شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 91 (درس 22)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1412
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته5930
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه37951
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2766031

در 20 دقیقه گذشته : 29
آی پی شما : 54.156.82.247
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 91 (درس 22) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
يكشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۴۳

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 91 (درس بیست و دوم)
ادامۀ درس: «اکنون این درس نیز در اثبات همان مطلب درس پیش است به دلیلی دیگر، و این دلیل از جهتی بهتر از دلیل پیش است که در اثنای بیان آن دانسته می شود. چنانکه تذکر خواهیم داد. این دلیل، نیز دلیلی تجربی است که از ابتکارات فیلسوف بزرگ شیخ الرئیس ابوعلی ابن سینا است. این استدلال را به عینه در فلسفۀ دکارت فرانسوی نیز می یابیم، ولی محققینِ از فلاسفۀ اروپا مانند «والیو» و «فولانی» معتقدند که دکارت از آراء فیلسوف ایرانی ابن سینا اطلاع یافته است و این دلیل تجربی را از او گرفته است.»
مطلب ما اثبات یک گوهر و حقیقتی به غیر از ظاهرمان (که از این به بدن و جسم تعبیر می کنیم)، بوده است که آن حقیقت و آن گوهر، غیر از این جسم است، منتها این نکته را باید دقت کرد که منظور از «غیر»، غیر بر اساس تباین عزلی نمی باشد، بلکه غیر بر اساس تباین وصفی مورد نظر است که انشاءالله بعداً مطالبی را در این ارتباط بیان خواهیم داشت. در درس قبل، آن برهان اول که از راه تفکر پیش آمده بودیم و به صورت دلیل تجربی بود. عنوان کردیم که انسان از جنبۀ تجربۀ عملی خودش به این مطلب می رسد و وقتی خوب فکر می فرمایید می بینید و تصدیق می کنید که گوهری به نام مَنِتان دارید که آن گوهرِ منِ شما، غیر از تنِ شماست. دلیل دیگر که الان در ابتدای همین صفحۀ 58 می خواهیم از جناب شیخ الرئیس بخوانیم که حضرت آقا راجع به تطور تاریخی آن فرمایشاتی را در ابتدا فرموده اند، این ابتکار را ابتدائاً جناب شیخ الرئیس در نمط سوم اشارات بکار برده اند. گرچه دکارت و دیکران هم این فرمایش را فرموده اند، اما دکارت، چیزی در حدود ششصد تا ششصد و پنجاه سال بعد از جناب شیخ آمده و علاوه بر آن نظر آقایان دیگر این است که فرمایشات عنوان شده توسط دکارت از جناب شیخ الرئیس اقتباس شده است و این، ابتکار  خودش نبوده است. به هر حال، آن بزرگوار، «دکارت»، هم که با اقتباس از فرمایشات جناب شیخ این دلیل را فرموده، از ایشان هم متشکر هستیم.
در ادامه، حضرت آقا مقداری در مورد جناب ابن سینا و کتاب های ایشان و روش ایشان (مثلا در مسیر تحصیل و علوم الهی و انسانی و طبیعی و ماورای طبیعی) را مطرح می فرمایند. جناب شیخ، خیلی به نحو طبیعی و به همانطوری که ما در مسیر تکامل انسانی با آن حشر داریم و جلو می رویم پیش رفته است. به هر حال ما از این رحم طبیعت بیرون نیستیم، و همانطوری که در ابتدا از رحمی به مراتب ضیق تر از این رحم طبیعت، متکون شده ایم و بعد از چند ماه از آن رحم انقطاع و انصراف حاصل کردیم و به سوی این رحم حرکت کردیم و به یک رحم وسیع تری قدم گذاشتیم، الان هم در این رحم هستیم و انشاءالله عالم و نشئۀ دیگری را در پیش داریم و این دو رحم خیلی خیلی مورد اهتمام است و تمام احکام شرع مقدس و مسائل اخلاقیات و مسائل اعتقادات برای این است که ما انشاءالله در این دو رحم دست متولد بشویم که در رحم مادر، جنین تحت تدبیر نفس ناطقۀ مادر به کمال لایقش برسد و به سلامتی پا در این نشئه بگذارد و انشاءالله باید طوری عمل کنیم که وقتی از این رحم هم متولد شدیم و به عالم بعدی وارد می شویم به تعبیر عرشی حضرت آقا، با سلامتی کامل باشیم و خدای ناکرده سقط شده نباشیم و در آنجا بال پرواز داشته باشیم و بتوانیم در آنجا گشت و گذار کنیم. همانطوری که اگر از این رحم اول به صورت ناقص و نابینا و ناشنوا و دارای نقص عضوی متولد می شدیم، چقدر در ادارۀ امور ظاهری دنیایی در زحمت بودیم. اگر کسی چشم ظاهری اش را ندارد یا پا ندارد و یا دو پایش فلج هست، چقدر در زحمت است و می خواهد خودش را اداره کند نمی تواند و گرفتار است و باید گرفتار دیگراین بشود. اگر خدای ناکرده از اینجا هم به آن عالم، فلج و نقص متولد بشود، آنجا هم همینطور است، منتها گرفتاری هر عالمی متناسب با احکام آن عالم است. اینجا اگر از مادر، ناقص متولد بشود و به فرض، به کمالات انسانی نرسد پیش خدا معذور است که ما به صورت ناقص الخلقه از مادر متولد شدیم، لذا خداوند از او می گذرد و او را مؤاخذه نمی فرماید، اما اگر اعضاء و جوارح و نفس و قوای او همه، سالم باشد و دستورالعمل هم که به او داده اند و ایشان بخواهد کاهلی کند و یا از مسیر خارج شود و خودش را در اینجا درست نسازد و در آنجا بخواهد به صورت ناقص متولد بشود، آنجا در زحمت است و چه زحمت عجیبی که این زحمت، به یک تعبیری قابل بخشش هم نیست. گرچه آنجا هم خداوند مهربانی فرمود و گفت ما می بخشیم، منتها فرمودند باید یک طوری باشد که لیاقت به کمال رسیدن و استعداد استکمال وجودی را داشته باشد، بعد ما دلسوزی کنیم و شما را به کمال برسانیم و الا اگر خدای ناکرده انسان، استعداد را از دست بدهد، آن وقت دیگر شفاعت و به کمال رساندن، معنا ندارد که انشاءالله خداوند به همه این توفیق را عطا بفرماید که اولا اینجا به نحوه اکمل و کامل استکمال پیدا بکنیم و وارد آن عالم بشویم و یا حداقل، استعداد استکمال را با خودمان همراه داشته باشیم که حضرت آقا از این استعداد برای به کمال رسیدن، تعبیر به شفاعت فرمودند و اینکه باید شفاعت را از اینجا با خودتان ببرید.
مرحوم جناب شیخ الرئیس در فلسفۀ خودشان بحث را از این رحم دوم شروع کردند. البته دربارۀ آن رحم اول هم نیاز به بحث فلسفی است. در اصطلاح قدما فلسفه، خیلی وسیع بود و تمام علوم را در برمی گرفت، ولی الان فلسفه یک مقداری محدود شده است و فقط به الهیات اعم و اخص محدود شده است که در الهیات اعمّ مقداری بحث طبیعیات فلسفه عنوان شده است (در اسفار، بحث الهیات مطرح شده و از طبیعیات مطلبی عنوان نشده است).
در ابتدای کتاب شرح حکمت الإشراق جناب قطب الدین رازی شیرازی (که شاگرد جناب طوسی بود و جناب خواجه طوسی، حکمت الإشراق سهروردی را به جناب قطب الدین شیرازی القاء می فرمود و ایشان مطالب املا شده و القائات عنوان شدۀ جناب خواجۀ طوسی را در طی درس، جمع آوری، و آن را به عنوان شرح حکمت الإشراق جمع آوری کردند که شرحی بسیار سنگین و شریف نیز می باشد.)، وقتی به شعب فلسفه می پردازد و حتی علم به خانواده را که به اخلاق در خانواده تعبیر می کنند که اخلاق در خانواده، تازه گوشه ای از آن می باشد، را به عنوان یک رشته از رشته های فلسفه نام می برد و علاوه بر آن، ریاضیات، طبیعیات، پزشکی و هیئت و نجوم و سیاست اجتماعی که حتی جناب قطب الدین شیرازی، لفظ سیاست مدنی را عنوان نموده اند که این لفظ جدیدی نمی باشد که همۀ این رشته ها، شعب علم فلسفه بود. انشاءالله اگر توفیق بشود کتاب حکمت الإشراق را در خدمتتان بیاوریم تا تمام رشته های فلسفه را به عرض برسانیم.
غرض؛ همانطوری که حضرت آقا الان تعبیر می فرمایند، کتاب شفای شیخ الرئیس، یک دایرۀ المعارف در دو بخش فلسفه و منطق می باشد که منطقش خیلی وسیع است و بعد از جناب شیخ کسی بحث منطق را به این حجم و وسعت ننوشته است و اگر جناب خواجۀ طوسی کتاب اساس الإقتباس را نوشته است، آن خلاصۀ منطق جناب شیخ در شفا است. اولین کسی که منطق را تدوین کرد و منظم فرمود، جناب ارسطو بود. منطق ارسطو تا دوران اسلام، به همان سبک مانده بود تا اینکه جناب شیخ الرئیس، پا به میدان گذاشته و منطق ارسطو را توسعه دادند و در تمام شئون منطق، به سنگینی حرف زدند که برهان شفا، شعر شفا، مغالطه شفا و فنون دیگر به خوبی بحث مطرح شده است و نوعا در بین طلبه ها خواندن برهان شفا مطرح است، ولی شعب دیگر مباحث منطق را نمی خوانند، زیرا کتاب هم سنگین، و هم وسیع است که مطالعۀ شفا چند سال طول می کشد و خیلی وقت می خواهد. جناب شیخ بعد از مباحث منطقی، وارد بحث فلسفه شد و به همان روال قدما پیش رفته و در تمام امور حرف زده اند. در ریاضیات، هیئت، نجوم و در طبیعیات متعارف درس و بحث نموده اند (که طبیعیاتش هم به صورت چاپ رحلی به بازار آمده والهیاتش هم مجددا چاپ شده است که فقط الهیاتش را جناب نراقی ترجمه کرده اند و جناب شهید مطهری هم الهیات شفا را تدریس کرده بود و نوارهایش را آقایان زحمت کشیدند و پیاده کردند که گویا در دو جلد چاپ شده و به بازار آمده است).
کتاب دیگر شیخ، اشارات و تنبیهات است. منظور از تنبیهات، مسائل راحت تری بوده است که انسان به یک تنبّه و به یک آگاهی، زود به سرّ مطلب می رسد، آنجاها را ایشان تعبیر می فرمایند به تنبیهات، یعنی این مطلبی را که می خواهم بگویم شما خودتان می دانید، فقط اگر مقداری کنجکاوی بفرمایید به سرّ آن می رسید. ما داریم فقط برای شما یک نحوه تنبیه می کنیم و آگاهیتان می دهیم، و لذا هر کجا که ابتدای فصل، به تنبیهٌ شروع می شود، به یک عبارتی به این معنی است که این فصل، خیلی سنگین نیست (حالا اگرچه همین فصول هم انقدر مشکل است که انسان وقتی آن را مطالعه می کند و می خواهد به حرفش برسد دچار مشکل می شود و قربان شیخ بشویم که حالا در چه حدّی بودند که این مطالب سنگین را دوباره می فرمایند، اینها خیلی مهم نیست و ما می خواهیم فقط یک نحوه آگاهی به شما بدهیم). اما بعضی از فصول اشارات مُصدَّر هست که به عنوان اشارۀٌ، که اشارۀٌ، اشارۀٌ، اشارۀٌ، و یا تنبیهٌ، تنبیهٌ، تنبیهٌ که این اشاره ها را جمع بستند و گفتند اشارات، و آن تنبیه ها را هم جمع بستند و فرمودند تنبیهات، و اسم کتاب را هم اشاراتٌ و تنبیهاتٌ گذاشتند و چون تنبیهات (همانطوری که از لفظ آن معلوم است) خیلی مهم نبود، ولی اشارات خیلی مهم بود، به تدریج کتاب به اشارات معروف شد. در فصولی که با عنوان اشار اسم گذاری شده، جناب شیخ با همین لفظ اشارهٌ، از همان اول می خواهد به خواننده بگوید که خیلی خودت را آماده بفرما که در این فصل، وارد مطالب خیلی سنگین می شوی که باید با دقت و با تعمق خودت به سرّ این فصل برسی، اما اگر بفرماید تنبیه، خوب یک مقداری آدم را می گیرد که خوب انشاءالله زود می فهمیم. قربان جناب شیخ الرئیس بشویم، خیلی به تعبیر عرفانی و لفظ شریف امام در آن غزل معروف که (از دم رند می آلود مددکار شدم)، خیلی جناب شیخ الرئیس، اینجا رندی به کار آورده که خواننده ها اشارات را می خوانند در حالی که نه گوینده فهمیده که چه گفته است و نه خواننده، و نه شاگرد بیچاره می فهمند که چی خوانده و هر دو تا خیال می کنند که اشارات را خوانده اند. اما جناب شیخ خیلی رندی به کار آورده که اشارات شیخ الرئیس، یک دوره دستورالعمل عملی برای رشد و تکامل و عروج نفس ناطقۀ انسانی از دامان طبیعت به ماورای طبیعت می باشد. جناب شیخ چنان در بیان دستورالعمل ها رندی به کار برده اند که گاهی افرادی که اشارات را مطالعه کرده اند در این شبهه می افتند که اصلا دستورالعملی را در اشارات ملاحظه نکره اند. علت اینکه جناب شیخ دستورالعمل ها را با رندی خاصی بیان داشته اند این است که ایشان در پایان نمط دهم مطلبی به به صورت وصیت بیان نموده که، ای کسی که کتاب را خوانده ای، شما خیال نفرمایید این حقایقی که بر شما القاء نموده ام، حقایقی عادی است، بلکه اینها، حقایق و اسراری است.
و سپس افراد را به پنج گروه تقسیم می کند و خصوصیات هر گروه را نیز عنوان می کند که ما ترجمۀ این بخش را در شرح دفتر دل به جهتی آورده ایم، و سپس توصیه می کند که گول ظاهر مردم را نخورید و متوجه باشید که هر کسی به راه افتاد و گفت این حقایق را می خواهم، باور نکنی و سپس دادن این حقایق را به چهار گروه از آن پنج گروه، منع می کند و می فرماید این چهار گروه به یک معنا نامحرمند و فقط به یک گروهش می توانی بدهی. سپس تأکید می کند که اگر می خواهی به این یک گروه هم بدهی در چندین مرحله و طی امتحانات مختلف به آنها بده.
ما به ظاهر می بینیم اشارات شیخ الرئیس چاپ شده و همه هم دارند می خوانند، سپس آن حرف شیخ الرئیس به صورت وصیت چه معنی دارد و ما در این فکر می کردیم و از طرفی حضرت آقا هم در دو جای از کتابهایشان می فرمایند به جانم قسم، هر کسی رزق و روزیِ (که این کتاب ها سفره های الهی و رزق های معنوی اند)، اشارات، شفا، اسفار، تمهید القواعد، فصوص الحکم، شرح فصوص قیصری (متن و شرح)، فتوحات، مصباح الأنس ابن فناری نائل نشود و این کتاب ها را نخواهند و به فهم (که فهم را هم اگر سیطره اش بدهیم از مرتبۀ ادنی تا اعلی المراتب که فهم از مرتبۀ خواندن ظاهری و فهم الفاظش گرفته تا مرتبۀ عقل و قلب و روح و سرّ انسان می توان در نظر گرفت) و سرّش نرسد، از فهم خطاب محمدی (ص) به دور است (یعنی از فهم قرآن کریم)، لذا می بینیم افراد زیادی اشارات و شفا را درس گفتند، اما دیدیم علمای قبل، خیلی با تمجمج حرف می زنند، به این صورت که می گویند ما اشارات، شفا، اسفار و فصوص را می خوانیم، به هر مقداری که دیدیم درست است قبولش می کنیم و هر مقدار که دیدیم نادرست است آن را رد می کنیم. از باب اینکه انسان باید علوم مختلف را مطالعه کند، این کتاب ها را مطالعه می کنیم. به ظاهر این حرف، خیلی خوب به نظر می رسد و وقتی هم شروع به درس می نمایند، هر جا که نتوانستند به فهم مطلب شیخ برسند می گویند اینجا را شیخ اشتباه کرده است. اما حضرت آقا می فرمایند به جان من قسم (که با محکمی تمام قسم می خورند) که هر کس فهم این کتاب ها روزیش نشود، از فهم خطاب قرآن کریم بی بهره است و روزی ندارد. این حرف هم خیلی سنگین است و در ذهن شما اشکالاتی را پیش می آورد. مثلا خیلی از آقایان که تفسیر قرآن نوشته اند و این کتاب ها را نخوانده اند، این ها چه می شود؟ و فرمایشاتی پیش می آید.
در ابتدای جلد دوم اسفار که الان به چاپ رسیده تعلیقات شریف حضرت آقا در صفحۀ 6 زمانی که فهرست می کردیم، یک وقتی چشممان به این عبارت افتاد که فرمود . . . وَ لَأمری مَن عَزَلَ نفسَه أن فهم ما فی تمهید القواعد و اشارات و اسفار و فصوص و مصباح و فتوحات و . . . ، اینجا هم دوباره بسیار محکم فرمودند به جانم قسم هر کسی خودش را از اینها دور کند و بگوید فلسفه و عرفان، انسان را گمراه می کند، این آقا خودش را از فهم قرآن پیغمبر اکرم (ص) و از نیل به رسیدن سعادت انسانی اش عزل کرده و سقوط کرده است.
داستان عجیبی را حضرت آقا می فرمودند که در ابتدای ایام تحصیلی شان که هنوز به ظاهر به درس های فلسفه و عرفان نرسیده بودند، بنده خدایی دو جلد کتاب داشت که یکی از آن کتاب ها، شرح منظومۀ جناب حاجی سبزواری بود و این دو جلد کتاب را آن موقع به هفت یا هشت تومان با همۀ گرفتاری مالی شان از روی شوق و علاقه، ابتیاع فرمودند و چون نسخۀ خطی بود و دوستان و طلبه ها می آمدند و آن را نگاه می کردند، در این موقع یکی از بندگان خدا از قضا، گذارش به اینجا افتاد و ایشان هم آمدند و این کتاب را دیدند و همین که کتاب را باز کردد (حالا برای آدم می خواهد کار هم پیش بیاید)، در ابتدای صفحه نوشته شده بود، اعادۀ معدوم محال است (این بحث، مطلبی است که آیا اگر یک شیئی موجود بشود و دوباره خلقت و قَدَر و اندازۀ او به هم بخورد، بعد دوباره اندازه گیری شده به همان اندازه، و اعاده شود، آیا اعدادۀ این معدوم جایز است یا محال است؟ که بر اساس دو اصل فلسفی که در همین ابتدای مباحث عنوان می گردد، هیچ موجودی معدوم نمی گردد و هیچ معدومی هم موجود نمی گردد، لذا این مطلب که موجودی معدوم گردیده بخواهد دوباره موجود بشود محال است. منتها به عرض رساندم که قدر و اندازۀ معین، سرّ دارد که الان باید به جای خودش بحث کرد)، تا این آقا این جمله را ملاحظه کرد (آقا هم چون هنوز در ابتدای طلبگی شان بود و هنوز شرح منظومه را نخوانده بودند، حالا چه چیزی بود و چطوری ایشان را خدا هدایت کرد که شرح منظومه را با یک حرص و ولعی بخرند به طوری که پنج سال بعد آن را بخوانند، خودش بحثی است)، برگشتند و گفتند این کتاب در اینجا می گوید که ما قیامت نداریم و معاد، باطل است. چون ما مسلمانان می گوییم آدم، در این نشئه، موجود است و وقتی از این نشئه رفت، معدوم می گردد و دوباره در قیامت موجود می شود و به همین دلیل اسم قیامت را معاد گذاشته اند، زیرا معاد یعنی عود دوباره، ولی صاحب این کتاب می گوید کسانی که معدوم شده اند، اعاده شان از آن چیزهایی است که غیر ممکن است و به عبارتی می گوید قیامت نداریم، در حالی که اعتقاد به قیامت یکی از ضروریات دین ماست. حضرت آقا می فرمودند ما خیلی هاج و واج شدیم که خدایا چه کنیم از یک طرف مبلغ زیادی پول از بابت خرید آن پرداخته بودیم و از طرفی این آقا هم به هر حال این مقدار عبارت عربی را خوانده و یک چیزکی فهمیده (به قول حضرت آقا فرمود، این هم بعداً برای من مورد تعجب شد که ایشان اصلا این کتاب را نخوانده بود، اما حالا چطوری شد همین یک تکه عبارت را اینطوری بلغور کرده و یک چیزکی فهمید) و ما کتابی را خریدیم که ایشان اصلا قیامت را قبول ندارد. به هر حال این هم داستانی از حضرت آقا در ارتباط با فهم سرّ کتاب های فلسفی و عرفانی عنوان شده است.
در ایام سالگرد امام علیه الرحمه هستیم، اجازه بفرمایید همین جا یک مقداری راجع به ایشان حرفی تقدیم بداریم: عزیزان من! امام، یک انقلابی را به ثمر رساند و آن انقلابش این بود که کشور را از دست کفر و کفرزاده ها و حرامزاده ها بیرون آورد که در این راه، همۀ مردم با ایشان شریک بودند و همه، زحمت کشیدند و کار کردند. الحمدلله همۀ شما از این جنبۀ انقلاب، اطلاعات کافی دارید. اما اگر بخواهیم در یک پله بالاتر از امام تجلیل بکنیم، به غیر از این مقداری که انقلاب کرد و مردمِ مستضعفِ جامعه ما را از تحت ستم درآورده و این تفکر قیام را و این ابتکار را در جهان آن روز ارائه کرد که می شود با اندک بر بسیار غلبه کرد، آن هم غلبۀ حقانی نمود و سرمشقی برای دیگر مردم روی کرۀ زمین شد که آن ها نترسند، دانشمندان و علماء نترسند و نشان داد که می شود یک نفر قیام بکند و تمام دنیا هم بر علیه ایشان باشند و مردم همراهانشان هنوز خوب بیداری کامل نداشته باشند، اما این یک نفر بگوید این حرف ما حق است و برای استقرار حرف حقمان، تا آخر ایستاده ایم و هیچ کوتاه هم نمی آییم که این درس و این سنت و سیره را فعلا امام در جهان ظهور داده اند. گرچه این سنت، سنت ابتکاری امام نیست، بلکه این سنت ائمه و انبیاء است و امام هم الحمدلله در مسیر آن بزرگان دین ما و به لطف الهی به سعادت بلند نائل شدند و خدا این توفیق را نصیب ایشان کرد، اما حرف، خیلی بالاتر از اینهاست. امام، علاوه بر اینکه یک فقیه بسیار متبحر در رشتۀ فقه و اصول و ادبیات بودند و علوم متعارف حوزه ها را تعلیم گرفته بودند و تقریبا در سن شصت، شصت و پنج سالگی انقلاب را شروع کردند، به طوری که در زمان شروع انقلاب، خوب اساس علمی خودشان را محکم و خیلی خوب و قوی چیده اند.
بعد انقلاب شروع شد، به غیر از رشته های متعارف، خداوند یک لطف عظیمی که به ایشان کردند و باز هم از توفیقات امام به حساب بیاوریم این است که در فلسفه و عرفان هم خوب کار کرده اند. منتها وقتشان برای فلسفه و عرفان کفاف نکرد، چون به تدریج آن مرجعیت و اجتهاد ایشان، درس و بحث ایشان در امور فقهی، مسائل انقلاب مانند تبعید ها و مسائل این چنین پیش آمد که امام نتوانستند در این مسیر، قدم های بیشتری را بگیرند، ولی این مقدار هم که قدم برداشتند، قدم های خیلی سنگینی را گرفتند و در فلسفه و عرفان خیلی خوب کار کردند. آن روز تقریبا در قم، بساط فلسفه و عرفان جمع شده بود، یعنی قبل از سال چهل و دو (حدود سال 1320 به بعد)، فلسفه و عرفان در حوزۀ علمیه قم رونقی نداشت و هنوز هم به آن صورت رونق ندارد که آحادی از بندگان خدا به چه خون دلی توانستند در حوزۀ قم، بنای فلسفه و عرفان را پایه گذاری کنند.
جناب مرحوم آیت الله بهاءالدینی که از دوستان هم باحثه ای امام (که ایشان و علامه الهی قمشه ای رحمه الله علیه و امام، از شاگردان جناب آقای میرزا علی اکبر حَکَم یزدی بودند) بودند، در ارتباط با وضعیت حوزۀ علمیۀ قم در آن زمان قضیه ای را در کتاب آیت بصیرت نقل نمودند که وقتی امام را در سال 42 دستگیر کردند و از قم بردند، قبل از آن آقا سید حکم یزدی به رحمت اله رفته بودند، بعد از آن دیگر حاج آقا روح الله – معمولا آن موقع امام به حاج آقا روح الله معروف بودند) درس فلسفه می گفتند (که خیلی هم هنر کرده بود، زیرا در آن جو کذایی و مسموم، اسفار گفتن بسیار جرأت می خواست) و اسفار تدریس می کردند و شاگردانی هم داشتند. وقتی امام تبعید شدند، جناب آقای بهاءالدینی فرمود من خیال کردم حوزۀ علمیۀ قم از جنبۀ فلسفه و عرفان و اینگونه معارف دیگر خالی شده تا اینکه شنیدم یا دیدم که جناب آقای حسن زاده آملی آمدند به قم و قم دوباره، قم شد (البته در کتاب آیت بصیرت یک مقداری فرمایشات غلتک خورده است).
این ذوق فلسفی امام بود. بعد هم در بخش عرفان، شرح فصوص قیصری، تمهید القواعد را خواندند و گویا مصباح الأنس را هم در خدمت جناب آقا محمد شاه آبادی خواندندکه گویا  در زندگی نامۀ امام آمده که مصباح را تا نصف خوانده باشند و این ذوق فلسفی و عرفانی امام باعث شده که ما الان روی سفرۀ ایشان نشسته ایم و بعد از پیروزی انقلاب، این علوم رونق پیدا کرده است و به خصوص این سه حرکت امام که شامل تفسیر سورۀ حمد، نامه به گورباچف و نامه به علما و آقایان حوزۀ علمیۀ قم راجع به فلسفه و عرفان که این سه کار امام در واقع انقلاب دوم امام بوده است و انقلاب دومی که به مراتب سنگین تر و شریف تر از انقلاب اول بوده است. زیرا هر کسی می تواند انقلابی بکند و ظالمی را بگیرد و یا حکومتی را عوض کند و حکومت دیگری را جایگزین کند که در طول تاریخ، چنین افرادی کم نبودند. حالا امام در یک سطح وسیع تر و از راه شرعیش و روی روال طبیعی و انسانی پیش آمده اند و همین انقلاب اولشان هم از انقلاب های دیگر، یک نحوه تفاوت های انسانی و کمالات انسانی را دارد. لذا شاید انقلاب های دیگر با انقلاب اول امام قابل قیاس نباشد، ولی انقلاب دوم خیلی مهم و سنگین است. من و شما الان اینجا نشسته ایم و به درس و بحث و مطالعه و خواندن و نوشتن مشغولیم و همۀ اینها زیر سر انقلاب دوم ایشان است و الا اگر امام، کسی بود که فلسفه و عرفان نخوانده بود و سرِ خوشی با فلسفه و عرفان و تفسیر انفسی قرآن کریم نداشت، الان معلوم نبود وضعیت ما چه می شد و به یک تعبیری، شاید بگوییم که حضرت آقا و امثال حضرت آقا، الان شاید به چوبۀ دار کشیده می شدند و یا هزاران گرفتاری پیش می آمد. زیرا هستند روحانیونی که به همین مقدار نمازی را می خوانند و اهل مطالعه نیستند و بدون توجه، با فلسفه و عرفان به مخالفت می پردازند که حضرت آقا از فلسفه و عرفان اینطور تعبیر می فرمایند که عرفان حقیقی، تفسیر انفسی قرآن کریم است و فلسفه برهان حقیقی، عرفان و قرآن است که اگر بخواهید قرآن را به برهان در بیاورید می شود فلسفه، و اگر بخواهی قرآن را به معرفت شهودی در بیاورید می شود عرفان، که عرفان تفسیر انفسی قرآن، و فلسفه تفسیر برهانیِ عرفان و قرآن است و این سه از هم جدایی ندارند. لذا اگر آن ذوق فلسفی و عرفانی امام نمی بود، این علوم حقّۀ فلسفه و عرفان برداشته می شد. زیرا بودند علمایی که به ادراک این علوم نرسیده و به تحریک مردم بر علیه چنین علمایی می پرداختند. برای نمونه می توان به قضیۀ عین القضات همدانی استناد نمود که از متأخرین جناب شیخ الرئیس و قبل از جناب ابن عربی بوده اند که ایشان انسانی بسیار قوی در مسائل علمی و عملی و مکاشفات بوده اند به طوری که جناب ابن عربی با توجه به اینکه به سختی از کسی حرف نقل می کند از جناب عین القضات حرف هایی را نقل کرده اند.
و آمدند گفتند که یک روحانی نماز جماعت خوان و حرف نشنیده، مردم را بر علیه ایشان تحریک کرده که ایشان کافر و مشرک است و باید او را بکشیم و مردمِ مسجد را جمع کرده و به در خانۀ عین القضات رفته و وقتی ایشان بیرون آمدند، فوراً او را گرفتند و بدون هیچ مهلتی او را در حصیر پیچیدند و بر رویش نفت ریختند و آتش زدند و حقیتا اگر امام به اشاعۀ این علوم نمی پرداختند معلوم نبود چه پیش می آمد. البته الان هم خیلی گرفتاری داریم و خیلی در زحمت هستیم، خود امام رحمه الله علیه نیز خیلی در زحمت بودند. وقتی ایشان تفسیر سورۀ حمد را شروع کردند بعضی از بندگان خدا بی توجه به تدریج به مخالفت پرداختند (که البته شاید این مخالفتشان تحت تأثیر سنخیت نفسشان با بعضی از امور بوده باشد.) که ما گفتیم انقلاب شده، انشاءالله بهتر می شود ولی ایشان هم حرف های کفریات ملاصدرا و ابن سینا را می گوید. لذا برنامۀ تفسیر قرآن امام فقط پنج جلسه در تلویزیون پخش شد و با اعلام مخالفت ها امام عقل بکار آورده و برنامۀ تفسیر قطع شد و این جلسات به صورت رساله ای به نام تفسیر سورۀ حمد چاپ شده است که امام سنگ بنای این روش تفسیر قرآن را طبق مبانی سنگین فلسفی و عرفانی گذاشتند و این تفسیر، اصل است.
و به این خاطر پانزده سال زجر کشیدند و در تبعید بودند و این همه مردم به کشتن رفتند و این همه خون جوانان ریخته شد که به شما بگویند آقا ما دنبال این حقیقتیم و این مقصود ما بود و ما به این خاطر انقلاب نکردیم که بیاییم رئیس بشویم، حاکم بشویم، که اگر اینطور بود خیلی ها انقلاب می کنند و چند روزی خوبند و بعد مدتی گرفتاری و مسائل سیاسی مختلفی پیش می اید که دوباره همه چیز تغییر پیدا می کند. آیا تنها قصد از قیام اما این بود که کسی برود و ایشان جایشان را بگیرد و فقط به همین خاطر ما این همه شهید دادیم؟! از طرف دیگر می بینیم مشکلات اداری، رباخواری، شرابخواری و بی حجابی هنوز در جامعۀ ما وجود دارد، پس هدف از این انقلاب چه چیزی بوده است؟! لذا امام برای اینکه جواب این سؤال را بدهد تفسیر سورۀ حمد را شروع کرد، حالا چه مقدار در این راه موفق بوده است مهم نیست، مهم این است که ایشان سنگ بنای این حرکت را پایه گذاری نمودند و به این ترتیب بیان نمودند که هدف ما مسیر قرآن است و بیان نمودند که ما می خواهیم از قرآن با کمک کتاب های اسفار و . . . تفسیر انفسی بکنیم، ولی دیدند مخالفت هایی از علمای عوام و عوام علما شروع شد که امام هم برای حفظ انقلاب عقل بکار آوردند و سکوت نمودند تا دشمنان دین مثل آمریکا و شوروی از این اختلاف نتوانند سوء استفاده کنند که در مرحلۀ بعدی وقتی نامه ای به علمای حوزۀ علمیۀ قم نوشتند که نامه ای بسیار عجیب که همۀ کارهای امام عجیب بود و در این نامه امام، درد دل خودشان را ابراز نمودند. به خاطر دارم وقتی این نامه را حضرت امام نوشتند صبح ما برای درس اسفار خدمت حضرت آقا رفتیم، وقتی حضرت آقا تشریف آوردند فرمودند آقایان اجازه بفرمایید امروز درس نداشته باشیم و همه باید با سر و جان آن چیزی را که امام فرمودند دنبال کنیم و جهت حمایت از این پیام در راهپیمایی که به همین منظور انجام می شود شرکت کنیم.
به مدرسۀ فیضیه رفتیم که جمعیت کثیری آمده بودند و از تهران و قم هم آقایانی تشریف فرما شده بودند و  به طرفداری از فرمایشات امام صحبت نمودند، دوباره امام سنگ بنای دیگری روی سنگ بنای قبلی گذاشتند و انگار، قالب عوض شد و بعد از تفسیر سورۀ حمد، حالا نامه به مراجع و علمای قم نوشتند که کارشان هم خیلی عجیب است.
بعد هم باز نامه به گورباچف پیش آمد که امام رسما به او فرمودند اگر شما، آقایانی دارید که این کتاب های ما را بخوانند که بخوانید وگرنه کسانی را به قم بفرستید تا در اینجا، آقایانی که اهل فن اند این لطایف و دقایق و ظرایف کتاب های شیخ اشراق و ابن سینا و ابن عربی و . . .  را به آنها بیاموزند.
این ها هم سنگ بنایی است روی سنگ بنای قبلی که امام پایه گذاری کردند و نامۀ به گورباچف، در واقع نامه به یک شخص نیست بلکه نامه ای است برای کل جهانیان که ما که انقلاب را پیروز کردیم و خون دادیم و . . . ، این انقلاب ما این است، حرف ما این است. شما اگر می خواهید به سرّ حرف های ما برسید باید این کتاب ها را بخوانید.

«و الحمدلله ربّ العالمین»

نوشته شده: در کانون  علمی مذهبی  مشکات ولایت بتاریخ   95/4/27  توسط سالک  ((  گمنام  )) که «انالانضیع أجرمن أحسن>>

 

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۲:۱۶
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور