شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 64( درس 14 )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز544
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11067
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43088
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771168

در 20 دقیقه گذشته : 32
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 64( درس 14 ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kalame.ir   
سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۰۵

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه شصت و چهارم ( درس چهاردهم )
ادامه درس : « غرض اینکه در نظام هستی که به دقت بنگریم می بینیم که پیدایش هر چیز در هر حال به طور حتم و وجوب است و بودن آن در گشتن کارخانه ی عظیم وجود و اداره شدن آن ضروری و لازم است و هیچ دستی نمی تواند آن را بردارد » .
چون یکی از اسماء ذاتی یا صفاتی حق متعال ، حکیم است لذا کار را محکم انجام می دهد و در کارش هیج نحوه تعلل یا کم و کاستی وجود ندارد . بر همین دلیل کتاب تدوینی و کتبی او یعنی قرآن را نیز قرآن حکیم نام نهاده اند که این قرآن هم محکم است و تعلل ندارد و از طرفی هم چینش نظام هستی او نیز یک چینش محکم و استوار است و علاوه بر این وقتی وجودی که علم مطلق است و نسبت به تار و پود تمام مخلوقاتش علم احاطی دارد ، معنا ندارد که در ساختن کلمه ای از نظام وجود و موجودی از عالم تعلّل کند و ساده بگیرد که در اصطلاح فلسفه این محکم کاری و دقت را تعبیر به « عنایت » می کنند . یعنی خداوند نسبت به آنچه که می آفریند عنایت دارد .
اینکه کسی برای انجام کاری به این نیاز داشته باشد که ابتدا آن را در بوته ی آزمایش و در معرض امتحان قرار دهد تا ببیند که نتیجه ، مثبت یا منفی است ، این شخص حکیم نیست و این کار با محکم کاری انجام نشده است . و خداوند چون علم مطلق و کمال مطلق است و در کارش عنایت دارد معنا ندارد که در کارش ضعف داشته باشد .
جناب علامه طباطبایی علیه الرحمه در فصل هفدهم از مرحله ی دوازدهم نهایة الحکمة ، بحث عنایت الهی نسبت به خلق را مطرح نموده اند و می فرمایند که این عالم کون و این نظام تکوین ، بر اساس عنایت الهی (فی غایة ما یمکن من الحسن و البها است) ساخته شده و هر موجودی به بهترین وجه و نهایتِ آنچه که می توانست ساخته شود درست شده است که بهتر از این امکان ندارد . لذا هر موجودی در موطن خود به بهترین و متقن ترین وجهِ ممکن آفریده شده است .
و این که کسی بگوید آیا نمی شد که فرضاً عالمی ساخته شود به طوری که فلان ضعف در آن مشاهده نشود ؟! در جواب باید گفت طرح این سؤال غلط است . زیرا تا به آن اندازه ای که امکان داشت ، خداوند مخلوقاتش را خوب ساخته است و بهتر از این راه ندارد و لذا چنین فرضی صحیح نمی باشد .
در ادامه ، جناب علامه طباطبایی علیه الرحمه به تعریف عنایت الهی می پردازد که یک فاعل علمی (که کارش را بر اساس علم و شعور و آگاهی و اراده تامّ انجام می دهد)دو گونه می تواند باشد ؛ فاعلِ ناقص و فاعلِ کامل. فاعل ناقص سعی می کند وقتی کاری را انجام می دهد اهتمام بیشتری را به خرج دهد که در کارش اشکال پیش نیاید و تمام فکر و آگاهی ها و علمش را به کار می اندازد تا آنچه را که می خواهد به وجود بیاورد در نهایت اتقان و صنع باشد و از همه جهت ، منافع آن شیء ساخته شده ی خودش را هم در نظر می گیرد و تا آنجایی که امکان دارد عیب های مصنوعش را برطرف کند که در فلسفه این دقّت و اهتمام به «عنایت» تعبیر می شود که فاعلبر اساس علم کار را انجام دهد و سعی و اهتمام به خوب انجام دادن کار کند تا منفعت ها از این شیء که مصنوع اوست بهره برداری شود که معلوم می شود کهعنایت، برگشت به مقامِ فعلِ فاعل است . به جهت اینکه این کننده کار از آن جنبه که فاعل کار است باید در کار خودت عنایت داشته باشد واهتمام تامّ به کار بیاورد تا هیچ گونه نقصی در کارش نباشد تا این شیء حاصل بتواند نهایت منفعت مستقبله ی خودش را به دست آورد. لذا این را در اصطلاح، عنایت فاعل به فعلش می گویند.
خداوند هم چون فاعل علمی کامل است و هیچ نحوه نقص در وجود مطلق او راه ندارد، لذا مخلوق او هم در نهایت کمال و دقت ایجاد شده است و از طرفی چون خداوند تمام کمالات وجودی را داراست هرگز هیچ گونه بهره و استفاده ای از آن کاری که انجام می دهد به او بر نمی گردد ؛ برای اینکه ضعف وجودی ندارد تا در اثر انجام کاری به یک نحو منفعت آن کار به ایشان برگشت کند . بلکه به نظر فلاسفه ، حقّ نسبت به ایجاد خلق ابتهاج ذاتی دارد که از آن به « محبت الهیه » تعبیر می فرمایند و عرفا از این به « عشق » ، و قرآن کریم به « حُبّ » تعبیر می فرمایند که «یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَهُ» که ماسوای خودش را دوست دارد و نسبت به آنها محبت دارد .
مرحوم جناب شیخ الرئیس در نمط هشتم اشارات درباره ی نحوه ی لذّت ذاتی خداوند بحث فرمودند که آیا ابتهاج ذاتی خداوند مانند لذت و ابتهاجی است که یک خطاط از خط زیبای خود می برد که کأنه خطاط از فعل خود به یک نحوه منفعل می شود ، خداوند هم از افعال خود منفعل می گردد ؟!
که در جواب باید گفت چون این خطاط یک فاعل ناقص است لذا وقتی کاری را انجام می دهد از کارش یک نحوه انفعال و انبساط در خود پیدا می کند که سبب تشویق ذات او می شود. و این ساخته او در وی عشق و شوری ایجاد می کند، که سبب تقویت اراده او و افزایش انگیزه اش برای ادامه انجام کار می گردد و به یک طریقی خود فعل و کار به صاحب عمل نفعی را بر می گرداند.
اما همانطوری که جناب علامه طباطبائی در همین فصل بیان فرمودند، کاری که خداوند انجام می دهد چون خودش کلّ کمال را داراست و هیچ نقص وجودی نداردو فاعل علمی است که علم تامّ به تار و پود کارش دارد و از طرفی هم نقصی در ذات خودش ندارد (همانطوری که در دروس قبلی گفته ایم وجودی است که هم وجود مطلق است وهم مطلق وجودها است) و از طرفی هم غنی بالذّات است که در عبارت ایشان آمده است که «وَ الواجِبُ تَعالی غَنِیّ الذّاتِ لَهُ کُلُّ کَمالٍ وُجُودیٍ (فِی الوُجُود) » که اسم شریف غنیّ هم ، اول قیام کرده است چون او حقیقتی است که غنیّ محض استو هرگز اینطور نیست که از ناحیه کارش بخواهد تشویقی را دریافت کند که سبب تقویت اراده اش شود بنابراین خداوند اصلاً منفعل نمی شود ، یعنی انفعال ذاتی پیدا نمی کند (اینکه در روایات گاهی عنوان شده که اگر بنده، کار خیری انجام دهد، خداوند خوشحال و منفعل می گردد، این خوشحالی، ابتهاج ذاتی است نه اینکه از ناحیه عبد به او باشد که انفعال از طریق معلول در علت به معنای متعارف دارای اشکال است و آنها مربوط به اوصاف فعلیه ی حق است و در مقام عمل است نه در ذات)، که ابتهاج ذاتی حقّاز طرف خلق، امکان ندارد؛ زیرا او غنی و بی نیاز محض است و دارای کل کمال وجودی است و کل نفع به ذاتش را داراست. لذا فرموده اند تمامی اسماءالله اگر بالذات فرض شوند، مستأثره اند و هیچ اسمی نیست که مستأثره نباشد. ما هم بینا و شنواییم ، حق هم بصیر و سمیع است، غیر او هم علیم و عالم اند، ایشان هم علیم اند .آنگاه می فرمایید اگر اینگونه باشد پس ما در علم و حکمت و اوصاف کمالیه دیگر با او شریکیم؟و حال اینکه در تشهد می گوییم «أَشهَدُ أن لا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ»و خدا را بی شریک در نظر می گیریم؟ پاسخ این است که اگر در تمام این اوصاف بخواهد بالذات قیام بفرماید بی شریک محض است و همه اوصاف مستأثره می شود چون غنیٌ عن العالمین و بی نیاز محض است و بساط همه اوصافی که در ماست را جمع می کند و همه یکپارچه فقیر محض اند و او غنی بالذّات است و هرکمالی را ذاتاً داراست و هرگز به واسطه فعل و کارش استکمال پیدا نمی کند؛ زیرا نقصی ندارد که کاری انجام دهد و این کار موجب استکمال او شود و بر کمالش مقداری افزوده گردد.
از طرفی به تعبیر جناب علامه «کُلُّ مَوجُودٍ فِعلُهُ» که اگر مجموعه نظام هستی و عالم را، غیرمتناهی فرض بفرمایید، عالم فعل الله است و اگر تک تک موجودات را تجزیه کنید می فرمایید عالم افعال الله است و موجودات همه افعال الهی اند که یکپارچه حق در کار است.  در ادامه می فرمایند: «کُلُّ مَوجُودٍ فِعلُهُ وَ لا غایَهَ لَهُ فی أفعالِهِ خارِجَهً مِن ذاتِهِ»، که هر موجودی فعل حقّ است و حق تعالی هم هیچ هدفی از این فعلش در خارج ذات خود ندارد؛ زیرا ذات حق وجود است و بیرون از ذات او عدم است و اگر بخواهد بیرون ذات خود هدفی داشته باشد، این هدف به عدم برمی گردد که چنین چیزی راه ندارد، چون او وجود مطلق است و راه برای غیر نگذاشته است و عدمی وجود ندارد تا بخواهد این مقصود و هدف آفرینش به او برگردد. جناب ملا عبدالصمد همدانی می فرماید: مقصود از آفرینش این بوده است که خداوند، خودش را برای خودش جلوه بدهد.
از طرفی چون خداوند جواد است و کل موجودات، جود حقّ اند و چون هر وصفی، جبلّی و اقتضای ذاتی خاصی دارد که در متن ذات اوست، لذا جواد، جبلّی و سرشت ذاتی اش این است که ببخشد و اگر نبخشد جواد نیست و این بخشیدن به این صورت نیست که ببخشد و دوباره پس بگیرد یا غرض خاصی را از این بخشش داشته باشد. به تعبیر شیخ الرئیس در اشارات، از این جود و بخشیدن «لا لِغَرَضٍ وَ لا لِعَوَضٍ»، غرضی و عوضی نمی خواهد.
اما این بخششی که یک انسان می کند با غرض و چشمداشت است. اگر هم چیزی را به کسی می بخشد، فرضاً اگر از او چشم داشتی را هم نداشته باشد اما در ذاتش یک حال منتظره ای را دارد که از طرف خداوند به او نظر لطفی بشود. چون نقص وجودی دارد و آنچه را که دارد ذاتی او نیست و دارایی او بالعرض است.
حتی ائمه معصومین وقتی درباره عبادت می فرمودند تو را عبادت نمی کنیم که به طمع بهشت یا از ترس از جهنم باشد، بلکه تو را عبادت می کنیم چون تو را دوست داریم، در اینجا هم یک حالت انتظاری وجود دارد که مثلاً عده ای عبادت می کنند چون بهشت می خواهند و عده ای عبادت می کنند چون از جهنم می ترسند و امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند من عبادت می کنم چون تو را می خواهم «بَل وَجَدتُکَ مُستَحِقّاً لِلعِبادَتِه فَعَبَدتُک». این هم چیزی را خواستن است ولی او چیز بزرگی را خواسته است؛ چون ما همه ممکن الوجود و فقیریم، لذا محتاجیم و دائماً حالت منتظره ای برای کاری که انجام می دهیم داریم. به همین دلیل جود نیست و جود مال کسی است که ببخشد «لا لِغَرَضٍ وَ لا لِعَوَضٍ». که خداوند هیچ غرضی ندارد جز اینکه:
من نکردم خلق تا سودی کنم            بلکه تا بر بندگان جودی کنم
بنابراین حق تعالی ، کننده کار و فاعلی است که غنی بالذّات و کمال مطلق و صمد مطلق است ، لذا هیچ نقصی در انجام کارها نداشته و انتظار ، غرض ، غایت و هدفی که بیرون از ذات او باشد نیز برای او وجود ندارد ، بلکه اقتضای ذاتی او بر این است که خلق کند و ببخشد تا بندگان را تکمیل کند و استکمال مطرح نیست و ابتهاج ذاتی او هم به یک معنا به ذات برگشت نمی کند بلکه اقتضای صفتی اوست .
این نکته را باید توجه داشت که شاید در نگاه اول، این طور به نظر آید که اقتضای ذاتی آب، سیراب کردن؛  آتش، سوزاندن؛ غذا، سیر کردن؛ و آفتاب، نور دادن می باشد و همه ی موجودات بر اساس جبلّی خاصّی شده اند و اقتضای ذاتی خاصّی مربوط به خود دارند ؛ اما از لحاظ فلسفی ، هر وصفی که از ناحیه غیر ، در چیزی یا موجودی تعبیه شود و امکان آن وجود داشته باشد که این اقتضاء و وصف از او گرفته یا مُنسلِخ شود، این به عنوان اقتضای ذاتی در نظر گرفته نمی شود. مثلا می گوییم سرشت ذاتی آتش بر سوزاندن است، اما در قضیه ی جناب ابراهیم می بینیم که آتش «بَرداً وَ سَلاماً» شده و ایشان را نسوزانده است. به عبارتی چون این سوزاندن، سرشت ذاتی آتش نبوده و درمتن ذات او وجود نداشته است، قابل انفکاک بوده و این صفت به وسیله معجزه از او جدا شده است. لذا در بیان فلسفی، همه اوصاف موجودات، اقتضای ذاتیِ آن ها نبوده بلکه اوصاف بالعرض هستند؛ اما در مورد خداوند متعال، تمام اوصافش بالذّات بوده و نمی شود تصرفی نمود که مقداری از اوصافشان را از ذاتشان انفکاک نماییم، چون سرشت و جبلّی ذاتی اش بالذات است و از دیگری گرفته نشده است و اقتضای ذاتی او هم برای متن ذات اوست. به همین دلیل است که می گوییم نظام هستی به هم نمی خورد . چون لازمه به هم خوردن نظام هستی این است که اسماءالله تعطیل شود و بین ذات و اوصاف حقّ انفکاک پیش آید ؛ و چون خداوند اوصافش ذاتی بوده و از غیر حاصل نکرده است محال است که بین ذات و صفات او جدایی حاصل شود.
اینجا بحثی بین متکلمین و حکما وجود دارد که سابقه تاریخی دارد که حکما عنوان می کردند عالَم ، قدیم و همیشه بوده است و متکلمین عنوان می کردند عالَم ، حادث زمانی بوده است که از متکلمین به حکما اشکال شده است. مثلا اگر عالَم قدیم باشد تعددِ قدیم پیش می آید ؛ یعنی قدیم ، چند تا می شود و حال اینکه قدیم فقط خداست (که این اشکالات در کتاب های متعارف مثل شرح تجرید ، کشف المراد ، حادی عَشر و . . . آمده است).
یا این اشکال که اگر عالم نبود و خدا می خواست آن را به وجود بیاورد، آن زمانی که خدا عالم را ساخته بود آیا صفات کمالیه (رازق، خالق، عالِم، مُعطی و . . . که به قیّومیت حق برمی گردد) را دارا بوده است ؟ و اگر این صفت را دارا بوده است چرا این صفات در کار نبوده اند؟ چون اوصاف ذاتی، اقتضایشان بر انجام کار است و اگر فردی صفتی را دارا باشد ولی آن صفت در کار نباشد، نشان دهنده این است که آن صفت، ذاتی او نیست!
حکما بیان کرده اند که خداوند چون مختار است مانند بنّا به اختیار خود، شروع به ساختن نموده و به اختیار خود از درست کردن عالم دست کشیده است که مانند بنا، صفت ساختن را دارا بوده و اختیاراً دست به عمل شده است که در جواب این اشکال، دوباره عنوان شده است که خداوند را نمی توان مانند یک بنا در نظر گرفت؛  چون این بنا، فاعلِ ناقصِ مستکمل است و هزاران نقص در ذاتش وجود دارد؛ مثلا عشق، شعور، رغبت و . . . در او وجود ندارد، ولی آن خدایی که متن ذات او، عین جود و بخشش است اگر او نبخشد نقص است و با توجه به اینکه اوصاف ذاتی، تعطیلی ندارد و اگر تعطیلی داشته باشد ذاتی فرد نیست، لذا قبول نظر متکلمین لازمه اش این است که اسماءالله تعطیل شود که با توجه به مطالب عنوان شده، این موضوع امکان ندارد .
و اینکه عنوان شده، خداوند هیچ هدف و غایت و مقصودی در بیرون از ذات خود در ایجاد عالم نداشته، بلکه مقصودش در خود ذاتش می باشد به این معنی نیست که ذات حقّ نیازمند به قصد ایجاد عالم بوده باشد، بلکه به این معنا است که اوصاف کمالی او اقتضای ذاتی دارند که در کار باشند و اگر در کار نباشند ناقص اند.
لذا این معنایی که از قیامت در اذهان عموم است که عالم و نظام هستی را بردارند نیز یک حرف ظاهری و ساحل پیمایی است وگرنه با این بحثی که عنوان شد معنی ندارد که عالم تعطیل شود (انشاءالله بحث قیامت باید در معرفت نفس حل شود).
جناب علامه در ادامه می فرمایند: «لکِن لَمّا کانَ لَه عِلمٌ ذاتِیٌّ بِکُلِّ شَیءٍ مُمکِنٍ یَستَقِرُّ فِیه وَ عِلمُهُ الَّذِی هُوَ عینُ ذاتِه علةٌ لِما سِواهُ فَیَقَعُ فِعلُهُ عَلی مَا عُلِمَ مِن غَیرِ إهمالٍ فی شیءٍ مِمّا عُلِمُ مِن خُصوصیاتِه وَ الکُلُّ مَعلومٌ فَلَه تَعالی عِنایَتٌ بِخَلقِه»، چون خداوند نسبت به هر شیء ممکن علم ذاتی داشته و این علم در ذات او استقرار وجودی دارد و از طرفی علمِ حق که عین ذات اوست، علتی برای ماسوای اوست(و چون فاعل غنی بالذّات بوده و بر اساس علم ذاتی کار انجام می دهد، لذا کار او هر کمالی را داراست و هیچ نقصی ندارد که نیاز به آزمایش داشته باشد )، پس این کار بر اساس علم ذاتی او آنطوری که باید پیاده شود و با تمام خصوصیات آن علم، پیاده می شود و چون علم او عالم را ایجاد نموده، پس کلّ نظام هستی معلوم حق است. به تعبیر دیگر، او علت و اینها معلول اویند . او فاعل، مصوّر، خالق، رازق است و اینها فعل، صورت، مخلوق و مرزوق اویند و همینطور اسماءالله دیگر در این بحث تجلّی می کند.بنابراین تمام عالم، معلوم حقّ است و این معلوم بر اساس علم ذاتی پیاده شده و این علم حق هیچ نقصی هم ندارد و حق در پیاده کردن معلول، هیچ غرض و مقصودی خارج از ذات خود هم نداشته و همه برگشتش به ذات خودش است، پس او نسبت به خَلقش و آنچه را که انجام می دهد عنایت تامّ دارد که این همان معنای عنایت در فلسفه است.
جناب علامه در این برهان، از ناحیه ی علت به سوی معلول آمده (که در فلسفه از این برهان به برهان لمّی تعبیر می شود یعنی انسان به لمّ و علت یک شیء،آن شیء را شناخت پیدا کند مثل اینکه از ناحیه حرارت، پی به انبساط آهن می بریم) که چون خداوند (علت)، واجب بالذات و غنیّ بالذات است و علم ذاتی دارد و تمام موجودات، فعل او هستند و این فاعل بالذّات هم هر آنچه کاری انجام می دهد در کارش هیچ غرض و غایت و هدفی بیرون از ذاتش ندارد و همه از متنِ اقتضای ذاتی خودِ حق برمی خیزد و این علم ذاتی حق در فعلش، آنطوری که باید فعل پیاده می شد پیاده اش کرده است. پس آنچه که پیاده شده (معلول)،  در نهایت حُسن و اتقان و در نهایت خوبی و جمال و در نهایت راستی و عدل است.
خداوند به نظام هستی خطاب می فرمایند : «وَ کَذلِکَ جَعَلنَاکُم أمَّةً وَسَطاً» (بقره/ 143)، ما عالَم را امت وسط قرار داده ایم که عدل محض است و این می شود عنایت الهی که هر وجودی سر جایش آنطوری که باید پیاده شود پیاده شده است، پس آن موجود حتمیت و وجوب دارد و برداشتنی نیست.
لذا این سؤال که چرا خداوند موجوداتی مثل مار، پلنگ، حیوانات موذی و یا صدام را آفرید، معنی ندارد. چون طی این برهانی که بیان شد (و از علت به معلول ختم شده«برهان لم»)، چون خالق، فاعل کاملِ علمی است و غنیّ بالذات است و علم او عین ذات اوست و هر چه در ذات اوست همه کمال است و همه کمالات را داراست، پس هر کاری را هم انجام بدهد بدون نقص است چون در ذات و علم و کمالات او نقص نیست. لذا این حیوانات و انسانهایی که ما شر و نقص می پنداریم، در حقیقت شر و نقص نیستند و عالم در نهایت حسن و اتقان است. قرآن کریم می فرماید: «الذی احسن کل شیء خلقه» (سجده/7) یا «صنع الله الذی اتقن کل شی» (نمل/88) که آنچه را این حقیقت خلق می کند مستقل ترین و محکم ترین می باشد که «یس و القرآن الحکیم» (یس/1).
جناب علامه در فصل هجدهم کتاب نهایه الحکمه مطرح می فرمایند که خیر و شرّ چیست و شرّ، در قضای الهی راه پیدا نمی کند یعنی چه؟ (که بحث دیروز و درس سیزدهم در ارتباط با دیده راست بین پیدا کردن عنوان شد و در درس چهاردهم در بحث خیر و شر، عنوان شد که موجودات در نهایت اتقان و خوبی پیاده شده اند).
جناب علامه طباطبائی در فصل هجدهم کتاب نهایه الحکمه به معنی نمودن خیر و شرّ  می پردازد و می فرماید: «الخَیرُ مَا یَطلُبُهُ وَ یَقصُدُهُ وَ یُحِبُّهُ کُلُّ شَیءٍ وَ یَتَوَجَّهُ اللهُ کُلَّشَیءٍ بِطَبعِهِ»، هر چیزی را موجودی طلب می کند و دوستش دارد و آن را می خواهد، خیر نامیده می شود. مثلاً آب، سیراب کردن را دوست دارد و مقصودش سیراب کردن است که سیراب کردن می شود خیر و عدم سیراب کردن می شود شرّ.
لذا هر موجودی بر اساس جبلّی و اقتضای ذاتی اشان تقاضایی دارند و به دنبال آن هستند (اگر کسی حرف از جَبل بزند، جبل یعنی همان جبلّی و چه شیرین که رشته جِبِل و جَبَل یکی است یعنی ج، ب، ل که هر چه جبلی است مانند کوه استوار است و تغییرپذیر نیست . مثلاً آب چون جبلّی اش سیراب کردن است در سیراب کردن استوار و محکم است) و آن را دوست دارند که این می شود خیر آنها و یکی از راه های شناخت خیر در نظام هستی این است که ببیند اقتضای طبیعی هر موجودی چیست.
لذا همانطور که آب ساخته شده که سیراب کند و غذا ساخته شده که سیر کند و دارو ساخته شده که شفا بدهد، یا آفتاب و ستارگان ساخته شده اند که نور بدهند (جُبِلَت لِتَّنَوُّر)، گرگ هم ساخته شده که بدرد که گوسفند هم طوری ساخته شده که در متن ذاتش این درندگی را طلب کند البته به قول شاعری که می گوید وقتی که من و شما به طرف گوسفندی می رویم و سرش را می بریم، نمی گوییم این شرّ است، ولی یک گرگ بیچاره می خواهد به طرف گوسفند برود و از آن ارتزاق کند می گوییم وجود گرگ شر است. یا برحسب اتفاق یک وقتی گرگی حیوان خیابانی را بدرد می گوییم شر است ولی این همه حیوان خیابانی (آدمی)،این حیوانات بیابانی را می کشند و می خورند اینها خیر شده است؟! و اما اگر یک بار این حیوان بیابانی این حیوان خیابانی را بخورد شر شده است؟! (و چه عجب که در عالم سراغ نداریم که یک حیوان بیابانی درنده یک انسان خیابانی که در حقیقت یک انسان باشد را بخورد، این امکان ندارد).
لذا همانطور که عنوان شد متن ذات گوسفند، دریده شدن به وسیله گرگ را دوست دارد چون صفت درندگی در ذات گرگ تعبیه شده و معلول است و علت او را آفریده و همانطور که عنوان شده بود چون علت با علم ذاتی این صفت را قرار داده، کارش بدون نقص و محکم و استوار است؛ لذا آنچه در نهاد گرگ قرار داده شده، به عنوان ذاتی گرگ یکپارچه مطلوب کلّ نظام هستی است و حتی مطلوب خود گوسفند نیز است. لذا دریدن گرگ هم بنا بر آن تعریف که «خیر آن چیزی است که همه دوستش دارند»، خیر محض است. این زمان بگذار تا وقت دگر انشاءالله.
«والحمد لله رب العالمین»

«

نوشته شده توسط کانون علمی مذهبی مشکات ولایت

توسط سالک کمنام 94/09/25



آخرین به روز رسانی در سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۲۴
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور