شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 66( درس چهاردهم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1406
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته5924
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه37945
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2766025

در 20 دقیقه گذشته : 28
آی پی شما : 54.156.82.247
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 66( درس چهاردهم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kalame.ir   
دوشنبه ۰۷ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۲۴



بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه شصت و ششم ( درس چهاردهم )

در مورد خیر و شرّ عرض شد که مرحوم جناب علامه طباطبایی (علیه الرحمه) بر اساس دو برهان استدلال کردند که این نظام عالم بهترین نظام ممکن است: یکی از راه علمِ ذاتیِ حق تعالی در پیاده شدن تک تک موجودات نظام عالم و دیگری از راه ارتباط اشیاء عالم به هم و نظم حاکم بر نظام هستی،که هم مجموعۀ عالم بهترین موجودند و هم تک تک این موجودات، هر کدام در جای خودشان بهترین موجودند. و «عنایت الهی» را نیز در اصطلاح فلسفه و حکمت متعالیه این طور معنا فرمودند که هر گاه فاعل علمی که می خواهد کاری انجام دهد، اهتمام در این داشته باشد که کار را به بهترین وجه ممکن انجام دهد به طوری که موجودی که از این کار متحقق میشود تمام منافع آن، محقق شده و هیچ نقصی در کار او نباشد، به این نحوه انجام کار، عنایت می گویند. منتها حق سبحانه و تعالی، چون علم محض و غنیّ بالذّات بوده و تمام اوصاف کمالیه را دارا می باشد و هیچ مبدأ نقصی در حقّ مشاهده نمی شود که بخواهد در کار سستی به کار ببرد، قهرا کاری را که انجام می دهد به بهترین نحو می باشد. لذا عنایت الهی هم بر این است که هر چیزی را به بهترین وجه ممکن به وجود بیاورد. در اینجا یک بحثی پیش می آید که شما می فرمایید خداوند موجودات عالم را به بهترین وجه ممکن خلق کرد، پس این همه شرور و بدی ها چرا ایجاد شده است؟

جناب علامه در ابتدای فصل هجدهم نهایۀ الحکمۀ که آدرس آن را قبلا دادیم، استدلال فرمودند که شرّ، امر وجودی نیست بلکه یک امر عدمی است. نحوۀ استدلال ایشان هم یک مقدار پیچیده است که ما در جلسۀ قبل وارد بحثش نشدیم. به این صورت که می فرمایند اگر شرّ، بخواهد یک امر وجودی باشد باید خدا یک موجودی را خلق کند که اصلاً وجود او شرّ باشد که این از دو حال خارج نیست: یا نسبت به خودش شرّ و نقص است و یا نسبت به دیگران، که به هر دو وجهش محال است. در مورد وجه اول می گوییم شرّ یعنی بدی، زشتی و نقص. موجودی که بخواهد برای خودش شرّ باشد یعنی این موجود می خواهد که خودش، هیچ باشد و به یک تعبیری خودش می خواهد خودش را نابود کند؛ که هیچ موقع هیچ موجودی اقتضای ذاتی اش را بر این قرار نمی دهد که نسبت به خودش بد باشد و وجود خودشرا بردارد و هیچ کند، این اصلا راه ندارد، چرا که شرّ، بد خواستن و زشت خواستن و هیچ خواستن و نقص خواستن است وهیچ موجودی از آن جهت که موجود است بدی و نقص خود را نمی خواهد که به تعبیر شریف ایشان بخواهد خودش را معدوم کند. این، خواستۀ هیچ موجودی نیست.

از طرفی در بخش مقابلش می بینیم هر موجودی شبانه روز برای بقای خودش در تلاش است و حیث اینکه تلاش می کند غذا بگیرد یا دشمن را دفع کند، معلوم است که ذاتاً بقای خودش را می خواهد. پس این حالت، ممکن نیست.

در مورد وجه دوم که موجودی بخواهد برای دیگری شرّ باشد، آن هم از سه حال خارج نیست که بعدا وارد بحثش می شویم ، حالا همین اندازه را داشته باشید که اگر بخواهیم وارد برهان بشویم یک مقدار پیچیدگی فلسفی دارد و خسته می شوید. در مجموع نتیجه می گیرند که هیچ موجودی در نظام هستی مستقلا شرّ آفریده نشده است و به عبارت دیگر خداوند موجودی را که ذاتش شرّ باشد نیافریده و چنین چیزی امکان ندارد.

لذا در تمام قضایایی که ما شرّ می دانیم ذاتا شرّ نیست، منتها به یک نحوی در آن مقداری شرّ مشاهده می شود. به عنوان مثال اگر یک وقتی آتش، خانه ای یا دستی کسی را بسوزاند اینطور نیست که آتش از اصل برای اضرار به مردم خلق شده باشد بلکه ذاتا خلق شده تا منفعت برساند و این تأثیر تکوینی در نهادش قرار داده شده که حرارت بخش باشد. همین آتش ده ها بار غذای ما را پخت و هزاران خدمت دیگر به ما نمود و گاهی بر اساس بی احتیاطی ضرری هم پیش می آید. به یک تعبیری، هر موجودی که در عالَم خلق شده، اصلاً و بالذّات برای این است که نفع برساند.

شبیه چنین مثالی را در هر بخشی می توانید پیاده بفرمایید؛ گرگ که می گویند وجودش برای گوسفندان شرّ است، تازه با آن مثالی (مثال آهوها و یوز پلنگ) که جلسه قبل زدیم معلوم می شود اگر گرگ نباشد گوسفندان هیچ می شوند.

گرچه مرغ خانگی با هزار مشکل تربیت می شود خودمان هم به این نتیجه رسیده ایم که اصل همان است و آن مرغی که در مرغداری ها تربیت می شود در حقیقت یک مرغِ مرده است! و صنعت نوعاً هر جا دست گذاشت پیشرفتی در حقیقت انسان ایجاد نکرد مگر در بعضی موارد. انسان این مرغ صنعتی و مرغداری ها را اصلا نخورد بهتر است و حضرت آقا بارها سفارش می فرمایند که این ها را نخورید. ایشان فرمودند یک روزی به منزل آمدیم دیدیم دو سه تا سفیدی در حیاط مشاهده می شود. یک تُک پا به آن ها زدیم، صدای ضعیفی از آن ها در آمد که به نظر رسید مرغ می باشند! پرسیدیم این ها چیست؟ گفتند مرغ! از کجا آوردید؟ گفتیم از مرغداری. این که خودش جان ندارد، چگونه می خواهد به من جان بدهد که بتوانم حرکت کنم، بنشینم و راه بروم و بنویسم؟!!!

لذا چنانچه شما در ماه یک مرغ خانگی میل بفرمایید بهتر از آن است که هر روز صد تا از این مرغ های مرغداری ها را مصرف نمایید!! بگذارید همانی که در متن دشمن بزرگ شده، میل بفرمایید ببینید چه می شود.

مثال دیگر: آبی که از شیر منزل برداشت می شود و بلافاصله مصرف می کنیم در تمام مراحلی که طی می کند از چاه گرفته تا لوله، در یک محیط بسته است و هوا نمی گیرد، لذا مرده است و صد لیوان از این آب، فایدۀ یک لیوان آبی را که در هوای آزاد از یک سرچشمه ای می آید ندارد.

این همه غذاهایی که انسان در تولید آن دست بُرده و بدون مانع و دشمن فراهم می گردند نوعاً حالت مردگی دارند. لذا هر جا بشر مسیر طبیعی موجودات را برداشت جز ضرر چیزی پیش نیامد و بهتر است انسان در زندگی طبیعی اش مانند حیوانات زندگی کند؛ زیرا ما در این گونه زندگی با حیوانات شریکیم و فرقی نداریم (البته این حرف ها را لطف بفرمایید در بیرون از جلسه مطرح نفرمایید). یکی از مصادیق انحراف از مسیر طبیعی این است که الان نوعاً هر زائویی که وارد زایشگاهی می شود بلافاصله بدون هیچ گونه احساس درد و زحمتی سزارین می شود و حال این که درد زایمان بهترین نعمت برای زن می باشد که حتی برای بدنش از جنبۀ جسمانی نیز مفید است. به همین خاطر مادران ما که الان پیر هستند علیرغم داشتن زایمان های زیاد هنوز هم سرحال هستند و حال آن که زن های جوان ما با یک دو بار زایمان از نظر بدنی بسیار ضعیف می شوند.

به مصداق آیۀ شریفۀ «عَسی أن تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم» (بقره/216)، خیلی چیزها را ما بد می دانیم و حال آنکه اگر درست دقّت کنیم نه تنها بد نیست بلکه یکپارچه هم خیر می باشد و چون ما جلویش را گرفتیم دارد بد در می آید.

مثال دیگر در مورد کاهش عمر انسان ها همگام با  پیشرفت صنعت و ماشینیزم می باشد. بنده الان 35 سال سن دارم و خیلی از پیرمردهای 120-130 ساله را با چشم خود دیده ام. اما رفته رفته کار دارد به جایی می رسد که حداکثر سن به 50-60محدود می گردد. به عبارتی جوان 30 سالۀ امروز به اندازۀ پیرمرد 80 سالۀ دیروز توان ندارد! آن وقت ها، 70 ساله جوان محسوب می شدند و الان 20 ساله، که اگر به سن 30 سال رسیدند دیگر تقریبا شروع دوران پیری شان می باشد! ضرب المثلی است در زبان ما که می گویند جوجه را باید آخر پاییز شمرد. صرف اینکه در بعضی جاها پیشرفت هایی شده است ملاک نمی شود. در مجموع و آخر کار باید ببینیم چه به دست آوردیم و چه از دست دادیم.

غرض این است که بعضی چیزها را ما شرّ به حساب می آوریم و حال این که شرّ نیست. گرگ برای گوسفند و شیر و پلنگ برای حیوانات جنگلی شرّ نیستند و اگر این ها را از جنگل بردارند نظم طبیعی به هم می خورد و نظم طبیعی را باید از نظم صنعتی جدا کنیم. الان با اینکه صنعت همانگونه رو به پیشرفت است، برخی موارد نیز وجود دارد که دارند به سیر و نظم طبیعی برمی گردند. از جمله خود آمریکایی ها اخیراً استقبال بی سابقه ای از داروهای گیاهی نموده اند به طوری که یک سوم تا نصف داروخانه هایشان به عرضۀ داروهای گیاهی پرداخته اند. به عنوان مثال خَس بَرّی یا کاهوی صحرایی، گیاهی است که خاصیت پادزهری دارد به طوری که حیوانات نیز آن را می شناسند و چنانچه مار یا عقرب به آن ها نیش بزند، بلافاصله از این گیاه مصرف می کنند. همان را امروزه به صورت قرص ضد سمّ در آوردند، منتها به آن مواد شیمیایی اضافه نمودند که به علت داشتن اثرات جانبی، اگر هم سمّی را از بدن خارج کند منجر به عوارض دیگری همانند زخم معده و امثال آن می گردد. از طرفی یخچال آمد جایگزین سردی (لفظ مازندرانی محلی و معادل سردابه) شد.

در گذشته ای نه چندان دور، حفره های تونل مانندی در عمق 30-20 متری ایجاد می کردند که تابستان ها آب آشامیدنی را جهت خنگ نگهداشتن در آن قرار می دادند. اما با ظهور یخچال، هم گوشت های تازه به گوشت منجمد تبدیل گردید و هم آب یخ به وجود آمد که در نتیجه، امعاء و احشای اکثری مردم دارد از بین می رود و زخم های اثناعشر شایع گردیده است. لذا حضرت آقا (روحی فداه) در سال های اخیر –چه در مجامع عمومی و چه خصوصی- تقریباً سخنرانی ای نداشته اند که طی آن توصیه به عدم مصرف آب یخ ننموده باشند و الان جان ما دارد به لب می رسد که عادت به اینگونه امور را از مردم بگیریم. حالا حرف این نیست که صنعت را نفی کنیم، بلکه باید جایگاه حرف روشن بشود.

البته وسیله ای مانند تلفن یکی از رهاوردهای صنعت می باشد که واقعاً خیلی عجیب است. از آن طرف کامپیوتر آمد که دارد قوّۀ حافظۀ مردم را از بین می برد که به تعبیر حضرت آقا، طولی نمی کشد که مردم حتی اینقدر قوّۀ حافظه ندارند که بدانند مثلاً مدادشان را کجا گذاشته اند! و حال این که خود ایشان هر لحظه اراده بکنند می توانند یک جلد کتاب مورد نظرشان را از میان 25 هزار جلد کتابی که دارند پیدا کنند. و حتی جای فلان مطلب را در یکی از کتاب ها مشخص نمایند. به این می گویند کامپیوتر! حال آن که ما که جلوی یک دستگاهی می نشینیم و دکمه ها را فشار می دهیم و مطالب آماده را تحویل می گیریم مگر چقدر پیشرفت نمودیم؟!

در نظر بگیرید مرحوم جناب کلینی احادیث دورۀ دو جلدی اصول کافی و دورۀ 8 جلدی فروع کافی را در طی 20 سال زحمت و مرارت جمع آوری نمودند که همۀ آنها قبلاًاحادیث متفرق و پراکنده بودند (البته ترجمۀ اصول کافی در 4 جلد و فروع کافی در 10 جلد می باشد) و الان بیش از هزار سال، تمام علما بر سر سفرۀ ایشان نشسته و استفاده می کنند. اینگونه باید زحمت کشید و مثمر ثمر بود، نه اینکه بر اساس دید ناروای خود بسیاری از چیزها را شرّ بپنداریم که در واقع شرّ نیستند.

خلاسه متأسفانه غذاها، آب ها، داروها و . . . همه و همه مصنوعی شده اند و آن چهرۀ ظاهری جسم انسان دیگر تقریباً دارد از دست می رود. حالا برمی گردیم به بحث خیر و شرّ، فقط مقداری از این جنبه پیش آمدیم تا آن فکری که در ذهنمان معمولا راجع به خیر و شرّ می باشد کمی تصحیح گردد تا ببینیم پیشرفت در صنعت به اینجا ختم شد که الان کل کرۀ زمین در اختلافات و جنگ ها مشغول می باشند به طوری که در ظرف یک شب، 300 موشک به یک شهر اصابت می کند.

حالا این هم چیز خاصی نیست، قبلا عنصر شجاعت در جنگ ها بسیار بارز بود. 1000 نفر جرأت نمی کردند در جنگ با حضرت علی (ع) قد علم کنند، اما حالا یک آدم ترسو با نامردی تمام، پشت دستگاهی می نشیند و با فشار دادن یک دکمه به وسیلۀ موشک، هزاران نفر را در فلان نقطۀ زمین از بین می برد که عرض کردیم نظم و مسیر طبیعی برداشته شده و این گرفتاری ها به وجود آمده است.

پدران و مادران ما 100 الی 120 سال عمر می کردند بدون اینکه یک عدد قرص مصرف نمایند. اما الان به هر منزلی تشریف ببرید مقدار زیادی قرص موجود است. البته طولی نمی کشد که بشر به ناچار از این روش خود دست برداشته به دامان طبیعت برمی گردد. منتها الان آن چنان صنعتی و ماشینی بار آمده که فعلاً نمی توان این وضع را برگرداند.

اما راجع به مسئلۀ «درد»؛ ما هر مسئله ای را که در بحث شرّ می گنجد می توانیم آن را یک امر عدمیعنوان کنیم اما در مورد درد این کار آسانی نیست. تقریبا همۀ مسائلی که در ارتباط با شرّ عنوان می گردد به مبحث درد برمی گردد. اگر منزل کسی در حال سوختن است یا اگر فرزند شخصی جوانمرگ شده و حتی جهنم که آدم را می سوزاند، یا از آن طرف که امر عدمی است مثل از دست دادن سرمایه، در تمام این ها درد مشکل ساز است و الا اگر قرار بود انسان دردی احساس نکند، جهنم رفتن هم برای او مسئله ای نبود! لذا تمام مشکلات در نقطه ای به نام درد یا تعبیر عربی ألم جمع می شود.

در کنار این مسئله بحث دیگری در مورد گناه مطرح می شود که گناه خیر است یا شرّ؟ که اگر شرّ است پس امر عدمی است. این امر عدمی چگونه منشأ آثار می شود؟ شبیه این سؤالرا در مورد فرعون ها، نمرود ها، صدام و طالبان که وجودشان به ظاهر شرّ محسوب می شود می توان مطرح نمود. اینها به عنوان شرّ و امر عدمی، چگونه منشأ آثار می شوند؟ حال آن که در دروس ابتدایی معرفت نفس در اصل پنجم داشتیم وجود است که منشأ آثار گوناگون است و هر چه که پدید می آید باید از وجود باشد نه عدم.

به سراغ آیات و روایات می رویم در قرآن کریم داریم «فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّۀٍ شَرّاً یَرَه» (زلزال/8)، یعنی آنچه از شرّ انجام دادیم نتیجۀ آن را می بینیم. معلوم است که در ما اثری سوء می گذارد که آن را می بینیم و الا اگر اثری نداشت می توانستیم آن را امری عدمی بدانیم. اما می بینیم که شرّی است که آن را می بیند و در او اثر سوء می گذارد، پس شرّ منشأ آثار است و در نتیجه باید وجود باشد تا اثر کند. اگر عدم است پس اصل پنجم شما نقض می شود که گفتید وجود منشأ اثر است و عدم هیچ منشأ اثر نیست. از طرفی در روایات نیز راجع به آثار گناه مطالب فراوانی داریم. مثلا فرمودند رباخواری از عوامل گرانی و قحطی و کسر اجتماعی و اقتصادی است و یا العیاذ بالله عمل منافی با عفت و زنا چقدر آثار سوء بر اجتماع و طبیعت دارد که یکی از آثار آن زلزله می باشد.

علاوه بر این ها چنین اشکالی در مورد حرف ناروا زدن نیز مطرح می شود. اگر کسی به دیگری فحشی را نسبت دهد یا اسناد زشت دهد، این عمل او خیر است یا شرّ؟ وجود است یا عدم؟ اگر بگوییم عدم است که نمی شود، زیرا صوت است، حرف است و کلام که از شخص صادر می شود و امری است عرض. اگر وجود است می پرسیم خیر است یا شرّ؟ قطعا نمی توانیم بگوییم حرف بد زدن خیر است، پس شرّ است. اگر شرّ است اولا به یک اشکال برمی خوریم که قبلا گفتیم شرّ، امر عدمی است. ثانیا اگر هم آن را امر عدمی محسوب کنیم نباید منشأ آثار باشد و حال آن که ایشان الان با حرفزشت خود طرف مقابل را عصبانی نموده است و سبب شده این فرد عصبانی درگیری و زد و خوردی را هم ایجاد کند و به عبارتی این حرف زشت منشأ آثار این چنین شده است. لذا اگر بگوییم شرّ امری عدمی است اما منشأ آثار شده است، و حال آن که عدم، منشأ آثار نیست.

الان این گونه بحث ها را حل کردن کار مشکلی است. مرحوم جناب صدرالمتألهین (ره) در موقف هشتم از الهیات در جلد هفتم اسفار این بحث را مطرح نمودند که فصل اوّل را در معنای عنایت بحث کردند که بحثی طولانی است. در فصل دوم راجع به مباحث خیر وشرّ حرف به میان آوردند که در آن جا با استدلالی فلسفی که مرحوم جناب آقای طباطبایی نیز در نهایه مطرح نمودند، خیر را به امر وجودی و شرّ را به امر عدمی تعبیر کردند.

بعد بحث را به مسئلۀ درد کشاندند. حالا ما می آییم در میان تمام مثال هایی که زدیم یک مطلب را انتخاب می کنیم که شاخص شرّ باشد و آن، قتل است. حیوانی جان یک حیوان را می گیرد یا انسانی، دیگری را می کشد. قتل را هم از نوع قتل صبر می گیریم که از آن بالاتر نداریم. دیروز عرض کردیم این مثال را جناب آقای طباطبایی به نحوی تجزیه نمود. فرمود آیا این کارد که می بُرد بد است؟ بریده شدن گردن این شخص، بد است؟ طبیعی است که گردن در مقابل کارد باید بریده شود. این ها که بد نیست، اما سؤال این است که چه چیز بد است؟ دو موررد را می توانیم بگوییم؛ یکی این که شخص، بدن سالم داشته باشد و حالا ندارد که این نقص است و این نقص و شرّ به عدم سلامتی برگشت می کند که امری عدمی است و لذا از اینکه سالم نیست بد شده است. و الا اگر ضاربی کاردی را بزند و بدن مضروب منفعل نشود و سالم بماند، چه چیز بدی واقع شده است؟!

دیگر این که این بدن روح داشت و حالا ندارد. این هم یک امر عدمی شده است. اینجا باید دقت کنیم که ما برمی گردیم به اصل خلقت این اشیاء، نه به نحوۀ به خصوص بهره برداری از یک موجود خاص. سؤال ما این است آیا این کارد را از اوّل برای آدم کشی ساخته اند؟ یعنی خداوند در نظام هستی زمینه ای آورد که این کارد ساخته شود برای اینکه فقط در کشتن آدم به کار رود یا خیر؟ این کارد به عنوان آلت تیزی ساخته شده که هر جایی خواستند چیزی را قطع کنند به کار رود. حالا اگر یک آقایی آن را در جهت بد استعمال نمود این طور نیست که اصل ایجاد این شیء بر اساس شرّ باشد. همچنان که ارّه را آفریدند تا نجّار به وسیلۀ آن، چوب را به منظور ساختن در و پنجره و امثالهم قطع نماید. در حین این عمل مقداری چوب به صورت خاک ارّه ریخته می شود. حالا مثلا خاک ارّه دادش در بیاید که آقا وجود ارّه شرّ است؟! و حالا مثلا کسی اعتراض کند چرا مقداری چوب به صورت خاک ارّه در آمد و این شر است !!

حال آن که لازمۀ ساخته شدن در و پنجره، جدا شدن چند تکه چوب ضایعاتی است که با بافت پنجره نمی سازد و باید جدا شود و یک مقداری هم به خاک ارّه تبدیل می شود. این، لازمۀ این جماد است و الا آدم برود جنگل درختی را از جا بکند و تنۀ درخت را به همان صورت به جای در بکار ببرد تا مثلا چیزی به نام خاک ارّه تولید نشود!! این که اصلا بافت و هیکل در را ندارد. منتها یک مسئله ممکن است پیش بیاید و آن این که در هنگام کار با ارّه، در اثر بی احتیاطی، دست نجّار بریده شود. طبق آنچه توضیح دادیم نه خاصیت بریدن ارّه نقص و شرّ است نه انفعال و بریده شدن گوشت دست. تنها مطلب این است که ایشان داد می کشد و می گوید دردم آمد. این درد را باید حل کنیم. نقص عضوی هم اگر پیش آمد همانطور که گفتیم به خاطر عدم سلامتی است می شود شرّ و یک امر عدمی.

یک مطلب که باید به آن توجّه کنیم و در بخش گناهان هم پیش می آید این است که باید از شرّ و نقص تکوینی صحبت کنیم، نه شرّ شرعی و فقهی. یک اصطلاحی است که شرع مقدس می گوید فلان مورد شرّ و گناه است، این هم یک فرمایشی است. اما فی المثل در مورد شراب که موجودی است در خارج و اصلش هم از انگور بوده، بیاییم از این دیدگاه ببینیم که انگور یک میوه در نظام عالم است و هزاران منافع دارد. شخصی بیاید همین میوه را بر اساس ترکیب یا نحوۀ پختن خاصی به چیزی تبدیل کند که آثار وجودی آن تغییر نماید، دلیل بر این نیست که اصلا وجود انگور به عنوان شرّ آفریده شده باشد. همین انگور را همۀ مردم میل می کنند و بدنشان ساخته می شود و به صرف موارد معدودی که استفادۀ خلاف پیش آمده نباید آن را شرّ پنداشت. از طرفی همین انگور پخته شده برای خودش اثر وجودی خیر هم دارد که چه بسا خیلی از موجودات بخورند و برای آن ها نافع هم باشد! فقط به من و شمای انسان، از جنبۀ شرعی حرام گشته است که این حرمت شرعیه است نه حرمت تکوینیه. ما در بحث خیر و شرّی که در معرفت نفس مطرح می گردد باید به دیدگاه تکوینی برگردیم. از جهت تکوینی آیا این یک لیوان شراب را کسی بخورد بد است؟ حالا یک مقدار حواسش هم پرت بشود مگر چه می شود؟ این یک موجود تکویناً یک اثر اینطوری را دارد. مثل این که انسان اشتباهاً یک مادۀ سمّی را بخورد و در بدنش تأثیر کند. آیا این سمّ از جهت سمّ بودنش بد است؟ و آن را بد آفریدند؟ آن را آفریدند که دفع بعضی از آفات کند.

صرف اینکه تأثیر منفی روی بدن گذاشته و حتی او را کشته، باید بگوییم شرّ بوده است؟ نه سمّ از آن جهت که اثر خودش را کرد شرّ بوده است و نه بدن از آن جهت که تأثیر پذیرفت. از حیث این که آن فرد، سلامتی یا روح خودش را از دست دارد می شود شرّ، پس در هر دو صورت، امر عدمی می شود. منتها باز هم به تنها چیزی که در جریان این امر می رسیم این است که فرد دردش آمد که باز هم حرف برگشت کرد به درد.

در مباحث مربوط به گناهان هم اگر مسائل را تجزیه و تحلیل بفرمایید به یک نقطه می رسید که همان درد می باشد. به عنوان مثال در یک منطقه ای گناهانی انجام شده و در اثر آن زلزله ای رخ داده و ده ها نفر را کشته است. شاید باز هم بفرمایید زلزله شرّ است. آیا این که نقطه ای از زمین باز شد و بخارات زمین خارج گردید شرّ است؟ یا لرزیدن زمین شرّ است؟ این که بد نیست. خراب شدن خانه ها هم که بد نیست؟!!!

فقط از این که چند نفری زیر آوار مانده و جانشان را از دست دادند می شود امر عدمی، و این که این ها درد کشیدند مسئله است. پس روی هر چیز دست بگذاریم و بررسی کنیم به نقطۀ عدم و سپس به بحث درد می رسیم.

جناب مرحوم صدرالمتألهین راج به درد یک راه حلی در پیش گرفتند که معلوم می شود مسئلۀ درد خیلی سنگین است. در کنار این مسائل، مرحوم حاجی سبزواری فرمودند درد، خودش نعمت است؛ برای این که اگر مریض درد حس نکند دنبال درمان نمی رود. یعنی درد ایجاد انگیزه می کند که مریض به طرف پزشک رفته و پزشک نیز انگیزه پیدا می کند تا به طرف تحقیقات علمی برود که اگر بیماری و درد نبود بسیاری از مسائل علمی پزشکی کشف نمی شد و کار این علم به رُکود می انجامید. از طرفی اگر درد نباشد که باعث شود مریض به دنبال درمان نرود و کم کم بیماری او را از پای در می آورد. پس این درد است که مریض را به طرف درمان و سلامتی سوق می دهد. این، از پیامدهای درد است.

و اما در مورد خود درد؛ مرحوم جناب آخوند در اسفار بحثی را مطرح نمودند که اولا درد ادراک نیست که اگر این گونه باشد پس یک امر عدمی می شود که در نتیجه، شرّ برگشت می کند به یک امر عدمی و مشکل حل می شود. اما مهم این است که درد، امری است ادراکی که جناب آخوند در جاهای دیگر همین را فرمودند. حضرت آقا نیز در کتاب شریف نصوص الحکم بر فصوص الحکم که یکی از آن 73 فص، مربوط به «لذت و ألم»، یعنی لذّت و درد است، به تبع جناب فارابی آوردند که درد، امر وجودی است.

حال که امر وجودی است باید مشخص گردد اینکه عرض کردیم از مصدوم زیرِ آوار گرفته تا مریض زیر چاقوی جراحی، از خانم در حال وضع حمل تا گوسفندی که دارد به وسیلۀ گرک خورده می شود همه دارند درد می کشند، این درد چیست؟و چه تعریفی دارد؟

آقایان فرمودند لذّت عبارت است از ادراک مطابق و ملایم با طبع ، در مقابل، ألم و درد عبارت است از ادراک ناموفق با طبع و مزاج ، مثلا وقتی غذا را می خوریم چون ملایم با طبع است، می گوییم لذّت بردم، اما داروی

تلخ را که می خورید می فرمایید مزاجم را به هم زد. یک وقتی دستی به سر فرزندتان می کشید ایشان ملایمت با طبع را ادراک کرده لذّت می برد. یک وقتی هم کسی دست را محکم بر سر او می زند و او چیزی را ادراک می کند که موافق با طبع او نیست، این می شود درد. عنایت داشته باشید؛ آنجا که ملایم با طبع است امری است وجودی و می شود لذت، و آنجا که ملایم با طبع نیست باز هم به یک نحوه این درد برگشت می کند به یک امر عدمی. نکتۀ دیگر اینکه درد یک امر وجدانی است؛ به فرض اگر کسی که تا حالا اصلاً درد را ادراک نکرده به شما بگوید آقا این درد را برای من تعریف کن، شما درد را چگونه تعبیر می فرمایید؟ مجبورید به او بگویید وقتی شما یک غذای تند یا تلخ را خوردید که دهانتان را سوزاند چه احساسی داری؟ او هم می گوید آن طور! و شما می گویی من هم همانطور! یعنی می خواهید آن را بیان کنید اما نمی توانید. لذا آقایان فلاسفه آمدند به این صورت بیان کردند که هر چیز ناملایم نسبت به طبعمان را درد گوییم. پس نفس درد به لفظ «عدم الملایم» منتهی گردید. اما ممکن است بپرسند شما این عدم الملایم را ادراک می کنید یا نه؟ اگر ادراک می کنید و می فهمید و می یابید، آیا این ادراک شما امر وجودی است یا عدمی؟ اگر بفرمایید ادراک امر عدمی است، اصول خودتان را نقص فرمودید و معلوم می شود که علم گاهی امر وجودی است و گاهی امر عدمی، و حال آن که در پایان درس اول معرفت نفس فرمودید علم، وجود است، و اگر بفرمایید ادراک امری وجودی است باز هم اشکال پیش می آید که معلوم می شود درد نوعی ادراک است و ادراک امری وجودی است و درد شرّ است پس درد امری وجودی است و در نتیجه شرّ امری وجودی است، باز هم حرفتان نقض شد! پس معلوم می شود ادراک و علم گاهی امر وجودی است و گاهی امر عدمی که این امکان ندارد!

جناب مرحوم آخوند یک جوابی می دهند که می فرمایند ما در قضیۀ درد، دو چیز نداریم. به عنوان مثال گوسفندی که سرش بُریده و اجزایش از هم متفرق می شوند این عدم الإنسجام و تفرق اجزاء از آن جهت که با هم نیستند به درد تعبیر می شود که اینجا باز هم درد می شود یک امر عدمی. بحث دیگری مطرح می شود و آن اینکه این عدم را چگونه ادراک می کنیم؟

مرحوم آخوند می فرماید این ادراک، علم حصولی نیست، چون ادراک حصولی عبارت است از اینکه صورتی از شیء مدرَک در درون و در ذهن انسان ایجاد شود و اگر ادراکِ درد علم حصولی بود صورت حاصل از تفرّق اعضاء می شود درد، پس ما در قضیۀ درد دو چیز داشتیم؛ یکی تفرّق اجزاء و دیگری صورت حاصلۀ علمی–که عرض کردیم در درد دو چیز نداریم- پس صورت حاصلۀ علمی یک امر وجودی می شود، آنگاه اشکال شما وارد می شد که پس ادراک درد امر وجودی است و حال آن که در هر دردی ما به آن شیءِ تفرق اعضاء، علم حضوری داریم نه علم حصولی،  یعنی خود آن تفرق اعضاء در نزد ما حاضر است و در اینجا به حضور تفرق اعضاء علم می گوییم. حال سؤال پیش می آید که آیا این علم، امر وجودی نیست؟! می فرمایند خیر، خود آن حضور امر وجودی است و اما حضورِ چیست؟ حضورِ همان تفرق اعضاء است که می شود امر عدمی! به این حضور تفرق اعضا می گویند عدم ملکه که به یک معنا، خیلی به حاشیه، درد می شود یک امر وجودی، آن هم نه امر وجودی استقلالی بلکه امر وجودی از باب عدم ملکه که باید راجع به این اصطلاح بعدا توضیحی بدهیم انشاءالله.

منبع:متن جلسات شرح دروس معرفت نفس استاد صمدی

«و الحمدلله ربّ العالمین»

« و الحمدلله ربّ العالمین

نوشته شده توسط کانون علمی مذهبی مشکات ولایت

توسط سالک کمنام 1394/10/7


آخرین به روز رسانی در دوشنبه ۰۷ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۲۸
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور