شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 90 (درس 22)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1412
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته5930
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه37951
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2766031

در 20 دقیقه گذشته : 27
آی پی شما : 54.156.82.247
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 90 (درس 22) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
نوشته شده توسط www.1001kaleme.ir   
دوشنبه ۰۷ تیر ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۳۲

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 90 (درس بیست و دوم)
درس بیست و دوم: «مطلب درس پیش این بود آن گوهری که هر کس از خود خبر می دهد و با کلمۀ من و أنا و مانند آن ها بدان اشارت می کند، غیر از بدن است که بینِ آن و بدن مباینت و مغایرت است.»
اینجا می بینیم که آقا به روشنی بین نفس و بدن، لفظ مغایرت و مباینت را مطرح فرمودند. اما انشاءالله این لفظ الان در ذهن مبارک عزیزان جا نگیرد، زیرا منظور از مباینت و مغایرت به معنای مرتکز در اذهان نیست. ما در جلد دوم مآثر آثار بحثی تحت عنوان «تباین وصفی و تباین عزلی» آورده ایم که این لفظ «مباینت» را باید طبق آن بحث معنا کنیم. تباین عزلی، تباینی بین دو شیء است به طوری که از همدیگر بالتمامه متغایر بوده و هیچ نحوه اشتراک و رابطۀ وجودی با هم نداشته باشند. مانند اینکه بفرمایید آب و آتش، مغایر و مباین اند. یعنی اینها هیچ نحوه التیام و مؤانستی با همدیگر ندارند (البته به ظاهر و در مراحل ابتدایی مطلب)، اینگونه تباین، عزلی است به طوری که اگر بخواهید آب و آتش را بی واسطه با هم جمع بفرمایید اثر وجودی یکدیگر را از بین می برند؛ آب می گوید اگر من بخواهم باشد آتش حق ندارد باشد. لذا اگر آب را روی آتش بریزیم آن را خاموش می کند. همینطور اگر آتش، غلبۀ وجودی پیدا کند، آب مقهورش شده و بخار می شود و ازبین می رود. البته الحمدلله حرف ها تا حدی برای عزیزان روشن است. این از بین رفتن، به معنای معدوم شدن نیست، بلکه به این معناست که این حدّ و اندازه معنی که آب نام دارد از او گرفته می شود.
به این حالت، تباین عزلی گفته می شود. به عبارت دیگر، دو شیء در تباین عزلی چنان با همدیگر از جنبۀ وجودی تغایر دارند که هیچ قابل جمع نبوده، بلکه اثر وجودی یکدیگر را خنثی می کنند. اما در مورد نفس و بدن این چنین نیست که این دو اثر همدیگر را واقعا از بین ببرند، بلکه بین نفس و بدن، انس است. اگر بدن در اثر اصابت به جایی یا مثلا در تصادف با اتومبیل ضربه ببیند، نفس منفعل می شود، نفس نیز از بدن منفعل است، مثلا از کسی بپرسیم آقا چرا رنگت زرد شده است؟ می گوید برای اینکه می ترسم، این ترس مربوط به نفس است، اما بدن هم تحت تأثیر قرار می گیرد و خلاصۀ بحث اینکه بین نفس و بدن، تأثیر و تأثّر است. هم نفس در بدن تأثیر می گذارد، هم بدن در نفس. بعدها هم خواهیم دید که نفس تمام آثار وجودی خود را در بدن اظهار می کند. پس نمی شود بین نفس و بدن تباین عزلی قائل شد. البته درست است که تعبیر مبارک حضرت آقا در عبارت این است که بین نفس (یا من، که بعدها به نامگذاری این «من»، خواهیم پرداخت و حرف ها پیش خواهد آمد) و بدن مباینت و مغایرت است، اما باید دانست که مقصود، مباینت عزلی نیست، بلکه مباینت وصفی است.
مغایرت وصفی این است که دو شیء در طول هم اند نه در عرض هم. در مباینت وصفی یکی از دو شیء می تواند در وصف و صفت شیء دیگر دخالت کند و آن را تقویت کند، اما نمی توان گفت این شیء، آن دیگری است و بالعکس. اما نفس و بدن در طول هم اند و بین آنها تباین وصفی برقرار است.
حالا در مورد تباین وصفی مثال بزنیم. بین نفس ما و هر یک از قوای ما تباین وصفی برقرار است، ولی آیا می توان گفت گوهر «من»ِ جنابعالی یعنی چشم شما؟! تصدیق می فرمایید که نمی توان این چنین گفت. زیرا «من»ِ شما که چشم شما نیست، منِ شما، فقط در یک شأن از شئونش به نام چشم، دارد می بیند. اگر «من»، همان چشم باشد، پس گوش و دیگر اعضاء و جوارح شما نباید باشند و کار آنها را نباید به «من» اسناد داد. لذا بین چشم شما و من و گوهر نفس ناطقه تان، تباین وصفی برقرار است و این دو در طول هم اند.
چشم، یکی از مراتب نازلۀ نفس و یکی از شئون اوست. نفس، یک حقیقتی است که اوصاف  خودش را می تواند در اعضاء و جوارح نشان بدهد و انشاءالله این بحث در مسائل توحیدی خیلی برای شما عزیزان مفید خواهد بود. در توحید این بحث پیش می آید که بین حق و خلق چه ارتباطی را قائل بشویم؟ اگر بگوییم که خدا همان آفتاب و زمین و ستارگان است، درست نیست؛ زیرا حق، وجود غیر متناهی است و من و شما محدود به حدیم و غیرمتناهی را نمی شود عینِ محدود کرد. پس اگر بخواهیم نامحدود را عین محدود بکنیم، محال است و امتناع عقلی پیش می آید. از آن طرف اگر بفرمایید انسان یعنی خدا، این هم درست نیست. اما آیا انسان و تمام موجودات، از حق جدایند؟ به طوری که دو موجود متباین در عرض هم باشند؟ چطور ما آب و آتش را دو موجودی مادی در عرض هم می بینیم که اثر همدیگر را از بین برده و مستقیما با هم قابل جمع نیستند. در مقام اسناد می فرمایند آب، واقعا غیر از آتش بوده و غیریتشان به نحو تباین عزلی است، یعنی از همدیگر معزولند. وقتی در ذات آب نگاه می کنیم می بینیم در اینجا مسئلۀ آتش مطرح نیست، آتش از ذات آب عزل شده است، چه اینکه آب هم از ذات آتش معزول است.
حالا در مورد حقّ و خلق می گوییم مخلوق آنچنان از خدا جدا هستند که نمی توانیم بگوییم خدا یعنی زمین، این، درست است، نمی توانیم هم بگوییم زمین یعنی خدا، این هم درست است؛ اما آیا می توان گفت خدا و زمین، آنچنان غیر هم اند که اصلا بین آنها ارتباط وجودی نیست؟ اگر اینطور باشد، پس چرا یکی علت است و دیگری معلول، و یکی خالق است و دیگری مخلوق؟ آیا بین خالق و مخلوق، نباید ارتباطی باشد؟ همانطور که بین آب و آتش ارتباطی نیست. آتش از موادی تشکیل شده و آب هم از مواد دیگر، کاری به هم ندارند؛ آیا مغایرت حق و خلق هم اینگونه است؟ آیا حق و خلق در عرض هم اند و ذات یکدیگر هیچ نحوه دخالت وجودی ندارند؟! تصدیق می فرمایید که نباید اینگونه باشد.
همانطور که در ابتدای شرح مقدمۀ کتاب به عرض رساندیم که اگر حدیث شریف «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف رَبَّه» باز شود می بینیم تمام این کتاب ها، شرح آن حدیث است. الان بعد از چندین درس به نقطه ای رسیدیم که از وجوه این حدیث می باشد.
از درس نوزده تا بیست و یکم، با یک دلیل، به صورت سؤال و جواب، به این نتیجه رسیده ایم که یک گوهری به نام «من» و حقیقتی به نام «نفس» داریم که غیر از جسم و بدن ظاهری ماست که اگر بخواهیم بگوییم «من»ِ من، کلاه من و یا پوست من و یا دست من و پای من و حتی بالاتر، مغز و قلب و سر من است، می بینیم هیچ یک از آنها به ظاهر در ماهیت و هویت و ذات نفس نیستند.
آیا بین بدن و نفس اینگونه تباین قائل شویم که آنها را دو موجود متباینِ عزلی بگیریم؟ پس ارتباط بین نفس و بدن را چه کنیم؟ از همین جا حرف پیش می آید که عنایت بفرمایید. در عبارت کتاب، حضرت آقا نفرمودند که بین گوهر نفس و بدن، مباینت و مغایرت عزلی است، بلکه فرمودند مباینت و مغایرت وجود دارد.
وقتی ما در مورد مباینت و مغایرت درست تحقیق کنیم، می بینیم دو قسم است: یکی مباینت عزلی که دو موجود جدای از هم بوده و ذاتشان هیچ ارتباط وجودی با هم نداشته باشد. لذا نفس و بدن نمی توانند اینگونه باشند و دیگری، مباینت وصفی است که باید به دنبال آن رفت.
غرض اینکه؛ این لفظ مباینت و مغایرت، برای عزیزان رهزن نشود تا بعدها گرفتار شوید! فعلا این مباینت را وصفی بگیرید نه عزلی، تا بعدا برای شما بیشتر حرف بزنیم و کاملا حل شود انشاءالله، و متن مربوط به تباین وصفی و عزلی را هم به عرض محضر خواهیم رساند.
سروران من! تأکیدهای این چنینی برای این است که الان اکثر شما در سنین جوانی هستید و قوّۀ حافظه تان از کودکی در حال تقویت است. در دوران کودکی انسان هر چه بگیرد، در سراسر کشور وجودش سریعا رسوخ می کند. و لذا چون قوۀ حافظه قوی است و نفس روز به روز در حال تعالی است و بر اساس اقتضای این نشئه، بدن جوان است، لذا مسائل و مباحث در دوران جوانی هم زود در او ریشه می کند و خدا نکند که مطالب برای جوان، بد مطرح شود که اگر به همان شکل در او ریشه بزند و بالا بیاید، در گرفتن مطالب مهم مشکل پیدا می کند.
به تعبیر شریف حضرت آقا، بیست سال درس می خوانیم و اساتید و پدر و مادر، چیزهایی را در مورد خدا و قیامت به ما القاء می کنند و ما چیزهایی در ذهن خود می سازیم که اگر الان کسی بخواهد حقیقت قیامت را برای مردم بیان کند، نتیجه آن می شود که آقایان عرفا و فلاسفه را تکفیر نمایند. چرا چنین گرفتاری ای پیش آمده است؟ برای اینکه متأسفانه حرف، روی اساس حل نشده است. خدایی اش برای دروس بینش دینی و معارف اسلامی در مدارس و در دانشگاه ها، باید خیلی فکر بشود که مبادا اساس توحید و اعتقادات این عزیزان، طوری چیده شود که وقتی به سن بالا رسیدند و به دست اهل فنی افتادند، او ببیند ایشان در توحید، قائل به وحدت عددی بوده و در معاد، دچار مسائل بسیار گوناگون و عجیب و غریب اند و این حرف ها به دلشان نمی نشیند. حال اگر آن استاد بیچاره بخواهد آنها را از آنچه قبلا داشتند تخلیه کند، باید چند سال جان به لب بیاورد، تازه اگر کسانی باشند که حرف گوش کنند، تا او را از آنچه قبلا داشت، تخلیه کند.
لذا در مورد انبیاء و ائمه –علیهم السلام- داریم: «وَ آتَیناهُ الحُکمَ صَبیّاً» (مریم/13)، ایشان از کودکی، حواسشان محکم جمع است که حتی یک خطا پیش نیاید. ولی ما الان گرفتار این هستیم که می گوییم فلانی کودک است و فلانی جوان است، بگذاریم بعضی کارها را انجام دهد، بعداً درست می شود، غافل از اینکه اینها در جان او ریشه می دواند و بعدها خیلی گرفتاری دارد تا ریشه کن شود.
آیه شریفۀ «وَ آتَیناهُ الحُکمَ صَبیّاً»، یک اصل محکم است، هم برای انبیاء و ائمه علیهم السلام که از همان ابتدا معصوم اند و هم برای غیر ائمه، اگر ما توفیق داشته باشیم. اما متأسفانه نوعا اجتماع ما طوری است که اکثرا این توفیق را ندارند که از کودکی روی حساب و برنامه درست بار بیایند و طبعا از آن طرف بعدها هم مشکل پیش می آید. حضرت آقا در درس هایشان می فرمودند اینطور نیست که مثال بگوییم فقط در مورد حضرت یحیی «وَ آتَیناهُ الحُکمَ صَبیّاً» (چون آیه، در مورد حضرت یحیی است)، یعنی خداوند حکم و عبارتی آن امر مُحَکَّم و مسلّم و بی خدشه را فقط به حضرت یحیی از کودکی داده باشد، اما به حضرت خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله، ندهد! حال آنکه حضرت یحیی حتی از پیغمبران اولوالعزم هم نیست. آیا می شود به پیغمبر غیر اولوالعزم که صاحب شریعت نیست از کودکی حکم داده شود، اما به حضرت موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام و از همه بالاتر به پیغمبر اکرم (ص) که قلبش وسیع ترین قلبهاست ندهد؟! همان دلی که در مورد آن، حضرت آقا از فرمایش امام مجتبی علیه السلام نکته ای اخذ نموده و یکی از ابواب نوزده گانۀ دفتر دل را با این بیت آغاز نمودند که
به بسم الله الرحمن الرحیم است        دلی کو اعظم از عرش عظیم است
این جناب خاتم انبیایی که امام مجتبی علیه السلام فرمودند خداوند قلب جدّ ما را وسیع ترین جان ها یافت، لذا قرآن را به او عطا فرمود، آیا می شود از کودکی حکم نداشته باشد؟! درست است که ما بسیار شنیده ایم که پیغمبر اکرم (ص) در سن چهل سالگی به نبوت رسید، اما اگر کسی بگوید امکان دارد ایشان قبل از این سن خطایی داشته باشد، چون پیغمبر نبوده و اشکالی ندارد، اما این، حرف اشتباهی است. در مورد حضرت آدم و فرزندانش شبیه همین فرمایش پیش می آید و در کتاب ها هم آمده که چون در آن وقت تشریعی نبوده است، پس ازدواج برادر و خواهر حرام نبوده است. حقیقتا چه حرف های گزافی که خودشان را معطل نموده اند! اصل «وَ آتَیناهُ الحُکمَ صَبیّاً»، در اینجا پاسخ می دهد که بشر از همان نسل ابتدایی باید پاک آفریده شود. ببخشید! مگر می شود که تمام انبیاء و ائمه که در نشئۀ طبیعت از نسل حضرت آدم اند، از ازدواج برادر و خواهر پدید آمده باشند؟! آیا درست است انسان قائل به چنین حرفی شود؟ رسالۀ شریف رتق و فتقِ حضرت آقا خیلی پرحرف است و باید شروع به خواندن آن کنیم، منتها خیلی دلمان می خواست که با عزیزان، ابتدا، ده بیست درس از دروس هیئت را می خواندیم و سپس وارد این رساله می شدیم تا بهتر بتوانیم به فهم آن نائل شویم.
به هر حال، غرض اینکه باید از همان کودکی مبنا را درست کرد. راجع به پیامبر اکرم (ص) هم، فی الیقین از زمانی که ایشان ادعای پیغمبری نمود، خیلی ها شروع به تحقیق در زندگی ایشان کرده و تمام زندگی او را زیر و رو نمودند. در تمام شبانه روز ایشان را زیر نظر داشتند تا شاید اشکال و ایرادی پیدا کنند که اگر یک ایراد می گرفتند، کار پیغمبر را تمام می کردند. یک بچه یتیم آمده بود و ادعا می کرد می خواهد تمام شرق و غرب عالم، از ایران تا روم را تابع خودش کند! اما هر چه در کارش جستجو کردند عیب و ایرادی پیدا نکردند. گفتند شاید او الان از پشتوانۀ غیبی برخوردار نباشد، برویم در مورد قبل از نبوتش تحقیق کنیم. از هم سنّ و سالان دوران کودکی ایشان پرس و جو نمودند.
عزیزان من! جناب ابن هشام که اولین سیره نویسی است و نوشتنِ سیرۀ انبیاء و ائمه علیهم السلام، از ایشان شروع شده و اولین کتاب سیره نویسی، کتابِ سیرۀ ابن هشام است، می گوید هر چه در کودکی پیغمبر تحقیق کردند چیزی پیدا نکردند. حتی دنبال زندگی مادر ایشان هم رفتند تا نکته ای راجع به ایشان پیدا کنند و بگویند ایشان چگونه ادعای پیغمبری می کند که خدای ناکرده مادرش فلان خطا را مرتکب شده است و همچنین در مورد پدرشان بررسی نمودند، حال آنکه جناب خاتم انبیاء (ص)، اصلا پدر بزرگوارشان را ندیدند و هنوز در شکم مادر نازنین بودند که پدرشان از دنیا رفت، مادر ایشان هم بعد از تولد از دنیا رفته و برای ایشان دایه گرفتند، یعنی به ظاهر، رسول اکرم (ص) از پدر و مادر آن چنان بهره ای نداشته اند. جناب ابن هشام می گوید فقط یک مورد پیدا کردند که وقتی دقیق شدند دیدند باز هم چیزی گیرشان نیامد. آن یک مورد را حضرت آقا نقل فرمودند و الحمدلله در جلسه عزیزانی هستیم که هم می خواهیم حرف بشنویم، لذا آن را بیان می کنیم. در زمان کودکی، پیغمبر اکرم (ص)، روزی با همسالان خود در بیابان مشغول بازی بودند، سایر بچه ها وقتی نیاز به رفع حاجت داشتند، دامن پیراهنشان را بالا می زدند و به صورت آشکارا ادرار می نمودند. جناب ابن هشام می گوید ایشان هم مثل دیگران آهنگِ (یک نحوه انصراف ذهن) این کار را کرد تا دامنش را بالا بزند، اما حتی دستش را هم بالا نیاورد تا پشیمان شود و برگرداند! ببینید تا کجا دقیق شدند! بله از دوستانش سؤال کردند تا ببینند آیا می توانند از این مطلب یک مورد بر علیه پیغمبر درست کنند؟! دیدند خیر! حتی دستش هم حرکت نکرده، فقط آهنگ این کار را نمود و تا قصد چنین کاری را نمود، جبرئیل به ایشان فرمود این در شأن تو نیست، و به تعبیر حضرت آقا، نه جبرئیل بیرون، بلکه جبرئیل عقل و درونش، آن سر و حقیقتش، به ایشان فرمود.
خوب الان این سیره می گوید در آن دوران هم بر ایشان جبرئیل نازل می شد. اما تا حرف از جبرئیل بزنیم، این سؤال و اشکال که حتی از طرف تحصیل کرده ها و دانشجویان هم برای بنده مطرح شده است، پیش می آید که آقا، اینها هنر نمی کنند، خدا جبرئیل را برایشان فرستاد تا بگوید این کار خلاف را نکنید. اگر به ما هم بگویید، نمی کنیم! سرّ این حرف در این است که اصلا جبرئیل برای اشکال کننده حل نشده است. تصور ذهنی ایشان این است که خدایی از بالا به پیغمبر که در این پایین و در بین بچه ها بود نگاه می کرد، دید که بچه ها همه دارند فلان عمل را انجام می دهند، و ایشان هم مقصود این کار را دارد، سریعا جبرئیل را فرستاد که جلوی ایشان را بگیرد. لذا اینطور اشکال می کنند که خداوند به انبیاء و ائمه، نظر خاصی داشت و جبرئیل نازل می کرد. خوب! اگر برای ما هم همان کار را بکند، کارهایمان درست می شود! متأسفانه حرف نشنیده اید! حرف خیلی فراوان است. اما الان انشاءالله همینطور پله به پله، بدون عجله جلو برویم تا ببینیم که جبرئیل و عزرائیل و میکائیل کیست؟ و وحی و نبوت و رسالت یعنی چه؟
غرض اینکه؛ به انبیاء و ائمه، از کودکی «وَ آتَیناهُ الحُکمَ صَبیّاً»، داده شد و خداوند هرگز دین خود را به دست کسی که از لحاظ ازدواج پدر و مادر و کارهایی که باید رعایت کنند و از لحاظ شکم مادر و غذای او و از تولد تا کودکی و بزرگی اش مطلقا پاک نباشد، نمی دهد و امکان ندارد خداوند دین خود را به دست چنین افرادی بسپارد.
این جمله که الان القاء نمودم، بسیار پر معناست و حرف های بسیاری در ارتباط با آن، پیش می آید.
در قرآن در مورد جناب ابراهیم داریم: «وَ إذِ ابتَلی إبراهیمَ رَبُّهُ بکَلِماتٍ فَأتَمَّهُنَّ قَال إنّی جَاعِلُکَ إماماً قَالَ وَ مِن ذُرِّیَّتی قَالَ لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمینَ» (بقره/125: هنگامی که خداوند، ابراهیم را به اموری چند امتحان فرمود و او، همه را به جای آورد، خدا بدو گفت من تو را به پیشوایی خلق برگزینم، ابراهیم عرض کرد این پیشوایی را به فرزندان من نیز عطا می کنی؟ فرمود عهد من هرگز به مردم ستمکار نخواهد رسید). اگر این کلمۀ «الظّالمین» را وسعت بدهیم به این نتیجه می رسیم که خداوند هرگز دین خودش را (که حضرت آقا بارها در سخنرانی هایشان این حدیث را از حضرت امام سجاد علیه السلام نقل فرمودند که دین خدا ناموس خداست، با ناموس خدا بازی نکیند)، به دست کسی که پدر و مادرش مراعات نمی کردند و مثلا نطفه اش و غذای مادرش روی حساب نبود، نمی دهد، چون در تمام این رعایت نکردن ها، ظلم نهفته است. اگر پدر و ماد، آنچه که از نظر شرعی و تکوینی باید مراعات بفرمایند، ننموده و اگر در دوران کودکی و جوانی اش یک سر سوزن خطا وجود داشته باشد، این شخص هر چه هم پاک باشد، بالاخره در یک نقطه ای از زندگی اش در ظلم قرار گرفته است و در آیۀ شریفه هم فرمود: «لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمینَ»، خداوند ناموسش را به دست چنین افرادی نمی دهد. و این حرف بسیار عجیبی است. فتدبر! که انشاءالله تُرشَد. خوب تدبر بفرمایید و به فهم این عرضی که القاء کردم توجه داشته باشید تا انشاءالله رشد عقلی پیدا بشود. انشاءالله در شرح «فص فاطمیه» مطالب بیشتری به عرضتان می رسانیم.
غرض اینکه، نباید در دوران کودکی و جوانی، حرف ها به گونه ای القاء شود که بعدها گرفتاری پیش بیاید. عزیزان من! هر حرفی که به فرزندانتان القاء می فرمایید با یک زبان و روش درس القاء کنید و در ضمن به او بگویید که اینطور نیست که تمام حرف، همین باشد. این حرف معانی بیشتری هم دارد. اگر از شما پرسید آن معنا چیست؟ بفرمایید الان، همین مقدار کافی است، فقط در ذهنت باشد، حرف بالاتر از این است. در تشریع خدا و قیامت و . . .، از همین الان برای فرزندانتان طوری بیان نفرمایید که بعدها مشکل پیش بیاید، زیرا در حقیقت دین فعلی ما از همان دوران کودکی درست شده است. این دین را آخوند بالای منبر هم درست نکرده، بلکه آن آخوند بیچاره، یک ماه برایشان منبر رفته و چقدر حرف ها از روی حساب و استدلال با یک نظم خاص بیان کرده، اما پدران و مادران ما از میان این حرف ها، فلان مطلب را راجع به خدا در ذهنتان جا داده اند و همان را برای بچه هایشان می گویند. در نتیجه الان تمام دینداری اجتماع اینگونه است.
البته نمی گویم خدای ناکرده خلاف است، اما این مرتبۀ نازلۀ دین است که چون از کودکی و جوانی، این را گرفته ایم و در ذهنمان وارد کرده ایم که دین یعنی فقط همین، الان اگر بخواهند ما را بالاتر ببرند، به این آسانی ها نمی شود. به خصوص راجع به ظهور امام زمان حرف هایی وجود دارد که نشان می دهد ایشان چقدر، مظلوم واقع شده اند و به دست این مصیبت خوان ها در موقعی که می خواهند مردم را به گریه وادارند، چه بر سر ایشان آمده است. همین امروز صبح بندۀ خدایی از من پرسید، اینکه مداحان و شما آقایان بالای منابر می گویید روز جمعه، روز امام زمان است، به چه معناست؟ بنده به ایشان فقط یک کلمه عرض کردم، بعد گفتم که البته سؤال شما خیلی سؤال بجایی است. اینطور معروف شده و حتی در ادعیه ما هم آمده است. اگر زیارت روزهای هفته را ملاحظه بفرمایید، شنبه به اسم جناب پیغمبر، یکشنبه به اسم جناب امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت صدیقه سلام الله علیها و دوشنبه به امام حسن و امام حسین علیهما السلام، و همینطور ادامه می یابد تا اینکه روز جمعه را روز زیارت امام زمان، ذکر نموده اند و این جزء اعتقادات ما شده است. اما نباید اعتقاد شود! بله، شاید با من یک مقدار دعوا هم بفرمایید و بگویید اینطور که شما می گویی پس مفاتیح و دیگر کتاب ها خلاف نوشته اند؟! می گوییم خیر! خلاف ننوشته اند و درست است. می فرمایند پس ما هم اعتقاد داریم، چه اشکالی دارد؟ می گوییم اشکالی ندارد، اما سرّش در این است که ما توقف کرده و در همین حدّ مانده ایم و این صحبت امام برای متوقفین است، همان کسانی که تعالی وجودی و انسانی و روحی بالا پیدا نکرده اند، و الا اگر به خدمت امام باقر علیه السلام بروید و بپرسید آیا روز جمعه مخصوص امام زمان است؟ می فرمایند از این فرمایشات نزد من نفرمایید، اینها برای مردم متعارف است. بله! این برنامه برای کسی است که مثلا از امام پرسید در طور هفته چه کار بکنیم؟ ایشان هم به فراخور فهم سؤال کننده فرمود اگر می خواهید کاری انجام دهید، شنبه این زیارت باشد، یکشنبه، آن طور و الی آخر. اگر راوی، فردی قوی و اهل کاری بود و بعد از چند هفته خدمت آقا مشرف شده عرض می کرد آقا جان! آن دستورالعملی که جنابعالی دستور فرمودید ما پیاده کردیم، آیا حرف، همین مقدار است یا فوق اینها هم هست؟ منتها متأسفانه اینطور نشد و اگر می شد آن موقع می دیدیم حضرت امام صادق علیه السلام چه حرف ها پیاده می فرمودند. لذا ایشان همین مقدار سؤال نموده و به همین حد از جواب، قانع شدند. من و شما هم اگر مفاتیح را باز کنیم و به همین مقدار قانع شویم در حد خودش، حق و درست است، اما اگر یک پله قوی تر شدیم و بالاتر رفتیم، به محضر آقا عرض می کنیم آیا از این غذا، مقوی تر هم  داریم؟ جناب امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش محمد حنفیه می فرماید: «إقرَأ وَ ارقَ»، بخوان و بالا برو. هر مقدار خواندی در آن حد، توقف نفرما، یک پله بالاتر برو ببین چه خبر است، مثلا همانطور که الان از یادآوری تیله بازی و خاک بازی و حرف های دوران کودکی ات خجالت می کشی، می بینی آنچه را مراحل قبل کسب کردی، برایت پیش پا افتاده است. البته ائمه یک سر سوزن کاری نکردند که وقتی بزرگ شدند به کودکی شان اینگونه نگاه کنند. آنها از همان دوران کودکی، بارشان را بستند و از روی حساب بالا آمدند.
لذا عزیزان من! این دعای مفاتیح و این مقدار فرمایش، برای یک مبتدی بود. اگر کسی از مقطع ابتدایی به مقطع راهنمایی برود، حرف های بالاتر و همینطور وقتی به دبیرستان و دانشگاه می رود، به همان نسبت مطالب قوی تر طلب می کند. منتها خدای تبارک و تعالی برای تمام مراحل، تنها یک کتاب ارائه داده است. نویسنده های ما چون مانند خود ما هستند بیچاره ها مجبورند برای هر مرحله کتاب دیگری بنویسند. اینها آنچنان قلمی ندارند، کتابی بنویسند که از ابتدایی تا دکترا را پاسخگو باشد. اما خداوند که قوی ترین نویسنده است، کتابی به نام قرآن نوشته که از یک فرد عامی گرفته تا فیلسوفی چون ملاصدرا و بالاتر از اینها، امام صادق علیه السلام و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، هر کسی کتاب بخواهد، می تواند از آن بهره مند گردد. به عبارت دیگر این کتاب، طوری نوشته شده است که به فرمودۀ امیرالمؤمنین علیه السلام، «إرقَ وَ اقرَأ».
اگر تا چند روز قبل می گفتی منتظر امام زمانیم که انشاءالله فردا تشریف فرما شود! امروز از این حرفت دست بردار! بخوان و یک پله بالاتر برو، حرف بالاتری بزن. همانطوری که وقتی به کلاس دوم رسیدی، دیگر حرف از «آب، بابا»ی کلاس اول را نمی زنی. بنابراین اگر ما دوباره خدمت امام صادق علیه السلام برگردیم و دستورالعملی بخواهیم، حرف، جدیدتر می شود. البته اگرچه ائمه و انبیاء علیهم الصلاه و السلام، مظهر اتمّ حق سبحانه و تعالی هستند، اما چون علمشان علم ذاتی نیست، خودشان هم تکامل ذاتی دارند. چنانه امام صادق علیه السلام در حدیثی از اصول کافی می فرماید هر شب جمعه ای شانزده هزار عالم طی می کنیم و اگر یک شب جمعه نرویم، رُکود پیدا می کنیم. لذا این جملۀ «إرقَ وَ اقرَأ» از امیرالمؤمنین علیه السلام، فقط برای فرزندش محمد حنفیه نیست. بلکه برای خود امیرالمؤمنین هم هست که علی جان تو هم بخوان و بالا برو، پیغمبر اکرم، تو هم بخوان و بالا برو. این «إرقَ وَ اقرَأ»، برداشته شدنی نیست. البته به لحاظ این سوی ما برداشته می شود. چون هر چه که بالاتر رویم، پایین، پایین است. اما به لحاظ آن سو تمام نمی شود. زیرا آن سو، غیر متناهی است. اینطور نیست که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بفرماید ما رسیدیم و دیگر تمام شد. اگر این باشد، وقوف و توقف پیش می آید؛ حال اینکه بر اساس استدلالی که پیش می رویم، وقتی به درس صدم رسیدیم می گوییم نفس ناطقه را مقام لایقفی است و این مقام لایقفی به نحو اتمّ در پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تجلی می کند و فرمایشات دیگری در این رابطه پیش می آید.
لذا فرمایشاتی که تاکنون از آقایان بر منابر شنیده اید، همه درست و حق است، اما لطف بفرمایید به همان مقدار اکتفا نکنید، در همان حدّ، توقف نفرمایید؛ «إرقَ وَ اقرَأ»، بخوانید و بالاتر بروید.
غرض این بود که مغایرت را مفایرت وصفی تعبیر بفرمایید نه مغایرت عزلی.
ادامۀ درس: «و در اثبات آن به دلیل تجربی از راه تفکر پیش آمدیم».
پس از درس نوزدهم تا بیست و یکم، یک برهان از راه تفکر اقامه کردیم که نفس ما غیر از بدن ماست و امروز هم به این نتیجه رسیدیم که این غیر، غیر وصفی است نه غیر و تباین عزلی.
ادامۀ درس: «و خلاصۀ آن این بود که انسان در حال تعمّق و تمعُّن، از بدن غافل است و به خود، شاعر».
تعمّق، عمق گیری و فرو رفتن در مطلب می باشد و تمعّن هم عبارت اُخرای تعمّق است به همان معنی. شاید کسی برای حل یک مطلب سنگین ریاضی به فکر فرو رفته و بدنش از تماس با چراغی که در مجاورش می باشد، در حال سوختن باشد ولی او بی خبر باشد. اما می شود بگوییم در آن حال، از خودش هم بی خبر است؟ اگر از خودش بی خبر باشد، چطور وقتی از حالات تفکر برمی گردد می گوید الحمدلله که توانستم به حل آن دست یابم؟! پس شاید از بدن غافل شود، اما از خودش غافل نمی شود. معلوم می شود که «من» و «نفس»ِ او غیر از بدن اوست.
اینجا برای شما پرسشی پیش می آید و آن اینکه، آیا انسان هیچ گاه از خودش غافل نمی شود؟ مثل اینکه اتفاق افتاده است که انسانی، در اثر تصادف مدت ها بیهوش بوده و در طی این مدت هیچ از خودش خبر ندارد، آیا دلیل بر این نمی شود که در این مدت به خودش شاعر (ادراک کننده) نبوده است؟! بسیار خوب، اجازه بفرمایید پاسخ این سؤال را بعدا به عرض برسانیم. فعلا مطلب این است که نفس ناطقۀ انسان، هیچ گاه از ذاتش غافل نمی شود به طوری که اصلا از خود، ادراک نداشته باشد. حال از برهان قبلی نتیجه می گیریم:
ادامۀ درس: «پس این، جز آن است».
این یعنی «من»، و آن یعنی «بدن»، و جز به معنای «غیر» است؛ یعنی نفس، غیر از بدن است.
ادامۀ درس: «اکنون این درس در اثبات همان مطلب درس پیش است».
اجازه بفرمایید برای ادامۀ مطلب، جلسۀ بعد در خدمتتان باشیم که این برهان، خیلی سنگین است، مطالعه ای بفرمایید، بلکه به لطف الهی هدیه هایی داشته باشید و اگر تا جلسۀ بعد و قبل از برهان دوم هدیه ای به دستتان رسید، امساک نفرموده و برای ما هم بنویسد.

«و الحمدلله ربّ العالمین»

نوشته شده: در کانون  علمی مذهبی  مشکات ولایت بتاریخ   95/3/23  توسط سالک  ((  گمنام  )) که «انالانضیع أجرمن أحسن>>

 

 

نظرات  

 
0 #1 پاسخ: شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 90 (درس 22)محسن ۱۳۹۶-۰۶-۰۳ ۱۶:۲۳
سلام.
خسته نباشید
چرا نسخه PDF شرح دروس معرفت نفس لینکش باز نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟
نیاز ضروری دارم در حد دارو سرطانی
اگر ممکن هست لینکش رو درست کنید اگر نه حداقل در کانال بصورت مستقیم قرار دهید.
------------------------------------------------
سلام


فایل های شرح دروس معرفت نفس بصورت پی دی اف نیست یعنی موجود نیست تمام شرح بحث بصورت متن ورئ است .
نقل قول
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور