شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 59( درس چهاردهم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز533
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11056
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43077
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771157

در 20 دقیقه گذشته : 27
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 59( درس چهاردهم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kalame.ir   
شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۴۱

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه پنجاه و نهم ( درس چهاردهم )
همانطوری که بیان شد اگر موجودات را موطن خودشان ، بدون قیاس ملاحظه بفرمایید می بینید که همه کامل هستند و هیچگونه نقصی وجود ندارد و اگر جایی هم تعبیر به نقص بفرمایید ، این یک تعبیر اعتباری بوده و واقعی نیست و الا از جنبه ی فلسفی و دقت عقلی ، لفظِ « نقص » نمی تواند ما به ازای خارجی داشته باشد مگر آنکه احیانا به لحاظ بعضی از موانعی که در سر راه تکامل و رشد موجودات پیش می آید ، موجودی دچار نقص گردد ؛ مثلا بر اثر بی احتیاطی پدر و مادر و یا حادثه ای ، بچه ای ناقص به دنیا بیاید یامثلا بر اثر موانع و حوادثی که پیش می آید ، موجودی همانند درختی نقص پیدا کند و الا اگر مانع ، مفقود باشد و موجودات را در حدّ خودشان ملاحظه بفرمایید هرگز بحث نقص پیش نمی آید .
همان گونه که در درس اول معرفت نفس در پیرامون مشهودات ، سخن به میان آمد ، بحث این بود که کدام یک از موجودات ، اشرف از دیگری است و بحث شرافت وجودی مطرح گردید ، یعنی نه اینکه این موجود را با موجود دیگر مقایسه نماییم تا ببینیم که کدام یک کامل تر از دیگری است . حضرت آقا هم در آنجا در متن کتاب با دقت خاصی این موضوع را در نظر گرفته و می فرمودند : « اینک گوییم که در مشهودات خود کاوش می کنیم تا ببینیم آثار وجودی کدامیک از موجودات بیشتر از دیگری است . »
این فرمایش ، خوب است ، چون کسی نمی تواند مدعی شود که تمام موجودات عالم از نظر ذات و آثار و صفات ، در یک سطح اند . مثلا نمی توان گفت که فهم انسان با حیوان ، یا قدرت یک شخص با شخص دیگر و یا آثار وجودی جماد با نبات ، به یک میزان است و می دانیم که همه ی موجودات دارای مرتبه ی خاص خود هستند ، اما در مقام کاوش می توان آثار و صفات هر گروه را جداگانه بررسی نمود . مثلا گروهی را می بینید که به ظاهر ، هیچ حس و حرکتی ندارند و آنها را جمادات نامیدیم و گروه دیگر که حسی و حرکتی داشته و صاحب آثار وجودی بیشتری هستند را نبات نامیدیم ، پس نبات ، در رتبه ی برتر از جماد است و لذا می توان بین این دو گروه این گونه قضاوت کرد که نبات کامل تر از جماد ، در کمال وجودی است .
البته در گروه دیگر که حیوانات می باشند ، آثار وجودی و حیاتی بیشتری مشاهده می کنیم ؛ یعنی نه تنها حس و حرکت دارند ، بلکه حرکتشان ارادی است . لذا حیوانات از جنبه ی فلسفی کامل تر از نباتات هستند .
و به ترتیب ، وقتی صحبت از انسان به میان می آید ، می بینیم که در مقایسه با حیوان ، از قوای حیاتی  و آثار وجودی بیشتری برخوردار می باشد . پس ملاحظه می فرمایید که هیچ جا ، بحث نقص پیش نیامد که اگر هر گروه به طور جداگانه بررسی و ارزیابی گردد ، کاملا بدون نقص هستند .
اما اگر در بین انسان ها به جستجو بپردازیم ، انسانِ دانان را برتر از انسان نادان می یابیم و می بینیم که انسانِ نادان به لحاظ نداشتن دانش ، تابعِ انسان دانا و عالم می باشد . پس در این گروه ، دانش و علم محور جمیع محاسن است ، یعنی در واقع انسانِ دانا ، اشرف بر انسان نادان بوده و به ترتیب ، حیوان اشرف بر نبات و نبات هم اشرف بر جماد است .
بنابراین ، حرف این است که این موجود ، شریف است و آن موجود ، شریف تر است ، یا این موجود ، کامل است و آن دیگری ، کامل تر است که در دعای مبارک سحر ( که در اذهان عموم ، معروف شده به دعای سحرهای ماه مبارک رمضان ، در حالی که این دستورالعمل سحر است و اختصاص به ماه مبارک رمضان ندارد و هر سحری مورد استفاده است ) ، می بینیم امام محمد باقر ( ع ) این لطیفه را به ما آموختند که « أللّهُمَّ إنّی أسئَلُکَ مِن بَهائِکَ بِأبهَاهُ وَ کُلُّ بَهائِکَ بَهیءٌ » ، و می فرمایند : همه « بهاء » هستند و تو « بهیء » هستی ، همه نورانی اند اما ما آن نورانی ترش را می خواهیم که بحث کمال و نقص بینی ، یک بحث ابتدایی می باشد و بحث مقایسه ای کامل و اکمل در یک مرتبه ی متوسط قرار دارد .
اما در مرتبه ی بالاتر می فرمایند دیگر نه تنها بحث نقص و کمال و بحث کامل و اکمل نبوده ، بلکه حرف ، خیلی شریف تر شده که بگوییم کل اشیاء ، همه کامل اند « أللّهمَّ إنّی أسئلُکَ بِبَهائکَ کُلِّه » . یا در ادامه ی دعا می فرمایند « أللّهمَّ إنّی أسئَلُکَ مِن جَمالِکَ بِأجمَلِهِ » ، که خدایا ما آن چهره ی خوش تو را می خواهیم ، آن چهره ی زیباتر را می خواهیم . از اینجا معلوم می شود امام محمد باقر ( ع ) در مقام تعلیم به عموم قرار گرفتند که نازیبایی نبینیم وگرنه آن کسی که عالم به سرّ القدر است حرفش خیلی بالاتر از این است و در ادامه می فرمایند کل کلمات وجودی ، جمیل اند .
لذا می بینیم اگر عالم را از دید نقص بینی بخواهیم ملاحظه کنیم در حلّ مسئله ی توحید دچار مشکل می شویم . به این صورت که عده ای چون در عالم بعضی از چیزها را زیبا و خوشایند دیدند و بعضی چیزهای دیگر را ناقص و زشت دانسته اند دچار این مشکل شده اند که اگر خدای عالم ، مبدأ جمال و زیبایی است پس چگونه ممکن است از مبدأ زیبایی ، زشتی حاصل گردد ؟ و چون دیدند این ممکن نیست ، چرا که باید بین علت و معلول سنخیت باشد ، عده ای آمدند و وحدت عددی درست کردند و برای عالم ، دو مبدأ قائل شدند که یکی مبدأ زیبایی ها که نامش را یزدان و دیگری را مبدأ زشتی ها و نامش را اهرمن یا اهریمن گذاشته اند .
ما هم اگر حرف نشنویم و به اسرار آیات و روایات و کتاب تکوین راه پیدا نکنیم می گوییم عالم پر از زشتی ها و زیبایی هاست . حالا آنچه را که زشت می بینیم وجود است یا معدوم ؟ که قطعا آن را وجود هم می پندارد .اگر عدم باشد که عدم ، هیچ است و نمی تواند منشأ آثار وجودی از قبیل درد و رنج و . . . باشد و قطعا آن را امر وجودی می بیند و در این صورت، چون وجود است می بایست آن را به حقّ استناد بدهیم و اگر به حق استناد ندهیم پس به این قائل شدیم که حق فقط در جاهایی که زیباست خدایی می کند و در زشتی هایی که شخص می بیند دیگر خدا ، خدایی نمی کند. در این صورت وحدت عددی پیش می آید در حالی که ما قبول کردیم خداوند ، صمد است و همه ی هستی از اوست ، و فرق این شخص با آنکه به دو مبدأ قائل است این است که او اصلا به مبدأ قائل نیست و اگر هم قائل باشد از آن یک خدا ، وحدت عددی درست می کند . لذا ناچاراً این پندار پیش آمد که خداوند هم مانند دیگر موجودات یا انسان ، دارای دو گونه صفات می باشد . مثلا مانند یک انسان که گاهی خوش اخلاق و گاهی بد اخلاق یا گاهی کار خوبی انجام می دهد و گاهی کار بد انجام می دهد ، خداوند هم دارای یک چنین حالتی است و این اعتقاد بر اساس خداپرستی طبق وحدت عددی است .
به بیان حضرت آقا که در درس ها می فرمودند ، تمام عیب و ایراد و مشکلات جوامع بشری بر سر اعتقادشان مبنی بر قائل شدن به وحدت عددی است .
وحدت عددی هم به این معنا است که همانطوری که من و شما و زمین و آسمان و . . .  ، همه به عنوان یک فرد مشخص و جدا هستیم ، یک خدایی هم پیدا کنیم که آن هم به عنوان یک فرد جدا باشد !! ( که حالا این خدا را باید کجا پیدا کرد خودش بحثی است ) ، از طرفی هم ظواهر آیات قرآن ، ایهام انگیز است ، مثلا « الرَّحمان عَلَی العَرشِ استَوَی » ( طه / 5 : آن خدای مهربانی که بر عرش عالم وجود ، به علم و قدرت محیط است ) ، و این طور به ذهن می آید که خدا مانند یک فرمانده نشسته و فرشته ها هم دست به کمر ، آماده ی فرمانبرداری هستند و اکثری مردم چنین خدایی را در ذهن می پرورانند . به همین دلیل است که حضرت آقا فرمودند :
آن خدایی تو پرستی نه خدای حسن است             که حسن را به خداوند خدای دگر است
که حسن ، وحدت صمدی دارد .
و جناب میرزا احمد آشتیانی این جمله را که در ابتدای داستان برای کودکان می گویند که « یکی بود ، یکی نبود ، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود » را این طور معنا فرمودند که یکی بود یعنی خدای صمدی بود و یکی نبود یعنی خدای عددی نبود و آن خدای حقیقی صمدی بود .
به هر حال ما مسئله ی مهم تر از توحید نداریم که توحید ما معاد ماست . انشاءالله در مسیر درس و بحث به جایی می رسیم که می بینیم معاد ما عین توحید ماست که « هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظاهِرُ وَ الباطِنُ » ( حدید / 3 : اول و آخر هستی و پیدا و نهان وجود همه ، اوست ) ، که اولش توحید است و آخرش معاد است و هر دوی توحید و معاد ، « هو » است . این « هو » است که می آید ، می رود ، بسط می دهد ، جمع می کند و شرح می کند و تفسیر می کند و قضا دارد و قدر دارد و . . .  .
لذا باید از وحدت عددی خارج شد که تمام مشکلات همینجاست که انشاءالله در درس و بحث ها ، اینقدر این مطلب را القاء می کنیم و حرفش را می زنیم تا مطلب خوب فهمیده شود ، منتها پیاده شدن آن و تا اینکه انبساط نفسی پیدا شود ، آن چیز دیگری است که البته سروران من برای آن ،سکوت و خلوت ، شما را می شوراند و شما در کار باشید ! در کار باشید خودش می آید و پیاده می شود البته طهارت و پاکی سبب آمدن آن می شود ، نیت کج نداشته باشید و بد نکنید و بد نخواهید ( و نوارهای بحث طهارت و رساله ی وحدت از دیدگاه حکیم و عارف را ملاحظه بفرمایید ) ، و اجازه بدهید انشاءالله آن دولت توحید صمدی ، خودش پیاده بشود .
گاهی می بینید انسان بحثی را سالیانی دنبال می کند و حرفش را می زند ، اما یکدفعه می بیند که یک لحظه انبساط حاصل شد و آن مطلب پیاده شد و آن توحید قرآنی ، آن وحدت حقیقی وجود و آن دیده ی راست بین پیدا می شود که بعد می بیند تمام نقص بینی ها برداشته شد و هیچ دیده ی کج بین ندارد .
منتها باید توجه داشت که اینها ، القاء می خواهد . همانطور که بارها بیان شد ، حرف شنیدن می خواهد که حرف شنیدن چیز دیگری است . نکته ای را که باید در القاء مطالب توجه نمود این است که حرف و صوت باید از دهان گوینده به گوش شنونده برسد تا القاء ، انجام شود . این صوت حیّ و زنده است . حتی صدایی که از طریق بلندگو به گوش شما می رسد این صدای مستقیم نیست . لذا صدای بلندگو حیّ نیست ، بلکه میت است که حیّ باید در حیّ تأثیر کند . در جلساتی که با حضرت آقا پیش می آمد ، وقتی افراد مقداری از هم فاصله داشتند ، ایشان می فرمودند بیایید نزدیک تا زانو به زانو بشود تا تأثیر بهتر انجام گیرد .
بنابراین همانطور که بیان شد ، ادب مع الله ، مراقبت و طهارت باعث می شود تا آن دولت توحید صمدی قرآنی در انسان پیاده بشود ، و الا چه بسا انسان ، سالیانی حرف بشنود و در مقام برهان خیلی خوب مطلب را بشکافد ، مثلا برهان صدیقین ( در فلسفه و خداشناسی ، برهانی قوی تر از برهان صِدّیقین نداریم و همه ی براهین ، برگشتشان به برهان صدیقین است که برهان صِدّیقین ( که صیغه ی مبالغه است )  مربوط به افرادی است که به شدت و در حدّ بالا صادق اند و در سراسر وجودشان ، بی صدقی و بی طهارتی پیدا نمی شود و دیده ی راست بین مربوط به صدیقین است که از بس توحید دارند و غرق در حق اند و یک کلمه غیر را در اثبات حقّ و رسیدن به حقیقت ، نه حقیقت کنه ذاتش ، بلکه شئون وجودی اش و اسمای حسنایش و صفات اولیایش راه نمی دهد ، چون صدق مطلق است ) را به خوبی طرح کند ، ولی در حقیقت به این مقام نرسیده باشد و بدون طهارت امکان ندارد . طهارت هم به همین اندازه نیست که فقط لباسمان را پاک نگه داریم و وضو بگیریم و بگوییم طاهریم ، بلکه طهارت مراتب زیادی دارد ، از طهارت اعضاء و جوارح ، طهارت قوه ی خیال ، قوه ی عاقله ، مقام قلب ، سرّ و . . .  همه ی اینها باید تطهیر شود .
هر چه طهارت افزوده تر شود ، دیده ی راست بین ، خودش را بیشتر نشان می دهد و یکدفعه آن توحید صمدی خودش را نشان می دهد و یک دفعه آن توحید صمدی حل می شود که برنامه ی تفکر در رسیدن مقصد به انسان خیلی کمک می کند منتها :
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن         که خواجه خود صفت بنده پروری داند
که نظام تکوین خودش می داند که چه زمانی وقت شکفتن شماست . مثلا وقتی بهار ، شالی را بکارید شاید شما دلتان بخواهد هر چه زودتر ، شالی به ثمر برسد ولی نظام تکوین می داند که اگر زودتر برداشت شود ، محصول خوب بار نمی آید ، در مورد ما هم همینطور است . به خصوص صبر ، در اینجا خیلی مفهوم پیدا می کند . الان برای من و شما وادی صبر است نه وادی رضا . الان باید صبر کنیم بعد بالاتر مقام رضا می شود و کمی که گذشت می بینید نخیر ، مقام رضا هم برداشته می شود و تسلیم محض می شود که « من راضی هستم به رضای تو » ، مفهوم ندارد ! دیگر « من » باقی نمی ماند . بلکه باید تسلیم محض باشد و ببیند که هر چه کردند همان خوب است .
لذا برای سالک و کسی که در مقام یافتن حقیقت است ، در ابتداء ، مقام صبر خیلی به کار می آید ، باید صابر باشد تا به او حقیقت را بنا بر مصلحت خودشان اعطا کنند و به زور طلب نکند .
ادامه درس : « هر چیزی در حدّ خود و در عالم خود به کمال است » .
« باء » در « به کمال » را بای تار و پود شیء بگیرید . یعنی ذات و صفات و افعال و سراسر وجود این شیء را هر طور کهبخواهید نگاهش بفرمایید می بینید به تمام تار و پودش و تمام حقیقتش به کمال است و هیچ نقص در او راه ندارد و هر چه این شیء را باز کنید می بینید هیچ جای خالی پیدا نمی شود که نقصی در آن باشد .
ادامه درس : « و ديده ی راست بين نقص و كژى در هيچ موجودى نمى بيند » .
دیده ی راست بین ، در هیچ موجودی کژی پیدا نمی کند و اگر دیده ی راست بین پیدا نکند ممکن است در مقام خیالش ، برای عالم نقص را درست کند که این نقص در مقام اثباتی اش است ولی در مقام ثبوت که متن واقع است ، هیچ نقص راه ندارد . مقام ثبوت و اثبات با هم فرق دارند ؛ ثبوت برای خارج و متن واقع است ، یعنی ممکن است انسان با چند دلیل ، مطلبی را از لحاظ نظری و در مقام ذهن اثبات نماید ولی در واقع این چنین نباشد که متن واقع مقام ثبوت است ولی برهان مقام اثبات است .
مثل قضیه ی فخر رازی که در کنار حوضی ، 72 دلیل آورد که آب وجود ندارد .آن آب که در آن حوض وجود داشت در مقام ثبوت است یعنی مقام وجود و مقام خارج و عین و عین واقعی و متن واقع ، و آن ادله ای که اقامه کرد ، مقام اثبات است . چون برهان و دلیل ، در مقام ذهن است و در مقام ذهن ، آنچه را که ملاحظه می فرمایید مقام اثباتی است . اما آنچه که ایشان اثبات کرد هیچ تغییری در آن ثبوت و واقع ، ایجاد نکرد . چرا که آن ثبوت ، ثبوت است و آن متن ، خودش واقعین دارد ، چه ایشان بخواهد و چه نخواهد . لذا هیچ وقت مقام ثبوت به مقام اثبات وابسته نیست ( که منظور از اثبات ، همین اثبات متعارف است ) ، مگر آن حالتی که در رساله ی انسان در عرف عرفان بیان شده است که فرق می کند ، یعنی انسان های کامل به توانایی های دست یابند که هر موقع « إذَا شاء أن عَلِمَ عَلِمَ » و « إذا شاء أن عَمِلَ عَمِلَ » و « إذا شاء أن أوجَدَ أوجَدَ » . خواستند ؛ صور علمیه ی در جان و ذاتشان را ما به ازای خارجی می دهند ؛ به این صورت که هر چیز را بخواند در خارج ایجاد کنند با یک اراده ایجاد می کنند . به عبارت دیگر ، هر چیزی را که در مقام ذهنشان دارند ، آن را در مقام خارج ایجاد می کنند . البته این کار به دو صورت وجود دارد ( چون نفس ، خمیره و ذاتش این است که پس از مدتی ریاضت ( که ریاضت یعنی هر چه را که نفس به آن اشتها دارد ، انسان بر خلاف آن عمل کند که هر چه انسان بیشتر بر خلاف نفس عمل کند نفس قوی تر می شود ) ، توانایی تصرف پیدا می کند ) . یک روش مانند مرتاض هاست که پس از مدتی ریاضت ، مثلا با یک اراده ، قطاری را از حرکت باز می دارد که در این جا این مرتاض به جایی می رسد که مقام اثبات در مقام ثبوت اثر می کند که این را دخل و تصرف در نظام هستی می گویند . به طور مثال در مقام بسیار پایین تر ، وقتی شما هم شروع به نوشتن می کنید در مقام اثبات می خواهید کاغذ سفید را سیاه کنید ، در مقام خارج هم این عمل را انجام می دهید که این خود نوعی تصرف در متن خارج است که مقام اثباتی می آید و در مقام ثبوت تأثیر می کند .
روش دیگر مانند تصرف انسان های الهی و کُمَّلین در نظام هستی است که آنها بی اذن الله کاری انجام نمی دهند ؛ مثلا شقّ القمر می کند که مقام اثبات در مقام ثبوت و واقع اثر می کند . که پیامبر برای اثبات نبوت خود باید اعمالی از این قبیل انجام دهد که حقیقتا اثبات ، در متن خارج اثر کرده است ، نه اینکه سیاه نمایی باشد مانند بعضی از افرادی که نمایش های خیابانی دارند و افعالی را انجام می دهند و انسان خیال میکند واقعیت دارد ، ولی واقعی و مقام ثبوت نیست و واقعیت خارجی ندارد ، بلکه در مقام اثبات، در چشم افراد تصرف می کنند و نوعا به مردم تأکید می کنند که از نزدیک ببینید چرا که اگر از دور تماشا کنیم خیلی از رمزهای کارهای آنها را می فهمیم .
پس اثبات نمی تواند مقام ثبوت را تغییر دهد . و لذااگر دیده ی کج بینی ، هزاران دلیل بیاورد که عالم ناقص است به خاطر این است که ایشان در مقام اثبات قرار گرفته است ولی در مقام ثبوت و حقیقت راه نیافته است . البته این نکته را باید توجه کرد که گاهی ممکن است بیان شود فردی در مقام تجربه اثبات کرده است که در نظام هستی نقص وجود دارد که باید گفت ممکن است خودش در مقام تجربه خودش تأثیر کرده باشد . لذا نمی شود به این تجربه هم اعتماد کرد زیرا نفس در مقام تخیّل ، تأثیرات عجیبی در خارج می کند .
مثلا در حالت طبیعی ما برای راه رفتن به مسیری در عرض 20 سانتی متر نیاز داریم ، حالا اگر همین مسیر را فرضا در بین دو رشته کوه با ارتفاع 1000 متر و با عرض 20 سانتی متر در نظر بگیریم نمی توانیم از آن عبور کنیم . چون در اینجا قوه ی خیال تصرف می کند و این تصور که ممکن است بیفتیم و بمیریم ، نمی گذارد ما از آن عبور کنیم که این تصور مربوط به قوه ی خیال خودمان است و گرنه در مرتبه ی خارج چنین حالتی وجود ندارد . لذا اگر کسی بتواند در قوه ی خیال تصرف کند به طوری که ایشان بازیگری نکند می توان این مسیر را در چنین حالتی به راحتی طی کرد .
یا مثال دیگر اینکه در خیلی از این جرّاحی ها ، درد به آن حدی نیست که نیاز به بیهوشی باشد بلکه این قوه ی خیال انسان است که درد را زیاد نشان می دهد و ناچاراً باید فرد را بیهوش کند و اگر فردی ریاضت بکشد و قوه ی خیال را تحت تصرف خود بگیرد یا تحت تلقینِ بر عکس قرار گیرد که این عمل جراحی اصلا دردی ندارد ، اگر او را عمل کنند اصلا احساس درد نمی کند .
لذا اگر دیده راست بین بشود ، هیچ نقص در نظام هستی نمی بیند که قرآن کریم می فرماید « الَّذِی خَلَقَ سَبعَ سَمَاوَاتٍ طِباقاً مَا تَرَی فِی خَلقِ الرَّحمَانِ مِن تَفاوُتٍ فَارجِعِ البَصَرَ هَل تَری مِن فُطُورٍ » ( ملک / 3: آن خدایی که هفت آسمان بلند را به طبقاتی منظم بیافرید و هیچ در نظمِ خلقتِ خدای رحمان ، بی نظمی و نقصان نخواهی یافت . بارها به دیده ی عقل در نظام آفرینش بنگر ، آیا هیچ سستی و خلل هرگز در آن توانی یافت ؟ ) ، چشمت را باز کن ، حقیقت وجودی ات را بگشا و سپس در نظام هستی نظر کن ، آیا هیچ نقص و کژی می بینی ؟ لذا چون ما رعایت نمی کنیم و قوه ی خیال تأثیر می کند ، کژی و نقص می بینیم .
حرف روایات ، همه کد و رمز است . در قضیه ی جناب حضرت خضر با موسای کلیم می بیند وقتی خضر ، آن دیوار خراب را درست کرد جناب موسی ( ع ) صبر نکرد و اعتراض کرد ، لذا خضر چون دید ایشان طاقت ندارد گفت « هَذَا فِرَاقُ بَینی وَ بَینِک » ( کهف / 78 : این مفارقت بین من و توست ) ، سپس دلیل کارهایش را به او گفت ، که در این دیوار گنجی بود که مال دو بچه یتیم بود که پدرشان ( که در روایات آمده منظور از پدرشان ، جدّ هفتم یا هفتادم آنها بوده است ) ، آدم خوبی بود و خداوند خویش را گم نکرده و خواسته این گنج به فرزندان آنها برسد ، لذا من ( خضر که یک پیغمبر و ولی خدا که به آنچه در متن عالَم است عالِم است ) آمدم تا این گنج را به این کودکان برسانم که می بینم چون موسی ( ع ) آگاه به اَسرار نبود اعتراض کرد ، ولی خضر چون آگاه از متن واقع بود ، همان عمل را در نهایت درستی می دیده است . اما از اینکه به ما فرمودند که طهارت داشته باشید به این خاطر است که اگر یک سر سوزن خلاف داشته باشیم گم نمی شود و شاید در نسل های بعدی تأثیر آن را ببینیم . مثلا بلایی را در آن نسل چهارم و پنجم و . . . سبب شویم . لذا اگر عالم به سرّ القدری باشد می تواند دلیلش را بیان کند اما ما چون از اسرار نظام هستی خبر نداریم ممکن است بگوییم فلان بلا چرا نازل شد و شاید این سؤال پیش بیاید که آن یکی خلاف کرده ، تقصیر این یکی چیست که باید بلا ببیند ؟ باید گفت حرف گناه و خلاف نیست بلکه حرف تأثیر وجودی است . مانند اینکه بگوییم من الان چوب را بلند کردم و سر دیگری زدم ، این خلاف از طرف من است ، تقصیر آن فرد چیست ؟ چرا باید سر او بشکند ؟ می بینیم که نمی شود . نظام تکوین است و تأثیر خودش را می گذارد . یا حرف زدن تأثیر می کند . مثلا الان گوینده حرف می زند ، حرف او در شما تأثیر می کند ، مثل شمشیر و کاردی است که جان شنونده را می بُرد و بر آن تأثیرمی کند ( لذا کلمه را به این دلیل که از ریشه ی شکفتن و باز شدن است و جرح می کند و برنده است کلمه می گویند ) . که تأثیر حرف می تواند به دو صورت باشد ؛ مثلا وقتی انسان حرف های خوب می شنود منبسط می شود یا اگر حرف های ناروا و توهین آمیز بشنود ، خشمگین می شود که این نشان می دهد حرف ، در انسان تأثیر می کند . لذا چون تمام نظام هستی و تمام موجودات ، کلمات الله هستند و جرح می کنند و می بُرند و هرگونه نیت خیر یا شرّ ، هر بی اخلاصی ، بی طهارتی مؤثر است و به همین دلیل اسلام این همه روی مراقبت از اعمال و ولنگار نبودن ، تأکید می کند ، چرا که اینها مزاج طبیعی نظام هستی را به هم می زند و طوری تنظیم شده که با اینها نمی سازد و عکس العمل نشان می دهد که این بی طهارتی و بی اخلاصی را در هیچ موجود نظام هستی به غیر از انسان نمی یابیم ( که در قدیم ضرب المثلی داشتیم که پدر و مادر به فرزندی که اذیت می کرد می گفتند اگر اذیت کنی می گوییم یک سر و دو گوش که منظور همین انسان است ، بیاید تو را بخورد . که چه ضرب المثل شیرینی است ) .
به همین دلیل برای انسان تکلیف آورده اند تا انسان دیده ی راست بین پیدا کند ، زیرا فقط انسان است که کج بار می آید و همه را اسیر می کند و جامعه و اجتماع را به هم می زند و نظام هستی هم طوری تنظیم شده که سر سوزنی خلاف در آن گم شدنی نیست و هر نیت و فکر و عملی که از ما سر بزند ، مطلقا ، از درون و بیرون ، از سرّ و باطن ، از ظاهر و از جوارح ، همه در نظام هستی نوشته می شود که ما دم به دم داریم در کتاب تکوینی عالم می نویسیم علاوه بر اینکه روی کتاب انفسی خودمان هم می نویسیم که « إقرأ کِتابَکَ کَفَی بِنَفسِکَ الیَومَ عَلَیکَ حَسیباً » ( اسراء / 14 : تو خود کتاب اعمالت را بخوان که تو خود تنها برای رسیدگر به حساب خویش کافی هستی ) ، و آنچه را نوشته اید در قیامت این نوشته ی شما که به صورت امانت بود به شما داده می شود و در روز قیامت خدای تعالی به فرشته هایش ، به مأموران صدق مطلقش ، به معصومین تامّش خطاب می فرماید : « إنَّ اللهَ یَأمُرُکُم أن تُؤَدٌّوا الأمَانَاتِ إلی أهلِها » ( نساء / 58 : خدا به شما امر می کند که امانات را البته به صاحبانش باز دهید ) ، یعنی فرشتگان الهی تمام اعمال را که امانت گرفته بودند بدون خیانت به شما باز می گردانند ، چون تمام کارگزاران تکوینی حق ، معصوم اند و لذا امانت دار باید باشند . بعد کتاب ها را به افراد می دهند به این معنی که حقیقت وجودی انسان را برایش باز می کنند و سرّ وجودی شخص برایش منکشف می شود . بعد می فرمایند : « إقرأ کِتابَکَ » ، سپس انسان می بیند که عجب « لا یُغادِرُ صَغیرَة وَ لا کَبیرَة إلّا أحصَیها » ( کهف / 49 : اعمال کوچک و بزرگ را فرو نگذاشته است جز آنکه همه ی آنها را به احصاء و شمارش آورده است ) ، همه ی آنچه را که انجام داده ، بسیار دقیق می بیند . لذا اگر دیده ی راست بین پیدا شود ، اینها برایش باز می شود .
ادامه درس :« . . . هیچ موجودی را نقص نمی بیند ، بلکه آنچه را می نگرد در نهایت راستی و عدل و حقیقت و درستی و زیبایی می بیند » .
اجازه بدهید ادامه ی بحث را برای جلسه ی بعد بیان کنیم که دو تا عرض شریف و سنگین دیگری داریم که در آن عرض ، یکی از لطایف و متونِ معنای انتظار حل می شود کهدرس بعدی هم که مصادف با ایام شریف تولد حضرت بقیه الله الأعظم ( روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداه ) است بیان می گردد که ببینیم بحث انتظار یعنی چه و ما از انتظار چه می خواهیم انشاءالله .

« و الحمدلله رب العالمین »

نوشته شده درکانون علمی مذهبی  مشکات ولایت 30آبان 94


توسط سالک گمنام


« و الحمدلله رب العالمین »

 

 

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور