معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه 56 ( درس 13 )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز541
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11064
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43085
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771165

در 20 دقیقه گذشته : 32
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه 56 ( درس 13 ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kalame.ir   
سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۱۹




بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه پنجاه و ششم ( درس سیزدهم )

در ادامه ی بحث شریف تفکّر به عرض رساندیم که باید قوه ی خیال را در نگرش بر کلمات وجودی عالم ، به نقطه ی وحدت سوق دهیم . عزیزان نگران نباشید ! اوائل ، قوه ی خیال چون افسار گسیخته است و به کثرت از آن حیثی که کثرت هستند عادت کرده است ، مقداری به آدم زحمت می دهد که نباید نگران بود . بعد که توحید تکمیل شد می بینید به لطف الهی همین قوه ی خیال شریف که دستگاه عکسبرداری نفس ناطقه ی شما است ، برمی گردد و اسرار وجودی عالم را برای انسان عکسبرداری می کند و آنها را به آدم تحویل می دهد و به تدریج ، مشکل حل می شود .

منتها عرض کردیم که باید در بحث تفکّر روی مسئله ی توحید و وجود کار بفرمایید . مباحث شریف و سنگینی که در جلسات بابلسر برای عزیزان داشتیمدر بحث تفکر خیلی به کار می آید . عمده این است که خدا حل بشود که من و شما از خدا چه می خواهیم و به سوی چه کسی می ایستیم و عبادتش می کنیم ؟! و خدا خالق زمین و آسمان است یعنی چه ؟

با هزار و یک دلیل در مقابل آقایان ماتریالیست ها مقابله بفرمایید و بگویید نخیر ! عالَم را خدا اداره می کند ، منتها خدای نسیه و محدود یا خدایی که در یک گوشه ای از نظام هستی وجود دارد که حالا این گوشه ، کجا باشد و کجا باید پیدایش کرد ، که اذهان با این طور خدا خو کرده است و تا از این خداخواهی با وحدت عددی در بیاید و آن سلطنت توحید قرآنی پیاده بشود که به تعبیر آقایان فلاسفه ، او را واجب الوجود بالذات نامیده اند و بعضی از حکمای اقدمی که در بخش ریاضیات خیلی ورزیده بودند ، آنها خدا را به « واحد » تعبیر می کردند و بعضی از آقایان به « نقطه » تعبیر فرمودند و عده ای تعبیر به « عشق » فرمودند که اینها را در رساله ی شریف « کلمه عُلیا در توقیفیت اسماء » ، به خصوص آن باب ششمش ، ملاحظه می فرمایید و در اصطلاح آقایان عرفا تعبیر به « وحدت وجود » می شود که این همه جنجال بر علیه این فرمایش بلند شده است و خیلی حرف ها زدند وچون به حقیقت حرف نرسیدند راه افسانه طی کردند !! و خیال کردند که آقایان عرفا می خواهندبفرمایند خدا یعنی این زمین ، خدا یعنی این فرش ، خدا یعنی این سنگ ، خدا یعنی آب و . . . ، حال اینکه آنها می فرمایند نمی شود شما حقّ غیر متناهی را به حدّی محدودش کنید ! یعنی بفرمایید که این زمین و آن  آسمان ، آن آفتاب و ماه است ، به همین صورت یک جای دیگری برویم و به عالم مثال برسیم و بعد با یک سیر زمانی و مکانی به عالم عقل برسیم و از آنجا بگوییم آنجا عالم إله باشد ، حالا آنجا بگردیم یک خدایی را پیدا کنیم ، مثل آنچه که در بحث اسفار و سفرهای چهارگانه نفس انسانی عنوان می شود ( و آن بحث اسفار اربعه که در یک دهه ی عاشورا در خدمت آقایان بابلسر بودیم مغتنم است ) که سفر اول از خلق به حق است ، اذهان عموم معمولا به همین بخش منصرف می شود که باید از اینجاها در برویم ، همانطوری که یک مسافری سوار هواپیما می شود و یا با سفینه به کره ی ماه می رود ، ما هم سفینه ای بسازیم و بعد این سفینه ی ما را آسمان ها را رد کند و از عالم بیرون برود و ببینید که کجاها می شود خدا را پیدا کرد !! اگر اینطوری باشد که در این صورت وحدت عددی درست می شود !! یعنی خدا یک وجود و زمین هم یک وجود و آسمان هم یک وجود و آب هم یک وجود و آب و خاک و حیوان و انسان هم وجود جداگانه ی دیگر . . . !! که در اینصورت کثرت محض به سر می برید !

به تعبیر مرحوم آقا میرزا محمد رضا قمشه ای ( رحمه الله علیه ) ، اینگونه از افراد و اشخاص ، چشم راستشان کور است ! اینها فقط با چشم چپ نظام هستی و خدا را نگاه می کنند و یکپارچه در کثرت غرق اند . و از طرف دیگر آن عده ای که فکر می کنند ، منظور از وحدت وجود این است که خدا یعنی زمین ، خدا یعنی آسمان ، این چوب را می بینید ، ایشان خدا است ! یا این آب را می بینید ، ایشان خداست ! اینها هم در اشتباه هستند !! این هم وحدت عددی است که تبعاتش از آن نظریه ی اول شدیدتر و حرف گزافی است . بلکه عرفا می فرمایند سراسر نظام غیرمتناهی هستی در حقیقت ، یک وجود است ، و هر چه را جنابعالی می بینی ، همه یک وجودند . نه به این معنا باشد که خدا یعنی بنده و شما !! فرش و کتاب و قلم !! توحید به این صورت هم قابل قبول نیست ! بلکه تعبیر درست این است که همینطور که الان در مورد نفس ناطقه ی خودتان می فرمایید که نفس تجلّی و ظهور کرده و یک تجلّی و ظهورش ، چشم من است و ظهور دیگرش گوش من است و ظهور دیگرش زبان من است ، دیگری شامّه و ذائقه و لامسه است که وقتی می آیید در خصوص این تجلّی خاص می نشینید و فکر می فرمایید که آیا این چشم است و می بیند ، می شود گفت که چشم یعنی نفس ناطقه؟! که می فرمایید خیر ؛ برای اینکه اگر بخواهیم بگوییم نفس یعنی همین چشم ، می بینیم گوش هم هست ، لامسه و ذائقه هم هست و هزاران قوای دیگر و اعضاء و حالات نفسانی و درونی انسان نیز هست ، حالا حتی نمی توانیم بگوییم نفس یعنی مقام قلب یا روح و یا سرّ ، زیرا اگر بخواهید او را در هر یک از این ظهورات و حدوداتش مقید به قید آن ظهور بفرمایید و بگویید نفس یعنی فقط چشم ، راه ندارد ! نفسِ غیر متناهیِ ذی شئون که در تمام اعضاء و جوارح تجلّی کرده و همه جا هم الان ایشان خودش را نشان می دهد و همه او را نشان می دهند ، به این معنا دیگر نمی شود او را مقیّدش کنید ! و بفرمایید نفس یعنی چشم !! البته افرادی پنداشتند که قائلین به وحدت وجود ، کافرند و بحث های زیادی هم پیش آوردند ( از نوشته ها و فرمایشات و یادداشت های عزیزان معلوم می شود کتاب هایی را خوانده اید و حرف های دیگران را هم ملاحظه فرمودید ) ، و علت این بحث ها این است که اینها به سرّ این حرف ها توجه نفرمودند که هیچگاه یک عارف و انسان الهی ، نمی فرماید خدا یعنی این زمین !! این آب !! چون تا « این » فرمودی ، « این » ، حدّ است ! تا گفتی این آسمان ، این زمین ، آن آب ، این خاک ، این هوا ، تا اشاره ی حسیّه کرددی و به آن به عنوان شیء خاص توجه فرمودی ، این ، حدّ است ، حدّ که وجود نیست و وجود حدّ ندارد ! آنجایی که وجود هست ، وجود حدّ ندارد ! این ظهور وجود است که حدّ دارد . وجود ، وقتی که تجلّی می کند به صورت این جلوه ، آن جلوه ، این روشنایی ، آن پاره نور ، که قرآن می فرماید : « اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَوةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فىِ زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنهََّا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ يهَْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيم»( نور / 35 ) ، منظور این نیست که سماوات و ارض ، الله باشند !! بلکه سماوات و ارض ، نور الله اند ! تجلّی الله اند ! و همه یکپارچه او را نشان می دهند ! و همان تعبیر شریف قرآن که « إنَّ فِی خَلقِ السَّماوَاتِ وَ الأًرضِ وَ اختِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ لَآیَاتٍ لِاُولِی الألبَابٍ » ( آل عمران / 190 ) ، که همه آیتند ، همه آیینه اند ، همه نشانه اند .

منتها باز هم این الفاظ ، رهزن هستند که مثلا خودمان را در آینه نگاه می کنیم ، می بینیم ما غیر از آینه هستیم و آینه هم غیر از ماست . آن صورت و شبحی که از ما بر اساس انعکاس نور در درون آینه منعکس می شود ، آن شبح هم غیر از خود ما است ، منتها به یک نحوه از شما حکایت می کند ، بعد تا این آینه را هم مثال بزنیم ، این مشکل مجددا پیش می آید که اگر همه ی موجودات به صورت جداگانه آینه خدا و آیت الهی بشوند و این آسمان ها ، او را نشان می دهند . بعد باید بیاییم و بگوییم این خدارا کجا پیدا کنیم ؟ که اینها او را نشان می دهند . همینطور که من در مقابل آینه ایستادم و آینه مرا نشان می دهد ، خدا کجا ایستاده که زمین او را نشان می دهد ، آفتاب او را نشان می دهد . اینگونه نیست !! باید توجه داشت که به تعبیر فلسفی ، آن آلت و جیوه و شیشه ، آینه نیست ( که وقتی ما به مغازه می رویم ، آینه نمی خریم ، بلکه آلت آینه را می خریم ) . بلکه منظور از آینه ، آن جلوه ای از شماست که در داخل این آلت ایجاد می شود . البته باز هم اینطور تمثیل بفرمایید ، می بیند که شبح ، غیر از جنابعالی است که به قول شاعر :

ای برون از وهم و قال و قیل من          خاک بر فرق من و تمثیل من

بله آنچنان باید به تعبیر شریف آقایان ، موضوع حل بشود که اتّحاد ظاهر و مظهر ایجاد گردد که او ظاهر است و تمام هستی مظهرند که مَظهَر یعنی محل ظهور و تجلّی . آنگاه ظرافت آیه ی قرآن در سوره ی الحدید که فرمود « هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ و الظّاهرُ وَ البَاطِنُ» و نفرمود « و المَظهَر » . چون « هو » مظهر نیست ، زیرا مظاهر ، حدّ هستند . این موجود ، او را به این نحو تجلّی می دهد و آن موجود به میزان آن مقدار کمالی که دارد او را تجلّی می دهد . آسمان به مقدار خاص ، زمین به مقدار خاص ، او را تجلی می دهند و همه ی نظام وجود تجلّی اویند . همه به یک معنا ، او هستند ، « أنا الحق » ،اما نه خودِ او در مقام ذات ، بلکه او در مقام ظهور او ، در مقام تجلّی او ، در مقام ظاهر شدن ، که ظاهر ، هر چه را که می بینی ظاهر اوست . نمی فرمایید که مظهر اوست . مثلا آن کس که می گوید همه چیز خداست ، پس یعنی سنگ خداست !! باید به او گفت آخر سنگ ، مظهر است ، ظاهر که نیست ! حالا این سنگ ظهور دارد یا نه ، به این کاری نداشته باشید ! کاری به سنگ بودنش نداشته باشید . از آن جنبه که وجود است چطور ؟! از آن جنبه که اندازه گرفته شده است چطور ؟! الان روی خلقت خاص ، اندازه ی خاص ، تجلی خاص ، ظهور می کند چطور ؟! آن اندازه ای که در آن علم به کار رفته است چطور ؟! اراده و اختیار به کار آمد هچطور ؟! که اگر این سنگ را با این دید که در آن علم ، جامعیّت ، خلقت و . . . بکار رفته نگاه فرمایید همه می شود ظاهر حق ، اما تا برگردی بگویی که آخر پس این سنگ یعنی خدا ؟!! دوباره درون حدّ آمدی ، از حدّ باید بیرون رفت ! باید ممارست بشود ! یک طوری بشود که هر طوری بخواهی حرف بزنی ، اسماءالله به زبانت بیاید . نفرمایید « این » !! تا نگاه می کنی و بگویی « ظاهر » است ، ظاهر دیدی ، اوست « هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ و الظّاهرُ وَ البَاطِنُ » ( حدید / 3 ) . تا نگاه بفرمایی و بگویی « باطن » است ، باطن اوست . تا بخواهی و نگاه بفرمایی و بگویی که تمام اعضاء و جوارح ، همه در کنار هم جمع اند ، پس جامع است و جامع ، اوست که تمام اعضاء و جوارح جمع شده اند و همینطور همه ی اعضاء ، دم به دم حفظ می شوند ، پس حافظ اوست و الان در همین یک شیء ، یکپارچه ، جامع هست و حافظ هست و ظاهر هست و باطن هست ، اینطوری که قدم برمی داری می بینی که همه ، حق شده است . لذا قرآن نفرمود که او یک کسی هست که ظاهر است و کسی دیگر به صورت جداگانه ، باطن است !! بلکه همان کسی که ظاهر است ، همان باطن است ، همان کسی که جامع است ، هو العلیم ، هو الحکیم ، هو القدیر و هو المرید هم هست که باید سعی نمود تا این حرف پخته بشود و درست حل شود ، انسان در توحید ، قوی بار بیاید . وقتی این درست شد ، قوه ی خیال هم مثل یک کلب مُعَلَّم ، شروع به گشت زنی در نظام هستی می کند و هر چه را که بیاورد ، بیاورد ، شما کاری به حدّ آنچه که می آورد ندارید و وقتی از حدّ بودنش دست برداشتید ، یعنی دید نقص بینی و حدّ بینی را انسان از خود دور کند و آن جنبه ی وجود بودنش ، حافظ بودن ، علیم بودن ، حکیم بودن ، قدیر بودن ، مرید بودن ، ظاهر بودن و باطن بودن را ( فقط ) ببیند ؛اینها همه یعنی اسماءالله و هر چه که می بیند اسماءالله هستند . آنگاه دیگر مثل عادت پیش نمی رود که مثلا چاپخانه ورقه هایش را روی هم چیده ، کاری به چاپخانه و این و آن ندارد . می بینید این ، یکپارچه وجود است یا عدم ؟وجود است ، وجود یعنی خدا ( باید به این نکته توجه داشت که وقتی می گوییم وجود یعنی خدا ، مفهوم آن این نیست که این خداست !! ) بلکه می فرمایید آیا این وجود است ؟ اگر وجود است وجود یعنی حق ، یا آیا اجزای این پارچه با هم تجمّع دارند ؟ پس جامع است ، جامع یعنی خدا و به همین ترتیب هر کمالی که پیش می آید ، آن کمالات را بر رویش پیاده بفرمایید می بینید همه ی این کمالات یعنی « او » و « حق » .

بنابراین نباید بگویید خدا یعنی « این » ، که تا فرمودی خدا یعنی « این » ، وحدت عددی پیش می آید . بعد حالا می خواهد برگردد ، اما چون با این نحوه ی بینش ممارست دارد ، دیگر قوه ی خیال رهزنی می کند که اگر انسان این دید وحدت عددی را داشته باشد ، وقتی به مقام عقلی هم برسد ، آنجا عقل هم رهزن می شود . لذا ادراک این حقیقت ( توحید صمدی قرآنی ) ، صراط مستقیمی است که از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است .

که حضرت آقا فرمودند ادراک این مقام و حقیقت ، دیر در انسان می نشیند ، ولی اگر این حقیقت در جان بنشیند دیگر ازل و ابد یکی می شود و حضور تامّ حاصل می شود و انسان به طور کلی از این حالتی که داشت خارج می شود ، ولادت ثانی پیدا می کند که در تفکّر باید برای انسان این حال ایجاد شود .

در قرآن کریم در سوره ی بقره آیه 164 ملاحظه می فرمایید که « إنَّ فِی خَلقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأرضِ . . . » که چون بحث خلق و حدّ به میان آمد ، لذا برای اینکه حدود گسیخته از وجود نباشند در پایان آیه می فرماید همه ی اینها « لَآیاتٍ لِقَومٍ یَعقِلُونَ » ، که اینها همه آیت و نشانه اند . می بینیم آیه نمی فرماید خدا یعنی « این » !! بلکه می فرماید اینها همه آیت و نشانه اند که « او » را نشان می دهند . اگر در آیه بیشتر دقت شود ملاحظه می شود که تمام ذات و صفات و افعالش به ذات و صفات و افعال الله برگشت می کند و دیگر این و آن برداشته می شود . حضرت آقا در الهی نامه می فرماید : « الهی تا حال می پنداشتم که مخلوق تو ام ، حالا به اینجا رسیدم که می بینم تو ام » ، از این جمله این نتیجه را می گیریم که تفکّر هیچ نقطه ی خاصّی ندارد و هر چه که می بینید فی خَلقِ السَّماواتِ وَ الأرض ، همه اندازه و مقدار مشخص دارند ؛ این آسمان در اندازه ی خاص است ، این درخت ، برگ آن ، ساقه ی آن ، شاخه ی آن و . . .  ، همه در اندازه ی مشخص و خاص می باشند . همه ی اینها روی اندازه ی خاص برش شده اند که در ابتدا قرآن به صورت کلی مثال زده « ِفی خَلقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأرضِ » ،حالا مقداری برای شما جزیی تر کنیم ؛ مثلا چطور ؟ « وَ اختِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ »، دائما شب و روز می شود ، یا « وَ الفُلکِ الَّتِی تَجرِی فِی البَحرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ  »، چگونه کشتی برای انتفاع و بهره وری شما روی آب دریا حرکت می کند ، یا « وَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ » بارانی که از آسمان می آید ، استناد کرده است ، که همه بر اساس نظم و اندازه و مقدار مشخص خلق شده اند وانسان به تفکر در اینها دعوت می شود . با این باران زمین مرده زنده می شود ، و « وَ بَثَّ فِيهَا مِن كُلّ‏ِ دَابَّةٍ »، بر روی زمین هر جنبنده ای پراکنده می شود که سبحان الله از این زمین و از خاک و آب ، این همه جنبنده ایجاد می شود و الله اکبر که این زهدان و رحم مادر چه می دانست که باید این فرزند یک چهره ای داشته باشد که این چهره اش در کلّ نظام هستی از اول تا آخر ، هیچ مشابهی از تمام جهات نداشته باشد !! که این تنوع چهره در گوسفندان هم به همین صورت است ؛ « إنَّ فِی خَلقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأرضِ وَ اختِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ وَ الفُلکِ الَّتِی تَجرِی فِی البَحرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتهَِا وَ بَثَّ فِيهَا مِن كُلّ‏ِ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّيَحِ وَ السَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لاََيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ » ( بقره / 164 ) که در هر جنبنده ای این تنوع وجود دارد و از هر جنبنده ای برانگیخته است یکی مار است ، یکی عقرب است ، یکی سوسک است ، یکی پشه است ، یکی کرم است ، یکی گنجشک است ، یکی کبوتر است و . . .  ، و الله اکبر که همه هم برای خودشان حالاتی ، روشی ، جنب و جوشی ، نحوه ی معاشرتی ، بودی ، نمودی ، وجودی ، تعیُّشی و اسرارها و کارهای زیادی دارند.

حدیثی از حضرت امام صادق ( ع ) در کتاب التوحید اصول کافی هست ( حالا سروران من ! از باب مطالعه تان با کتاب التوحید اصول کافی ارتباط برقرار بفرمایید ؛ حدیث چهارم از باب اول که راجع به حدوث نظام هستی است را مطالعه بفرمایید که منظور از از عالم حادث است یعنی چه ؟ فرمایشاتی بیان شده و سوالاتی را عنوان می نماید ) ، که یکی از صحابه ی امام صادق ( ع ) می فرماید که فردی به نام دیصانی که به خدا اعتقاد نداشت از من پرسید که شما خدا دارید ، من گفتم بله ما خدا داریم ! و دیصانی سؤالاتی را پیش آورد و صحابه را گیر انداخت و سرّش این بود که سؤالِ سائل بر مبنای وحدت عددی طرح شده بود . مثلا سؤال کرد که این خدای شما را باید کجا پیدا کنیم ؟ یا ایشان به چه شکل و هیکلی است ؟! ( البته این مطلب را یکی دو مرتبه به عرض محضر رساندیم منتها جاهای دیگر یک مقدار احتیاط شد وبا کلمه ی « فرض » پیش رفتیم یعنی به فرض ، ولی الان که حرف شنیده ایم و حرف روشن است که اگر حدیث شریف « مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف رَبَّه » را به یک معنا بخواهیم شرحش بفرمایند این می شود که اگر خدا ، آن حقیقت غیر متناهی وجود ، بخواهد از عدم تناهی اش تنزّل پیدا کند و بخواهد بیاید در نشئه ی طبیعت برای شخص جنابعالی و افراد دیگر به صورت تک تک شما ظهور پیدا کند و و به صورت بافت و هیکل یک انسانی خودش را به شما نشان بدهد ، همانطوری که شما یک چهره ای هستید غیر از چهره ی فرد دیگر ، خدا هم مطابق با شما و به همین بافت جنابعالی ، تنزّلا خودش را نشان می دهد و همینطور مطابق با چهره ی دیگران خودش را به آنها نشان می دهد . انشاءالله بیشتر فکر بفرمایید ! حرف هایی پیش می آید که بعدا گفته خواهد شد که در رساله ی شریف انسان در عرف عرفان یکی از لطائفی که باید روی آن بیشتر کار بشود در همین ارتباط است ) . آن صحابه چون دچار مشکل شد خدت حضرت امام صادق ( ع ) رفتند و آقا سؤالاتشان را جواب دادند ، انشاءالله حدیث را مطالعه بفرمایید . بعد دیصانی گفت شما جواب را از کجا گرفتید ؟ و صحابه گفت من از آقایم سؤال کردم و دیصانی هم خدمت حضرت امام صادق ( ع ) رسیدند و حضرتش از او پرسیدند اسم شما چیست ؟ چه عجب که اسمش عبدالله دیصانی بود . لذا ترسید که بگوید اسمش چیست و فکر کرد اگر بگوید عبدالله ، ممکن است امام ( ع ) بفرماید این الله چه کسی است ، و لذا اسم را نگفت و به امام گفت از ابراز اسم معذورم بدار ! و راجع به شناخت خدا برای من مطالبی را بیان بفرمایید . که امام به ایشان می فرماید یا دیصانی ! ( بله ایشان فکر می کرد که امام از ایشان اسم می خواهد در حالی که امام بدون اینکه ایشان اسمشان را بیان کند به اسم او را صدا می زند ) که در همین زمان بچه ای که در حال بازی کردن با تخم مرغ بود ( حالا این بچه و با تخم مرغ بازی کردن در آن زمان به چه دلیل بود ، خود مسئله ای است ) ، بعد حضرت امام ( ع ) به کودک فرمود تخم مرغ را به من بده ! و تخم مرغ را گرفت و راجع به تخم مرغ با دیصانی حرف زد ( حدیث را ملاحظه بفرمایید که این یک نحوه تفکر کرده است ) و بارک الله بر این انسان فهمیده ! معلوم بود که زبان فهم بود . در پایان با یک فرمایشِ حضرتش تسلیم شد و به خدا ایمان آورد .

در حدیث می بینید که حضرت امام جعفر صادق ( ع ) فرمود یا دیصانی ! مدبّر این تخم مرغ چه کسی است که اینطور عظیم و محکم این پوست سفت را ایجاد کرد و دوباره یک لایه ی دیگر در درون قرار داد که در درون آن سفیدی به صورت نقره روان و دیگری به نام زرده که به صورت طلای آب شده وجود دارد که هر کدامشان هم پرده ی مخصوصی دارند که با همدیگر مخلوط نشوند ، بعد هر یک از انواع تخم ها ، یکی طاووس ، آن یکی مرغ ، آن یکی اردک و دیگری خروس یا غاز یا لک لک و . . . می شود . چه کسی اینها را ایجاد می کند ؟! یا اینکه پرنده ها پرواز می کنند و در آسمان دائماً صف  دارند که پرشان را باز می کنند و می بندند ، چه کسی برایشان باز می کند و می بندد ؟! و به تفکر بنشینید که « وَ تَصرِیفِ الرِّیاح »، بادی که می آید از کجا می آید ؟! و « وَ السَّحَابِ المُسَخَّرِ بَینَ الأرضِ وَ السَّماءِ »چگونه ابر در بین زمین و آسمان قرار می گیرد ؟! و « لَآیاتٍ لِقَومٍ یَعقِلُونَ »، اینها آیاتی است برای افرادی که تعقّل می کنند .

آن کسی که در علم تجربی کار کند و به تمام شئونِ ظاهری این شیء پی ببرد ، اما آن شیء را آیَةً لِلحَقّ نبیند ، این علم ، علم الهی نیست . فرق بین علم الهی و علم تجربی این است که اگر علم تجربی اشیاء را آیَةُ الله نبیند ، الهی نیست ، که کل موجودات ، همه آیَةُ الله اند که «لَآیاتٍ لِاُولی الألباب » ، زمین آیت است ، آب آیت است ، خاک آیت است ، حیوان آیت است ، انسان آیت است ، ابر آیت است ، ستاره ها آیت اند ، نور آیت است ، تاریکی آیت است ، که سبحان الله فرمود که نه تنها روز برای ما آیت است ، شب هم آیت است ،روشنایی هم آیت است و تاریکی و ظلمت هم ما را نشان می دهد که جنابعالی در تاریکی بیشتر به اسرار پی می بری تا در روشنایی ؛ اگر با این دید به نظام هستی نگریسته بشود ، می بینید یکپارچه می شود علم الهی و انسان هم الهی می شود که به تعبیر شریف حضرت آقا در الهی نامه، خداست دارد خدایی می کند ، که چه لفظ شیرینی است !

بعد می رسید به سوره ی مبارکه ی آل عمران آیه 190 و 191 ، که آنجا هم شبیه همین فرمایش است : « إِنَّ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ الَّيْلِ وَ النهََّارِ لاََيَاتٍ لّأُِوْلىِ الْأَلْبَاب » ، که در سوره ی بقره فرموده بود « لِقَومٍ یَعقِلونَ » ، و در اینجا می فرماید آقایان مغزدار و آن هایی که جان دارند و انسان های تودارند و سبکسر نیستند و از کنار نظام هستی به راحتی در نمی روند و به سرّ و به لبّ می رسند و مغز پیدا می کنند و پوستی و ظاهری نیستند و همه را آیت می بینند . در اینجاست که نبوت انبائی خودش را نشان می دهد که نبوت انبائی ، اطلاع یابی بر اسماءالله و اسرار وجودی عالم است ، چه اینکه نبوت تشریعی همین نبوت انبائی است با یک مقدار اضافه تر ، که آن که نبی تشریعی است از طرف حقیقت عالم شریعت هم می آورد و برای همه واجب الإطاعه است ، اما آن که نبوت انبائی دارد شریعت نمی آورد و اگرچه اسرار را می گیرد اما برای همگان واجب الإطاعه نیست . یعنی فرق بین نبوت تشریعی و نبوت انبائی این است که در نبی تشریعی که اسرار را از نظام هستی می گیرد و شریعت و احکامی را از آنجا اتخاذ می کند ، این شریعت بر تمام ماتبعِ ایشان و افرادی که به دنبال این نبی هستند واجب است و باید اجرا کنند که مثلا پیغمبر به ما فرمود اینگونه نماز بخوانید و اینگونه روزه بگیرید و . . . ، که اینها می شود تشریع ، اما اطلاع بر اسرار نظام هستی که این تشریعیات از متن آن تکوینیات برمی خیزد ، آن دیگر زن و مرد ندارد ، در این مورد ، هم زن ها نبی می شوند هم مردها ، و لذا پیغمبر اکرم ( ص ) هم نبی انبائی است ، حضرت صدیقه ی طاهره ( سلام الله علیها ) هم نبی به نبوت انبائی است و به اسرار وجودی عالم پی می برد ، منتها در نبوت انبائیه بر آنها واجب نیست آنچه را که گرفته اند به دیگران ابلاغ بفرمایند یا اگر هم ابلاغ کنند بر دیگران واجب نیست که اطاعت کنند چرا که در این بخش واجب الإطاعه نیست .

حالا وقتی انسان در مقام تفکر قوی بشود که این آیات اینطور انسان را به تفکر در نظام هستی فراخوانی می کند ، آنگاه سرور من ! این فکر ، ذکر می آورد که بهترین و شریف ترین ذکر آن است که از متن خود انسان برخیزد . مثلا ممکن است در یک خواب ، حقیقتی را به انسان عطا کردند و دادند که در این صورت باید با استاد سیر و سلوک خود در میان بگذارد و اجازه اش را بگیرد و کار خودش را انجام دهد . اما اینکه همین اول کار برود و از کسی ذکری رو بگیرد و الفاظی را بگوید ، این ، از روی سفره ی دیگران غذا خوردن است و از روی سفره ی خودش لقمه برنمی دارد . وقتی به تفکر بنشیند به تعبیر حضرت آقا در رساله ی شریفِ « نورٌ علی نور » ، فرمودند که فکر ، ذکر می آورد . یک زمانی به تفکر نشسته است و می بیند یک بخشی از کار عالم او را می گیرد . به عنوان مثال تفکر می کند که این همه اجزای نظام هستی چطور به هم جمع شده اند که نه ابتدای جمع شدن آن ها مشخص است و نه انتهای جمع شدن آنها که تا چه زمانی کنار هم جمع اند مشخص است ، پس این چطور جامعی است که این طور اجزا را به هم جمع کرده است ؟ یک وقت می بیند در این مقام فکر ، اسم شریف جامع او را گرفته است ، بعد می بیند که از درون به تمام سرّش ذکر یَا جامِع به جانش افتاده است و شعله گرفته است که آمده از این نظام هستی ، یک تکه نور و یکی از اسماءالله را اقتباس کرده است و این اسم الله به جان ایشان افتاده است . منتها در اینجا فرمایشات پیش می آید . این است که عرض کردیم اینطور نیست که انسان فقط به تفکر بنشیند ، یک وقتی گیرندگی های عجیبی هم پیش می آید .

بعد می فرماید این اولوا الألباب دو تا بال دارند : « یَذکُرونَ اللهَ قیاماً وَ قُعوداً وَ عَلی جُنوبِهِم » ، یعنی یکی اینکه  اینها اهل ذکرند مثلا نماز شب می خوانند و مثل جناب رسول الله ، زمانی که بر پهلو خوابیده است برمی خیزد و چشمش به نظام هستی می افتد و « یَتَفَکَّرونَ فِی خَلقِ السَّماواتِ وَ الأرضِ » ، که می فرمودند آقا هر شب که برای نماز شبشان بیدار می شدند این دو آیه را قرائت می فرمودند ، « رَبَّنَا مَا خَلَقتَ هذَا بَاطِلاً »، که همه هم حق اند و هیچ نقصی در این عالم پیدا نمی شود ، « سُبحَانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ » که خدایا ما را از این بیچارگی در بیاور . و همین طور آیات تفکر را دنبال بفرمایید . در جاهایی که به صورت « لَآیاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرونَ » ، « یَتَدَبَّرونَ » ، « یَعقِلُونَ » ، « اُولواالألبابِ » و تعبیراتی شبیه این ها می آید ، روی این ها دقت بفرمایید .

مثلا سوره ی مبارکه ی انعام می فرماید : « وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ‏ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشابِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ » ( انعام / 141 ) ، که خداوند برای شما بهشت های معروشه و غیر معروشه انشاء کرده است . این همه باغ ها که به درختان و خیلی چیزها زینت پیدا کرده است و نخل و کشت و کشاورزی و زیتون و انار و . . . هستند ، این ها همه را دنبال بفرمایید و روی « مِن کُلِّ دآبَّه » یعنی تمام جنبنده ها ، آسمان ها و زمین ، ابر بالای سرتان ، برنامه ی تفکرتان را پیاده بفرمایید .

یا آیه « وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين‏» ( انعام / 142 ) که فرمایشات در اینجا پیش می آید .

در سوره هود هم آمده است « وَ مَا مِن دَابَّةٍ فىِ الْأَرْضِ إِلَّا عَلىَ اللَّهِ رِزْقُهَا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا كلُ‏ٌّ فىِ كِتَابٍ مُّبِينٍ » ( هود / 6 ) ، هیچ موجود زنده ای نمی بینید که در رزقش معطّل باشد ، همه رزق مخصوص دارند . جناب موسی ! مسافرت بفرما به دریا ، در وسط دریا جزیره ای است که صخره ای در آن است ( نمی دانم این جناب موسی همیشه با سنگ و عصا زدن به سنگ در ارتباط است ، حالا سرّش چیست خیلی فرمایش است ) ، در اینجا به او گفتیم این عصایت را به این صخره بزن ببینیم که صخره به سنگهای عظیم الجثه می گویند ، ایشان عصایش را زد و صخره به دو نیم شد و دید وسط صخره کرمی است که برگی بر دهان دارد . ( جناب موسی این کرم و اینجا و درون سنگ ، اینها چه مناسبتی با هم دارند ؟ ) خداوند به موسی فرمود و در اینجا هم این دهان گرسنه را و آن کسی که حقیقت را بخواهد رد نمی کنیم .

خداوند در این آیه آنچنان بزرگواری کرد که بر خودش « عَلَی اللهِ رِزقُهَا » ( هود / 6 ) ، حالت تکلیفی گرفته است که ما تکلیف داریم رزقشان را بفرستیم .

آن یکی جودش گدا آرد پدید       وان دگر بخشد گدایان را مزید

که با یک دست رحمت رحمانیه ، تمام گدایان آفریده می شوند و با دست دیگر رحتمش ، به همه روزی شان را می دهد که غصه و ناراحتی روزی تان را نخورید .

همچنین در سوره ی مبارکه ی رعد نیز آیات زیادی در محدوده ی تفکّر دارد ، مثلا آیات 2 - 4 که می فرماید « اللَّهُ الَّذِى رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيرِْ عَمَدٍ تَرَوْنهََا ثمُ‏َّ اسْتَوَى‏ عَلىَ الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كلُ‏ٌّ يجَْرِى لِأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الاَْيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُون » ، آسمان به این عظمت و همه ی ستاره ها آویزانند و به هیچ جایی وصل نیستند و سقف ندارند و این عالم به این عظمت بدون ستون است ( که امیر پازواری هم در شعرش به همین مضمون آورده : آسمون بی ستون بساته ) ، و آفتاب و ماه را هم اسیر شما کرد و اینها هم به این عظمت ، شبانه روز در حال گردشند و همه ی اینها را ما زحمت کشیدیم و درست کردیم ، شاید بتوانیم شما را به یقین برسانیم ( معلوم است این آدم خیلی عجیب و زیر در رو است و تن به کار نمی دهد ) . شاید تکانی بخورید و بالا بیایید و ببینید چه خبر است و می بینید « وَ هُوَ الَّذِى مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِيهَا رَوَاسىِ‏َ وَ أَنهَْارًا وَ مِن كلُ‏ِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَينْ‏ِ اثْنَينْ‏ِ يُغْشىِ الَّيْلَ النهََّارَ إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون » ، زمین را اینقدر خوب پهن کرد به طوری که با اینکه زمین یک گوی دایره ای مدوّر است ، اما به این حال چقدر زیبا تسطیح شده ، تپه و چاله دارد ، دریا و رودخانه دارد ، چشمه دارد ، مثل اینکه یک توپ در حال گردش باشد و انسان های زیادی بر روی آن قرار گرفته اند و چه کارها می کنند و از هر ثمره ای هم برای شما قرار دادیم که فصل بهار ، پاییز ، زمستان و تابستان هر یک طوری و غذای خاصی را ایجاد نمودیم و هیچ وقت هم زمین فراموشی ندارد ، مگر اینکه گاهگاهی تجلّیات خاصی دارد ( مثل این باران اخیری که آمد ) که گاهی ترسی می دهد ، مثل اینکه پدر به بچه می گوید به آتش نزدیک نشو ، ممکن است بسوزی ! بعد چون بچه به حرف گوش نمی کند ، او را با حرارتی می ترساند تا بچه را متوجه کند .

همه هم به صورت زوج آفریده شده اند . بعد در ادامه می فرماید شب را در دل روز « غشیه » قرار داده است و در نهایت اینکه همه ی اینها برای این است که شما تفکر بفرمایید ، می بینید « وَ فىِ الْأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَ جَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَ زَرْعٌ وَ نخَِيلٌ صِنْوَانٌ وَ غَيرُْ صِنْوَانٍ يُسْقَى‏ بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلىَ‏ بَعْضٍ فىِ الْأُكُلِ إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُون »، از یک قطعه زمین و یک آب و یک نور آفتاب و یک هوا چه چیزهای متنوعی روییده شده است ، یکی زرع ، یکی نخیل و . . .  که باید در این تنوع به فکر نشست و اینطور هم نیست که یک نفر بگوید من چهل سال فکر کردم و دیگر تمام شد !! امکان ندارد ! اگر چهل هزار سال هم کار بفرمایید ، هنوز یک کلمه ی وجودی باز نمی شود که اگر حقیقتا چهل سال فکر نمودی دیگر برای بعد نبایستی راهنما بخواهی ، چرا فکر چهل ساله برای تو ذکر نیاورده ؟! و چرا راه را به تو نشان نداده است ؟! پس معلوم است که هنوز فکر نبوده است .

این است که حضرت آقا در پایان درس سیزدهم فرمودند یک مقدار از شب را به تفکر بنشینید برای اینکه فکر ، انسان را به ذکر بکشاند تا چشمه ی درون او باز شود تا ببینیم از این چشمه چه می جوشد که برای تک تک افراد جلسله باید از طریق تفکر از درون چشمه بجوشد و بعد در خواب یا بیداری شان ببینند که چیزی با او کلید است که آن ذکری که از جان خودت و متن شما می جوشد ، آن برای جان شما مناسب است که اگر آن ذکر را دیگری داشته باشد شاید با جان او مناسبت نداشته باشد که آن متناسب با جان تو پیاده شده است ، « إنّا أنزلناه فی لیله القدر » ، « وَ أنزَلنا مِنَ السَّماء ماءً فَسالَت أودِیَةٌ بِقَدَرِها » ( رعد / 17 ) که درست است که از آسمان یک جور آب نازل می شود ، اما اینجا در هر ظرف خاصی به صورت خاصی تجلی می کند .

لذا شاید در یک کتابی دستور ذکری را مثلا عدد خاصی بخوانید و به آن عمل کنید ، ولی چه بسا این ذکر با شما کلید نشود و سال ها باید بگردید تا ببینید که این اذکار کدام با شما کلید می شوند . ولی وقتی به تفکر بنشینید یک دفعه می بینید یک کلید به شما دادند که غوغاست ( این حرف هایی که به عرض می رسد را سرسری نگیرید ) .

همانطور که گفته شد هر چند آب و خاک و هوا و . . . یکی است اما این یکی انار است ، طعم و رنگ خاص دارد ، آن یکی گلابی است ، آن یکی سیب است ، و هر کدام هم یک حالات خاص دارند .

در سوره ی مبارکه حضرت ابراهیم ( ع ) ( آیات32 - 34 ) آمده است که « اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ‏ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهار * وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَائبَينْ‏ِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الَّيْلَ وَ النهََّارَ * وَ ءَاتَئكُم مِّن كُلّ‏ِ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تحُْصُوهَا إِنَّ الْانسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّار* » ، انسان چقدر بیچاره است که با توجه به اینکه خداوند این همه را برای او آورد ، اما متأسفانه در اینها به فکر نمی نشیند و هیچ بهره ای ندارد . آیا از این ظلم بالاتر وجود دارد که انسان به خودش بکند ؟! این جز فراموشکاری انسان نیست .

در سوره ی مبارکه ی نحل نیز آیات زیادی درباره ی تفکر دارد مثل آیات 3 و 4 که « خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقّ‏ِ تَعَلىَ‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ * خَلَقَ الْانسَنَ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِين » ، ای انسان ما تو را از نطفه به اینجا آوردیم و بینا و شنوا و خوانا و متفکر و حافظ شدی ، حالا شما یک دشمن آشکار ما شدی ؟! و به جان ما افتادی ؟ ( که در مازندران یک مثالی داریم که « بچه که در بغل پدر بنشیند و ریش او را بکند » ، انسان هم با خدا چنین حالتی دار د ) . بنده خدایی می گفت وقتی به این آیه ی سوره ی مبارکه سوره ی یس ( 77 ) ، « أَ وَ لَمْ يَرَ الْانسَنُ أَنَّا خَلَقْنَهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِين » رسیدم که شبیه به آیه ی 4 سوره ی نحل به انسان ( با حالت تشر ) می گوید ما تو را از نطفه به این قدرت رساندیم حالا تو دشمن قدّاره بند ما شده ای ؟!! به مدت دو روز گرفتار این آیه و در حال گریه بودم .

و آیات 5 – 14 نحل که « وَ الْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِيهَا دِفْ‏ءٌ وَ مَنَافِعُ وَ مِنْهَا تَأْكُلُونَ * وَ لَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ * وَ تحَْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلىَ‏ بَلَدٍ لَّمْ تَكُونُواْ بَلِغِيهِ إِلَّا بِشِقّ‏ِ الْأَنفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ * وَ الخَْيْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِيرَ لِترَْكَبُوهَا وَ زِينَةً وَ يخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ *وَ عَلىَ اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَ مِنْهَا جَائرٌ وَ لَوْ شَاءَ لهََدَئكُمْ أَجْمَعِينَ * هُوَ الَّذِى أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لَّكمُ مِّنْهُ شَرَابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ * يُنبِتُ لَكمُ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخِيلَ وَ الْأَعْنَابَ وَ مِن كُلّ‏ِ الثَّمَرَاتِ إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ * وَ سَخَّرَ لَكُمُ الَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّرَاتُ بِأَمْرِهِ إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ *وَ مَا ذَرَأَ لَكُمْ فىِ الْأَرْضِ مخُْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَةً لِّقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ * وَ هُوَ الَّذِى سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَ تَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ * » ،  این همه حیوانات بیچاره را اسیر شما کردیم ، شتر به این عظمت با بیش از 150 نا 200 کیلو وزن را می بینید ، این آقا گرفته و می خواباند و بلندش می کند ، بار روی دوشش می گذارد ، رویش سوار می شود ( به تعبیر شریف حضرت آقا می فرمود که این بیچاره ها چون به ما تن دادند و اسیر ما شدند ، گفتیم که اینها حیوانات اهلی هستند و آن حیوان های بیچاره ای که از دست ما در رفتند ، آنها را می گوییم وحشی هستند در حالی که آن حیوانات بیچاره ، وحشی نیستند بلکه ما وحشی هستیم و اسم خودمان را روی آنها گذاشتیم که ما چه آزار و اذیتی به این حیوانات نمی کنیم ) . این حیوانات به این عظمت را در خدمت شما قرار دادیم تا استفاده کنید .

این آیات تفکر هنوز ادامه دارد ، در سوره ی مبارکه ی غاشیه ( آیه 17 - 20 )  که « أَ فَلَا يَنظُرُونَ إِلىَ الْابِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ * وَ إِلىَ السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ * وَ إِلىَ الجِْبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ * وَ إِلىَ الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ * » نیز دستور به تفکر داده است که آیا به شتر نگاه نمی کنید که چگونه اندازه گیری کردیم ، کوهانش ، گردنش و . . . که چگونه صحرا پیمایی می کند ؟!!

همینطور در سوره های دیگر قرآن آنجاهایی که دستور تفکر مثلا یَتَفَکَّرُون ( آل عمران / 191 – اعراف / 176 – یونس / 24 و . . . ) ، یَتَدَبَّرُونَ ( نساء / 82 – محمد / 24 ) ، یَعقِلُونَ ( بقره / 164 و 170 و 171 –مائده / 58 و 103 – انفال / 22 و . . . ) ، یَنظُرونَ ( بقره / 162 و 210 – آل عمران / 88 و . . . ) آمده است ملاحظه بفرمایید و روی آن تفکر بفرمایید .

« و الحمدلله ربّ العالمین »



نوشته شده در کانون علمی مذهبی مشکات ولایت .توسط سالک کمنام

آخرین به روز رسانی در دوشنبه ۰۹ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۱۹
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور