زندگی انسان و حیوانات بیان می کند که زودتر مردم آن را می پذیرند. نظیر همین دلیل تجربی جناب شیخ الرئیس که انسان ابتدائا در مقام توهم و پندار و تلقین قوای ظاهری و باطنی را از خود خلع می نماید و نوعی انقطاع آن گوهر و حقیقت از بدن وی می شود که سبب تمثیلات با مثال و بی مثال می گردد.
غرض اینکه؛ در رفتن از قوۀ لامسه کار مشکلی است، لذا جناب شیخ فرمودند که خود را چنین بپندار که در یک فضایی به صورتی که معلّق هستی و به جایی وابستگی و تکیه و تماس نداشته باشی. چون همین که این توهم شود که در فضا داخل هواپیما یا به وسیلۀ یک چیزی در آسمان هستی، اینها یک نوع وابستگی و تماس بدن با اشیاء خارجی است و نمی گذارد که از ادراک حسی لامسه به در برود. اینطور توهّم کند که در فضایی که اصلا وابستگی به چیزی ندارد قرار گرفته است و همانطور که عرض کردیم دلیل جناب شیخ، برای مقام توهم است که از راه تلقین صورت می گیرد. ما در بحث های فلسفی، چهار مقامِ وهم، همت، توجه عرفانی و امر داریم که مقام وهم در انسان قوی است و بالاتر از آن، مقام همت و بالاتر، مقام توجه عرفانی است و بالاتر، مقام امر است و لذا جناب امام زمان علیه السلام را صاحب الامر می گویند نه صاحب وهم و همت و توجه عرفانی. اینها امور مادون امر هستند که این چند مقام در عیون مسائل نفس حضرت آقا به طور مبسوط بحث شده است که انسان اگر قوی شود، به ترتیب این مقامات را کسب می کند. البته رسالۀ انسان در عرف عرفان هم این بحث ها را دنبال می کند که انشاءالله در آینده در شرح رساله، بدان اشاره خواهد شد.
جناب آخوند صدرالمتألهین در اسفار، عبارتی را از جناب ابن عربی از فصوص الحکم نقل می فرمایند که «بِالوَهمِ یَخلُقُ الانسانُ ما لا وجوده فی الخارج محل الهمّه» که انسان به واسطۀ وهم، چیزهایی را که در خارج واقعیت ندارد و وجود خارجی عینی ندارد را در خودش می تواند ایجاد کند. مثلا ما در خارج، حیوانی نداریم که اعضاء مختلف همۀ حیوانات را در خودش داشته باشد و سَرَش مانند سر سگ و دُم آن مانند دُم پلنگ و پاهایی مثل شترمرغ، گوشش مثل گوش الاغ و دندانش مثل گرگ و . . . ، حیوان اینطوری در خارج نداریم. اما انسان می تواند به واسطۀ وهم یک چنین حیوان را در خودش ایجاد کند و شاید انسان در خواب چنین حیوانی را ببیند که هر چه در بیرون بگردید، پیدا نمی کنید و انسان آن را به واسطۀ قوۀ وهم، ایجاد نموده است.
کار وهم خیلی قوی است. وهم، سلطان بدن حیوانات است. از این مرتبه که قوی تر می شود عقلانی است که حقایق را انشاء می کند که مشابه آن در عالم نیست. تا اینکه انسان به مقام همت و توجه عرفانی و امر برسد. مطالب حضرت آقا در رسالۀ «انسان در عرف عرفان» و «عیون مسائل نفس» در حول محور مقام همت و توجه عرفانی که خیلی حرف های عالی و سطح بالا است و بالاتر از این مقامات، مقامِ «امر» است که جناب حضرت بقیه الله، فوق امر هستند که صاحب و مالک امورند که امر در اختیار ایشان است.
پس دلیل جناب شیخ که خویشتن را چنین بپندار، در مقام وهم است که انسان می تواند در حالت وهم، خود را در فضایی که بدون وابستگی و تماس به چیزی جهت در رفتن از قوای ظاهری و باطنی، علی الخصوص لامسه باشد، تصور نماید، نه اینکه به تصور عده ای، منظور این باشد که مثلا انسان را با هواپیما به فضایی ببرند که قوه جاذبه او را نکشد، و او را چون لاشه ای بیندازند؟ او بگویند که جناب شیخ الرئیس! این دلیل تو اگر دلیل تجربی است، چه کسی آن را تجربه کرده است؟ با اینگونه تصور کردن، که انسان، از حیات می افتد!! این طرز فکر، خیلی از روی بی توجهی است. لازم نیست انسان، جایی برود، کافی است در منزل نشسته باشد و خودش را چنین بپندارد و از راه توهم، انسان چنین دلیلی را می تواند پیاده کند.
اینکه جناب شیخ فرمودند تمام اندام و اعضاء، تندرست و سالم باشد، چون به محض اینکه یک قسمت ناسالم باشد و درد پیش آید، قوۀ لامسه کارش را می کند و انسان را از آن توحّد می اندازد و نمی گذار انسان از همه چیز دست بکشد.
تمام اعضاء علاوه بر تندرست بودن، بایدخردمند هم باشند، یعنی دارای عقل و شعور و آگاهی باشد. بعد چنین بپندارد و تلقین کند که چیزی را نمی بینم، یعنی جلوی دید را بگیرد، این کار از طریق بستن چشم صورت می گیرد و باید تلقین کند که صدایی را نمی شنود و بویی را استشمام نمی کند. باید به جایی برسد که تمام خوانده ها، شنیده ها و خاطرات، همه را فراموش کند، چون تمام این الفاظ و معانی رهزن هستند و باعث پراکندگی انسان می شوند و حالت توحد پیش نمی آید و دوباره ادراک پیش می آید و فرض کند به یکبارگی آفریده شدم و چیزی ندیدم و نشنیدم که در آن حال، فقط به بود خودش آگاهی دارد و به غیر خودش اطلاعی ندارد.
نتیجه اینکه آن ذات و هویت و حقیقت تو، غیر از این تن توست، غیر از آن چیزی است که در بیرون توست، غیر از یافته های توست که از آن کمون غیبی ذات هیچگاه غافل نمی شوی.
همانطور که عرض کردم دلیل، سنگین است و حرف ها باید در باب آن پیاده شود.

«والحمدلله رب العالمین»

نوشته شده: در کانون  علمی مذهبی  مشکات ولایت بتاریخ   95/4/27  توسط سالک  ((  گمنام  )) که «انالانضیع أجرمن أحسن>>

 

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور