شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 81 (درس هجدهم)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز552
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11075
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43096
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771176

در 20 دقیقه گذشته : 25
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 81 (درس هجدهم) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۰۴:۴۲

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 81 (درس هجدهم)
پیرامون درس هجدهم، غرض از طرح دو شکل هندسی این بود که خواستیم نتیجه بگیریم موجوداتی که در نشئۀ طبیعت هستند، بعضی ها وجودشان به صورت تدریج تحقق پیدا می کند و بعضی ها به شکل دفعی که به تعبیری فرمودند آن دسته ای که وجودشان تدریجی است به عنوان «تدریجی الحصول» یا «تدریجی الوجود» و آن دسته ای که دفعی اند، به «آنی الوجود» نامیده شدند. یعنی در یک آن یا یک لحظه تحقق پیدا می کنند. مثل دو خطی که با همدیگر متساوی ولی موازی نبودند و ما می خواهیم این دو خط را موازی هم کنیم که توازی در یک آن حاصل می شود، ولی در فلسفه، بیشتر از نظر مادی یا مجرد بودنِ موجودات، آنها را به وجود تدریجی و آنی تقسیم بندی می کنند که هر موجود مجرد عقلی، وجودش دفعی یا ابداعی می باشد و موجودات نشئۀ طبیعت و عالم ماده همگی به صورت تدریجی اند به طوری که جناب شیخ –  علیه الرحمه- در نمط پنجم اشارات، موجودات را از لحاظ نحوۀ ایجاد صنع و ابداع، تعبیر فرمودند. یعنی موجودات طبیعت چون تدریجی هستند به صنع و صنعت تعبیر فرمود و موجودات ماوراء طبیعت را که امری عقلانی هستند و تجرد عقلانی دارند به ابداع تعبیر کردند.
در مورد فرمایشات شیخ، بعدها صحبت خواهیم کرد. اما اگر بخواهیم در مورد عالم ماده، یعنی حال حاضر، با آنچه که در اطرافمان هست، بحث کنیم می بینیم که بعضی وجودشان دفعی است یعنی در یک آن تحقق پیدا می کنند که آن، حتی زمان هم نیست و شامل ثانیه و دقیقه و ثالثه هم نمی شود. اما موجوداتی که به صورت تدریجی حاصل می شوند، خیلی فراوان اند. مثل ما و شمایی که از همان بدو تشکیل نطفه، نقطۀ آغاز وجودمان بود. تا کم کم به شکل علقه شدیم، سپس مضغه و جنین و . . . ، تا اینکه به شکل فعلی اینجا حضور داریم. پس ملاحظه می فرمایید که ما به صورت دفعی ظاهر نشدیم و مراحلی را طی کرده ایم. البته به جز مواردی که در درس ششم و بیست و دوم فرض شده بود که می شود انسان خودش را در موطن دفعی الوجود قرار بدهد که کأنه دفعتا خلق شده اند و دارند به نظام هستی نگاه می کنند که بحثی دیگر است. اما وجود ما تدریجی است، یعنی چندین سال طول کشیده تا به شکل فعلی در آمدیم.
ابر، درخت، زمین و آفتاب، همگی وجودشان تدریجی است، یعنی بر اساس یک مدت زمانی مشخص آب چشمه باید متکون شود و یا درخت رشد خودش را بکند و تغییراتی حاصل می شود تا وجودشان شکل بگیرد و . . .  .
لذا در ادامۀ بحثی که خواندیم در صفحۀ 45 می فرمایند به اینکه:
ادامۀ درس: «بنا بر آنچه که در حصول توازی دو خط گفته ایم دانسته می شود که اموری آنی الوجودند، یعنی در یک «آن» وجود پیدا می کنند. در مقابل این امور آنی الوجود، اموری هستند که به تدرج حادث می شوند. مثل هستۀ میوه ای از زمین جوانه زده و کم کم ببالد و درخت بارور شود و میوه آن از رنگی آغاز کند تا تدریجا به نهایت آن رنگ برسد. آن هسته در یک آن، درخت بارور نشد. بلکه بتدريج در يك مدت طولانى درخت شد و بتدريج به سوى رشد و نمو بود و در هر آن صفت و كمالى و خلاصه صورتى بهتر و كاملتر مى يابد كه در آنِ پيش داراى آن نبود و آن رنگ در يك آن به كمال و به نهايت نرسيد بلكه بتدريج بدان غايت رسيد . . .».
شاید در اینجا در مورد عصای حضرت موسی برایتان سؤالی پیش بیاید که چگونه عصا تبدیل به اژدها شد؟ یا امور دیگری که جنبۀ خوارق عادت دارد، یا مثلا بیماری که باید به تدریج در اثر پرهیزهای غذایی و استراحت و غیره شفا یابد، بر اثر عنایت یا توجهی دفعتاً شفا می یابد، یا شقّ القمر یا زنده شدن مرده، یا امثال اینها که امر دفعی به نظر می رسند، اینها به چه صورت است؟ انشاءالله به این مطالب می رسیم و در می بینیم که آنها هم دفعی نیستند و زمان برای آنها طی شده است. یعنی افرادی ریاضت ها کشیده اند تا به این نتیجه رسیده اند. حالا شاید در سیر راه درست نرفته باشند. یعنی بعضی ها چه از راه شرعی و غیر شرعی ریاضت می کشند و نفسشان قوی می شود و دست تصرفاتی پیدا می کنند، مثل مرتاض های هندی که با ریاضت و ورزش در یک بخش قوی می شوند و این، از خصوصیات نفس ناطقۀ انسانی است که هر طوری بخواهد می تواند در مسیر نظام هستی، خودش را بار بیاورد. وقتی ترمز یک قطار می تواند قطار را متوقف کند، چطور یک انسان نتواند با تمرکز و توجه، قطار را متوقف کند؟ مگر انسان از ترمز قطار کمتر است؟ انسانی که ریاضت می کشد با هواهای نفسانی خود مبارزه می کند، گرسنگی می کشد که مرتاضان هند هم از همین طریق عمل می کنند و قوی می شوند. حقیقتا هم خیلی مشکل است که انسان با تقاضای نفس خود مخالفت کند به طوری که وقتی به یکی از مرتاضان هند گفتند چگونه به این مقام رسیدی گفت به هر چیزی که تمایل پیدا می کردم مخالفت می نمودم. وقتی اشتهای خوردن چیزی را داشتم نمی خوردم، و خلاصه به هر چیزی که علاقه مند می شدم بر خلاف آن عمل می کردم و به این ترتیت مرتاضان هندی قوی شدند و این خیلی مشکل است.
به هر حال ریاضت ها، چه شرعی و چه غیر شرعی(که راه هایش فراوان است)، سبب می شود که افراد دست تصرّف پیدا کنند. چه بسا مرتاضان کارهای حیرت آوری انجام می دهند که به ظاهر هیچ یک از انبیاء و ائمه انجام ندادند. در هر صورت نفس انسانی طوری ساخته شده که اگر بخواهد می تواند هر طوری که دوست دارد خودش را بسازد و این از جنبۀ برهانی اش مشکل نیست و دالّ بر قوت نفس ناطقۀ انسانی است، دال بر سرشت این موجود عجیب نظام خلقت است.
می بینیم مرتاض هایی هستند که غذا نمی خورند و به گوشۀ غاری می روند و چندین سال متوالی، مثلا 20 سال یا 50 سال خلوت می گزینند و مثل یک مجسمه در گوشه ای می نشینند و دست تصرف هم پیدا می کنند. از این مقوله، گفتنی زیاد است و خلاف برهان هم نیست. منتها به ما دستور دادند که اگر می خواهید نفس ناطقۀ خود را قوی کنید درست این است که از راه شرعی وارد شوید. در راه رسیدن به حقیقت، طریقت خیلی مهم است، ولی نباید گفت که ما اهل طریقت شده ایم و به حقیقت دست یافته ایم و دیگر نیاز به شریعت نداریم. نباید بین امور خلط کرد. انسان موجودی ذوالمراتب است؛ یعنی موجودی است که از فرش تا فوق عرش را طی می کند که انشاءالله در درس 26 توضیح خواهیم داد و اینها مبانی بحث شماست باید درباره آنها به بحث بنشینید و آنها را حل کنید. حالا شاید کسی بگوید نه آقا ما به حقیقت رسیدیم، به عرش رسیدیم، فرش را دیگر برای چه می خواهیم؟ این دیگر نمی شود، چون ما موجودی هستیم ممتد از فرش تا فوق عرش، به هر حال بدن، اقتضائاتی دارد، قوایی دارد، هر کدام احتیاجاتی دارند و باید دارای حیات باشند و غذای انسانی خودشان را بیابند؛ قوۀ شهوت غذای شهوی انسان می خواهد، قوۀ غضب غذا می خواهد و همینطور امیال دیگر. نمی شود که انسان این قوا را در خودش بکشد و از بین ببرد و بگوید ما به حقیقت رسیدیم و از طریقت و شریعت گسیخته شدیم.
به جناب رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نگاه بفرمایید. قرآن در پایان سورۀ کهف می فرماید: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ‏ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً » (کهف/110)؛ فرمودند من مثل شما راه می روم، می خورم، می آشامم، می خوابم، خانه و زندگی دارم، زن دارم، بچه دارم، مثل شما این فرش من است، منتها عرشی هم هستم، فقط اینسویی نیستم، بلکه آن سویی هم هستم، در همۀ مراتب هستی حاضرم که انسان موجودی ذوالمراتب است، با مرتبۀ نازله اش، با مرتبۀ نازلۀ عالم در ارتباط است و در هر مرتبه ای با مرتبۀ مناسب و مشابه آن مرتبه، با عالَم در ارتباط است و این مانعی ندارد و خلاف نیست. و لذا بعضی ها به حضرت رسول (ص) عرض کردند اگر بر شما قرآن نازل می شود پس چرا شما فرشته و ملک نشده اید؟ این افراد ندانستند که قرآن بر ملائکه عرضه شد، ولی دیدند از عهدۀ حمل آن برنمی آیند و این انسان است که تقبل حمل آن را نمود، زیرا او است که از انزل مراتب صعود می کند تا به بینهایت می رسد و لذا انسان چون ذوالمراتب است باید در هر مرتبه ای مطابق با اقتضای همان مرتبه احکامِ آن را پیدا کند و غیر از این هم نمی باشد، منتها باید بر طبق دستورات باشد که در هر مرتبه ای خلاف پیاده نکند نکند و لذا شریعت تا آخرین لحظه دست بردار نیست. کسی در طول تاریخ از جهت یقین به حضرت رسول (ص) یا حضرت امیرالمؤمنین (ع) نمی رسد، چطور آنها نمازشان را ترک نمی کنند و نمی گویند ما که به یقین رسیدیم پس برای چه نماز بخوانیم!! مثل کسی است که بگوید ما به وسیلۀ نردبان به پشت بام رسیده ایم. دیگر نردبان را نمی خواهیم! نه این درست نیست که بگوییم اینها در واقع مقدمه بود برای رسیدن به ذی المقدمه، یا پل بود برای رسیدن به مقصد. قرآن هم که فرمود نماز بخوانید، حج بروید، انشاءالله شاید رستگار شوید، «لَعَلَِکُم تُفلِحُونَ»، خوب ما هم رستگار شدیم، دیگر برای چه نماز بخوانیم؟! نباید خلط مبحث شود، چرا که شریعت در مرتبۀ نازله در عالم تا آخرین لحظه دامنگیر انسان عاقل و بالغ و رشید هست و باید باشد و جداشدنی هم نیست.
غرض، برای رسیدن به کمالات انسانی باید راه های شرعیه را طی کرد. ائمه و انبیاء – علیهم السلام – هم همین راه ها را طی کردند تا به کمالات رسیدند و حضور و مراقبتشان شدید شد. با اینکه در پیشگاه حضرت حقّ، در حضور تام بودند ولی در قلمرو وجود حق دخالت نمی کردند، بلکه این خداست که دارد خدایی می کند، مگر کسی غیر از خدا آفریننده است؟ کسی چکار دارد که بگوید آفتاب از این طرف برود یا ماه از آن طرف برود یا به درختان بگوید که از جای خود کنده شوند یا به میوۀ نارس دستور رسیدن بدهد یا دستور کاشتن و درو کردن گندم ها را بدهد؟!! نه، غیر از خدا، کسی حق دخالت در نظام هستی را ندارد. خدا به پیغمبران دستور تصرّف داد، محبت کرد، احترام گذاشت، اما این دلیل نمی شود که خدا را از خداییش عزل کنند. بهترین نعمت شما حضور شماست؛ در حضور و مراقبت خود باشید، خود را در پیشگاه خداوند می بینید. به تعبیر آن عارف که فرمود هجده سال از طرف خداوند به من دست تصرف داده شد اما حتی یک مورد هم اجرا نکردم، چون حیف انسان است که خودش را به این چیزها بفروشد که آب و خاک و . . . را چه کند، چرا؟ وقتی که انسان می تواند حضور داشته باشد، مراقبت نماید، چرا دست به این کارها بزند؟ حالا بعضی از بندگان خدا خیلی ریاضت می کشند که مثلا بیایند سر خیابان، کسی را چپ نگاه کنند، اینها در واقع می خواهند با ریاضت کشیدن به مردم بگویند که ما هم کسی هستیم و اینها همه به خاطر نفس است، این همه ریاضت و گرسنگی و سختی به خاطر این که در یک جایی بنشیند و یک قطار با دو هزار مسافر را متوقف کند. این بیچاره تا به این مقام برسد، جانش به لب رسیده، چرا به امور مردم دخالت کند؟ اگر قرار باشد هر کس ریاضتی بکشد و در کار دیگران دخالت کند که مردم به جان هم می افتند و گرفتاری پیش می آید. حالا اگر پیغمبری، امامی یا مرتاضی یک کاری را بفرمایند و به صورت دفعی حاصل شود، در صورتی که باید مدت زمانی را طی می کرد تا حاصل می شد، مثلا چطور یک تخت را از هزار فرسخی بیاورد تا اینجا؟ اگر ماشین یا هواپیما یا جت هم باشد وقت و زمان می خواهد. ولی شخصی در یک چشم به هم زدن تخت «قَبلَ أن یَرتَدَّ إلَیکَ طَرفُک» (نمل/40) را می آورد. به این «دفعی الحصول» می گویند. پس آن زمان، آن مکان چه شد؟ که البته راجع به این مسائل هم فرمایشاتی هست که شیء در هر لحظه به لحظه اش در حرکت جوهری است. هر لحظه به لحظه و آن به آن (بلکه کمتر از آن و اینکه می گوییم «آن»، به لحاظ ناچاری و نداشتن لفظ است)، صورتی ایجاد می شود و می رود و صورت بعدی مشابه جایگزین می شود و حالا کافی است کسی بیاید صورت قبلی را ببرد و صوت بعدی را به جای این نقطه در مکان دیگر ایجاد نماید.
البته تصرف در بعضی از موجودات نظام هستی امکان ندارد و خیلی مشکل است و عالم خودش نمی گذارد. مثلا اینطور نیست که مرتاضان هندی بتوانند کرۀ مریخ را به جای دیگر ببرند، یا کرۀ ماه را تغییر بدهند. البته ائمه و انبیاء – علیهم السلام– دست تصرف اینچنینی دارند، اما انگار که اصلا وارد نیستند. امکان دارد که تخت بلقیس، زمانی باشد و زمانی نباشد. هر چیزی ممکن است از صورتی به صورت دیگر در بیاید، از نقطه ای به نقطۀ دیگر، از جایی به جای دیگر تحقق پیدا کند. این از خصوصیات نفس انسانی است. در مورد طیّ الارض و طیّ الزمان و طیّ المکان هم همانطور که قرآن کریم می فرماید: «نَطوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ» (انبیاء/104)، که ما طومار آسمان و زمین را جمع می کنیم. حالا باید به سرّ این کلام پی ببریم، یعنی انسانی می تواند طومار وجودی شیء را که در یک نقطه زائل شده است را جمع کند و در نقطه ای دیگر بساطش را پهن کند. به خصوص اجنّه در این خصوص قوت زیادی دارند، در حالی که انسان اگر حرکت و تلاش کند، به مراتب از اجنّه هم قوی تر می شود. البته اجنّه از لحاظ تخیّلی و جسمانی قوی هستند و انسان از لحاظ جسمی به این قوّت نیست که بتواند به راحتی در هر نقطه ای شکل عوض کند و در آن واحد در دو جا باشد و این خیلی مشکل است. اما در مورد اجنّه فرق می کند. مثلا اگر جنّی در این جا حاضر باشد، کسی در امریکا اسم این جنّ را بلد باشد و او را احضار کند، جن می تواند بلافاصله در آنجا حاضر شود. شنوایی عالم اجنّه خیلی قوی و لطیف تر است. در صورتی که در عالم انس به این قدرت نیست و این به خاطر این است که صورت غالبی ما صورت تُرابیه و خاکی است یعنی غذای ما از خاک است، غیر از آب، که آب هم از زمین می جوشد، ولی اغلب غذای ما از خاک است، ولی اجنّه صورت ناریه شان غلبه دارد، یعنی صورت آتشی شان غالب است. به خاطر همین می توانند راحت تر کوه و دیوار و موانع را در نوردیده و عبور کنند و طی الارضشان راحت تر است چراکه آتش به راحتی از دیوار و موانع عبور می کند. اما اگر ما بخواهیم از دیواری رد بشویم باید دیوار را خراب کنیم، اما آتش از دیوار شعله کشیده و رد می شود. در صورتی که ما باید به دیوار ضربه بزنیم خراب می شود، اما آتش بلافاصله جایش پر می شود. برای همین چون اجنّه موجوداتی از جنس آتش هستند، نفوذ در اجسام برای آنها مشکل نیست و به راحتی می توانند از اتاقی که کاملا بسته باشد ورود و خروج نمایند و به خاطر صورت ناریه شان، پر عمر هم هستند. یعنی تا سه هزار سال هم عمر می کنند و تعدادشان هم تا حدودی کم است و به تعبیر قرآن، اجنّۀ مومن هم هست، کافر هم هست، بداخلاق و خوش اخلاق هم دارند و خیلی هم بزرگوارند. به امر خداوند می توانند حال همۀ ما را جا بیاورند و در یک لحظه می توانند به امر خداوند هم اهل زمین را ادب کنند و هیچ مشکلی هم ندارند. هم جسم را می توانند تغییر دهند و هم حالات را. چون از جنس آتش هستند خیلی سریع می توانند جسم را تغییر دهند. ولی اگر خاک بخواهد به درخت تبدیل شود یا بالعکس، خیلی زمان می خواهد. اما آتش می تواند درخت را بسوزاند و خیلی سریع تبدیل به خاکستر کند.
لذا جناب حضرت شیطان بی ربط هم به خداوند نگفت که «خَلَقتَهُ من طینٍ وَ خَلقتَه مِن نارٍ»، انسان را از خاک آفریدی و مرا از آتش و آتش از خاک بالاتر است؛ آتش بر گِل تفضل وجودی دارد و می تواند به هر شکل در گل اثر کند.
به فرض اگر پنجاه ماشین آتش نشانی آب را روی این حسینیه بریزند، خراب نمی شود. اما اگر جایی از حسینیه آتش روشن کنید، در عرض چند ساعت تمام حسینیه را خراب کرده و می سوزاند و آتش کارهای دفعی الحصول عجیبی را انجام می دهد. و چه عجیب است که وجود آتش بیقراری است، ولی آب در یک جا قرار می گیرد. آتش یا چیزی را نسوزاند یا خودش نسوزد، قرار نمی گیرد.
به عنوان مثال، یک آدم سرد مزاج و گرم مزاج را در نظر بگیرید که آدم سرد مزاج با توپ و تشر از جایش برنمی خیزد، اما آدم تند مزاج با کوچکترین بهانه ای غضبناک شده، مشتعل می شود و بیقراری می کند. مثلا اگر آدمی که غضبناک نیست را بگویید بار صد کیلویی را بلند کند نمی تواند. ولی وقتی عصبانی و بیقرار باشد این بار را بلند می کند. چرا؟ به خاطر این که آن آتش در درون بدنش شعله ور شده و درست است که انسان، جنبۀ خاکی اش غلبه دارد، ولی همین حرارت اندکی بالا می رود، درون انسان را مشتعل کرده و کارهای عجیب از او سر می زند. بله! قوۀ غضب وقتی مشتعل بشود می تواند همه کار بکند. غرض، اجنّه هم این قدرت را به شکل قوی تری دارند.
ولی از آیینه بین ها بگوییم که ارتباط عجیبی دارند. هم مؤمنین شان با انسان ارتباط برقرار می کنند و هم کفارشان، منتها آن کفارشان بهای زیادی می گیرند و مردم که از قضایا خبر ندارند، به خاطر مشکلاتشان مثل مال دزدیده شان از آنها اطلاعاتی می گیرند و آنها هم برایشان از کرۀ زمین و افلاک اطلاعتی می گیرند. چون اینها از جنبۀ جسمانی آتشی اند. لذا در افلاک حضور پیدا می کنند. مثلا در قدیم می گفتند که اجنّه در حمام زیادند، چون حمام جای گرمی است و حرارت زاست. و یا چوپان ها که در جنگل آتش روشن می کردند اجنّه را می دیدند. لذا قدیم ها زنان پیر به زنان جوان تر می گفتند که هر وقت آب داغ می ریزی «بسم الله الرحمن الرحیم» بگو تا تأثیر کند و گرفتاری برایت پیش نیاید.
پس می بینیم این افراد دست تصرف دارند و می توانند کارهای دفعی الحصول انجام دهند. مثلا پیش کسی می روی، هفت جدّ شما را می شناسد، از برادر و خواهر و فامیل شما همه چیز را می داند. بله! شما هم چند روزی تعلیم ببینی و ریاضت بکشی می توانی همین کارها را بکنی و هیچ مشکلی هم نیست. مثل درس هندسه و حساب است، اما گاهی ارتباط با اجنّۀ خلافکار، سبب انحراف فرد نیز می گردد. مثلا به او می گویند اگر می خواهی ما با تو رابطه برقرار کنیم باید قرآن را کنار بگذاری یا فلان بی حرمتی – العیاذ بالله – بکنی، آن وقت ما با تو ارتباط برقرار می کنیم. مثلا یک کمونیست هم وقتی می خواهد با یک مسلمان رابطه برقرار کند، ابتدا او را نسبت به دین اسلام بدبین می کند، سپس با او ارتباط برقرار می کند. شیاطین هم به همین شکل ارتباط برقرار می کنند و به خاطر بی حرمتی به قرآن، شیطان در وجودش رخنه کرده و هر نوع اطلاعاتی بخواهد به او می دهد و وقتی کسی پیش آیینه بین می رود، او دقیقا از پدر و مادر و جدّ و جدّه و تا چندین نسل قبل را می گوید. چون عمر شیطان زیاد است و اینها هم اطلاعاتشان خیلی سریع است، مثل ما نیستند که به وسیلۀ کتاب و یا کامپیوتر و . . . بتوانیم مختصری اطلاعات پیدا کنیم. چون سرشتشان این طوری است می توانند اطلاعات وسیعی کسب کنند. برای همین گیر آوردن دزدی که سال قبل و در جایی دزدی کرده، برایشان کاری ندارد. حالا اگر صداقت به خرج بدهند که خوب است و اگر غیر از این باشد که مکافات زیادی دارد و بین برادران مسلمان اختلاف می اندازد.
آیینه بین ها به خصوص در کودکان تصرفات زیادی دارند که معروف هم هست. چون کودک ذهن صاف و زلالی دارد، اختیار نفس ناطقۀ او را در دست گرفته و به او فرمان می دهد و او را منحرف می کند و به نقطه ای که خودش می خواهد و به هر شکلی که تمایل دارد تلقین می کند و خیلی راحت قوّۀ خیال فرد را کانال بندی کرده و به جان کسی می اندازد چرا که اگر قوۀ خیال او از تعلقات در آمده و در یک نقطه توغل پیدا کند زود می توان او را از این نشئه به امور متعارف دیگر یا ماورای این نشئه منصرف کرد. می بینید که همۀ اینها دفعی الحصول است.
در کتاب «ارشاد» شیخ مفید (که روی این کتاب از جنبۀ تاریخی حساب بفرمایید همچنین روی کتاب سنن النبی علامه طباطبایی) اشاره به این شده است که روزی جناب حضرت امیر علیه السلام برای مردم در مسجد کوفه بالای منبر سخنرانی می کردند، در همین لحظه مردم دیدند از در مسجد اژدهایی وارد شد و مردم از ترس برخاستند. بعضی ها خواستند به اژدها حمله ور شوند که حضرت آقا فرمودند کاری نداشته باشید، ایشان با من کار دارند، شما فقط راه را باز کنید. مردم راه را باز کردند، اژدها از پله ها بالا رفت، دهانش را به گوش مبارک حضرت امیر علیه السلام نزدیک کرد، به زبان خودش چیزی گفت (و این مشخصۀ انسان کامل است که آگاه به زبان همۀ موجودات نظام هستی می باشد). حضرت امیر علیه السلام در گوش ایشان جوابی داد و فرمایشاتی کرد و ایشان از منبر پایین آمده و تا دم در مسجد رفته و ناپدید شد یا به تعبیری غیب شد. مردم از حضرت امیر علیه السلام سؤال کردند که این چه بود و چه کسی بود؟ که حضرت آقا فرمودند ایشان قاضی القضات اجنّه بود، در یک دعوایی که به ایشان مراجعه شده بود قاضی ها گیر افتادند و قضات به ایشان مراجعه کردند و ایشان رفتند تا جواب را به قضات خویش بگوید.
در مورد ملا علی نوری واقعه ای را نقل می کنند که دهان به دهان و سینه به سینه منتقل شده است که در «سنگ درکا»، بالای امامزاده عبدالله، در محلی به نام «تنگِ بُن» که سنگ معدنی داشت و ایشان در آنجا سنگ کش بود. سپس طلبه شدند و به نجف رفتند و به حضور بزرگانی رسیدند و عِدل جناب صدر المتألهین شدند. این ملا علی نوری خیلی کرامات داشتند و با عظموت و هیبت بودند. البته اینطور که نقل شده ایشان در سعادت آباد نورد در پیش استادشان درس می خواندند (و سعادت آباد روستایی است در نور که الان مسجدش باقی است. منتها حوزه اش از رونق افتاده است. اما سابق بر این جزء حوزه های خیلی هم بوده و بیش از 300 طلبه داشت). ایشان می فرمود وقتی که ما در حضور استاد، درس را شروع می کردیم می دیدیم که گربه ای می آید، اول درس می نشیند و پایان درس هم می رود. ما اوائل فکر می کردیم که قصد مزاحمت دارد، قصد بیرون کردنش را داشتیم که جناب استاد فرمودند به جناب ملا عبدالله کاری نداشته باشید، بگذارید مشغول کار خود باشد. این گربه همانطور می آمد و می رفت تا اینکه یک روزی ملا علی نوری به طرف تنگ بن رفت تا به فامیل هایش سری بزند. از امامزاده عبدالله گذشت تا به محلی به نام زردلوم رسید. دید ظهر شد، وضو گرفت تا نماز بخواند، سر نماز دید ماری پیدا شده و چون از نظر فقهی اگر موجود موزی سر نماز مزاحم شود کشتنش مستحب و تازه ثواب هم دارد، ایشان مار را زد تا کشت. تا مار را کشت دید کسی از پشت سر او را گرفته و بلند کرده و می گوید چرا برادرم را کشتی؟ هر چه ایشان تقلا می کند می بیند نمی تواند از دست این موجود که جنّ بوده رها شود. خلاصه ایشان را بلند کرده و گفت باید تو را پیش قاضی ببرم تا محاکمه شوی. وقتی او را به جایی که می گفت برد دید که دو تا چادر هست، ما را وارد چادر اولی کردند که می گفتند قاضی در آن چادر است. وقتی وارد شدیم شاکی شکایت خود را عرضه کرد، قاضی هم متهم را احضار کرد. وقتی جناب ملا علی نوری احضار شد قاضی گفت احوال جناب دوست! ملا علی نوری چطور است؟ جناب ملا علی نوری که ایشان را ندیده بود تعجب کرد. آن آقا فرمودند ملا علی مرا نمی شناسی؟ گفت نه تشرف حاصل نکردم. آن آقا فرمود من همان ملا عبدالله هستم که در درس استاد شما به موقع می آمدم و می رفتم و الان در مسند قضا بین اجنّه هستم. آن شاکی که دید بین قاضی و متهم روابط دوستی برقرار شد کلاهش را پس معرکه دید و گفت آقا ایشان برادر مرا کشت و وقتی قضیه معلوم شد قاضی اجنه فرمود من بارها به شما گفتم که به اَشکال مدحشه در نیایید و مزاحم مردم نشوید. برادر تو چه حقی داشت که به این شکل در بیاید و از نظر شرعی توضیح داد که او متهم نیست و کار ایشان مستحب بوده و باید مار را کشت.
در جلد سوم هزار و یک کلمه، بحث جنّ به میان آمده و کلمۀ جنّیه تعبیر شده است. متن آن عربی است و حدود هشت مطلب در آنجا پیاده شده و در قرآن هم راجع به جن آیاتی هست که در اینجا آمده اند. البته حضرت آقا در هزار و یک کلمه به کلمۀ «جنبه» اشاره فرمودند ولی از جنبۀ فنی، فلسفی باید بحث شود. به هر ترتیب ایشان (اجنه) کارهای آنی الحصول و دفعی الحصول فراوانی دارند که بعدها انشاءالله صحبت خواهیم کرد.

«و الحمدلله رب العالمین»

نوشته شده در کانون  علمی مذهبی مشکات ولایت توسط سالک 'گمنام که خداوند بر توفیقاتشان بی افزاید.

1395/02/16

 

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور