شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 78 (درس هفدهم)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز547
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11070
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43091
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771171

در 20 دقیقه گذشته : 22
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 78 (درس هفدهم) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
يكشنبه ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۴۶

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 78 (درس هفدهم)
در ادامۀ درس هفدهم می فرماید: «وانگهی اگر این گازر فکر کند، می فهمد که اگر برزگر نباشد، گازر نخواهد بود و برزگر باران می خواهد و همین باران در حقیقت برای اداره شدن گازر و کوزه گر است».
همان مطلب که به عرضتان رساندیم که نباید بیش از حد نکته سنجی و ریز بینی نمود و افکار خود را محدود به حدود خاصی کرد. مثلا کوزه گر تصور کند برای این کوزه نیاز به آفتاب بود و چون باران آمد، کوزه ها از بین رفته و کیفیت مناسب را پیدا نکردند و نتیجتا ضرری حاصل شد. این تصور درست نیست چون این باران در عین اینکه در آن مورد خاص برایش مضر بود، برای اشخاص دیگر مفید فایده بوده که نهایتا نفعش به او نیز می رسد. چون احتیاجات ما فقط محدود به شغل و کسب و کار ما نیست که همه زمین و زمان ما را یاری نماید، بلکه ما احتیاجات دیگری نیز داریم و در نتیجه پیشرفت هر شخصی در جامعه به نفع همه می باشد و به همه برمی گردد.
برای مثال مکانی که در آن نشسته ایم از دیوار و چوب و آهن و میکروفون و . . . ساخته شده که هیچ کدام را ما نساخته ایم بلکه دیگران ساخته اند تا از درآمدش زندگی خود را پیش ببرند و هم اینکه ما نیز استفاده کنیم. پس نتیجه می گیریم همه دارند از هم استفاده می کنند و به هم وابسته اند به طوری که گاهی اوقات یک شخص هم ضرر می کند و هم نفع، و امکان اینکه ضررش به دیگران و نفعش به خودش برگردد یا بالعکس، وجود دارد. نهایتا می بینید که همه به نوعی مشغولند. گه گاه موارد اندک دیده می شود عده ای به دنبال شغلی می روند و زندگی شان را در حد بخور و نمیر می گذرانند و قانع نیز هستند. اما بعضی ها دنبال هر کاری می روند و دست به هر کاری می زنند به جایی نمی رسند و پشت سر هم ضرر می دهند که این می تواند علت های زیادی داشته باشد؛ به فرض یا از خودش است یا به بدی گذشتگانش برمی گردد یا از غذای پاک و ناپاکی که می خورد می باشد. اگر هم قانع باشد همه چیز کافی است و مشکلی وجود نخواهد داشت مگر اینکه قانع نباشیم و هوس بلند پروازی نماییم. به فرض کوزه گر پیش خودش فکر کند اگر بتوانم کوزه ها را درست کرده به جای پنجاه هزار تومان، پانصد هزار تومان می فروختم و یک اتاقی اضافه تر درست می کرد یا فرش و ظرف و ظروف می خریدم خوب بود، اما این، جز هوس چیزی نیست.
مثلا کسی که در خانه اش یکی دو عدد استکان ندارد که چایی بخورد، ولی انتظار داشته باشد که مثلا ده دست استکان داشته باشد، این جور در نمی آید. وقتی انسان قانع باشد به آن مقداری که نیازش هست چیزی در دنیا کم نمی آید و هیچ کس ناراضی هم نیست و لذا در مسائل مادّی فرمود هیچ موقع دست بالا را برای خودتان نگیرید، چون خودتان را سنگین می کنید. میلیاردها پول و چندین اتاق برای یک نفر به چه کار می آید؟! برای یک شخص، 50، 60،  80، فوقش 100 متر جا و مکان لازم است. لذا بقیه، هوس است و چون این هوس برآورده نمی شود به زمین و زمان بد می گوید که چرا شغل ما نگرفت!!
غرض اینکه دوستان! ما که نمی توانیم سرنوشت و برنامۀ نظام هستی را دگرگون کنیم؟ پس حالا نفرمایید اینکه نمی توانیم، پس خداوند ما را مجبور کرده است!! اگر کسی چنین عرضی داشته باشد به او می گوییم اگر ما نظام عالم را به دست شما بدهیم، چگونه برای این همه موجودات نظام هستی برنامه ریزی می کنید؟! شما را که یک منزلتان را نمی توانید سر و سامان بدهید، گرفتار شدید، در دخل و خرج گرفتارید، چگونه می توانید نظام هستی را سر و سامان ببخشید؟! حالا اگر کسی بگوید خیر، این جبر است و ما مجبوریم که بسازیم! عالم می گوید که از دست ما بر نمی آید، باید با عالم بجنگیم، با آفتاب بجنگیم، با باران خدا بجنگیم، نه این درست نیست! امروز صنعت پیشرفت های زیادی کرده است، اما نتیجه اش چه بود؟ آیا برای کمال انسان مثمر ثمر بود؟! بشرِ 200 سال قبل با بشرِ امروز چه تفاوت هایی دارد؟! غیر از این است که کمال حیوانی بشر امروز بیشتر شد؟! بهتر می خورد. به فرض در قدیم با اسب راهی را در عرض 6 ماه تا یک سال می پیمودند، اما امروزه با یکی دو ساعت آن راه را طی می کند.کدام بهتر است؟ اینکه با پای پیاده 6 ماه در راه بود تا به مکه برود یا اینکه 6 ساعته به مکه برسد؟ کدام تقوایش بیشتر است؟ کدام صلابتش بیشتر است؟ در صورتی که دین می فرماید: «أفضَلُ الأعمالِ أحمَزُها»، یعنی بهترین اعمال، تلخ ترین و سخت ترین آنهاست.
لذا ملاحظه می فرمایید که تا راه حج باز شد، همه راه می افتند، می روند به گشت و گذار. چه رفتنی؟ چه آمدنی؟ کسی که 6 ماه در راه باشد تا برود حج و برگردد اعتقاد بیشتری می خواهد، صبر و حوصله می خواهد. چه بسا کسانی که در مسیر مکه مریض شده و از کاروان جا می ماندند، چون دل شکسته برگشته است به محضر بقیه الله رسیده است. اما دیگری به ظاهر رفته به حج و برگشته است. چقدر بین این دو تفاوت است؟ اینها دلیل به کمال رسیدن انسانی نیست. البته اینها دلیل مخالفت با علم نیست. پیشرفت های علمی بشر حیرت آور است. اما کمالات انسانی را همراه این پیشرفت ها ببینید که چقدر انسان به بلوغ رسیده است و چقدر انسان تر شده و عوالم طی کرده است؟! چقدر به تعقل رسیده است؟ چقدر بلوغ انسانی پیدا کرده است؟ مقایسه کنید.
ادامۀ درس: «دوستان ! ما كه نمى توانيم سرنوشت و برنامه نظام هستى را دگرگون كنيم و مى بينيم كه هر يك از اعضاى اين نظام در كمال استوارى به كار خويشتن سرگرمند و به حرف ما گوش نمى دهند و به بدگوئيها اعتنائى ندارند و ستايش و نكوهش در آنها اثرى نمى گذارد . پس چه بهتر كه از امروز تصميم بگيريم كه ديگر دهان به ژاژخائى و بيهودگى در برابر نظام هستى بازنكنيم . شايد از اين دهان بستن , درى باز شود و از آن در , دستى جائزه اى گرانقدر بما دهد . ممكن است بفرمائيد كدام در و چه دست و چه جائزه و چرا ؟ البته اين پرسشها خوب است و جواب دارد , ولى به قول ملاى رومى : اين زمن بگذار تا وقت دگر , اينقدر احتمال بدهيد كه شايد اين گفته و نويد راست باشد و درها و دستها و جائزه هايى باشد كه ما بدانها آگاهى نداريم و ما بدان دست نيافته ايم , و با قطع نظر از اين , باور كرده ايد كه دهان كجى , و نكوهش به دهر و روزگار و موجودات اداره وجود زشت و ناروا است و شيوه سبكساران و نابخردان است .»
ما در برنامۀ نظام هستی نمی توانیم دخل و تصرف بکنیم و این نظام هستی هم بهترین نظام است. ادعای ما این است که هر یک از اعضاء این نظام در کمال استواری به کار خویش مشغولند و هیچ نقصی در کار نیست.
اگر کسی از این نظام ایراد بگیرد و بگوید این دیگر چه نظامی است؟!! از آفتاب و ابر و ماه و شب و روز ایراد بگیرد و نظم را بر هم بزند، می بیند که چه گرفتاری هایی درست می شود. برای مثال شخصی به دلیل پیشرفت های علمی، یک چند روزی را در راحتی به سر می رود، ولی پس از مدتی می بیند که گرفتاری های دیگری برایش درست شده است که نه تنها او را به کمال اصلی نرسانده، بلکه جای دیگری را خراب کرده است.
ضمنا عالم هم به حرف های بی حساب گوش نمی دهد. انسانی که به حقیقت رُستن حبه ای نرسیده است چطور می تواند در رابطه با نظام هستی نظر بدهد؟! هر چه بیشتر به کشفیات جدیدی دست می یابد مجهولات بیشماری به وجود می آید. جهل ما در برابر علم ما بینهایت است و ستایش و نکوهش هم در این افراد تأثیری ندارد. کارهای بی حساب و بی رویه خود را به حساب بدی نظام هستی گذاشته و بد و بیراه می گویند.
به فرض شخصی بی مبالاتی کرده و مریض شده است، به همه جا مراجعه می کند و شفا نمی گیرد و بعد به عالم ناسزا می گوید. چرا بی احتیاطی کرد که کارش به اینجا بکشد؟! حالا زمین و زمان را می خواهد در هم بریزد تا سلامتش را بدست بیاورد.
خداوند می فرماید کسی سالم باشد و سلامتی خودش را با دست خودش و به اختیار خودش به خطر بیندازد و از بین ببرد ما این سلامتی را به او برنمی گردانیم، هر چه دعا کند مستجاب نمی شود.
چون با دست خودت آن نعمت خدادادی را از بین بردی، غیر از اینکه حوادث یا اتفاقاتی برای شخص پیش بیاید. آنها حسابشان جداست و الا اگر کسی با دست خود با چاقو، چشم خود را کور کند و بعد پشیمان شود و بگوید در آن لحظه اعصابم خرد بود و حالا زمین و زمان را یکسره می کند تا چشمش را درست کنند. این نمی شود! و حالا که نشد به نظام عالم ناسزا بگوید!! ضمنا نمی شود هر کاری را انجام داد، چرا که در نسل بعدی و فرزندانمان تأثیر می گذارد.
این هم نمی شود که آدم سنگ را بر سر فرد دیگری بزند و بگوید چرا وقتی من این سنگ را بر سر دیگری زدم این سنگ سرش را شکست، پس این سنگ بد است!! اما باید به او گفت این نتیجۀ عمل شماست. سنگ را زدی، آن سنگ هم تأثیرش این است که بشکند. لذا عمل ما و بزرگان ما در فرزندانمان اثر می گذارد. به همین جهت دین تأکید می کند که حواستان را جمع کنید و انسان باشید و بدانید که شما تنها خودت نیستی که با هر روشی دلت خواست زندگیت را (مثلا خدای ناکرده به گناه) سپری کنی که اعمال شما در نسل شما و در نسل های بعدی اثر می گذارد.
نکته ای را که باید توجه داشت این است که هوس های مادی و زیاده طلبی ما را بیچاره کرده است. اگر به زندگی این همه حیوانات در نظام هستی بنگریم می بینیم هیچ کدام حرص نداشته و به خاطر این حرصشان به نظام عالم بد و بیراه هم نمی گویند. گاو را می بینید از صبح تا غروب می چرد و زحمت می کشد و پستانش را از شیر پر می کند تا به فرزندانش بدهد و غروب هم درگوشه ای آرام می خزد و دیگر برایش فرق نمی کند که پناهگاهش چه شکلی باشد و همچنین دیگر حیوانات از گرگ گرفته تا پرندگان، همه دارند به سادگی زندگی می کنند که به ما فرمودند بلبل و گنجشک صفت باشید که هیچ چیز را ذخیره نمی کنند و حرص ندارند و گفتند مورچه صفت نباشید که همیشه در حال ذخیره مواد غذایی در انبار خانۀ خودش است که اگر شما خرده نان را برایش بریزید آنها فقط مشغول حمل آن می شوند و لحظه ای نمی ایستند که شکمشان را پر کنند. البته این صفت برای مورچه که در زمستان نمی تواند از لانه اش بیرون بیاید بد نیست، ولی خدا به ما فرموده است شما این صفت مورچه را نداشته باشید و اینطور نباشید که مثل مورچه دائما پول جمع کنید که در بانک ذخیره کنید.
خدایی اش در شبانه روز بدن ما به چه مقدار آب و غذا نیاز دارد؟ روزی مان نیز به همان مقدار است. حالا می بینیم یخچال، فریزر را پر کرده و چقدر غذا را جمع می کند.
یا مثلا در خانه ، به تعداد افراد خانه رختخواب نیاز است تا در زمستان جهت مقابله با سرما از آن استفاده کنیم و داشتن چندین دست رختخواب مازاد بر نیاز ما است که شاید گفته شود ممکن است چند نفر مهمان داشته باشیم ولی می بینیم دین شریف ما می گوید نباید مزاحمت های این چنین برای همدیگر ایجاد کنیم.
الان در بسیاری از منازل، صد تا دویست عدد بشقاب و ظروف وجود دارد، با این دلیل که در طی یک سال، یک یا دو بار مهمانی کذایی برایشان پیش بیاید چیزی کم نداشته باشیم که باید گفت این، یک هوس است. در نتیجه درآمدش کفایت نمی کند و لذا به همه بد و بیراه می گوید و چون ایشان می خواهد بیشتر از روزی خود از طبیعت دریافت کند و طبیعت گنجایش ندارد.
طبیعت و نظام هستی می فرماید من به مقدار ضرورت تو به تو می دهد، هر کجا کم آوردی از من گله کن. منتها چون ما هوس هایی داریم از همدیگر می زنیم و این ربطی به نظام عالم ندارد و می بینیم که هر موجودی بدون اعتنا به بدگویی های ما مشغول به کار خودش است. پس چه بهتر که از امروز تصمیم بگیریم که دیگر دهان ژاژخایی (در زبان عرب وقتی حیوانات در بیابان از نوع خاصی از کنگرهها که به ظاهر نرم است اما هر چه حیوان آن را می جود خرد و تکه تکه نمی شود و در نهایت مجبور است آن را از دهان خارج کند ژاژ خاییدن می گویند. همچنین بعضی از رگ های موجود در لاشۀ گوسفند را که هر چه بخواهیم آن را در دهان خرد کنیم نمی توانیم نیز ژاژخاییدن می گویند) و بیهوده گویی در برابر نظام هستی باز نکنیم که شاید از این دهان بستن ،دری باز شود.
دلیلی ندارد کسی بخواهد در پیشگاه حقایق عالم و تک تک کلمات وجودی که یک یکپارچه خدومند و یکپارچه خدمتگزارند، بهانه بگیرد و حرف بیهوده بزند. چطور اگر فرزند یا خانم منزل، کار کوچکی از قبیل آوردن آب یا درست کردن غذا برای شما انجام دهند از آنها تشکر می کنید، اما در برابر این خدمتگزاران عظیم عالم تشکر نمی نمایید.
آفتاب، ماه، ستارگان و هر چه را در نظر بگیریم خدمتگزارانی هستند که لحظه ای هم از کارشان سر باز نمی زنند و در مقابل این همه خدمت اینها بزرگترین لفظی که داریم این است که بگوییم آنها خدومند.
حال ممکن است شخصی هوس هایی داشته باشد که به چیزهایی برسد، و اگر نتوانست، دیگر نباید به این خدمتگزاران نازنین عالم جسارت کند و یک زبان تشکر هم نداشته باشد و در طول عمر خود حتی یک بار هم رو به قبله نایستد و نماز نخواند و با یک «بسم الله» گفتن از این نظام وجود تشکر نکند. در حالی که این نظام وجود همین «بسم الله» و اوراد و اذکار و حضور را از ما می خواهند. عالم به یک نطفه، غذا و آب و هوا و . . . را داده و به این صورت زیبایی صورتگری کرده تا به یک کودک و انسان بالغ تبدیل شود، سپس اگر کودک در اثر حادثه ای مثلا در آب غرق شود این درست نیست که ما به عالم بد و بیراه بگوییم که چرا خواستۀ ما را برآورده نکرده است.
می بینید وقتی آقای منزل برای تهیه غذا تلاش می کند و یا خانم منزل برای پختن آن زحمت می کشد وقتی از همدیگر تشکر می کنند چقدر کار می رسد. ولی این کار درست نیست که آقا یا خانم به دیگری بگوید این وظیفۀ شما بود و باید آن را انجام می دادید.
حالا ببینید با این همه ناسپاسی ما، عالم چقدر با ما راه می آید و ما مانند مهمان هایی هستیم که وارد مهمانخانه ای شده و فقط می خوریم و می ریزیم و هدر می دهیم و بدون هیچ تشکر از صاحب مهمانخانه به او تشر می زنیم. اما باید توجه داشت که «جمله ذرات زمین و آسمان   لشگر حقند گاه امتحان» (مولوی)، که تمام نظام هستی لشگرند و صف به صف کمر بسته و حالت خبردار و آمادۀ فرمان هستند و با یک اشاره، زمین و زمان برای تأدیب انسان ها وارد عمل می شوند. دیدی که باد با قوم عاد چه کرد؟ و زبانشان این است که شما خیلی بی حواسی و کم لطفی می کنید، به ما دستور دادند که در خدمت شما باشیم ولی شما از این نعمت ها و زحمت ها استفادۀ درست نمی کنید و همه را به هم زدید و جان نازنینتان را ضایع کردید و سر عقل نیامدید. ما این چهرۀ زیبا و خوب را به تو دادیم اما شما اصلا تشکر نمی کنید.
لذا وقتی «یَومَ تُبلَی السرائِر»(طارق/9) ظاهر شود انسان را از غفلت بیدارش می کنند که برخیز و حواست را جمع کن و این جوانی ات، پیری ات و شئون گوناگون تو از کجا تأمین می شود. لذا ما نبایستی دهان را به ژاژخایی و بیهوده گویی در برابر نظام هستی باز کنیم بلکه باید از هر یک از موجودات نظام هستی تشکر کنیم که اگر انسان این حالت تشکر را داشته باشد می بیند که گاهی واقعا طوری می شود که می خواهد این خاک را، آب را، سیب را، پرتقال را و . . . ، همه را ببوسد و بگوید ممنون شما، لطف فرمودید و از نهایت وجودش لب به تشکر بازمی کند و وقتی می خواهد میوه درختی را بکند خجالت می کشد که این بیچاره با چه گرفتاری و زحمت آمده و این میوه را آماده کرده تا ما بخوریم و لذا دهان به «سبحان الله» و «شکراً لله» باز می کند.
«شاید از این دهان بستن دری باز شود و از آن در، دستی جایزه ای گرانقدر به ما دهد»؛ عزیزان من! حضرت آقا در اینجا کدی به شما داده اند که سکوت خیلی شیرین است:
هر دم از این باغ بری می رسد         تازه تر از تازه تری می رسد
که وقتی این دهان بسته شد، دهان عقل و قلب باز می شود و حقیقت جانش مکشوف می گردد که به او می گویند جنابعالی می خواستی با این دهان مادی حقایق را بگیری ولی ما از راه های مختلف، کمی به تو فشار آوردیم تا شما این دهان (گفتن و حرف زدن) را ببندید و دهانِ گوش نازنین که سکوت محض و در پیشگاه نظام هستی تسلیم است را باز کنید و ببینید که چه سر و صداها گوش نازنینت را می نوازد و چه آوازها برمی خیزد و عالم چه نغمه ها دارد.
حضرت موسی علیه السلام پس از فرار از مصر و رفتن به طرف شعیب پیغمبر و هفت، هشت سال چوپانی کردن و تحمل سختی و مشکلات راه، هیچ دهان به ژاژخایی نگشود. بعد که وارد وادی مقدس طور شد و وقتی این دهان ظاهری بسته شد و حرف های اضافی نزد و چشم از طمعِ زیاده خواهی و زیاده طلبی بست و گوش را از شنیدن حرف های نامربوط منع کرد و قوۀ خیال و وهم را از ورود پندارهای نامربوط بسته داشت، «فَاخلَع نَعلَیک»، درِ عقل باز شد. آنوقت صدای «إنّی أنا الله» را شنید.
و ما هم اگر همین سیر را داشته باشیم انشاءالله درب عقل ما هم باز می شود و از آن درب، دستی، جایزه ای (آنسویی) به ما می دهند. افسوس که بشر خودش را خیلی به این عالم مادی مشغول کرده است.
«ممکن است که بفرمایید که کدام در، و چه دست و چه جایزه و چرا؟»؛ از این عبارتی که حضرت آقا آورده اند، انسان خیلی مبتهج است و ممکن است برای شما این سؤال پیش بیاید که کدام درب و چه دست و جایزه ای مورد نظر است؟؟ البته این پرسش ها خوب است و می شنویم که درختی دهان باز کرده و حرف زده است یا دیواری باز شده و حرف می زند، کانال وجودی خودش است، این چیزها وجود دارد.
بعد به جایی می رسد که آنها تشنه اش می شوند، و این مهمان را خیلی دوست دارند و خیلی احترامش می کنند و تحفه ها برایش می آورند. از کجا می آورند؟ اگر شما به مهمانخانه ای وارد شدید، چه کار دارید که از کجا غذا می آورند؟ شما غذایت را میل بفرما که تمام نظام هستی، آشپزخانه و مهمانخانۀ حق اند و همه مهمان می خواهند و اتفاقا طلب مهمان هم می کنند و اگر ما به مهمانی شان نرویم دلشان می گیرد و کدر و تیره می شوند. مانند اینکه انسان در زمینی کشت نکند تا از آن چیزی برداشت کند، زمین بایر شده و ناراحت می شود. لذا حرفشان این است که ای انسان! تو چرا تشنه نیستی! تو جز غذا نمی خواهی؟! پس چرا راه نمی افتی تا این زمین را دائر کنی؟! چرا این زمین جانت را دائرش نمی کنید؟! انشاءالله این دست ها به تدریج هدیه و جایزه می دهند، «ولی به قول ملای رومی این زمان بگذار تا وقت دگر».
جناب سعدی چون چشیده و آرمیده است اول گلستانش خیلی شیرین بیان می کند که من می خواستم به گلستان و بوستان بروم تا گل ها را تماشا کنم و از بوی گلستان بهره مند شوم، در راه دوستانی به من گفتند که وقتی رسیدی به گلستان، گل برای ما بیاور. اما وقتی رفتم، آنچنان بوی گل و بوستان مستم کرد که دامن از دست برفت. برگشتیم، آمدیم، همه به دنبال گلشان آمدند که آقا گل ما چه شد و . . . ، اصلا دامنی باقی نماند تا گلی باقی بماند.
وانگهی! گل می خواهی، می خواهی بوی خوش استنشاق کنی، خودت به گلستان سری بزن، چرا منتظری دیگران برایت گل بچینند؟ چرا می خواهی گدای سر سفرۀ دیگران شوی؟ و چرا گدای سر سفرۀ خودت نمی شوی؟ وانگهی مگر تو گدا نیستی؟ پس خودت به گدایی برو. با این عبارات جناب سعدی می خواهد به ما بفهماند که به به گفتن به گل و بوی گل دیگران به کارت نمی آید. ولی به قول ملای رومی، این زمان بگذار تا وقت دگر . . .  .
«خوب همین قدر احتمال بدهید که شاید این گفته و نوید درست باشد و درها و دست ها جایزه هایی باشد که ما به آنها آگاهی نداریم و بدان دست نیافته ایم». منتها باید توجه داشت که هر قدمی را در مسیر تعالی برمی دارید با این قدم در این مسیر شما هم سالک هستید و هم واصل هستید که هر سالکی واصل بوده و هر واصل هم سالک است که انسان موجودی ذو مراتب می باشد.
لذا وقتی انسان در مسیر قرار گرفت هر قدمی که برمی دارد سلوکش است و با هر یک قدمی که برمی دارد به     معبود و مقصد نزدیک شده است. مثلا اگر از مبدأ تا منتها را صد قدم فرض کنیم، وقتی شما قدم اول را برداشتید سالک هستید و به همین مقدار به او نزدیک شده اید و حالا بین شما تا مقصد، نود و نه قدم فاصله است و همینطور فاصله کمتر شده و انشاءالله به جایی می رسید که درب ها باز می شوند و«ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّی * فَکانَ قَابَ قَوسَینِ أو أدنَی» (نجم/8و9) می شود که دربارۀ این آیه عنوان می شودکه  پیغمبر اکرم (ص) در شب معراج، آنچنان صعود کرد که به اندازۀ دو قوس کمان به خداوند نزدیک شدند. حضرت آقا معنای شریفی از این آیه دارند که منظور از این تقرّب، تقرب جناب جبرئیل به جناب رسول الله (ص) می باشد نه تقرب جناب پیغمبر اکرم (ص) به حق (به این صورت که حضرت رسول (ص) در یک تمثل عرفانی و در یک تجلی الهی در افق اعلای نظام هستی، یک صورت خوشی را که از آن تعبیر به جبرائیل می کنیم دیدند که از آنجا تنزل کرده و به اندازۀ دو قوس کمان به پیغمبر نزدیک شده اند)، که از آن به بعد عالم محب انسان می شود و انسان نیز محبوب عالم می شود و سیر را سیر محبوبی فرمودند (که در مآثر آثار به نقل از حضرت آقا از کتاب مصباح الانس ابن فناری بحث آن در باب ولایت، نبوت و رسالت عنوان شده است) و سیر حبی است.
سیر حبّی و محبّی طوری است که حق، دست و زبان و گوش و اعضاء و جوارح انسان می شود و از این سیر بالاتر آن است که انسان سیر کند و دست و گوش او بشود و به او بگوید شما تنزل نفرمایید که ما نسبت به شما            
جسارت نمی کنیم که شما تشریف بیاورید، بلکه شما در آن جایگاه رفیع و غیر متناهی وجودت باشد و ما به خدمت شما تشرف حاصل می کنیم و به محضرتان بار پیدا می کنیم.
در عالم دست های غیبیه هست و به ما دستور دادند:
دلا باید دهان را بسته داری         دلا باید تنت را خسته داری
اگر شما نفس را مشغول نکنی او شما را مشغول می کند و اگر شما بدن را خسته نداری، او شما را خسته می کند. اگر شما دهان را بسته نداری او جانت را می بندد که گاهی انسان یک حرف از دهانش بیرون می آید و می بیند یک ماه، یک سال بیچاره شده است. این به آن معنا نیست که بگوییم از اینجا که در رفتیم همه زبانشان لال شده است، اینگونه نه! منظور این است که زبان و دهان به حقیقت باز شود. لذا اینکه می گویند اگر دهان نبندی، دهان تو را می بندند، همه از اسرار است. می بینید که مردم چون دهان نبسته اند، بسته شده و قفل زده اند: قرآن کریم می فرماید: «أفَلا یَتَدَبَّرونَ القُرآنَ أم عَلَی قُلُوبٍ أقفالُها» (محمد/24)، شما چرا تدبر نمی فرمایید؟! اینکه تدبر نمی کنید آیا نمی خواهید تدبر کنید یا اصلا قلبتان و جانتان قفل خورده و نمی توانید تدبر کنید؟!
لذا اگر انسان این دهان را از بیان حرف های نامربوط نبندد، این دهان سبب بسته شدن دهان جان می شود و دیگر عقل و قلب و دهان ندارد و دهان عقل و قلبش بسته شده و قفل می خورد و دیگر هیچ چیز نمی گیرد.
اگر تن هم خسته شود، دل می شکند . می بینید که در دوران جوانی چون تن جوان خسته نیست چقدر مغرور است. اما در پیری که بدنش خسته شد می بینید چقدر شکسته می شود.
جناب زید بن حارثه، تن را خسته کرد و دهان را بسته کرد و دل را شکسته نمود، در نتیجه دهان جان باز شد و وقتی خدمت حضرت رسول (ص) رسید، حضرت فرمود آقای جوان چرا اینطوری هستی؟! گفت به یقین رسیدم. حضرت فرمود علامت یقین تو چیست؟! گفت اسرار بر من مکشوف شده است. اما چون جوان بود و به این مقام رسید از ترس اینکه این حال از او رفع نشود (چون افراد پیر اگر مقامی را بدست آورند می توانند این مقام را حفظ کنند اما جوان آنچه را بدست آورده به اقتضای جوانی اش زود از دست می دهد)، از حضرت رسول (ص) خواست تا دعا بفرماید که شهید بشود و حضرت هم دعا فرمود و او در اولین جنگ به شهادت رسید.
لذا گاهی یک فرد، حقایقی را می گیرد که مجبور است برای حفظ آن شهید بشود. مثل جناب بهلول، اسراری را بدست آورده بود که برای حفظ آن مجبور شد شهید جامعه شده و بی آبرو شود. لذا وقتی از او خواستند قاضی القضات شهر شود که ایشان به محضر امام صادق علیه السلام مشرف شد و گفت می خواهند مرا قاضی القضات کنند، گرفتار شده ام، می خواهم سر به دیوانگی بزنم، آقا فرمودند خیلی خوب است (البته اینها ذکر مصداق است نه اینکه شما هم از فردا به این حالت سر به دیوانگی بزنید)،که آنکه بی عقل بود بهلول را بی عقل می پنداشت و الا این عقل بهلول بود که به او این چنین دستور داد.
نکته ای را که باید توجه داشت این است که دهان بستن کار آسانی نیست. البته ممکن است انسان در اثر دهان بستن زود ببیند که باز شده است. به هر حال همانطور که گفته شد در نظام هستی دست هایی هستند که بخواهند به انسان جایزه بدهند که تمام موجودات عالم، همه دست حق اند و همه با دست جایزه آمادۀ خدمت به ما هستند و می خواهند به ما حقایق را بدهند. اما این ما هستیم که توجه نداریم و غافلیم و به چیزهایی مشغول می شویم. لذا این فرمایش حضرت آقا نویدی به ما است که درب ها و دست هایی وجود دارد که ما به آنها آگاهی نداریم و به آن دست یافته ایم.
ادامۀ درس: «و با قطع نظر از این، باور کرده اید که دهانِ کجی و نکوهش به دهر و روزگار و موجودات و ادارۀ وجود، زشت و ناروا است و شیوۀ سبکساران و نابخردان  است، بنابراین از شیوۀ بی خردان پرهیز کردن، خود، جایزه ای بزرگ است».
بنابراین پرهیز کردن از شیوۀ بی خردان خیلی شیرین می باشد که خود این پرهیز کردن جایزه ای بزرگ است که مردم به خلق و خوی هایی عادت کرده اند و ما باید اهل این باشیم که بتوانیم این خلق وخو را از آنها بگیریم که حضرت آقا می فرمودند زمانی که من در آمل منبر می رفتم رسم بر این بود که اگر بنا بود در مجلسی سه نفر آخوند به منبر بروند برای آخوندها خیلی مهم بود که سومین منبری باشند، چون این را به عنوان افتخار و پزی برای خودشان می دانستند. ولی حضرت آقا این سدّ را شکستند و همین که وارد مجلس می شدند به منبر می رفتند.
عزیزان من! خیلی از برنامه های اجتماع که به صورت عادی در آمده است باید عوض شود که اگر نگوییم صد در صد برنامه، حداقل باید 95 درصد آن عوض شود که این روش خودسازی در اجتماع درست نیست. لذا ما باید در حد ظرفیت خودمان در مسیر انسان سازی باشیم. حال اگر اجتماع قبولمان داشتند که داشتند و اگر نداشتند هم نداشته باشند که:
روزها گر رفت گو رو باک نیست         تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
لذا می بینیم در تاریخ در زمان اویس قرنی خیلی افراد بودند، ولی همه رفتند و فقط اویس باقی مانده است. یا ابوذر و کمالات ابوذر مانده است. حال هم سنّ و سالان آنها نخواستند و نکردند، این دلیل بر این نمی شود که بگوییم همه می کنند پس ما هم بکنیم.
حضرت آقا نیز در رسالۀ اعتقادیه شان فرمودند: «اعتقادات من اینهاست، هر کسی می خواهد قبول کند بکند و اگر هم قبول نکرد نکرد».
زندگی حضرت رسول (ص) را ملاحظه بفرمایید؛ یک بچه یتیم (که پیامبر اکرم (ص)، لَتیم بود یعنی پدر و مادر هر دو را از دست داده بود، برخلاف یتیم که پدر یا مادر را از دست داده است) با آن همه گرفتاری در زندگی، اما وقتی به پیامبری رسید گفت این اعتقاد و اسرار و حقایق من است و من اینها را دیده ام و به یقین رسیده ام، می خواهید از من بپذیرید بپذیرید و اگر نخواستید بپذیرید باید در مقابل من دلیل بیاورید و اگر دلیل بهتر ارائه نمودید من تابع شما می شوم و اگر خواستید با من بجنگید من از خودم دفاع می کنم.
لذا می بینیم آن همه اشراف و سرمایه دار و انسان های کذایی مکه و مدینه و حجاز، از آنها هیچ اسمی نمانده است ولی وقتی انسان به راه بیفتد و در سیر راه، قوام وجودی پیدا کند دیگر کاری به دیگران ندارد که آنها چه می گویند و یا چه می کنند، بلکه فقط حق می بیند و به خودسازی مشغول می گردد به طوری که خودش به عنوان قاعده ای در اجتماع مطرح می شود که حداقل جایزه ای که از دهان بستنمان عائد می شود از شیوه بیخردان پرهیز کردن است. عزیزان من! ایام عید نوروز در پیش داریم، حواستان را جمع بفرمایید که هر طور و نحوه ای سپری نکنید. برای انسان کی عید نیست که عید نوروز عید باشد؟ غروب روزی که به محضر شریف حضرت آقا تشرف داشتیم عرض کردیم آقا جان! امشب شب مبعث است، مطلبی، چیزی به میمنت این شب بفرمایید، که فرمودند کدام شب مبعث نیست؟ که امشب مبعث است! این بزرگترین جایزه ای بود که به ما دادند که از غفلت بیدار شو! چه زمانی مبعث نیست؟!
الان هم باید گفت چه وقتی برای انسان عید نیست؟ همیشه عید است. الان طبیعت در یک زیبایی خاص قرار دارد، چند روز بعد رنگ طبیعت عوض می شود و جمال نازنینش به یک زیبایی دیگر مبدل می شود که این عید عالم و عید این درخت است که ایشان لباس عوض می کند و این ربطی به من و شما ندارد. این، عیدِ طبیعت است. عید شما، ماه مبارک رمضان، عید فطر و عید قربان است. عید شما مربوط به جان شماست و این چیری که به عنوان عید عنوان می شود عید حقیقی ما نیست. البته این حرف ها را مردم زدن خیلی مشکل است. اما من حرف های خودم را می زنم اگر کسی هم بخواهد ناراحت بشود هم بشود. و این را بارها گفته ام که این رسم مساجد، تکایا، منبرها و روش تبلیغ ما نیست و باید اینها عوض بشود. ما باید به فکر جان مردم باشیم نه اینکه در جلسه ای بیاییم و چای بخوریم. ممکن است این اعتراض شود که آقا همه همین کار را می کنند، مگر شما از دیگران بالاتر نیستید؟! باید به آنها گفت اینجا حرف بالا و پستی نیست، حرف منطق و حرف انسان منطق است.
لذا باید دید این حرف اگر منطقی است قبول کرد. دیگر نباید کاری به این داشته باشید که این حرف از دهان چه کسی بیرون می آید که حرف برهانی بالا و پایین نمی شناسد که «از شیوۀ بیخردان پرهیز کردن، خود جایزه ای بزرگ است».
«پس آنكه دهان از نكوهش بندد نخستين جائزه اى كه عائدش مى شود نمودار فرزانگى او است كه از جرگه نابخردان بدر آمد و در حلقه فرزانگان قرار گرفت ». لذا آنکه از نکوهش به عالم خودداری کند نخستین جایزه ای که عایدش می شود این است که این آقا سربلند بوده و از جرگۀ نابخردان به در آمده و در حلقۀ فرزانگان قرار می گیرد.
مثلا در مساجد و تکایا بارها پیش می آید که در وسط سخنرانی پذیرایی می کنند، در حالی که جلسۀ و کلاس بحث و روایات و آیات است و اگر به ایشان تذکر بدهی ناراحت می شوند، ولی اگر معلمی که به دانش آموزان سر کلاس، آب، بابا، نان و . . . یاد می دهد اگر دانش آموزی ده دقیقه به کلاس دیر بیاید دفتر حضور و غیاب دارد که چرا دیر آمدی، ده دقیقه از کمالت عقب افتادی، آنگاه در مقابل این آقای منبری که آیات قرآن و روایات ائمۀ اطهار علیهم السلام و کمال انسان را دارد تفسیر می کند، نباید گفت مثلا که چرا دیر می آیی یا زود می روی و یا وسط جلسه هر کس به کاری مشغول است؟ چرا از قبل کارهایت را انجام ندادی؟ چرا جسارت به منبر و قرآن و روایات و خدا می کنی؟ خوب اینها را با مردم چه کنیم؟ متأسفانه مردم آنقدر که به ظواهر مجلس های خود می رسند هیچ به فکر دین خود نیستند. وقتی هم این دین ظاهری به خورد مردم داده شود آنگاه یک جوان هم رغبتی به این دین ندارد. چون نتیجه اش این می شود که هیچ کس ساخته نمی شود. منبر باید تور شکار شخص منبری باشد، بعضی ها به صورت عمومی و بعضی ها به صورت خصوصی.
سرور من! بخواهید خود را با اجتماع پیش ببرید نمی شود! نمی گوییم از اجتماع جدا باشید و رهبانیت داشته باشید! می گوییم کارهایتان را طوری عقلانی و انسانی کنید که دیگران از شما سرمشق بگیرند و در حلقۀ فرزانگان قرار بگیرید انشاأالله.
«و الحمدلله ربّ العالمین»

نوشته شده در کانون  علمی مذهبی مشکات ولایت توسط سالک کمنام که خداوند بر توفیقاتشان بی افزاید  تاریخ95/2/5

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور