شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 92 (درس22)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1406
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته5924
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه37945
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2766025

در 20 دقیقه گذشته : 28
آی پی شما : 54.156.82.247
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 92 (درس22) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط www.1001kaleme.ir   
پنجشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۲:۰۵

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 92 (درس بیست و دوم)
در آغاز درس، لازم به ذکر است که امروز سومین سالگرد وفات مرحوم جناب آقای «محمد اسماعیلی»، که یکی از عزیزان درس و بنیانگذار این کلاس هاست یادی نماییم. ایشان جهت شرکت در مراسم سالگرد امام – رحمه الله علیه – در جادۀ تهران – قم به رحمتِ إله رفتند که جهت شادی این عزیزمان با ذکر یک صلوات فاتحه ای قرائت فرمایید. البته انسان نباید زحمات مردم را فراموش کند. تمام جلسات درس و بحث در آمل و بابلسر و ساری و دیگر جاها که در خدمت عزیزان هستیم، همه در اثر تلاش های آقای محمد اسماعیلی است که به حق، بر گردن بنده و شما عزیزان، حق بزرگی دارند. با ایشان خاطرات فراوان دارم که وقت شما گرفته می شود، ولی این را بدانید که این عزیز از دست رفته که در حقیقت به دستش آوردیم خیلی خون دل خوردند و زحمت کشیدند. بعد از وفات ایشان و برگزاری مراسمشان، یک چند روزی درس را تعطیل کردیم که بعد از مدت دو الی سه روز یکی از عزیزان کلاسی آمدند و گفتند که آقای محمد اسماعیلی را در خواب دیدیم که فرمودند کلاس ها را تعطیل نکنید و هر چه سریع تر کلاس ها را شروع کنید، که به نعمت وجود ایشان، الحمدلله کلاس ها، خیلی فراگیر شده است. انشاءالله خداوند ایشان را با آقایشان محشور بفرماید که الحمدلله رب العالمین از برکات و فیوضات این شجرۀ طیبه و طوبای آقا برخوردار هستند. عزیزان سعی کنند در موقع قرآن و دعا، ایشان را به یاد آورند و فاتحه ای برای ایشان قرائت فرمایند که به حقیقت بر گردن استان مازندران حق دارند.
ادامه بحث؛ جناب شیخ الرئیس، «اشارات» را طوری تدوین فرمودند که یک روش و دستورالعمل علمی و عملی است و قبلا هم به عرض محضر رساندیم که بزرگان در مسیر علمی و عملی، دو سیره و روش دارند؛ برخی از آقایان، زود دستورالعمل می دهند و در مسائل عملی افراد را در مسیر قرار می دهند. البته این روش، صلاح کار خودشان است و روش خاص آنهاست و کسی آنها را تکذیب نمی کند.
اما سیره و روش جناب صدرالمتألهین و ابن عربی و جناب شیخ الرئیس و جناب خواجه و علامه طباطبایی تا می رسد به آقای بزرگوار، ایشان تأکیدشان بر مسیر علمی و به دنبال آن مسیر علمی می باشد که انسان زود دست به مسائل عملی نزند. ابتدائا و به حقیقت؛ توحیدشان درست شود و آن را بفهمند که خدا واحد است، صمد است، یعنی چه؟ و به سرّ این حرف ها برسد که همین سیر علمی کردن خودش یک دستورالعمل عملی است، یعنی اولین پله ای که این بزرگواران به سالکین در مسیر راه می دهند، این است که در مسائل علمی قوی شوند. انسان وقتی به ظاهر، «شفا» و «اشارات» جناب شیخ الرئیس را که الان هم ترجمه شده است می خواند، می گوید این که، همین حرف های متعارف فلسفی است؛ در نمط اول راجع به ماده و صورت و اینکه جسم از ماده و صورت است، حرف زده است (در خصوص ماده و صورت جسم، در جلد سوم معرفت نفس آمده است)، و در نمط دوم، راجع به معدل النهار و جسم کل که تحدد جهات دارد (محدد الجهات) بحث نموده است.
به حسب ظاهر، اینها از حرف های متعارف و معمولی است و برای انسان این سؤال پیش می آید که چگونه این حرف ها می تواند دستورات عملی باشد؟! اما رسیدن به فهم و سرِ «اشارات» جناب شیخ الرئیس ملاک است که در ابتدای نمط سوم، دلیل تجربی را ارائه فرمودند؛ در اینکه ما یک حقیقتی به نام نفس داریم که غیر از بدن است، از طرفی هم در ابتدای این دلیل فرمودند خویشتن را چنین پندار. بعد سؤال پیش می آید که این چه دلیلی است که اولش بر اساس پندار و توهم است؟ که البته همین را مورد اشکال قرار دادند و بر جناب شیخ الرئیس اشکال وارد کردند و جناب مُستشکل (کسی که اشکال وارد می کند)، خیلی هم پیش خودش سربلند است که ما بر شیخ الرئیس اشکال وارد کردیم! اما بی خبر از اینکه شیخ الرئیس سرّی است که به عرضتان می رسانیم (نوار حضرت آقا در شرح اشارات بحمدلله توسط عزیزان درس(خواهران)، در حال پیاده شدن می باشد که بعد از پیاده و چاپ شدن در دسترس همه قرار می گیرد) که آقا در ابتدای جلسات اشارات، که بحث ماده و صورت و هیولی و حجم می باشد، به طلبه ها می فرمودند که اشارات را به روش عادی نخوانید که مثلا ماده و صورت و هیولی و اینها چیست؟ اگر انسان اینها را بداند چه به کار می آید؟ اینها همه ابتدای راه است تا انشاءالله در مراحل بالاتر متوجه می شوید که اشارات، یک سیر عرفان نظری و عملی است که در کنار کتاب هایی که جلسات قبل گفتیم، در حقیقت تفسیر أنفسی قرآن کریم است و وقتی آن را به ظاهر می خوانیم می بینیم چیزی را نشان نمی دهد، اما وقتی به دست آقا بیفتد، تبدیل به تفسیر أنفسی قرآن کریم می گردد که این حرف، خیلی در ما اثر گذاشت.
در نمط سوم، جناب شیخ می فرمایند که ما در رحم و دامن طبیعت هستیم و می خواهیم تکامل علمی و عملی و انسانی پیدا کنیم باید در دامن همین مادر بالا برویم که این عالم ماده همانند مادری است که برای ما مادری می کند و ما را می پروراند و تغدیه مان می کند تا عقلمان قوی شود و فکرمان بالا بیاید، تا به عوالم وجودی سفر کنیم که این را آقایان به صورت مثالی بیان فرمودند که حضرت آقا آن را در کتاب هایشان نقل فرمودند که زیر پر مرغ خانگی (کُرچ)، تخم غاز و اردک می گذارند، بعد از مدتی، از این تخم ها، جوجه اردک هایی که سر در می آورند، از مادر جدا می شوند و به داخل آب، رودخانه یا برکه می روند. از طرفی هم مرغ خانگی که نمی تواند داخل آب شود، سر و صدا می کند که نروید، غرق می شوید، ولی جوجه اردک ها در جواب می گویند، جهت بال و پر در آوردن و بزرگ شدن، در دامن شما بودیم، ولی حالا به جایی رسیدیم که می خواهیم از دامن شما مسافرت کنیم. لذا فرمودند نشئۀ طبیعت، مانند همان مرغ خانگی است که انسان به مانند جوجه اردک، در ابتدای نطفگی، در نشئۀ طبیعت و عالم ماده است تا از این نطفه در دامن عالم ماده، نفس ناطقه ای بیرون بیاید که رشد و نمو نموده و پر و بال در بیاورد تا بتواند وارد رودخانه، که همان عالم مجردات است گردد. حالا که نفس، قوی شد و به سرحد تجرد رسید، دیگر از عالم ماده جدا می گردد. اینجاست که عالم ماده مانند مرغ خانگی، سر و صدا می کند که نروید غرق می شوید و نفس ناطقه برمی گردد و می گوید که جنابعالی تا مدتی جهت پرورش من بودی، حالا ما به جایی رسیدیم و به حدی قوی شدیم که می توانیم در دریا (عوالم وجودی نامتناهی) شنا کنیم (لازم به ذکر است که مطابقت نفس ناطقۀ انسانی با جوجه اردک، فقط در مقام مثال است. این نیست که صفت اردک را داشته باشد، چون یکی از صفات اردک، لجن خوری است که بزرگان در سیر عملی تأکید می فرمایند که نفس ناطقۀ انسان نباید لجن خور باشد و به دنبال چیزهایی که شرع مقدس منع کرده، نرود.)
غرض اینکه؛ نفس ناطقۀ انسانی اگر در عالم ماده خوب تربیت یابد، فقط چند روزی در خدمت نشئۀ طبیعت است، بعد مسافرت به آن سو می کند که در حقیقت، این سویی نیست. و لذا جناب شیخ الرئیس، اشارات خودش را بر همین مبنا درست فرمودند که از همین نشئۀ طبیعت شروع کنید تا پله پله بالا بروید. در ابتدا باید این نشئۀ جسمانی را بشناسیم که مثلا جمادات و نباتات و حیوانات و انسان ها و . . . ، به ظاهر جسم اند، پس نمط اول این است که اولین حقیقتی که ما باید آن را بشناسیم جسم است، و بعد انسان را محور قرار می دهد و آنچه را که در اطراف ما هستند را به گرد این محور طواف می دهد که به شناسایی جسم کل می پردازد که الان همین شناسایی نشئۀ طبیعت، خودش یک سیر عملی است و لذا بدون شناخت محیط چگونه می خواهد رشد انسانی نماید؟ از طرفی هم در سیر و سلوک عملی می خواهد به حقایق پی ببرد و لذا در قرآن نازنین سفارش به تفکر نموده است که «وَ یَتَفَکَّرونَ فِی خَلقِ السَّماواتِ وَ الأرضِ» (آل عمران/192).
و جناب شیخ هم طبق مبنای قرآن کریم، اول ما را سیر فکری داده که ما کتاب وجودی عالم را درست بخوانیم و لذا در نمط اول و دوم اشارات دربارۀ جسم و جسم کل (محدّد الجهات) بحث نمودند، چرا؟ چون نظر آقایان این است که انسان قبل از سیر و سلوک عملی، اول مسائل طبیعیات فلسفه را ادراک کند که یک شناختی نسبت به خودش و موجودات اطرافش داشته باشد، بعد آهسته آهسته در مقام تفکّر وارد شود که با اینها یک حشر فکری پیدا کند، درست همان روشی که قرآن فرمود : «وَ یَتَفَکَّرونَ فِی خَلقِ السَّماواتِ وَ الأرضِ» (در انتهای درس 13، دستورالعمل تفکر هست)، یعنی نشئۀ طبیعت به عنوان نردبان شما جهت سفر به ماوراء طبیعت می شود.
غرض اینکه؛ روش جناب شیخ الرئیس بدین صورت است و لذا از نمط اول تا پایان نمط دوم به اینجا رسیدند که ما در عالم جسم و جسمانی هستیم و در نشئۀ طبیعت، اولین لانه ای که برای خودمان درست می کنیم تا درست بزرگ شویم، این لانه، همان بدن ماست، این جسم ماست، چرا این جسم را برای خودمان ساختیم؟ در آخرین فصل نمط دوم اشارات، اشاره دارد که نفس ناطقه می خواهد این جسم را لانه اش قرار دهد تا رشد نماید، تحصیل علوم و معارف نماید، با ظاهر عالم حشری داشته باشد که به تعبیر حضرت آقا در درس سیزده، «عالم، علم انباشتۀ روی هم است»، با کلمات وجودی اش سفر علمی بفرماید که حشر با همین ظاهر عالم و تفکر در آن، اسرار و حقایق ماوراء طبیعت را تمثل می دهد (تمثل، یعنی مثالی که شکل دارد). همانطور که به ظاهر تمام مجردات عقلی و اسماءالله، خودشان را در عالم مادۀ طبیعی به صور و اشکال آفتاب، ماه و زمین و . . . نشان داده اند.، در تمثلات مثالیۀ نفس ناطقۀ شما هم، آن حقایق و اسرار عقلانی و فوق عقلانی، خود را به همین صور نشان می دهند.
و لذا در رسالۀ «انسان در عرف عرفان»، که حضرت آقا آن وقایع را نقل فرموده اند که ما پرواز کردیم و رفتیم به باغ و آسمان. اینها هیچ کدام بیرون از ایشان نیست، بلکه آن حقایق ملکوتیه را نفس می گیرد و مطابق با اشکال و صور همین نشئه، به تناسب حال ایشان، تجلی می دهد و ابتهاج ذاتی و لذت عقلانی می آورد. پس جهت سیر علمی و ابتدایی، ابتدا باید به شناخت موجودات عالم بپردازیم و لذا حرف جناب شیخ الرئیس، یک حرف ظاهری نبود، بلکه یک دستورالعمل بود تا اینکه می رسیم به نمط سوم که ما یک حقیقتی داریم که غیر از جسم و بدن است که همان ادله ای است که «خویشتن را چنین بپندار»، در درس آمده است که یک دستورالعمل سنگینی است، ولی برخی از بندگان خدا توجه نکردند و بر جناب شیخ الرئیس اشکال وارد نمودند که یکی از عزیزان در نامه نوشتند که من به منزل رفتم و نماز خواندم و بعد از نماز به این فکر افتادم که حرفی که شما زدید (دلیل شیخ) را اجرا کنم. ابتدا یک دور درس 22 را با دقت خواندم، متوجه شدم که از ما چه چیز می خواهد، به هر حال سر را گذاشتم پایین و چشم هایم را بستم و یکدفعه حالی پیش آمده و آقای محمد اسماعیلی و دیگران را دیدم که آمدند و . . .  .
پس معلوم شده است جناب شیخ در مورد جسم و هیولا و صورت و جسم کل صحبت می فرمودند، همۀ آنها دستورالعمل بود که البته برای این عزیزان به صورت صور مثالیه آمده است و گرنه این دستورالعمل جناب شیخ، بالاتر از اینهاست. بعد ایشان در ادامه نوشتند بعد از آن که حالم که تقریبا مدت 20 دقیقه بود، برگشتم، دیدم خیلی نفسم به تندی می زند. البته این مقداری هم که عزیزان رفتند، کم نبود، ولی همانطور که عرض کردم، این دستورالعمل، بالاتر از این حرف هاست که انسان در آن باید خیلی کار کند تا به تمثل بی مثال که هیچ اشکال و صور مشاهده نکند (عقلی)، دست یابد و این دستورالعمل، اثبات تمثلات بی مثال آقایی است که می فرمایند.
و لذا کسی که می خواهد اشارات شیخ الرئیس را بخواند، باید نمط اول و دوم آن را که حضرت آقا در نوار شرح فرمودند، دستورالعملش را به شما می دهم که با قرآن حشر پیدا کنی،. یعنی این بحث هایی که می خوانید باید به دید قرآن نگاه بفرمایید که در اینصورت اشارات، تفسیر أنفسی قرآن کریم می شود، و لذا کسی که می خواهد اشارات شیخ الرئیس را بخواند، باید در محضر آقا قرار بگیرد که طوری به ایشان برنامه بدهد که نمط اول و دوم را که تمام می کند، به تمثلات با مثال دست پیدا کند و از نمط سوم وارد تمثلات بی مثال شود.
تازه تمثلات با مثال و بی مثال چرا! بالاتر، وارد نمط چهارم شویم که «فی الوجود و عِلَلِه»؛ نمط اول و دوم سفر من الخلق الی الحق است، در نمط سوم مسیر من الخلق الی الحق را نشان می دهد که تنها مسیر معرفت نفس است، یعنی باید از کانال وجودی خودت، سفر من الخلق الی الحق بفرمایید که غیر از کانال، کانال دیگری برای تو نیست، آنها همه غیر است.
در نمط چهارم، سفر من الحق الی الحق است که «فی الوجود و علله»، که در رابطه با نفس وجود و اسماءالله وجود حرف می زند که وجود، علت فاعلی یا غایی است. بعد در فصل 21 و 22 که سلطان بحث نمط چهارم را تشکیل می دهد، جناب شیخ الرئیس برهان صدیقین را پیاده می فرماید که انسان باید سفر از حق به حق نماید، بدون اینکه غیری در میان بیاورد که جناب شیخ ابتدایش را حرف زده و دیگران تکمیلش کردند و بعد از نمط پنجم و ششم باید برگردد که سفر من الحق الی الخلق است.
در نمط اول و دوم، بحث و تحقیق روی جسم کل (معدل الجهات) و ماده و صورت و هیولی و . . . ، آنها همه از جنبۀ خلق بینی و حد بینی بود و هنوز از ماهیت به در نیامدید و سلطان وجود در شما قیام ننموده بود، ولی در نمط 5 و 6 که سفر به حق نمودید و دید حقانی پیدا کردید، حالا باید به سوی خلق برگردید اما با دید حقانی، حالا عالم را با چشم حق بنگرید، بعد می بینید چه خبر است! که تمام موجودات غایتی دارند، این ظواهر که می بینید همه جسم هستند، این جسم، باطنی دارد که در نمط 5 (که راجع به صنع و ابداع است) و نمط 6 (که راجع به غایات است) که اینها به کجا ختم می شوند و شما کجایی هستید؟ در نظر بدوی که نگاه می کردید، همین ماده و صورت و جسم و هیولی و جسم کل (معدل الجهات) شمال و جنوب و غرب و شرق می دیدید، اما الان چه کسی هستید؟ وجود هستید یا معدوم؟ اگر موجود هستید، وجود که حق است و لذا این کثرات را با دید حقانی نگاه می کند که همان سفر من الحق الی الخلق است تا می رسیم به نمط هفتم (که راجع به تجرد نفس ناطقه است) که در حقیقت از نمط اول نفس ناطقه را پله به پله بالا آوردیم و دیدیم نردبان خوبی جهت صعود به ماوراء طبیعت می باشد، ابتدا فکر می کردیم که همه چیز مادون است، بعد که بالاتر رفتیم دیدیم همه چیز حقیقت است و نفس ناطقۀ جنابعالی مجرد است و باید در مجردات سفر نماید و لذا ورود در نمط هفتم، سرحدّ تجرد نفس ناطقه است که جناب شیخ الرئیس، پنج برهان در تجرد نفس، اقامه فرمودند. پس نمط سوم در مورد نفس بود، در نمط چهارم، وجود و علل وجود بود و نمط پنجم، صنع و ابداع بود، نمط ششم غایات، و نمط هفتم، تجرد نفس ناطقه؛ بالاتر، نمط هشتم، «فی البهجت و السعادت»، که سعادت نفس ناطقه، این است که از دامن این مادر در برویم، چون این مادر، خاکی و طبیعی است و نمی تواند بالا برود، ایشان، مرتبۀ نازله است، من کی هستم؟ تو موجود مجردی، سفر بفرما که این سفر، عقلانی است، چرا که نفس، مجرد است و این نشئۀ طبیعت، مرتبۀ نازلۀ آن است (مثال جوجه اردک با مرغ خانگی)، و نباید در اینجا قعود کند، باید در جواهر مجرد (عقول) یا ملائکه الله به عالم عقل قدم بگذارد که خیر غایت و کمال انسانی تا به اینجا ختم نمی شود! و لذا نمط نهم، در باب مقامات انسانی است که «مقامات العارفین» نام نهادند. آیا به همین اندازه که ملائکه شدیم و به عقول برسیم کافی است؟ خیر! بلکه بالاتر، که همۀ اینها می شوند شأنی از شئون شما، تا اینکه نمط نهم اشارات، منتهی می شود به اینکه «کُلٌّ مُیَسَّرٌ لِما خُلِقَ لَه»، به این دید می رسیم که هر موجودی، به آن مقدار که ذات او سرشته شده است، همان نحوه وجود است – نه کم می شود و نه زیاد - ، یعنی به سرّ القدر می رسد و خلاصه اینکه نتیجۀ اینها در نمط دهم اشارات، این می شود که اسرار الآیات تمام نظام وجود در انسان پیاده می شود و این، همان تفسیر أنفسی قرآن کریم می شود.
آنهایی که اشارات جناب شیخ را به صورت متعارف و به ظاهر می خوانند و به سرّ حرف شیخ نرسیدند، نتیجه این می شود که شیخ را شرابخوار لقب می دهند. حتی دانشجوی فوق لیسانس فلسفه که با ایشان هم صحبت کردیم، همین حرف های متعارف را عنوان می نمود، لذا با خواندن سطحی اشارات، انسان شیخ شناس و صدرالمتألهین شناس نمی شود! اصلا نمی دانند این بزرگان چه کسانی هستند؟
ادامۀ درس: «اين فيلسوف بزرگ ابن سينا در رشته هاى گوناگون دانش به تازى و پارسى كتابهاى بسيار ارزشمند نوشته است كه يكى از آنها معروف به اشارات و تنبيهات است و به اشارات شهرت دارد و يكى ديگر بنام شفا است كه اين هر دو كتاب را به تازى نوشته است . اشارات در منطق و فلسفه است و شفا يك دوره دائره المعارف كه باز در ميان دانشمندان و دانش پژوهان همان دو قسم فلسفه و منطق آن متداول است .»
یک زندگینامه مطالعه کردن و یک مقدار حرف گوش کردن و تمثل مثالی داشتن، دلیل براین نیست که ما پی به شخصیت جناب شیخ الرئیس که دارای آثار متعدد به تازی (عربی) و فارسی می باشد که یکی از آنها «اشارات و تنبیهات» است و عرض کردیم که «تنبیهات»، آن اصولی هستند که با اندک تنبه و آگاهی دادن، مطلب روشن می شود. اما مهم، آن لطائف و اشاراتی هستند که در کتاب هایشان به صورت اشارهٌ مطرح می فرمایند که به همین لحاظ، معروف به «اشارات» شده است، و لطائف هر فصلی، پیرو لطائف فصل قبلی می باشد و فهم آن خیلی مشکل است. و لذا اگر فردی، آن را به ظاهر بخواند نمی فهمد و ره افسانه می زند، «چه داند آنکه اشتر می چراند»، و دیگر توجه ندارد. و برهان جناب شیخ را برهان پنداری می داند، اینها به دلیل نفهمیدن حرف بزرگان می باشد که حرف بزرگان را فهم کردن، هنر است نه رد کردن آن.
یکی دیگر از کتاب های جناب شیخ، «شفا» است که هر دو کتاب اشارات و شفا را به تازی نوشته است که اشارات در منطق و فلسفه و در سه جلد می باشد. جلد اول آن در ده نهج است و راجع به علم منطق می باشد. از جلد دوم، نمط اول شروع می شود، تا آخر جلد سوم به نمط دهم ختم می گردد. «شفا» هم یک دوره دایره المعارف طولانی است، منطق و فلسفه و ریاضیات و نجوم و هیئت دارد و خیلی وسیع است. منتها در بین آقایان رسم است که همین دو بخش فلسفه و منطق را می خوانند و تازه در منطق هم، همۀ فنونش را نمی خوانند، فقط یک بند برهانش را می خوانند که بین آقایان، معروف به برهان شفا است (همین یک بخش را که خیلی کم است می خوانند).
ادامۀ درس: «حكمت اشارات را به ده نمط و هر نمط را به چندين فصل و هر فصل را به عناوين اشاره و يا تنبيه و يا وهم و تنبيه و گاهى هم به عنوان تذنيب و تكمله و استشهاد و عناوين ديگر معنون كرده است.»
حکمت اشارات را به ده نمط، و هر نمط را به چندین فصل و هر فصل را به چندین اشارت یا تنبیه یا وهم و گاهی فصول را به صورت وهم و تنبیه معلوم می شود که در این فصل در ابتدا یک شبهه و توهمی را با یک اشکالی را مطرح می کند، بعد راجع به جواب این اشکال تنبیه می کند که حل این اشکال مشکل نیست و گاهی هم به عنوان تذنیب مطلب گفته می شود. یعنی این مطلب دنبالۀ آن مطالب فصل قبلی است (تذنیب از ذَنَب به معنی دُم یا دنباله می باشد).
گاهی در فصلی به نام اشارهٌ و یا در تنبیه می گوید، بعد می خواهد این مطلب را در یک فصل دیگر، مقداری تکمیلش کند که آن را یه صورت تکملهٌ می گوید و گاهی مطلبی را در فصلی به نام تنبیه یا اشاره می آورد که اساس حرف جناب شیخ، همان فصول تنبیه و اشارات است، به خصوص فصل هایی که عنوان اشارات دارند، منتها گاهی یک مطلبی ار در جایی می گوید و می خواهد برای اینکه مطلب را محکم کاری کند، می فرماید که نه تنها من گفتم بلکه دیگران هم گفتند، و لذا فصلی را می آورد که آن را استشهاد می گوید، و مطلبی را از دیگران، جهت اینکه شاهد فرمایش ایشان باشد، می آورد.
ادامۀ درس: «. و حكمت شفايش را نيز به چند فن و هر فن را به چند مقاله و هر مقاله را به چند فصل تنظيم كرده و ترتيب داده است.  آن دليل تجربى را در اين هر دو كتابش آورده است : در كتاب اشارات در فصل اول نمط سوم و در شفا در دو جا يكى در آخر فصل نخستين مقاله نخستين فن ششم ( ص 281ج 1 چاپ سنگى ) و ديگر در اواسط فصل هفتم مقاله پنجم فن ششم ( ص 363ج 1 چاپ سنگی). چون به تازى آشنائى نداريد ناچار بايد دليل نامبرده را به پارسى بازگو كنم و به گفته ملاى رومى : پارسى گو , گرچه تازى خوشتر است. چون به تازی آشنایی ندارید، ناچار باید دلیل نامبرده را به پارسی بازگو کنم و به گفته ملای رومی «پارسی گو گرچه تازی خوشتر است»، و بهتر این است که به تجرمت تحت اللفظی گفتار شیخ از تازی به پارسی نپردازیم بلکه خامه را آزاد بگذاریم و خواستۀ وی آنچنان که خواست برسانیم».
و لذا حضرت آقا در سه سطر، عنوان فصل اول نمط سوم اشارات و آن دو قسمت شفا را ترجمه فرمودند که بعد، از سه یا چهار سطر بعد، مجددا شروع می کنند تک تک کلمات ایشان را می آورند و توضیح می دهند (فرمایش مرحوم حاجی سبزواری در ذیل صفحۀ 15 در دروس معرفت نفس، جلد یک که فرمودند «اگر به فرض با این اندام و اعضاء و جوارح و سلامت حواس و مشاعر دفعتاً به وجود می آمدیم . . . »، این فرمایش، اتخاذ یافته از دلیل جناب شیخ الرئیس در صفحۀ 58 همین کتاب می باشد).
ادامۀ درس: «اینک نقل دلیل: خویشتن را چنین پندار که . . . ».
در ابتدای برهان که فرمودند «خویشتن را چنین پندار»، در ابتدای این راه، اساسِ این برهان را تلقین تشکیل می دهد. از این دلیل، ما یکی از معانی لطیف تلقین را می فهمیم که اصلا تلقین چیست؟ حتی در رسالۀ شرعیه هم در خصوص تلقیت میت، حرف زده شده است، در صورتی که جسم میت ادراک ندارد، شعور ندارد، در صورتی که فرمودند دست چپ را به شانۀ چپ میت و دست راست را به شانۀ راست میت قرار بدهید. حالت     تکانش بدهید و طبق دستورالعمل تلقینش کند. این یعنی چه؟ البته خیلی اسرار است که وادی تلقین، خیلی وادی سنگینی است که انسان با تلقین، به راحتی می تواند خودش را به بدترین مریضی دچار نماید و بالعکس مریضی ها را از خود دور کند! نفس انسانی خیلی عجیب است و تلقین چه عجیب است که مُرده را زنده می کند! منتها تلقین کننده باید تلقین کننده باشد، که فرمودند انگشتر سلیمانی دادیم، مهم آن است که انگشت سلیمانی هم بدهیم؛ ولی آن کسی که تلقین کننده است باید سلیمانی باشد تا مرده را  زنده کند. خلاصه اینکه عالم تلقین، عالم عجیبی است که حتی تلقین باعث شده است که حضرت آقا رسالۀ «أنه الحق» را نوشته اند که این حقیقت الهیه را حضرتشان از تلقین گرفته اند.
غرض اینکه؛ جناب شیخ که فرمودند خویشتن را چنین پندار، این وادی تلقین است. منتها عزیزان عجله نفرمایید و در این وادی وارد نشوند و آن عزیزی هم که این دستورالعمل را به کار گرفت در آخر گفتند که خیلی بی تاب شدم و بدنم می لرزید و اینها هست. حتی مشکل تر از این هم پیش می آید. غرض اینکه فعلا وارد این برنامه ها نشوید. الان با برنامۀ تفکر پیش بروید تا انشاءالله قوی که شدید همین مطالب را در درس 89 (جلد دوم) داریم. فعلا اجازه بدهید به همین روال متعارف علمی پیش برویم.
جناب شیخ هم این دلیل را دلیل تجربی فرمود. حالا کسی اشکال وارد می کند که این دلیل تجربی را چه کسی کرده و به کجا رسیده است؟ جناب شیخ می فرماید تو خودت تجربه بفرما! حالا اگر جنابعالی توان و قدرت آن را نداری و خودت را خوب نساختی و از عهده اش برنمی آیی، چه کار به شیخ و بزرگان دارید که اشکال وارد می کنید؟ که عنوان شرابخوار را به شیخ بزرگوار می دهند، اینها به دلیل نرسیدن به حرف جناب شیخ و دیگران است.
البته از دید عرفانی، نمط های هفت الی ده اشارات، واقعا می و میخانه است که انسان را جان می دهد و به سعادت الهی اش می رساند و مست و محو حق تعالی می نماید که واقعا شیخ شرابخوار است، ولی کدام شراب؟ همان شراب طهوری که قرآن می فرماید: «وَ سَقاهُم رَبُّهُم شَراباً طَهُوراً» (انسان/22)، شراب پاک و پاک کننده، که «مقصود ز می، بادۀ انگوری نیست»، این شراب، شراب بادۀ انگوری نیست که در ذهن افراد خاکی است که تا عرفا حرف از شراب و می می زنند، نسبت شرابخوار به آنها می دهند!! این شراب انگوری که در شریعت آن را حرام دانسته اند، این شراب، انسان را به زیر عقل می کشاند و شراب طهور قرآنی، انسان را به مافوق عقل سوق می دهد، هم شراب انگوری خاکی و هم شراب طهور قرآنی، هر دو عقل را از انسان می گیرند، اما تفاوت آنها در این است که اولی، عقل را از انسان می گیرد و انسان را مادون عقل می کند، ولی دومی عقل را می گیرد و انسان را مافوق عقل می کند که همان مقام تجرد فوق عقلانی نفس ناطقه است.
متأسفانه حرف ها را درست نفهمیدن، این گرفتاری ها را دارد و لذا حرف های حضرت امام رحمه الله علیه، حافظ و مولوی و دیگر عارفان را نجات داده است که در اشعار ایشان هم حرف از بت و بتکده و می و میخانه آمده است، «من که با دست بت میکده بیدار شدم»، که باز همان حرف های جناب حافظ و دیگر عرفا شده است. دیگران تفسیرهای نادرستی از ابیات جناب حافظ که حافظ قرآن بوده است نموده اند که عنوان حافظ به جهت حفظ کل قرآن مجید بوده است، و لذا حافظی را که اشعارش بهره گیری از شراب طهور قرآن بود، اشعار او به دست افرادی افتاد که آن را به صورت ترانه در زمان طاغوت می خواندند، ولی حضرت امام  رحمه الله علیه در انقلاب دوم (در جلسۀ قبل به عرض رساندیم که علاوه بر اینکه انقلاب اول را انجام دادند و ملت را از طاغوت رهانید، در انقلاب دوم مسائل عرفانی و فلسفی را نیز زنده کردند)، حق عظیمی بر گردن حافظ و دیگر عرفا دارند.
حضرت آقا واقعه ای را نقل فرمودند که بنده خدایی آمدند در قم، منزل ما و تا نشست و ما رفتیم برای ایشان چای بیاوریم، دیدیم که یک مرتبه ایشان داد زدند که آقا یعنی درست است که اگر کسی می خواهد بگوید مین آب می خواهم بگوید این فرش را برای من بیاورید؟ حضرت آقا فرمودند شما مطلبتان را و حرفتان را واضح بیان بفرمایید تا ببینیم منظورتان چیست؟ گفت چرا شما حرف هایتان را در عرفان به طور مستقیم بیان نمی کنید؟ که مثال امام می گوید بت و بتکده و می و میخانه و . . . ، منظورشان چیست؟ اگر منظور، معرفت خدا هست، خوب بگویید معرفت خدا، دیگر چرا به الفاظ گوناگون بیان می کنید؟ حضرت آقا فرمودند معلوم شد ایشان را از بیرون ساختند و انداختند به جان ما، و لذا آقا در جواب ایشان تمام حرف های امام (ره) را به آیات قرآن کریم بردند که آیا قرآن کریم نمی فرماید «. . . وَ سَقاهُم رَبُّهُم شَراباً طهوراً»؟ گفت بله! حضرت آقا فرمودند سقا، یسقی، ساقی، پس اسم فاعلش می شود ساقی، پس امام فرمود ساقی، آیا بد است؟ گفت خیر! حضرت آقا می فرماید: «شَراباً طَهوراً» و در مورد دیگر فرمودند: «وَ أنهارٌ مِن خَمرٍ لَّذَّهً لَلشّارِبینَ» (محمد/16)، که خداوند، خمار است و همه را خمر می دهد و مست می کند. پس این آقایان می فرمایند خمر و می از کجا گرفتند؟ از همین «خمر»ِ قرآن گرفتند که بهشتی ها خمر می خورند و می فرماید چهار نهر داریم: «أنهارٌ مِن مّاءٍ غَیرَ آسِنٍ» (محمد/16)، «وَ أنهارٌ مِّن لَّبَنٍ لَّم یَتَغَیَّر طَعمُهُ» (محمد/16)، «وَ أنهارٌ مِّن عَسَلٍ مُصَفًّی» (محمد/16) : و انهاری از آب زلال و شیر و خمر و . . . ، اما نه این خمری که عقل را می برد و انسان عاقل را به مادون عقل می رساند بلکه خمری که عقل را می برد و انسان را به فوق عقل می برد.
حال که بحث خمر و می آمده، جای خمر و می کجاست؟ در میخانه، از طرفی خمر واژه عربی است، بخواهیم در اشعار فارسی بیاوریم، می شود می. پس این آقایان که حرف از می و میخانه می زنند، همان خمر قرآنی است. بعد حضرت آقا می فرمایند که ایشان متوجه شدند و به ناسزا گفتن به آنهایی که او را ساختند و به جان حضرتشان انداختند، پرداخت. و بعد گفت که مقصّر من نبودم، دیگران مرا تحریک کردند و حضرت آقا به ایشان فرمودند حرف بد نزنید، ما در منطقمان بدگویی نداریم. غرض اینکه حضرت امام (ره) در انقلاب دوم، این مباحث را احیاء فرمودند و عرفا را نجات دادند.

«و الحمدلله رب العالمین»


نوشته شده: در کانون  علمی مذهبی  مشکات ولایت بتاریخ   95/4/27  توسط سالک  ((  گمنام  )) که «انالانضیع أجرمن أحسن>>





 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور