شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 86 (درس نوزدهم)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز543
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11066
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43087
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771167

در 20 دقیقه گذشته : 31
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 86 (درس نوزدهم) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط ابراهیم صباغی   
يكشنبه ۰۹ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۳۵

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 86 (درس نوزدهم)
یکی از مطالب مهم در حرکت این است که تمام برکات در نشئه طبیعت و تکامل همۀ موجودات (مستکملین) در اثر حرکت است که اشیاء دم به دم از نقص به سوی کمال می روند (حرکت استکمالی) و حرکتی که ما به ظاهر می بینیم و در مثال های درس ملاحظه فرمودید، همه حرکت در اعراض می باشد که اگر پا را فراتر بگذاریم می بینیم که حرکت در اعراض هم در اثر حرکت عمیق تری است که از آن تعبیر به حرکت جوهری می فرمایند.
ادامۀ درس: «بلکه ممکن است سخن فراتر از این توان گفت که شاید ذات طبیعت و سرشت و تار و پود آن و سرتاسر هستیِ آن در جنبش باشد، به این معنی که گوهر و حقیقت و متن وجود طبیعت در حرکت باشد.»
مرحوم جناب حاجی سبزواری در منظومه در یکی از ابیاتش طبق ادلّه ای که در اثبات حرکت جوهری اقامه فرمودند این است که «و جوهَریۀٌ لَدَینا وَاقعۀ اذ کانت الأعراضُ کُلاً تابعه»، که حرکت جوهری هم در نزد ما، در متن طبیعت واقع است و تحققش حقیقت دارد، به دلیل اینکه کلّ اعراض، همه در حرکت هستند، از طرفی هم اعراض تابع جوهر هستند. قبلا هم در مورد جسم طبیعی و جسم تعلیمی به عرض رساندیم که مثلا اگر درختی در کمیت و کیفیت که همان قد و رنگ و طعم و دیگر امورات که اینها همه اعراض هستند، وقتی در حرکت هست، معلوم می شود که سرشت و جوهر او هم در حرکت است که به تبع حرکت جوهری که ذات اوست اعراض هم در حرکت هستند و لذا می بینید که قد درخت ده متر شده است یا رنگ برگ هایش سبز می شود یا زرد می شود و میوه اش از چغاله به پختگی می رسد. همینطور ما نیز در حرکت هستیم که دم به دم کیف نفسانی ما که مربوط به فهم ماست و عارض به ماست، با درس خواندن و مطالعه کردن عوض می شود تا آهسته آهسته جلوتر که رفتیم، می بینیم خود علم و ذات و گوهر او، جوهر است که اگر علم را همانند عمل جوهر دانستیم که حق هم همین است، پس حرکت جوهری در علم هم راه دارد، که علم و عمل، جوهرند و انسان ساز، و به تعبیری اشتداد وجودی علم پیش می آید. چون حرکت جوهری فقط در نشئۀ طبیعت است و از طرفی علم، مجرد است و به خاطر همین، تعبیر به سعۀ وجودی یا اشتداد وجودی نمودند که البته بحث مبسوط آن در رسالۀ «گشتی در حرکت» آمده است.
حرکت جوهری را جناب ابن سینا و برخی از بزرگان نپذیرفتند، آن هم به این دلیل بود که این بزرگان می گفتند ما در حرکت، موضوع ثابت می خواهیم و اگر بخواهد جوهر شیء که همان موضوع حرکت است در حرکت باشد، پس نتیجه اش این می شود که ما موضوع ثابت نداشته باشیم. اگر اینطور باشد پس حرکت را بر روی چه چیزی می خواهیم پیاده کنیم؟ که جناب صدر المتألهین حرف این بزرگان را در جلد سوم اسفار آورده اند و نقل فرموده و ردّ هم نموده اند که مرحوم آخوند (صدرالمتألهین) و حضرت آقا و دیگر بزرگان قائل به حرکت جوهری در نشئۀ طبیعت هستند که حضرت آقا نیز در رسالۀ شریف صد کلمه در معرفت نفس، در کلمۀ 64 فرموده اند: «انسان، ثابت سیال است» که به لحاظ ملکوتش و روحش ثابت است و به لحاظ اشتداد وجودی نفس انسانی و به لحاظ بدن که مرتبۀ نازلۀ اوست، سیّال است.به هر حال ما در حرکت جوهری باید سر به دامن این حقیقت بگذاریم که عالم و نشئۀ طبیعت، ثابتِ سیّال است. به عبارتی هم در حرکت جوهری است و هم عالَم بودنش محفوظ است. البته سرّ آن در تجدّد امثال است که دست توانای نقاش مصوّر نظام هستی آنچنان صور و اشکال را به مشابه و مثال هم و پشت سر هم دم به دم می آورد که گویا عین بقا و قرار است، در صورتی که نشئۀ طبیعت دو آنش به یک حال و قرار نیست که این مطلب تفسیر این آیۀ شریفۀ است که «یَسئَلُهُ مَن فِی السَّماواتِ وَ الأرضِ کُلَّ یَومٍ هُوَ فِی شأنٍ» (الرحمن/29)که چون صُور موجودات و اشکال، دم به دممی روند و صورت بعدی که می خواهد بیاید، «یَسئَلُهُ»،که تا یَسئَلُهُ، چون آن آقا هم در شأن است، در یک تشؤنش، این صورت را به او می دهد و آن صورت می رود، باز تا صورت بعد می خواهد بیاید، «یَسئَلُهُ»، که عنایت دارید «یَسئَلُهُ»، به صورت فعل مضارع آمده است و دالّ در تدریج است که دم به دم از او می خواهد و او هم «کُلَّ یَومٍ هُوَ فِی شأن»، که دم به دم ظهور و تجلی و یومِ او این است که در شأن است، الان این شأنش به این صورت آمده، چند دقیقه بعد شأن بعدش به آن صورت آمده و هکذا. «یَوم» هم به همان معنای شریفی است که در حرکت جوهری و تجدد امثال مطرح است که خیلی تنزل یافته اش را در نشئۀ طبیعت، در اصطلاح اهل هیئت، از طلوع خورشید تا غروب آن را یوم و روز می گویند. در اصطلاح فقه شرعی، از سپیده صبح تا اذان مغرب است. در اصطلاح متعارف از زمانی که آفتاب برآمده تا شب شدن آن را می گویند، اما یوم و روز در اصطلاح قرآن، غیر از اصطلاحات هیوی (از زمان برآمدن آفتاب تا غروب آن) و شرعی(از اذان صبح تا اذان مغرب) و متعارف است.
یوم در قرآن، ظرف ظهور و تجلی حقّ است که دم به دم و لحظه به لحظه افاضۀ فیض می فرماید (فیاض)، مانند اینکه فردی قلم به دست گرفته و آنچه را که در ذهنش می آید و در ذاتش هست بر روی کاغذ پیاده می کند. این الان روز او و ظرف ظهور اوست در کتابت یعنی یوم الکتابه اوست که آن به آن دارد از ناحیۀ او تجلّی پیدا می کند و همینطور نقاش که دارد صفت نقاشی خود را پیاده می کند. آن صورت نقاشی اش ظهور و تجلّیات اوست که همان یوم و روز است. پس روز ظرف ظهور اشیاء، موجودات، خدا و نظام هستی، لذا آنچه را که در نظام هستی هست، تجلّیات و ظهورات است که تعبیر به یوم و روز می نمایند که ظرف ظهور است. پس دم به دم نظام هستی از او تقاضای تجلی خاص می کند و حق تعالی هم آن به آن به عالَم صورت می دهد که «یَسئَلُهُ مَن فِی السَّماواتِ وَ الأرضِ کُلَّ یَومٍ هُوَ فِی شأنٍ»، و یوم را دیگر به معنای ظرف زمانی و مکانی و . . .  معنا نفرمایید که گرفتاری پیش می آید و گرفتاری ها همه به خاطر اُنس با الفاظ این نشئه است و حضرت آقا در کتاب هایشان بسیار بر این مسئله سماجت دارند که حق هم هست چرا که خیلی از گرفتاری هایتان زیر سر اُنس با الفاظ است و اگر بخواهیم این را از مردم هم بگیریم سخت است که هر چیزی را در قرآن می خوانیم و می شنویم، با الفاظ و واژه های این نشئه معنی می کنیم؛ تا قرآن می فرماید: «إذَا الشَّمسُ کُوِّرَت» (تکویر/2)، سریعا ذهن ما به همین خورشید علم هیئت می افتد. یا قرآن می فرماید: «إذَا زُلزِلَتِ الأرضُ زِلزَالَها» (زلزال/1)، به یاد زمین و زلزلۀ عالم هیئت می افتد و فقط با همین الفاظ این نشئه خو و عادت نموده است که باید انشاءالله از این عادت به در آییم. اصطلاحاتی که در علم هیئت مطرح است، حسابش با اصطلاحات قرآنی جداست. زمین و آسمان و کوه و غیره در هیئت، غیر از أرض و سماء و جبال قرآن است.
غرض اینکه، آیۀ شریفۀ «کُلَّ یَومٍ هُوَ فِی شَأنٍ»، حرکت جوهری و تجدد امثال و حرکت در اعراض را در برمی گیرد.
ادامۀ درس: «و به عبارت ديگر اين گوى زمين را كه داراى حركت وضعى و انتقالى مى دانيم، كه از حركت وضعى شب و روز پديد مى آيد و از حركت انتقالى فصول سال، شايد به جز اين دو حركت حركتهاى ديگر هم داشته باشد. مثلا شايد به طرف جنوب هم حركتى داشته باشد و يا از اين بالاتر شايد ذات آن كه خود طبيعت اوست، تمام ذرات آن، بلكه سرشت آن ذرات هم در حركت باشد كه طبيعت زمين يك پارچه موجود سيال و متحرك باشد. بايد در اين امور بحث كرد و اميد است كه نوبت عنوان اين مباحث فرا رسد .»
آنچه را که از حرکت در اعراض مثل حرکت خورشید و حرکت انتقالی و وضعی زمین که توالی شب و روز و تغییر فصول سال را موجب می گردد و همچنین دیگر حرکات اجسام ارضی و اجرام آسمانی، روشن است، اما اگر کمی بالاتر برویم می بینیم غیر از حرکت در اعراض، تمام تار و پود زمین، خورشید و دیگر اشیاء، در حرکت هستند که به طفیل این حرکت است که حرکت در اعراض پیش می آید و لذا همانطور که قبلا به عرض رساندیم، آنقدر این حرکت و تجدد امثال، سریع و پشت سر هم است که ما خیال می کنیم همۀ اجسام ثابت هستند.
البته لفظ تار و پود را که می آوردند، روی این حساب است که یک پارچۀ متشکل شده از نخ های طولی (تار) و عرضی (پود) که تمام تار و پود یک پارچه نخ را فرا گرفته است، به همین شکل تمام تار و پود هر شیء را حرکت جوهری و تجدد امثال در بر گرفته است.
ذات و سرشت همۀ ذرات نظام هستی در حرکت هستند، حتی حرکت الکترون و پروتون در اتم نیز، حرکت عرضی (مکانی) است که به طفیل حرکت ذاتی و جوهری حادث می شود و لازم به ذکر است که آنچه را که علم تجربی بیابد حرکت در اعراض است چرا که حرکت در اعراض (جسم تعلیمی) با حواس ظاهری ادراک می شود، ولی حرکت در جوهری (جسم طبیعی) با حواس ظاهری ادراک نمی شود، بلکه با علم شهودی می شود رؤیت نمود که «جلوه کند نگار من تازه به تازه نو به نو».
لذا آنچه را که از علوم دانشگاهی و حوزوی کسب می کنیم، این ها همه علوم رسمی محسوب می شوند، هنوز در مقام شهود و چشیدن نیست، بلکه باید این علوم رسمی را مقدمه ای قرار داد تا به علم حصولی و شهودی رسید که رسیدن به این علم، پا نهادن در مقام انسانی و خروج از عادت و متصف شدن به حقایق است.
غرض اینکه، خواندن علوم دانشگاهی و حوزوی دلیل بر رسیدن به مقصد و نهایت نیست و این دلیل نمی شود که عالَم و کتاب وجودی اش را فهمیده ورق زده است، بلکه این علوم رسمی همه مزه مزه کردن است تا اینکه دامن همت به کمر ببندد و به راه بیفتد و دریای حقایق را بچشد وگرنه تا قبل از خوردن و چشیدن حقایق، مابقی علوم از دور حرف زدن است. روی همین حساب است که حل بسیاری از سؤالات برای ما مشکل است. مثلا حضرت موسی علیه السلام چطور عصار را اژدها کرده است؟ و یا حضرت داوود علیه السلام آهن را چطور نرم کرده است؟ یا جناب خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمۀ معصومین علیهم السلام که خاتم الحصی هستند، چگونه سنگریزه را آنطور نرم نموده اند و خمیر درست کردند و آن را مهر نمودند؟ در صورتی که به طور ظاهر، اگر سنگریزه را بخواهند نرم کنند و خمیر کنند باید به کارخانۀ ذوب آهن برود و تحت حرارت زیادی قرار گیرد و خیلی از مراحل و مسیرها را طی کند تا خوب نرم شود و خمیر شود، بعد بر آن مهر بزنند. و لذا در کنار دریای بیکران عالم نشسته ایم و برنامۀ نظام هستی هم این است که ما این عالم را مدرکات و معقولات خود قرار دهیم تا اشتداد و سعۀ وجودی پیدا کرده و به اسرار و حقایق دست پیدا کنیم، درست مثل کسی که در کنار سفرۀ غذا نشسته و یک قاشق می خورد، می بیند غذا مطلوب و خوشبوست و لذا غذا را می خورد و آن غذا گوشت و پوست او می شود. در اینصورت به خورنده، مغتذی گویند و خوشبوست وگرنه اسمش غذا نیست. اگر غذا جذب بدن نشده و گوشت و پوست بدن نشود و قسمتی به صورت فضولات از انسان دفع نشود، دیگر اسم آن را غذا نمی گذارند، چون جذب بدن نشد، عین بدن نشده است و از طرفی غذای سر سفره بالقوه غذاست. وقتی آن را خوردیم و جذب بدن و عین بدن شد و تبدیل به خون گردید و به سراسر بدن فرستاده شد، در آن صورت است که به آن لفظ غذا اطلاق می گردد.
عالم هم غذای انسان است؛ نه اینکه در کنار سفرۀ عالم بنشیند و همین اندازه بگوید خوب سفره ای است و یا مزۀ خوبی دارد! وقتی عالَم را نچشید و نخورد عالَم نشده است، چون نچشیده و عالَم نشده است، وقتی هم که در قرآن می خواند که انسانی یک تخت را با یک چشم به هم زدن چندین هزار فرسخ از جایی به جایی برده است، می گوید مگر چنین چیزی امکان دارد؟! این روی حساب نچشیدن و نرسیدن به اسرار و حقایق نظام هستی است وگرنه کسی که آب دریای حقایق را چشیده باشد، دیگر در فهم آیات قرآنی هیچ گونه معطلی ندارد. پس همۀ علوم فکری، در حقیقت کنار دریا نشستن و لب را تر کردن است تا انشاءالله برسیم به جایی که بچشیم و در خود پیاده کنیم تا ببینیم که طبیعت زمین یکپارچه موجود سیال و متحرک است، بلکه نشئۀ طبیعت یکپارچه موجود ثابت سیّال است. البته در درس، کلمۀ ثابت را نفرموده است، فقط فرموده است که شاید به این رسیدیم و فهمیدیم که طبیعت و سرشت نشئۀ طبیعت هم سیّال است. اما در کتاب های دیگر، حضرت آقا جملۀ ثابت سیّال را آوردند.
ادامۀ درس: «مقصود اينكه همه در حركتند و حركت از نقص بدر آمدن و به كمال رسيدن است و آن كمال غرض و غايت متحرك است و متحرك در آغاز فاقد آن بود و به بركت حركت واجد آن باشد .»
در معرفت نفس به دو طریق می توان از طبیعت به ماورای طبیعت سیر کرد: یکی از راه «حرکت»، و دومین راه مبحث «علم» است.
نکتۀ مهم این است که همانطوری که به عرض رساندیم در حرکت استکمالی، متحرک به دنبال کمال می رود و حقیقت حرکت هم خارج شدن شیء از نقص به کمال است، نه به این معنا که ما یک شیء ثابتی داشته باشیم و بخواهد یک کمالی را از بیرون بگیرد و به او بدهند! بلکه ما یک شیئی داریم که متن او، ذات و حقیقت او، دم به دم در فقر و نداری است و می خواهد دارا شود. در حقیقت این شیء، تار و پودش یکپارچه فقر است، همان حرکتش فقر است و هیچ چیز نمی داند و حتی علم به خواستن کمال را هم نمی داند، اصلا یکپارچه فقر است و سرشت ذاتی او می خواهد به کمال برسد. پس تصدیق می فرمایید که چون حرکتش از نقص به کمال است، نیاز به مخرج دارد تا او را به کمال برساند. لذا قرآن کریم می فرماید: «مَا مِن دَابَّۀٍ إلا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِها» (هود/57)، که مخرج از نقص به کمال، اوست.
ادامۀ درس: «سؤال ما اكنون اين است كه متحرك فاقد كمال چگونه واجد آن شد؟ اگر گفته شود كه كمال در خود او بود و هست، دانستى كه تحصيل حاصل غلط است. حالا بايد بهترانديشه كرد كه آيا طبيعت متحرك خودبخود به سوى كمال مى رود يا ديگرى او را به كمال مى كشاند و مى رساند؟ چگونه خواهد بود .»
سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که متحرکی که فاقد کمال بود، چگونه واجد آن شد؟ اگر کمال در او بود، پس دانستی که تحصیل حاصل محال است و دیگر حرکت معنا ندارد و سؤال مهم دیگر اینکه آیا طبیعت متحرک، خود به سوی کمال می رود یا دیگری او را به کمال می رساند؟ عنایت داشته باشید که این سؤال یک واسطۀ العقد در دروس معرفت نفس است. مثل اینکه چطور شما در یک قضیه ای برای رسیدن به یک حکم و نتیجه باید یک حد وسطی داشته باشید تا بین موضوع و محمول ارتباط برقرار کنید؟ این سؤال هم در حقیقت به منزلۀ گرهی است که دارد دروس معرفت نفس را به هم اتصال می دهد و دارد نشئۀ طبیعت را به ماوراء طبیعت اتصال دهد. اینکه می گویید همۀ موجودات در حرکت هستند و از نداری به دارایی می رسند، آیا خود به خود دارا می شوند؟ یا اینکه دیگری به آنها می دهد؟ اگر دیگری آنها را دارا می کند، چگونه دارا می کند؟ این سؤالات را باید از طریق خودمان (معرفت نفس) حل کنیم. شایداز موجودات دیگر خبر نداشته باشیم، ولی از خودمان که خبر داریم! و انگیزۀ حضرت آقا از طرح این سؤالات در درس ها این است که از راه معرفت نفس، مسئلۀ ماوراء طبیعت حل شود.
ادامۀ درس: «از تكثير امثله اعتراض نفرمائيد زيرا كه غرض رسيدن به حقيقت است و شايد با تعدد ذكر امثله راه بهترى پيدا شود. فكر مى كنم كه خودمان از هر چيز به خودمان نزديكتريم . . .»
چون خودمان از هر چیزی و هر کسی به خودمان نزدیک تریم و لذا می خواهیم از ماده به ماوراء طبیعت سفر کنیم و می خواهیم با دلیل و برهان بگوییم که تمام حرکت استکمالی متحرک های نشئۀ طبیعت توسط موجود مجرد عقلی می باشد و از آن تغذیه می شوند و مُخرج مستکملین از نقص به کمال است که باید راهش را از مسیر معرفت نفس طی نماییم (خودشناسی)، و کاری به بیرون از خود نداشته باشیم.نگویید که قرار بود بحث را از راه معرفت نفس حل کنیم پس چرا دارند از راه حرکت، مسئله را حل می کنند؟ که درست است که بحث دارد روی مسئلۀ حرکت می رود، اما همین بحث هم در متن نفس ناطقه دارد می رود.
ادامۀ درس: «و بظاهر نظر بدوى كنونى همه بيرون از ما هستند و از ما بدرند . . .»
چون در نظر بدوی، موجودات خارجی را جدای از خود می یابیم. البته لفظ وجود خارجی و وجود درونی و وجود ذهنی و غیره را هم که می گوییم به جهت اینکه در کثرت هستیم و موجودات را متکثر می بینیم، وگرنه ما هم جزیی از این پیکرۀ نظام هستی هستیم. به حسب ظاهر آمدیم آنچه که در درون ماست را داخل و آنچه را که بیرون از ما هست را خارج گفتیم و اینکه در فلسفه حرف از وجود خارجی یا درونی و ذهنی پیش آوردند، اینها همه نظر ابتدایی و بدوی است. مقداری جلوتر که برویم می بینیم که ما جدا از عالم نیستیم، بلکه ما مغتذی هستیم و عالم غذای ماست و هر مقدار عالم را مدرکات خود قرار دهیم، به همان اندازه عالَم می شویم و دیگر به جایی می رسیم که کل عالَم می شویم و دیگر هیچ موجود بیرونی نداریم، به طوری که انسان کاملی مثل جناب امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبۀ البیان، جناب ملا عبدالصمد همدانی در کتاب بحرالمعارف آورده است که آقا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «أنا العرش، أنا الکُرسیّ، أنا القلم، أنا الصراط المستقیم، أنا القاسم الجنۀ و النار، أنا القمر و أنا القمر و أنا النجم»، این فرمایشات آقا کاری به جسم ظاهری انسان ندارد که اگر کسی سؤال کند چطور تو یک کرسی، شمس، ارض و . . .  می شوی؟ و معلوم می شود که او سعۀ وجودی انسان را ملاحظه ننموده است که انسان وقتی قوی شود، تمام عالَم به منزلۀ اعضاء و جوارح او می شوند، بلکه به حقیقت، همۀ عالم می شود. چطور شما در اعضاء و جوارح خودتان تصرف دارید؟ با چشم می بینید و با گوش می شنوید و با پا راه می روید. انسان هم که قوی شد، عالم بدن او می شود و تمام عالم اعضاء و جوارح او می شوند و قدرت تصرف در آن ها را دارد که به یک معنا، تعبیر به «ولایت» می فرمایند. البته چون انسان کامل هستند، «ادب مع الله» را حفظ می کنند و حتی یک سر سوزن در کار خدا دخالت نمی کنند. اینکه آقا در درس فرمودند فکر می کنم که خودمان از هر چیز به خودمان نزدیکتریم، در حقیقت یک هشدار است، زیرا در نظر بدوی، موجودات را به ظاهر بیرون و دور از خود می بینیم، ولی کمی جلوتر که رفتیم و انسان را باز می فرمایید (سعۀ وجودی)، می بینید که همه «من»ِ توست و همۀ اعضاء و جوارح، شئون تو هستند و بالاتر اینکه همۀ عالم، کتاب وجودی شما هستند و هر کسی قوت وجودی پیدا کند و حقایق این عالم را بچشد به جایی می رسد که تمام مسافرت های عوالم وجودی، خودش هست و حق هم دارد که بگوید مثلا هر شب جمعه شانزده هزار عالم طی می کنیم و یا فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در «خطبۀ البیان» که به عرض رساندیم که کل عالم به منزلۀ بدن انسان کامل می شود و حق هم دارد که بگوید أنا العرش، أنا الکرسی و . . .  .
پس اینکه آقا در عبارت فرمودند به ظاهر نظر بدوی کنونی همه بیرون از ما هستند و از ما بدرند. این جمله الان نظر ابتدایی است تا اینکه جلوتر رفتیم، می بینیم که همه چیز خودت هستی و لذا انسان تا عالم را معقولات خود قرار ندهد و حقایق را نچشد، تمام علوم و معارف حجاب او هستند، «اُولَئِکَ یُنادَونَ مِن مَکانٍ بَعیدٍ» (فصلت/44)، فقط از دور عالم را می شناسند ولی به سرّ آن و به حقیقت آن نرسیدند.
بارها به عرض محضر رساندیم که بندگان خدا توجه ندارند و فرمایشاتی می کنند که مثلا با توجه به این همه پیشرفت در علوم، آیا درست است بگوییم تمامی این علوم از قبیل پزشکی، کامپیوتر و گیاه شناسی در قرآن آمده است؟!! متأسفانه باید گفت این افراد، انسان و قرآن را نشناخته اند، و الا کل عالم قرآن است و کل وجود انسان عالم است و کل عالم هم انسان است که باید این حرف ها پیاده شود. لذا می بینیم وقتی به نزد اهل معرفت حقیقی برویم متوجه می شویم آنچه را که در علوم تجربی عنوان شده است ناشی از این است که همه از دورادور با عالم حرف می زنند و هیچ خبری از عالم نداشته و می بینند که عالم بکر بکر است.
ادامۀ درس: «پس چه بهتر که پرسش را از نهاد خودمان و از سرشت و خواهش ذاتی خودمان استنباط کنیم و طرح نماییم.»
یعنی خود ما، ذات ما، این را می خواهد که تمام حقایق را از خودمان بفهمیم.
ادامۀ درس: «بنابراین به این چند پرسش و پاسخ که از گرد آمدن ما در این جلسه پیش می آید توجه بفرمایید. اگر کسی در سرای شما از شما می پرسید به کجا می روی؟ در پاسخش می گفتی می خواهم به مسجد سبزه میدان بروم.»
این پرسش و پاسخ آقا، ضمن اینکه بجث حرکت را حل می کند، بحث را از راه معرفت نفس هم حل می کنند، از طرفی یک نحوه به عزیزان هم زبان می دهندکه اگر کسی از شما سؤال کرد برای چی به کلاس دروس معرفت نفس می روید، لازم هم نیست با او بحث کنید، بلکه بفرمایید که شما لطف کن صفحه فلان دروس معرفت نفس را مطالعه بفرما ببین ما چه می خواهیم.
ادامۀ درس: «سؤال: مگر در آنجا چه خبر است؟ جواب: در آنجا مجلس گفت و شنود است و دربارۀ اموری تجزیه و تحلیل و پرسش و کاوش می شود می خواهم شرکت کنم. سؤال: چه نتیجه ای از گفت و شنود و تجزیه و تحلیل حاصل می شود؟ جواب: هر روز به مطالبی یا لااقل به مطلبی آشنایی پیدا می کنیم و از تاریکی ندانستگی به روشنایی دارایی می رسیم (حضرت آقا بحث را طوری هم پیاده می کنند که بحث حرکت در آن بگنجد) و در نتیجه هر روز روشن تر می شویم و از قوه به فعل و به عبارت دیگر از نقص به کمال ارتقاء می یابیم (حرکت)، سؤال: گفتید آنچه را یاد گرفتیم به (به واسطه، بوسیله) یاد گرفتن روشن می شویم، مگر یاد گرفتن چیست؟ جواب: یاد گرفتن همان دانش آموختن است. سؤال: چگونه به دانش آموختن روشن می شوید، مگر دانش، نور و چراغ است که شما را روشن کند؟ وانگهی چگونه نور و چراغی است و از چه هیزم و نفت و فتیله برافروخته می شود و کجای ذات شما تاریک بود و روشن شد و چگونه روشن می شود؟ جواب: اگرچه از جواب در خصوصیات این نور اکنون ناتوانم و نمی توانم از عهدۀ آن برآیم، ولی چون به خویشتن رجوع می کنم می یابم و می بینم که از دانستن روشن می شوم و شاید در بعد، این سؤالات در همین محفل پیش بیاید و برایم روشن شود که دانش چگونه نوری است؛ آنگاه بتوانم این پرسش شما را به تفصیل و یا برهان و دلیل جواب بگویم. سؤال: بالاخره از این روشن شدن چه می خواهید و چه چیز عائدتان می شود؟ جواب: می خواهیم بفهمیم که خودمان کیستیم و از کجاییم و به کجا می رویم و سرانجام ما چه خواهد شد و چه می خواهیم و چه باید بخواهیم و این همه چیستند و . . . ؟ سؤال: مگر اینها را خودت نمی دانی؟ جواب: اگر می دانستم نیاز به انبازی در این جلسه نداشتم، زیرا که تحصیل حاصل محال است. سؤال: آن کس که شما را از ندانستگی و تاریکی به دانایی می کشاند و یا به قول شما از قوه به فعل و از نقص به کمال می رساند کیست؟ جواب: فلانی است. سؤال: مگر او خودش اینها را می داند؟ جواب: اگر نداند چگونه به ما می آموزد و فاقد شیء چگون معطی آن شیء می شود».
این یک اصل فلسفی است که فاقد شیء معطی شیء نمی شود، کسی که خودش نداشته باشد نمی تواند به دیگری اعطا کند که انشاءالله این اصل را در درس 33 به بعد می خوانیم.

«و الحمدلله ربّ العالمین»

نوشته شده در کانون  علمی مذهبی مشکات ولایت توسط سالک((  گمنام  )) که «انالانضیع أجرمن أحسن

تاریخ 1395/3/09

 

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور