شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 79 (درس هفدهم)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز536
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11059
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43080
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771160

در 20 دقیقه گذشته : 30
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 79 (درس هفدهم) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
سه شنبه ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۴۶

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 79 (درس هفدهم)
«یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَ الأبصارِ، یا مُدَبِّرَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ، یا مُحَوِّلَ الحَولِ وَ الأحوالِ، حَوِّل حالَنا ألی أحسَنِ الحال»
از مدبر انسان ها، نفوس، ابدان، اجسادموجودات عالم و از مدبّر نظام هستی استدعا داریم انشاءالله حالمان را متحول بفرماید و بر درجات وجودی شما عزیزانمان که مسیر شریف انسانیت و راه کمال را در پیش گرفته اید بیفزاید. که «وَ لا تَکونُوا کَالَّذینَ نَسوا اللهَ فَأنساهُم أنفُسَهُم»(حشر/20)، راه شما راه روانشناسی، انسان شناسی و رسیدن به کمالات لایق انسانی است. انشاءالله در این راه موفق باشید سروران من!
وظیفۀ ما فقط افتادن در مسیر است اگر چه راه، سنگین و تاریک و باریک و دور است و چون در عالم تکثر و کثرتیم و در بین حدودها که همه ظهورات وجودند قدم برمی داریم، لذا بی حدّ و بدون بار حدود نیستیم، بار حدّ را روی دوشمان حمل می کنیم و تا از این حدودها و قیودها رها شده و به شرح صدر انسانی و محمدی  صلی الله علیه و آله وسلم راه پیدا کرده، مخاطب به خطاب عرشی «ألَم نَشرَح لَکَ صَدرَک» (انشراح/2) گردیم، بسیار مشکل است، اما خوش باش که عاقبت بخیر است تو را، به عبارت دیگر درست است که راه، دور است و تاریک است و باریک، اما مقصود و حقیقی که انسان به دنبال اوست، مهربان و مهماندار است. او بخوبی از انسان پذیرایی می کند، دست او را می گیرد و در مسیر راه به او کمک می کند. حضرت حق و تمام کلمات وجودی، شبانه روز، برای تعالی ما در کارند.عزیزان من! نظام هستی، هدفی جز تعالی من و شما ندارد. لذا از سختی راه نباید هراسید، از دوری و باریکی و تاریکی راه نباید ترسید که صاحب راه مهربان است. او رحمن و رحیم و رئوف و علیم و قدیر است. همه، از اسمای اویند. خودش فرمود چه بسا اگر شما نیایید من به دنبال شما می آیم. می فرماید: «أفَحَسِبتُم أنّمَا خَلَقناکُم عَبَثاً»(مومنون/116)؟! خیال نکنید که ما شما را به عبث خلق کردیم و اینطور نیست که رهایتان کنیم. شما روی اساس حق آفریده شده اید و حق، طالب حق است.
ناریان مر ناریان را جاذب اند         نوریان مر نوران را طالب اند
او خواهان ماست و لذا فرمود اگر شما نیایید من خودم می آیم، دستتان را می گیریم، قلقلکتان می دهم و تهییجتان می کنم و به راهتان می اندازم و از به راه افتادگان دستگیری می نمایم. منتها برای اینکه پخته تر و قوی تر شده و جانتان که او را هیچ حدّ وقوف نیست، آمادۀ کمالات بیشتر شود. نفس ناطقۀ انسانی است که او را در هیچ حدی وقوف نیست و استعداد شما را مقام لایقفی است، لذا مسیر راه را سنگین کرده ایم تا پله پله بالاتر آمده و غذاهای بالاتری را طلب بفرمایید. تمام نظام هستی نیز مهمانخانۀ شما و همۀ موجودات خدمتگزار شمایند. هر چه قوۀ هاضمه و جاذبه و غاذیه تان قوی تر شود و غذای بیشتری بخواهد، خدمتگزاران نظام هستی که تمامِ کلمات الله اند و به خصوص عوالم وجودی مجردات عقلیه اند، در خدمت شما حاضرند. منتها آنها می گویند عزم داشته باشید، عزمتان را جزم نموده به راه بیفتید، اهل خواب نباشید، پر و پا قرص باشید، وقتی گفتید خدا، دنبالش «ثُمَّ استَقاموا»(فصلت/31 – احقاف/14) هم داشته باشید، اهل استقامت باشید تا انشاءالله به وقتش حقایق را بر جانتان سرازیر نماییم.این حرفی است که حقیقت عالم با من و شما دارد. انشاءالله حالات متحول می شود. و در خواب ها و بیداری ها جان انسان روز به روز، شب به شب آمادۀ کمالات بالاتر می شود، ولو این مطلب را کسی به طور محسوس و به ظاهر نیابد و نبیند و شاید بپندارد که در مقابل آن همه راهی که رفته و زحماتی که کشیده است چیزی برایش حاصل نشده، حال آنکه استعداد برای دریافت حقایق بیشتر تقویت می شود.
وانگهی توسلات به دامن وسائط فیض حق هم خیلی برای انسان کارساز می باشد. انبیاء عظام و ائمۀ اطهار، وسائط وجودی فیض عالم اند. بخصوص با دست توسل به دامن حضرت بقیه الله – روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء- سعی کنیم نه امور متعارف دنیایی، بلکه کمالات انسانی و علمی را طلب کنیم که آنها خودشان مستقیما افاضۀ وجود می فرمایند مگر اینکه کسی در پیشگاه انسان ملک وملکوت، حضرت بقیه الله کم همت باشد، همان شخصی که تمام کلمات الله و عالم وجود به فیض وجودی اقدس حضرتش می گردند. همه، طائف این کعبه و ایشان به تنهایی طائف کعبه اسم شریفِ الله است، چه اینکه او عبدالله و عبدالهو می باشد. اما اگر انسان بخواهد از این مقامات عرشی الهی، امور متعارف دنیا را طلب کند، چون این مطلوب، امری مُتنزِّل است، قهراً وسائطی که بین ما و آن  حضرت هستند، این عرضه را جسارت به مقام شریف ایشان تلقی کرده، بین ما و آقا حجاب می شوند، تا اینگونه خواسته های تنزّل یافته ما مستقیماً به محضر حضرت بقیه الله ارائه نگردد. به عبارت دیگر اینجا ابدال، اوتاد، نقبا و صلحا حجاب می شوند. اگر چه امام معصوم دارای همۀ علوم اولین و آخرین است و تمام نظام هستی مشهود اوست. انشاءالله بحث علم امام به همه حقایق عالم، در تفسیر انفسی آیه شریفه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسماءَ کُلَّها»(بقره/32) طرح گردد، تا مطلب روشن شود.
جناب امام صادق علیه السلام در شرح این آیه شریفه فرمودند: که ما به همه چیز آسمانها و زمین، به خاک و آب، به حیوانات و تعیش و زندگی شان واقفیم و حتی اشاره فرمودند به فرش زیر پایشان که ما به حقیقت این فرش و آنچه در زیر آنست آگاهی داریم. یکی از صحابه عرض کرد: آقا جان حتّی (تعداد ذرات) گرد و غبار زیر این فرش را شما میدانید؟ فرمودند: اگر بخواهیم، بله. اینها هم از اسماء الله و کلمات وجودی عالم اند.
اینست که بر طبق آیه شریفه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسماءَ کُلَّها »؛ الاسماء یعنی همه موجودات (الاسماء را) به ایشان آموخته اند، منتهی حضورشان در محضر حضرت حق آنچنان قوی است که توجهشان را از حق به کلمات وجودی منصرف نمی نمایند، مگر وقتی که بخواهند. در این حال به صرف توجه هر چه را بخواهند، می دانند. همانطور که در حدیث شریف اصول کافی داریم «إذَا شَاءَ أن عَلِمُوا، عَلِمُوا».
اگر چه علم امام یک علم حقیقی به اسرار اشیاء عالم است و اگر توجه بفرمایند، به همه چیز آگاهند، با این حال این حضور و مقام عندیتی که در پیشگاه وجود مطلق صمدی حق دارند به ایشان، این اجاره را نمی دهد که توجه شان را به حق به کلمات وجودی منصرف کنند. که در آن محضر، حضور در حقیقت، خودشان هستند. در آن محضر، حضور و حاضر یک حقیقت اند. جلوتر که می روند، حضور و حاضر می شوند عین محضر، و وجوداً عین حضرت حق می شوند. لذا با وجود چنین حضور جمعی بسیط نسبت به موجودات عالم، گاهی توجّهی به کلمات و موجودات نمی کنند. حال اگر بنده و شما بخواهیم، خواسته ای معمولی را به محضر عرشی حضرتشان اقامه و عرضه کنیم، اینجا حجاب پیدا می کنیم. یعنی آنهایی که در خدمت مبارک حضرت بقیه الله- سلام الله و صلواته علیه- هستند، حجاب نوریما می شوند و خواسته های روزمرۀ ما را اداء می کنند. مثلاً شخصی مریض دارد، دیگری منزل می خواهد، سومی همسر می خواهد، یکی از اولیاء الهی که به محضر عرشی حضرتش تشریف دارد با یک عنایتی مشکل آنها را حل می کند. یا یک نفر در بیابان راه گم کرده است، یا در غریبی تنها مانده است، ناگهان می بیند شخصی بر سر راه او حاضر شده و بهانه ای گرفته و می پرسد: آقا شما چه مشکلی دارید؟ و گرفتاری ایشان را رفع می کند و فرمایشاتی که پیش می آید.
شاید همه بفرمایند که ما متوسّل به حضرت بقیه الله شدیم و ایشان مشکل ما را حل نمود! خوب بفرمایند!خلاف هم نیست. امّا این واسطه ها چون می بینند اینگونه حاجات چیزی نیستند که به محضر امام ملک و ملکوت که تمام عوالم بینهایت وجودی در پیشگاه اوست، عرضه شود؛ می گویند: ما اجاره نمی دهیم نسبت به آقای ما جسارت شود، شأن ایشان اجلّ از این است؛ لذا ما خودمان انجام میدهیم.
امَا یک وقتی جنابعالی می خواهید پیش بزرگواری بروید، تا از ایشان حقیقت علم را طلب کنید، آنجا معلم علمی و انسانی می خواهید، در کسب کمالات علمی، دفتر دار مدرسه از عهده مشکل بر نمی آید! وقتی نفس ناطقه انسانی طلب حقایق قرآن و اسرار روایات و کمالات انسانی می کند، چه بسا این صلحا و نجبا بفرمایند که این از ما ساخته نیست و بالاتر از ما باید پاسخ شما را بدهند، از طرفی در اینگونه امور معنا ندارد که گدای در خانه خودشان رارد کنند! لذا در اینجا آن بزرگواران خودشان رأساً دست به کار می شوند، چون چیزی است که یا از زیر دستان ساخته نیست یا اینکه می گویند از خود من طلب کرده اند و خودم باید اعطا کنم.
یکی از اسرار این بیان که «انسان مستقیماً شاگرد حق است و هیچ معلّم حقیقی در تعالیم انسان دخالت ندارد و اینکه خداوند تنها خود را معلّم معرفی فرمود»، اینست که انسان حقیقی در پیشگاه حق، علم به تمام حقایق اشیاء را طلب کرده است. اینجا دیگر جبرئیل نمی تواند بگوید: من واسطه در علم می شوم. در علم به تمام حقایق اشیاء، معلم و دهنده باید مطابق قابلیت قابل حرف بیاموزد و اسرار ببخشد. حیوانات هم در محضر عرشی حق قابلیتشان اینگونه استدعای وجودی را دارد که؛ به ما بعضی از اسمایت را تعلیم بده.
به تعبیر جناب حاجی سبزواری، حیوانات از حق تعالی دو اسم شریف «سمیع» و «بصیر» را می خواهند اما اینجا نیاز نیست که حضرت حق مستقیما تعلیم علمی بفرمایند. اگرچه وحدت شخصی توحید صمدی قرآنیدر همه جا می فرماید اوست، اما ظهورات و کثرات را نمی شود برداشت، کثرات هم ظهورت وجودی خود اویند. لذا معلم مستقیم حیوانات، حق نیست، چون فرشته ها تعلیمشان می دهند. اجنه هم درخواست هایی دارند اما به آنها نیز حضرت حق مستقیما تعلیم نمی دهند (البته در این مورد در ذهن شما سؤال هایی ایجاد می شود منتها الحمدلله حرف شنیده اید و باز هم تقدیم عرایض خواهد شد). حتی می بینیم در عالم وجود، فرشته ها نیز مستقیما معلَّم به تعلیم حقیقی حضرت حق نیستند، بلکه شاگرد انسان اند و نیاز به خلیفه الله دارند. لذا فرمود: «إنّی جاعِلٌ فِی الأرضِ خَلیفَۀً» (بقره/31)، که بعد همان حقیقتِ إنّیِ حق است که «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسماءَ کُلَّها» (بقره/ 32).
قابلیت باید تعیین سرنوشت بکند که چون انسان تمام اسرار نظام هستی و کلمات غیر متناهی عالم را طلب نموده که به او بیاموزند و تعلیمش دهند، لذا خداوند فرمود اینجا من خودم تعلیم می دهم، به فرشته ها نمی گویم و وسائط لازم نیست. جایی که حق بخواهد آن مقامِ جمعیِ بسیطِ علمیِ غیر متناهی را بر جانی القاء کند که این جان، معلَّم به تعلیم حقیقی اسماء بشود، دیگر کار جبرئیل و ملائکه نیست، آسمان و زمین نمی توانند، بلکه خداوند مستقیماً به انسان تعلیم می دهد که می شود «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسماءَ کُلَّها». بعد به آدم خطاب می شود که شما به فرشته ها اِنباء کنید: «أنبِئهُم» (بقره/34). عجیب است که در مورد فرشته ها، إنباء به معنی «اخبار» به کار رفته است اما در مورد حضرت آدم به معنای «تعلیم». به یک تعبیر معلوم می شود که تمام دانسته های فرشتگان، اخبار و خبر است اما تمام دانسته های انسان، علم و تعلیم است. در سورۀ مبارکۀ الرحمن داریم: «الرَّحمن*عَلَّمَ القُرآنَ*خَلَقَ الأنسانَ*عَلَّمَهُ البَیانَ» (الرحمان/1-5). در این چند آیه، انسان بین دو تعلیم قرار گرفته است. اصل انسان این است. چه خوب است انسان بلند همت باشد و از حق طلب علم کند. آنگاه حضرت حق معلم حقیقی انسان می شود. حضرت بقیه الله و انسان های کامل معلم او می شوند. هر یک از انبیاء محل تجلی یکی از اسرار وجودی حضرت حق در مقام و نشئۀ کثرت اند و اگر انسان بخواهد حقیقتی را از پیغمبری بگیرد باید آن را، پیغمبر شخصا به او القاء کند. مثلا مقام «خلافت الهیه» را جناب آدم القاء می کند، عطایا و هباۀ و بخشش ها و به عبارتی فیوضات را حضرت شیث عطا می کند. اگر ولایت را در مقام قلب بخواهد بگیرد جناب شعیب می دهد. اگر مقام فردیت را طلب کند جناب پیغمبر اکرم خاتم انبیاء (ص)، آن مقام را به انسان می بخشد که شخص در نظام هستی به عنوان فرد، خودش را در پیشگاه حق عرضه کند. ما باید چنین درخواست هایی را داشته باشیم. خود را برای تقاضاهای متعارف معطّل نکنیم. وقت خودمان و وقت اعاظممان را نگیریم. چقدر انسان دلش برای این اولیای الهی می سوزد. این بزرگان هم عاطفه دارند و هم از طرفی وسائط فیض حق اند. از طرفی هم عبدند، نمی توانند جوابگوی تمام درخواست های دنیایی ما باشند. به عنوان مثلا وقتی انسان به محضر تربت مطهر حضرت ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا علیه السلام تشرف پیدا می کند می بیند مردم خواسته های روزمرۀ خود را مطرح می کنند. نمی گوییم کار خلافی است، هر کسی بر طینت خود می تند و به مقدار ظرفیت وجودی خودش طلب می کند، منتها انسان چقدر دلش برای امام هشتم علیه السلام می سوزد.
لذا اینطور عرضه می کند آقا جان! شما با این بندگان خدا چکار باید بکنید؟! جواب می فرمایید یا نمی فرمایید؟! اگر جواب بفرمایند مشکلات فراوانی در پی خواهد داشت، و اگر جواب نفرمایند یک سری مشکلات دیگر! مثلا ما از دستورات دینی و طبی ائمّه و بزرگانمان که عالم به اسرار بودند و هستند سرپیچی کرده، مزاجمان را به هم می زنیم و بیمار می شویم. سپس این طرف و آن طرف به دنبال طبیب و دارو می رویم، اما بهبودی حاصل نمی شود.وقتی کار به اینجا رسید بین تمام مردم سر و صدا راه می اندازیم که انشاءالله هر طوری که هست شفایمان را از امام هشتم علیه السلام می گیریم! در حالی که چه بسا ایشان می بیند در نظام هستی صلاح نیست که این مریض شفا پیدا کند، مضافا به اینکه امام هم عبد است. در نظر بگیرید این بندۀ خدا با ریسمان، خودش را به نقطه ای از ضریح می بندد و ضجّه می زند، شفا می خواهد. اینجاست که اگر امام شفا ندهند، یأس و ناامیدی اش را چه کند؟ اگر از دین برگردد و بگوید اصلا خبری نیست چه می شود؟! اگر وابستگان بدبین شوند چه؟ از طرف دیگر اگر بخواهد شفا بدهد، عالِم به سرّالقدر است و می بیند ایشان نباید شفا پیدا کنند. چون بالاخره نظام عالم بدون مریض و بدون فقیر نمی شود. در هر اجتماعی اینها باید باشند. خلاصه؛ اگر شفا بدهند صلاح نیست و اگر شفا ندهند با یأس و بدبینی چه کنند؟ با گرفتاری های بعدی چه کنند؟ آخر آنها که نمی خواهند دل ها را رنجیده کنند.
لذا می بینیم که گاهی تقاضاهای خاص، تا چه حدّ انسان عرشی و الهی را در معذوریت می اندازد! خوب، این چه نحوه خواستنی است که اینگونه موجب شرمندگی یک انسان عرشی می شود؟! ما فکر می کنیم این بزرگواران در نظام هستی استقلال وجودی دارند، حال آنکه خبر نداریم علم به همه چیز داشتن، غیر از تصرّف کردن در همه چیز است. درست است که ایشان علم به همه چیز داشته و با یک توجه دفعی آنچه را بخواهند می فهمند و به سرّش می رسند و در ضمن دست تصرف هم به اینها داده شده است، اما علم به همه چیز منافی حضور نیست بلکه عین حضور است.
انشاءالله در آینده از جنبۀ علمی می یابیم که اصلا علم یعنی حضور، و هر کسی عالِم تر است حاضرتر است. هر کسی علم حقیقی به نظام هستی دارد، مراقب تر است. او مظهر اسم شریف «رقیب» و اسم شریف «علیم» است. علم و آگاهی حقیقی به هیچ موجودی منافی با حضور نیست. مثلا چنانچه کسی سؤال کند اگر امام صادق علیه السلام بخواهد به خاک زیر فرش علم پیدا کند، آیا موجب انصراف از حضور نمی شود؟ می گوییم خیر! این، علم است و علم و آگاهی عین حضور است و علم و آگاهی و حضور، عین علم حق و عین حضور حق و متن توحید است و لذا در مورد ایشان می فرمایید: «یا یَشغَلُهُ شَأنٌ عَن شَأنٍ».
امیرالمؤمنین علیه السلام در هنگام نماز، در حضور حضرت حق است. در این هنگام نه شنیدن صدای سائل که می گوید أنا الفقیر، و نه انگشتری از دست در آوردن و به او دادن و نه تیر از پای ایشان در آوردن و نه پول دادن به فقیر در حال رکوع، هیچ کدام موجب خروج ایشان از حضور و منافی حضورشان نمی شود. چون توحید، توحید صمدی قرآنی است که «وَ أمّا السّائِلَ فَلا تَنهَر» (ضحی/11).
علم به تمام اسرار به این نیست که دست تصرف به تمام عوالم هم دراز کنند. اتفاقا هر چه که علم قویتر می شود دست تصرف کمتر می شود. همانطور که پا دراز کردن در جمع بی ادبانه است، دست تصرف عارف در نظام وجود اگر بدون دستور حق باشد، بی ادبی و خلاف است، مگر اینکه دستور بدهند دست تصرف دراز کن. در اینصورت از باب قرب نافله که دست و پا و چشم و گوش انسان، دست و پا و چشم و گوش حق است انجام می دهد.
آنجایی که جناب امیرالمؤمنین علیه السلام در نماز انگشتر عطا می کند، درست است که به ظاهر من و شما می گوییم ایشان این کار را انجام داد و می پرسیم چطور حضورشان به هم نخورده است؟! اما غافل از اینکه این انگشتری را امیرالمؤمنین علیه السلام نداد، بلکه حقّ با دست علی علیه السلام می دهد. همینطور، حقّ از دهان علی علیه السلام حرف می زند. کنندۀ کار و عامل، حقّ است و ایشان، واسطه.
مثلا جنابعالی دست به جیب می بری و پولی را به دیگری می دهی. اگر کسی فقط به دست نگاه کند و شما را نبیند، به ظاهر فکر می کند دست این عمل را انجام داده، حال آنکه اگر دقت کند می بیند نفس ناطقه اعطا کرد و دست، واسطه است. این واسطه در محضر نفس است و حضور مربوط به خود نفس است.
لذا می گوییم نه تنها حضور به هم نمی خورد بلکه قوی تر و شدیدتر هم می شود. اما این در صورتی است که به او امر شود که بدهد. اما یک وقتی هم نهی می کنند و می گویند نباید بدهی. حال فقیر هر چه جزع کند به او نمی دهند. این است که عالم به سرّالدر می داند که به چه کسی باید بدهد و به چه کسی نباید ببخشد. زمانی به او امر به بخشیدن می کنند، عرض می کند به روی چشم، امر آنچه تو فرمایی:
در دایرۀ هستی ما نقطۀ تسلیمیم         حکم آنچه تو فرمایی رأی آنچه تو اندیشی
زمانی هم نهی می فرمایند، باز عرض می کند چشم! اما خیلی از جاها امر و نهی در کار نیست، می فرمایند اختیار با خودتان است هر کاری میل شریفتان باشد انجام دهید. این از آن جاهای خطرناک است که نوعا عارف ذوالید یعنی آنهایی که بعد از چند سال سیر و سلوک، دست تصرف و کلیدی به آنها داده شده است و حقیقتی به آنها روی آورده، در معرض سقوط قرار می گیرند و باید عرض کنند:
گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی         دوست ما را و همه جنّت و فردوس شما را
ما حرفمان این است که اختیاردار نیستیم! گاهی در بین افراد متعارف اجتماع، فردی که نه اهل سیر و سلوک و نه درس و تحصیل است، به دلایلی از قبیل اینکه کودک بوده و جان پاک داشته و یا فیضی از ناحیۀ اجداد نیکوکارش به او رسیده، دست تصرّف پیدا کرده، دعایی می کند و یا بر آبی می دمد و مریض شفا پیدا می کند و مشکل حل می شود، اما او چه حقّ دارد که در نظام هستی دخالت کند؟! همانند اینکه پای دراز نمودن در جلسه و جمع بی ادبی است، اینگونه دست دراز کردن در جلسۀ محفل انس نظام هستی و در پیشگاه حق، بی ادبی محسوب می شود.
لذا حضرت آقا این کد را در الهی نامه فرمودند که «الهی عارف را به مفتاح بسم الله، مقام «کن» عطاکنی که با «کُن » هر چه خواهی کن، با این جاهل بی مقام هر چه خواهی کنی کن، که آن کلید دارد و این کلیددار را دارد».
به بسم الله الرحمن الرحیم است         که عارف در مقام کُن مقیم است
حتی به جنابعالی هم در روز قیامت، در بهشت، مقام «کُن» می دهند و می گویند هر چه می خواهی بکن! بهشتی های متعارف، با این مقام «کن»، بهشت می سازند، نهر جاری می کنند، کبوتر را در آسمان جانش کباب می کنند، حورالعین درست می کنند، تمام اینها از بیرون نیست، بلکه در خودشان انشاء می کنند.
بهشتی، همانطور که با اشکال و صور این نشئه، ارتباط وجودی داشت، به وزان اینها در خودش انشاء کرده و تمام این منشئات در جان او هستند، آنجا با مقام «کُن» ای که به او دادند انشاء می کند که انشاءالله به سرّ این حرف ها خواهیم رسید. لذا در روایت می خوانید که آقای بهشتی دلش میل خوردن کباب می کند و می بیند پرنده ای در آسمان پیدا شد، آنجا دیگر نیاز نیست تفنگ داشته باشد و پرنده را شکار کند، بلکه پرنده را خودش انشاء می کند، آن میل و خواستن نیز از خودش است و کباب شدن پرنده را خودش اداره می کند و در نزدش حاضر می شود! اکثری ما این مقام را اینجا نداریم و آنجا به ما می دهند. اما عارفان، این مقام را اینجا هم دارند. لیکن می فرمایند ما اراده نمی کنیم و خودمان را به کباب نمی فروشیم! عارف می گوید من خودم را به بهشت هم نمی فروشم، من انسانم، چرا برای اینها خودم را معطل کنم؟! زمین و آسمان و پرنده و نهر و عسل و امثالهم چه ارزشی دارد؟ من که از کانال وجودی خودم هر چه را بخواهم می توانم بگیرم چرا اینها را بخواهم؟ مگر شأن من در این است که برای این ها آفریده شده ام؟ لذا اگرچه خداوند در قرآن فرمود چنانچه توفیق پیدا کنید اینها را به شما می دهیم، باید توجه داشت از طرفی صحبت از «عِندَ مَلیکٍ مُقتَدرٍ» (قمر/56) و حضور و شهود تامّ نیز نموده است.
جناب علامه سید مهدی بحر العلوم –رضوان الله تعالی علیه- در مورد مقام «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ» (آل عمران/170) فرمود شاهدان و شهیدان حقیقی که در مقام عندیت تامّه و حضور محضه اند، از حقّ، علوم و معارف عقلیه و الهیه را طلب می کنند؛ «جان قوی دار و بالاتر برو»! خودت را در خواسته های متعارف معطّل نکن.
لذا آقا می فرمایند به عارف مقام «کن» دادی و گفتی این کلید تو، هر چه می خواهی با «بسم الله الرحمن الرحیم» انجام بده، اما با این جاهل بی مقام هر چه می خواهی بکن، باید گفت اینگونه جاهل بودن خوب است که او، کلید دارد و این کلید دار. من چکاره ام که در عالم تصرّف کنم؟
آقایان توجه بفرمایید که بین مباحث خلط نباید خلط بشود. درست است که اولیاء الهی عالم به تمام اسرار نظام هستی اند، اما اگر به فرض، توجه به حقیقت عالم اله، آنچنان مقهورشان کند که مثلا حضرت امام صادق علیه السلام از اطرافیانشان بپرسند که چه کسی بود از اینجا رد شد، نباید گفت مگر ایشان خودش نمی داند؟ این دلیل نمی شود که ایشان ندانند، بلکه آنقدر بلند همت و محو در توجه حضرت حقّ اند که توجه به این امور نمی نمایند. مگر ایشان آدم بیکاری اند که از صبح تا غروب بنشینند ببینند چند نفر از اینجا عبور کرده، فلان جنگل چند حیوان از انواع مختلف دارد و از این حرف ها؟! آخر چرا حضور مبارک خود را صرف چنین اموری بنماید؟! مگر داشتن این اطلاعات به چه کار می آید؟! درست مثل این است که جنابعالی بفرمایی آدم باید اهل اطلاعات باشد! از صبح کنار خیابان بنشینی و ببینی امروز از این خیابان چند تاکسی و چند اتوبوس رد می شوند! خوب آقا جان، چرا وقت شریفتان را برای اینها می گیرید؟ مگر حرف ها و حقایق بالاتری وجود ندارد؟!
لازمۀ علم به اسرار نظام هستی این نیست که در تمام عالم، دست تصرف دراز شود. مثلا کار جناب امیرالمؤمنین علیه السلام این بشود که شبانه روز آفتاب را از مسیرش برگرداند و دیگران هم بنشینند و تماشا کنند! مگر عالَم جای معرکه گیری است؟ مگر امامان و اولیاء ما –العیاذ بالله- معرکه گیرند؟! حضور و عندیتشان چه می شود؟ اگر در هر چیزی دست تصرّفشان را به کار بگیرند راه تمام تحقیقات علمی بسته می شود. حال آنکه به ما دستور داده شده است که شما راه بیفتید، تحقیقات علمی بفرمایید، عده ای معدن شناس و عده ای انسان شناس و عده ای زمین شناس بشوید. چقدر از مردم کرۀ زمین باید دنبال رشته های پزشکی و داروسازی بروند و به اسرار بدن آگاه شده و برای بیماری ها دارو بسازند؟ اگر امام هشتم علیه السلام تمام مریض ها را شفا بدهد پس تکلیف اینها چه می شود؟
اصلا یک سؤال مطرح می شود که آیا حضرت بقیۀ الله –سلام الله علیه- نمی توانند یک اراده بفرمایند و تمام افراد مجرّد، همسردار بشوند و یا با یک اراده، تمام بیماران بهبود یابند؟ تصدیق می کنید که امام است و قدرتش را دارد. خوب چرا این کار را نمی کند که همه راحت بشوند؟! باید گفت اگر اینطور باشد همه چیز عالم در هم می ریزد. از طرفی حضرت بقیۀ الله، عبدالله است و حضرت حقّ، عالم را اینطور تنظیم فرموده است. عالم با همین تنظیم دارد می گردد و همه باید به دنبال کارشان باشند. اگر حق متعال به امام امر بفرمایند که فلان کار را انجام بده می گوید چشم، و اگر بفرمایند فلان مریض که به در خانۀ شما آمده صلاح نیست شفا پیدا کند باز هم می گوید چشم.
قبلا هم به عرض محضر رساندم؛ بعد از مراسم اعتکافی بود که در مسیر کوچه به محضر مبارک حضرت آقا مشرّف شده بودیم، بدون اینکه ما حرفی بزنیم، ایشان فرمودند آن دعاهایی که در آقایان در اعتکاف برای بوسنی و هرزگوین کردند، درست است که برای دعاکننده کار می رسد (چون هیچ اهل دعایی دست بلند نمی کند مگر اینکه دستش با برکت می شود)، اما این یک بلایی است که نازل شده و باید کار خودش را بکند و با این چیزها دفع نمی شود. بله از یک طرف، گاهی مسائل اینچنین وجود دارد، اما در بسیاری از امور، خداوند به اولیایش می فرماید مخیّر هستید، کلید تصرّف در دست شماست، هر طور می خواهید به کار بگیرید، اما اولیاء خدا هیچ کاری نمی کنند.
در مقابل، گاهی از گوشه و کنار چیزهایی می شنویم که خیلی ناراحت کننده است که مثلا بنده خدایی مقام عجیبی به دست آورده و هر کسی به نزدش می رود شفا می دهد و مریض ها صف کشیده اند. خوب آقا جان چرا صف راه انداخته ای؟! دار، دار وجود است. زندگی هر کسی باید بگردد. این مریض باید راه بیفتد برود نزد پزشک، خودش توسّل کند، دیگران دعا کنند، دلسوزی و عاطفه هم باشد، اگر انشاءالله شفا داد، باشد، اگر نشد صلاح در همان است. نظام وجود است و نمی شود به آن دست زد و این امور در بین ائمه هم اصل نیست.
گویا صفوان جمّال باشد که روزی خدمت امام صادق علیه السلام مشرف شدند. همین که خواست دست مبارک امام را بگیرد و ببوسد، آقا دیدند دست صفوان خیلی داغ است. پرسیدند تب دارید؟ عرض کرد بله آقا جان! (او، ادب داشت و خودش ابتدائا به آقا عرض نکرد تب دارم). سپس امام فرمودند مگر به تربت جدّمان حسین علیه السلام، استشفا نکردی؟ عرض کرد نه آقا جان. آقا تشریف بردند از اطاق دیگری مقدار تربت مطهّر حضرت سیدالشهداء علیه السلام آوردند و در کف دست من ریخته فرمودند بخور، من خوردم دیدم داروی «بُرقُ الساعۀ» بود و تبم قطع شد.خوب گاهی اینطوری هم هست. اما حضرت امام صادق علیه السلام که نمی تواند از صبح تا غروب در منزلش بنشیند و مردم صف بکشند. از آن طرف حدود چهار هزار نفر طلبه، از گوشه و کنار، چه بی واسطه و چه مع الواسطه در محضر ایشان مشغول به تحصیل اند. خوب حالا بفرمایید چرا فقط چهار هزار نفر؟ چرا چهارصد هزار نفر و چهار میلیون نفر برای آموختن علوم و حقایق نیامدند؟ چرا مردم به این وادی ها که رسیدند تشنگی نشان نمی دهند؟ چرا قوّۀ هاضمۀ این اسرار را ندارند؟
در محضر امام ملک و ملکوت بودید چرا نمی رفتید سؤالی کنید و یک کُد و رمز و حقیقتی را بگیرید؟! چه خوب است انسان از محضر عرشی حضرت بقیۀ الله –سلام الله علیه- اینگونه استدعا کند که آقا جان ما دلمان می خواهد عالم تر و آگاه تر بشویم، کمالات انسانی کسب کنیم و بالاتر برویم. در اینگونه امور راه بسته نیست. قرآن کریم می فرماید: «یَا أیُّهَا الإنسانُ إنَّکَ کادِحٌ إلی رَبِّکَ کَدحاً فَمُلاقِیه» (انشقاق/7) و ائمه هم فرمودند تَعالَوا، بالا بیایید که ما حقایقی به شما بدهیم. چقدر مردم بیچاره بودند که نتوانستند از محضر جناب حضرت امام امیرالمؤمنین علیه السلام استفاده کنند! آقا در نهج البلاغه بغضشان شکسته و اشک از چشمشان سرازیر است ومی فرمایند: «إنَّ هَیهُنا لَعِلماً جَمّاً لَو کانَ له حَمَلَه» (نهج البلاغه/ خ 27)، (حمله جمع حامل)، اینجا منبع علم و مخزن اسرار است، یکی پیدا نمی شود من این حقایق را به او بدهم. من که دلم پاره شد! این علوم خود را به چه کسی باید بدهم؟!
می بینیم در باب علم، ایشان تشنه است. اینجا آب است که می گوید چرا تشنه نیستی! امام می فرماید چرا بالا نمی آیید؟ چرا علم نمی خواهید؟ مگر من کم دارم. بعضی از صحابه و افراد و اشخاص عرض می کردند آقا جان! فلان جا مشکلی پیش آمده، باید گفت تا کی می خواهید وقتی آقا را با این حرف ها بگیرید؟ بیایید یک سرّی طلب کنید. حرف «لو» در جملۀ امام، خیلی نقش عجیبی دارد. اگر در بین شما کسانی پیدا شوند که تحمل این اسرار را در جانش داشته باشند ما استنکاف نداریم. اما
رخش می باید تن رستم کشد         پر دلی باید که بار غم کشد
فردا کسی نفرماید که به ما حقایق را ندادند. باید گفت شما کی تشنه بودید و به شما ندادند؟! این است که امام می فرمود بیایید و گاهی هم تشر می زد. اما در بین جمع و در میان اصحاب، تک تک افرادی بودند که خود را از جرگۀ انسان های عادی جدا کرده و شب ها و روزها شکارهایی داشتند.
گاهی جناب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، اصحاب را تهییج می فرمودند و می پرسیدند دیشب بر شما چگونه گذشته و چه خبرهایی برایم دارید؟ و گاهی اصحاب خبرهای خوشی به ایشان می دادند. روزی جناب امیرالمؤمنین علیه السلام در جمع اصحاب فرمود آخر چرا شما هنوز به آن مقام که من دلم می خواهد نرسیده اید؟ تا آن حقیقتی را که از طرف جناب خضر به من داده شده به شما بدهم. این یکی از تشرهایی بود که ایشان به اصحاب خود زد.
بله! نمی شود آن حقایق شکار شده را به رایگان به دست هر کسی داد! اگر اینگونه باشد از آن به بعد گویا ملکوت عالم قهر می کند و می گوید چرا اسرار ما را به دست ناکسان دادید؟! این بی سر و پاها ارزش و قابلیت و شأنیت وجودی ادراک اسرار را نداشتند. بعد از این تشر، نصف شب جناب کمیل به در خانۀ آقا رفت (با اینکه بزرگان فرموده اند شب به در خانۀ مردم نروید که کراهت دارد، مگر اینکه قبلا هماهنگ کرده باشید. البته ما تا به سرّ این کراهت برسیم واقعا باید جان به لب بیاوریم. فرقش این است که انسان فکر کند این کراهت به خاطر مزاحمتی است که برای استراحت خانواده فراهم می آورد. خوب بله! اما شاید این بنده خدا، یکی دو سال در کار سیر و سلوک بود و در همین شب و لحظه ای که من در زدم، مهمانی از ملکوت عالم داشت و کار من باعث برگشت آن مهمان شده باشد. اگر این باشد مسئولیتش با کیست؟! این است که به تعبیر شریف حضرت آقا اگر من شب به منزل دیگران بروم برایم عذاب است و اگر دیگری شبی به نزد من بیاید و بماند برایم جهنم است. با اینکه بارها دیده ایم خودشان از دیگران دعوت می کنند و حتی به زور در نزد خود نگه می دارند. این هم هست چه کنیم؟!!)
بله! جان باید بخواهد و طلب آن حقیقت باشد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به دم در آمدند و پرسیدند کمیل چه کار داری؟ کمیل عرض کرد آقا جان در ارتباط با فرمایش امروزتان خدمت رسیده ام تا اگر صلاح می دانید آن حقیقت را به من بدهید. آقا دستش را گرفتند و دعای کمیل را به او القاء کردند که می بینیم چقدر پر برکت بود و چه اسراری مکشوف شده است.
بله! جناب امیرالمؤمنین علیه السلام با تشر می فرمود بیایید به شما حقایق القاء کنم. منتها خیلی خون به دل شدند، خیلی خستگی را تحمل فرمودند. این خستگی آنهایی است که حقایق را دارند و مَحرَم نمی بینند تا بدهند و به نظر می رسد خسته تر از ائمه و انبیاء و اولیاء –علیهم السلام- در عالم پیدا نشود که گیر امت های کذایی افتادند.
مثلا انسان چقدر دلش برای خستگی حضرت موسی علیه السلام می سوزد! آن پیغمبر اولوالعزم صاحب شریعت که دارای منطق وحی بوده و سفر اول و دوم و سوم و چهارم را طی نموده است، دچار بهانه گیری های بنی اسرائل شدند و به چه چیزهایی معطّل شده بود! به تعبیر شریف حضرت آقا در غزل کاروان عشق
دلا باید دهن را بسته داری         دلا باید تنت را خسته داری
باید گفت ایشان هم واقعا از دست ما خسته اند چون خودشان اهل همت بودند ولی در ما همتی مشاهده نمی کنند. می فرمایند پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از بهشت نیامده، بلکه مثل من و شما از همین گوشت و پوست و استخوان است. از مادری به نام آمنه و پدری به نام عبدالله، از همین نطفه و همین آب و خاک برخاسته اند، همین غذا و همین زندگی متعارف را داشته اند، اما بعدها می بینید یک پیغمبر اولوالعزم شده و این همه حقایق بر او سرازیر گردیده است. ولی ببینید بندگان خدا چه فرمایشاتی دارند و چه از ایشان طلب می کنند!
مثلا جناب امیرالمؤمنین علیه السلام در جلسه ای فرمودند که ما بر همه چیز نظام هستی آگاهیم. یک بنده خدای بی توجهی عرض کرد آیا شما می دانید روی سر من چند تار مو وجود دارد؟! البته نه اینکه آقا نتوانند پاسخ بدهند، جواب می دهند. اما باید گفت خدا پدرت را بیامرزد، این چه خواسته ای است؟! به فرض که بدانی صد هزار تار مو دارد! این به چه کارت می آید؟! چرا مطلب بالاتری را نخواستی؟ حال که امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند اینطور خود را عرضه کردند که فرمودند «سَلونی قَبلَ أن تَفقِدونی»، بخواهید و بگیرید و می بینیم که خودشان چنان اهل همت بودند که در موقع ارتحال جناب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، یک لحظه گوش مبارکشان را به دهان ایشان نزدیک کردند. بعد اصحاب پرسیدند در آن یک لحظه چه گذشت که آنقدر منبسط شده و شرح صدر پیدا کرده و از آن حالت قبض و گریه به در آمده و خنده بر لبانتان نقش بست؟پاسخ فرمودند در همان لحظه هزار باب علم به من داده شد که از هر بابی هزار باب علم باز شد. همین امیرالمؤمنین علیه السلام در آخر عمر مبارکشان به اصحاب می فرمایند «سَلونی قَبلَ أن تَفقِدونی»، حقایق آسمانی و ملکوتی از من طلب کنید. به این زمینی آنقدرها نیاز ندارید که طلب می کنید، اما به شما عرض کنم که نخواستند و نیافتند و چقدر آقا را خسته کردند و چقدر آدم خجالت می کشد. در تشرّف به محضر امام هشتم علیه السلام گاهی گریه می کردیم که آقا جان، شما با ما چکار می کنید؟ چگونه با ما راه می آیید؟ و دل ما را بدست می آورید که این همه بندگان خدا باز هم شما را دوست داشته باشند و مأیوس هم نشوند، از طرفی چه تحملی در مقابل خواسته های خاکی و اینسویی ما دارید و چقدر ما شما را خسته و ناراحت کرده ایم! با این همه باز هم برای ما دل می سوزانید و می فرمایید قوی تر شوید، بالاتر بیایید تا ما برای شما تجلیاتی بکنیم و از این تجلیات ما اسراری برایتان مکشوف شود که در برگشت تحفۀ سفرتان باشد.
عزیزان! شما باید تحفه های اینچنینی داشته باشید، فقط نخود و کشمش و جوراب و مهر و تسبیح نباشد. مرسوم است که می گویند ما به منزل جناب آقای مشهدی می رویم و می پرسیم آقا تسبیح ما چه شد؟! آقا جان! تسبیح برای چه می خواهی؟ مگر خداوند این تسبیح نازنین (اشاره به بند بند انگشتان) را برای شما فراهم نکرده، شما از آقای مشهدی بپرسید از امام هشتم علیه السلام چه حقایقی گرفتی؟
انشاءالله خداوند به شما دوستان من، به این جمع پریشان و آشفتۀ من، شرح صدر عطا بفرماید. انشاءالله با این تن خسته و دل های شکسته که دارید خداوند به لطف خود به شما شرح صدر عطا بفرماید.

«و الحمدلله ربّ العالمین»

نوشته شده در کانون  علمی مذهبی مشکات ولایت توسط سالک 'منام که خداوند بر توفیقاتشان بی افزاید.  تاریخ95/02/06

 

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور