شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه 57( درس 14 )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز542
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11065
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43086
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771166

در 20 دقیقه گذشته : 32
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه 57( درس 14 ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۳۰

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه پنجاه و هفتم ( درس چهاردهم )
درس چهاردهم : « در درس سیزدهم تا اندازه ای روشن شده ایم و نتیجه گرفته ایم که در سرای هستی ، هر چیزی در حدّ خود و در عالم خود به کمال است و دیده ی راست بین ، نقص و کژی در هیچ موجودی نمی بیند . »
در این عبارت ، فرمایش درس سیزدهم را خلاصه می فرمایند که برای کار تفکّر هم خیلی به کار می آید و در پایان درس سیزدهم ، حضرت آقا ( روحی فداه ) فرمودند که ره آورد سفر فکری شان این بود که عالم ، علم انباشته ی روی هم است که این عبارت ، خیلی سنگین است و به عنوان یک اصل از اصول معارف الهیه و حکمت و عرفان و قرآن می باشد که اگر از دیدگاه این سه علم ، چه درفلسفه و چه در علم شریف عرفان و بالاتر از هر دو ، در علم شریف قرآن ، که در حقیقت یک علمند ، به عالم نگاه بفرمایید می بینید که عالم ، علم انباشته ی روی هم است و در ذرّه ذرّه کلمات وجودیِ این نظام هستی ، علم به کار رفته است ، که نه تنها عالم را ساخته ی علم ( که از خداوند تعبیر به علم مطلق می کنیم ) در نظر بگیریم بلکه اصلا خود عالم یکپارچه علم و کمال علمی است و در سیر و سفر فکری یک چنین سفره ها و مائده ها باید عاید انسان بشود .
نکته ای که باید اینجا بیان داشت این است که حضرت آقا قبل از اینکه دستور تفکر را در درس به عزیزان بدهند ، از باب اینکه قبل از تبیین حرفی به دیگران ، بهتر است انسان خودش عمل نموده و چشیده باشد و به کمالات رسیده باشد و بعد از دهانش بیرون بیاید ، لذا قبل از اینکه ایشان دستور تفکر را عنایت بفرمایند از حال خودشان خبر دادند که فکر نفرمایید آنچه را که می گویم فقط برای شماست بلکه قبل از این خودمان هم این سفر فکری را انجام دادیم و یافته ایم ، و لذا فرمودند که وقتی ( یعنی در یک زمانی ) ، اینجانب در هستی به فکر فرو رفته بودم و پس از چندی که از آن حال باز آمدم ، ره آورد آن سفری فکری من این بود . حالا این یک سفر فکری است و ره آوردش به صورت یک اصل است ، اما همانطور که در مورد قرآن کریم نیز عنوان می شود که حقایق عالم را گاهی به صورت مقام جمع و مقام متن و اصل به انسان می دهند ، بعد در مقام تفسیر ، این یک اصل و کد ، گسترده می شود و خودش را نشان می دهد . مانند یک هسته ی خرما یا نطفه که به عنوان یک متن و اصل است و تمام کمالاتی که باید بعداً در مسیر تکامل بدست بیاورد به یک معنا به صورت جمع و بسته و بسیط در متن ذات این هسته و نطفه تعبیه شده است ، اما وقتی این متن باز می شود ، آثار وجودی زیادی را نشان می دهد و « ثُمَّ أنشأناهُ خَلقاً آخَرَ » ( مؤمنون / 14) می شود که آن هم از بیرون نیست و از متن همین برمی خیزد ، پس آن ، یک اصل و یک کُد است . الان ره آورد آن یک جمله ی شریف حضرت آقا این جمله ی شریفِ « عالم ، علم انباشته ی روی هم است » شده است . این اصل را می توان به عنوان تعریفی از عالم در نظر گرفت که عالم به یک تعبیری از علم ، انباشته و صمد است . متن عالم ، ظاهر عالم ، همه ی کلمات وجودی آن را ملاحظه بفرمایید می بینید یکپارچه علم است و اصلا غیر از علم نیست .
لذا در این نظام هستی و در کلمات این عالم ، انسان هر چه بگردد نمی تواند یک سر سوزن جهل یا نقص پیدا کند . و لذا آن صمدِ حقّ مطلق ، این نظام وجود را ساخته است و تمام ساخته های او بدون الگو و بدون نقص است . آن عالَمی که علمش دارای نقص باشد و علمش جزء متن ذات او نیست ، بلکه علمش کسبی است ، اگر این عالم چیزی را بسازد مجبور است در بُعقه ی تجربه قرار بدهد تا ببیند آنچه ساخته خوب جواب می دهد یا نه . به همین دلیل می بینیم صنعت که ساخته ی علم بشری است ، روز به روز و آن به آن در تکامل است . حالا درست است که در مقام توحیدی می فرمایید این ساخته ی بشر هم در حقیقت ساخته ی علمِ حقّ است ، اما علم بشری ، به عنوان اینکه علم حق در این مجلا و این مظهر ، با اختیار خودش و با تفکر خلقی خودش می سازد ، دائما در حال تکامل است . بنابراین ساخته و صنعت بشری دائماً در حال تکامل است اما تکامل در بافت و چینش و جعل و قرارداد تکوینی طبیعت راه ندارد .
همیشه آب و خاک و آفتاب ، همین خواهد بود . اینطور نیست که خداوند زمین را طی چندین بار ساخت و تجربه به این صورت رسانده باشد ، بلکه بافت ، چینش و تحقّق و شکل اشیاء ، همین که بوده هست و عوض شدنی هم نیست که آنچنان عالم علم انباشته است که امکان ندارد بتوان در لابلای آن کوچکترین جای خالی را پیدا کرد ، اصلا نقص راه ندارد و اگر کسی حرف از نقص و کمبود بزند ، این کمبود بینش خودش است نه اینکه عالم ناقص باشد ، نه اینکه موجودات نقص داشته باشند ، بلکه ایشان نتوانست به سرّ عالم برسد . و لذا هیچ یک از دانشمندان علوم تجربی تا به حال یک نفر هم پیدا نشده که بگوید ما یک نقص پیدا کرده ایم . اینطور ، علم ، در عالم انباشته است . همین این یک اصل و همین جمله ی آقا را می توانید در برنامه ی تفکر ، محور قرار بدهید و درباره ی آن به فکر بنشینید که عالم یعنی علم انباشته ی روی هم یعنی چه ؟ اگر بخواهید این عبارت را زبان بدهید می فرمایید که عالم یعنی یکپارچه علم صمدی ، علم صمد ، الصَّمد و پُر که حضرت آقا به جای کلمه ی صمد در لفظ تبریزی مازندرانی ، کلمه ی « دَزِه » را به کار برده اند مانند لیوانی که آب آن لب به لب پر شده و دیگر یک ذره هم جا ندارد می گوییم « دزه » است . 
چقدر شیرین که در کل قرآن کریم هم کلمه ی « صمد » فقط یک بار و آن هم در سوره ی مبارکه ی اخلاص ( که این سوره بیست اسم دارد که جناب صدر المتألهین در شرح اصول کافی همه ی این اسم ها را آورده اند ) آورده شده است که در این سوره که اخلاص محض است هیچ خبری از غیر خدا نیست و سراسر این سوره را صمدیت حق پر کرده است ؛ « قُل هُوَ اللهُ أحَدٌ * اللهُ الصَّمَدُ * لَم یَلِد وَ لَم یُولَد * وَ لَم یَکُن لَهُ کُفُواً أحَدٌ * » که این سوره از حق دزه است و هیچ ی از سوره های قرآن اینطور از حق دزه نشده است . حتی در سوره ی حمد نیز از قیامت ، صراط ، ضالّین و . . .  صحبت شده است ، اما این سوره از حق دَزِه نیست .  و خداوند هم این اسم الصمد را در سوره ای قرار داده که آن سوره ، پر از حق است و مالامال شده است و دیگر این سوره هیچ جای خالی ندارد که کسی در آن قرار بگیرد . شبیه اسم شریف « المُتَکَبِّر » هم مانند اسم صمد فقط یک بار در قرآن آمده است که در نظام ، فقط یک متکبّر داریم که از کبریایی حق برمی خیزد . و هیچ یک از ماسوی الله نمی توانند متکبر باشند . آن کسی که بالذات است متکبر و صمد است و آنکه محدود است و حد برمی دارد و تو خالی دارد نمی تواند متکبّر باشد ! تکبر برای کسی است که وجود او یکپارچه ذاتی است و لذا در قرآن یک « الصمد » و یک « المتکبّر » آمده است که اینها به یک تعبیری از اسماء مستأثره ی حقّ اند . حالا خداوندِ الصمد و المتکبر بخواهد در تک تک این کلمات و ذرات  نظام هستی تجلّی کند چون تمام ذرّات وجودند و معدوم نیستند ، همین که سلطان وجود تجلّی کرد و تشریف فرما شد تمامی عساکر اسماء نیز در رکاب ایشان تنزّل می کنند و چون خداوند متن موجودات بوده و حقّ عین وجود است پس هر ذره ی این عالم نیز صمد و دزه از علم حق و دیگر اسماء حق می باشند و هیچ نقص ندارند . ( حالا مراجعه بفرمایید به « مآثر آثار » ، لطیفه ی دوم که برای کسانی که اهل تحقیق باشند به کار می آید و کلید تحیق انسان در مسائل فلسفی و به خصوص عرفانی است ، به بیان توحید صمدی قرآنی که ابتکار این لفظ هم از خود آقاست ، پرداخته است و این مطلب ( یک و نیم صفحه ) باید برای انسان درست بشود و این مطلب باید در شما و ما پیاده بشود و به دل انسان بنشیند ، نه اینکه به فکر اصطلاحی بنشیند ، بلکه باید این مطلب به دل بنشیند ) .
مثلا یک برگ درخت را می بینید ؛ این برگ در موطن و جایگاه خودش ، صمد و دزه و پر از علم حق ، قدرت حق ، حکمت حق و دیگر اسماءالله می باشد که به اندازه ی ظرفیت این برگ ، اسم شریف صمد قیام کرده است و تا آخرین حدّ ظرفیت برگ از اسماءالله پر شده است و این امکان وجود ندارد که کسی بتواند ذره ای جا پیدا کند و بگوید اینجا علم ، قدرت ، حکمت و رحمت خوابیده نیست ، اصلا این معنا ندارد .
بنابراین هر چیزی در عالم خودش کامل است و نقص ندارد . اینکه بحثی از نقص و کمال به میان می آید ، به این خاطر است که ما هنوز در ابتدای راه هستیم و در مقام مقایسه ، نقص و کمال می بینیم . مثلا نطفه را نسبت به جسم جماد می سنجیم یا در سیر تکامل ، نبات را ناقص در نظر می گیریم و حیوان را کامل می نامیم . ولی وقتی کمی جلوتر رفتیم می بینیم نطفه در نطفه بودنش هیچ نقصی ندارد و کامل است .
انشاءالله اثبات می شود که نقص ، ضعف است و نقص یک امر عدمی است و عدم یعنی هیچی . در حالی که وجود نقص ندارد ، وجود بما هو وجود یعنی کمال . آن که قبلا در درس ها بیان شد ، شیء ناقص است و به سوی کمال می رود  یعنی به یک تعبیری شیء وجودی را دارد و به دنبال وسعت وجودیِ بیشتر می رود . اینجا سوالی مطرح می شود که منظور از بیان این مطلب که این شیء به دنبال وجود بیشتر می رود آیا به این صورت است که الان این شیء دو جزء دارد ، یک جزئش وجودش است و دیگری عدم است که بعداً باید به وجود تبدیل شود ؟ مثلا این هسته ی خرما الان وجود است ولی نسبت به خرما ناقص است ، یعنی آن مقداری که وجود دارد وجود است و آن مقدار دیگری که نسبت به خرما ندارد عدم است ؟؟ اگر چنین حالتی را در نظر بگیریم در این صورت ذات شیء باید از دو چیز تشکیل شده باشد ، یکی به نام وجود و یکی به نام عدم ؛ حالا این سوال پیش می آید که عدم که هیچ است چگونه می تواند ذات تشکیل شود ؟ یا اگر ذات این شیء از دو جزء وجود و عدم درست شده باشد در این صورت اجتماع نقیضین پیش می آید که آن هم محال است !! که آقایان ماتریالیست ها هم اینجا گیر افتاده اند و به ما می گویند که شما می گویید خدا این عالم را از هیچ به وجود آورده است ، آخر هیچ که هیج است و هیچ هم که نبود و عدم است ، چگونه از عدم ، شیء و وجود به وجود می آید ؟ یا اینکه این اصلی که حضرت آقا فرمودند که « عالم علم انباشته ی روی هم است » ، چگونه این علم انباشته روی هم از هیچی به وجود می آید ؟ اگر چنین باشد لازمه اش این است که ذات اوّلیه ی عالم هیچی باشد !! بعد همین ذاتِ هیچ ، وجود بشود که این انقلاب در ذات است و انقلاب در ذات نیز محال است .
اما بحث این است که اگر در روایتی بیان شده « خَلَقَ الأشیاءَ مِنَ العَدَمِ » ، منظور از عدم ، این چیزی که در فلسفه بیان می شود و در مقابل وجود و نقیض وجود است نیست بلکه منظور از این عدم ، اصطلاح خاص عرفانی ، روایی و قرآنی است و با عدمِ مطرح شده در فلسفه ی ابتدایی که نقیض وجود است و نقیض وجود و در مقابل وجود است و با وجود قابل جمع نیست ، فرق دارد . که تازه ما به اشکال اینها حتی اگر دقیقتر هم بیان کنند می گوییم که نه تنها وجود از هیچ به وجود نمی آید ، بلکه نبود و هیچ ، نقیض وجود است و چگونه یک نقیض می تواند از نقیض خود به وجود بیاید . این راه ندارد و هیچ کس آن را نفرموده است . لذا این آقایان باید به زبان روایات و با دهان معصومین آشنا شوند و به سرّ حرف آن ها برسند .
غرض اینکه در ابتدای درس چهاردهم ، که حضرت آقا می فرمایند باید دیده ی راست بین پیدا کرد ، برای این است که تا دید و بینش و تفکر ، حقانی نشده است و همچنان در تفکر خلقی است ، وقتی به عالم نگاه می کند نقص می بیند . این نه به این خاطر است که عالم ناقص باشد بلکه ایشان دیده ی نقص بین دارد که به قول شاعر باید به او گفت :
چون به چشمت داشتی شیشه کبود         زین سبب عالم کبودت می نمود
لذا وقتی انسان این عینک نقص بینی را از خودش دور کند و مستقیم شود ، بعد به او می گویند شما چرا در این نظام هستی به فکر و مشاهده نمی پردازید ؟ « هَل تَرَی مِن فُطُورٍ » ( ملک / 3 ) ، آیا هیچ نقص ، کژی در این عالم می بینید ؟ شاید به نظر ابتدایی ، انسان بگوید بله !! این چه عالمی است ؟ بهتر از این نمی شد ؟؟
که ما برای یک لقمه روزی ، باید این همه جان به لب بیاوریم ؟ نمی شد که توی خدا ، که می فرمایی الصمدم ، المتکبرم ، رحمت واسعه دارم ، کاری می کردی که ما زندگی آنچنانی و خانه و ماشین و . . . داشتیم ؟ و سر سوزنی مشکلات نداشتیم ؟ این چه عالمی است که انسان شبانه روز با هزار مشکل باید نان زن و بچه ی خود را تأمین کند و نمی تواند ؟
پاسخ این است که قرآن بیان می دارد که چشم ما رنگ گرفته است و عینک به چشم خویش زده ایم و فکر نکرده ایم که ما را برای این ها خلق نکرده اند !! و خوب دقیق نشده ایم که ببینیم که ما عالِم هستیم و انسانیم ، و غذای ما نظام هستی است و باید به قوه ی عاقله ی خود غذا بدهیم تا به مرتبه ی انسانی قدم برداریم . که این خطاب قرآنی به کسانی است که عینک بدبینی را از چشم خود برداشته اند و فقط به فکر خواب و خور و امیال حیوانی نیستند ، بلکه عالِم اند و نظام هستی غذای آنهاست و از مرتبه ی حیوانیّت پا فراتر گذاشته و در وادی عقل قدم نهاده اند .
چون قرآن هم می داند که انسان تعلّقات دارد و در بینش اولی و ابتدایی ، نقص به ذهن او می رسد و این تعلّقات و کثرات به مادون ، نمی گذارد به مرتبه ی عقل تن در دهد ، می فرماید : « فَارجِعِ البَصَرَ » ( ملک / 4 ) ، یعنی حالا دوباره ، یک بار دیگر نگاه دقیق بفرما که این « دوباره نگاه کن » ، یعنی دم به دم نظاره کن و دقیق و لطیف شو ( که خداوند هم در این گونه حقایق ، دوست دارد با اسم شریف « لطیف » و « خبیر » در انسان تجلی کند ) ، و همانطوری که ما لطیفانه و خبیرانه خلق کردیم ، شما هم لطیفانه و خبیرانه نگاه بفرما و ببین چه خبر است .
بعد انسان که دوباره نظر عالمانه به عالم می کند دیگر نقص نمی بیند و از آن نظر ابتدایی اش برمی گردد و قرآن هم خیلی شیرین از لفظ « رجع » به صورت فعل امر « ارجع » دستور داده است ، چون خودش خبیر است و می داند که اگر انسان دقیق بشود ، آن نظر اولیه اش برمی گردد ، به صورت خیلی محکم فرمود « فَارجِعِ البَصَرَ » ، و این فرمایش قرآن یک نوع اخبار به غیب است و این ، خود یک نوع تحدّی قرآن است زیرا امکان ندارد کسی عالِمانه به عالَم نگاه کند و نقص در عالم پیدا کند .
بنابراین قرآن می فرماید چون می دانستم هیچ کس نمی تواند یک عیب از عالَم بگیرد عرض کردیم : « ثُمَّ ارجِعِ البَصَرَ کَرَّتَینِ یَنقَلِب إلَیکَ البَصَرُ خَاسِئَاً وَ هُوَ حَسیرٌ » ( ملک / 4 : باز دوباره با چشم بصیرت دقت کن تا دیده ی خِرَد ، زبون و خسته به سوی تو باز گردد ) ، آیه چقدر شیرین می فرماید که اگر با دید راست بین می آمدی ما نمی گفتیم که « یَنقَلِب إلَیکَ البَصَرُ » ، چون کسی که با دیده ی راست بین به عالَم نگاه می کند می داند عالم ، علم است و به دنبال علم می رود و هر چه دقیق تر می شود بیشتر لذت می برد و تازه تر می شود و چون عالَم همه دم به دم تازه می شود ، اسرار وجودی بیشتری باز می شود ، اما اگر کسی که با دیده ی نقص بینی به عالم نگاه کند ، چون هر چه پیش می رود نقص نمی بیند ، بنابراین ره آوردی هم ندارد و در نتیجه بیشتر خسته می شود ، که خداوند هم فرمود اگر با دید نقص بینی وارد عالم بشوی « یَنقَلِب إلَیکَ البَصَرُ خَاسِئَاً وَ هُوَ حَسیرٌ » .
ادامه ی درس : « نه تنها دیده ی راست بین ، نقص و کژی در هیچ موجودی نمی بیند بلکه آنچه را می نگرد در نهایت راستی و درستی است . »
کلمه ی « بلکه » در اینجا به معنی ترقّی در مقام تحصیل است که حضرت آقا می خواهد مطلب را ترقّی بدهند که نه تنها وقتی دیده ی راست بین بدست آوردی دیگر نقص و کجی نمی بینید ( این اندازه هنوز کمال نیست ) ، بلکه در مقام بالاتر ، در متن وجود اشیاء ، کمال را ، خیر را ، برکت را ، عدل را و در نهایت خدا را می بینی که آنچه را که می نگرد در نهایت راستی است و راستی یعنی صدق و صدق یعنی خدا ، خدا یعنی صدق ، راستی ، درستی ، حقیقت ، عدل ؛ لذا وقتی همین شیء را با دیده ی راست بین ملاحظه می فرمایید یعنی خدا !
البته این را نفرمایید که خدا یعنی زمین ! تا فرمودید خدا یعنی زمین ، زمین حدّ است ، آن حدّ بودن و محدود بودن ، خلق است و حدّ خدا نیست . زیرا خدا محدود نیست ، خدا نامحدود است . لذا به محض اینکه فرمودید خدا یعنی این ، این حدّ است و وقتی حد دیدید ، دیده ی کج بین پیدا کردی ، پس حق را نیافتی ، لذا « فَارجِعِ البَصَر » ، تا دید عدم و نقص را از جلوی چشمت برکندی و این حجاب نقص بینی را از چشمت برداشتی خدا شده است ، « هُوَ الأوّلُ وَ الآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الباطِن » شده است و غیر از این راه ندارد .
جناب شیخ مطهری ( رحمه الله علیه ) فرمایشی دارند که منظور از این که عارفان وحدت وجود را بیان می کنند نه اینکه وحدت وجود در واقع باشد ، بلکه عارف در مقام شهودی به جایی می رسد که وجودی می بیند که واقعیت دارد ، اما باید گفت اگر عارف یک وجود را ببیند که آن وجود واقعیت نداشته باشد آن کذب است . این طور نیست که عارف فقط یک وجود را در مقام شهود ببیند بلکه در واقع هم یک وجود می بیند . به یک تعبیری ایشان فرمودند عارف وحدت شهودی است اما باید گفت نخیر عارف وحدت وجودی است . زیرا اگر وجود خارج واقعا یکی نباشد اما جنابعالی آن یکی را ببینی ، این که خلاف می شود !! و صدق و تطابق پیش نمی آید !! مثل اینکه بگوییم که در خارج این آقا نیست ، اما من طوری شدم که این آقا را می بینیم که اگر ایشان نیست و شما می بینید ، پس بین دیدن شما با آن خارج تطابق وجود ندارد !! لذا سر از وحدت عددی در می آورد ( البته به جناب مطهری جسارت نمی شود ، شاید به یک تعبیری چون از نوارهای سخنرانی مطالب کتاب ایشان پیاده شده و دست خط خودشان نیست ، ممکن است مستعمین در مقام پیاده کردن تغییر داده باشند زیرا ایشان شأنشان اجلّ از اینهاست ) .
ادامه درس : « بلکه آنچه را می نگرد در نهایت راستی و عقل و حقیقت و درستی و زیبایی است . »
انسان وقتی نقص بینی و کژ بینی و عدم بینی را از جلوی چشمش بردارد و خودش را تحویل متن حقیقت بدهد می بیند که عجب ! عالَم یکپارچه خداست و اسماء الله برایش تجلّی می کند و به قول حضرت آقا می بیند خداست که دارد خدایی می کند ، که عالم یکپارچه در نهایت راستی و عدل و حقیقت و درستی و زیبایی است . لذا وقتی با این دید می نگرد دیگر از مشاهده ی عالم سیر نمی شود و شب و روز در لذّت بردن از عالم است و این نتیجه ی برنامه ی تفکّر خواهد بود .
میرزای بزرگ شیرازی ( همان کسی که تحریم تنباکو کرده بود ) به یکی از شاگردانش که می خواست از نجف به ایران بیاید ، دستورالعمل یک ساعت تفکّر در شب را داد ، پس از مدتی این شاگرد به دوستانش بیان می کرد که آن یک ساعت تفکر طوری شد که الان 24 ساعته در تفکّر هستم و باید هم اینطور باشد .
دوستان عزیز ! این دستورالعمل تفکر خیلی پر برکت است و همانطور که حضرت آقا فرمودند مائده ها عاید می شود و سفره ها پهن می شود و بهره ها بدست انسان و بر جان انسان سرازیر می شود که این تفکّر ده ، پانزده دقیقه ای کم کم قوی می شود به طوری که انسان شبانه روز در تفکّر می افتد و از تماشای جمال دل آرای هستی سیر نمی شود و انسان از عادت به در می آید و دل انسان انبساط پیدا می کند تا آن طوری که حضرت آقا در غزل حسن و مجنون فرمودند :
اگر مجنون حسن را دیده بودی         به عقل خویشتن خندیده بودی
که آنجا حضرت آقا به مجنون فرمودند که آقای مجنون ! نه تنها لیلی شما دلبر است ، بلکه تمام نظام هستی همه دلبرند که مجنون به دنبال لیلی است تا لیلی به او جمال نشان بدهد اما حسن به دنبال نظام هستی است که عالم به او جلال نشان بدهد ( زیرا اسماء جمالیه به انسان دلداری می دهند ، اما اسماء جلالیه از انسان دل می برد ) ، که تفکر در ابتداء به انسان دلداری می دهد ، بعد به تدریج تفکّر سبب دلبری از انسان می شود از تفکر ، ذکر برمی خیزد انشاءالله .

« و الحمدلله ربّ العالمین »

نوشته شده درکانون علمی مذهبی  مشکات ولایت 18آبان 94


توسط سالک گمنام


« و الحمدلله رب العالمین »

 

 

آخرین به روز رسانی در دوشنبه ۰۹ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۱۷
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور