شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 82 (درس هجدهم)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز553
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11076
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43097
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771177

در 20 دقیقه گذشته : 25
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 82 (درس هجدهم) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۲۳

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 82 (درس هجدهم)
ادامۀ درس: «بنا بر آنچه در حصول توازی دو خط گفته ایم دانسته می شود که اموری، آنی الوجودند. در مقابل این آنی الوجود اموری اند که به تدریج حادث می شوند، مثل اینکه هستۀ میوه ای از زمین جوانه زند و کم کم ببالد و درخت بارآور شود».
این بحث مقدمه ای برای تعریف حرکت از دیدگاه فلسفه است. موجوداتی که دفعتاً تحقق می یابد در آنها حرکت راه ندارد و در آنجاهایی که وجود به تدریج تحقق پیدا می کند، معلوم است که پای ماده در کار است. نظیر آنچه که در نشئۀ طبیعت متحقق است؛ در همۀ آنها حرکت مطرح است. وقتی می بینیم که در حرکت، موجود متحرک هر آن و لحظه ای صفت و کمال و حقیقتی را به دست می آورد و صورتش قوی تر می شود که آن قوت را در لحظۀ قبل نداشت، مثلا درختی را که الان دو متر ارتفاع دارد اینطور نیست که دفعتاً ده متر گردد، بلکه در طی ده سال به این قد و قامت و شکل و حجم و وزن می رسد و آن به آن صورت و کمالی را دارا می شود که در آنِ قبل، اینها را دارا نبود، حالا چون تدریج و حرکت در کار است مسئلۀ زمان مطرح است و زمان هم مقدارِ حرکت است. اگر منظور از زمان که می گویند مقدار حرکت است، حرکت معدل النهار جسم کل از مشرق به مغرب باشد که مردم با همین زمان حشر دارند، از آن تعبیر به زمان فرضی معین می کنند. ولی اگر مراد مقدار حرکت جوهری باشد که حقیقت زمان، آن است، آن وقت در باب حرکت جوهری می گویند جسم دارای چهار بُعد است؛ طول، عرض، عمق و یک بُعد دیگر به نام زمان که این چهار بعد، ماهیت جسم طبیعی را تشکیل می دهند.
مراد از جسم در حرکت جوهری، جسم طبیعی است نه جسم تعلیمی که در آینده به تفصیل بیان می شود. در جسم طبیعی، طول و عرض و عمق معین نیست بلکه دارای طول و عرض و عمق مجهول است، بر خلاف جسم تعلیمی که طول و عرض و عمق آن معین است؛ نظیر کتابی که در دست من و شماست که دارای طول و عرض و قطر است، این کتاب، جسم تعلیمی است و لذا بحث های هندسه در بیان مساحت و محیط و اقطار و اشکالی که پیش می آید، همه مطلقا در جسم تعلیمی است نه در جسم طبیعی.
در جسم طبیعی طول و عرض وعمق مهم است. این طول و عرض و عمقی را که ما در جسم تعلیمی مشاهده می کنیم، بر روی جسم طبیعی پیاده شده است و عرض کردیم که تمام اَشکال هندسی؛ مربع و مستطیل و مثلث و دایره که می سازید، همه جسم تعلیمی است که جسم تعلیمی عَرَض است و جسم طبیعی جوهر.
و لذا مباحث هندسی و علوم تجربی راجع به جوهر اجسام بحث نمی کند، بلکه روی اعراض بحث می کند. علم شریف هندسه هم که شعبه ای از شعب ریاضی است و از طرفی موضوع ریاضیات، «کمّ» است، حالا یا کمّ متّصل و یا کمّ منفصل است؛ کم متصل هم، یا کمّ متصل قار و ممتد است که به صورت جسم تعلیمی در می آید و یا به صورت غیر ممتدّ است که عدد می شود و حساب را روی آن پیاده می کنید که علم حساب (عدد) و علم موسیقی در کمّ منفصل پیاده می شود، چه آنکه در موسیقی، نُتِ صداها و تعداد نُت ها مطرح است (در حساب، بیان اعداد اُلفت نیست، مثلا بین دو و چهار اُلفَتی برقرار نیست. در فلسفه می گویند «یک» عددساز است و فقط یک با تمام اعداد الفت دارد و لذا فلاسفه می گویند یک، عدد نیست بلکه عددساز است. از دو به بالا عدد هستند. از یک که بگذریم بین مابقی اعداد اُلفت نیست و هر کدام در جایگاه خودشان قرار دارند و کاری به هم ندارند. دیگر «دو» نمی تواند در جایگاه «چهار» قرار گیرد و بالعکس، اما در موسیقی اُلفت هست، یعنی بین اعداد در موسیقی تألیف هست که یکی خوش صداست و دیگری خوش لحن است و حرف هایی که پیش می آید.)
غرض اینکه عدد، عرَض است و جوهر نیست. همانطور که در مورد هندسه عرض کردیم که تمام اشکال جسم تعلیمی و عرض هستند، هندسه با علم هیأت تقریباً هم خانواده اند که با خطوط و سطح و قطر و زوایا سر و کار دارند. اینها در امور عَرَضی هستند، جوهر نیستند. در جسم تعلیمی زمان مطرح نیست.گاهی جسم تعلیمی یک بُعدی است مثل خط، و گاهی اصلا بُعد ندارد مثل نقطه، و از نقطه نیز خط تشکیل می گردد و خط هم که عرض کردیم یک بُعد دارد و آن طول است. از جنبۀ فلسفی هندسه، خط را پایان سطح می گویند یعنی سطح که تمام می شود خط است که فقط طول دارد و دیگر عرض و عمق ندارد و پایان خط را نیز نقطه می گویند که اصلا طول و عرض و عمق ندارد. و لذا جسم تعلیمی از خط و سطح و طول و عرض و عمق تشکیل شده است. حالا گاهی این جسم تعلیمی دارای سه بعد است و گاهی یک بُعد دارد (خط) و گاهی اصلا بُعد ندارد (نقطه).
در هر صورت جسم تعلیمی دارای طول و عرض و عمق معین و معلوم است و الان تمام تقسیم هایی که در امور زندگی انجام می دهیم، به واسطۀ جسم تعلیمی است که اندازۀ آن معین است. یعنی مقیاس هایی که با آن برخورد می کنیم، حالا در هر اموری باشند، به دست جسم تعلیمی است که همه اعراض هستند.
نکتۀ مهم این است که تمام این اعراض جسم تعلیمی بر روی جسم جوهری پیاده شدند، یعنی همین کتابی که در دست من و شماست و همانطور که عرض کردیم یک جسم تعلیمی است و طول و عرض و عمق آن معلوم است، همین کتاب دارای یک جسم جوهری است که به چشم دیده نمی شود یعنی به حواس پنجگانه در نمی آید. اینکه هر جسمی به لمس در می آید، از لحاظ نرمی، زبری، و یا تری و خشکی، اینها امور عرضی هستند نه جوهری. حتی صدا هم عرض است، پس گوش هم نمی تواند ادراک جوهر کند که به تعبیر بزرگان، ما حس ظاهری جوهریاب نداریم و آنچه را که در زندگی با آن حشر داریم و با حواس پنجگانه با آن برخورد کنیم، همه رنگ اند و اَعراض، و هیچ کدامشان جوهر نیستند. حتی جسمی را که وزن می کنید در حقیقت عَرَض و جسم تعلیمی آن را وزن کردید، جوهر او (جسم طبیعی) را وزن ننمودید، و لذا خودِ وزن نیز جسم تعلیمی است که عَرَض است و اگر آن را از محیط زمین دور کنیم که قوۀ جاذبۀ زمین تا بیست فرسخ اجسام را به طرف خود می کشد، یا اگر این قوۀ جاذبه را از زمین برداریم دیگر وزن نداریم، آیا جسم نیستیم؟ چرا، جسم هستیم. یک پر کاه را اگر بر روی یک ترازویی قرار دهیم از بس که سبک است وزن ندارد و قوۀ جاذبه آن توان را ندارد که آن را به طرف مرکز بکشد و برای آن سنگینی درست کند، مگر جسم نیست؟ چرا! جسم است. (قوۀ جاذبۀ زمین را قدیمی ها میل به مرکز زمین می گفتند و حرف جناب نیوتون نبود. پیشترها آن را اثبات کردند و حرفش را زدند و بعد از اسلام نیز جناب ثابت ابن قُرّه آن را اثبات کرد. غرض اینکه بزرگان ما حرف آن را به میان آوردند. جناب نیوتون هم در مسیر علمی خودش یک توجهی به آن نموده است، ولی اصل و اساس حرف، قبل از نیوتون زده شد).
غرض اینکه، خود وزن هم از جسم طبیعی نیست و این وزن، وزن معلوم است و تازه چیزهایی هم هستند که وزن آنها معلوم نیست، مثلا اجرام آسمانی. پس وزن و حجم و رنگ و بو و طعم و طول و عرض و عمق، همه عرض هستند و هیچ کدام جوهر نیستند. جسم طبیعی جوهر است که آن هم معلوم نیست، نه وزنش معلوم است نه حجمش. کار جسم طبیعی با جسم تعلیمی خیلی حیرت آور است.
انسان اگر اهل کار باشد می بیند در همین ابتداء فلسفه، حدیث شریف «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» پیاده می شود. راجع به همین جسم خارجی یا بدنتان که پیدا و ناپیداست، وقتی تمام طول و عرض و عمق و وزن و حجم، همه اعراض شدند و عرَض هم غیر از جوهر است، اگر این اعراض را بگیریم، پس چه چیز باقی می ماند؟ چون الان هر چه را که با حواسمان در می یابیم جسم تعلیمی هستند، جسم تعلیمی هم اعراض هستند، اعراض هم غیر از جوهر است و عارض بر جوهر هستند، اگر ما بیاییم این اعراض را بگیریم مثل اینکه رنگ کتابی در اثر نور آفتاب پاک شود و رنگش برود، یعنی این کتاب از بین رفته؟ و دیگر باقی و برقرار نیست؟ یعنی اگر تمام اعراض از قبیل طول و عرض و عمق و وزن و حجم را از کتاب بگیریم و به اصطلاح جسم تعلیمی آن را برداریم آیا جسم طبیعی (جوهری)ِ آن باقی می ماند؟ به چه واسطه ای می گوییم جسم طبیعی آن باقی است و حال آنکه حس جوهریاب نداریم؟! اینجاست که جملۀ شریف حضرت آقا در کتاب هایشان خودش را نشان می دهد که اعراض، ظهور جوهرند. حالا همین جمله را در حقّ و خلق پیاده کنید که اگر خلق را بردارید معنا ندارد. یعنی اگر اعراض را بردارید، مثل اینکه جسم طبیعی را برداشتید، در صورتی که همۀ اعراض (جسم تعلیمی) بر روی جسم طبیعی پیاده شدند و هیچ حس جوهریاب هم نداریم. اصلا به ادراک هم در نمی آید، پس چطور متوجه می شویم یک جسم یا شیء دارای جسم طبیعی است؟ برای اینکه جسم تعلیمی عَرَض است، عَرَض هم بی موضوع و محل نمی شود و مستقل نیست و قائم به جوهر است و محل و موضوع آن، جوهر (جسم طبیعی) است. جسم طبیعی، متن جسم تعلیمی است با طول و عرض و عمق و زمان مبهم، مثل موم و خمیری که به هر شکلی که می خواهیم در می آوریم، موم و خمیرش باقی است. آنچه که عوض می شود شکل آن است. می فرمایید جسم طبیعی همان جسم طبیعی است؛ آنچه که عوض می شود جسم تعلیمی است که طول و عرض و عمق و رنگش عوض می شود و لذا جوهرِ جسم طبیعی بدون اعراض، شدنی نیست، اعراض هم بدون جوهر نمی شود. اعراض به جوهر می گویند ظهور تو به ما است و وجود ما از تو، و لذا پیکر شما و آنچه را که از موجودات مشاهده می کنید به منزۀ جسم تعلیمی برای حقّ، و جناب حقّ تعالی هم جسم طبیعی و جوهر آن است.
« مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه»، مثل اینکه جسم طبیعی را حقّ نامید و جسم تعلیمی را خلق، همانطور که جسم تعلیمی بدون جسم طبیعی نمی شود و از طرفی جسم طبیعی بدون جسم تعلیمی ظهوری ندارد که جناب حافظ می فرماید:
سایۀ معشوق اگر بر عاشق افتاده چه شد        او به ما مشتاق بود و ما به او محتاج بودیم
در اینجا هم سایۀ معشوق که جسم طبیعی است، بر عاشق یعنی جسم تعلیمی افتاد که باعث ظهور جسم طبیعی و وجود جسم تعلیمی شده است که جسم تعلیمی، محتاج جسم طبیعی است که به همین وزان در حقّ و خلق پیاده می شود.
زمانی را که به طور متعارف معمول است، همان زمان در جسم تعلیمی است که امتداد معینی است می باشد که برای آن عنوان یک ساعت یا ده روز و ده سال قرار می دهیم. مثلا این درخت، ظرف ده سال رشد نموده است، یا این آقا سنّش 60 سال یا 50 سال می باشد. این زمان عرضیه است نه جوهری. زمان عَرَضی از جسم تعلیمیِ شیء انتزاع می شود ولی زمانی که در حرکت جوهری مطرح است و در متن جسم طبیعی پیاده می شود نه در جسم تعلیمی که به تبع حرکت جوهری، حرکت در اعراض (طول و عرض و عمق و . . .) پیش می آید و زمانی است که امتداد و طولِ حرکت جوهری است را بُعد چهارم جسم طبیعی را می نامیم و مبهم است و به ساعت و دقیقه و ثانیه در نمی آید که ساعت و دقیقه و ثانیه و . . . ، همه مقدار حرکت امتدادی و عَرَضی است نه مقدار حرکت جوهری.
ادامۀ درس: «. . . و ميوۀ آن از رنگى آغاز كند تا تدريجا به نهايت آن رنگ برسد . آن هسته در يك آن درخت بارآور نشد بلكه بتدريج در يك مدت طولانى درخت شد و بتدريج به سوى رشد و نمو بود و در هر آن صفت و كمالى و خلاصه صورتى بهتر و كاملتر مى يابد كه درآنِ پيش داراى آن نبود و آن رنگ در يك آن به كمال و به نهايت نرسيد بلكه بتدريج بدان غايت رسيد، اين وجود تدريجى را حركت گويند . و به عبارت ديگر آن درخت يك وجود زمانى است و در امتدادى به نام زمان (كه اجمالا به معنى و مفهوم زمان آشنائى داريم تا كم كم نوبت تحقيق آن فرا رسد) درخت گرديده است .»
حالا که حرف روشن شد، باید تعریفی از حرکت ارائه دهیم که مطابقت با امتداد زمانی جوهری و عرضی داشته باشد. پس شیئی که در حرکت است، یک حرکت جوهری دارد که همان حرکت جسم طبیعی است و هم جسم تعلیمی در حرکت است به حرکت عرض (کمّ یا کیف یا وضعی یا مکانی). یعنی شیء دم به دم صفتی را که ندارد به دست می آورد و به تدریج در یک مدت طولانی رشد و نمو نموده و درختی می شود، یعنی هر آن کمال و صورتی بهتر و کامل تر می یابد که در لحظۀ قبل آن را دارا نبود. یعنی در یک آن به کمال و نهایت نرسید؛ مثلا در یک آن، یک درخت سبز نشد و درخت چند متری نشد، یا درخت پرتقال میوه اش یک آن زرد نشد، بلکه ابتدائا چغاله و ناپخته بود و بعد به تدریج رنگش برگشت و زرد شد و پخته گردید. منتها چون هر لحظه به لحظه مورد شهود ما نبود به حسب ظاهر که نگاه می کنیم می بینیم چند ساعت پیش، چند روز پیش، همین رنگ و همین اندازه را داشت و هیچ تغییری به ظاهر نکرده است! ولی هر لحظه به لحظه در مسیر کار است، اما مشهود ما نبود تا انشاءالله برسیم به جایی که مشهود ما شود و به چشممان ببینیم.
پس وقتی می گوییم این هستۀ خرما در حرکت است، یعنی دم به دم وجودش متدرّجاً قوی تر می شود. پس نتیجه اینکه حرکت، وجود تدریجی است.
البته عبارت سنگینی است. موقعی برای عزیزان این جمله روشن می شود که بحث حرکت را به طور دقیق به پایان ببرید (بحث حرکت و زمان در دو جلد از کتاب شهید مطهری رحمه الله علیه آمده است که شرح چند فصل اسفار است و می توانید مراجعه نمایید. رسالۀ گشتی در حرکت حضرت آقا هم به نحو مبسوط در مورد حرکت پیاده شده است).
نکتۀ دیگر اینکه ما گفتیم «حرکت، وجود تدریجی است»، یعنی شیء، آن به آن صفتی را ندارد و دارا می شود و جوهرش در حرکت جوهری قوی تر می شود و همین طور کل نظام هستی یکپارچه در حرکت هستند. اما سؤال اینجاست که اگر حرکت، وجود تدریجی از نقص به کمال است پس چطور در پاییز و زمستان، همۀ درختان خشک می شوند و هیچ رشد و بالندگی ندارند و حتی به اندازۀ یک سانتی متر هم رشد نمی کنند و تازه رنگشان هم نیز برگشته و می بینیم در اول بهار جوانه می زنند و رنگشان به سبزی می گراید؟! پس در زمستان بر اساس حرکت جوهری در حرکت نبودند؟! از طرفی هم که فرمودید حرکت جوهری یک آن نشئۀ طبیعت را رها نمی کند، چون حرکت جوهری مربوط به ذات موجودات نشئۀ طبیعت و حرکت هم وجود تدریجی است، یعنی هر آن به آن صفت و صورتی بهتر و کامل تر و بالاتر پیدا می کند، با این تفاصیل شما می بینید یک درخت در زمستان خشک و رنگ برگشته می گردد و انسان از جوانی به پیری می رسد و روز به روز قدش کوتاهتر و به تحلیل می رود و جسمش رو به زوال می رود. مگر جسم حرکت جوهری ندارد؟ مگر آن درخت حرکت جوهری ندارد؟ حرکت هم که فرمودید وجود تدریجی است که صورت و کمالی بالاتر می گیرد، این کمال بالاتر و آن رو به زوال رفتن چگونه در کنار هم جمع می شوند؟!
یا مثلا کشاورزان بذر و تخم را در زمین می پاشند. از اینکه رشد و نمو می کنند و از نقص به کمال می روند این حرکت است و بحثی در آن نداریم، ولی اگر کشاورز آن را در پاییز درو نکند، این خوشۀ گندم و برنج از بین می رود. اینکه الان به ظاهر به سوی نقص رفته است و کمالی را دریافت نکرده است، پس چطور می فرمایید که در حرکت است؟!
این همه گیاهان و حیوانات و انسان ها که رو به زوال رفتند، اینها را با حرکت چگونه تطبیق می دهید؟ و به اصطلاح آقایانِ مشاء، کون و فساد پیش می آید، یعنی یک شیء صورتی را از دست بدهد و صورت جدید به خود می گیرد. آن صورت را که از دست می دهد، فساد و آن صورت را که به دست می آورد کون است. نظیر آب که صورتی دارد به نام آب، بعد در اثر حرارت صورت بخار را به خود می گیرد. صورت آب را که از دست داده، فساد و صورت بخارش کون می شود که البته در حرکت جوهری کون و فساد مطلق برداشته می شود.
حضرت آقا در رسالۀ گشتی در حرکت می فرماید کون و فساد بر مبنای نظریۀ آقایان مشاء است که قائل به حرکت جوهری نیستند و ما با 23 دلیل در رسالۀ گشتی در حرکت اثبات کردیم که حرکت جوهری اصلی مسلّم است و کون و فساد معنا ندارد بلکه موجودات همه رو به سوی کمال و صفت و صورتی بالاتر و کامل تر و بهتر هستند که در آن پیش آن را دارا نبودند. اگر اینطور است پس این همه زوال را چه می فرمایید؟! این همه بوته ها خشک می شوند و اجسام پیر می شوند و درخت ها در پاییز برگ ریزان و خزان در زمستان خشک می شوند در حالی که اینها با تعریفِ «حرکت جوهری یک لحظه عالم را رها نمی کند»، مطابقت نمی کند! و یکی از دلایلی که آقایان مشاء قائل به حرکت جوهری نشدند همین اشکالات بود که نتوانستند از عهده اش برآیند که این همه اجسام زمین و اجرام آسمانی که یکی دو تا مورد هم نیستند از صورتی به صورت دیگر و این همه ستاره ها و شهاب سنگ ها متکون می شوند و دوباره تبدیل به صورت دیگر می شوند و صورت قبلی از بین می رود، اینها را چگونه باید در بحث حرکت حل نمود؟!
البته این بحث ها در «رسالۀ گشتی در حرکت» حضرت آقا حل شده است. این وجود تدریجی را حرکت می نامیم. به هر حال دربارۀ رشد درخت و . . . که حضرت آقا حرف را روی آنها پیاده می فرمایند، حرف زود برای انسان روشن می شود و به عبارت دیگر آن درخت یک وجودِ زمانی است و اینکه می گوییم حرکت، وجود تدریجی است ، مقصود کدام زمان است؟ آیا زمان امتداد حرکت جوهریه است یا زمان امتداد حرکت عرضی؟ البته می شود هر دو را در نظر بگیرید و هر دو درست است.
این وجود تدریجی را حرکت گویند و به عبارت دیگر این درخت را که نگاه می فرمایید یک وجودِ زمانی است که اگر زمان را به بُعد چهارم حرکت جوهری بزنیم، یک وجودِ زمانیِ جوهریه است، و اگر زمان را به امتداد عرضی در نظر بگیریم مثل اینکه این درخت را امروز کاشتیم و مثلا ظرف دو ماه از زمین بیرون آمده و ده سال طول کشیده تا به این قد رسیده است، می شود وجودِ زمانیِ عرَضی. یعنی اگر خواستیم زمان را عرضی بگیریم باید این وجود زمانی اش را به عرض بگیریم، اما اگر خواستیم زمان را به عنوان بعد چهارمِ حرکتِ جوهریه این جسم بگیریم، آن زمان، مبهم است که این زمانِ امتدادیِ معین روی آن زمان امتدادیِ غیر معین خوابیده شده است که زمانِ غیر معین به منزلۀ جوهر، و زمانِ معین به منزلۀ عرض است که ذهن ما الان بلافاصله به امتدادِ زمانی عرضی منصرف می شود و حال آنکه اصل، همان امتدادِ زمانیِ جوهریه است همانطور که جوهر، اصل است.
این درس خیلی پرحرف است و همین که ذهن شما گشایش و دورنمایی داشته باشد خوب است. در ادامه عبارت که می فرمایند «به عبارت ديگر آن درخت يك وجود زمانى است و در امتدادى به نام زمان (كه اجمالا به معنى و مفهوم زمان آشنائى داريم تا كم كم نوبت تحقيق آن فرا رسد) درخت گرديده است»، چون خود حضرت آقا می دانند که الان حل مسئلۀ زمان مشکل است به آن اشاره می کنند که ما تا زمان را نام می بریم ذهنتان به همین زمان متعارف سال و ماه و . . .  منصرف می شود که باید در مداری که عرض شد (یعنی زمان را اگر امتداد عرضی بگیریم معین است و اگر امتداد جوهری بگیریم مبهم است) تحقیق شود. و اینکه متکلمین اشکال کرده اند که عالَم از کدام مبدأ زمانی پیش آمده است اشکالی بی ربط است چرا که می خواهند در متن و ذات نظام هستی که جوهر است، امتداد زمانی عرضی تعریف بفرمایند و ذات جوهر را محدود به امتداد زمانی عرض نمایند و این، راه ندارد. وانگهی در مورد اجزای داخلی نشئۀ عالم می توان تا یک حدی این سخن را بیان داشت که مثلا این درخت دیروز نبود و امروز کاشته شد و . . . ، اما این امتداد زمانی ای را که می خواهند برای عالم تعریف نمایند که مثلا عالم چند میلیون و میلیارد سال قبل به وجود آمد، این، امتدادِ زمانی عرضی است که بر عالم عارض است، و لذا اول باید جوهرش تحقق داشته باشد که این امتداد عرضی به عنوان یک عارض بر او عارض شود و معنا ندارد که بگوییم عالم از چه روزی شروع شده است؟! و این سؤالی عوامی است. عالَم، امتداد جوهری دارد که امتدادِ جوهری اش مبهم است. همانطور که طول و عرض و عمقِ جوهریِ جسم طبیعی این کتاب و این جسم من و شما و . . . هم تازه مبهم است، چه برسد به سراسر نظام هستی! سپس حرف ابعاد را پیش آوردند که بحث تناهی ابعاد زیر سر همین گرفتاری است و حال آنکه تناهی ابعاد یعنی متناهی بودن ابعاد روی جسم تعلیمی پیاده می شود و عالم، جسم تعلیمی نیست و جسم طبیعی است که ابعادش مبهم و مجهول است و حتی بُعد چهارم یعنی زمانش هم مبهم است و دم به دم در حال تغییر و تبدّل است به حرکت جوهریه.
این است که صدرالمتألهین واقعا فلسفه را متحول کرد که آن را روی مبنای حرکت جوهری و وحدت وجود و تشکیک وجود و اتحاد عاقل و معقول و مبنای بسیار سنگین معرفت نفس که جناب آخوند در اسفار انتخاب کرده است، و . . .  پیاده نموده که واقعا فلسفه با همین یک مبنای حرکت جوهری تکمیل شده و به کمال رسیده است که انسان دلش از جنبۀ کثرات در عالم وجود می آرمد.
پس الان این درخت، یک وجود تدریجی زمانی است حالا یا وجود تدریجی زمانی عرضی یا وجود تدریجی زمانی جوهری، که ما نوعا به همین وجود زمانی عرضی اش توجه داریم.

«و الحمدلله ربّ العالمین»

نوشته شده در کانون  علمی مذهبی مشکات ولایت توسط سالک '((  گمنام  )) که خداوند بر توفیقاتشان بی افزاید.

95/02/20

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۵۷
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور