شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه شصت و نهم ( درس 14و15)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز542
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11065
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43086
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771166

در 20 دقیقه گذشته : 30
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه شصت و نهم ( درس 14و15) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
شنبه ۰۳ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۱۸

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه شصت و نهم ( درس چهاردهم و پانزدهم )
بحث در این مورد بود که هر موجودی در موطن خودش کامل است و در حدّ وجودی او هیچ نحوه نقصی را نمی توان وارد دانست و نقص بینی از ناحیۀ قیاس پیش می آید. رسیدیم به این عبارت که «پیدایش هر چیزی در هر حال به طور حتم و وجوب است».
عرض شد این عبارت به مبحث شریف «توقیفیت اسماء الله» اشاره دارد و باب ششم رسالۀ «کلمۀ علیا در توقیفیت اسماء الله» در ارتباط با این موضوع خیلی به کار می آید. در آن باب حضرت آقا بحث سنگین اسم و صفت را مطرح فرمودند که الان نمی شود وارد آن بحث سنگین عرفانی شد. البته هر لفظی در هر زبانی بر معنی خاصی دلالت می کند و چنانچه حروف آن اندکی جابجا شود، آن لفظ از بافت و هیئت اصلی اش می افتد و دیگر بر آن معنای حقیقی اش اطلاق نمی گردد؛ مثلا کلمۀ «حسن» دارای سه حرف می باشد که به نحو خاصی در کنار هم چیده شده اند. اگر ما این چینش را طوری تغییر دهیم که موجب تغییر در خود لفظ گردد مانند این که جای سین و حاء عوض شود، موجب تبدیل آن به لفظ دیگری می گردد. مثلا اگر تبدیل به «نحس» گردد دیگر آن معنایی که برای حسن در نظر گرفته شد، از آن مستفاد نمی گردد. یعنی این چینش حروف نه تغییر پذیر است و نه تبدیل پذیر.
در نظام تکوین نیز همین اصل برقرار است. به عنوان مثال حیوانی مانند سگ را در نظر بگیرید می بینید بینی و گوش و دندان ها و لبش دارای یک بافت خاص است. یا درخت انار که ریشه و ساقه و شاخه و برگش به منزلۀ حروف یک کلمه اند. در میوۀ همین درخت دقت بفرمایید می بینید پوست خارجی و لایه ها و پرده های نازک درونی و نحوۀ چینش دانه هایش با نظم و حسابگری حیرت انگیزی همانند حروف در کنار هم چیده شده و این کلمۀ وجودی را تشکیل داده اند. الان این کلمه، اسم الله و یکی از اسمای حسنای الهی است که انسان های عرشی الهی می فرمایند همانطوری که انسان حق ندارد اسماء الهیه و الفاظ و کلمات قرآنی را بدون وضو مسّ نماید، هیچ کس حق ندارد بدون طهارت ذاتی جان، این اسماءالله را مس کند. یعنی نمی تواند به سرّ وحقایق اشیاء برسد مگر اینکه طهارت نفسانی و جان پاک داشته باشد.   
تازه این مسّ  در حدّ قرائت ظاهری هم که به یک تعبیری مسّ نیست، بایستی با طهارت ظاهری انجام شود و بدون طهارت در برخی موارد، مکروه و در برخی موارد، حرام است، چنانکه تلاوت قرآن بدون وضو مکروه و دست زدن به خط قرآن بدون وضو و غسل حرام است.
بنابراین آنچه در نظام هستی است، همه آیات الله و کلمات الله هستند که نه قابل تحویلند و نه قابل تبدیل، به عبارت دیگر یک آیه یا عبارتی از قرآن را در نظر بگیرید؛ مثلا «اُولَئِکَ عَلی هُدیً مِن رَبِّهم» (بقره/ 5)، آیا می شود «عَلی» را به «إلی» تبدیل کنیم؟ یا اینکه جای «مِن» و «اولئِکَ» را تغییر دهیم؟ می بینید که نمی شود. البته از جنبۀ قرائت اگر روایتی به ما رسیده باشد می توانیم قرآن را چندین نحوه و به اعراب گوناگون تلاوت کنیم. یعنی همانطور که قُرّاء هفتگانۀ مشهور عرب هر کدام به نحوی خوانده اند قرآن را بخوانیم و ما الان در بین آن ها به روایت «حفص از عاصم» مقید هستیم و نوعا قاریان ما به همین روایت تلاوت می نمایند.
اما غرض این است که در آیات قرآن تدوینی، تحویل و تبدیل راه ندارد و به همین وزان در نظام هستی که کتاب تکوینی و آفاقی حق است هیچگونه تحویل و تبدیلی وارد نیست و هر چیزی در جای خودش بر اساس حتم و وجوب است و نیز آنچه در فلسفه می فرمایند که موجودات به غیر از حق تعالی، همه ممکن و دارای امکانِ ماهوی هستند، به وقتش به عرض خواهد رسید که این حرف، یک فرض و تصور عقلی است که بعدها آن را به گردن مااهیت انداختند و توضیح کاملش انشاءالله در جایگاه دیگری ارائه خواهد شد.
الان همین مقدار تصدیق می فرمایید که ماهیت هیچ کاره است و چیزی نیست. آنچه که هست، وجود است و وجود هم هر کجا قدم گذاشت، حتمیت و وجوب دارد و نمی شود او را برداشت. لذا کل نظام هستی یکپارچه وجود است و وجود آن حتمیت و وجوب دارد، یعنی تصور برداشتن نظام هستی، یک فرض ذهنی و یک ملعبۀ وهمی است و در عقل این گونه بازی ها راه ندارد. اینکه فرمودند پیدایش هر چیز به طور حتم و وجوب است منظور، حتم و وجوب فلسفی و تکوینی است نه وجوب شرعی. در ضمن عجله نفرمایید و اذهان شریفتان زود به سمت مسئلۀ جبر و اختیار نرود که آن هم به موقع حرف پیش می آید و از روی اساس حل خواهد شد.
حتمیت تکوینی به این معناست که وجود، همین است، آفتاب یعنی این، انگور یعنی آن، انسان یعنی این و هکذا. این ها را نمی شود عوض کرد و نمی شود وجودشان را برداشت به نحوی که به طور کلی وجود موجودات نظام هستی برداشته شود.
اما اینجا هم ممکن است این سؤال مطرح شود که پس این که قیامت برپا می شود به چه معناست؟ انشاءالله وقتی به موضوع معاد رسیدیم بحث پیاده خواهد شد.
ادامۀ درس: « پیدایش هر چیز در هر حال به طور حتم و وجوب است و بودن آن در گشتن کارخانۀ عظیم هستی وجود و اداره شدن آن ضروری و لازم است».
حالا اگر کسی بگوید مثلا این کرم چرا آفریده شده است؟ اگر ما هوا نداشتیم چه می شد؟ و اگر اصلا در جنگل ها حیوانات وحشی نبودند تا ما بتوانیم آزادانه و بدون ترس در آنجا رفت و آمد کنیم چه می شد؟ سرّ این گونه اقوال در این است که این بندۀ خدا نگاهش محدود است. فکرش تا به همین اندازه است که خودش آزاد باشد و مزاحمی نداشته باشد در نتیجه هر جا با نفع شخصی او وفق ندهد اعتراض می کند. چنین فردی به فکر نظام وجود و کارخانۀ عظیم عالم نیست. اگر او علم احاطی به نظام هستی پیدا کند همانطور که «وَ اللهُ مِن وَرائِهِم مُحیطٌ» (بروج/20) ، دیگر چنین فرمایشاتی ندارد.
نوعاً اعتراضات و اشکالات، زیرِ سر کوته بینی و حد بینی است که چون خودش و عالم و موجودات را محدود می پندارد به وجود موجودات مختلف اعتراض می کند، در حالی که خبر ندارد این مجموعه، چه مجموعۀ عظیمی است. مثل اینکه کسی بگوید اگر ناخن ما فقط تا لبۀ انگشت رشد می کرد چه می شد؟ مثل مژه که رشد او محدود است. این بندۀ خدا نیز انگیزه اش در همین است که ناخن چیدن هفتگی برایش دشوار است، او کاری به بافت سلول های اعضای مختلف و نحوۀ کار قوّۀ نامیه ندارد که هزاران اسرار در آن است. حال آن که چنانچه به طور سر انگشتی هم حساب کند حداقلّش این است که اگر رشد ناخن برداشته شود این ناخنگیرسازان و ناخنگیر فروش ها باید چه کنند؟ و اگر به همین ترتیب روی یک یک موجودات اعتراض کنیم می رسیم به این که چه می شد اگر ما یک مقدار غذا می خوردیم و بعد از کامل شدن بدنمان دیگر احتیاج به غذا داشتیم؟!! این جهنم به نام شکم را چرا درست کردند که همۀ مردم شبانه روز گرفتارش هستند و هر چه در می آورند صرف پر کردن همین یکی می شود؟!! آیا همین اندازه که مواد غذایی گران و پر کردن شکم مشکل شده است می توانیم قائل به چنین اعتراضی می شویم؟ این ها هم حرف های عقلانی نیست بلکه بازی های وهم و خیال است. البته عقل نازنین در احاطۀ علمی به عالم به تنهایی نمی تواند به همۀ امور آگاهی داشته باشد ولی قدرت و توان آن را دارد که همه چیز را بفهمد.
اما اینکه خودش بخواهد به همۀ اسرار نظام هستی برسد باید با کمک وحی انجام شود. لذا آنکه عقل کل و آفرینندۀ عقل است و عقل در تحت تدبیر اوست باید راهنمایی اش کند و باید به عقل بگوید تو می توانی می فهمی، اما من باید نحوه و اندازۀ فهمیدن را به تو یاد بدهم که کار عقل اصلِ فهم است، نه فهمیدن و نه ادراک امور جزیی، و اگر عقل در اینگونه امور و اعتراضات وارد بشود اجازه نمی دهد وهم و خیال به بازیگری بپردازند. غرض این که اگر کسی تخیّل بفرماید که وجود فلان چیز برای فلان چیز باشد، این، صِرف توهم و خیال است و عقل آن را نمی پسندد. البته گاهی برای عقل سؤال پیش می آید اما نه به انگیزۀ اعتراض. بلکه می پرسد تا به سرّ امور راه پیدا کند.
همچنین بارها به عرض رساندیم که تعقّل و تعبّد دعوایی با هم ندارند. ما هم متعبّدیم و هم متعقّل. تعبّد داریم برای اینکه می دانیم آن که این عالم را آفرید و قیامت و معاد و امامت و رسالت و خوبی ها و بدی ها را تبیین نمود، همان حقیقتی است که عقل آفرین است و در آن حقیقت نقصی نیست و هیچ گونه کژی و اشتباه در او راه ندارد و او هر چه بگوید عقلِ محض و حقِّ محض است، لذا به این معنا تعبّد داریم، اما دلیل نمی شود که چون تعبّد پیدا کردیم به دنبال تعقّل راه نیفتیم، چرا که همان حقیقت به ما فرمود اهل تعقّل باشید. تعقّل برای رسیدن به سرّ تعبّد است، تعبّد یک نحوه لذتی دارد، ولی تعبّد همراه با تعقّل لذّتش صد چندان است.
کسی نگوید فلسفه که وادی عقل است با شرع که وادی تعبّد است جنگ دارد. شریعت و فلسفه، تعبّد و تعقّل است و بلکه این خود عقل است که به ما می گوید متعبّد باشید.
عنایت بفرمایید اگر مریضی نزد پزشک بود، هرگونه معاینه و آزمایشی را طبیب بفرماید مریض تعبّداً می پذیرد و انجام می دهد، داروهای لازم را هم مصرف می کند تا بهبود یابد. اما اگر مریضی ضمن انجام دستورات پزشک و مصرف دارو از ایشان بپرسد علت بیماری من چه بود و سرّ این دستورات چیست و جناب پزشک توضیح بدهد و نحوۀ اثر دارو و فایدۀ آن را مقداری شرح دهد چقدر برای بیمار لذّت بخش است.
بنابراین اصولا در متن تعبّد، تعقّل است و شریعت، یکپارچه عقل است و فلسفه و حکمت از هم جدا نیستند. مضافا به این که حکمت، اصل و شریعت تابع آن است. یعنی خداوند نظام تکوین را از روی حکمت به عنوان اصل، خلقت نمود. شریعت احکامی است که از متنِ این اصل یعنی حکمت گرفته می شود. شرع به انسان می فرماید وجود شما حکیم است از روی عقل و علم است و به گزاف و عبث نیست، نظام هستی و تکوین، عقلِ محض است، شعور و آگاهی صرف است، در نظام وجود جهل نیست، و هیچ گوشۀ آن نادانی ندارد و همه به نوبۀ خود از دانایی برخوردارند. فی المثل دهقان نمی داند این گندم و برنج چگونه آب و هوا نور می گیرد و نحوۀ ریشه زدن و رشدش چگونه است. اما دانۀ گندم علم و شعور محض است به طوری که می داند چگونه باید ریشه و جوانه بزند و خوشه بشود و دوباره دانه بیاورد. علاوه بر آن در کجای عالم می توانید چیزی پیدا کنید که بشود در آن ذرّه ای جهل پیدا کرد؟ عالَم و آدم عقل محض اند.
اما این آدم وقتی می خواهد به اسرار نظام هستی برسد مشکلاتی دارد و وهم و خیال رهزن او می گردند. لذا شرع مقدس می آید تا انسان را عاقل و فیلسوف بار بیاورد. حالا چرا بگوییم عقل و شرع با هم مخالفند؟!
در حالی که به تعبیر شریف حضرت آقا، امام فیلسوف کامل است. امام به آن کسی می گویند که عارف به تمام اسرار نظام هستی است. این امام که خود شریعت می آورد به من و شما می فرماید که شریعت، هدف نیست، بلکه طریق رسیدن به حکمت است و حکمت، فهم اسرار نظام هستی و اتّصال به واقعیت اشیاء و رسیدن به حقایق موجودات است. اگر تن به شریعت ندهیم به فهم اسرار نظام هستی راه پیدا نمی کنیم و لذا خود شریعت به یک معنا طریقت است. اصلا خود شریعت، طریقتِ حقیقت است و حقیقت، عقل و فلسفه و عالَمِ اسراری است و موجودات نظام هستی یکپارچه حقیقت اند. این است که حضرت آقا می فرمایند:
ادامۀ درس: «و هیچ هوش و خرد و بینش و دانش، آن را زشت و ناپسند نمی یابد».
بله! این کارخانۀ عظیم نظام وجود را هیچ هوشمندی وهیچ عاقلی، یاوه و عبث نمی داند. اگر کسی بگوید من سال ها تحقیق کردم و در یک جایی از این عالم عیبی یافتم، معلوم می شود به سرّ آن نرسیده است و گرنه حقیقتاً عیبی نیافته است. چه بسا آن قدر اسرار در همانجا نهفته باشد که ایشان درنیافته است که قطعا نیز همین طور است. باید گفت به غیر از انسان های کامل که به تعبیر قرآن در آیۀ شریفۀ «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسماءَ کُلَّها» (بقره/31)، آنچه را که هست می دانند، هیچ کس نمی تواند چنین ادعایی کند. دانشمندان اهل تجربه که ممنون زحمت هایشان هم هستیم و در مسیر حق یابی هم انشاءالله می باشند، اما نمی توانند به آنچه که اسرار است دست پیدا کنند. الان یک نظریه ای را بر اساس آزمایش می پذیرند، ولی پنجاه یا صد یا هزار سال بعد، دانشمندان دیگری بر اساس ضوابط جداگانه ای، به مطالبی غیر از آن می رسند که نمونه های آن را در رشته های مختلف علوم تجربی، فراوان داریم.
اما آنچه انسان های کامل فرمودند به هیچ وجه قابل نقص نیست، به دلیل این که آن ها عالِم به تمام اسرار  نظام هستی اند. به فرض اگر در یک حدیث قطعی و حتمی، امام صادق (ع) بفرماید ضرر فلان گیاه این است یا فلان گناه برای درمان بیماری خاصی نافع است، این دیگر حتمی و قطعی است، حتی اگر تمام پزشکان تجربی از روی آزمایشات خود خلاف آن را بگویند. نه این که آن ها عقل نداشته باشند، بلکه علم احاطی ندارند تا بدانند بافت این موجود در مجموعۀ کلّ نظام وجود چیست.
اینگونه علوم تا یک حدّی جلو می روند اما از آن به بعد یا عمرها کوتاه است یا افراد، آن چنان پیگیری نمی کنند. به عنوان مثال از این همه چشم پزشک که در دنیا هستند، چه تعداد تا آخر عمرشان مشغول تحقیق در اسرار چشم می شوند؟ اکثریت قریب به اتفاقشان به همین اندازه که تحقیقات انجام شده در مورد بیماری های چشم و نحوۀ درمانش تحقیقات دارند که در بین آن ها انگشت شمارند. کسانی که به برخی چیزهای جدید می رسند در پایان اگر از همین ها و از آن قویترینشان سؤال بفرمایید که آیا واقعا به تمام اسرار چشم رسیدید می فرمایند آنچه من دانستم در مقابل آنچه که نمی دانم قطره ای است در مقابل بینهایت دریا. علاوه بر این می دانم که چشم یک موجود گسسته از نظام وجود بدن نیست.
لذا اگر کسی متخصّص در همۀ اعضای بدن نشده باشد و به تمام حقیقت این مجموعۀ بدن پی نبرده باشد نمی تواند بفرماید من به تمام حقیقت این یک عضو پی بردم و از ضعف های علوم تجربی، همین تخصّصی بودن رشته ها و شاخه هایش می باشد. در حالی که آنقد تأثیر و تأثرات و روابط مرموز در کشور بدن هست که به این زودی ها فهمش نصیب دانشمندان نمی گردد تا بگویند علم ما به اسرار بدن کامل است. هفت سال که سهل است، اگر هفتصد سال و یا هفت هزار سال هم درس بخوانند نمی توانند چنین ادّعایی بکنند و نخواهند کرد.
یک دانشجوی پزشکی ظرف شش یا هفت سال، یک اطلاعات عمومی راجع به بدن انسان کسب می کند که در این کشور بدن چه می گذرد تا فردا که می خواهد با چند سؤال از مریض، او را معاینه کند دارویی تجویز کند تا برای قسمت دیگری از بدنش ضرری نداشته باشد. تازه امکان ندارد که بزرگترین دانشمندان علم پزشکی، در بدن انسان کوچکترین چیزی دالّ بر نقص یا خلاف پیدا کنند. در حالی که عرض کردیم تخصص شدن رشته های علمی موجب شده که انسان این نظام را تفکیک نموده است. علم پزشکی تقریبا به بدن مُثله شده علم پیدا کرده است نه به کل بدن. چه اینکه اگر تمام مطالب نوشته شده در تخصص های گوناگون رشتۀ پزشکی را جمع بفرمایید باز هم بیانگر مجموعۀ بدن نیست، چون هر کدام در رشتۀ خاص نوشته شده اند، نه در این رشته به انضمام رشته های دیگر. از طرفی دیگر در علومی مانند تفسیر قرآن نیز وضع به همین منوال است. بعضی از مفسرین از جنبۀ حرفی و نحوی و ادبی، برخی از جنبۀ فقهی، برخی از جنبۀ فلسفی و برخی از جنبۀ عرفانی، قرآن را تفسیر نموده اند. این مفسرین هیچ کدام نمی توانند بفرمایند ما عالِم به تمام اسرار قرآنیم.
در حدیثی داریم که یک حرف قرآن را هفتاد هزار معناست، حالا آیا یک مفسر در طی تفسیر می تواند برای کلّ قرآن هفتاد هزار معنا بیاورد؟ چه برسد به یک آیۀ آن. توضیحا این که اگر فرض کنیم هر آیه ای را پنج جور معنا بفرمایند، تازه برای کل قرآن می شود سی هزار معنا درست کرد. سی هزار معنا و یا بیشتر برای کل قرآن کجا و هفتاد هزار معنا برای هر حرف آن کجا؟!
البته آن دهان مبارک مولا امیرالمؤمنین (ع) است که می فرماید اگر من بخواهم باء بسم الله را تفسیرکنم، آنقدر کتاب باید بنویسم، که اگر این کتاب ها را بر شتران بار نمایند «لَأوقَرتُ سَبعینَ بَعیراً»، می بایست هفتاد شتر بار سنگین زده شوند، البته این عدد هفتاد شتر هم از باب تمثیل است و الا اسرار قرآن بینهایت است.
به تعبیر جناب ابن عربی که خود مفسّر انفسی قرآن کریم است و در این زمینه بیش از هفتصد جلد کتاب نوشته است، ایشان می فرماید اگر قرآن روز قیامت محشور شود بکر و دست نخورده است، یعنی روی حقیقت قرآن قطاع و پرده ای کشیده شده که هیچ کس هنوز نتوانسته آن پرده را کنار بزند که در مورد قرآن تکوینی حق هم مانند قرآن تدوینی اش هیچ کس از عالمان تجربی یا فیلسوف و عارفان نمی توانند چنین ادعایی را داشته باشند که به تمام اسرار نظام هستی یا حتی به تمام اسرار یک دانۀ گندم رسیده است که بیان چنین ادعایی، ژاژخایی بیش نیست جز انسان های کامل که راه برای آن ها باز است و انسان تا به آن جا برسد سخت است. چنین انسان هایی چون عالِم به اسرار هستند می بینند هر چیزی در جای خودش به نیکویی تمام برقرار است.
در جلسات قبل رسیده بودیم به بحث درد که صحبت از خیر و شرّ پیش آمد. عرض کردیم که خیر، وجود است و شرّ امر عدمی است. به عبارت دیگر وجود خیر، بالذّات است و وجود شرّ بالعرض. به همین وزان در مورد قیامت می فرمایید بهشت، ذاتی است چون کسب است و جهنّم عرضی است چون اکتساب است، مگر طبیعت ثانویه پیش بیاید. منظور از طبیعت ثانویه این است که مثلا در طبیعت اولی، انسان سیگار را نمی پسندد لذا در وهله های اول نسبت به سیگار عکس العمل نشان می دهد. اما اگر چندین بار سیگار کشیدن بر بدن انسان تحمیل گردد این عمل اکتسابی یک طبیعت ثانویه در او به وجود می آورد که به سیگار علاقمند می شود. در این موقع اگر سیگار به او بدهی مطابق طبع (طبیعت ثانویه) و کسب است ، و اگر از او بگیری اکتساب است چون مخالف طبع است که این کسب و اکتساب،حقیقی نیست و ثانوی بالعرض است.
لذا یک تحقیق در آیات قرآن نشان می دهد هر جا که موافق با طبیعت اولیه و فطرت اصلی هر چیزی باشد، کسب است که به آن کسب بالذات گویند و اگر خلاف آن باشد به آن اکتساب گویند که بالعرض است. اگر این طبیعت اولیه عوض شود، طوری که قضیه بالعکس شود یعنی طوری می شود که مثلا شخص دیگر از گناه لذّت می برد که در قرآن داریم «سَیِّئاتِ ما کَسَبُوا» (زمر/51)، که این کسبی است و موافق با طبیعت ثانویه اوست و به آن کسب بالعرض گویند. درست که دقت کنیم می بینیم کسب ظاهری همان اکتساب حقیقی است و اکتساب ظاهری همان کسب حقیقی است.
نظام هستی نیز طبیعتی دارد. اگر کسی به اصل و سرّ آن برسد اسرار نظام هستی برای او کسبی است و اگر به حقایق آن نرسد و آن وقت کاری بکند که بر عالَم تحمیل شود، این اکتساب می شود.
بنابراین چه بسا خیلی از علوم تجربی اساسا اکتسابی باشند نه کسبی، چون ما واقعا خبر نداریم که در مجموعۀ نظام چه می گذرد. قرآن کریم به ما می فرماید: «عَسَی أَن تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسَی أن تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرُّ لَکُم» (بقره/216)، چه بسا شما چیزی را دوست نداشته باشید و به نظر شما اکتساب باشد در حالی که حقیقتاً این کسب شماست. مثلا ممکن است از قطع دست سارق یا اعدام کردن مجرم بدمان بیاید، اما باطن این عمل کسب است و به خیر و صلاح ماست، و چه بسا چیزی را دوست دارید و مطابق طبعتان است اما آن طبیعت ثانویه شماست. مانند یک انسان تریاکی که این مادّه، مطابق طبع ظاهریه اش می باشد و لذت می برد اما در واقع برای او شرّ است. این انسان را به اردوگاه می برند تا به طبع اولیۀ خود برگردد.
البته همانگونه که عرض کردیم انسان های الهی نسبت به آنچه در عالم اتفاق می افتد، آرامند که از آن ها تعبیر به «عالمان سرّالقَدَر» می کنیم. قَدَر به معنی اندازه است. آن ها می دانند که اندازه و حدّ هر موجودی در نظام هستی اعم از آفتاب و زمین و انسان و غیره چیست و بالاخره یک عده از انسان ها، نیکوکار و عده ای تبهکار در می آیند و انسان در نشئه طبیعت اینطوری اندازه گیری شده است.
آیا خداوند نمی توانست طوری اندازه گیری کند که دیگر کسی گناه نکند و همه خوب باشند؟ خیر! چرا که درست است که به ظاهر فرمود اگر ما اراده کنیم و بخواهیم، همگی ایمان خواهید آورد، اما چرا اینطوری نخواست؟ برای اینکه این خواستن، خواستنِ تکوینی است. اگر خدا نخواست به خاطر این است که خلق نخواستند و طبق ارادۀ آن ها به آن ها داده شد. طبق مجموعۀ نظام هستی که ما به آن آگاهی نداریم، هر یک از ما در جایگاهی قرار داریم که خود خواستار آن بوده ایم. شما یک ساختمان را در نظر بگیرید؛ درست است که نقشۀ ساختمان به دست مهندس است، اما هر یک از اجزای ساختمان یک اقتضایی دارند و یک جایگاه خاصی می طلبند. آیا مهندس می تواند جای سقف و زیر زمین را با هم عوض کند؟ آیا می تواند درِ ورودی ساختمان را سقف قرار دهد؟ آیا می تواند آشپزخانه را در پشت بام پیش بینی کند؟ و اتاق پذیرایی را در زیر زمین؟! تصدیق می فرمایید که اگر هر چیز را در جای خود قرار ندهد، کار حکیمانه ای ننموده است و هر عاقلی به کار او می خندد. اما گاهی می بینید مهندس، چنان اجزای ساختمان را متناسب می گیرد که همه به او آفرین می گویند. پس مهندس تابع اقتضای اجزای ساختمان است.
در نظام هستی نیز خداوند تابع اجزای نظام است و عالم به سرّالقدر می بیند که هر چیزی در جایگاه خودش قرار گرفته و این نظام تکمیل شده است.
همین امروز بندۀ خدایی که پدر شهید هم بود، قضیه ای را برای من تعریف نمود. گفت با یک آقایی بر سر تردّد دعوا داشتیم، روزی از پشت سر با بیل ضربه ای به من زد، بعد من در صدد انتقام از او بودم که پدرم را در خواب دیدم. به من گفت پسر جان انتقام نگیر. یکی من به او زدم ، یکی هم او به شما زد! خدا شاهد است بنده هر چه فقیر و بیمار مزمن و رباخوار می بینم به فکر قبلی های آن ها هستم که آن ها چه کردند که این ها اینطور شدند. ما عالِم به سرّالقدر نیستیم. لذا یک وقت می بینیم بر سر یک نفر چندین بلا نازل می شود، رو به خدا می کنیم و می گوییم خدایا فرزند این بیچاره که از بین رفت همسرش هم مریض است، دیگر جایش بود که زلزله بیاید و خانۀ همین یک نفر خراب شود؟!! اما ما چه در دانیم در باطن عالم چه خبر است؟ این یک حادثه با هزاران مورد دیگر در ارتباط است که ما از آن ارتباطات خبر نداریم و فقط همین یکی را بررسی می کنیم و به نظرمان می آید که شرّ باشد.
آیا باید انتظار داشته باشیم نظام وجود تأثیر خود را انجام ندهد؟ مگر در قرآن نفرمود: «فَمَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّۀٍ شَرّاً یَرَهُ» (زلزال/8)، با این که می دانیم یک قدم کج که برداشتیم و یک سیلی ناحق که به صورت کسی زدیم، همین امروز فردا جزایش به ما برمی گردد، چرا گوشمان بدهکار نیست؟ آن یک سیلی و یک ضربه در نشئۀ طبیعت باقی می ماند و در نسل بعدی یک چیزی بهانه می شود تا تأثیرش را بکند. یعنی از همان لحظۀ ضربه زدن، نظام عالم بر اساس «فَمَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّۀٍ شَرّاً یَرَهُ»، شروع به برنامه ریزی می کند تا صحنه ای پیش بیاید و جزایش داده شود.
لذا در آن خواب، پدر به پسر می گوید پسر جان! انتقام نگیر! زدم، زدند! و اگر انتظار داشته باشیم که چنین چیزهایی پیش نیاید درست مثل این است که کسی سنگ بزرگی را بر سر ما بزند ولی ما سرمان نه بشکند و نه درد  بگیرد. نتیجه این می شود که هیچ چیزی تأثیر خود را نکند که اگر اینطور باشدد نظام به هم می خورد.
ما اگر در نظام هستی، شرّ می بینیم به این خاطر است که ما مجموعۀ ظاهری را در همین حدّ نگاه می کنیم و از ارتباط این پدیده با میلیاردها واقعۀ دیگر خبر نداریم و آن وقت می گوییم عجب شرّی واقع شده و خداوند چرا این بلاها را فرضا بر سر یک نفر آورده است، پدر را کشته، فرزند را کشته، پای سومی را شکسته، فرزند دیگر را کور کرده، یکی دیگر آنقدر سردرد دارد که دیوانه شده، هیچی هم ندارند بخورند، الان هم که زلزله آمده خانۀ این فرد خراب شده است و . . . ، و فکر می کند این ها همه شرّ است، در حالیکه نخیر! این ها همه اثر وجودی است. این شرّ را چه کسی به بار آورده است؟ خودش! مثل این که کسی صبح که از خواب بیدار می شود با دست خودش، بچه خودش را بکشد، پای بچۀ دیگر را بشکند، چشم بچۀ دیگر را کور کند، بچۀ دیگر را آنقدر بزند که دیوانه اش کند و با دست خودش بلدوزری بگیرد و خانه اش را خراب کند، آنوقت از او سؤال کنید که این ها چه کاری بوده بگوید این ها شرّ است! چه کسی این ها را درست کرده است؟ خودش!
نظام هستی یک نظام تأثیر و تأثّری است. هر موجودی یک اثر وجودی دارد. حالا چه سرّی است که یک واقعه ای اثر خود را هفت نسل بعد می گذارد، دلایلی دارد که ما از آن خبر نداریم.
در داستان موسی و خضر (علیهم السلام) می بینیم در یک واقعه ای حضرت خضر یک بچه ای را می کشد و صدای اعتراض حضرت موسی بلند می شود. البته بعدها حضرت خضر دلیلی را بیان می کند. ولی آیا تمام اسرار آن واقعه همان یک مطلب بود که جناب خضر فرمود؟ حق این است که ایشان فقط یکی از میلیون ها اسرار را فاش ساخته است تا فعلا حضرت موسی را قانع سازد.
هر داستان دیگر قرآنی هم همینطور است، یعنی به عنوان یک مشت نمونۀ خروار تا ما قانع شویم. اسرار فراوانی در نظام وجود نهفته است. این را بدانید که خداوند تمام اسرار عالم را حتی به پیغمبر و آلش و به کلّ عالم هم نفرموده است. چه این که برخی از اسماء را به «اسماء مستأثره حق» تعبیر فرمودند، یعنی جز حق هیچ کس از آن ها خبر ندارد. بعضی فرمودند که پیغمبر اکرم نیز برخی از آنچه را می دانست، حتّی به حضرت امیرالمؤمنین  نیز نفرمود که این هم فرمایشی است که درست باشد یا نه، نیاز به بررسی دارد.
اما به طور کلی عالم طوری تنظیم شده که در هیچ واقعه ای تمام اسرارش آن طور که هست ظاهر نمی شود.  حتی در قیامت هم که می گوییم باطن همه آشکار می شود، به آن مقدار که واقعا هست ظهور نمی کند! این مثال را بنده چند بار عرض کردم؛ همین صدام را که ما این همه نسبت به او خشم و غضب داریم، اگر در روز قیامت در پیش چشم خانواده های شهدا هزاران بار او را بسوزانند و جزع و فزع او به عرش برسد، همین بزرگواران خودشان دلشان به رحم می آید و رضایت می دهند که اگر رضایت ندهند معلوم است خدای ناکرده، سنگدل اند و عاطفه ندارند.
درست است خدا می فرماید هر چه شما بگویید من انجام می دهم، اما این صحنه ها هم یک امتحانی برای پدر شهید است و از آنجایی که خدا منبع عاطفه است و عاطفۀ اوست که عالم را اداره می کند و هم خانواده های شهدای ما هم عاطفه دارند، رضایت خواهند داد.
در زندگی عادی خودمان هم صحنه هایی پیش می آید که کسی به ما ظلمی کرده و ما می گوییم اگر به دستمان بیفتد پدرش را در می آوریم، اما وقتی به او رسیدیم و با دو تا سیلی ناله اش در آمد، عاطفه مان بروز می کند و او را عفو می کنیم. عاطفه است که دارد عالم را اداره می کند.

«و الحمدلله رب العالمین»

نوشته شده در کانون علمی مذهبی مشکات ولایت

توسط سالک کمنام.94/11/3

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۲۱
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور