شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 71 ( درس پانزدهم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز542
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11065
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43086
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771166

در 20 دقیقه گذشته : 32
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 71 ( درس پانزدهم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۲۷

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 71 ( درس پانزدهم )
در پایان ابیات جناب مولوی این نتیجه حاصل شد که اگر هر موجودی در موطن وجودی اش و در محدودۀ طبیعت ذاتی اش ملاحظه شود هیچ گونه شرّی در اصل وجود آن پیدا نمی شود و خیر و شرّ در موطن قیاس پیش می آید. به عبارتی خداوند طبیعت ذاتی موجودات را بر اساس خیر آفریده است و اینطور نیست که ذات موجودی را به عنوان شرّ و برای ضرر رساندن به دیگران بیافریند.
البته گاهی ممکن است اثر وجودی موجودی، سبب منع آثار وجودی موجود دیگر شود و ما از آن تعبیر به شرّ نماییم. مانند مثالی که در کتاب عنوان شده است؛ آب دهان مار، آب حیات جسم و جان او و برایش خیر است، اما اگر همین مار در تنگنا قرار بگیرد و برای دفاع از خود، انسان یا حیوانی را نیش بزند و سبب مرگ او شود نمی شود گفت وجود مار به طور کلی در نظام هستی شرّ است. مضافا به اینکه ما در فهم خود نسبت به کلمات عالم، آن اندازه احاطۀ علمی نداریم که رابطۀ تک تک موجودات را با هم به دقت به دست بیاوریم و بفهمیم مثلا فلام موجود در نظام هستی چه مقدار منفعت و چه مقدار مضرّت دارد.
شاید من و شما وجود پشه را خیلی ضعیف بپنداریم، اما آیا ارتباط وجودی این موجود را با کلّ نظام هستی دریافتیم؟
از طرفی دیگر آیا در بافت وجودی او به تفکّر نشسته ایم؟ چنانچه حضرت امام صادق (ع) در کتاب شریف توحید مفضّل (این کتاب روایاتی در بخش توحید و در پیرامون مسائل طبیعت دارد که حضرت امام صادق (ع) برای یکی از دانشمندان هم عصر خویش به نام مفضّل طی جلسات خصوصی که با ایشان داشتند املا فرمودند. لذا توصیه می شود عزیزان آن را تهیّه و در برنامۀ تفکر خود از مطالب آن استفاده نمایند)، به این مضمون می فرمایند ای مفضّل هر آنچه فیل با هیکل عظیم الجثۀ خود از خرطوم گرفته تا چشم و گوش و امعاء و احشاء داراست، در پشه نیز می توان یافت؛ مضافا به اینکه پشه دارای دو بال نیز می باشد که در موقع لزوم پرواز کرده و از خطر احتمالی دور می شود، ولی فیل فاقد آن است. در ضمن خرطوم پشه قدرت سوراخ نمودن پوست بدن را دارد، اما خرطوم فیل چنین قدرتی ندارد، ای مفضّل در همین مورد به تفکّر بنشین (بسیاری از عزیزان که الحمدلله مسئلۀ تفکر را در پیش گرفته اند برای من از طریق نامه ها و تلفن ها به حالات خوش خود هنگام تفکر اشاره می فرمایند که موجب خوشحالی اینجانب بوده و از مطالب و حالاتشان بهره گرفتم).
این نشان می دهد که تفکّر اگر به خوبی ادامه پیدا کند به بار می نشیند. لذا باز هم بر استمرار برنامۀ تفکر تأکید می گردد، منتها هر جا که احساس خستگی و عدم کشش نمودید انصراف بدهید. چون تفکّر در عجایب عالم یکی از راه های رسیدن به تجلّیات بی مثال در نظام هستی است. اما گاهی پیش می آید که هیبت و جبروت عالم جلوه کرده، جذبه اش انسان را می گیرد و تحمّلش برای شخص مشکل می شود؛ لذا بهتر است در چنین حالتی انصراف بدهید.
همانطوری که قبلا عرض کردیم سعی کنید در اوایل راه تفکّر بیش از ده الی بیست دقیقه طول نکشد تا کم کم انس به وجود بیاید. اما چنانچه برای عزیزانی این برنامه به بار ننشست، ناراحت نشوند و مثلا بگویند که ما لایق نیستیم، بلکه ما فقط وظیفه داریم در کار باشیم و در مسیر قرآن و اهل بیت و روایات و عصمت و طهارت باشیم. اینکه چه می دهند و چه نمی دهند و دیگران چه گرفتند به ما ربطی ندارد. لذا خیلی از اساتید در سیر و سلوک راضی نیستند شاگردانشان از حالات یکدیگر باخبر بشوند.
عزیزان سعی نکنید از حالات هم باخبر بشوید، برای اینکه نفس وسوسه می کند می بیند رفیقش شکار کرده است اما او شکار ندارد، لذا حسد می ورزد که هم خودش و هم دیگری را ضایع می کند. حالا بنده کلی عرض کرده و به فرد خاصی اشاره ننمودم. همچنین توجه داشته باشید که در نظام هستی یأس و ناامیدی مفهومی ندارد.
مطلب دیگر مسئلۀ رحم و صلۀ رحم می باشد. صله، به معنای اتّصال و رابطه است. در ادبیات به آن کلمه ای که بین کلمات دیگر در جمله ارتباط برقرار می کند صله می گویند. در اصول کافی در باب صلۀ رحم روایات فراوانی در این موضوع آمده است، اما مطلبی که مدّ نظر ما می باشد در «مصباح الأنس» به طور روشن و در «فص عصمتیه» خیلی گذرا به آن اشاره گردیده است و آن اینکه ما دو گونه رحم داریم: یکی از انواع رحم، همان زهدان مادر نازنین و صلب پدر می باشد، زیرا افراد خانواده از ناحیۀ پدر و مادر با همدیگر اتّصال دارند و زهدان مادر نه تنها محلّ پرورش فرزندان، بلکه واسطۀ ارتباط او با دیگران اعم از برادر، خواهر، دایی، خاله، پسر خاله و . . .  می باشد. همینطور که ما از ناحیۀ پدر به عمو و عموزاده ها و اجداد پدری ارتباط داریم، اما نطفۀ پدری به تنهایی قادر به برقراری چنین ارتباطی نمی باشد، بلکه در حقیقت زهدان نازنین مادر است که این ارتباطات را انجام داده است. پس این زهدان، هم محلّ تولید فرزند و هم واسطۀ ارتباط او با دیگران است.
در اینجا وقتی صحبت از صلۀ رحم به میان می آید یعنی افراد فامیل به همدیگر اتّصال داشته و ارتباط را قطع ننمایند. این نوع رحم اگر چه در نظام هستی خیلی بلند و ارزشمند و بابرکت است اما فقط همین مقدار ارتباط فامیلی را برقرار می کند و در روایات هم داریم که صلۀ رحم ثواب دارد.
معیار مَحرَم و نامحرم نیز با توجه به این رحم مطرح می گردد که پدر، مادر، عمه، خالی، دایی، عمۀ عمه، خالۀ خاله، پدرِ پدر، مادرِ مادر و . . . ، این طیف محرم ما هستند. اما چه کسی اینها را محرم کرد؟ زهدان نازنین مادر، که این رحم برای شما محرم و نامحرم درست می کند و اینکه می فرمایند صله کنید، یعنی ارتباط با مادر نازنین و هر آنچه را که از این ناحیه با آنها اتّصال پیدا کردید قطع نکنید تا آهسته آهسته مفهوم محرم و نامحرم قوی می شود. لذا درست است که مادر واسطۀ نفخ نفس انسانی بر جسم و بدن می باشد، اما پس از خروج از آن رحم، وارد رحم ثانی یعنی نشئۀ طبیعت می شویم. در این رحم، نشئۀ طبیعت مادر ماست و ماورای طبیعت پدر است:
آسمان مرد و زمین زن در خرد         آنچه او انداخت این می پرورد
مثنوی معنوی – دفتر3
این رحمِ ثانی، ارتباطی بسیار وسیع را برای من فراهم می آورد و آن، ارتباط با کلّ نظام وجود می باشد. در اینجا همۀ کلمات هستی محرم من و شما می باشند.
اگرچه فقیه کاری به این نوع رحم ندارد و محرم و نامحرم در فقه، فقط مربوط به آن رحم اول است، اما حکیم عارف به تأسی از قرآن، رحم طبیعت را مدّ نظر قرار می دهند و به ما می گویند شما به واسطۀ این رحم به پدری به نام عالم عقل و اسماءالله و بالاتر از آن به حق سبحانه و تعالی ارتباط پیدا می کند و این رحم کارش این است که ما را برای ورود به رحم بعدی که عالَم مثال و برزخ می باشد بپروراند. انشاءالله به موقع در آن مورد نیز حرف هایی پیاده خواهد شد. اما مضمون روایت مورد اشاره در فرازهای قبل این است که ارتباط خود را با رحم طبیعت قطع نفرمایید. یک نحوه ارتباط با طبیعت، فقط به جسم ما خدمت می کند. به عنوان مثال نیازمندی ما به هوا و غذا و حرارت و امثالهم به وسیلۀ همین طبیعت رفع می گردد و این مادر نازنین دم به دم در این جهت به ما خدمت می کند.
همانطوری که آن مادر نازنین، نُه ماه دم به دم به ما غذا داد، منتها غذای رحم مادر طوری است و غذای اینجا طوری دیگر است. همچنین ده ها نیازمندی دیگر دارید که رحم طبیعت پاسخگوی شما می باشد.
در نتیجه فرق بین رحم طبیعت با رحم مادر چیست؟ در رحم طبیعت، انسان دارای قوۀ عاقله، تفکّر و تعمّق است، ولی رحم نازنین مادر محدود به همین فضای به شعاع 20 سانت می باشد که یک جسم دو، سه کیلوگرم کودک در آن قرار می گیرد. البته نحوۀ زندگی کودک در زهدان مادر و چگونگی غذا گرفتن و نحوۀ خوابیدن اسراری دارد که مقداری از آن را قبلا به عرض محضر رسانده و انشاءالله بخشی را در آتیه مطرح خواهیم نمود.
همان فضای محدود رحم مادر برای ما عالَمی بود، که اگر به فرض تعقّلی داشتیم چه فکرها می کردیم؛ وقتی وارد این نشئۀ طبیعت شدیم می گوییم عجب! آن کجا و این کجا، که قابل قیاس نیستند. چه خوب است آدم در زندگی به همان صورتی که در رحم مادر می خوابید، بخوابد و نیز باید انسان خُلق و خوی کودکی پیشه کند، چون در کودکی بسیار راستگو و پاک است اما همین که مقداری بزرگ شد، آلوده می گردد.
البته ما از رحم مادر، بعد از چندی بیرون می رویم، اما در مورد رحم طبیعت، بیرون رفتن معنا ندارد. اما در مقام گفتار که می گویند از عالم طبیعت خارج شوید، حرف های اغنایی است نه حرف های برهانی، در صورتی که عالم عقل جدای از نشئۀ طبیعت نیست. همانطوری که عالَم زهدان نازنین مادر یک جزیی از همین کلّ است، همین عالم طبیعت نیز برای شما مکشوف شده و غیر متناهی جلوه می کند که مرحوم جناب خواجه در مورد مکان بهشت و جهنم در کتاب شریف «آغاز و انجام»، با تعلیقات حضرت آقا، سخن می گوید و خیلی سنگین است که یک دوره مبدأ و معاد و یک دوره اصول عقاید حقّۀ الهیه است. همچنین در رحم مادر، غذا از طریق بند ناف به کودک می رسید، اما در رحم طبیعت، غذا گوناگون شده و توسعه پیدا می کند. نحوۀ صلۀ رحم کودک در رحم نازنین در مدت 9 ماه و چند روز به صورتی بود که آنچه برایش فراهم می شد، با همان می ساخت و زندگی را به سر می کرد، در وقت گرسنگی طلب می کرد و در موقع عدم نیاز پس می زد. آیا نحوۀ صلۀ ما در نشئۀ طبیعت به همین صورت است؟ که انسان یک غذایی بخورد و چند روزی زندگی می کند؟ یا حرف های متعارف عوام که می گویند دنیا دو روز است و باید خوش باشیم و خوش بگذرانیم؟!
گویا حدیث جناب رسول الله می باشد که می فرمایند این نظام هستی، رحم شماست، صله تان را قطع نکنید که باعث بی برکتی و کفرآمیز و خطا و انحراف است. دستورالعمل تفکّر در حقیقت صلۀ رحمی با نظام هستی است که انسان با عالَم ارتباط برقرار می کند، ارتباطی وجودی، منتها هر چه ارتباط وجودی قوی تر بهتر.
اینکه چگونه و به چه نحوه ارتباط برقرار کنیم شرع مقدس در قالب احکام فقهی به ما می گوید. عزیزان! رساله های عملیه و توضیح المسائل را حداقّل یک دوره بخوانید، به خصوص مسائل و احکامی را که لازم است بدانید، و خودتان اهل رساله باشید. همچنین واجبات و محرمات را بیابید و آن را سبک نگیرید. بحمدالله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، کتاب هایی در زمینۀ سیر و سلوک عرفانی و اخلاقی نوشته شده است اما مبادا شما را به اشتباه بیندازد.
عزیزان! هیچ امکان ندارد کسی حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال بداند و بگوید اهل سیر و سلوکم!! الان مرتاضان هندی کارهایی می کنند و اخباری از غیب می گویند و شاید مکاشفات و تمثّلاتی داشته باشند ولی هیچ کدام را نمی توان معیار قرار داد و به آن اکتفا نمود. در این زمینه یکی از اعاظم حرف بلندی فرمودند که در مکاشفات فکریه و تمثّلات خیالیه، حتی در تمثّلاتی که در وادی عقل هم رخ می دهد مؤمن و کافر با همدیگر شریک اند و هیچ نمی شود تمثّلات را معیار قرار داد و به آن اکتفا کرد.
مثلا بارها در پای منابر شنیده ایم که در روز عاشورا، حضرت فاطمه (س) برای شمر تمثّل پیدا نمودند. حالا اگر این حرف ها راجع به کربلا درست باشد، این هم یک نحوه تمثل است.
طبق آنچه تاریخ نقل نموده است همین فرد سر اباعبدالله را جدا نمود. آیا حضرت صدیقه سلام الله علیها، برای او متمثّل نشد و ایشان ندید؟ چرا، دید؛ ولی به صرف اینکه تمثلی حاصل شود دلیل نمی شود که در صراط مستقیم بوده و به مقام انسانی رسیده باشد. اما حلالُ محمّدٍ حَلالٌ الی یَوم القیامه وَ حرامُهُ حرامٌ الی یَوم القیامه.
نفس انسانی طوری است که اگر چند روزی ریاضت هایی را تحمّل کند، حتی اگر آن ریاضت ها از روی اساس نباشد، خواب هایش تغییر می  کند و اطلاعاتی را گرفته و خبرهای می دهد. اگر اینها ملاک باشد مرتاضان هندی هم کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند. یکی از آقایان می نویسد که گاوپرستان در هند روبروی گاو می ایستند و از روی حالات گاو خبرهایی می دهند، مثلا اگر حیوان دمش را به سمت چپ بزند می گوید در همین ناحیه ای که گاو ایستاده بلایی نازل می شود؛ اما اگر دمش را به سمت راست بجنباند خیرات نازل می شود. بعد هم می بینید تمام گزارشات او عینا درست در می آید و درست هم هست! اینجا آن مطلب درس هشتم که آقا می فرمایند تمام موجودات نظام هستی به هم پیوسته و مرتبطند، به ما کمک می کند.
در روایات داریم برگی از درختی نمی افتد مگر در او سرّی باشد. همچنین فرمودند ما اسرار نظام هستی را تا یک حدی به همه می دهیم و لذا منجّمین در قبل از اسلام از روی حرکات ستارگان و بافت و چینش و صورتشان خبرهایی می دادند، اما اینها اصلا و ابدا ملاک نیست. میزان و معیار ما پیغمبر و ائمّۀ معصومین هستند. نمی شود انسان به حرف هر کسی گوش داده و هر کتابی را بخواند و عمل کند. حتی کتاب های بزرگان خودمان مثل همین رسالۀ انسان در عرف عرفان، که فصلی از آن شامل وقایعی از سیر و سلوک حضرت آقا می باشد، نباید انتظار داشته باشیم همان اذکاری که ایشان داشتند ما هم بخوانیم و همان حالات برای ما هم پیش بیاید.
مطلب دیگری که باید به آن توجه داشته باشید این است که حضرت آقا بر تقریظی که برای مقام معظّم رهبری در ابتدای همین کتاب داشته اند، آن را «اثر یگانۀ دوران» معرفی نمودند. چرا؟ مگر ما کتاب هایی که شامل حالات علما باشد کم داریم؟ مثلا همین کتاب «نشان از بی نشان ها»، چرا این قبیل کتاب ها نباید اثر نمونۀ دوران باشد؟ تازه وقایع مذکور در این رساله، مربوط به حدود سال 1349 می باشد که فقط بخشی از آن حقایق را بیان نمودند. در جواب باید گفت آنچه در این کتاب برای ما کار می رسد دو فصل اول و آن چهل و هفت اصل پیاده شده در فصل چهارم است. فرمایشان ایشان هم این است که کاری به آن 23 واقعه و حالات من نداشته باشید، آنها فقط برای این است که موجب تشویق و ترغیب شما شده و بدانید که راه برایتان باز است.
اما معیار آن است که شما بر اساس اصول مطرح شده خودسازی نمایید، یعنی این حقایق را به خوبی بگیرید و ببینید در مزرعۀ جانتان چه چیزها می روید. حتی نویسندگان کتاب هایی چون نشان از بی نشان ها، در کوی بی نشان ها به این مضمون می فرمایند که زمین جان ما اینطور بار داده و ربطی به شمای خواننده ندارد. ببینید این حقایق و اصول و امهات، در باغ وجود شما چه ثمره می دهد.
در عرفان کسی نمی تواند از باغ دیگری میوه بچیند و رمزش در این است که حضرت آقا می فرمایند:
ما جدولی از بحر وجودیم همه         ما دفتری از غیب و شهودیم همه   
ما مظهر واجب الوجودیم همه         افسوس که در جهل غنودیم همه
جنابعالی یک جدول، جوی و زمینی هستی که بذر معارف قرآنی می بایست در جانتان ریخته شود تا مطابق بافت شما بروید وگرنه همه بالعرض و از بیرون است و مال تو نیست. اگر پانصد کتاب مطالعه کنید نتیجه ای حاصل نمی شود جز اینکه فقط ترغیب می شوید و خطر پراکندگی فکری، شما را تهدید می کند. عزیزی می آید چندین کتاب در این زمینه ها می خواند تمام ذهنش مشغول به این می شود که فلان آقا به شاگردش اخبار غیب کرد یا مثلا طی الارض داشت و کذا و کذا. اگر اینطوری بخواهید کار کنید ولو رسالۀ انسان در عرف عرفان را هم بخوانید، اگرچه مطابق ذوقتان بوده باشد و یک مقداری حرارت بگیرید، بعد از یکی دو روز خاموش می شوید. چرا؟ چون اینها همه، عرض است و جوهر و متن وجودی و عین ذات نمی شود. پس راه چیست؟ مثالی می زنیم؛ فرضا شما وارد باغی پر از درختان مختلف شوید، آیا درخت پرتقال برای رشد و بالیدن خود از درخت انار تبعیت می کند؟ یا اینکه هر کدام برای خود دین و آیین دارند و کاری به دیگر درختان ندارد. هر کسی برای خودش برنامه داشته باشد ببیند درخت وجودی او چه به بار می آورد؟ لذا حتی اگر کسی بگوید امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه چنین می فرماید و چنین حالاتی دارد، می گوییم بله، ایشان خودش را اینطور ساخته و به کمال و مقام عصمت رسیده است. این برای من و شما چه نفعی دارد؟ حالا اینکه گاهی می گوییم آقا دست ما را بگیرند و شفاعت فرمایند، بحث توسّل و کمک خواهی است و حرف دیگر نیست. اساس در فلسفه و عرفان است که تک تک ما هر کدام یک شجرۀ و جودی کاشته شده در نظام هستی می باشیم. به تعبیری یک زمین بایر و بکر هستیم که باید آماده سازی و شخم زنی و بذرپاشی شود. آن بذر باید معارف حقّۀ الهیّه و حقایق قرآنی باشد.
عزیزان! ما هیچ دستورالعملی بیرون از قرآن و غیر از قرآن و اهل بیت نداریم. منتها باید کانال وجودی مان باز شود که انشاءالله می شود. تمام آقایان عرفا از همین مشرب دستورالعمل گرفتند. گاهی برنامه ای را اهل بیت ذکر می فرمایند، مثلا جناب شیخ عباس قمی در مفاتیح از امام صادق (ع) نقل می فرمایند که این دعا را در فلان زمان و مکان، به دفعات مشخصی فی المثل ده بار و یا صد بار و فلان شب یا روز بخوان. منتها توجه داشته باشید نمی شود که با مفاتیح الجنان و امثال اینها پیش بروید. اینگونه کتاب ها و امثال آن، انسان ساز نیست، کتاب، یک نوشته است، نمی توان با یک شب احیاء و عمل کردن به دستورات آن آدم شد.
تازه فرصت کافی برای انجام آن دستورات را به دست نمی آورد که خسته و کوفته و مشوش تر شده و به نتیجه هم نمی رسد و حالش بدتر و منقلب تر می شود. مگر کسانی که به یک نحوی سر و سرّی با مفاتیح داشته و متوجه شوند کدام دعا کلیدشان است تا آهسته آهسته حشری پیدا بکنند که حاصل آن هم شور و حال سطحی است.
عزیزان من! بارها متذکّر شده و می شویم که به هر دعا و کتابی نمی توان حشر پیدا کرد و به دستورات آن عمل نمود. این افکار را از سرتان بیرون کنید. برای ما اصلا تصرفات ملاک نیست. اگر هزار کتاب از یک شخص بیاورید و تصرّفات و حالات او را بیان کنید برای ما هیچ یک از اینها معیار نیست. اولین حرف ما به این آقا این است که چرا ادب مع الله را رعایت نکرده و دست تصرّف در نظام هستی دراز کردید؟ مگر عالم خدا ندارد؟ الگوی ما ائمه هستند، با اینکه دست تصرف داشتند عمل نمی کردند مگر به اذن خدا. شما در تاریخ زندگی امام علی (ع) چه مقدار تصرفات سراغ دارید؟ با وجود آن همه بیمار، چند نفر را شفا داده اند؟
یکی از مرتاضان هندی خدمت مرحوم آقا میرزا جواد انصاری رحمۀ الله علیه رسید، به ایشان می گوید من طی الأرض می کنم و می خواهم به شما هم بدهم. ایشان در جوابش چه شیرین فرمودند که ما توحید خودمان را داریم و اینها را نمی خواهیم؛ اما آن مرتاض متوجه منظورشان نشد. کسی که به مقام توحید برسد برایش طی الارض و امثال اینها مرتبۀ تنزل یافته است، تازه چیزی که به حساب و شمارش نمی آید همین است.
یکی از عرفا می گوید خداوند هیجده سال است تصرّف در نظام هستی را به من داده ولی عمل نکردم. جناب ابن عربی در کتاب فصوص الحکم، این کُد و اصل را ارائه می دهد: عارفی که به مقام «کُن» رسید اگر خدا به او بگوید بکن، چون به امر واجبی مأمور است، انجام می دهد. اگر امر نکردند و نهی الهی است انجام دادنش حرام است و انجام نمی دهد، و چنانچه خداوند او را مخیر گرداند امتحان بسیار حساسی برایش پیش می آید، مثلا گاهی در مسیر زندگی او حوادث و وقایعی از قبیل مریض شدن همسر و فرزند و پدر و مادر و اقوام و خویشان پیش می آید که مریض جزع و فزع می کند. دل عارف هم می سوزد، اما علیرغم تغییر دست تصرف به کار نمی برد (حضرت آقا در بیت اول باب نخست دفتر دل اشاره به مقام کُن دارند که در شرح آن به طور گسترده ای مطالبی را عنوان نموده ام ، اولین مرحلۀ ...... کُن است). اگر به عارف بگویند شفا بده، چون امر کردند واجب است و باید انجام دهد. اینجا اگر انجام ندهد سقوط سنگینی برایش پیش می آید. منتها واجبات این بزرگان از عوام مردم گسترده تر است. اگر نهی کردند، حرام است و نمی بایست انجام دهد و اگر امر کردند و انجام ندهد سقوط می کند. اما اگر به او اختیار دهند که هر طور میل شریف شماست، به قول شاعر:
گر مخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهی        دوست ما را و همه جنت و فردوس شما را
یعنی اینجا به نظر عارف، یک راه بیش نیست، زیرا که برای او مستحب و مکروه و مباح وجود ندارد، امور یا حرام است یا واجب، یا باید بکند یا نباید انجام دهد. در مابقی امور که اختیاردار است چون او در مقام حضور و ادب مع الله است می گوید من که هستم که اختیار داشته باشم؟ لذا دست به کاری نمی زند. منتها خیلی جان و هنر می خواهد که مثلا فرزند بیمارش جزع و فزع می کند، دستش هم برمی آید، می تواند با یک توجه عرفانی و با یک دعا یا نوشته یا رقعه ای نجاتش بدهد، اما نمی کند. مریضش را به تهران و دیگر شهرها می برد، میلیون ها تومن هزینه می کند، حتی مجبور می شود خانه و اموال خود را بفروشد اما دست تصرّف دراز نمی کند. خیلی هنر می خواهد و با این همه حرفش این است که خداست دارد خدایی می کند. من که از خداوند دلسوزتر نیستم، حتی از جنبۀ برهان هم نمی شود دلیلی آورد که عارف باید مثلا مریضش را نجات دهد که در این صورت ، برهان هم محکوم می شود.
اما مرتاضان که تا حدودی در روش خود به ثمر می رسند، دیگر کاری به خوب و بد و خلاف و غیر خلاف ندارند. فی المثل موقعی که با صاحب قطار دعوا می شود از گوشۀ تپه ای با نگاه کردن قطار را متوقف و هشتصد نفر را معطل می کند. اگر به او بگویند چرا این عمل را انجام دادی؟ می گوید می خواهم به او نشان بدهم که اگر حرف را گوش ندهد نتیجه اش این است!! به او می گوییم پس شما خدا و نظام هستی را برای مقاصد و مقامات خود می خواهی؟!! لذا برای کسی که به مقام «کُن» رسیده، ادب مع الله و حضور خیلی مشکل است.
به تعبیر حضرت آقا، مردم با خواندن چهار تا کتاب که بیانگر حالات نویسنده است خیال می کنند اگر به آن مقامات برسند خیلی راحتند. حال آنکه نمی دانند و خبر ندارند که جان به لب می آید و چقدر جانکاه است. راه این است که باید اصول و معارف قرآن بیان و پیاده شود. لذا حضرت آقا در رسالۀ انسان در عرف عرفان به همین مقدار اکتفا ننمودند که فقط حالات خود را بنویسند تا مردم به همانگونه عمل کنند. بلکه هدفشان این است که اول چهل و هفت اصل آن برای خواننده حل شده و مجموعه کتاب درست شود تا به آن استناد نمایند. یعنی این اصل در جان پیاده شود که تمام اصول برگشتش به یک اصل و آن، توحید صمدی قرآنی یا وحدت شخصی وجود است.
ما در معرفت نفس دنبال این یک کد هستیم و می خواهیم این یکی پیدا بشود و در جان ما پیاده شود و به حقیقت، متلبّس به آن شویم، اگرچه سال ها به طول بینجامد. عجله نفرمایید! سپس اگر این را دارا شدیم انشاءالله می بینیم که از شجرۀ وجودی خودمان چه ثمره ای چیده می شود. لذا در یک خواب به شما ذکری می دهند که مخصوص به خودتان است، میوه ای از درخت وجودی شما می باشد. اگر این ذکر از متن وجودی تو برنمی خواست و از دیگران می گرفتی به کارت نمی خورد. بر اساس این اصول جان جنابعالی باید شکفته و باز شود و به طرف نظام هستی و خدای عالم و حقیقت وجود، توجه کنید، همان وجودی که در درس اول معرفت نفس داشتیم؛ وجود است که مشهود ماست. باید آن حقیقت در شما خودش را نشان بدهد تا ببینیم که آن جناب برای شما چه روزی ای در نظر گرفته است. گاهی بعد از بیدار شدن از خواب می بینید که جمله ای یا کدی به شما دادند، منتها من و شما چون الان در ابتدای راه هستیم، متوجه نمی شویم. برای اینکه این کد و رمز را بفهمیم به اهل فن مثلا حضرت آقا و دیگران مراجعه می کنیم که چرا از درون من اینطور خودش را نشان داد؟ بعدها می بینید که آن کد، نقشۀ شماست، آن مفاتیح الجنان و دعا و ذکر شماستکه بزرگان تعبیر به نبوت انبایی می کنند.
بنده خدایی رسالۀ سیر و سلوک جناب مرحوم آقا سید مهدی بحرالعلوم را چاپ نموده و قسمت پایانی آن را که مربوط به اذکار بوده حذف کرد. چرا اذکار را برداشتید؟ می گوید در روایات و در آیات جستجو کردیم چنین اذکاری ندیدیم.
سروران من! مگر تمام اذکار به ظاهر از آیات و روایات به من و شما داده شود؟ یا اینکه نه، این قرآن و روایات باید در جان پیاده شود؟ بعد ببینیم از طریق نبوت انبایی از متن وجودی ما چه چیزی برمی خیزد.
کان قندم نیستان شکِرم             هم زمن می روید و هم می خورم
مثنوی معنوی – دفتر دوم
جناب مولوی می گوید آنچه از درون تو برمی خیزد آن کان قندت و نیستان شکر توست، آن را باید بخوری تا شیرین کام شوی. کتابهای مختلف را خواندن و از اینجا و آنجا دستورالعمل گرفتن به کار نمی آید، مگر اینکه استادی انسان را طبق ضابطه به پیش ببرد که به یک نحوه ابتدا او را می شوراند. همانند کشاورزی که با بیل خود زمین را شخم زده سپس بذرافشانی می کند و بعد از چندی این بذر سبز می شود. این گونه قرآن خواندن ظاهری و ذکر گرفتن در یک شب و چند شب اربعین نشستن به منزلۀ باغ کندن است و اینها هیچ کدام اصل تو نیست، بلکه باید ببینیم آن بذری که در تو کاشته شده چیست؟
جناب سید مهدی بحرالعلوم در رساله سیر و سلوک در مورد آیه: (کتاب آقای سید مهدی بحر العلوم را علامه تهرانی تصحیح فرمودند خیلی خوب است اما یک نفر دیگر همین رساله را تصحیح نموده اشکالات زیادی در آن دیده می شود.) «وَلَا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ أموَاتَا بَل أَحیآءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ» (آل عمران/ 170- البته نپندارید که شهیدان راه خدا مردند بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود.) فرمودند: شهید کیست؟ شهید عند ربهم یرزقون هست، این رزق عند ربهم، معارف حقۀ الهیه است که این معارف باید در جان من و شما کاشته شود تا ببینیم از من و شما چه چیزی رشد و نمو می کند و از زمین جان من و شما چه چیزی بر می خیزد. شما چه کاری به کاشته های دیگران دارید؟! شما زمین خودتان را کشاورزی کنید، و ببینید از چه چیزی می روید. هرچه درآمد، تو همین مقداری که بستگی به همت و کوشش تو دارد. اینکه در مقدمه ابتدای معرفت نفس آمده است که : «ما جدولی از بحر وجودیم همه»، یک نحوه کد برای عرفان عملی و سیر و سلوک عملی انسانی است که ببینید از شما چه چیزی برمی خیزد. اینست که دستورالعمل تفکّر در حقیقت شخم زدن جان شما است که با دید عقلی با نظام هستی حشر و ارتباط پیدا کنید، که در حقیقت صله رحم با نظام عالم است و این صله را قطع نکنید.
آقایان! در مسیر سیر و سلوک عجله نفرمائید! اگر کسی در سیر عملی چند سالی به راه بیافتند و خدای ناخواسته عقب نشینی کند، این آقا مصداق بارز «مفسد فی الارض» است که زمین وجودش را فاسد کرد و آن یک مقدار استعدادی که در نشئه دیگر می توانست او را نجات دهد تباه نمود. خودمان هم دیدیم که هم از حضرت آقا شنیدیم، سرگذشت کسانی که بیراهه رفتند و سر از کجا درآوردند و خانقاهها درست کردند.
سرور من! تمام مباحث قرآنی همانند «صله رحم» ظاهر و باطنی دارد. لذا هر کسی ارتباط عقلانی با نظام عالم پیدا نکرد و عالم را با دید عقلی مشاهده ننمود، در حقیقت با نظام هستی صله رحم نکرد و آن رحم را قطع نمود. در منطقه وحی، چنین شخصی زندگی حیوانی دارد و انسان نیست. قرآن کریم انسان را به تفکر در نظام هستی دعوت می کند.
«أَفَلا یَنظُرُونَ إلَی الإِبِلِ کَیفَ خُلِقَت* وَاِلَی السَّمآءِ کَیفَ رُفِعَت* وَاِلَی الاَرضِ کَیفَ سُطِحَت» (غاشیه/18-21) مفهوم آیات فوق اینست که با رحم طبیعت ارتباط عقلانی و فکری داشته باشید تا فکرتان عالم خوان بشود. لذا ما باید کتاب وجودی عالم را ورق بزنیم تا حقایق این عالم و اصول و امهات عقلی و عرفانی در جان ما بذرافشانی شود. بعد از این مراحل یک روزی چشممان را باز کنیم تا ببینیم قیامت ما قیام کرده است. قیامتی که قرآن از آن سخن می گوید همین کاشته ها و اعمال ماست که سبز می شود. خداوند می فرماید ما می خواهیم آنچه را شما کاشتید برویانیم. اینکه می گوییم یک عده ای جهنمی و یک عده ای بهشتی هستند و جهنم همانند چاله ای است و یک پل روی این چاله و زیر آن آتش است، اینها همه تمثیل و تشبیه است و همه آنها تمثلات صور بررخی اند (در این مورد حرف هایی در شب های ماه مبارک رمضان زدیم و حرف های زیادی هم مانده است).
در زندگی روزمرۀ هر کسی، با هر چه حشر دارد همانطور خودش را بذرافشانی می کند. حالا یکی در موطن خیال و دیگری در موطن حواس، انشاء الله یکی عقلانی می شود. از عقل به بعد هر چه بذر افشانده شود، ثمره اش انسانی است. اما از مرحله عقل پایین تر هر چه تخم پاشیده شود نتیجه خوبی نمی دهد. نظام هستی هم مقصر نیست. فی المثل اگر خاری که در بیابان روییده است معترض شود که چرا مرا خار آفریده اند، عالم می گوید ما آب و نور و خاک و هوا را برای همه به طور یکسان فرستادیم، «أَنزَلَ مِنَّ السَّماءٍ مآءً فَسالَت أَودیَهً بِقَدَرِها» (رعد/18). آب و دیگر مواهب طبیعی به یک نحو ارائه می شود، یکی درخت انگور و دیگری سیب و سومی درخت انار می شود و ... .

«وَالحَمدُلله رَبِّ العالَمین»

نوشته شده در کانون علمی مذهبی مشکات ولایت توسط سالک گمنام

74/11/24

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور