شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 72 ( درس پانزدهم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز544
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11067
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43088
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771168

در 20 دقیقه گذشته : 32
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 72 ( درس پانزدهم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kalame.ir   
يكشنبه ۰۹ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۱۴

 

بسم الله الرحمن الرحیم


شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 72 ( درس پانزدهم )


ببخشید که وقت شریفتان را می گیرم تا نکته ای را عرض کنم؛ مدتی است عکسی چاپ کرده اند و نام مبارک حضرت آقا را روی آن نوشته اند به عنوان اینکه ایشان در جبهه در حال نماز جماعت هستند!! در حالی که آن عکس مربوط به حضرت آقا نیست. نمی دانم آنهایی که این عکس را چاپ و پخش کرده اند چه انگیزه ای داشته اند؟ آیا به نظرشان آمد که این عکس شباهتی به حضرت آقا دارد؟ در هر صورت این عکس در سطح وسیعی در قم، تهران و آمل پخش شده است. در بالای عکس هم نوشته شده حضرت آیت الله . . . (نام مبارک حضرت آقا)، منطقۀ عملیاتی کربلای پنج، شلمچه . . . ، بله! عکسی است از یک روحانی در لباس رزمنده ها، در جبهه، در حال نماز جماعت. عکس خلاف نیست، اما اینکه نام مبارک حضرت آقا را بالای عکس نوشتند خطاست، چون عکس مربوط به ایشان نیست. ما عکس را خدمتشان بردیم و ایشان با دیدن این عکس خیلی ناراحت شدند که چرا این کار شده است؟ عزیزان من! در حدود حریم حضرت آقا مطلقا مراعات بفرمایید. همینطوری دست به هر کاری نزنید! بی اجازه کاری را انجام ندهید! شاید شما از روی پاکی و صداقت کاری را انجام دهید اما دیگری طوری رفتار می کند که مشکل درست می شود.


مسئلۀ دیگر اینکه دیروز عزیزان به من گفتند در ساری و جاهای دیگر پخش کردند که حضرت آقا خیلی ناراحت هستند و بیمار شدند، چون قاتل امام زمان (عج) در سوریه یا جای دیگر به دنیا آمده است و ایشان چون نگاه و دید برزخی دارند و می دانند، خیلی رنج می کشند و از اینگونه فرمایشات!!


سروران من! حواستان را جمع بفرمایید. نه خودتان اینگونه حرف بزنید که دیگران بگویند آنهایی که کلاس معرفت نفس می روند این را می گویند، و نه به این حرف ها گوش بدهید.


در مورد حضرت بقیۀ الله ارواحنا فداه، برای چندمین بار به عرض محضر رساندیم که فرمودند ظهور ایشان از اسرار نظام هستی است و حتی این علم و دانایی (علم به ظهور) را خود حضرت بقیه الله هم ندارند. این علم فقط مربوط به حق تعالی است و از اسماء مستأثرۀ حق است.


گوش به هر حرفی نسپارید! روایات، فقط علائم را مطرح کردند و می گویند اینها علائم ظهور امام زمان (عج) است. اما به چه حساب گفته شود که این واقعه حتما از علائم ظهور حضرت بقیۀ الله است؟ بی احتیاطی هایی که در زمان جنگ و غیر جنگ شده است که مثلا می گفتند امشب آقا می آید، فردا آقا می آید، بعد از این عملیات آقا می آید. اینطوری نیست و این، یک مسئلۀ عادی نیست. این مطلب را اینطوری مطرح نفرمایید!  که حضرت بقیۀ الله سرّ شیعه است. این سرّالله (ما از سرّالله در متنی که در نیمۀ ماه مبارک شعبان به چاپ رسید تعبیر به سرّ مستودع کردیم)، این سرّ مستودع به ودیعه گذاشتۀ حق، مجهول است. این سرّ در نظام هستی مفقود است، مجهول است، نامعلوم است، پوشیده است.


حالا می گویند حضرت آقا ناراحت هستند و بیمار شده اند، چون قاتل امام زمان (عج) به دنیا آمده است!! به این حرف ها گوش نسپارید! به دنبال علوم و معارف باشید تا حقایق برایتان پیاده شود! اهل قرآن باشید! قرآنی بشوید! و الا اگر در کنار حضرت بقیۀ الله هم قرار بگیرید ولی انسانی قرآنی نباشید، کالحجر فی جنب الانسان، مثل سنگی که اگر در کنار شما باشد سنگ است، ولو این سنگ در حیاط منزل یک انسان کامل باشد، باز هم سنگ است.


حقیقت امام زمان (عج)، حقیقت پیغمبر و آل پیغمبر، حقایق نظام هستی ، قرآن است. همین قرآن که در دست دارید، این قرآن، بقیه الله و ائمۀ معصومین است، این قرآن، علی بن ابیطالب است، این قرآن، پیغمبر است، این قرآن، خداست که دارد خدایی می کند، هر چه می خواهید از همین حقیقت بگیرید.


در حدیثی می فرمایند «مَن أرادَ عِلمَ الأولّینَ وَ الآخرینَ فَلیُثَوِّرِ القُرآن»، هر کسی که می خواهد علم اولین و آخرین را پیدا کند، قرآنی شود. قرآن را شخم بزنید و زیر و رو کنید و با قرآن حشر پیدا کنید، بعد می بینید که هر چه می خواهید در همین حقیقت نهفته شده است. قرآن به انتظار شما نشسته است. اصل را بر این حرف ها بگذارید، جزء عامّۀ مردم نباشید و مانند آنها حرف نزنید! از این فرمایشان که که امام زمان (عج) نازل بشود، پای رکاب او باشیم! الحمدلله رب العالمین، امتحاناتتان را خوب پس داده اید. امشب در جلسۀ دعای کمیل برای عزیزان حرف می زنیم، عرایضی است که تقدیم می داریم. خدایی اش بنده شک ندارم که اگر نظام عالم، حقیقت عالم، اراده اش بر این تعلق بگیرد که حضرت بقیه الله در این زمان تشریف فرما بشوند و سرباز بخواهند، جانباز بخواهند و انسان هایی بخواهند که قطعه قطعه بشوند، بدون شک و به یقین شماها جوانان ما در رکاب آقا هستید، چون الحمدلله ما دیدیم و خودمان انباری از خاطرات جبهه هستیم که این آمادگی برای حضور در رکاب آقا هست و حضرت آقا می فرمودند شهد الله که این عزیزانی که در جبهه ها به شهادت رسیده اند از بعضی اصحاب ابی عبدالله بالاتر بودند، هر چند بعضی هایشان مثل جناب حضرت ابوالفضل (س)، حضرت علی اکبر (س)، حضرت قاسم (س) و بزرگوارانی مثل حبیب بن مظاهر و مسلم بن اوسجه که از دانشمندان و انسان هایی از سطح بالا و در ردۀ اعلی بودند را نمی شود قیاس کرد. ولی می فرمودند که این شهیدان ما از بعضی اصحاب ابی عبدالله و شهدای کربلا بالاتر بودند و حق هم همین است، زیرا آن جوان بسیجی در شب عملیات محرم، حدود 25 کیلومتر پیاده روی می کند تا به خاکریز دشمن برسد. در منطقۀ عملیات دهلران، یک رشته کوه هایی است که شهر دهلران را به دشت وسیع اطرافش و به درّۀ شهر اتصال می دهد. این رشته کوه تقریبا از غرب تا به جنوب و سپس به بخش شمال اندیمشک و از آنجا به طرف مسجد سلیمان و سپس تا شهر موسیان کشیده شده است و در بین این رشته کوه دشت وسیعی است که قریب 30 کیلومتر منطقۀ بیابان که گاها در بعضی جاها رمل است و عبور از آن کار دشواری است. این جوانان بسیجی این منطقه را طی کرده و به خاکریز دشمن می رسیدند تا در شب، عملیات را شروع کنند. گویا در همین عملیات بود که 70 نفر نیروی داوطلب برای باز کردن میدان مین، می خواستند که این عزیزان جلو بیفتند و شهید بشوند و میدان مین را باز کنند. به جای 70 نفر، 300 نفر داوطلب این کار شدند. این عمل، هنر بزرگی است! این حرف های عادی نیست که آدم اینها را بشنود و به راحتی از آن بگذرد!


غرضم از این بحث این است که الحمدلله رب العالمین، این روحیه را امام -رحمۀ الله علیه- در اجتماعمان ایجاد کردند. ولی انتظار بالاتر از اینهاست که فرمودند تَعالَوا! خودمان را بالا بکشیم و در صورتی که تقدیر الهی بر این واقع شد که حضرت بقیۀ الله تشریف بیاورند، به یقین مردم ما، جوانان ما، پاسداران و بسیجی های ما و بخش وسیعی از ارتش در رکاب آقا می ایستادند و می جنگیدند و این جنگ از جنگ هشت سالۀ ما که بدتر نیست! تازه در نهایت منجر به کشته شدن باشد. به هر حال این آمادگی هست.


اما فکرتان را بالاتر ببرید که هدف ما خیلی بیش از اینهاست! این آمادگیکه حال وجود دارد، نسبت به قبل از پیروزی انقلاب خیلی خوب است و اصلا قابل قیاس نیست. این آمادگی و این روحیه، خیلی عظمت دارد، خیلی بالاست، اما بالاتر از اینها باید کار کرد!


در جبهۀ جنگ، تک تک دوستانی داشتیم که خیلی برای خودشان کار رسیدند و حالات خوشی را در خیلی شب ها داشتند، تمثّلات و حالات عجیبی بر این عزیزان حاکم بود، در این بخش خیلی حرف ها داریم.


دیگر از باب «وَ أمّا بِنِعمَۀِ رَبّّکَ فَحَدِّث» (ضحی/11)، بیان می کنیم؛ اولین سال طلبگی ما با شروع انقلاب مصادف شد (سال های 56 و 57)، در اوج انقلاب در بهمن 57، ما در قم حضور داشتیم، با اینکه در سنین پایین بودیم اما خوب ادراک می کردیم و بعد از آن در هشت سال دفاع مقدس، از اول تا پایان جنگ را بنده دیدم، از غرب تا جنوب و تمام جبهه های میانی، به خصوص در جنوب حاضر بودیم و از نزدیک خط مقدم و کانال ها و میادین مین را می دیدیم و کمتر به عقبه توجه داشتیم و حقیقتا جبهه ای بود و حال و هوای خاص معنوی داشت و اینکه از جبهه چگونه در آمدیم معلوم نیست.


در این حد که بنده حدود 20 سال، یعنی از سال 1357 تاکنون که سال 1377 است در عمق مسائل و در گیر و دار کشور بودم و هستم که در هر عصری به یک نحوی در نظام و انقلاب هستیم، اعتقاد ما بر این است که واقعا مردم خوبی هستند، جوان های خوبی داشتیم و ما غصۀ آن شب های جبهه را می خوردیم و من خیلی به فکر شب های جبهه می افتم و الحمدلله که توانستم تقریبا یک دوره خاطرات خودم از اول تا آخر جنگ را بنویسم و به قلم بیاورم و خیلی حرف ها دارم که باید بنویسم و یک دوره حرف ها را در حدّ گزارش قریب به سی ساعت از ما نوار گرفتند. الحمدلله رب العالمین.


همۀ شما مورد توجه حضرت بقیه الله سلام الله علیه هستید و عمر شریفتان را مغتنم بشمارید. این کلاستان، این وقتتان را مغتنم بشمارید و جوان های عزیزی که اکنون به دوران تکلیف رسیده اند به شما عرض می کنم که در خوب دورانی به سر می برید و سر آسوده ای دارید. دوران ما خیلی پرحادثه بود.


وقتتان و عمرتان را هدر ندهید و انشاءالله عزیزان جزء منتظران عقلانی و حقیقی و عرفانی و انسانی آن حضرت باشید. چرا که عقل و مقام شامخ نفس ناطقه و حقایق وجودی در نفس، زمان و مکان برنمی دارد که بگوییم امام زمان (عج) چه وقت ظهور می کند. این یک نحوه حرف برای عموم پیاده کردن است و این انتظاری که در بین مردم خیلی شیوع دارد و من و شما این حرف های عمومی را گرفته و در خود به صورت اعتقاد راسخی در آمده است، باید بدانید که این گونه سخن گفتن، در حدّ متعارف حرف زدن است و الا حرف انتظار فوق این فرمایشات است و کاری به زمان و مکان ندارد. اصلا انتظار فرج کاری به زمان و مکان ندارد. انشاءالله عقلتان را روز به روز پخته تر بفرماییدبه لطف الهی.


در درس پانزدهم که ادامۀ بحث خیر و شرّ بود فرمودند ما چون نسبت به تمام نظام هستی آن احاطۀ وجودی و علمی را نداریم و به یک گوشه ای از آنچه در عالم است توجه می کنیم خیال می کنیم تمام اسرار یک حادثه و واقعه را فهمیده ایم و بعد می گوییم که این خیر است و آن شرّ است و یا اینکه این خوب است و آن یکی بد است و حال اینکه اینها معیار برای خوب و بد نمی شود.


ادامه درس: «عطر است كه دماغ انسان از آن معطر مى شود و از بوى خوش آن لذت مى برد . اگر خانه اى را بوى عطر بگيرد پشه از آن خانه مى گريزد كه بوى عطر براى او ناگوار است چنانكه براى انسان بوى مردار در آفتاب مرداد».


به عنوان مثال، عطر با اینکه همه چیز را معطر می کند و انسان از آن لذت می برد ولی پشه چقدر از آن گریزان است و لذا در تابستان ها انسان برای اینکه از دست پشه راحت شود یکی از بهترین راه ها پروراندن گل در منزل است که پشه ها از بوی گل عجیب هراسناک و فراری هستند و اگر پشه به حرف دربیاید می گوید که گل چه شرّی برای ما شده است و خدا برای چه این گل را خلق کرد؟ اما همین عطر برای آدم چقدر خوب است و اگر وقتی که می خواهید بخوابید مقداری عطر به بدنتان بمالید، وقتی بوی عطر بلند شد پشه ها از منطقه فرار می کنند و این برای پشه ها چه شرّ بزرگی است.


یا کسی که تازه سرما خورده باشد گل و گیاه و سبزی در باغ و حیاط منزل برای ایشان عذاب می شود و به این زودی ها سرما و عطسه اش آرام نمی گیرد، زیرا بوی گل، سرماخوردگی را بیشتر می کند. حالا به خاطر اینکه این فرد از بوی گل و عطر حساسیت دارد باید بگوییم وجود گل شرّ است؟! یا وجود صدام و کلینتون شرّ است و همینطور در هر عصری وجود امثال اینها شرّ می باشد؟ بوی گل برای پشه همین قدر سهمگین است که بوی مرداب در گرمای تابستان برای انسان که آدم از آن بدش می آید و اشمئزاز دارد، پس وجود مرداب برای انسان شرّ است و گل و عطر برای پشه شرّ است!!


اینها مثال های روشنی است که حضرت آقا در این درس ها به روش جناب شیخ الرئیس رحمۀ الله علیه در شفا و بعضی از بزرگان دیگر را به کار گرفتند. از مثال هایی استفاده می کنند که اطلاعات انسان با این مثال ها افزوده شود و همراه با واقعیت باشد و فقط یک چیز فرضی نباشد.


ادامۀ درس: «انسان كه زكام گرفت، در آغاز زكام گرفتگى، حمام گرفتن براى او سخت زيان دارد و در پايان آن نيك سودمند است. محمدبن زكرياى رازى در باب دوازدهم من لايحضره الطبيب گويد : چون زكام به انتها رسيد و نضج يافت، حمام نافع است».


مثال دیگر اینکه، حمام رفتن و دوش گرفتن برای کسی که تازه سرما خورده ضرر داشته و سرمایش را طولانی می کند، ولی اگر دو یا سه روز از سرما بگذرد و استحمام کند خیلی خوب است، پس در دو سه روز اول سرماخوردگی، حمام شرّ است و در پایان آن نیک و سودمند است. محمدبن زکریای رازی در باب دهم کتاب «من لا یحضره الطبیب» می فرماید چون زکام به انتها رسید و نضج یافت (پخته شد)، حکام نافع است (که این کتاب، کتابی است که بین قدما مشهور بوده و عنوان کتاب برای کسانی است که به طبیب دسترسی ندارند که این کتاب را بخرند تا طبیبشان بشود و هر دستورالعملی که بخواهد در این کتاب آمده است و اولین کسی که به این روش کتاب نوشت جناب محمدبن زکریای رازی بود و اسم کتاب را به این صورت گذاشت که همه کسانی که به طبیب دسترسی ندارند این کتاب طبیبشان باشد).


پس می بینید در ابتدای زکام حمام نافع نیست و در انتهای زکام، حمام نافع است. آیا می توانیم بگوییم حمام در ابتدای زکام شرّ است و در انتهای زکام خیر؟


مرحوم جناب شیخ صدوق رحمۀ الله علیه، کتابی نوشته اند تحت عنوان «من لا یحضره الفقیه» به عنوان اینکه کسی که مسئلۀ شرعی برایش پیش آمد و فقیه در دسترس ندارد که از او سؤال کند، به این کتاب مراجعه کند و هر حکم و مسئله ای که می خواهد در آنجا پیدا کند و اکنون کتاب «من لا یحضره الفقیه» به صورت رساله علمیه نوشته می شود که آقای مجتهد این رساله را نوشته و در بین مقلدین توزیع می کند که هر کسی به مجتهد دسترسی ندارد (من لا یحضره الفقیه: کسی که فقیه را حاضر ندارد)، به این کتاب مراجعه و به حرف های آن عمل کند.


ادامۀ درس : «ببينيد يك چيز براى يكى سود دارد و براى ديگرى زيان، چون عطر براى انسان و پشه، و يك چيز براى يك شخص به اختلاف حالات او در يك حال زيان دارد و در يك حال سود، چون استحمام در آغاز زكام و در انجام آن . پس نتيجه گرفته ايم كه هيچ موجودى در حد ذات خود شر و بد نيست ».


پس نتیجه اینکه هیچ موجودی در حدّ ذات خود شرّ و بد نیست. خداوند وجود گرگ را به عنوان یک موجود شرور خلق نکرد و اصل وجودش شرّ نیست، یا وجود صدام آن روزی که نطفه اش از طرف پدر و مادرش بسته شد شرّ نبود (ظاهرا بندۀ خدا پدرش معلوم نیست)، آیا اینکه در نظام تکوین مردی نیاز به زن دارد، بد است؟ آیا اینکه یک زن نیاز به شوهر دارد بد است؟ آیا این که علاقه و قوّۀ شهوت در او گذاشته شده بد است؟ آیا اگر زن و مردی با هم جمع شده و فرزندی از آن ها به دنیا بیاید این عمل بد است؟ هیچکدام از اینها بد نیست! حالا این فرزند در مسیر راه، خودش را بد می سازد و به آن صورت در می آید بحث دیگری است.


شاید مقداری در ذهن شما این دغدغه پیش بیاید که اگر خداوند از آینده خبر دارد چرا یک نحوه روشی در پیش نمی گیرد که تمام آینده ها درست شود؟ این را باید به بافت نظام هستی توجه فرمایید. به عنوان مثال اگر شما می خواهید خانه بسازید به آقای مهندس می فرمایید برای من خانه ای تمام عیار بنا کنید که این خانه دارای پذیرایی، حال، آشپزخانه، دستشویی و اتاق خواب و . . . باشد. به این معنا که چند معیار به او می دهید و ایشان بر اساس معیارهایتان نقشۀ منزلی را برای شما می کشد. حالا اگر پشه ای که احاطۀ علمی به کل این ساختمان ندارد بیاید و در این مجموعه وقتی دستشویی را می بیند می گوید چرا این را ساختند و وجود این زیاد است!! اما کسی که به این ساختمان علم احاطی دارد می بیند اگر این ساختمان آن یک مرکز را نداشته باشد ناقص است. آیا این ساختمان بالذات برای این ساخته شده که دستشویی داشته باشد؟ بلکه ذاتا برای این ساخته شده که جنابعالی در آن سکونت کنید و این قصد اولیه تان بود. اگر بخواهید به نحو بالذات به این قصد اولیه تان وصول بفرمایید می بینید این بنا باید هم اتاق پذیرایی، هم هال، هم آشپزخانه ، هم اتاق خواب برای استراحت و در صورت نیاز به دفع و رفع فضولات هم نیاز به دستشویی دارد که جای هیچکدام از اینها را نمی شود عوض کرد و در صورت عوض شدن آن ترکیب و بافت به هم می خورد. مثلا شما نمی توانید در اتاق مهمانی، آشپزی و شستشوی ظرف را انجام بدهید و بگویید به دلخواه خودم می خواهم این کارها را اینجا انجام بدهم!! درست است که جنابعالی اختیار داری، اما هرگز اختیار شما نباید بر خلاف آن بافتی که مطابق عقل و ذات تو است عمل کند. در نظام هستی نیز هر یک موجودات، بافتی و حسابی دارند. لذا در مثال فوق ما چون به این حدّ آن علم احاطه داریم، این مطلب را زود تصدیق می کنیم، اما در نظام وجود به این عظمت که زمین در مقابل کرات دیگر و افلاک اصلا به حساب نمی آید و حتی نمی توان گفت الان در کجای عالم هستیم و اینکه عنوان می شود که این طرف را قطب شمال و آن طرف را قطب جنوب و از نیمه به بالا را فوق افق و پایین را تحت افق و یا این طرف را غرب و آنجا را شرق و یا اینکه ما در طرف شمال خط استوا هستیم، همۀ اینها را ما خودمان به یک نحو اعتبارش کردیم و این مطلبی است که در علم شریف هیئت، آقایان هیوی به خاطر اینکه احکام نجومی را باید در علم نجوم پیاده نمایند معیارهایی را برای خودشان می سازند و بر اساس آن معیارها این حدود را نامگذاری می کنند. ولی اگر بخواهی در این نظام هستی بگردی می بینی که در این فضای غیر متناهی افلاک، کرات غیر متناهی اند و به هیچ وجه به یک نقطه بند نمی شوند و همۀ براهینی که بر تناهی ابعاد پیاده شده هیچکدامشان کامل نیست و نظام مادی و طبیعت ظاهری، عالم غیر متناهی است و به هیچ جا بند نمی شود و فرمایشات صاحبان علوم تجربی، یا بر اساس یک سری مبانی است که خودشان اعتبار کرده اند و می خواهند بر اساس آن کار کنند، شبیه آنچه کهآقایان در علم هیئت فرموده اند، یا اینکه همۀ این آقایان آنطوری که باید به واقعیت نرسیده اند. وقتی که نظام غیر متناهی باشد چگونه می شود گفت زمین در کجای عالم و در کدام نقطۀ عالم است؟! کجا ندارد! مثلا چون بدنتان محدود است وقتی از شما بپرسند چشم در کجای بدنتان قرار دارد؟ می فرماید در قسمت سرِ ما قرار دارد. درست است، چون محدود کردید، برای آن اسم گذاری کردید، اما اگر جنابعالی را باز نماییم به طوری که یک شخص غیر متناهی و بینهایت بشوید، آیا می توان گفتن چشم شما در کدام قسمت این بینهایت قرار دارد؟ اصلا بینهایت کجا بردار نیست. زمین و نظام هستی و این افلاک، همه غیر متناهی اند و این دار وجود هم برای خودش می گردد و شاید در کرات دیگر موجوداتی زندگی بکنند، منتها ما فعلا از چند کرات خبر داریم و این بر اساس دانایی اندک ماست (و غربی ها در این باورند که آنچه را بدست آورده اند و فهمیده اند، در مقابل آنچه که در عالم است یک ذره در مقابل بینهایت است) که این کرۀ زمین مانند درختی است که باغبان آن را کاشت و در پاییز میوه اش را می چیند و در زمستان میوه ندارد و دوباره در بهار سرسبز می شود و بارور می شود. این درخت از این صورت به صور دیگر متحول می شود و اینها خیال می کنند که درخت و هر چه بود همه از بین رفته است!! در حالی که این درخت باقی است و میوه اش تبدیل به صور دیگر شده است و این درخت برای بهار آینده باز هم سرسبز می شود و میوه می دهد.


نظام وجود یک نظام دائمی است و این عالم بافتی دارد که هرگز کسی نمی تواند این بافت را به هم بزند و خدای عالم که حقیقت غیر متناهیه است،حاکم، قادر، الله و ربّ عالم است و هر تعبیری که بفرمایید باز اسم است ، آن بی اسم و رسمی که اسمش غیر متناهی است و نمی دانیم چه هست، فقط با علم شهودی و آن هم به اندازۀ سعۀ وجودی خودمان آن مقام غیبیه بی اسم و رسم را می یابیم و نمی توان گفت که حقیقت غیبیۀ حق می خواهد عالم را به هم بزند.


در عرفان آمده است که اسماءالله هیچگاه تعطیلی نداشته و بیکار نمی شوند. لذا فرموده اند اگر در روی کرۀ زمین کسی نباشد که تخطّی کند لازمه اش این است که بعضی از اسمای حسنای الهی در بخش اضلال تعطیل شود که قرآن می فرماید: «فَإنَّ اللهَ یُضِّلُّ مَن یَشآءُ وَ یَهدِی مَن یَشآءُ» (فاطر/8)  که وقتی اضلال را از این سو می بینیم گمراهی و ضلالت است و اینکه از خداوند می خواهیم «إهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیمَ»، یعنی هر کسی از صراط مستقیم فاصله بگیرد منحرف می شود که این ضلالت است، اما جناب ابن عربی از این حرف بالاتر رفته و ضلالت را به یک معنای لطیف به «حیرت» برمی گرداند و می فرماید ضلالت به معنای منحرف شدن نیست بلکه به معنای حیرت و سردرگمی است که خود فرد سردرگم می شود و نمی تواند راه را پیدا کند و حق را از باطل تشخیص دهد. در نتیجه یک نحوه سرگردانی بالعرض بر این فرد حاکم می شود که ما در این نشئۀ طبیعت می گوییم این فرد گمراه یا گناهکار است و زمانی که حق آنطوری که هست تجلّی بفرماید و قیام کند ایشان هم راهش را پیدا می کند و می فهمد که از کانال وجودی خودش باید به حقیقت نظام هستی عالم اتصال پیدا می کرد و در یک افق بالاتر تمام گمراهی ها یک نحو هدایت است و شیطان که انسان را گمراه می کند لازمه اش این است که او از راه گمراهی وارد شود تا دیگران را به این راه هدایت کند و گمراه کردن شیطان بر اساس اسم شریف «الهادی» است، چون باید اسم شریف هادی باشد که شیطان به سوی گمراهی ها هدایت کند. ولی خود شیطان تحت اسم شریف «مضلّ» است، لذا در روایات آمده است که ملکی که اعمال بد انسان را می نویسد تحت تصرف ملکی است که نامۀ اعمال خوب را مرقوم می فرماید، «فَإنَّ اللهَ یُضِّلُّ مَن یَشآءُ وَ یَهدِی مَن یَشآءُ»، زیرا هدایت حق بالذات و ضلالت حق بالعرض است و بالعرض تا به بالذات برنگردد از جنبۀ فلسفی محال است که وجود داشته باشد. لذا محال است که (به غیر از حق متعال)، وجودی یا شیئی به نام شیطان استقلال وجودی داشته باشد و بر اساس آن استقلال وجودی گمراه کند تا بعد ما قائل به این باشیم که این یکی شرّ شده و یا آن یکی خلاف.


لذا اینکه در قرآن کریم حرفی از گمراه یا منافق یا کافر و یا مشرک یا نجس عنوان می گردد، این در ابتدای راه است و وقتی دید حق بین شما قوی شد و بالاتر رفتید و به قول حدیثی که جناب «عمادالدین طبری» در کتاب شریف «کامل بهایی» نقل نموده اند که «القرآن یُفسّر بعضه بعضا»، آنگاه همۀ این آیات را به آیۀ «هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن» تفسیر کنیم، نتیجه این می شود کل قرآن هر چه که هست به «هو» برمی گردد. این «هو» به تعبیر شریف حضرت آقا و حضرت امام (در حدیث چهلم اربعین در شرح قل هو الله أحد)، «هو» مطلقه است. این «هو» هیچگونه جای خالی نمی گذارد و به اندازۀ یک سر سوزن وجودی را نمی توانید از این «هو» جدا بکنید و در صورتی که جدا کردید مشرک و نجس هستید که این شرک، یک شرک فقهی نیست که مثلا از جنبۀ فقهی این ها مشرک و نجس باشند. این شرک و نجس بودن را تعالی بدهید و بالاتر ببرید (بحثی را که در مورد طهارت اعضاء و جوارح ظاهری، طهارت بدن، طهارت خیال، طهارت عقل، طهارت قلب قبلا عنوان شده است)، چه بسا طهارت مادون نجاست، مافوق است که «إنَّ الحَسَناتِ الأبرارِ سَیِّئاتُ المُقَرَّبینَ» می شود. چیزهایی که در نزد پایین ترها خوش است، در نزد بالاترها ناخوش است. اگر بخواهیدر نظام وجود، وجود شیطان را از نظام هستی و از حق جدا کنی و او را تحت اسم شریف «هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن» قرار ندهی و برای او تعلّق محض به حق و فقر به حق درست نفرمایی، همین مقدار شرک است و همین مقدار نجس است (نه آن نجاستی که از فقه خواندی که ذهن شما به آنجا منتقل می شود).


مرحوم حضرت آقای الهی قمشه ای رحمۀ الله علیه، می فرمود اینهایی که قائل به وحدت شخصی وجود نیستند مشرک هستند نه کسانی که قائل به وحدت شخصی وجود هستند و می فرمایند خدا یکی است و غیر متناهی است و این خدا محدود به حد نیست و با همه است وجوداً و بی همه است حدوداً، اینها مشرک نیستند که بر این مبنا قرآن را تفسیر کردند و این می شود تفسیر قرآن بر اساس «هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن» که «إنَّ القرآنَ یُفَسِّرُه بعضُه بَعضا».


قرآن یک مجموعۀ وجودی است و یک حقیقتی است که در یک جا خودش را طوری و در جای دیگر طور دیگری نشان می دهد. در واقع یک حقیقت است که شئون گوناگون خودش را نشان می دهد و انشاءالله در درس 26 و 35 این بحث مطرح می شود که انسان یک موجودی ممتد از فرش تا فوق عرش می باشد و این انسان از خود استقلال وجودی ندارد و آنکه از فرش تا فوق عرش و مقام غیرمتناهی، استقلال وجودی دارد (چون لفظ نداریم می گوییم فرش و عرش و . . . اینها الفاظ هستند، نباید اینها رهزن شود)، خداست.


چون عقل همیشه سعی می کند حد را بگیرد تصورش مشکل است. لذا اینهایی که می فرمایند حقّ، وحدتِ شخصی وجود است منظورشان غیر از وحدت شخصی نوعیه و یا وحدت عددی است که یک و دو و سه بردارد، زیرا در اینطورت کمّ منفصل مطرح می شود که آن هم به خاطر حدود است.


لذا اگر جسمی را غیرمتناهی فرض بفرمایید آیا می توان گفت این یک جسم و آن دومی است؟! می بینیم در اینجا جسم دومی راه ندارد چون فرمودید جسم غیر متناهی، و اگر جسمی غیر متناهی است یک غیر متناهی، دومی نمی تواند داشته باشد، در غیر این صورت لازم است جسم اول غیر متناهی نباشد در صورتی که ما فرض کردیم جسم اول غیر متناهی است و این خُلف است و اصلا برهان خلف، این فرض را ممنوعش می کند. لذا قرآن فقط فرمود «هو».


در سورۀ شریف توحید از «هو» به بعد بیان آن یک کلمۀ «هو» است. این الله، الصمد، الاحد، لم یلد، لم یولد و لم یکن له کفوا احد، شرح و تفسیر کلمۀ «هو» است و این کلمۀ «هو» یکی است و حضرت آقا می فرمایند این «هو» یک شخص است و نوع، جنس و صنف نیست. یک شخص غیر متناهی است. من و شما یک چنین وجودی و یک چنین خدایی را می خواهیم بیابیم و بر دلمان بنشانیم. ما در معرفت نفس دنبال این حقیقت هستیم، باید این «هو» برای ما به حضور در بیاید. حضرت آقا در الهی نامه می فرمایند: «الهی تا حال می پنداشتم که مخلوق تو ام اما الان به اینجا رسیده ام که مظهر تو ام » (یک وقتی آقا می فرمودند که نظر اولی من در این جمله این بود که بگویم تا حال می پنداشتم مخلوق تو ام، اما از الان به اینجا رسیده ام که عین تو ام و خود تو ام، منتها این حرف اگر بیفتد دست بندگان خدا و آنها با وحدت عددی حشر دارند، من یکی، آسمان یکی، زمین یکی، آفتاب یکی و خدا هم یکی،می گویند اگر آقای حسن زاده عین خدا شد، یعنی خدا آقای حسن زاده شد، چون اذهان عموم اینطوری گرفتاری دارد و مفهوم عینیت و یکیِ شخصیِغیرمتناهی را درست ادراک نمی کنند)، لذا توحید، ادراک این یکی غیر متناهی است و غیر از این اعتقاد شرک خواهد بود.


البته باید توجه داشت که این اندازه هم باز در حدّ لفظ مطرح است که نباید این هم رهزن شود. چه کنیم؟ چگونه حرف بزنیم؟ خدا با ما چگونه حرف بزند؟ قرآن چون تنزّل پیدا کرد، این همه گسترده شد و کثرت پیدا کرده است و شما باید این تنزّل را بگیرید و پله پله به بالاتر بروید و می بینید که کلّ قرآن را با یک آیه تفسیر می فرمایند که «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» و یا «هو الله الذی لا إله إلا هو» (حشر/22 و 23)، این «هو»، نه آن «هو» است که یک فرد، دومی و سومی برای او تصور باشد که بگوییم این زمین و این آسمان و این من و این شما و آن افلاک و بعد هم یک خدایی را هم در نظر بگیریم.


امروز در حین راهپیمایی جوان عزیزی به من گفتند (در تشییع جنازه ها سکوت بگیرید و بیشتر به خودتان توجه کنید که لحظه های خوشی است، از لحظات انتقال است) چند شب قبل در حالی که می خوابیدم به فکر افتادم این خدایی که ما قائل هستیم در کجاست؟ آغاز آن چه وقت هست و عالَم را از کجا شروع کرد؟ظاهرا از درون به جنب و جوشی افتاد و سرّ پیش آمدن این سؤال برای این است که وحدت عددی آدم را گرفتار می کند و تمام این حدّ بینی ها، این خیر و شرّ بینی ها، برای این است که وحدت عددی می بیند، چون دیدِ ما، دیدِ وحدت عددی است و قرآن با ما خیلی تنزلا صحبت فرمود که حرف کافر، مؤمن، مشرک، خوب، بد، منافق، نجس و پاک را مطرح کرد و بعد یک مقداری که ما را بالاتر آورد و یک مرحله که جلوتر رفتیم می فرماید «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» که این را باید درستش کرد.


شما سیر نماز را ببینید؛ در ابتدا می گوید اشهد أن لا إله إلا الله، وقتی جلوتر رفتید و از أشهد أن امیرالمؤمنین علیا ولی الله عبور کردید، أشهد برداشته می شود و زمانی که حی علی الصلاه و حی علی الفلاح و حی علی خیر العمل آمد و ساخته شدیم و به کمال رسیدیم، أشهَدُ و من شهادت می دهم برداشته می شود. فقط لاإله إلا الله، الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم و . . . ، که همه چیز گرفته و تمام شد و سفر «من الخلق الی الحق» که شروع شده بود، دوباره باید برگردد و در اسماءالله مسافرت کند و بعد از سیر در اسماءالله ، کسی که قبلا وحدت عددی می دید و خودش را جدا می دید، می گفت شهادت می دهم اینها آسمان و زمین و آفتاب و ماه است، پس از اینکه با دید توحیدی نگاه کرد (هر چند در ابتدا مقداری با کثرت همراه است وقتی به سوره اخلاص رسید)، بساط کثرت جمع می شود و زمانی که بساط کثرت جمع شد «بسم الله الرحمن الرحیم * قل هو الله احد * الله الصمد و . . . » و «سبحان ربّی العظیم و بحمده» و سپس «سبحان ربی الاعلی و بحمده» و سپس به تشهد که می رسد دیگر از این به بعد وحدت عددیِ جدا نه، کسی که می فرماید «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له»، این «أشهد» وحدت عددی نیست، این «أشهد» غیر از آن «أشهد أن لا إله إلا الله»ِ اول اذان می باشد. در این مرتبه، اتحاد اندکاکی و اتحاد تعلقی پیش می آید و خود او می شود و خودش با خودش حرف می زند و جناب ابن فناری رحمۀ الله علیه می فرماید اگر سؤال مطرح می شود که چرا حرف از واجب و ممکن و علت و معلول و عالِم و معلوم مطرح می شود اینها از کجا پیش می آید؟ باید در پاسخ گفت هیچکدام از اینها در اصلِ وجود پیش نمی آید که بپرسیم وجود علت است یا وجود معلول است، بلکه وجود خداست و وجود مساوق با حق است، وجود، حق غیر متناهی است. وقتی می خواهد خودش را بنمایاند گاهی ظهوراتش و تجلّیاتش به صورت وجوبی و یا نمایش به صورت امکان فقری است (امکان ماهوی را جناب صدرالمتألهین بساطش را جمع کرد فرمود امکان ماهوی را دیگر نیاورید). زمانی که این بحث های توحیدی پیاده شود روشن می گردد که هیچ موجودی در موطن خودش، در تجلّی خودش


به هر رنگی که خواهی جامه می پوش        که من آن قد رعنا می شناسم


هیچ موجودی بالذات بد نیست، همه خیرند، نه آن خیر در مقابل شرّ و نه خوب در مقابل بد که آن خوب، خوبِ مطلق است. چون گاهی اوصاف کمالیه، اوصاف متقابل اند و گاهی اوصاف مطلق اند و اوصاف مطلق، اوصاف متقابل را تحت پوشش دارند.گاهی می گوییم این خوب است و اگر اینطور عمل نشود بد است. این خوب و بد تقابل دارند یعنی در مقابل هم هستند، این خوب و بد در مقابل هم، تحت یک خوبی مطلق اند که آن خوبی مطلق تنزّل می فرماید در یک موطن می گویند خوب و در موطن دیگر می فرمایند بد است. وقتی درست به این بدی دقت بفرمایید می بینید این بدی برداشته شده و هر چه هست خوب است. بخش بدی را در مقابل خوبی ملاحظه می فرمودید، اگر آن خوبی مطلق مافوق را در این دو تا وصف متقابل حاکم بفرمایی به طوری که در ذات این دو وصف، آن وصف اعلا حکومت بفرماید، می بینید همه چیز در موطن خودش خوب است و برداشتنی هم نیست. جناب شیخ شبستری این دید توحیدی را پیدا کرد و فرمود:


اگر یک ذره را برگیری از جای        خلل یابد همه عالم سراپای



«والحمد لله رب العالمین»

 

 

 

نوشته شده در کانون علمی مذهبی مشکات ولایت توسط سالک کمنام 94/12/9

 

 

 

 

 

 

 

 

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۰۹ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۳۴
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور