شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 75 (درس شانزدهم)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1412
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته5930
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه37951
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2766031

در 20 دقیقه گذشته : 29
آی پی شما : 54.156.82.247
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 75 (درس شانزدهم) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kalame.ir   
شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۶



بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 75 (درس شانزدهم)

ادامۀ درس: «اینک با اندک توجهی تصدیق می فرمایید که اگرچه هیچ چیز در حدّ خود ناقص نیست و به نسبت با دیگری، این ناقص و آن کامل است، ولی ارزشی که کامل دارد و قدر و مرتبه ای که عالی دارد برای ناقصِ دانی نیست».

الحمدلله در فهم عبارات تا پایان درس شانزدهم مشکلی ندارید. اگرچه حضرت آقا در مورد برخی از پرسش ها و ایرادات مربوط به مبحث خیر و شر فرمودند امیدواریم نوبت طرح آنها برسد و از طرفی نظر مبارکشان بر این بود که معرفت نفس تا هزار و یک درس ادامه یابد، منتها چون سلسله دروس به صد و پنجاه منقطع گردید لذا جای اصلی بحث خیر و شرّ همینجاست و اگر جهت توضیح اصطلاحات یک مقدار در این موضوع معطّل شوید عذر می خواهم. علیهذا باز هم از گوشه و کنار و آنچه در خاطر داریم عرایضی تقدیم می شود.

یکی از تعابیری که ایشان می فرمایند این است که خیر، بالذّات است و شرّ، بالعرض، و منظور این است که طبع اولی هر موجودی خیر است، مگر اینکه بر خلاف آن و در غیر مسیر خودش برود و حرف از شرّ به میان بیاید. طبع اولی انسان این است که او لیاقت انسان شدن را دارد. اگر از مسیر انسانیت منحرف شده و درنده خویی در پیش بگیرد آن را نباید به حساب انسان بیاوریم و بگوییم وجود او شرّ است. مثلا وقتی می گوییم صدام انسانی است که وجودش، همه برای مردم ضرر است سرّش در این است که ما صدام را اول به عنوان یک انسان می پذیریم. حال آنکه این مطلب اولمان درست تبیین نشده است. چه کسی گفت که ایشان انسان است؟! ایشان نطفه این بود که از مادری به دنیا آمد و هر کس که از مادرش، انسان زاییده نمی شود. البته لیاقت انسان شدن را دارد. در شرح رسالۀ شریف «انسان در عرف عرفان» عرض کردیم همانطوری که استعداد آدم شدن در نطفه هست، استعداد درندگی، شیطنت، بهیمیت و حیوان شدن نیز در او نهفته شده است.لذا ممکن است امروز یک بی احتیاطی کند و اگر اهلش باشد که جانش را مشاهده کند، شب خود را به صورت فلان حیوان ببیند گرچه وقتی ظاهرش را نگاه می کنی به صورت انسان است.

گر به ظاهر آدمی انسان بُدی      احمد و بوجهل پس یکسان بُدی

مثنوی معنوی – دفتر اول

اگر قرار باشد به هر کس که روی دو پا راه برود و یک سر و دو گوش و مستوی القامت باشد نام انسان بدهیم، پس وجود این همه افراد می شود شرّ! اما عرضی که داریم این است که آیا فی المثل مار در اینکه برای خودش یک نوع زندگی دارد شرّ است؟ با توجه به مطالب جلسات قبل تصدیق می فرمایید که اینطور نیست. به همین وزان یک فردی که حقیقت خود را به صورت مار ساخته است یعنی زبانش، دستش، نشستن و برخاستن او، همه و همه به منزلۀ نیش زدن به دیگران است، ایشان هم اگر چشم باطن داشته باشد خود را به شکل یک مار مشاهده می کند.

در روایات هم فرمودند وقتی قیامت قیام کند یعنی درون ها بیرون بریزد، هر کسی خودش را به آن صورتی که واقعا هست می بیند، زیرا هر کسی به صور ملکاتش می باشد.

این است که ما نباید از ابتدا یک اصلی را برای خودمان ثابت بگیریم که اسم آن اقسام موجودات جماد، نبات و حیوان است و اسم این طایفه هم انسان است. هر کسی مطابق صفات و اعمال خود، خودش را ساخته و همان است. الان که تمام درندگان روی زمین را جمع بفرمایید همگی در مقابل صدام، کرنش می کنند و می گویند درست است که ما درنده هستیم، اما آن استعداد درندگی که در تو بود و ظهورش دادی هیچ کدام از ما نتوانستیم به آن مقام برسیم. می بینید همۀ حیوانات درنده، صدام را به عنوان یک حیوان درنده ای که در مسیر خودش خوب به تکامل رسیده، نه تنها شرّ ندانسته بلکه خیرش را از همه بیشتر می دانند!!

از همین جا حرف ادامه پیدا کرده و فرمایشات زیادی آقایان ارائه می دهند. از جمله در دیوان حضرت آقا صفحه 420 به بعد یک سؤال و جوابی هست که بنده خدایی از ایشان راجع به جبر و قدر سؤال می نماید و در جوابش در صفحۀ 423 وارد بحث حدیث طینت می شوند که خیلی شریف است و آن اینکه هر کسی از ابتدا هر چه هست، تا انتها همان است. منتها باید به سرّ این حرف رسید. سپس ایشان بحث جبر و تفویض و به دنبال آن خیر و شر را مطرح می فرمایند که در این بحث اخیر مطلب منتهی می شود به اینکه بهشت، خیر بالذات است و جهنم شرّ بالعرض. چون ما در نظام هستی، شرّ بالذات نداریم. اینکه خداوند موجودی آفریده باشد که اصلا و ذاتا شرّ باشد اصلا راه ندارد. هر موجودی ذاتا خیر است منتها یک نحوه شرّ بالعرض در قیاس پیش می آید. به عبارتی از نسبت وجود او با وجود دیگران، شرّ بر او عارض می شود که لطف بفرمایید از صفحه 429 به بعد را ملاحظه بفرمایید.

همچنین رسالۀ شریف «خیر الأثر در ردّ جبر و قدر» به خصوص باب یازدهم آن خیلی پرحرف و سنگین است که باید بعدها پیاده و حل گردد که انشاءالله خواهد شد. الان فقط به همین مقدار عرایضی که تقدیم می شود دقت فرموده و عجله نفرمایید.

عزیزان مستحضر هستید که قبلا به عرض رساندیم اهل تفکر باشید تا انشاءالله حقایقی به شما داده شود. به عنوان نمونه به یکی از عزیزان و بزرگواران که طبق برنامه در کار بودنددر خواب چنین القاء شد که «إنّ العارفینَ مَعَ اللهِ بِالذات وَ فِی الجَنَّۀِِ بالعرض و اهل الجنۀ مع الجنۀ بالذات و مع الله بالعَرَض». این یک جمله آنقدر عمق دارد و حرف و تفسیر می خواهد که اگر حاصل عمر یک نفر همین یک مطلب باشد باز هم کم نیست که  عارف ذاتا با خداست که «عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِرٍ» (قمر/56)، در نزد حق است. حق به آن معنای شریف که قبلا عرض کردیم. انشاءالله ای حرف ها را آن قدر تکرار می کنیم که برای ما بحث حقّ و خلق، ملکه شده و جا بیفتد. لذا عجله نفرمایید. در ضمن باز هم استدعا می کنم بحث های کلاسی را برای عموم مردم مطرح بفرمایید.

دیده شده که عزیزانی از این مباحث به وجد و ذوق و شوق در آمده، در نتیجه تاب نیاورده و آن را نزد بندگان خدایی که با حرف های متعارف و عمومی خو کرده اند و طبق روال حرف نشنیده اند، بیان می فرمایند. نتیجه این می شود که هم خودتان و هم دیگران را متزلزل می کنید. زیرا این مطالب هنوز برای شما هم خوب مستقر نشده است. لذا سعی بفرمایید در تبیین این بحث ها به دیگران عجله نداشته باشید. مگر اینکه خودشان بخواهند نوارهای مربوطه را استماع نموده و طبق حساب و روال بالا بیایند. چندین بار هم به عرض محضر رساندم که ما بسیار نگران این هستیم که خدای ناکرده با اسم مبارک حضرت آقا گروهی و اشخاصی کارهایی کرده و معرکه گیری نمایند.

لذا دو راه برای عزیزان عرضه می شود؛ راه اول اینکه اجازه بدهید حرف ها خوب برایتان حل شود، حوصله کنید و اهل صبر باشید که واقعا معنای حقیقی صبر را باید در اینجا به کار گرفت. به عبارت دیگر تثبت به خرج بدهید تا معارف به خوبی برای شما جا بیفتد و یا اگر صبر ندارید و می فرمایید ما وقت نداریم که پنج، ده یا بیست سال صبر کنیم، راه دوم این است که خودتان و زندگی تان و خانواده تان را از آلودگی ها حفظ بفرمایید، جانتان را آلوده نکنید که اگر پاک بمانید انشاءالله در همین نشئه و یا در آن نشئه، حقایق علمی را به شما می دهند.

دار، دار علم است. عالَم، عالمِ دهش علمی و انسانی است. نظام وجود کمال محض است و برایش اینجا و آنجا فرقی نمی کند. شما فقط استعداد و جانتان را ضایع نکنید، خود را پاک نگه داشته باشید.

اگر اینجا نشد، عوالم وجودی دیگری هم در پیش دارید و شیر مردانند در عالم مدد. منتها اگر اینجا بخواهیم کسب علوم و معارف بکنیم به کلاس نشستن هاست، اما در آن نشئه، کسب معارف و حقایق طور دیگری است. الان اگر مثلا بخواهید زبان عربی را یاد بگیرید چقدر باید در مدرسه زیر نظر استاد کار کنید تا بتوانید چند جمله ای را به عربی حرف بزنید یا جملات عربی دیگران را دریابید، اما گاهی اتفاق افتاده که بدون آموختن زبان عربی در خواب به خوبی به این زبان مکالمه می فرمایید و برای یک عده مشغول تدریس یا سخنرانی به زبان عربی می باشید. آنگاه که از خواب برخواستید خودتان غرق در تعجب می شوید.

حال بفرمایید چگونه می شود خواب را با بیداری مقایسه نمود؟ در طی این مدت خواب نزد کدام استاد زبان عربی آموختید؟!  آن هم با این مهارت؟! اما وقتی بیدار شدید می بینید دیگر نمی توانید به عربی صحبت کنید و از آنچه در خواب می گفتید هیچ چیزی به یاد ندارید! در بیداری خیلی از آیات قرآن به ذهنتان نیست و حافظ قرآن نیستیم، اما در خواب گاهی می بینیم الحمدلله همینطور آیات و سوره ها را در گوشمان تلاوت کرده و حتی عدد هم به ما می دهند که چند بار آن را بخوانیم. ماشاءالله وقتی کسی جدول وجودی اش به دریای غیر متناهی نظام هستی مرتبط شد و از این کانال که مربوط به شخص خودش می باشد آیات را می گیرد. این وحی و نبوت انبائی و نوعی تنزّل قران بر جان این شخص است. سپس از خواب برمی خیزد، می فرماید در خواب به من گفته شد فلان آیه و سوره را به این صورت و به این تعداد بخوانم. از او می پرسیم آیا قبل از این خواب آن آیات را حفظ بودید؟ می فرماید خیر، حال آنکه اگر در بیداری می خواست همین آیات را حفظ نماید شاید بسته به استعدادش، روزها به طول می انجامید و یا چندین شب تا صبح باید کار می کرد!

البته این مطلب در نامۀ برخی عزیزان ذکر گردیده و خیلی هم خوب است که باید گفت ایشان از عین ثابت و ذات خود و از کانال وجود مخصوص به خود اینها را اخذ کرد و اگر دیگری بخواهد همان آیات را با همان صورت و تعداد بخواند فایده این ندارد، زیرا غذایی است که مخصوص جان او می باشد نه دیگری. و اینکه وارد شده است برخی آیات و سُور را به دفعات مشخصی بخوانیم غیر از مطلب فوق الذکر است. این را هر کسی می تواند انجام دهد و مطابق بافت خودش چیزی بگیرد اما اگر به شما سوره ای را شخصا در خواب یا بیداری به هر صورتی بدهند مربوط به جدول وجودی و شخص جنابعالی و ارتباط مخصوص خودت می باشد که

ارتباطی بی تکیّف بی قیاس        ربّ ناس را با جان ناس

باید گفت نوش جان تو، آن را داشته باشد و مشغول باش که کُد و رمزی است که به تو داده اند تا جدول وجودی ات تطهیر و باز شده و زمینۀ فیض های آینده فراهم گردد.

در این ارتباط رسالۀ لقاءالله جناب میرزا جواد آقا تبریزی خیلی مغتنم است. در ضمن رسالۀ اسمای حسنای جناب ابن عربی را تهیه کنید که بعدها در مباحثی که در این کتاب و دیگر جاها مطرح می شود مورد نیاز واقع خواهد شد. البته متنش عربی است و به تناسب مطالبی که پیش می آید ترجمه خواهد شد. ایشان با آن عظمتش می فرمود نوعا حقایق در خواب به من داده می شد. خوب این هم یک نوع حال است. اما در جلد دوم معرفت نفس می بینیم که حضرت آقا رمز و کدی را عطا می فرماید که در رسالۀ انسان در عرف عرفان نیز به عنوان یک اصل مطرح می گردد و آن اینکه، «آنچه به آدمی در حالت نوم و تنویم و غشوه و خوف و احتضار و نظایر آنها روی می آورد هیچ یک موضوعیت در روی آوردن تمثلات و ادراکات دیگر ندارد. آنچه موضوعیت دارد انصراف از نشئۀ عنصری و اعراض از تعلقات اینسویی است».

در این حالات ناخودآگاه، اشکال و صوری مشاهده می گردد. دیوانگی هم همینطور است، منتها اختلافات جسمی باعث می شود دیوانه نتواند حقایق را صاف بگیرد. لذا می بینیم گاهی فریاد می زند و حالات عجیب و غریبی دارد. خلاصه هیچ کدام از این حالات موضوعیت ندارد.

به عنوان مثال یکی از خواهران که مثل شما در یکی از شهرستان های دیگر مشغول تحصیلند، جبراً به لحاظی، نیم ساعت تحت عمل جراحی بودند. در آن حالات بیهوشی که پزشکان مشغول عمل بودند ایشان مرتبّاً آیات قرآن و جملات و عباراتی از الهی نامه، نامه ها و برنامه ها و ابیات طبری حضرت آقا را زمزمه می کردند و همگان را مات و مبهوت کرده بودند و خودشان هم می فرمودند تمام این جملات را در همان حال، خودم هم می شنیدم. خوب، اینها هست، ولی هیچ کدام موضوعیت ندارد! آنچه موضوعیت دارد انصراف از این نشئه است. همۀ ما در شبانه روز حداقلّ یک بار این انصراف را داریم و آن، موقع خواب است و اگر کسی برنامه خواب گوناگون در شبانه روز داشته باشد چندین بار در یک شبانه روز از این نشئه انصراف حاصل نموده است و انصراف از این نشئه زمینه ای برای گرفتن حقایق آن عالم است. لذا خداوند خواب را به این جهت بر ما مسلط نمود که تور شکار ما باشد و همینطور که با جسم ظاهری مان در این نشئه شکار می کنیم در خواب نیز، در آن عالَم، از سرائر وجودی خودمان صید می کنیم تا ببینیم چه داریم و چه ساخته و بافته ایم و در انبار درون ما چه هست! که در خواب صُوَر و اشکال ساخته شدۀ ما که مخازن وجودی جانمان می باشند تراوش می نمایند.

غرض اینکه اینها هیچ موضوعیت ندارد و مهم انصراف است. این مطالب را به لطف الهی دنبال نمایید و اجازه بفرمایید به همین روالی که داریم پیش برویم.

یکی از عزیزان دیروز از من سؤالی نمود که معلوم بود از جمله دوستانی است که تازه به جلسات تشریف آوردند. من قبلا هم این را عرض کرده بودم که اگر کسی بخواهد راه طلبگی را طی کند یک روالی دارد و آن اینکه به حوزه وارد شده و یک چند سالی ابتدا درس بخواند، سپس کتاب های فلسفی را شروع نماید. بدایۀ الحکمه و نهایۀ الحکمه، منظومه و اشارات و اسفار را طی نماید و در عرض اینها آهسته آهسته فصوص الحکم و مصباح الأنس و تمهید القواعد و اینگونه کتاب های عرفانی را مطالعه نماید. این مسیر طلبگی است گرچه همه نمی توانند به حوزه رفته و طلبۀ اصطلاحی باشند. اما همه باید طلبه یعنی طالب حقیقت و کمال باشند، همۀ شما باید به کمال برسید.

عزیزان من! حضرت آقا این درس ها را برای امثال شماها تقریر فرموده اند. این دروس معرفت نفس در همین آمل ارائه شده است. چهار نمط سنگین اشارات، رسالۀ سنگین خیرالأثر که آن همه مسائل سنگین فلسفی و عرفانی را در خود دارد، و دروس اتحاد عاقل و معقول و رسالۀ مدارج و معارج و . . . ، به تعبیر حضرت آقا برای همین مردم کوچه و بازار و همین کسبه و کارگرهاست منتها برای عده ای که در بین این ها زبده تر شدند تدریس شده است. چرا بگوییم شما نمی توانید جلسه درس داشته و کتاب بخوانید؟ البته یک وقتی صحبت از مسائل عرفانی به این شکل است که انسان می خواهد فصوص و مصباح و تمهید را بخواند، اینها روالی دارد که به طول می انجامد و آن روال مخصوص طلبه ها می باشد. اما به عزیزان عرض کردم اگر کسی با این گونه کتاب ها پیش برود و ده الی بیست سال در کار باشد سپس برگردد و کتاب های حضرت آقا مانند دروس معرفت نفس، اتحاد عاقل و معقول، عیون مسائل نفس، نصوص الحکم بر فصوص الحکم و گنجینه گوهر روان را ببیند خواهد گفت آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری. آنچه در کتاب های عرفانی بوده، همه اینجا آمده منتها از روی حساب.

الان می بینید که ما خیلی حساب شده از باء بسم الله شروع کرده و پیش می رویم. لذا دغدغه خاطر نداشته باشید. راه ما این است و این را یافته ایم. بنده که هیچ تعجیلی ندارم. شما عزیزان هر طور میل شریفتان است. بله! برخی از عزیزان از اینکه من در کارم تعجیل ندارم دیگر خسته شده اند. خوب باشد! اما شما که می خواهید برای ابد و بینهایت غیر متناهی بمانید، پنج یا ده سال هم زحمت بکشید. به عنوان مثال اگر خواستید یک منزلی بسازید با اینکه می دانید الگوی ساختمان ده سال بعد عوض شده یا عمرش پنجاه سال بیشتر طول نمی کشد چقدر در پایه ریزی آن زحمت می کشید و معطل می شوید؟! به عبارت دیگر برای پنجاه سال عمر مفید ساختمان، حداقل یکی دو سال در انتخاب بنا و نجار و تهیه مصالح و غیره به زحمت می افتید! حال اگر به شما بگوییم به خاطر ابدی که در پیش دارید ده، پانزده سال زانو بزنید خیلی زیاد است؟!

بنابراین عرض کردیم که عجله نفرمایید. با این وجود اگر عجله دارید، خودتان را پاک نگه داشته باشید که اگر با عجله کار کنید به ثمر نمی رسید، چه اینکه هم ما این امر را تجربه کرده ایم و هم در بین دوستان، رفقای طلبه و غیر طلبه دیده ایم. از حضرت آقا نیز تأکیدات فراوانی شنیده ایم که می فرمودند به اینکه دار، دارِ تدریج است. اگر شما بخواهید در عرض دو سال و پنج سال کار را تمام کنید، گرچه ما با سرنیزه جلوی شما را سد نمی کنیم، اما از جنبۀ هدایتگری عرض می کنیم حق ندارید عجله کنید. البته میل شریف خودتان است. اما با عجله، ثمر و نتیجه نخواهید گرفت و بعدها هم تصدیق خواهید نمود که حق با ماست. به عبارت دیگر اگر خواستید الان از باب حسن ظنّ حرف هایمان را بپذیرید، آهسته به پیش بروید. اگر هم نخواستید، بعدها متوجه خواهید شد که حق با ماست و چنانچه در این نشئه به این مطلب نرسیدید بعد از این نشئه درخواهید یافت که عجله شده و به هدف نرسیدید. مضافا به اینکه در حرکت تدریجی گاهی برکاتی نازل می شود که لذت فراوانی دارد. تعجیل در این امر مانند این است که کسی بخواهد به هر طریق ممکن در کسب خود دو روزه میلیونر شود. این لذتی ندارد و امری بی ریشه و بی دوام است. اگر هم ادامه یابد بی نتیجه می باشد. اما کسی که مثلا از یک شغل پایین شروع نموده و با تحمل زحمت فراوان بعد از مدت ها میلیونر می شود برایش بسیار لذت بخش است. به هر حال نظام هستی بر مبنای تدریج است و چه عجیب که حضرت آقا بارها تعبیر فرمودند که به انسان هر چه دیرتر بدهند بهتر است!

به هر حال عجله نداشته باشید، راه همین است. یا طلبه شوید که اگر کسی بخواهد راه طلبگی را طی کند، فلسفه و عرفان نباید فراموش شود و طبق روال از وقتی «لمعه» را می خواند باید این دو را شروع کند که با توجه به سنگینی متون، حداقل پانزده سال وقت می گیرد. اگر طلبه نیستید، برنامۀ ما همین است که داریم طی می کنیم و تا الان هم خدایی اش مطالب زیادی گفته شده و شنیده اید. مضافا به این که طی نوارها و کتاب ها و جلسات دیگر هم عرایضی خدمت شما تقدیم می شود. اجازه بدهید خوب راه را پیدا و طی نمایید تا فردا با هر زلزله ای نیفتید. امروز که در شهر قدم می زدم گفتم خدایا شکرت که هر چه می بینیم و هر وضعی که هست بر یقین و توحد و توحید ما افزوده شده و مصمم تر می شویم که راه، همین است و باید بدون هیچ دغدغه همینطور به پیش برویم.

به تعبیر جناب علامه طباطبایی – علیه الرحمه – این همه سنگ حوادث خوردیم، سختی ها دیده و گرفتاری ها کشیده و حرف ها شنیدیم، اما با تمام اینها، حرف همین است و غیر از این نیست!

حرف بنده هم همیشه همین است و هفت، هشت سالی است که در این شهر عرض کردیم غیر از این، ما راهی پیدا نکردیم. راه حقیقت این گونه است. هر که می خواهد به راه بیفتد بسم الله! تا تشنگی هر کس به چه اندازه باشد.

سروران من! خداوند با پیغمبرانش هم رودربایستی نداشت، «وَ إذِ ابتَلَی إبراهیمَ رَبِّه بِکَلماتٍ» (بقره/125)، نظام هستی به هیچ کس اجازه نمی دهد بدون امتحان ارتقاء یابد و بدانید آنچه در مورد سرنوشت انبیاء می شنوید برای من و شما هم پیش می آید.

اگر خداوند فرمود ما ابراهیم خلیل را امتحان کردیم به این معنا نبود که نمی دانست حضرت ابراهیم می تواند امام و خلیفۀ الله و انسان کامل بشود، بلکه برای این بود که به من و شما بگوید که بدون امتحان نمی توانید مراتب کمال را طی کنید، باید کتل طی کنید. حضرت آقا هم در آن غزل «چه کنم» در دیوان به این مضمون می فرمایند که می بینیم کتل ها در مقابل داریم، چکار کنیم؟!

در رهت طی مراحل نکنم پس چه کنم         در سر کوی تو منزل نکنم پس چه کنم

دیوان حضرت علامه حسن زاده آملی (ارواحنا فداه)- ص 113

خوب؛ آهسته آهسته تصمیم خود را گرفتند و راه را طی کرده و الحمدلله به کمالشان هم رسیده و آرمیده اند. این است که باید عزمتان را جزم بفرمایید. مطلقاً در تمام امور زندگی تان حدّ ضرورت را مراعات کنید که اگر به اندازۀ ضرورت دنبال شئون زندگی باشید، دنیا نیست، بلکه آن خداست و حقیقت است و کمال شماست. بالاخره هر کدام از شما باید زحمت بکشید و به هر نحوی هست از راه کسب حلال، یک زندگی متعارفی را تهیه کنید. به هر حال شرع مقدس می گوید باید ازدواج کنید و یک زندگی ابتدایی را داشته باشید. فی المثل اگر کسی سعی کند حتما ده دست ظرف داشته باشد این، اضافه بر حدّ ضرورت بوده و شیطانی است و نباید دلش را به این چیزها خوش کند. اگر با چهار تا استکان و دو دست ظرف زندگی تان پیش برود و شما بیش از آن را بخواهید قهرا باید برای آن مقدار اضافی فشار بیشتری تحمل کنید و غیر از این راهی ندارید. لذا به اندازۀ نیاز و اقتضای بدنتان بخورید و بخوابید و لباس داشته باشید. مقدس مآبی هم پیش نکرده و به بدنتان ضربه نزنید. به اندازۀ وجهه و شأن خود منزل داشته باشید. این را هر کسی خودش باید تشخیص بدهد و کاری به این و آن نداشته باشد که آنها چه مقدار ساخته اند. به اندازۀ ضرورتتان از این نشئه طبیعت لذت ببرید و برای مابقی، وقتتان را تلف نکنید و عرض کردم که خودتان باید عاقل باشید و حدّ ضرورت را پیدا کنید.

حرف کلی در تمام شئون این است. به اندازۀ نیاز بخوابید و بخندید و با خانواده تان خوشرو باشید و در حدّ لزوم تعیّش داشته باشید و به گشت و گزار و زیارت بروید. در حدی که ارتباطتان برقرار باشد با دوستان، فامیلان و همسایگان معاشرت داشته باشید و نفرمایید حتما هفته ای دو بار یا ماهی سه بار باید به کلیۀ بستگان سر بزنیم! امروز ما برویم، فردا ایشان بیایند و همینطور ادامه دهیم! ببینیم آنها چه غذایی تهیه کردند، ما هم جبران کنیم!  اینها دیگر شیطانی است. وقتتان را بیش از اندازه نگیرید و عمرتان را هدر ندهید که ابد در پیش دارید! سعی کنید از جنبۀ نهار و شام و اینها برای همدیگر برنامۀ دائمی درست نکنید. به دوستان سر بزنید و مثلا در حدّ یک استکان چای همدیگر را مهمان کنید که بیش از آن مزاحم و وقت گیر است. باز هم تأکید می کنم که عاقل باشید و خودتان همه چیز را تنظیم بفرمایید. طوری نباشد که به جوانب دیگر ضربه بخورد، بعد هم بگویید فلانی این طور به ما دستور داده است! برای ما گرفتاری درست نکنید!

اصل این است که ابد در پیش دارید و می خواهید درخت وجودی تان را برای بینهایت به ثمر برسانید. لذا نمی شود وقت انسان به گزاف صرف شود و بعد ببینید که انجام بسیاری از کارها نیاز نبوده است. مثلا عروسی ها و عزاداری هایتان را مانند همۀ شئون زندگی تان بپایید. تا آنجایی که امکان دارد سعی کنیم خودتان را با شرع مقدس تطبیق بدهید. فی المثل از نظر شرع مقدس، صرف غذا در منزل کسی که از دنیا رفته کراهت دارد. چرا تا مصیبتی برای کسی اتفاق می افتد همه برای غذا خوردن جمع بشوند؟! و کار به جایی بکشد که سوگواران، غم از دست دادن عزیزشان را فراموش کرده و در این غم می افتند که چگونه از این مهمان ها پذیرایی کنند! حال آن که شرع مقدس دستور می دهد این چند شبانه روزی که این بیچاره ها دچار اندوه هستند نه تنها هیچ کس نرود و مزاحم صرف غذایشان نشود، بلکه اگر اطرافیان برای آن ها غذا تهیه کنند ثواب هم دارد.

متأسفانه می بینیم آنچه در این امور اصل است کنار گذاشته شده و چیزهای دیگری جایش را گرفته است! اما من و شما سعی کنیم دست از این کارها بکشیم و کمتر انجام دهیم. الان شاید در خانه و محیط زندگی تان تک باشید و کسی به این حرف ها گوش ندهد، اما سعی کنید درگیر نشده و راهنمایی تان را به صورت اخلاقی بفرمایید. اگر هم می بینید حرفتان جا نمی افتد، حداقل خودتان را در مهلکه نیندازید. شاید بگویند آقا اینها خشک مقدس اند و معرفت نفسی شده اند! البته الان از این متلک ها زیاد است، اینها خبر از ابدشان ندارند و طفلکی ها نمی فهمند! و ما برایشان دلسوزی هم می کنیم.

خوب؛ چه کنیم، می گویند دروازۀ شهر را می شود بست اما دهان مردم را نمی شود! دیگران هر چه که بگویند.

شما ببینید اگر حرف حق است و خدا، قرآن، پیامبر، شریعت و این نظام هستی همین را می فرمایند، شما هم عمل بفرما. در تمام شئون زندگی تان از عروسی گرفته تا عزا، طوری عمل نکنید که برای دیگران سرمشق بدی باشد. البته بنده در امور زندگی خودم تا آنجایی که از دستم برمی آید این عرایضم را عملی می کنم. این طور نیست که به شما بگویم اما خودم دست خلاف داشته باشم. حالا اگر یک جایی متوجه نباشم و سهوا چیزی پیش بیاید بحث دیگری است. به هر حال باید الگو بشوید. حال که اوضاع اجتماعی و دنیازدگی ها و غفلت های مردم را به حدی می بینید که آدم باید برایشان خون گریه کند، اقلا شما کهفی مشرب وعیسوی مشرب باشید. آن همه مردم گمراه بودند شش یا هفت یا هشت نفر که به تعبیر قرآن کریم، خدا و اولیای الهی و انسان های کمّل می دانند چند نفر بودند، گفتند ما آنچه را خدا می خواهد می خواهیم. هر چه خواست بشود بشود. الان ببینید آیا از آنهایی که در آن دوره یال و کوپال و سر و صدا و بگیر و ببند داشتند نامی باقی مانده یا فقط اصحاب کهف اند که هنوز زنده اند؟! باید گفت آنچه اصل و ریشه دار است باقی می ماند و بی ریشه رفتنی است.

آقایان هیچ توجهی به هیاهوها نفرمایید. بدانید اگر تمام عالم برگردند، حرف، حرف قرآن و روایات و اهل بیت و معصومین و اولیاءالله است. اینها باقی می مانند و بقیه می روند. آن که رفت بی ریشه است: «فَأمّا الزَّبَدُ فَیُذهَبُ جُفاءً وَ أمّا ما یَنفَعُ النّاسَ فَیَمکَثُ فِی الأرضِ» (رعد/18). هیچ چیزی باقی ماندنی نیست اما فقط یک جوان به نام یوسف می ماند. فرعون و اصحاب او از بالا تا پایین همه دچار کفرند. فقط زن فرعون است که نامش به عنوان مومنه آل فرعون زنده می ماند. شما که این همه الگو دارید دنبال چه چیزی می گردید؟ خودتان را مطابق این اسوه ها به شکل و هیئت انسانی دین و قرآن بسازید و هیچ غصّه ای هم نداشته باشید. بگذارید هر فرد و گروهی به هر طرف می روند بروند. بعد از چند صباحی برمی گردند و می بینند آنچه حق بود همینی بود که اینها می گفتند. بله! حرف این است و غیر از این نیست. صحبت از انسان سازی و قرآن و حرف انبیاء و ائمه است. لذا خودتان را به تدریج و با دقت عمل مطابق این برنامه بسازید. بعد آهسته آهسته می بینید در جانتان نور پیدا می کنید. البته این نور را دارید و بعدها قوی تر می شود و می بینید که در خواب و بیداری به شما القا می شود که راه و روش این است. اینطوری باش، این ذکر را داشته باش! عزیز من! ذکر آن است که از درون تو برخیزد. ذکری که از اینجا و آنجا باشد به کار تو نمی آید. لذا ما روی فکر تأکید داریم تا فکر برای شما ذکر بیاورد. همان فرمایش حضرت آقا در رسالۀ نور علی نور که فکر، در آخر ذکر می آورد. اما ذکری که ذکر به ارمغان می آورد از خودت برمی خیزد:

کان قندم نیستان شکّرم       هم زمن می روید و هم می خورم

مثنوی معنوی دفتر دوم

حتی قرآنی که تلاوت می کنیم این هم مقدمه است. درست است که ذکر الله است، اما قرآن کتبی است و خواندن آن، لفظ و صوت است که همه بالعرض است. اینها مقدمه است و در جان ما می رود و آنچه بعدا از من و تو، از آن خانم و آن آقا برمی خیزد قرآنِ ماست و این است معنای پیاده شدن که آیات قرآن از درون تو بجوشد. تو چکار داری که فلان مفسر چه می گوید. اگر هم رفتی تمام حرف های مفسّرین را خواندی، اینها همه مُعِدّند. اما معنا و تفسیر آیه همان است که از جان خودت برخیزد. منتها اوایل نمی دانیم معنایی که خودمان از آیه فهمیدیم درست است یا نه، لذا آن را به کسی که اهل کار است تحویل می دهیم. اگر ایشان فرمود درست است و خوب معنایی از شما برخاست، حرف ما تصدیق می شود وگرنه کانال وجودی مان تنزیه نشده و شیطان مقداری در آن دخالت نموده است. باید برویم حواسمان را جمع کنیم. از خودمان مواظبت کنیم تا کم کم این کانال و جدول وجودی مان، همانطور که آقا در مقدمۀ کتاب فرمودند، تصفیه و پاک شود. بعد از طی این مرحله وقتی می خواهید ببینید معنای آیه ای از قرآن چیست می گویید درست است که مثلا جناب علامه طباطبایی در «المیزان» و جناب شیخ امین الاسلام طبرسی در مجمع البیان و دیگران و دیگران زحمت کشیدند و چیزهایی فرمودند، همۀ این ها روی چَشم، ولی من باید ببینم در ارتباط با این آیه از متن خودم چه معنایی برمی خیزد که مطابق با بافتم باشد، لذا به تفکر و تعقل می نشینید و توجه و حضور و مراقبتتان را قوی می کنید. بعد می بینید که در خواب و بیداری حقایقی برایتان مکشوف می شود. این می شود تفسیر شما از آیه، که از آن به تفسیر انفسی تعبیر می نماییم. تفسیر انفسی قرآن باید از متن خودتان برخیزد وگرنه اگر چند کتاب تفسیر در کتابخانه تان داشته باشید و مطالعه بفرمایید، کمال هست؛ اما همه، تفسیرِ آفاقی است.

البته در تفسیر انفسی بایستی کانال وجودی به خوبی تنزیه و تنقیه و پاک شود تا آنچه از بالا در حوض جان شما می ریزند و آنچه که از شما برمی خیزد صاف برخیزد و غلّ و غش نداشته و مشوب نباشد. اکنون این قرآن و ذکر و حالی که از خودت برمی خیزد اصل است.

بگذارید خیزاب پیدا کنید و دریای وجودی در شما موج بردارد. آب دریای وجودی بیاید و در کانال شما موج بزند. هر کدام از شما موجی از این دریا شوید. حال هر چه از هر کسی تجلّی کند برایش شیرین می شود.

منتها عرض کردم باید کارهای دیگر را فدای این کار نمایید. الان روی مستحبات زیاد تأکید نمی کنیم. اما واجبات و حرام هایتان را بپایید. در رفت و آمدها، معاشرت ها، حرف ها، عروسی ها عزاهایتان حشوِ زواید نمایید. همۀ اینها، مطلقا، به مقدار ضرورت باشد. هر چه خود را مافوق ضرورت معطّل بفرمایید به همان مقدار، عمر شما در راه چیزی صرف می شود که ارزش ندارد. نمی گوییم مرتکب حرام و خلاف شدید و کافرید اما بعدها پشیمان می شوید، زیرا می بینید در یک مقطع زمانی عمر نازنین را از دست دادید و به ازایش چیزی گرفتید که ارزش آن عمر شما را نداشت.

به خصوص روی سخنم با خواهران گرامی است که سرنوشت زندگی را شما تعیین می فرمایید. سعی کنید عطش هایتان را پایین بیاورید و نیازهای زندگی تان را به اندازۀ ضرورت رفع بفرمایید.

اخیرا یکی از آقایان عزیز به منزل اینجانب در قم که در حقیقت منزل خودشان بود تشریف فرما شدند. ایشان به همراه خودشان به اندازۀ دو سه روز توقّفی که می خواستند داشته باشند، نان آوردند. ما هم هر چه اجازه خواستیم که برایشان نان گرم تهیّه کنیم اجازه ندادند. خیلی هم دلم می خواست و ایشان هم پیرمرد بودند اما نگذاشتند و گفتند همین نان برای من بس است.

البته ایشان مزاج خود را دیده بود و طبق آن، غذای خودش را انتخاب کرده بود و برای شما معیار نیست. هر کسی برای خودش، حال و مزاجی دارد. شما هم باید مزاج خودتان را معیار قرار دهید و از حدّ اضافه پرهیز نمایید که عمرتان هدر می رود و عرض کردم نمی شود که معیار خاصّی برای همه ارائه نمود.

خودتان عاقل باشید. الان مثلا شما دویست نفر که اینجا نشسته اید دویست نوع مزاج دارید و من نمی توانم به شما بگویم در شبانه روز چه مقدار غذا و از چه نوعی میل بفرمایید. ممکن است کسی مبتلا به زخم معده بوده و هر ساعت بایستی حتما مقداری غذا صرف کند و همینطور هر کسی یک حسابی دارد که باید خودش ملاحظه بفرماید. لطفا تا پایان درس شانزدهم را مطالعه بفرمایید.


 

نوشته شده در کانون  علمی مذهبی مشکات ولایت توسط سالک کمنام1394/12/28

«و الحمدلله ربّ العالمین»

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۵ ساعت ۰۴:۱۸
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور