شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 83 (درس هجدهم)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز547
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11070
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43091
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771171

در 20 دقیقه گذشته : 23
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 83 (درس هجدهم) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط www.1001kaleme.ir   
پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۵۳

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 83 (درس هجدهم)
در جلسۀ قبل عنوان شد که حضرت آقا در بحث حرکت این تعبیر بلند را که «حرکت، وجود تدریجی است»، مطرح فرمودند و پس از القاء این تعریف سنگین، در ادامه، حرکت در اعراض و حرکت انتقالی و حرکت نقلی را شرح نموده اند:
ادامۀ درس: «در نظر بگیرید سنگی را که در لب درّه ای ساکن بود و کسی آن را از جایش برکند و به سوی درّه غلتاند، این سنگ در حرکت است و این حرکت، بر وی عارض شد که این حرکت برای این سنگ نبود و اینک بر وی دست داد».
این نحوه، بحث آقایان مشاء است که می فرمایند در تحقق یک حرکت شش رکن نیاز است:
اول: «موضوع»؛ به آن شیئی که می خواهد حرکت کند موضوع حرکت اطلاق می شود.
دوم: «محرِّک» (با ادامۀ این بحث که هر موجود متحرک نیاز به محرک دارد به اثبات موجود مجرد عقلی می رسیم، زیرا اگر محرِّکِ حرکت از نشئۀ طبیعت باشد این بحث مطرح می گردد که آن چگونه خواهد بود؟ و در صورتی که آن موجود از ماوراء طبیعت باشد بحث موجود مجرد عقلی وعالم معقول و ملائکه الله و مفارقات نوریه پیش می آید که انشاءالله بعدا بحث خواهد شد.)
سوم: «بستر حرکت»؛ که به مسیری که متحرک باید طی کند گفته می شود که این بستر ممکن است در کمّ یا کیف یا در وضع و یا در امور دیگر باشد.
چهارم: «زمان»؛ که باید هم در حرکت جوهری و هم در حرکت در اعراض دنبال شود.
پنجم: «مبدأ»؛ زیرا متحرک چه در حرکت نقلی (که انتقال از یک نقطه به نقطۀ دیگر است) و چه در حرکت در اعراض، مثل حرکت در کمّ (مانند حرکت درختی که از جوانه زدن تا بزرگ شدن را طی می کند) یا حرکت در کیف (که چغاله از حالت سبز حرکت کرده و به میوۀ زرد تبدیل شده است)، نیاز دارد که حرکت را از جایی شروع کند.
ششم: «منتها»؛ که در حرکت نیاز به یک منتها می باشد.
تا انشاءالله بر اساس توحید صمدی قرآنی به این حقیقت می رسیم که موضوع و بستر و محرک و زمان و مبدأ و منتهای حرکت، یک حقیقت می شود و موضوع شریف حرکت در اوج و اعلای معارف حقّۀ الهیه این بحث را مطرح می کند که چه کسی حرکت می کند؟ و بر اساس حرکت حبّی از مبدأ تا منتها، در مسیر «إنّا لِلّه وَ إنّا إلَیهِ راجِعُونَ»، همه یک حقیقت اند.
اکنون در بحث حرکت نقلی باید عنوان نمود که ما در حرکت، به یکی از ارکان حرکت که موضوع می باشد نیاز داریم؛ سنگی را در نظر بگیرید که از بالای قلّه ای به حرکت درآورده ایم و از بالای قلّه به طرف درّه به حرکت در می آمد. قله، مبدأ حرکت و درّه، منتهای حرکت و خود سنگ موضوع حرکت خواهد بود. به هر حال نمی توان گفت که حرکت بدون موضوع باشد. در آن صورت این سؤال مطرح می شود که چه کسی یا چه چیزی از قلّه به انتهای درّه رفته است؟ و بالاخره در حرکت شما به چیزی نیاز دارید که حرکت بر وی عارض شود، به طوری که قبلا این حرکت را نداشت و اکنون دارای این حرکت شده است که از آن، تعبیر به موضوع حرکت می شود.
در حرکت نقلی و انتقالی و حرکت در اعراض، موضوع حرکت را می توان تفکیک کرد؛ زیرا این موضوع قبلا هم بوده، ولی صفت حرکت را نداشته و حرکت بر او عارض شده است. مثل اینکه سنگی در اینجا ساکن بوده و وقتی آن را بغلتانیم ، حرکت بر او عارض می شود و یا نطفه تا زمانی که در زهدان قرار نگرفته، متحرک نبوده و وقتی در جایگاه خود قرار گرفت، شروع به حرکت در کمّ و کیف می کند، به طوری که حرکت بر او عارض شده است. و یا زمانی خواندن و نوشتن را نمی دانستیم و اکنون آن را تحصیل کرده ایم، لذا این صفت خوانایی و نویسایی بر ما عارض شده است، به طوری که قبلا این صفت را نداشتیم و موضوع، عاری از این صفت بوده و حالا که دارا شده ایم، موضوع دارای این صفت شده است. لذا می فرمایند این صفت بر موضوع عارض شده است.
نتیجه اینکه هر چه بیرون موضوع بر موضوع تحقق پیدا کند که قبلا نبوده، در اصطلاح می گویند بر موضوع عارض شده است. تا انشاءالله وقتی به بحث حرکت جوهری رسیدیم این حرف ها برداشته می شود؛ زیرا در حرکت جوهری اینطور نیست که یک موضوع داشته باشیم و حرکت بر آن عارض شده باشد. زیرا در حرکت جوهری، ذات موضوع در حرکت است و امکان ندارد که انسان بتواند موضوعی داشته باشد که این موضوع، حرکت جوهری نداشته باشد. سنگ ها، چوب ها، بدن ما و حیوانات، آسمانی ها و کانی ها و معدنیات، افلاک و در هر چیزی که شما فرض بفرمایید،  این امکان وجود ندارد که حرکت جوهری بر آنها عارض شده باشد، زیرا حرکت جوهری عین متن ذات اشیاء بوده و در آن مقام، حرکت و متحرک یک حقیقت اند و اصلا می توان گفت نظام طبیعت یعنی حرکت جوهری. لذا کانت می گوید اسم طبیعت را «شدن» بگذاریم، یعنی آن به آن در حال تغیر و در حال شدن و به کمال رسیدن است. هر چند این حرف کانت، حرف تازه ای نبوده و بزرگان ما مثل جناب صدرالمتألهین این حرف را مطرح کرده بودند و در کلمات جناب افلاطون و ارسطو هم این حرف بوده است.
به هر حال اگر نظام طبیعت را نظام جسمانیه و یا نظامی که عین حرکت است بنامیم و بگوییم نظام طبیعت و حرکت یک حقیقت می شوند، بیانی درست و صحیح است و هر زمان که متحرک و حرکت، یک حقیقت باشند، مبدأ و منتها هم یک حقیقت خواهند بود تا انشاءالله به بحث حرکت جوهری برسیم که حرف های زیادی پیاده خواهد شد. پس نتیجه این می شود که:
ادامۀ درس: «آن سنگ موضوع اين حركت است كه اگر آن سنگ نبود اين حركت نمى بود».
منظور، همان حرکت در اعراض است و بالاخره باید یک سنگی باشد که آن را به ته دره بغلتانیم، و باید کودکی باشد که به او فرمان رفتن از نقطه ای به نقطۀ دیگر را بدهیم، یعنی حرکت، موضوع می خواهد، منتها در حرکات در اعراض و در حرکت انتقالی و نقلی، موضوع و حرکت دو مقولۀ جدای از هم هستند، ولی در حرکت جوهری، موضوع و حرکت یک حقیقت اند و یک واقعیت اند.
در متن کتاب، مثال سنگ را برای ادراک موضوع حرکت پیاده فرمودند که اگر سنگی را از لبۀ درّه ای بغلتانیم و به سوی دره رهایش کنیم، در این حرکت، سنگ موضوع خواهد بود و این تعریف از دیدگاه فلسفه می باشد، یعنی موضوع در بابِ حرکت که ما می خواهیم، نه صرف موضوع که لفظ «موضوع» در هر رشتۀ علمی معنای خاص خودش را دارد. به هر حال معروضِ هر عارض را موضوعِ آن عارض گویند و در فلسفه گاهی تعبیر به محلّ می نمایند. مثل اینکه ماده، محل صورت جسمیۀ نوعیه است، اما در بحث حرکت بین عارض و معروض، صفت و یا کمالی عارض بر معروض می شود که این معروض را موضوع حرکت تعبیر می فرمایند.
ادامۀ درس: «معروض هر عارضى را موضوع آن عارض گويند. چون ديوار مثلا، كه موضوعِ سفيدى است و سفيدى بر وى عارض است، و انسانى كه زردى گرفته است، بدن او معروض و موضوع زردى است و زردى عارض وى، و آب كه گرم شده است , موضوع گرمى است وگرمى عارض وى ».
به عنوان مثال در یک دیوار با رنگ سفید، سفیدی بر دیوار عارض شده است و دیوار، موضوعِ رنگِ آن خواهد بود.
قد و حجم و وزن و رنگ و طول و عرض و عمق طبیعیِ معینِ درخت به عنوان جسم تعلیمی که غیر از جسم طبیعی است، بر جسم طبیعی درخت عارض شده است. لذا جسم طبیعی، موضوع جسم تعلیمی می باشد. انسانی که دچار بیماری یرقان شده است بدن او معروض، و زردی بر بدن او عارض شده است. بنابراین بدن، موضوع بیماری زردی می باشد و یا وقتی آبی گرم شد، آب موضوعی است که گرمی بر آن عارض شده است.
ادامۀ درس: «بنابراين چيزى كه در حركت است مى توان گفت موضوع حركت است؛ »
در بحث حرکتِ در اعراض، شیئی که در حرکت است موضوع حرکت است. به عنوان مثال میوه که از ابتدای مراتب رنگی تا به نهایت برسد، آن میوه موضوع رنگ خواهد بود. و یا نهالی که در حال رشد و نمو است، آن نهال، موضوع حرکت است.
در اینجا این نکته قابل تذکر است که مراد از آن نهال، جسم طبیعی آن است نه جسم تعلیمی (که شامل طول و عرض و عمق و رنگ و . . . است) نهال مورد نظر باشد، و به این خاطر که ما حس جوهریاب نداریم باعث می شود که قد و رنگ و حجم و وزن و شکل درخت را به عنوان جسم طبیعی آن در نظر می گیریم و این عوارض را درخت می نامیم. در واقع این ها درخت نیستند، بلکه آن جسم طبیعی که قد و رنگ و حجم و وزن بر آن عارض شده و معروض است، درخت است.
مثال دیگر اینکه، اگر دربارۀ شخصی پرسیده شود که فلانی چه کسی است؟ در پاسخ می فرماید فلانی کسی است که قد و رنگ و وزنش این مقدار است. حال اینکه جسم آقا این نیست، این جسم تعلیمی این شخص است و جسم طبیعیِ مبهم است که اینها بر آن عارض شده است.
سیبی را در نظر بگیرید، اگر کسی از شما بپرسد سیب کدام است؟ شما همان جسم کُره مانند را که دارای رنگ است نشان می دهید. حال اینکه شما کدام بخشش را می فرمایید؟ حجمش را؟ پوستش را؟ و یا رنگش را؟ اینها که عَرَض بر آن جسم طبیعی است! آن جسم طبیعی این سیب، موضوع سرخی است، منتها جسم طبیعی قابل دیدن و شنیدن و لمس شدن نیست. چون ما حسّ جوهریاب نداریم، فقط با یک مقدمه اثبات می کنیم که آن هست؛ و آن اینکه سیبی را که در دست من است، آیا رنگ و حجم و سطح دارد یا نه؟ و چون اینها اعراض هستند و اعراض موضوع می خواهد، پس چون اعراض بی موضوع نمی شوند پس معلوم می شود که وسیله ای که در دست من است یک جسم طبیعی دارد که آن جسم طبیعی اش با حواس ظاهری ادراک نمی شود. حتی سیبی را که می خوریم و از مزه و رنگ و بوی آن تعریف می کنیم، اینها مطلقا ادراک جوهر جسم طبیعی این سیب نیست، بلکه عرض است.
ما با حواس پنجگانه مان مطلقا نمی توانیم جوهر شیء را ادراک حسی کنیم، چون همانطوری که بیان شد ما حسّ جوهریاب نداریم. بنابراین طعم، مزه، بو و حجم، همه اعراض اند و عرض بدون موضوع نمی شود. پس چون چشم عرض را می بیند (حواس پنج گانه ظاهری را ادراک می کنند) و جسم طبیعی جوهر است، لذا جسم طبیعی قابل ادراک حسی نیست و آن ناپیدای پیداست و در فلسفه وقتی از جنبۀ ظاهری، انسان خیلی به خود فشار می آورد که این جسم طبیعی را ادراک کند، می بیند دچار گرفتاری می شود، با اینکه آنچه را که می بینیم مثل زمین و آسمان، بدن انسان و حیوان و . . . ، همه اجسام طبیعی اند و این خیلی عجیب است که می خواهیم آن جوهر را ببینیم و بشنویم و لمسش کنیم، اما نمی توانیم. و از طرفی اطراف انسان را جسم طبیعی می گیرد که مادّی و جوهرند ولی ما با هیچ یک از حواس پنجگانه نمی توانیم جوهریتشان را ادراک کنیم و هر چه را که ادراک می کنیم، اعراض است.
ادامۀ درس: « مثلا ميوه اى كه از ابتداى مراتب رنگى تا به نهايت آن برسد، چون سيبى كه از سرخى به نهايت آن برسد، آن سيب موضوع سرخى است و آن نهال هم موضوع حركت و رشد نمو است.»
در عبارت «چون سیبی . . .»، رنگِ به معنای مجهول (رنگی)، به صورت رنگِ به معنای خاص (سرخی) بیان شده است که این موضوع را با هیچ حواس پنجگانه نمی توانیم ادراکش کنیم، جز اینکه آنچه را که با حواس پنجگانه ادراک می کنیم، اعراض اند و اعراض نیاز به جوهر دارد، پس اینجا یک جوهری هست که اعراض روی آن پیاده شده اند. تنها با استفاده از این مقدمۀ برهانی عقلی می شود جوهر را اثبات کرد و الا اگر کسی فقط در همین مرتبۀ قوای حواس پنجگانه باشد و حرف عقلی را قبول نفرماید، راه برای اثبات جوهر وجود ندارد. چرا که می گوید مگر کتاب همین رنگ و بو و حجم و وزن نیست؟ که می گوییم خیر! زیرا کتاب، جسم طبیعی است و اینها همه اعراض اند. لذا اگر تمام این ویژگی های کتاب را برداریم و کنار بگذاریم این سؤال پیش می آید که پس کتاب کجاست؟ و می بینیم بین معلوم و مجهول خلط پیش می آید.
ادامۀ درس: « و چون دانستيم كه شى ء متحرك هر دم به سوى صفت و كمالى مى رود كه آن را در دم پيش دارا نبود، و اين حصول تدريجى حركت است.»
به هر ترتیب به همان معنای «حرکت، وجود تدریجی است» برمی گردیم. حرکت در اصطلاح مشّاء یعنی شیء متحرک، هر دم به سوی صفت و کمال می رود که آن را در دم پیش دارا نبوده است. مثال: درخت هر لحظه به لحظه قد می کشد، قدی را که الان دارد در سال قبل نداشت، اما چون با درخت انس داریم، با چشم ظاهری مان رشد لحظه به لحظه درخت برای ما معلوم نیست، ولی اگر مدتی این درخت را نبینیم یکدفعه می بینیم که درخت چقدر رشد کرده است. یا امروز یک هستۀ خرما را کاشتیم، به تدریج یک درخت خرمای ده متری می شود نه اینکه دفعتا یک درخت خرمای ده متری بشود که این یک نحوه حصول تدریجی است و این حصولِ تدریجی، حرکت است و به عبارتی این وجود تدریجی، حرکت است و وجود تدریجا دارد قوی می شود. پس این صفت را این شیء لحظۀ قبل نداشت و الان برایش حاصل شد. حصول این صفت در دم بعد نسبت به دم قبل را حرکت می گوییم. به عبارتی خود همین حصول، حرکت است. لذا شیئی که در حرکت است در این لحظه کمالی را نداشت ولی در لحظۀ بعد دارا شد و همینطور دم به دم می شود و می شود و همین شدنِ دائمی و تدریجی را حرکت می نامیم.
همانطور که عنوان گردید یکی از جواهر پنجگانه، جسم است که منظور از جسم، جسم طبیعی است که جسم طبیعی دارای طول و عرض و عمق جوهری مبهم است، ولی جسم تعلیمی دارای طول و عرض و عمق مشخص است که بر اساس حرکت جوهری، یک بُعد به ابعاد سه گانۀ فوق به نام «زمان» اضافه می گردد (آن چیزی که به عنوان جسم در دوران کودکی به ما آموختند همین جسم تعلیمی با طول و عرض و عمق مشخص بوده است و چون توسط معلم، تذکری هم مبنی بر اینکه این تعریف کامل نبوده و انشاءالله بعدا حرف دقیق تر می شود داده نشده بود و همین حرف در ذهن ها جا کرد، و حالا اگر تعریف دقیق تری از جسم طبیعی که دارای طول وعرض و عمق مبهم است، به طوری که با حواس پنجگانه قابل ادراک نیست، عنوان گردد به سختی در ذهن جا می گیرد). و اما آن که دارای طول و عرض و عمق است، جسم طبیعی است، چون جسم از اقسام جوهر است؛ چرا که در فلسفه داریم جوهر پنج قسم است: عقل که جوهر مجرد عقلی است، نفس که جوهر مجرد برزخی و عقلی را می تواند داشته باشد، جسم که مرکب از ماده و صورت است و آقایان مشاء قائل به آن شده اند و . . . ، که این جسم، جوهر است و این قد و حجم و طول و عرض و . . . جسمی که بیان می شود، اینها همه طول و عرض مشخص است که برای جسم تعلیمی است نه جسم طبیعی. آن جسم طبیعیِ مبهم است که الان به فرض، قد و حجمش و . . . این قدر شده است در جسم تعلیمی. این است که می فرمایند:
ادامۀ درس: «و آن متحرك موضوع حركت است كه دمبدم از ندارى بدر مى رود و داراتر مى شود».
و این بر اساس حرف آقایان مشاء است، زیرا آقایان مشاء قائل به حرکت جوهری نبوده و می فرمودند شیء با حرکت در اعراض از نداری به سوی دارا شدن می رود. اما اگر حرکت جوهری اثبات شود روشن می شود که مطلقا در حرکت، بحث از نقص به کمال رفتن نیست و اگر الان قائل به این هستیم که خارج شدن موضوعی از فقدان صفتی و یا نداری کمالی به سوی داراییِ یک کمال است، این روی مبنای آقایان مشاء است.
ولی در حکمت متعالیۀ جناب صدرالمتألهین و حرکت جوهری، شیء از آنچه دارد، به دارایی بالاتر سفر می کند که به قول سنگین ملای رومی:
از جمادی مُردم و نامی شدم         وز نما مُردم ز حیوان سر زدم
مُردم از حیوانی و آدم شدم         پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم (حرف مشاء)
حملۀ دیگر بمیرم از بشر             تا برآرم از ملائک بال و پر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو         کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم         آنچه اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون      گویدم إنا إلیه راجعون
مثنوی معنوی دفتر سوم
که این فرمایش به سبک مشّاء حرف زدن است.
اما در دعای مبارک سحر که «أللّهُمَّ إنّی أسئَلُکَ مِن کَمالِکَ بِأکمَلِهِ وَ کُلُّ کَمالِکَ کامِل أللّهُمَ إنّی إسئَلُکَ بِکَمالِکَ کُلِّهِ»، می بینید از کمالی به کمال بالاتر و از آن کمال بالاتر به کمال بالاتر رفتن است. پس داراست و داراتر شد و دوباره داراتر می شود که این لفظ «شدن» خیلی شریف است. «شدن»، یعنی این شیء دم به دم می شود و می شود و می شود و . . .  .
یعنی دانه، کمالی را دارد و کمالی دیگر به او افزوده می شود، نه اینکه این آقا ندارد و دارا می شود! که بیان اینطوری روی مبنای عدم پذیرش حرکت جوهری می باشد.
ادامۀ درس: « پس مى توانيم بگوئيم كه حركت خارج شدن موضوعى است از فقدان صفتى و كمالى به سوى وجدان آن كمال و صفت بطور تدريج و وجود هر جزء بعد از جزء ديگر.»
وجود هر جزء بعد از جزء دیگر به معنای دیگر خارج شدن از وجود هر جزء و یافتن جزء جدید است (این حرف روی مبنای آقایان مشاء است که ما صفتی را نداریم و دم به دم او را می یابیم و این شیء متحرک دم به دم صفتی را که ندارد دارا می شود و از این جزء وجودی بیرون می رود و به آن جزء وجودی می رسد و نفطه از این مرتبۀ وجودی حرکت می کند و وارد مرتبۀ بالاتری می شود که از این حالت به خُلع و لُبس تعبیر می فرمایند که این مبنای بحث حرکت استکمالی را مطرح می کند که نباید عجله بفرمایید تا انشاءالله بحث خلع و لبس و لبس فوق لبس را پیاده کنیم)، که انشاءالله  نیاز به بحث بیشتری را دارد و حضرت آقا هم چون به بحث سنگین و پرحرف می رسند می فرمایند: « اين بحث دنباله دارد و در دروس بعدى عنوان مى شود».
اجازه بفرمایید در جلسات بعد عرایضی را تقدیم بداریم.

«و الحمدلله ربّ العالمین»









نوشته شده در کانون  علمی مذهبی مشکات ولایت توسط سالک((  گمنام  )) که «انالانضیع أجرمن أحسن عملاً».

1395/02/23

 

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۰۲
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور