شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 58 ( درس 14)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1412
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته5930
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه37951
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2766031

در 20 دقیقه گذشته : 27
آی پی شما : 54.156.82.247
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 58 ( درس 14) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kalame.ir   
دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۵۹

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه پنجاه و هشتم ( درس چهاردهم )
نتیجه ای که از درس سیزدهم اخذ فرمودند این است که در نظام عالم ، هر موجودی در عالم خودش کمال است و هیچ نقصی در او و محدوده ی وجودی اش راه ندارد . در اینجا لفظ شریف « عالَم » خیلی توسّع دارد . در ابتدای جلد دوم معرفت نفس ، عالَم را به سه بخشِ « عالم ماده » و « عالم مثال » و « عالم عقل » تقسیم می کنند و در کتاب شریف هزار و یک کلمه ، حضرت آقا می فرمایند لفظ عالم برای عرفا خیلی توسعه دارد به طوری که برای هر موجودی نیز لفظ عالَم را به کار برده اند . مثلا می فرمایند عنکبوت در عالَم خودش دارای اسراری است . و یا در رساله ی شریف انسان در عرف عرفان ، در بیان یکی از اصول ، قضیه ی ذیل را بیان فرمودند که وقتی آن منجّم عرّاف و ستاره شناس اندیشمند و آگاه به احوال افلاک ، به محضر مبارک امام سجاد ( ع ) مشرّف شدند ، آقا به ایشان فرمودند شما که این همه درس خوانده اید و حرف از افلاک و آسمان ها می زنید کسی را نشان دارید که به ظاهر بدون اینکه از جایش تکان بخورد بتواند شانزده هزار عالم را طی کند . آن عالِم خیلی تعجب کرد و گفت چطور ممکن است ؟امام به ایشان فرمود در همین لحظه ای که شما آمدید تا الان ، یک کسی شانزده هزار عالم طی کرد . آن منجم هم استنکار نکرد و با حالت تعجب گفت شاید امکان داشته باشد ، آقا فرمودند آن فرد منم .
اما باید توجه داشت از این که امام فرمودند شانزده هزار عالم ، به یک معنا سیر عقلانی و سیر شهودی انسان در عوالم وجودی موجودات ( هر موجودی به عنوان یک عالم در نظر گرفته شده است ) می باشد و انسان در سرائر و باطن موجودات سیر عقلانی و شهودی بفرماید . از جنبه ی تمثیل می توان این طور بیان کرد که اگر در یک جلسه ، صد نفر نشسته ایم ، حالا اگر یک انسان کاملی چشم بصیرت باز کند و بنگرد و بگوید من الان در یک نگاه به افراد جلسه یکصد عالم را طی کرده ام ، این امکان دارد . زیرا هر یک از افرادی که اینجا نشسته اند برای خودشان عالَمَند ، بلکه عوالِمند ، زیرا بعداً عنوان خواهد شد که جنابعالی یک موجود ممتدی از مرتبه ی مادّه ( بدن ) و مرتبه ی مثال ( خیال و وهم ) و مرتبه ی عقلی ( جنبه ی عقلانی ) هستید که به یک تعبیر به هر یک از این مراتب وجودی انسان ، « عالَم » اطلاق می گردد .
بنابراین یک انسان ، خودش عوالم مختلف دارد که جناب حضرت امیر ( ع ) نیز در مناجات می فرماید « أللّهمِ نَوِّر ظاهری بطاعَتِک و باطِنی بمَحَبَّتک و قَلبی بمَعرفتک و روحی بمشاهدتک و سرّی باستقلال اتّصالِ حضرتک » ؛ خداوندا ظاهرم را به اطاعتت و باطنم را به محبت خودت نورانی فرما و قلبم را به معرفت خودت و روحم را به مشاهده ی خودت و سرّم را از این جنبه که ببینم متصل به تو هستم و هیچ استقلال وجودی ندارم و بلکه به یک شیء مستقل تامّ وابسته ام ، نورانی فرما که ظاهر ، باطن ، قلب ، روح ، سرّ ، خفی و أخفی ( که به لطایف سبع در مآثر آثار نیز معروف است ) ، تعبیر و تقسیم نموده اند .
وقتی جناب مولوی درباره ی جناب عطار بیان می کند که عطار ، هفت شهر عشق را گشت ، منظور از هفت شهر ، شهر نفس ( طبع ) ، عقل ، قلب ، روح ، سرّ ، خفی و أخفی می باشد که هفت مرتبه ی مقام انسانی است.
و یا جناب حاجی سبزواری درباره ی آن حدیث که وقتی حضرت موسی در کوه طور فرمود « رَبِّ أرِنِی أنظُرُ إلَیک » ( اعراف / 143 ) ، بعد مشاهده کرد هفتاد هزار موسی همراه با ایشان می گویند « رَبِّ أرنی أنظُرُ علیک » ( که این تمثّل مربوط به جان خودش است و دیگران نمی توانند این صحنه را ببینند مگر کسانی که با جان موسی ( ع ) ارتباط وجودی داشته باشند و بتوانند اسرار وجودی موسی را بفهمند ) که این هفتاد هزار موسی ، هفتاد هزار مرتبه و مقام ایشان بوده که برای او تمثّل حاصل کرده است .همانند خاتم الأنبیاء ، که چون مقام مافوق تمام انبیاء را داشتند ، لذا در یک « إنّا أنزَلنَاهُ فِی لیلَه القدر »، حالات تمام انبِیاء برایشان مکشوف شود و از اول تا آخر قرآن را در یک انزال دفعی اخذ کنند ( حضرت آقا در باب هفدهم دفتر دل که به بیان رموزات قرآنی می پردازند اینگونه می فرمایند که برای ایشان ( خود حضرت آقا ) در یک حال و به یک نحوه ی خاصی ، الف ، لام ، میم بیان می شود که آنجا با این بیان الف ، لام ، میم ، کل قرآن و حالات انبیاء و سرنوشتشان ، حرفشان ، گرفتاری هایشان ، همه و همه در همان یک تمثّل برایشان مکشوف می شود ) .
بنابراین می بینیم که جان انسانی چقدر می تواند قوی شود که با یک نگاه کردن ، عوالم مختلف یک نفر را مشاهده کند که بنا بر مطلب فوق ، اگر دویست نفر در اینجا حضور داشته باشیم و هر نفر نیز هفت مرتبه داشته باشد و به یک معادل و رمزی ، هر یک از این هفت تا هزار مرتبه باشد که بشود هفت هزار مرتبه و به یک معادل دیگر هر نفر از آن هفت هزار تا بشود هفتاد هزار تا ، آن وقت آن انسان کامل حق دارد بفرماید دویست ضربدر هفتاد هزار تا عالم را من الان طی یک نگاه طی کرده ام . پس فرمایش امام سجاد ( ع ) هم مطابق با فهم آن منجّم عرّاف و فقط جهت تمثیل بود که فرمودند شانزده هزار عالم ، و دیدیم که عوالم وجودی حدّ ندارد و می تواند خیلی بیشتر از اینها هم باشد .
نکته ای که باید دقت نمود این است که این بینش و بصیرت ، موقعی ایجاد می شود که این تفکر در انسان زنده بشود و این حقیقت را بیابد که دیده ی راست بین پیدا کند به طوری که دیگر نقص نبیند زیرا هر جا دیده ، نقص بین باشد دیگر دل و چشم باز نمی شود . شاید انسان دستورالعمل ها بگیرد و خیلی حالات هم برایش پیش بیاید اما هنوز حقیقت بین نشده است و هنوز در حدود و وحدت عددی قدم برمی دارد .
لذا این امکان وجود دارد که یک نفر به مکاشفات برسد ولی هنوز به مقام توحید صمدی راه پیدا نکرده باشد مثل خیلی از مرتاض های هندی که کارهای عجیبی می کنند که شاید از هیچ یک از عرفای ما دیده نشده باشد. البته اینطور نیست که عرفای ما توانایی انجام آن کارها را نداشته باشند ، بلکه اینها بزرگترین حجابشان که بی حجابی است این است که ادب مع الله دارند و در پیشگاه حقیقتِ عالم خاضع اند و ستّاریت الهی مانعشان است و می گویند ما موجود فقیر بالذاتیم و در مقابل غنی بالذات چه کاره ایم که در نظام عالم دخل و تصرّف کنیم . لذا می بینیم سیدالشهداء هم در کربلا تماشا می کند و می گذارد سرها بریده شود ، ناموس او ، فرزندان ، خواهران ، همسران و دختران او به اسارت بروند ، این همه جسارت ها را تحمّل می کنند اما دست به هیچ کاری نمی زند که این برای من و شما باید درس باشد و لذا نباید اسباب زحمت بزرگان و عرفا شد ، زیرا اینها برایشان زحمت است و خلاف ادب می دانند که دست تصرّف به کار برند که مثلا آن مریض را شفا بدهند و . . .  .
جناب حاجی در جلد هفتم « اسفار » طی بحث سنگینی در ارتباط با دخل و تصرّف در نظام عالم مطرح فرمودند آیا مریضی ، نقص عضو ، درد و چیزهایی از این قبیل ، نقص نیست ؟ اینکه بیان شده شما دیده ی راست بین داشته باشید و نقص نبینید ، اینگونه نقص ها را چگونه حل کنیم ؟ ( انشاءالله در صفحه 35 بحث خیر و شر به میان می آید و عرایضی را تقدیم می داریم ) .
و مطلبی دیگر اینکه اگر ما بیاییم دردی را به وسیله ی تصرف از فردی بگیریم باید بدانیم که این درد در نظام هستی محو نمی شود و شبیه پرنده ای است که وقتی شما آن را از اینجا پراندید ، در جای دیگر می نشیند . لذا عالمان به سرّالقدر می دانند که مریض باید مریض باشد ، و به همین دلیل دست تصرّف به کار نمی برند . فرضا اگر تصرف کنند و مرض شخصی را رفع کنند ، این بیماری کجا باید برود ؟ یقینا سبب بیماری فرد دیگر می شود که فرموده اند خودتان ، برای خودتان دعا بفرمایید و هر کس درد دارد باید دردش او را به درد آورد و دعا کند و آه بکشد .
اینکه آقایان برای رفع مریضی به حضرت آقا سفارش می دهند برای ایشان خیلی زحمت است . خداوند آقای سمندری عزیز را حفظ کند ( که یکی از شاگردان بسیار بزرگوار حضرت آقا هستند ) که در قم لطف فرمودند به منزل خودشان تشریف فرما شدند و دو شبی را در منزل ایشان توفیق تشرف داشتیم ، خیلی شیرین می فرمودند که عزیزانی بسیار سوخته و گداخته و خیلی عاشق به پیش من می آیند و می خواهند که یک ده دقیقه ای نزد حضرت آقا برایشان وقت ملاقات بگیرم ، ولی من تمکین نمی کنم و به آن ها می گویم برای چه می خواهید نزد حضرت آقا بروید و از دیدن ظاهر ایشان چه می خواهید ؟ و می فرمودند من این را جسارت به حضرتشان می دانم که هر کس هر طوری بخواهد مزاحم حضرت آقا بشود . بله ! باید هم همینطور باشد . حضرت آقا می فرمودند از جناب آقای حاج محمد تقی آملی – رضوان الله تعالی علیه – سوال شد که چرا حضرت سلیمان ، آن حشمت الله و انسان کامل ( که در عصر خود حاکم بر کل کره ی زمین بود که هیچ پیغمبری مثل حضرت سیمان ، سیطره و قدرت حکومت جهانی نداشته است و به همین دلیل به ایشان لقب حشمت الله دادند که بیانگر جاه و عظمت حضرت سلیمان بوده است ) ، خودشان تخت بلقیس را نیاوردند ؟ و جناب حاج محمد تقی آملی حرف شیرینی فرمودند که از شأن حشمت الله دور است ، زیرا زمینِ به این عظمت به طفیل وجود انسان کامل می گردد و همه ی افلاک وجودیِ نظامه هستی مادی و غیر مادی ، زیر نظر جناب انسان کامل در مدار خودشان در گردش هستند و انسان کامل مظهر أتمّ اسمای حسنای الهی است و کسی که زمین به این عظمت را در هر ثانیه ، چندین هزار فرسخ در مدارش جابجا می کند از شأن ایشان به دور است که بخواهد تختی را از جایی به جای دیگر بیاورد .
لذا چرا باید مریض را به مشهد و نزد امام رضا ( ع ) جهت درمان ببریم که به تعبیر حاج محمد تقی آملی ، درمان مریضتان را از امامزاده محله تان بخواهید که خدا هیچ چیز را به بها نمی دهد بلکه به بهانه می دهد . به طوری که می بینیم در یک مراسم عاشورا یا اعتقاد به خوابیدن به امامزاده یا تکیه ی سر محل ، سبب درمان بیماری افراد زیادی می شود و شأن امام أجلّ از این است که برای این چیزهای جزیی نزد آنها برویم . هر چند حدیث داریم که « أکرِمِ الضُّیفِ وَ لَو کانَ کافراً » ، یعنی به مهمانتان ، هر چند که کافر باشد احترام نمایید و شأن ائمه هم بالاتر از این است که برایشان مهمان بیاید و آنها محبت نکنند ، اما خواست رفع مریضی از ائمه مانند این است که کسی زمین بخورد و دستش زخمی شود و ایشان به جای اینکه نزد تزریقاتچی سر محل برود تا دستش را پانسمان کند ، برود و با یک متخصص یا فوق تخصص ارتوپد تماس گرفته و برای پنج ، شش ماه بعد نوبت بگیرد و پس از آن وقتی به نزد آن دکتر رفت بگوید دست ما زخم شده و شما پانسمان کنید و این جسارت به ایشان است .
بنابراین ما نباید خیلی از خواسته هایمان را از ائمه بخواهیم و دلیل جسارت ما این است که هنوز امام شناس و ائمه شناس نشده ایم و همه ی ما ، ائمه را برای دنیای خود می خواهیم و هر جا کار و زندگی مان دچار مشکل شد دست به دامان آن ها می زنیم و این ، کار درستی نیست . البته این را باید توجه داشت که ممکن است هزاران مریض شفا پیدا کنند ولی امام ، دخل و تصرفی نکنند . مثل این که شما می خواهید ببینید با چشم می بینید ، درست است که نفس ناطقه ، بیننده است ، اما فعلا چشم دارد می بیند و گوش و زبان و اعضاء و جوارحِ دیگر ، در کار نیستند .آن بحثی که در رساله ی انسان از دیدگاه نهج البلاغه بیان شد ( که طی دو ماه مبارک رمضان بحث شد و نوارهای آن موجود است ) ، آنجا گفته شد انسان کامل قطب است و دور ایشان را اوتاد گرفته اند و دور اوتاد را ابدال و دور ابدال را نُجبا و دور نُجبا را نُقبا و دور نُقبا را صالحین و دور صالحین را مومنین گرفته اند ، لذا خیلی از این مریضی ها و مشکلات ما را همین مومنین و افرادی که نمازخوان هستند اگر دعا بفرمایند حل می شود . خداست و بهانه می خواهد . لذا این آقایان اجازه نمی دهند و به صورت نگهبان چندین دور ، دور انسان کامل را گرفته اند و می گویند کاری که از دست ما بر می آید چرا مزاحم آقای ما می شوید و این را جسارت به آقا می دانند .
همانطوری که یک شاگردی که در کلاس اول است باید سوال خود را از معلم کلاس اول بپرسد و اگر ایشان سوالات خود را پیش یک استاد دانشگاه ببرد و وقت ایشان را بگیرد ، جسارت به این دانشگاه می شود . ما هم اگر برای امور جزیی زندگی مان به دامن ائمه متوسل شویم ، جسارت به مقام آنها می شود . البته گاهی ممکن است فردی جهت رفع مشکلش به حضرت ابوالفضل ( ع ) توسل کند ، بعد قوه ی خیالش بر اساس آنچه را که در مرثیه ها شنیده بود شکلی را برایش تمثل بدهد ( مثلا شکل کسی را که دستش جدا شده و سوار اسبی بوده است ) که شاید این بنده خدا بگوید که حضرت ابوالفضل ( ع ) آمده است ، اما باید گفت نخیر ! آن چهره ی حضرت ابوالفضل نبوده است بلکه یکی از همین اولیاءالله بوده که به ایشان دستور دادند چون این بنده ی خدا دچار مشکل شده و به حضرت ابوالفضل توسل جسته است شما باید مشکلش را حل کنید .
اجازه بفرمایید نامه ی یکی عزیزان که آدم عجیبی است و بیش از ده سال در پیش یکی از شاگردان حضرت آقا شاگردی کرده اند و مراتب علمی طی کرده اند ( و شواهد الربوبیه خوانده ، فصوص خوانده ، عیون مسائل نفس خوانده و . . . ) و برای بنده نوشته اند بخوانم ، که این حالشان در زمانی که اخیرا حضرت آقا در مکه مکرمه تشریف داشته اند برایشان ایجاد شده بود و این درسی باشد که ما هم اینطوری باشیم و از بنده خواستند که نامه را به نزد حضرت آقا ببرم که اگر ما اهل سرّ باشیم دیگر نیاز نیست که به خدمت ایشان برویم و اگر اهل سرّ نیستیم و بخواهیم برویم خدمتشان و خوش آمد گویی بکنیم ، ایشان که اینها را نمی خواهد . و اگر بخواهیم از ایشان اسرار طلب کنیم که اگر اهل سرّ بودیم خودمان می گرفتیم . نوشته اند : امشب شب پانزدهم ماه مبارک رجب المرجب است و در حالتی محو به محضرتان می نگارم ( چون آدم حرف شنیده ای هست ، بیان کرده که در حالت محو ، دارم می نویسم که اصلا آن لحظه ای که داشت می نوشت از نحوه ی نوشتن معلوم است که دست خیلی تعادل نداشته است و خیلی کار هم کرده است که در حالت تمثل این مطالب را نوشته است ) که تا چند لحظه قبل در حالت تمثل نفس ناطقه ( چه شیرین که تمثل را به نفس ناطقه زده است ) ، در محضر حضرت آیه الله اعظم جناب مولانا قرة عین الاولیاء ( حضرت آقا به ظاهر در مکه ی معظمه و به باطن ، در مراتب وجودی بودند ) ، در مکه ی معظمه ذلیل حضرتش شده بودم که مشاهده کردم تمامی اولیاء و انبیاء حضرت حق سبحانه به حضرتش خیر مقدم و عرض ارادت و ادب داشتند ( بارک الله ! واقعا اینگونه باشیم ! نکند خود را ضایع کنیم و بخواهیم این مشکل و آن مشکل حل بشود ! از کجا می دانی که این مشکل برای تو کمال نیست ؟ چه بسا اگر انسان یک کودکی را از گرفتن چیزی یا مثلا پستان ، محروم کند او چگونه گریه می کند ؟ که انسان وقتی او را می بیند می گوید که کاش من به اندازه تو ضجه داشتم ! و چه بسا اگر مشکلی داشته باشد ، این مشکل او را چنان به آه در می آورد که اگر بخواهد در حالت عادی هزاران چهله بگیرد و اینچنین آهی بکشد نمی تواند . و چرا وقتی مشکلی پیش می آید ما فقط و فقط در صدد رفع آن مشکلیم ؟ خوب اگر مشکل را داشته باشیم چه می شود ؟ چرا از خودمان سوال نمی کنیم که مشکل آورنده کیست ؟ مگر عالم خدا ندارد ؟ و هر کس هر کار که می خواهد می کند پس ما هم باید گلیم خود را از آب در بیاوریم و نزد این امامزاده و آن امامزاده و امام رضا و نزد فلان شخص کتاب بین و آیینه بین و . . . برای رفع مشکل خود برویم ؟!! اگر مشکل را حل کردیم نتیجه چیست ؟آنگاه می بینیم که آن اشک و آه و سوخته دلی و قلب شکسته ، دیگر نیست . به نظام عالم نمی شود دست زد ! اگر دست بزنیم ، مزاج عالم به هم می خورد و مشکلات فراوانی پیش می آید . )و حضرتش در حالتی بسیار متواضعانه و خاشعانه در آن دیار زیباتر از هر لیلایی ، بسیار آرام قدم مبارکشان را حرکت دادند و همه ی آن مکان مقدس و اهل حقیقی آن دیار ، میزبان وجود مقدسش می باشند . تمام این صحنه را اشکِ آتشین همراهی کرده و نور مقدس وجود شریفشان ، جای جای منزل را فرا گرفته و نسیم دلارای وجود مبارکشان ، همه جا را به حقیقت پر نموده است و این عطر و تمثلِ وجود شریفشان را با تمام وجود احساس می کردم و در پایان این ابتدا که ابتدای آن را پایان نیست در آن حال به خودم گفتم :
اگر مجنون حسن را دیده بودی         به عقل خویشتن خندیده بودی
بله ؟! شاید ایشان سالیانی است که چهره ی مبارک حضرت آقا را ندیده باشد ! این که اشکال ندارد. همانطور که قبلا گفتیم شاگردان جناب افلاطون ، سه گروه بودند ؛ بعضی ها مشّاء بودند ، بعضی ها رواقی بودند و بعضی ها اشراقی . اشراقیون از سکوت جان آقایشان می گرفتند که انشاءالله بعدا می رسیم و برهانی می شود که حالا که نفس مجرد است و نفس حضرت آقا هم مجرد است و نفس جنابعالی هم مجرد است ، وجود هم که یک وجود است نه به وحدت عددی بلکه به وحدت سعی و وحدت صمدی و غیر متناهی و یک حقیقت ، و اینجا هم که فرمودید هر که دیده ی راست بین پیدا کند نقص و حدود را کنار می زند بُعد منزل نبُود در سفر روحانی ، حالا که اینطور است و آقای شما در مقام حضور تامّ اند و در اول رساله ی شریف الهی نامه که الان چاپ جدید شده ، ایشان می فرمایند که این الیه نامه یک کلمات قصاری است که از حالات روحانی مان و از تعقّلات عقلانی و هیجانات روحی و از هیمان شهودی مان بیان شده است و منظور از هیمان شهودی یعنی انسان در عِداد ملائک مقربین قرار بگیرد ، انسان وقتی دید راست بین پیدا کند به این مقام هیمان شهودی می رسد و در این مقام به هر کجا و هر چه بنگرد آقا می بیند . مراد از آقا یعنی حقیقت و متن واقع ، یعنی نور ، وجود ( دیگر بنا نیست وحدت عددی درست کنیم که من و شما یکی ، و آقا یکی ، آسمان و آفتاب و . . .  یکی ، و اینقدر یکی یکی درست کنیم تا اینکه در پایان برسیم به یکی که آن هم بشود خدا ) و این حقیقت باید حل بشود و به آن برسیم . البته چه بسا افرادی که اهل تمثّل اند و تمثلات زیادی هم دارند ولی به حقیقت توحید نرسیده اند . که این هم امکان دارد ، چرا که بافت نفس همین گونه است و آینه بین ها وقتی به عنوان مثال می خواهند دزدی را پیدا کنند می گویند بچه های کوچک را بیاورید ، چرا که از طریق آینه می تواند نفس کودک را تحت تصرف قرار دهد ( که این ها همه در همین کتاب ، برهانی می شود ) ،بعد به این بچه تلقین می کند و در همان حال آینه بینی ، برای کودک تمثلات ، اشکال ، اشباح ، صور و مثال در جان ساده اش  پیش می آید که او را در مقابل آینه قرار می دهند . مراد از آینه هم ، به ظاهر همین آینه ی ظاهری است ، اما آینه ی حقیقی همان آقای تلقین کننده است و بعد می بینید که آنچه را که در جان خودش به خیال و وهم و پندار باطل خویش دارد به کودک القا می کند و به کودک تمثلات می رسد . اما این القائات را نمی توان القائات سبّوحی نامید که در این ارتباط باید خیلی از مطالب ، از جمله ادلّّۀ تجرّد نفس ناطقه بررسی شود .
به همین دلیل است که بزرگان ما فرمودند معیار ما فقط ائمه و قرآن است ( و اینکه ما هم به حضرت آقا احترام می گذاریم به جهت اینکه انسان غرق در ائمه است و اینکه « حسن از بوالحسن دارد نشانه » و از دهان مبارک امام هشتم ( ع ) ، آب دهان شیرین علم و حیات انسانی را چشیده و به حقیقت رسیده است ) و اینطور نباید فکر کرد که چند تمثّل برای کسی پیش آمد دیگر کار تمام است ، تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن ، یا پس از مطالعه ی کتابی درباره ی حالات افراد مختلف ، این انتظار را داشته باشید که برای شما هم یک چنین حالی ایجاد شود و به دنبال اینگونه هیجانات باشیم که چند ذکری را بیاموزیم و عمل کنیم تا برای ما حالاتی ایجاد شود ، که در این صورت ، آدم زود به گمراهی کشانده می شود .
غرض اینکه ابتدا باید آن دیده ی راست بین پیدا بشود و آن وحدتِ حقیقی وجودی حق که تعبیر می فرمایید به « قُل هُوَ اللهُ أحَدٌ اَللهُ الصَّمَدُ لَم یَلِد وِ لَم یُولَد وَ لَم یَکُن لَه کُفُواً أحَدٌ » برای ما پیاده بشود که جناب آقا سید مهدی بحرالعلوم در رساله ی « لبّ اللباب » اشاره می فرمایند که اینکه بیان می شود شهدا « عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ » هستند ، ایشان رزقشان ، علوم و معارف عقلیه و فوق عقلیه است که شما عزیران در این وادی علم می خواهید و حقایق باید برایتان حل شود .
همانطور که حضرت آقا خودشان فرمودند که وقتی به ایشان گفتند از حضرت امام هشتم ( ع ) یک حاجت بخواهید ، عرض کرد من علم می خواهم . و شما هم باید در وادی مقدس حضرت ایشان ، خیلی حواستان را جمع کنید و افکارتان را خیلی حساب شده در ذهن تطوّر بدهید که گردنه های خیلی سنگین پیش می آید و هرگز آقا را برای دنیا و حتی برای آخرتتان نخواهید ، بلکه آقا را به این خاطر بخواهید که به کمال برسید و به حقّ راه پیدا کنید تا تعلّقات عقلی و هیمان شهودیِ جمالِ مطلقِ حقّ به ما دست بدهد و دیده ی راست بین پیدا کنیم که اگر غیر از این باشد ، همه ره افسانه پیمودن است .
اینکه می گوید من رفتم و آقا دعا کرد و مریضم خوب شد باید گفت این آقایی که تو رفتی تا مریض تو را درست کند ، آن آقا نیست بلکه آقا چیز دیگری است . چون آقا مراتب زیادی دارد و این کسی که تو دنبالش هستی ، آن نیست . اینکه حضرت امیر ( ع ) شب ها سر در چاه می گذاشتند و گریه می کردند به این خاطر بود که حضرت امیر ( ع ) می خواست کسی را پیدا کند که این علوم حقیقی را در جانشان بریزد و چون هیچ کس را نداشت ناراحت بودند . در نهج البلاغه می فرمایند « إنّ هیهنا لَعِلماً جَمّاً لَو کانَ لَه حَمَله » که جان مرا علم جمّ پر کرده و از قلّه ی معرفت جان من ، حقایق و معارف و اسرار ، مانندِ سیل سرازیر است ، اما چون یک نفر تشنه را پیدا نمی کنند که این اسرارشان را برای او بگویند و برای اینکه این اسرارشان در دلشان نماند و از این نشئه ی طبیعت نبرند ، چاهی حفر می کنند و این اسرار و حقایق را در آنجا بر نظام تکوین القاء می کنند تا در کتاب تکوینی نوشته شود که ائمه – علیهم السلام – دوست دارند این حقایق را در کتاب انفسی من و شما بنویسند ، ولی چون می بینند ما آن ها را فقط برای مریضی و مشکلات و گرفتاری های دنیایی می خواهیم ، برای چاه و کتاب تکوین ، حقایق را القاء می کنند و چقدر حضرت آقا پیش ما فرمودند که من عقیم شده ام ، یعنی کسی را پیدا نکردم تا این حقایق را به او بدهم . لذا باید سر در چاه کنند و اسرار خودشان را به کتاب تکوینی بگویند . و چقدر از اولیاءالله در تاریخ در نقاط مختلف زمین ، اسرار را القاء کرده اند و گاهاً انسان می بیند در جایی مشغول کار است یا عبور می کند و آن مکان ، ایشان را در قبض انداخته است . اما انسان نمی داند که در این محل چه خبرهایی گذشته و چه چیزهایی پیش آمده است که سبب تغییر حال انسان شده است که اگر این زمین به حرف در بیاید خواهد گفت که چرا وقتی شما به این نقطه می آیید قلبتان می گیرد .
مثلا ممکن است ولیّ حقّی ، نوشتجاتشان را به این دلیل که محرم سرّ پیدا نکردند تا به آنها بدهند ، در اینجا مدفون کرده باشد و این زمین ، چون حامل اسرار ایشان است هر کسی را که به این نقطه بیاید در قبض قرار می دهد که حرف ها داریم انشاءالله .
این نکته قابل ذکر است که خواست ابتدایی و بالذات قرآن کریم ( که کتاب تدوینی است ) و ائمه ی معصومین ( که کتاب الهی اند ) این است که حقایق را در کتاب انفسی جان من و شما بنویسند . اما چون ما آنچنان به این امور دنیایی مشغول شده ایم و تن به کار نداده ایم تا این قابلیت را پیدا کنیم که این حقایق در جان ما نوشته شود ، این حقایق را در کتاب تکوینیِ عالَم نوشته اند . لذا تا ما آقا را برای امور ظاهر زندگی مان بخواهیم ، ایشان خودشان و حقیقتشان را از ما مخفی می کنند . زیرا وقتی ما از آقا برای سردردمان شفا خواستیم ، مثل این است که ما آقا را در حدّ یک قرصی که می تواند این درد را درمان کند تنزّل داده ایم .
بنابراین وقتی قیامت قیام کند ، می بینیم که عجب ! آنجا که آن مشکل ما رفع شده بود ، رافع آن مشکلات ، آقا نبوده است بلکه یک چیز دیگر و یک کس دیگری بوده است که در این ارتباط حرف ها داریم و این زمان بگذار تا وقت دگر .

« و الحمدلله رب العالمین »

نوشته شده درکانون علمی مذهبی  مشکات ولایت 25آبان 94


توسط سالک گمنام


« و الحمدلله رب العالمین »

 

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور