شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه شصت و هفتم ( درس 14 )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز543
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11066
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43087
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771167

در 20 دقیقه گذشته : 31
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه شصت و هفتم ( درس 14 ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۱۶

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه شصت و هفتم ( درس چهاردهم )
عزیزان من! اجازه بفرمایید این جلسه به صورت اجمالی و خلاصه، آن چه را که از اول کتاب تا درس چهاردهم بیان داشته ایم عنوان کنیم تا عزیزانی که تازه تشریف فرما شده اند هم اطلاع اجمالی داشته باشند.
اساس معرفت نفس بر وجود شروع شده است و اولین حقیقتی که در ظاهر و باطن و در انسان و نظام هستی خودش را نشان می دهد حقیقتِ وجود است و این حقیقتِ وجود، تمام کلمات نظام هستی و همۀ موجودات را پُر نموده است به طوری که جز وجود را نمی بینیم و جز وجود را نمی شناسیم و هر چه که می بینیم و مشهود ماست وجود است. سپس بین موجودات از جنبۀ کمال و نقص، سعه و ضیق، ترتّب وجودی و فرق طولی قائل شدند و آن ها را به چند دستۀ جماد، نبات، حیوان، انسان و انسان عالِم تقسیم کردند و بر هر کدام کمالاتی را برشمردند که جماد مرتبۀ نازله است و نبات علاوه بر کمالاتِ جماد کمالاتِ دیگری را هم دارد، و حیوان هم علاوه بر کمالات جماد و نبات، کمالات بیشتری را داراست تا به انسان می رسد که کمالاتش از همه بیشتر است و در نهایت به انسانِ عالم که از انسان های جاهل سعۀ وجودی بیشتری را داراست.
و این نتیجه گرفته شد که علم، از همۀ موجودات در نظام هستی شریف تر می باشد؛ زیرا دانستیم که انسان از همۀ موجودات بالاتر است و در بین انسان ها نیز آن که عالِم است بر غیر عالِم تفضّلِ وجودی دارد و چون تفضّل وجودی انسانِ عالِم به خاطر علم اوست، پس علم، افضل وجود در نظام هستی است که با این فرمایش درس اول تمام شد.
از درس دوم به این مطلب متوجه شدیم که اینکه ما می گوییم همۀ آنچه که مشهود ماست وجود است و ما موجودیم و غیر ما وجودند و بین خودمان و غیر خودمان را تفکیک می کنیم و اختلاف مراتب بین موجودات قائل می شویم و در صدد فهم اسرار وجودی موجودات هستیم پس خود ما چه موجودی هستیم؟ و چه قوّه ای در ما هست که به این فکر افتاده است؟! چرا دیگر موجودات اینطوری نیستند؟! چرا جماد و نبات و حیوان به فکر فهم حقایق و علوم و معارف و اسرار نظام هستی نیفتاده اند؟!
ما آنچه را فهمیدیم به کتابت می آوریم و می نویسیم و به دیگران منتقل می کنیم، ولی در دیگر موجودات چنین افعالی را نمی بینیم. این به چه دلیل است؟!
تا کنون دیده نشده است که درختی یا حیوانی، کتابی نوشته باشد یا حیوانی تدریس کند، اما در مورد جناب انسان می بینیم که تحقیق و تدریس می کند و کتاب می نویسد. بنابراین معلوم است من و شما، یک قوّه و حقیقتی داریم که موجودات دیگر به نام جماد و نبات و حیوان دارای چنین حقیقتی نیستند.
سپس می آییم در حالات خود فکر می کنیم و سؤالاتی برای ما پیش می آید. چرا می خوابیم؟ چرا بیداریم؟ چرا می نشینیم؟ چرا می رویم؟ چرا حرف می زنیم؟ حرف زدن یعنی چه؟ شنیدن یعنی چه؟ دیدن یعنی چه؟ فکر کردن یعنی چه؟ خوابیدن یعنی چه؟ خواب حقّ است یا باطل؟ بعد می میریم، مردن یعنی چه؟ جسم اینجاست و روح ندارد، یعنی چه که روح ندارد؟! این جسم قبلا که می رفت، چرا می رفت؟ الان که دیگر حرکت ندارد، نمی بیند، نمی شنود، چرا این چنین است؟ و هزاران سؤال دیگر که در درس دوم در نهایت با این سؤالات به این نتیجه رسیدیم که ما یک قوّه ای داریم و همۀ کارها از او صادر می شود و براین این قوّه می توان نام های مختلفی را مثل نفس، عقل، نفس ناطقه، روح، جان و روان عنوان نمود به خاطر اینکه این قوّه دارای سعۀ وجودی زیادی است. از ده ها سؤالی که در درس دوم پیش آمد حرف ها ناتمام مانده بود که جوابشان را باید در وقت دگر جستجو کرد که مهلتی باید تا خون شیر شد!
در درس سوم این سؤال و اشکال برای انسانی که در مسیر تحصیل علم و فهم حقایق موجودات نظام هستی و اسرار وجودی خودش است پیش آمد که نکند اصلا من و غیر من و همۀ مشهودات ما از زمین و آسمان و حیوان و نبات و . . . ، همه بی واقعیت باشند و همه چیز هیچ و پوچ باشد و ما خیال می کنیم که این ها حقیقتی دارند مانند آنچه را که در خواب می بینیم (که بحث خواب انشاءالله باید حل شود و به این حقیقت برسیم که آنچه را در خواب هم می بینیم حقیقت است. انشاءالله در بحث رسالۀ انسان در عرف عرفان و درس هشتاد و هشتاد و یک معرفت نفس که دربارۀ معلوم بالذات و معلوم بالعرض صحبت شده، قضیۀ خواب حل می شود که اینها همه مُنشِئات نفس می باشند).
مثلا در خواب، کوه و دشت و باغ و ساختمان می بینیم و وقتی بیدار شدیم می بینیم خیر، اینها همه خیال بوده است. یا اینکه انسان در ذهنش تصوراتی را انجام می دهد؛ فرضا آینده تحصیل کند، دکتر و مهندس و آیت الله بشود، ولی واقعیتی در این تصورات وجود ندارد و همه هیچ و پوچ است. لذا ممکن است در همین مواردی که ما روزانه با آن سر و کار داریم و آسمان و باران و زمین و فلک و ملک جدا می کنیم، یک روزی هم چشم باز کنیم و ببینیم در یک خواب شصت، هفتاد ساله بوده ایم و همه هیچ و پوچ بوده و هیچ خبری نبوده است.
و حضرت آقا در متن درس عنوان فرمودند «عده ای اینطور می گفتند» و بیان شد که نام این عده، سوفسطایی بود و در درس سوم، سه چهار دلیل آن ها مبنی بر پوچ بودن نظام هستی مطرح شد و با افرادی مثل پروتاگوراس و گورگیاس و ذنون و دیگر بزرگواران آشنا شدیم و پس از اینکه در درس چهارم به جواب اشکالات این تفکر سوفسطی گری پرداختیم در نهایت بحث شد که سوفسطی مکتب نیست و در طول تاریخ راجع به آن خیلی جار و جنجال شده است.
البته این نکته را همانطور که در بحث شب های ماه مبارک رمضان در شرح رسالۀ انسان در عرف عرفان بیان کردیم باید توجه داشته باشید که این همه این مکتب و آن مکتب جدا نکنیم یا مثلا عرفان، فلسفه، کلام، مشاء و اشراق جدا نکنیم که یکی از گرفتاری هایی که در طول تاریخ داشته ایم ملل و نحل نویسان هستند و کتاب های زیادی در این ارتباط نوشته اند که به تعریف مکاتب مختلف پرداخته اند (مثلا مکتب مارکسیسم، مکاتب اسلامی و . . . نوشته شده است)، که بسیاری از این مکاتب که ذهن ها را مشوش کرده اند، اساس ندارد. شما هم خود را از این گیر و دارهای مکاتب علمی و ملت ها و نحله ها آزاد بفرمایید. مثل کتاب ملل و نحل مرحوم شهرستانی و کتاب فِصَل ابن حزم که آمده به یک اندک اعتباری مکاتب خاص را تفکیک نموده است که باید بیاییم ببینیم واقعیت و باطن حرف افراد چیست؟
مثلا جناب پروتاگوراس جمله ای به این زیبایی دارند که «میزان همه چیز، انسان است» و حال دیگران جمله شان را به این صورت معنا کردند که ایشان می گوید هیچ چیز واقعیت ندارد!! و هر کس هر چه بگوید حق با اوست!! مثلا یک چیزی را از دور دیدیم، اگر کسی بگوید این حیوان است، حق با اوست!! و یا دیگری بگوید این سنگ است، حق با اوست!! چون خارج واقعیت ندارد. بنابراین هر کس هر چه بگوید بگوییم حقّ با اوست!! و سپس این نظر را به عنوان مکتب سوفسطایی در نظر گرفتند، در حالی که اصلا حرف گورگیاس و پروتاگوراس این نبوده است و بیش از 2000 سال است که این مکتب در کتاب ها مانده است.
و به عرض رساندیم که مطلب اینطور نیست و با بیان دلیل و طرح فرمایشات جناب ابن عربی و عنوان حرکت جوهری، دیدیم که  این افراد، حرفشان حق بوده و دیگران مطلب را نفهمیدند و در نهایت نظریۀ سوفسطایی ها را پذیرفتیم و روی این کلمه ابتدای درس که حضرت آقا فرمودند «گویند برخی از پیشینیان . . .» ، روی کلمۀ «گویند» خیلی حرف پیاده شد.
در ادامه دروس به این بحث وارد شدیم که اینکه عنوان شد همه چیز وجود است و در مقابل وجود، عدم است، بعد حالا امکان دارد یک چیزی داشته باشیم که نه وجود باشد و نه عدم و آن را به نام «حال» یا «ثبوت» بنامیم. یعنی این چیزی که ثبوت در نظر گرفته شد نه موجود باشد و نه معدوم، بلکه چیزی داشته باشد که ثابت باشد!!
که به جواب این نظریه پرداختیم و بیان شد که اشکالشان فقط در یک اصطلاح سازی است و این حرفشان صرفاً اصطلاحی بیش نیست و اگر صرف اصطلاح باشد با این ها هم مشکلی نداریم.
در ابتدای درس ششم به این نتیجه رسیدیم که هر چه هست حقیقت است و نظام وجود یکپارچه حقیقت است. دار، دار حقیقت است و هرگز در دار حقیقت، هیچی و پوچی و بطلان راه ندارد. و مقداری حرف حق و خلق عنوان شد که نوارهای بابلسر در این ارتباط بسیار مبسوط بحث شده است.
سپس در ابتدای درس ششم عنوان شد که انسان باید چشم حقیقت بین پیدا بکند و از پندار و وهم و خیال خارج شود که برای به دست آوردن دیدۀ حقیقت بین، در پایان درس ششم فرمودند که باید با یک بینش دفعی به نظام هستی بنگرد نه با این دید و بینش تدریجی؛ چون ما طی 25، 30 یا 40 سال عمر به این شعور و آگاهی رسیده ایم که اگر انسان با یک دید دفعی به نظام هستی بنگرد به انسان یک حالت هیمان و حیرت دست می دهد که اینها چه هستند؟؟ چه می شنوم؟؟ چه می بینم؟؟ چه لمس می کنم ؟؟ و . . . که در این حالت لمس و لفظ و حتی مفهوم را بلد نیست و چون در حالت دید دفعی، مفهوم و لفظ را نمی داند به این حقیقت می رسد که بزرگترین حجاب انسان در فهم حقیقت و ادراک حقایق، مفاهیم و الفاظ هستند که این الفاظ و مفاهیم موجود در ذهن ما نمی گذارد از متن واقع آگاه شویم.
مثلا همین که شما لفظ «آ» و «ب» را شنیدید مفهومی را در ذهنتان تصور می کنید و تمام آن معانی که در ذهن از آب موجود در خارج دارید تصویر می کنید و تا از این لفظ و از آن معنا به آن خارج سفر بفرمایید و آن حقیقت را بیابید که آن حقیقت چیست، خیلی طول می کشد و لذا به همین دلیل که انسان درگیر این الفاظ و مفاهیم است در ادراک حقیقت «آب» دچار مشکل می شود.
چون از دوران کودکی تا اینجا به تدریج از پدر و مادر حرف شنیدیم و کم کم خودمان هم به حرف در آمدیم که این آب است، آن آسمان است ، این دریا، آن خاک و . . . ، همۀ این الفاظ و معانی ذهنیه باعث شد که ما هنوز از مفاهیم و الفاظ در نیامدیم تا متن واقع و خارج را آن طوری که هست مشاهده کنیم و در این حجاب الفاظ و معانی هستیم. لذا وقتی نماز می خواهیم به همین صورت که «بسم الله الرحمن الرحیم»، یعنی به نام خداوند بخشندۀ مهربان، «الحمدلله ربّ العالمین»، یعنی حمد می کنیم خدایی که پرورانندۀ آسمان و زمین است. و دیگر اینکه آن حقیقت چیست از آن خبر نداریم!! و فقط به همین لفظ و معنی توجه داریم و به این دلیل است که ما با الفاظ و مفاهیم خو کرده ایم و این سبب می شود که انسان آن چشم حقیقت بین را پیدا نکند.
پایان درس ششم فرمودند که اگر انسان با دید دفعی به نظام هستی بنگرد چیزها برای انسان پیش می آید و حقایق و تمثلات برای انسان پیش می آید و حالاتی به انسان دست می دهد و سفره ها گسترده می شود و در جان انسان حقایقی رخ می دهد که از این حال تعبیر به خروج از عادت می فرمایند.
در درس هفتم فرمودند حالت خروج از عادت، تولد ثانی انسان است. همانطور که از مادر متولد شدیم و به این نشئه طبیعت خو کردیم باید با از این نشئۀ طبیعت و خو کردن با آن هم زاییده شویم که نام این خروج از عادت را مرگ می گوییم. فلانی مرده است یعنی چه؟ یعنی دیگر با دید تدریجی به این عالم نگاه نمی کند با دید دفعی نگاه می کند. روایات در باب مرگ را ملاحظه بفرمایید که بیان شد نوعاً افراد عادی اجتماع وقتی می میرند می بینند همه چیز عوض شده است در حالی که هیچ چیز عوض نشده است و واقع همان واقع است. زمین و آسمان و ماه و ستارگان نظام هستی همین است و باقی و برقرار است، منتها شما به ظاهر چیزی می دیدید و به آن عادت کرده بودید و وقتی از این عادت به در می آیید می بینید همه همین بودند ولی حقیقت طوری بود و شما طور دیگر آن را می دیدید و مرگ، زاییدن شماست و با مرگ از آن پنداری که داشتید خارج می شوید و واقع را آن طوری که هست می یابید و واقع خود را هم آن طوری که هست می یابید که اسم این ها را مرگ و برزخ و قیامت و تمثلات و حالات گذاشته اند.
انسان با یک تولد، انسان نمی شود؛ تولد اول، تولد همۀ ما از زهدان مادر نازنین است که انسان در تولد ابتدایی، از آن جای تنگ (زهدان مادر عزیز) به این جای وسیع آمد و دید که آن زهدان هم در جای خودش باقی و برقرار است ولی در آنجا وجود و بینش و فکر و خیال و ادراکمان خیلی ضعیف بود، ولی وقتی به این نشئه آمدیم ادراکمان خیلی قوی شد و آنجا مرتبۀ نازله بود و اینجا مرتبۀ وسیع تری می باشد. در تولد ثانی (که از آن تعبیر به موت می فرمایند که این تولد ثانی یا اختیاری است یا اضطراری و اول دستور مرگ اختیاری دادند که یا بیایید با ارادۀ خودتان از این نشئۀ طبیعت زاییده شوید و آنسویی بشوید و در عین حالی که اینجا هستید آنجا هم بروید، و یا اینکه ما شما را زاییده می کنیم که اکثری مردم باید بمیرند تا زاییده شوند و همه چیز برایشان مکشوف شود)، حقیقت برای انسان مکشوف می شود و به عرض رساندیم که باید در برنامۀ تفکر، خروج از عادت را تقویت بفرمایید.
در درس هفتم به بیان اینکه چگونه خروج از عادت پیدا کنیم پرداختند.
در درس هشتم، بحث پیوستگی موجودات و اشیاء نظام هستی بیان شد و عنوان شد که به ظاهر می بینیم که مثلا آفتاب، ماه، ستاره ها، دریا، درخت و . . . همه از یکدیگر جدا هستند و ارتباطی به هم ندارند. حال اگر می گوییم اینها به هم پیوسته و با هم ارتباط دارند، نحوۀ این ارتباط چگونه است؟! و در این ارتباط و انحاء پیوستگی سؤالاتی مطرح شد. ولی در نهایت به جواب نوع پیوستگی نرسیدیم، ولی این موضوع مشخص شد که موجودات به صورت قطعی با هم پیوسته اند.
در درس نهم مطلب به این سمت سوق پیدا نمود که اگر همۀ موجودات به هم پیوسته اند آیا این پیوستگی در مسیر خاصّی است و هدف خاصل را دنبال می کند؟! یا اینکه بی هدف است؟! که به دنبال درس به این فهم و نتیجه رسیدیم که همه هدف خاصی دارند.
در درس دهم، دروس اول تا نهم را تقریبا به صورت هشت اصل درآوردند (که همانطوری که عرض شد این اصول را برای خودتان محور قرار بدهید که حضرت آقا تصمیم داشتند معرفت نفس را به صورت هزار و یک اصل بیان کنند اما ممکن است برای عده ای این سؤال پیش بیاید که ما بر چه مبنایی باید به این اصول معتقد باشیم که باید گفت این اصول بر اساس برهان و قرآن است. حضرت آقا در حال نوشتن رساله ای به نام رسالۀ اعتقادی یعنی اعتقادات من، هستند که قرار است اعتقادات خود را به صورت هزار و یک اعتقاد جمع آوری نمایند. در آنجا می فرمایند اعتقاد من این اصول است، هرکسی می خواهد با ما در این اصول اعتقاد پیدا کند مختار است یا اینکه بگوید ایشان مسلمان است یا کافر است . هر چه می خواهند بگویند اما اعتقادات من این است و حاضر به مباحثه هستم که این اعتقادات همه بر اساس برهان، عرفان و گفتۀ انبیا و ائمه و اهل بیت عصمت و طهارت است و همۀ جهانیان را نیز به مباهله می خوانم).
در درس یازدهم سؤال این است که موجودات به هم پیوسته ای که هدف دارند آیا اینها دین و آیینی هم دارند؟! مثلا اگر یک مهندس ساختمان که نقشه کشی می کند، آیا بر اساس قواعد و اصول خاصی عمل می کند؟ یا هر کسی دست به قلم می شود می تواند نقشه کشی کند؟! آیا این نقشه بر روی حساب و برنامۀ خاصی تنظیم شده است یا خیر؟! که یقیناً قبول می کنیم که این مهندس بر اساس اصول و قواعدی که آموخته، با دقّت و حساب و برنامۀ دقیق، دست به کار شد و کسی که این اصول را نیاموخته است نمی تواند دست به چنین کاری بزند.
حال سؤال این است آیا زمین که به این دقت در حال گردش است دین و آیین ندارد؟! آیا باریدن باران روی دین و آیین خاصی نیست؟! آیا می شود اینطور گفت که ابر خودش خواست ببارد؟! می بینیم خیر، نظام هستی یکپارچه دین دارد و دین نظام هستی دین تکوینی است (انشاءالله به رسالۀ علم و دین و شرح بیان شدۀ آن مراجعه بفرمایید تا این مسئله که انسان در مسیر رسیدن به کمال نیز دین دارد حل شود). لذا اصل یازدهم این شد که هر موجودی در مسیر تکاملش برای خودش آیینی دارد.
سپس در پایان درس یازدهم هم سه اصل عنوان شده است و در معرفت نفس، وقتی مسیر وجود را در پیش گرفتیم و پس از اینکه خروج از عادت پیدا کردیم و همه چیز را حقیقت دیدیم و همۀ موجودات را پیوسته و با دین و آیین و روش دقیق و بدون گزاف یافتیم  ، دو مسیر را برای اثبات تجرد نفس طی کردیم؛ یکی از راه حرکت و دیگری از راه علم و ادراک.
اما در بحث حرکت بیان شد که همۀ موجودات، نبات، حیوان، ستاره ها و افلاک همه در حرکت اند (مثلا بعضی از اجرام آسمانی به تندی حرکت می کنند که نامشان را سیّار گذاشتیم و عده ای کند حرکت می کنند که نامشان را ثابت یا ثابت مطلق سیار (با حرکت بطیء و کند) گذاشتیم). و دیدیم که گروه جماد به ظاهر حرکت ندارند، ولی در باطن، آنها هم حرکت دارند.
و دیدیم که اصلا حرکت جوهری هیچ کس را آرام نمی گذارد و با اثبات حرکت جوهری دیده می شود که هیچ موجودی در عالم اصلا آرامش ندارد. حال سؤال این است که آیا این ناآرام ها خودشان ناآرام اند یا دیگری ناآرامشان کرده است؟! و این که حرکت می کنند (حالا یا از سوی نقص به سوی کمال می روند یا از کمال به سوی نقص می روند) به دنبال چه می گردند؟!آیا حرکتشان گزاف و بی اساس و بی هدف است؟! دیدیم که همه هدف دارند و سؤال شد که اگر هدف دارند هدفشان نقص است یا هدفشان کمال یابی است؟! و اثبات شد که همۀ موجودات که در حرکت اند به سوی کمال می روند که در درس دوازدهم در جواب این سؤال که آیا اینکه موجودات از نقص به سوی کمال می روند خود به خود در حرکت اند یا کسی آنها را به سوی کمال می برد؟! عنوان شد که موجودی آنها را از نقص به کمال می برد و اسم آن موجود را مُخرِج یعنی حقیقتی که موجودات را از نقص خارج می کند و به سوی کمال می برد، گذاشتیم.
در درس سیزدهم بیان شد که اینک که شما می گویید موجودات از نقص به سوی کمال می روند، یعنی تمام موجودات ناقص اند؟! که جواب داده شد اگر ما موجودات را در همان حد وجودی که هر شیء قرار دارد ببینیم همه کامل اند؛ مثلا نطفه در نطفه بودن کامل است، یا هستۀ خرما از آن جنبه که هسته است کامل است و امکان ندارد کسی بتواند چیزی را در همان حدی که هست ملاحظه کند و کوچکترین نقصی از آن بگیرد. لذا هر شیئی در حدّ وجودی خودش کامل است و هر موجودی در حدّ خودش، یکپارچه علم است.
و نتیجه گرفتیم که عالَم، علم انباشته روی هم است و نقص فقط در مقام مقایسه عنوان می گردد. مثلا اگر نطفه با یک انسان مقایسه گردد شاید عنوان شود نطفه ناقص است و انسان کامل است، اما نطفه در نطفه بودنش بسیار کامل است به طوری که اگر تمام متخصصین و دانشمندان جمع شوند و بخواهند الی الابد در ارتباط با آن تحقیق کنند نمی توانند به تمام حقیقت و سرّ این نطفه برسند و عنوان شد که اگر تمام دانشمندان عالم جمع شوند نمی توانند به حقیقت یک ذرۀ وجودی از این نظام هستی دست یابند.
بیان شد نه تنها قرآن کریم، یک حرف و کلمه و آیه و سوره اش این تحدی را دارد که هیچ کس نمی تواند مثل قرآن را بیاورد، بلکه تمام ذرات وجودی عالم نیز تحدّی دارند که امکان ندارد حتی اگر تمام دانشمندان عالم هم جمع شوند بتوانند یک نطفه، یک هستۀ خرما، یک دانۀ گندم را ایجاد کنند که آنچه طبیعت و دست تکوین ساخته، از روی حقیقت ساخته است و به بهترین نحو جلوه داده است و به هیچ وجه بافت نظام هستی تغییر پذیر نیست و کسی نمی تواند بافت چهرۀ من و شما (این ابرو، بینی، لب، پیشانی و . . .) را تغییر دهد به طوری که شکل بهتری را بتوان درست کرد.
و در نهایت تک تک موجودات به عالِمان می گویند شما عاجزید و نمی توانید به اسرار ما برسید و عنوان شد که علوم تجربی چون جنبۀ آزمایشی دارد هیچ گاه معیار شناخت تامّ انسان نخواهد بود.
در پایان درس سیزدهم دستورالعمل تفکر عنوان گردید و چند جلسه در ارتباط با آن حرف زده شد که خداوند عالم و آدمی ساخته است که این آدم را عاقل و متفکر خلق کرده، تا با تفکر به نظام هستی و به فهم عالَم، سر سپرده و دلی به او داده تا از راه تفکر صاحبدل شود و فکر را در جهت ذکر و قلب به کار گیرد و انسان وقتی به تفکر می نشیند، چیزها برای او منکشف می شود و با تفکر در شب، خلوت گرفتن، سکوت داشتن، اسرار آشکار می گردد و گاهی می بیند سرّی را به کسی می دهند که یک دانشمند با هزار سال تحقیق به آن نرسیده است (و این مقام تفکّر حضر آقا بود که رساله رتق و فتق را آورده است و مردم را از سرّ بحث قیامتی که یک عمر از بالای منبرها شنیده بودند، که تا قیامتی برپا می شود و زمین و زمان . . . همه را متلاشی می کند، آگاه نموده است).
حضرت آقا در پایان درس سیزدهم فرمودند: خواهش من از دوستان این است که این گفته ها را سرسری نگیرید، و در پیرامون آن اندیشه بفرمائید، به خصوص در تنهایی، به ویژه در پاره ای از شب که حواس آرمیده و قال و قیل و آمد و شد و سر و صدا خفته و نهفته است، در بود خود و دیگر هستی ها و بدو و ختم آنها نیز تدبیر و تعیش و آمد و شد و حرکت و جنب و جوش آنها تا مقداری به فکر بنشینند.
عزیزان من! در برنامه تفکّر سعی کنید ابتداً به مدت ده الی بیست دقیقه در روز برنامه تفکر داشته باشید، تا به تدریج با این برنامه حشر پیدا کنید که اگر خیلی زود جلو بروید از کار باز می مانید. به تعبیر یکی از آقایان که می فرمود: استادم اوّلین دستورالعملی که به من داد دستورالعمل یک ساعت تفکّر در شب بود، و حالا طوری شده که در 24 ساعت متفکّریم. در مسیر تفکر مطالعه کتابهایی در مورد زندگی حیوانات، زیست شناسی، گیاه شناسی به انسان کمک می کند تا در عظمت وجودی نظام هستی به تفکر بنشیند. مثلاً در زندگی مورچه به فکر بنشینید، که چه کسی به او گفته است این طور لانه بساز؟! یا آنطور برای خودت غذا ذخیره کن؟! و . . .
تا اینکه این تفکّر انسان را داغ کند و همانطوری که حضرت آقا فرمودند، این به فکر نشستن ها سفره ها برای انسان باز می کند و این فکر بهره ها می آورد، که این، مرتبۀ نازله توجّه عرفانی است و دستورالعمل توجه عرفانی بسیار سنگین است و آدم زود گرفتار می شود و ممکن است قالب تهی کند و نوعاً بندگان خدایی که زود وارد سیر و سلوک می شوند، مزاجشان بهم می خورد و چند خواب و یا تمثّل برایشان پیش می آید و طاقت نمی آورند.
جناب آقا شیخ محمّد تقی آملی با آن عظمت از استادش جناب قاضی دستورالعمل تشریف به محضر حضرت بقیت الله (عج) را گرفتند و رفتند چهل شبانه روز عمل کردند. بعد دیدند حالی به او دست داد و به او گفتند آقا دارند تشریف می آورند خودت را آماده کن که ایشان طاقت نیاورد، و گفتند بگویید نیاید، نیاید!!
لذا اینها که می گویند ما امام زمان (عج) را دیدیم، اینها نمی دانند چه می گویند زیرا حرف نشنیده اند و نمی دانند دیدن حضرت بقیت الله (عج) کار آسانی نیست که دیدن هیکل و بافت ظاهری حضرت کاری نمی رسد، چرا که در زمان پیغمبر و ائمه، اینقدر هیکل پیغمبر و امام را دیدند ولی نتیجه مهم است، بلکه مهم آن است که انسان ایشان را ببیند و حقایق به دست آورد که البته عزیز من! حقایق، تجلّیات مثالی، ذاتی و اسمائی است و انسان در مقابل اینها خُرد می شود.
اینکه دعای کمیل و توسط بخوانیم، امام زمان (عج) را ببینیم، چه نتیجه ای از دیدن می بریم؟ (که امام زمان هم چون اصرار ایشان را می بیند، به یکی از صالحین دستور می دهند که خودت را به ایشان نشان نده، بعد ایشان هم می گوید ما امام زمان را دیدیم!!) که صالحین، نقباء، نجبا، اولیاء، ابدال و اوتاد نمی گذارند که آنها صاحب الامر را ببینند و هر مرتبۀ پایینی، حجاب و دربان مرتبۀ بالاتر است چرا که حرفشان این است که شما آن شأنیت را ندارید که مزاحم آقایمان بشوید و هر رتبه پائینی حجاب برتر بالاتر می شوند، یعنی صالحین نمی گذارند ما نقباء را ببینیم و نقباء نمی گذارند ما نجباء را ببینیم و همینطور تا مراتب بالاتر. مثلاً مسافری دچار مشکل مالی شده، چون نقباء و نجبا را نمی شناسد، لذا خدا و امام زمان (عج) را صدا می زند. بعد می بیند یک دفعه یک آقائی مبلغی پول به ایشان داده و مشکل او را حل نموده است و بعد ایشان می گوید: این امام زمان (عج) بوده است، (حالا به یک تعبیری درست است که بگوئیم امام زمان (عج) نبوده، مشکلاتشان را رفع کرد، چون اینها همه واسطه اند و آن اصل است) و به تعبیری هم بگوییم امام زمان (عج) نبوده، بلکه بنده خدایی بود که در خانه اش در حال توجّه و تفکّر نشسته بود، دید این آقا گرفتار است، آمده تا گرفتاری ایشان را رفع کند. تازه در خدمت حضرت آقا هم اینقدر عزیزان هستند و از این کارها می کنند.
سپس در درس چهاردهم بحث خیر (که موجودات کامل را می گوییم خیر دارند) و شر ( که موجودات ناقص را می گوییم شرّ دارند) عنوان شد و در ارتباط با آن مطالبی عنوان گردید.
«والحمدلله ربّ العالمین»



« و الحمدلله ربّ العالمین »


نوشتهخ شده در کانون علمی مذهبی مشکات ولایت

توسط سالک کمنام1394/10/10










 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور