شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 84 (درس هجدهم و نوزدهم)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز553
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11076
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43097
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771177

در 20 دقیقه گذشته : 25
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 84 (درس هجدهم و نوزدهم) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
دوشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۱۶

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 84 (درس هجدهم و نوزدهم)
معنایی را که برای حرکت از رسالۀ حرکت جوهریۀ حضرت علامه رفیعی قزوینی – قدس سرّه – نقل فرمودند، در ادامه اش می فرمایند به اینکه این معنای حرکت را به معنای حرکت خاص تعبیر می فرمایند؛ چرا که حرکت را دو معناست: یکی حرکت به معنای عام و دیگری حرکت به معنای خاص. مطلق تغییر را حرکت به معنای عام می گویند یعنی وقتی در شیئی تغییری حاصل شود، تعبیر می کنند به اینکه این شیء حرکت کرده است، چه این تغییر به صورت تدریجی حاصل شده باشد و چه به صورت دفعی، اما حرکت به معنای خاص، تغییرِ تدریجی است که شیء به تدریج از نداری به سوی دارایی برود و دم به دم کمالی را که ندارد کسب کند. لذا خروج شیء از قوه به فعل که از نداری به دارایی می رود، به نحو تدریج را، به حرکت در اصطلاح خاص فلسفی تعبیر می فرمایند و الا اگر در شیء به صورت دفعی تغییری حاصل شود، از آن تعبیر به حرکت اصطلاحی نمی شود و از آن، به یک تعبیر، به حرکت به معنای عام یا تغییر تعبیر می فرمایند که در آن صورت حرکت به معنای عام، با تغییر مرُادف است. حال عبارت را ملاحظه بفرمایید:
ادامۀ درس: «اکنون بدان که حرکت را معنای عامی است و معنی خاص؛ معنی خاصش خروج از قوه به فعل، تدریجا است مانند نهال که کم کم رشد می کند تا درختی شود که همان حصول تدریجی است و معنای عامش، مطلق خروج را حرکت می نامند؛ چه این خروج تدریجی باشد و چه دفعی، همین که شیء از قوّه به فعل آید این خروج را حرکت می گویند و حرکت به این معنی عام، مترادف با تغیّر است».
دقت شود که لفظ «تدریجا» فارق بین معنای عام و معنای خاص حرکت است، و الا حرکت به معنای عام هم خروج شیء از قوه به فعل است منتها نه به صورت تدریج. حال با توجه به حرکت دفعی بهتر است بعضی از مباحث قرآن هم برای عزیزان حل شود. برای مثال شخصی عصایی را بر زمین می اندازد و به تدریج در طول زمان با پشت سر نهادن فعل و انفعالاتی تبدیل به خاک می شود، آنگاه از همان خاک درختی روییده می شود و از میوۀ آن درخت، انسانی استفاده می نماید و با طی مراحلی در بدن شخص تبدیل به نطفه گردد و به زهدان مادری منتقل گردد و در آنجا تبدیل به جنینی گردد و سپس کودکی متولد شود. حال به همین وزان عصایی را بیندازیم تا در طی زمانی طولانی و به مرور زمان و حرکت تدریجی، این عصا تبدیل به مار شود. ولی این امکان هم وجود دارد که همین عصای دارای ماده و صورت جسمیۀ نوعیه (از درس های 37 به بعد مطرح خواهد شد) را انسان کاملی با تصرف در مادۀ کائنات بحت عنوان معجزه با برداشتن فواصل زمانی و تسریع در فعل و انفعالات طبیعی تبدیل به مار کند؛ یعنی تا بر مبنای «إذا شَاءَ أن عَمِلُوا عَمِلُُُوا . . . » اراده بفرماید و عصا تبدیل به مار شود. یعنی از نبود اژدها به بود اژدهای کذایی مبدل گردد. اما این عمل با حرکت آنی و دفعی صورت می گیرد که حرکت در اصطلاح خاصه فلسفه برای آن صادق نمی باشد ولی حرکت به معنای عام برای آن مطرح می باشد زیرا تغییری حاصل شده، اما تغییرش دفعی می باشد، زیرا اگر همین عصا می خواست طبق روال طبیعی مار شود، شاید صدها هزار سال طول می کشید و نیز اگر تعلق نظام هستی و ارادۀ عالم نیز بر این قرار می گرفت که ایشان در آینده مسیر فوق را طی کند تا تبدیل به مار شود چه سا عصا را بیندازیم و به خاک تبدیل شود یا به چیزهای دیگری مبدل گردد. لذا اگر بگوییم عصا حرکت کرده و تبدیل به اژدها شده، در اینجا منظور از حرکت، حرکت دفعی می باشد نه حرکت در اصطلاح خاص فلسفی که به تدریج از نقص به سوی کمال برود.
تفاوتی بین حرکت در فلسفه با تغییر وجود دارد، زیرا حرکت در فلسفه، خروج و تغییر تدریجی می باشد، اما خود تغییر، چه تدریجی و چه دفعی باشد، تغییر می باشد و به تعبیریحرکت به معنای عام با تغییر، هم معنا می باشد که جناب «فاضل تونی» در رسالۀ الهیاتشان به این مطلب اشاره فرمودند.
درس نوزدهم: «بسیار خرسندم که باز 13 رجب 1396 ه.ق (گویا دو سال قبل از وفات مرحوم آقای محمد حسن الهی طباطبایی باشد)، به ادراک حضور شریف دوستانم نائل شده ام. بحث ما در حرکت و تعریف آن بود. لازم است که به درس های گذشته مروری بفرمایید. تا اندازه ای دربارۀ حرکت روشن شده ایم و چنانکه در پایان درس پیش گفته ایم این درس دنباله دارد و موضوع حرکت به چندین شعبه منشعب می شود. اکنون استیفای در همۀ جهات آن را سزاوار نمی دانم، اگرچه امید است که در دروس بعد کم کم بتوانیم آن ها را عنوان کنیم.» (حضرت علامه پیرامون دروس معرفت نفس و اتحاد عاقل و معقول، حدود چهل الی پنجاه دقیقه صحبت می فرمودند، بعد چندین سطر خلاصۀ درس را املا می فرمودند و آقایان می نوشتند.)
لفظ «کم کم» هم که در عبارت «، اگرچه امید است که در دروس بعد کم کم . . . » آمده است به این علت است که در متن خودِ حرکت هم «کم کم» خوابیده است و چون بحث از حرکت است و حرکت، تدریجی است، خود بحث از حرکت هم تدریجا و کم کم عنوان می شود و لفظ بسیار شیرینی است. حضرت آقا وقتی از همان ابتدا وارد طلبگی شدند، در موضوع های مختلف و رشته های گوناگون علمی یادداشت های جداگانه ای جمع آوری فرمودند که نوعا کتاب های حضرت آقا حاصل زحمات چندین سالۀ ایشان می باشند و به این صورت نبود که ایشان یک دفعه دست به قلم شوند و کتابی را بنویسند، بلکه یادداشتها و عبارات و مآخذی که در مسیر درس خودشان یا اساتیدشان و تحقیقات پیش می آمد و یا بارقه ها و تمثلات و حالاتی که در مسیر علمی برایشان پیش می آمد و . . . را جمع آوری کرده و الان به صورت کتاب های گوناگونی مانند «گشتی در حرکت» منتشر شده است. اما در نگارش رساله ها برای حضرت آقا حالاتی دست می داد که در آن حالات دست به قلم می شدند، مانند رسالۀ «صد کلمه در معرفت نفس» که در یک بعدازظهری، بعد از نماز ظهر و عصر، برای آقا حالاتی پیش آمده بود و در آن حال دست به قلم شدند و در پایان، کلمات را شمارش فرمودند که به صد رسید. از این رو آن را «صد کلمه» نامیدند که این مطالب جلوه ای بودند از آنچه در نهانخانۀ خویش داشتند. یعنی نمودی از شئون وجودی نفس ناطقۀ حضرت آقا بود و بعد فرمودند بهتر است بگوییم صد کلمه در معرفت نفس، که همۀ اینها شئونات وجود انسانی می باشد و نوعا اینگونه بود که آقا خیلی دیر دست به قلم می شدند، بر خلاف بعضی ها که تا یک کتابی را چند صباحی می خوانند سریع دست به قلم می شوند و این مشکل است و کتاب های آقا بیش از 20، 30 سال در دست ایشان بود.
عزیزان اگر در کنار درس و بحث و تعلیم و تدریس و تحقیقات و . . . ، انسان دست به قلم بشود، معمولا این قلم خیلی قوی می شود، اما کسانی که به درس و بحث مشغول نباشند و موضوعی را در نظر بگیرند و مطالبی را از این طرف و آن طرف و با توجه به برداشت های خودشان بردارند و کتاب بنویسند، نوعا اینگونه کتاب ها قوی در نمی آید و بقایی هم ندارند، چه اینکه از اینگونه کتاب ها فراوان هم نوشته شده است، منتها به یک تعبیر، جان ندارد. به هر حال انسان باید محصل باشد، خمیرۀ انسان را تحصیل تشکیل می دهد. تنها موجودی که محصل نیست، خداست که معلّم حقیقی است و اهل تحصیل نیست. از این رو در بین قُدما، وقتی می خواستند شخصی را در فضل و کرامت و . . . بستایند می گفتند فلانی محصّل است. اما الان دیگر درس و محصل بین ما کمرنگ شده است و آن کسی که چهار تا کتاب می خواند را محصل نمی گویند بلکه کسانی مانند خواجۀ طوسی را که محقق می شدند، محصّل و اهل تحصیل می نامیدند و می گفتند او در مسیر تعلیم و تعلم است و حقایق را می گیرد و . . .  . و اگر انسان در مسیر تحصیل، کمالاتی را کسب می کرد که این کمال در او جا می کرد و در حقیقت او پیدا می شد، تعبیر می کردند به اینکه فلانی فاضل شده است و نتیجۀ تحصیلاتش این است که فضائلی را کسب کرده است. مقداری که بالاتر می آمدند و قوی تر می شدند تعبیر می کردند به اینکه فلانی محقق و اهل تحقیق شده است چرا که او از فضائلی که کسب کرده می تواند به عنوان قوۀ استنباطی آنها را به کار بگیرد و حقایق را بفهمد و برای دیگران به تحقیق بکشاند. و اگر علم، خیلی در فرد جا می کرد و در او انباشته می شد و او را از هر سو فرا می گرفت و پر می شد، تعبیر می کردند به اینکه فلانی علامه شده است. علامه شده یعنی مستوعب (فراگیر)شده است؛ یعنی هم خودش تمام علوم و فنون را فرا می گرفت و هم علم او را فرا می گرفت و او را غرق می کرد به طوری که هر چه او را نگاه کنی علم می بینی و هر چه از حرفش، از کلامش، از نشست و برخاستش و از تمام اعمالش بیرون می ریزد یکپارچه علم است و غیر از علم از او چیزی صادر نمی شود و تمام حالاتش، حالاتِ انسانی و کمال علمی است. اگر به گونه ای شود که وقتی او را می بینی مثل این است که خدا را می بینی می گویند فلانی آیت الله العظمی شده است. اما این الفاظ الان خیلی راحت و برای همه کس خرج می شود و راحت حرفش را می زنیم در حالی که رسیدن به سرّ اینها خیلی سخت است. لذا در روایات هم داریم که لفظ «آیت الله العظمی»، صفت امام معصوم است.
برای شناسایی حضرت امیر (ع) در «زیارت مولودیۀ» آن حضرت، القاب خیلی سنگین پیاده شده است و جملات این زیارت، همه به فضائل حضرت امیر (ع) و مسائل تاریخی اشاره دارد که مرحوم شیخ عباس قمی علیه الرحمۀ در مفاتیح الجنان این زیارت را آورده اند.در این زیارت داریم که هر گاه به مشکلی افتادید، «ناد علیّاً»، علی را ندا کنید و صدا بزنید زیرا حضرت امیر (ع)، مظهر ولایت مطلقه می باشند، یعنی باید از روح ولایت استمداد طلبید.
حتی جناب رسول الله (ص) در جنگی (گویا جنگ تبوک باشد)، برایشان میدان جنگ خیلی سخت گذشت و آن حضرت متوسل به ذکر شریف «ناد علیّاً» شدند. به هر حال در زیارت مولودیه با الفاظ بسیار سنگین و شریف خدمت سلطان ولایت عرض سلام می شود:
«السلام علیک یا آیت الله الکبری*السلام علیک یا آیت الله العظمی*السلام علیک یا عصمۀ الله الکبری*السلام علیک یا خاتِم الحَصی و مُبَیّنَ المشکلات».
«خاتم»، به معنای مُهر کننده و «حَصی»، به معنای سنگریزه می باشد و در این باب «اُم ایمن» یا «اُم سلمه» می گوید به محضر مبارک پیامبر (ص) مشرف شدیم و از ایشان پرسیدیم بعد از شما چه کسی را به عنوان ولی و جانشین شما قبول داشته باشیم؟حضرت فرمودند سنگ ریزه بیاورید. به خدمت ایشان سنگریزه آوردند و ایشان سنگ ریزه ها را خُرد و نرم کردند، سپس با آنها خمیری تهیه کردند و روی آن خمیر را مُهر زدند و بعد خطاب به «اُم سلمه» یا «اُم ایمن» فرمودند هر کس بتواند چنین کند جانشین من است. راوی می گوید به خدمت حضرت امیر (ع) رسیدم، بارک الله به این جان که می داند به کجا برود، زیرا دیگران چنین هنری ندارند، و به آن حضرت عرض کردم که بعد از پیامبر (ص)، ما به طرف چه کسی برویم؟ حضرت امیر (ع) در جواب فرمودند سنگریزه بیاورید و ایشان هم مانند رسول اکرم (ص) از سنگریزه خمیر تهیه نمودند و بر روی آن مُهر زدند. از این رو به کُنندۀ چنین کاری، «خاتم الحصی» گویند یعنی مُهر کننده و نقش بنده روی سنگریزه. راوی گوید متوجه شدم که حضرت امیر (ع) جانشین حضرت رسول (ص) می باشد و هنوز واقعۀ غدیر پیش نیامده بود. به همین منوال خدمت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) رسیدم که ایشان هم به مانند جدّشان بر سنگریزه نقش بستند.
غرض اینکه سروران من! زیارت مولودیه خیلی خیلی ارزشمند است و فرمودند هر مشکلی دارید این زیارت را بخوانید، در پایان این زیارت، عبارتی دارد که انسان به محضر مبارک حق تعالی به واسطۀ امیرالمؤمنین (ع) عرض می کند خدایا بین من و مشکل من گناهی حائل شده که می خواهم از دست حجاب این گناه به در آیم، نمی توانم: «یا وَلِیَّ اللهِ إنَّ بَینِی و بَینَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ ذُنوباً قَد أثقَلَت . . .»، زیرا امکان دارد که کسی پاک باشد و به مقصودی که دارد اراده بفرماید و بدان نرسد.
حرف از اینجا بود که انسان باید محصّل باشد و از محصّل فاضل تا آیت الله العظمایی و بالاتر برسد، منتها بعضی از آقایان به جهت احترام به ائمه علیهم السلام فرمودند بعد از ایشان لفظ آیت الله العظمی را برای غیر ائمه بکار نبرید، ولی بعضی ها فرمودند برای کسانی که در مسیر ائمه و در طریق علم آنها و فهم حقایقشان هستند مانعی ندارد، زیرا از باب اینکه اینها شئون امام معصوم اند و اسم صاحبشان را می توان رویشان هم بگذارند، از این رو به بعضی از آقایان هم آیت الله العظمی می گویند، شبیه به اینکه حضرت بقیۀ الله (ع) را فرمودند خاتم ولایت مطلقه یا خاتم ولایت محمدیه (ص)، و از طرفی به جناب ابن عربی هم خطاب کردند خاتم ولایت محمدیه؛ و نیز شاگردان بعضی از آقایان آنها را به صورت خاتم ولایت ستوده اند که بعضی از بندگان خدا به جان ابن عربی و بعضی از شاگردان ایشان افتادند که شما مسلمان و شیعه نیستید و راجع به امام زمان یک سری فرمایشات دارید و حتی حضرت عیسی را به خاتم ولایت محمدیه (ص) ستوده اید، حال اینکه جناب ابن عربی حرف را خیلی سنگین و شریف پیاده کردند، زیرا در روایات داریم که با ظهور حضرت بقیۀ الله سلام الله علیه که خاتم ولایت هست، جناب عیسی مسیح (ع) هم که زنده است، از آسمان چهارم نازل می شوند (که آسمان چهارم یعنی چه؟! زنده بودن حضرت عیسی یعنی چه؟! و . . . ، همه سرّ و معنا دارد) و به محضرت مبارک بقیۀ الله تشرّف حاصل می نمایند و عرضه می دارند اگرچه بنده، یکی از پیامبران الهی هستم، ولی من پیامبر عصر خویش و برای آن مقطع از زمان بودم ولی الان عصر، عصر ولایت می باشد و بنده در این عصر، پیامبر تشریعی نیستم، زیرا نبوت تشریعی به واسطۀ جد شما پیامبر اکرم (ص) خاتمه یافت که آن حضرت خاتم نبوت مطلقه هستند و لذا این سِمَت را حتی به جناب امیرالمؤمنین (ع) که خاتم ولایت مطلقه هستند هم ندارد. لذا بعد از اتمام نبوت تشریعی عصر، عصر ولایت می باشد، زیرا ولایت باقی و برقرار می باشد. از این رو حضرت عیسی خطاب به بقیۀالله می فرماید جد شما نبوت را ختم کرده است، و الان عصر، عصر ولایت است، ولایت، باقی و برقرار است، شما خاتم ولایت محمدیه (ص) هستید و من شأنی از شئون ولایت شما هستم، به این دلیل جناب ابن عربی خطاب به حضرت عیسی (ع) فرمودند خاتم ولایت محمدیه (ص)، و این بدان معنا نیست که ابن عربی قائل هستند که شخصی که در آخرالزمان ظهور می فرمایند و مردم در انتظار ظهور او هستند، حضرت مسیح باشد. ما منتظر حضرت عیسی (ع) هم هستیم، زیرا ایشان یک انسان عرشی کامل و خلیفۀ الله، ولی الله و حجت الله بودند، صاحب خلق و خوی الهی بودند، ولی چون فرج امام زمان (ع) فرج مطلقه می باشد از این رو فرج مقید حضرت عیسی (ع) را نیز شامل می شود و حضرت عیسی تابع می باشد و متبوع امام زمان (ع) می باشد و حضرت عیسی به خدمت ایشان عرضه می دارد که جنابعالی امیرالاُمرایی، شما امیر امیرانید، لطف و امر آنچه شما بفرمایید، من در خدمت شما هستم و در مکه پشت سر امام زمان(عج) تشرف صلاتی پیدا می کند و جزء مأمومین آن حضرت می باشند و بیان می دارند نماز افضل اعمال است که «إن قُبِلَت قُبِلَ مَا سِواها وَ إن رُدَّت رُدَّ ما سِواها»، حضرت عیسی (ع) افتخارش این است که به امامت حضرت بقیۀ الله نماز بخواند. در نصاب داشتیم که مولا دو معنا دارد؛ یکی به معنای «آقا»، مانند علی مولای ما، پیامبر مولای ما، و معنای دیگر «غلام» می باشد، می گوییم جون مولای (غلام) ابوذر، قنبر مولای (غلام) علی (ع)، یعنی این غلام به اندازه ای محو در آقای خود شده که اصلا خود آقاست و غیر از آقایش چیز دیگری نمی بیند. عرض کردم باید به معنای غلام پی برد نه این اندازه که کسی در خدمت کسی باشد. وقتی جناب ابوذر را به بیابان ربذه تبعید کردند چون طاقت نیاورد و به بیابان ربذه نزد آقایش رفت و آنقدر خدمتش کرد تا ابوذر از دنیا رفت، آنگاه به خدمت حضرت امیر (ع) مشرف شدند و گفت آقا جان انشاءالله به این لیاقت رسیدم تا عبد شما باشم که هیچ جای دیگری نمی روم. بعد از شهادت حضرت امیر (ع) به خدمت امام حسن (ع) مشرف شدند تا شهادت آن حضرت و بعد به خدمت سیدالشهداء مشرف شدند و در کربلا هم حضور داشتند، شمشیرساز بودند و شمشیر تیز می کردند و خیلی هم کار رسیدند تا به شهادت رسیدند. امام صادق (ع) فرمودند «العبدُ وَ ما فی یَده کان لمواه»؛ یعنی عبد و غلام و آنچه را که در حیطۀ اختیار و قدرت عبد می باشد تمامی اختصاص به آقایش دارد، یعنی هیچ اختیاری از خودش ندارد و مطلقا از خودش سلب اختیار کرده است. از این رو اویس قرنی ، غلام رسول اکرم (ص) بودند، یعنی آنچنان غرق در آقایش بودند که وقتی دندان مبارک پیامبر در جنگ احد توسط سنگ ابوسفیان شکست، اویس ده ها فرسنگ دورتر از میدان جنگ بودند و در همان لحظه دندان خودش را می شکند و می گوید من هم دندان نمی خواهم. این حرف ها حساب دارد. حالا که این حرف ها را شنیدید نگویید قمه زدن خوب است؛ بلکه شما اول غلام حسین بن علی (ع) بشوید، یعنی در ذات، اراده، اختیار، علم، حیات و زندگی شما یک سر سوزن با کارهای امام حسین (ع) منافات نداشته باشد، آنگاه هر چه می خواهی قمه بزن. لذا باید خیلی حرف شنید و سپس دست به کار شد. مثلا شنیده است که انسان باید به ائمه و دین اعتقاد داشته باشد!! حال سؤال این است که آیا شما معنای این حرف را فهمیدی؟!! تا یک حدیثی و جمله ای یا حرفی را شنید دست به کار می شود. اما اویس شدن به این آسانی نمی باشد. امام صادق (ع) فرمودند: «العبدُ وَ ما فی یَده کان لمواه»، این حدیث امام صادق (ع) به دست فقیهی می افتد و ایشان در باب عبد و به اصطلاح مولا بحث می کند و کتابی به نام «العَبید و الإماء» (که در عربی به غلامان مرد، عبد و مولا و به زنان خدمه «أمه» می گویند.) داریم. حالا همین حدیث معنای شریف عرفانی هم دارد که مولا از خودش هیچ اختیاری ندارد، یعنی عبد، فانی در آقایش شده یا فانی در مولا (به معنای آقا) شده است؛ مولا را می بینی انگار عبد را می بینی، انگار مولا را می بینی، به جای اینکه بگویی عبد امیرالمومنین بگویی مولای امیر المومنین، یعنی آنچنان در هم فانی هستند که قابل تفکیک نیستند و قول آن عارف، مَثَل آنها مانند شیشۀ صافی می باشد که محتوی آب صاف می باشد. شیشه را نگاه می کنی، آب را نگاه می کنی، آب را نگاه می کنی، شیشه را نگاه می کنی. ابن عربی در اول فصوص فرمود من ادعا ندارم که پیامبر یا امام هستم، ولی وارث آنها هستم، «العُلَماءُ وَرَثَۀ الأنبیاء»، من وارث بقیۀ الله هستم و این وارث آنچنان غرق و فانی در مولایش می باشد که حق دارد اسم آقایش را روی خویش بگذارد، من خاتم ولایت محمدیه (ص) هستم. این مطلب از باب «فَأمّا بِنِعمَتِ رَبِّکَ فَحَدِّث» می باشد تا دیگران برای رسیدن به کمالات انسانی شایق شوند. این است که عبد را مولا هم اطلاق می فرمایند که در روز عاشورا چندین نفر مولاها به شهادت رسیدند که در خدمت آقا امام حسین علیه السلام بودند. «جون» هم غلام سیدالشهداء شده بود، سبحان الله! بعضی جان ها چقدر آمادگی پیدا می کنند، اینها از کجا ارتزاق می شوند؟! از اعمال صالح جدشان روزی می یابند. آقا تا یک نعمتی به شما روی می آورد تصور نفرمایید از ناحیۀ شماست بلکه از ناحیۀ پدران و مادران شماست و بلافاصله برای آنها فاتحه ای بخوانید.
عزیزان من! چون برایم از گوشه و کنار خبرهای ناگواری می رسد و بنده خیلی ناراحت می شوم، عزیزان من اهل تحصیل باشید و عجله در کار نفرمایید، عجله نکنید، بگذارید این درس و بحث ها ما و شما را بپزد و حرف بشنویم تا پخته شویم و حرف ها در دلتان جا کند و این حرف گوش کردن، سیر عملی شماست. بنده الان از طرف آقا (حضرت علامه حسن حسن زاده آملی روحی له فداه) برای شما سیر عملی گذاشتم و این فرمان و امر مبارک ایشان می باشد. عزیزان من فکر نکنید یک آمدن و رفتنی است، منتها در نعمت هستیم و شاید به عمق نعمتی که داریم توجه نداشته باشید، انشاءالله توجه دارید و لطف می فرمایید و الان در سیر عملی هستید سرور من! شما مطالبی از مسائل علمی در کتاب ها می خوانید و یا از گوشه و کنار می شنوید و تشنه می شوید و خیال می کنید این ذکر و آن ذکر مشکلی را حل می کند؟!!! باید توجه داشته باشید علم، ذکر می باشد. بزرگترین ذکر نظام هستی، علم است، فهم نظام عالم، ذکر است، عقل به متن و واقع عالم می رسد و این رسیدن، ذکر است و عالِم، مذکورش می باشد، تعقّل ذکر اوست و عاقل ذاکر است، آن کسی که قوۀ خیالش به واسطۀ تحصیل علم، دم به دم تطهیر می شود و از پندارهای واهی به در می آید، آنگاه قوۀ خیالش ذاکر است و تخیّل او ذکرش می باشد و متخیَّل او نظام هستی است که به صورت های گوناگون جلوه گر می باشد. انشاءالله بعدها خواب عالم، اشیاء، آب و دیگر صور را می بیند و اینها نتیجۀ ذکر شماست. حال قوۀ وهم ذکر می خواهد و ذکر، علم و توهّم او می باشد که ایشان باید مطالب جزئیه را توهم کند، و ذکر قوۀ عقل، تعقّل در نظام هستی می باشد که دستور قرآن کریم تفکر و تعقل در نظام عالم می باشد تا انشاءالله قوی شوید و قوت پیدا کنید و به لطف الهی آنچه را که از راه حواس پنجگانه و از راه تخیّل، توهم و تعقّل دریافت کرده ایم، همه را در مقام شهود قلبی به شهود بنشینیم. ما که از عالم بیرون نمی رویم، یک وحدت عددی در اذهان وجود دارد و چیزهایی می پنداریم. عزیزان من! اهل تحصیل باشید که که غیر از این راهی نیست و در هر کجا و در هر رشته ای که هستید، بی ذوقی هم نفرمایید. مبادا دروس معرفت نفس شما را از مدرسه، دانشگاه و یا حوزه تان بیندازد! اینها را برای خودتان مقدمه قرار دهید تا در فهم کلمات نظام هستی برای شما کمکی باشد. منتها توجه نداریم! خدایی اش یک نفر محقق و دانشمند در رشتۀ پزشکی در فهم بدن انسان خیلی زحمت می کشد و این فهم چقدر شیرین و دلنشین می باشد و چقدر در تفکر به او و دیگران کمک می کند و یا دیگر محققان در رشته های دیگر، حاصل زحمت آنها چقدر در فهم نظام هستی به ما کمک می باشد. این تحصیلات، کار و کسب و زندگی روزمره تان را داشته باشید و در عین حال بگذارید تا این درس و بحث ها در شما جا و ریشه کند، بی ذوقی و عجله نفرمایید. خانواده ها را به هم نزنید و اینطور نباشید که هر جا بنده صحبتی در کلاس دارم زود به راه بیفتید . اینها شما را خسته می کند و پخش می شوید و تفرق حاصل می شود. اجازه بدهید حتی در حرف شنیدن از یک نفر در یک امر، مثلا دروس معرفت نفس، توحد داشته باشید. در جلسه ای حرف ها را می شنوید و نمی توانید این دو را با هم جمع کنید و خسته می شوید. تفرق، خسته تان می کند. مطلقا این امر در همه جا صادق است، کثرت تعلقات با وحدت نمی سازد.
الان برای شما عزیزان مسیر معرفت نفس خیلی مهم است و باید خیلی کار کنید، ولی به کارهای دیگرتان هم برسید و زندگی تان را خراب نفرمایید، بچه ها پدر می خواهند، خانم، شوهر و شوهر، زن می خواهد، اینها را خداوند قرار داده و ما نباید به هم بزنیم. طوری نکنید که با چهار روز کلاس درس و بحث و منبر آمدن یکدفعه اوج و شعله بگیرید و مشکل ایجاد نمایید! بدین نحو بد عمل کردن، بعد به نام آقا (حضرت علامه روحی له الفداء) تمام می شود و بعد ضربۀ تکوینی می خورید، تکوین کار خودش را می کند و بترسید از ضربه های نظام تکوین که خیلی خطرناک می باشد. انسان ناخودآگاه ضربه های سنگین می خورد و نمی داند از کجا و چرا خورده است. حواستان را جمع بفرمایید و در هر کجا هستید به هم نزنید و با قدرت پیش بروید؛ یعنی اگر محصل، دانشجو و طلبه هستید در محل تحصیلتان بهترین باشید تا دیگران بگویند الحمدلله! اینهایی که به کلاس معرفت نفس می روند درس خواندشان خیلی خوب می باشد و اینها را مقدمه و سرپُل برای فهم حقایق قرار دهید. به هر حال اهل تحصیل باشید، زیرا کسب و کار می خواهید. امروزه اجتماع طوری شده که برای کوچکترین کاری نیروی متخصص و تحصیل کرده می خواهد. مصداق حدیثی باشید که حضرت علامه از امام صادق (ع) نقل فرمودند که دوستان و شیعیان ما طوری باشید که موجب سربلندی و مایۀ مباهات ما باشید، وقتی که مردم شما را می بینند بگویند امام صادق (ع) عجب اشخاصی تربیت کرده اند، نه اینکه اینطور بگویند که اینهایی که در مسیر آقای حسن زاده هستند زندگی و محل کار خودشان و دیگران را بر هم زدند. عزیزان من! به امورات مردم چه کار دارید؟ خلق را حق ببینید و بگذارید مردم مشغول کار خودشان باشند. خداست که در نظام عالم دارد خدایی اش را می کند و به من و شما هم کاری ندارد، شما مشغول کار خودتان باشید و در عین حال دلسوز بندگان خدا هم باشید و باید خیلی حرف بشنوید تا خدای ناکرده انحرافاتی پیش نیاید. و چقدر از دستورالعمل دادن ها می ترسیم که چه پیش بیاید و چه بشود؟! چقدر دستورالعمل ها، چهله ها و ذکر، حجاب می شود، نفس عجیب است! هزاران پیچ و خم دارد. اگر کسی جان به لب بیاورد و ده ها پیچ و خمش را یاد بگیرد، ایشان فنی را برای خودش نگه می دارد؛ مثل آن استاد ورزشی می ماند که به زیردستانش فنون ورزشی را یاد می دهد و در نهایت فنی را برای خودش نگه می دارد که اگر وقتی کار به جایی بکشد بتواند با آن فنّ شاگردش را به زمین بکوبد. حالا به وقتش می بینی که سالک را در چهله ها، یا در حالات دیگر به زمین می زند و این موارد کم نبود. تاریخ را بخوانید که در این رابطه چه ها گذشت، به کسی که چندین خواب دیده یا چند مکاشفه داشته نمی توان اطمینان کرد که چیزها دیدیم و شنیدیم!!
اجازه بدهید این حرف ها برای شما پیاده شود که الان این روند برای شما خیلی کار می رسد. باید در این مسیر توحّد داشته باشید تا انشاءالله با حرکت تدریجی، آهسته آهسته به کمال انسانیتان برسید. خداوند بر عزتتان بیفزاید.

«والحمدلله ربّ العالمین»

نوشته شده در کانون  علمی مذهبی مشکات ولایت توسط سالک((  گمنام  )) که «انالانضیع أجرمن أحسن عملاً».

1395/02/27

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور