شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاه وپنجم (درس سیزدهم)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1412
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته5930
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه37951
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2766031

در 20 دقیقه گذشته : 27
آی پی شما : 54.156.82.247
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاه وپنجم (درس سیزدهم) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
جمعه ۰۸ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۰۱:۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه پنجاه و پنجم ( درس سیزدهم )
در ادامه ی درس لطف بفرمایید روی این لفظ تثبّت بیاورید که « وقتی ، اینجانب در هستی به فکر فرو رفته بودم و پس از چندی که از آن حال باز آمدم ، ره آورد آن سفر فکری من این بود که عالم یعنی علم انباشته ی روی هم » .
و از اینجا معلوم می شود که سفر اصلی انسان همین سفر فکری و فوق مقام فکر است که در حقیقت در بحث تفکر ، انسان می خواهد سفر به ماوراء طبیعت که اساس سفر انسانی است را ادراک کند که این مسافرت برخلاف مسافرت های متعارف می باشد که این سفر ثانی ، ابتدائاً با سفر فکری انسان شروع می شود ، « یَآ أیُهَا الإنسانُ إنَّکَ کَادِحٌ إلی رَبِّکَ کَدحاً فَمُلاقِیهِ » ( انشقاق / 7 ) . لذا انسان باید غواصی در نظام هستی را شروع کند .
یکی از نکاتی که در بحث تفکّر باید عرض کنیم این است که هر یک از قوایی که در انسان قرار داده شده مأموریتی دارند و بر اساس بافت و چینششان کار انجام می دهند ، مگر اینکه یک وقتی برایشان حائل و مانعی پیش بیاید . مثلا چشم مأموریتش در دیدن است ، گوش مأموریتش در شنیدن است و همینطور قوای ادراکی دیگر مأموریت خاصی را به عهده دارند . ما حق نداریم که در سیر و سلوک الهی و علمی ، مأموریت های قوای نفس را تعطیل کنیم . نه تنها حق نداریم بلکه اگر هم بخواهیم چنین کاری را انجام بدهیم از کمال انسانی خودمان باز می مانیم . مثلا چون چشم احیانا گاهی به نامحرم نگاه می کند و انسان را به گناه می اندازد پس به تعبیر آن شاعر :
بسازم خنجری نیشش ز فولاد         زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
یا اینکه چشم را کور کنیم تا بتوانیم سیر و سلوک کنیم . باید توجه داشت که اگر چشم به عنوان یک قوه ی  بیننده در انسان قرار داده شده ، قهراً مصلحتی برای کمال رسیدن نفس در آن نهاده شده است و باید به این نکته توجه داشت که هیچ قوه ای را خالق نظام هستی در انسان قرار نمی دهد که آن قوه انسان را به طرف نقص ببرد . قطعا آن قوه به جهت اینکه انسان را به سوی کمال ببرد قرار داده شده است . لذا کور کردن چشم نیز قطعا سبب نقص انسان می گردد . مثلا امکان دریافت علوم فکری که باید با چشم مطالعه شود از بین می رود .
یکی از قوای نفس که دیروز درباره ی آن حرف زدیم و باز هم صحبت فراوان پیش آمد قوه ی خیال است که در پایان جلد اول و اوایل جلد دوم درباره ی حواس پنجگانه و قوه ی وهم و خیال و بالاتر از اینها قوه ی عقل ، مسائلی مطرح می شود و آن فرمایش سنگین جناب مرحوم خواجه عنوان می گردد که اگر اختیار این هفت قوه ( پنج قوه ی احساسی مادّی و قوه ی وهم و قوه ی خیال ) در تحت اختیار عقل نباشند ، هفت در جهنم می شود و اگر در تحت اختیار عقل که حاکم بر اینهاست باشند ، هشت در بهشت می گردند ، بحث هایی مطرح می گردد .
اما غرض این است که قوه ی خیال مأموریتی دارد و دائماً در حال انجام مأموریتش می باشد . مأموریت قوه ی خیال این است که آنچه را که قوای پنجگانه ی ظاهری به نام باصره ، شامّه ، ذائقه ، لامسه و سامعه ادراک می کنند ، گرفته و در خزانه و مخزن خودش صورتگری می کند ( حالا بعد به لطف خدا راجع به کار قوه ی خیال مبسوطاً حرف پیش می آید ) . علاوه بر این کار ، کار دیگری که قوّه ی خیال انجام می دهد این است که باید تمام مدرَکات حواس پنجگانه ی باطنی را هم بگیرد و در خزانه ی خودش ضبط بکند .
لازم به توضیح است همینطور که الان چشم ظاهری باز است و می بیند ، در خواب نیز چشم دیگری می بیند ، گوش دیگری می شنود و بینی دیگری می بوید و دهان و زبان دیگری می چشد و لامسه ی دیگری لمس می کند . در حالی که در هنگام خواب تمام این قوای پنجگانه ی ظاهری ما به یک تعبیری خفته اند . مثلا چشم بسته است ، گوش نمی شنود ، و به تعبیری نفس انسان الان از مرتبه ی ماده و بدن منصرف شده است . منتها فقط یک تعلق نباتی به بدن دارد که بدن حیات نباتی خودش را محفوظ بدارد و حفظ کند . لذا در هنگام خواب ، انسان نسبت به این بدن تعلّق حیوانی و انسانی ندارد . به همین دلیل در هنگام خواب می گوییم این بدن ، فقط بدن نباتی شخص است و بدن حیوانی و انسانی او نیست که انشاءالله از درس سی و سه به بعد بحثش را مطرح می کنیم و حرف معاد جسمانی پیش می آید .
این ده قوه ، یعنی پنج قوه ی ظاهری و پنج قوه ی باطنی ، این ها هرچه را کسب می کنند ، تحویل قوه ی خیال می دهند و به یک تعبیری اینها آلات کسب قوه ی خیال هستند که قوه ی خیال ، ده تا آلت کسب دارد تا هم بتواند از جنبه ی عالم ماده ، ظواهر عالم را شکار کند و هم بتواند در عالم مثال ، کلّ موجودات نشئه ی طبیعت را شکار کند و علاو بر این ، قوه ی خیال مأموریت دیگری هم دارد که آن بسیار مأموریت سنگینی است که در بحث تفکر ، سعی بر این است که این مأموریت مهم قوه ی خیال را تقویت کنیم .
مأموریت سوم قوه ی خیال این است که ایشان آنچه را که از این ده تا قوای ادراکی ( پنج قوه ی ظاهری و پنج قوه ی باطنی ) می گیرد ، این اشکال و صور تصویر شده را به عقل تحویل دهد . یعنی اگر بین او و بین عقل ارتباط برقرار شود ، اینها را ایشان به عقل تحویل می دهد و قوه ی عاقله تمام کسب شده های قوه ی خیال را که از این ده راه ادراکی به دست آورده می گیرد و آنها را به ادراکات عقلی می کشاند که کار قوه ی عقل ، ادراکات عقلی است . اما اینکه ادراکات عقلی یعنی چه ، در درس چهل و نه و پنجاه ، بحث مدرکات عقلی پیش می آید .
مأموریت چهارمی که قوه ی خیال دارد این است که همانطوری که قوه ی خیال به عقل خدمت می کند و آنچه را که از این ده تا حواس پنجگانه ی ظاهری و پنجگانه ی باطنی بدست می آورد ، به صورت اشکال و صور تحویل عقل می دهد تا عقل اینها را به صورت معانی کلی دربیاورد ، از آن طرف هم چون عقل موجودی است که توانایی ارتباط با عقل نظام هستی را دارد ( که این توانایی را قوه ی خیال ندارد ) و حقایقی که در عالم عقل به صورت ذات و حقیقت ذاتی و مفاهیم کلی مُرسل هستند را ادراک می کند ، قوه ی خیال با ارتباط با قوه ی عقل ، آن مفاهیم کلی مرسل را صورتگری و اشکال سازی می کند . بنابراین کار قوه ی خیال از یک جنبه این است که در قوس صعود ، آنچه را که با قوای پنجگانه ی مثالی ( باطنی ) می گیرد با ارتباط با قوه ی عقل به صورت مفاهیم کلی مرسل عقلی دربیاورد و اگر انسان به این مرتبه نرسد ، هنوز به مرتبه ی عقلانی نرسیده است .
لذا تمام مرتاضان تا مرتبه ی خیال پیش می روند ولی به مرتبه ی عقلی نمی رسند که رسیدن به مرتبه ی عقلی برای اوحدی از ناس و تک تک مردان امکان دارد که عالم عقل را آن طوری که هست شکار کنند و بحث تنزّل قرآن هم با همین مباحث مرتبط می گردد و یکی از اصول 47 گانه ی رساله ی شریف انسان در عرف عرفان ، در تبیین همین مطلب است .
انسان در قوص صعود به تدریج باید قوای او شکوفا شود . یعنی ابتدا فقط با قوای پنجگانه ی حسی می بیند ، می شنود و . . . ، سپس که قوی تر شد می تواند با قوای پنجگانه ی باطنی ادراک کند که این ادراک هم تازه در حدّ وهم و خیال است و بعد که قوه ی خیال قوی شد می تواند به مرتبه ی عقلی راه پیدا کند که در بحث تفکر سعی بر این است که انسان به حقایق عقلی دست یابد .
لذا تا زمانی که این حواس پنجگانه با بیرون مشغول است و دائما از بیرون ( بخش مادی ) ادراک دارد ، قوه ی خیال نیز ناچار است برای این ادراکات حسّی ، اشکال و صور ایجاد کند که در این صورت قوه ی خیال از ماوراء طبیعت به دلیل اشتغال با این ادراکات حسّی منصرف می شود یعنی قوه ی خیال به جای اینکه به طرف عقل رو کند و از آنجا حقایق را بگیرد ، دائما رویش به طرف حواس پنجگانه ی ظاهری است .
البته بحثی نیست که از بیرون بگیرد ، اما آنچه را که از بیرون می گیرد به عنوان یک رشحه و نمونه ای از آنچه که از درون می گیرد می باشد و اگر قوه ی خیال به سمت بالا رو نکند و دائما در همین محسوسات مادی مشغول بشود ، این ، لازمه اش این است که ایشان اصلا تکامل پیدا نمی کند که حتی به همین حواس پنجگانه ی باطنی برسد ، چه برسد به قوه ی عقل ، و در همین ادراکات مادی می ماند و پس از این نشئه هم از دو حال خارج نیست ؛ یا خودش را در تمام ادراکات مادی ( شنیدن ، دیدن ، بوییدن و . . . ) پاک نگه می دارد که در این صورت در قوه ی خیال این توان است که وقتی فرد از این نشئه ارتحال پیدا کرد ، آن حواس پنجگانه ی باطنی اش قوی شده و در آن نشئه شروع به شکار حقایق کند و می تواند در آن نشئه شکارها داشته باشد . یا اما اگر خدای ناکرده قوه ی خیال با این پنج حواس ظاهری ، منصرف به اینجا بشود و از طریق قوای ظاهری دیدن و شنیدن و . . . ، خلاف عمل کند ، در این صورت وقتی از این نشئه منصرف شد ، یک قوه ی خیال وحشی و در هم ریخته است . لذا وقتی آن حقایق ملکوتیه را در آن نشئه به او می دهند ، بد صورتگری می کند . مانند اینکه تلویزیون خراب باشد و برنامه ی تلویزیونی از فرستنده به خوبی فرستاده شود ، اما به دلیل خرابی تلویزیون ، تصویر را کج و کوله و خراب می بیند .
لذا تمام همّ ما در بحث تفکر برای این است که جلوی این کج روی قوه ی خیال گرفته شود . منتها ایشان اوایل خدمت می کند ، اگر نفس تصمیم نگیرد که خدمات او را درست پاسخ بگوید قطعا بر همین منوال باقی می ماند و الی الأبد بر این می شود . بحث خودسازی هم از جنبه های علمی ، اینجا مفهوم پیدا می کند . در روایات هم می بینیم که می فرمایند عاقل کسی است که کم ببیند و کم بگوید و کم بشنود و کم لمس کند و کم بچشد . یا بعضی از روایات دارند که آدم های بی عقل ، خیلی پرحرف هستند و برعکس آدم های عاقل خیلی دهان بسته اند و اگر هم دهان باز کنند یک کلمه حرف یا یک جمله یا یک سطر عبارت بیان می کنند و می بینید که دریایی از حقایق از آنها عنوان شده است . این سرّش این است که ایشان قوه ی خیال را تحت نظر عقل قرار نداده است و آن نقطه ی حساسی که تمام سیر و سلوک کنندگان در آن گرفتارند همین نقطه ی راه ارتباطی این حواس با قوه ی عاقله است که در وسط این راه ارتباطی ، قوه ی خیال قرار دارد . قوه ی خیال اوایل خیلی خوب به انسان خدمت می کند ؛ به این صورت که وقتی می خواهد تفکر کند تمام یافته های روز را به ذهنش می آورد که در این صورت قوه ی خیال مأموریت خودش را انجام می دهد و کار خلافی نیز انجام نمی دهد . وقتی انسان قوه ی خیال را در روز فقط و فقط برای دیدن با چشم ، شنیدن با گوش و امثال اینها به کار برد ، در این صورت ایشان هم اطلاعات گیری جز این موارد ندارد . زیرا قوه ی خیال که خودش نمی تواند بسازد بلکه قوه ی خیال باید بگیرد و پس بدهد و لذا قوه ی خیال آنچه را در روز گرفته ، نوعا در شب پس می دهد یا به صورت خواب انعکاس می دهد که بعد شخص از خواب بیدار می شود و می بیند که واقعا خواب ها آشفته بود ، یا اینکه همین در حال بیداری می نشیند تا تفکر کند می بیند که ایشان دوباره بازیگری اش را به یک تعبیر شروع می کند و آنچه را که در روز گرفته ، همه را شروع می کند به تصویر کردن . بعد نوعا ایشان خیلی زرنگی عجیبی دارند که ما از زرنگی اش که خودمان هم هستیم سر در نمی آوریم که ابتدا از قریب شروع می کند و بعد آرام آرام ما را به مسائل دورتر می برد . لذا می بینیم وقتی به تفکر نشستیم ابتدائا ناخودآگاه یک حادثه ای از روز گذشته ی ما را در پیش چشم ما می آورد ، بعد ما همین یک حادثه را که گرفتیم دنبالش می رویم . حالا از اینجا به جای دیگر و مطلب دیگر منتقل می شویم . انشاءالله برنامه ی تفکر را که به عرض رسید دنبال بفرمایید و بعد به این گرفتاری می افتید و باید هم بیفتید که این یک کوره ای است و باید به این گرفتاری بیفتید و انشاءالله در این کوره کوبیده شوید . آنقدر باید در این کوره کار کرد که آدم را له می کند تا آدم از این پل ارتباطی در برود و عیبی هم ندارد .
هر چه ایشان به آدم زحمت می دهد ، ولی پخته تر می شود . اینجاست که آن فرمایش بلند حضرت آقا مصداق پیدا می کند که فرمود به آنهایی که دیر دیر می دهند بهتر است تا به آنهایی که زود می دهند که ظاهرا می گویند جناب مرحوم آقا سید مهدی بحرالعلوم ( رحمة الله علیه ) ، بعد از سی دو سال ، نماز شکرانه خواندند که من توانستم الحمدلله از این پل عبور کنم . عیبی هم ندارد . شما تعجب نکنید ! برای اینکه شما می خواهید برای ابد کار کنید . لذا سی سال در مقابل ابد چیزی نیست . آیا می شود میلیون و میلیاردها را در مقابل بینهایت حساب کرد ؟ شما هرچه عدد بیاورید بی نهایت است . آیا می شود عدد را با بینهایت قیاس کرد ؟ اصلا هیچ قابل قیاس نیست ! لذا این زحمات طولانی هیچ اشکال ندارد ، زیرا شما می خواهید یک پل ارتباطی از حواس پنجگانه تان از باطن و ظاهر عالم بسازید . بعد هم ماشاءالله انسان برسد به جایی که از این عالم احاطه به عوالم وجودی دیگر داشته باشد و موجودات بینهایت را هم ادراک کند و خودش هم تا ابد لذت عقلی و ذاتی داشته باشد . حالا در مقابل آن چیزی که می خواهد بگیرد ، این زحمات چهار ، پنج یا ده سال ( که اینها دیگر بسته به مزاج افراد است ) بسیار ناچیز است .
همانطور که گفته شد قوه ی خیال در ابتدای کار تفکر ، در داخل خاطرات ، از این شاخه به آن شاخه می پرد ، به این دلیل که هنوز قوه ی خیال با کثرات مأنوس است . مثلا ما در آنِ واحد ، هم می بینیم ، هم می شنویم و هم دهها طور ادراک را به قوه ی خیال می دهیم . لذا قوه ی خیال دائما در کثرت غرق است . در حالی که ما در قوه ی تعقل باید یک نقطه ی وحدت را پیدا کنیم .
لذا در بحث تفکر ، قوه ی خیال ممکن است ماهها یا سال ها انسان را گرفتار کند ، اما انسان باید تثبّت به خرج دهد . منتها آن عرضی که دیروز بیان داشتیم باید دقت شود که اگر امشب نشستیم ممکن است یک ربع یا نیم ساعت برای تفکر بنشینید اما پس از گذشت مدتی ببینید که اصلا تفکری نبود و یادش رفته بود که باید در تفکر باشد و در این مدت در کثرات قوه ی خیال قدم می گرفت (( در نماز خواندن نیز چون ما آن توحّد تامّ را نداریم ، به دلیل اینکه قوه ی خیال شرایط مطلوبی را گیر آورده که از حواس پنجگانه کمی فاصله گرفته و سکوت هم ایجاد شده است ، وقتی نماز را شروع می کنیم ایشان به گردش می کند . ماشاءالله چقدر هم زرنگ است که گاهی الفاظ نماز را چنان خوش ادا می کند که دیگری که او را نگاه می کند فکر می کند که ایشان خیلی با حضور نماز می خواند !! و این از سعه ی وجودی قوه ی خیال است . منتها فعلا در کثرت غرق است . در این ارتباط ، مثلا فقه می گوید جایی که نماز می خوانید پرده ی رنگارنگ و شکل دار وجود نداشته باشد یا عکس در جلوی شما نباشد که ممکن است حواس ، پرت شود . اما قوه ی خیال می گوید ممنون شما !! چون وقتی چشم به عکس بیفتد مجبورم فقط از راه دیدن کار کنم ، ولی وقتی چشم به اینها نیندازم ، من راحت تر کار می کنم و راحت تر شما را به این طرف و آن طرف می برم . و فرضا اگر عکس هم جلوی این فرد نمازگزار باشد ، اگر ایشان چشم را ببندد دیگر از جنبه ی فقهی مشکل حل می شود ( چون فقه برای بیان دستورات عالم ماده است و مائل عالم مثال و عقل به او ربطی ندارد ، به این صورت دستور داده است ) ، وگرنه قوه ی خیال می گوید شما این جنبه ی فقهی را مراعات بکن ! وقتی اینها را مراعات کردی تازه زمینه برای من آماده تر می شود که اگر این مزاحم خارجی وجود داشت ، این مزاحمت داخلی کمتر می شد . هر چند این کار قوه ی خیال مزاحمت نیست ، بلکه ایشان دارد کار خودش را انجام می دهد و وقتی این قوه کم کم قوی بشود و به سرحدّ عقلی برسد ، آنوقت طوری می شود که مانند حضرت علی ( ع ) در نماز ، در عین اینکه در مرتبه ی ماده است انگشترش را به سائل می دهد ، در عین حال در مرتبه ی مثال است و تمثلات مثالیه هم دارد و علاوه بر آن در مرتبه ی عقل قرار دارد و حقایق عقلیه را هم می گیرد . حالا یک اشکال را به اهل فقه می توان گرفت که آیا اینکه سر نماز انگشترش رابه سائل می دهد ، حضورش را به هم نمی زند ؟ یا اگر در فقه بیان شده عکس سبب پرت شدن حواس می گردد ، که این مربوط به چشم است ، حالا چطور می گوید اگر جواب سلام را بدهید ، آیا سبب پرت شدن حواس نمی شود ؟ در جواب باید گفت چون ما گرفتاریم و ضعف داریم و قوه ی خیال ما هنوز قوی نشده است ، تا به اندک چیزی رو کنیم از حضورمان می افتیم . اما آن انسانی که قوه ی خیال را کنترل کرده و قوی شده است ، احکام هر مرتبه را در همان مرتبه پیاده می کند . مثلا در مرتبه ی طبیعت ، سلام را می شنود و در مرتبه ی طبیعت جواب می دهد و در همان لحظه از هیچ یک از مراتب مافوقش نیز بدون حضور نمی شود که نه این مرتبه مزاحم آن مرتبه است و نه آن مراتب مافوق مزاحم این مرتبه هستند . امام سجاد (ع) که به آقا جواب سلام را می دهد و با او می نشیند و احوالپرسی می کند و بعد می گوید همین چند لحظه ای که آمدی من شانزده هزار عالم را طی کرده ام ، این به خاطر این است که قوه ی خیال قوی شده و هیچ مرتبه ای مزاحم مرتبه ی دیگر نمی شود . اما یک عارف که در مراتب مثالی و عقلی هم حضور دارد ، و اینطور نیست که بگویید حالا چون حضور ما خوب است دیگر جلوی ما عکس باشد یا نباشد فرقی ندارد ، بلکه رعایت این مسئله را می کند که هنگام نماز عکس را از جلوی خودش می گیرد و حکم هیچ مرتبه ای را در مرتبه ی دیگر خلط نمی کند . گاهی هم ممکن است حرف ، بالاتر هم برود ، مثلا فردی به خدمت امام جعفر صادق ( ع ) رسیدند و جناب امام موسی کاظم ( ع ) ، آن موقع خردسال بودند . این فرد دید که کودک به طرف دربی که باز است نماز می خواند . این آقا از امام ( ع ) سوال کرد که شما شأنتان أجلّ است ، به آقازاده تان بفرمایید که نماز خواندن به طرف دربی که باز است مکروه است ، آقا فرمود از خودش بپرسید . وقتی از خودش که پرسید جناب موسی کاظم ( ع ) با اینکه کودک است به او فرمود که آن خدایی که من به طرف او نماز می خوانم ، از این درب باز به من نزدیک تر است و این مزاحم من نیست . این طور جواب دادن و آموختن است و این نه به این معنا باشد که امام موسی کاظم ( ع ) بخواهند با این فرمایشش آن بحثی که در فقه گفته شد که به طرف درب باز نماز نخوانید را رد کنند ، بلکه خواستند به این فرد تعلیم بدهند . و لذا خیلی از احکام شرعی یا مسائل قرآنی مربوط به شماست و مربوط به آن شخصیت های بلند نیست . اصلا آنها این مسائل را ندارند که مثلا ما می گوییم که در نماز بخواهیم یک چیزی را به دیگری ببخشیم ، حواسمان پرت می شود . اما این در مورد حضرت امیر ( ع ) صادق نیست ، برای اینکه ایشان در تمام عوالم وجودی حضور تامّ دارند و هیچ مرتبه ای او را از مرتبه ی دیگر باز نمی دارد . به یک تعبیری مظهر اسم « مَن لا یَشغَلُهُ شَأنٌ عَن شَأنٍ » می شوند که هیچ موقعیت و هیچ شأنی ، او را از شأن دیگر باز نمی دارد و مشغول نمی کند )) .
لذا در همان نامه ، آقا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی علیه الرحمه می فرمایند ( که اینها همه حالا جنبه ی بحث و گفتگو است نه اینکه بنده دارم دستورالعمل صادر می کنم ) یک کاری که انسان دارد این است که خودش را به حساب بکشد و قوه ی خیال در مقام حسابرسی خیلی خوب است . به این صورت که قوه ی خیال هر چه را که ایشان امروز گرفته برایش تصویر می کند و می گوید صبح که از خواب بلند شدی اینطوری برخاستی و اینطوری صبحانه خوردی ، اینطوری بیرون رفتی ، اینطوری به سر کار رفتی یا مثلا وسط راه چشمت به آنجا افتاد ، آن حرف ناروا را شنیدی ، آن حرف ناروا را زدی ، لذا می بینیم ایشان تمام آنچه را که از صبح تا حالا از بنده گرفته ، مخلصانه مثل یک آینه ای در اختیار من می گذارد و می گوید اینها مال شماست ، بفرمایید در آینه ی جمال من آنچه را که انجام داده ای تماشان کن ، بعد وقتی که انسان به تماشا می نشیند ( اینجا عرض کردیم که باید حواس را جمع کند ) ، باید محاسبه کند ، مثلا آن مقدار حرفی که زدیم نیاز بود یا نبود ؟ آیا بی دلیل اینقدر حرف زدیم ؟ ( که یکی از بزرگترین مزاحم های انسان ، همین حرف زدن است ) ، یا مثلا دیروز بیش از حدّ به آن آقا حرف های تکریمی زدیم . آیا واقعا در حدّ ایشان بود که اینقدر تملّق کردم ؟ ( که فرمودند هر کسی که عقلش قوی شده حرف زدنش کم می شود ) ، و همینطور خودش را به حساب بکشد و همینطور پله پله تمام آنچه را که برایش گذشته ، همه را می گیرد و حساب می کند که الان خود متن این کار ، عقل است . عقل آمده و کار می کند و می گوید حالا تمام گرفته هایتان را به من بدهید ببینم و قوه ی خیال نیز به ایشان تحویل می دهد . بعد قوه ی عاقله ی انسان را در آینه ی جمال قوه ی خیال به حساب می کشد . آنجا چه بود ؟ آنجا چرا آنطوری کردی ؟ و . . . ، و همینطور پیش می رود . آنگاه انسان تصمیم می گیرد که از فردا خطاها را کم کند و همینطور پس فردا و . . .  . انسان باید خودش را ممارست بدهد . سروران من باید خود را ممارست بدهید تا اینکه جناب عقل ، هر شب یک مقداری جلوه گری بکند . چون در روز عقل نمی تواند میداندار بشود . برای اینکه همانطوری که در قرآن سوره ی مزمّل آیه 7 فرمود : « إنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبحاً طَویلاً » که « سبح » ، رفت و آمدهای داخل دریا را می گویند که همینطور دائم پراکنده است .
ما هم در روز دائما این را می بینیم ، آن را می شنویم ، و یا با مشکلات مختلفی روبرو می شویم . لذا در شب وقتی که مقام سکوت و خلوت پیش آمد ، در آن مقام سکوت و خلوت ، عقل بیشتر می تواند خودش را جلوه دهد و یکی از راه هایی که جناب عقل می تواند جلوه گری بکند این است که انسان راه محاسبه را در پیش بگیرد . یعنی همانطور که بیان شد بحث تفکر بود . اوائل تا مدتی یک حالت محاسبه مانند در می آید یعنی چه بخواهد ، چه نخواهد به سمت محاسبه می رود . بعد این محاسبه باعث می شود که آهسته آهسته راه سلطنت و حکومت عقل در نفس انسانی باز شود . چون در هنگام روز که عقل فعال نبود ، شب هم تا صبح وقتی می خوابیم ، قوه ی خیال مشغول است ، پس دوباره عقل حضور ندارد . لذا بهترین راهی که می شود راه را برای میدانداری عقلمان باز کنیم خلوتِ تفکر در شب است .
این است که آقا فرمودند « تا یک مقداری به فکر بنشینید » . حالا پس از مدتی که محاسبه کردیم به دلیل اینکه در روز مشغله های زیادی داریم ، مشکل همچنان باقی می ماند . لذا باید راهی را مانند مسیری که حضرت آقا در کتاب طی می کنند در پیش بگیریم تا از این گرفتاری ها رهایی یابیم ؛ به این صورت که بیایید تمام معیارهای متعارفی که درباره حق و خلق تا الان با او کار می کردید این معیارها را بررسی درست بفرمایید . لذا اجازه بفرمایید در این ارتباط عرایضی تقدیم بداریم تا مطلب مقداری بیشتر روشن شود . تا ما در مقام خلق بینی هستیم به طوری که قوه ی خیال ، فقط حدودها را ببیند ، اینطوری هر چه آدم بخواهد پیش برود ، همچنان مشکل ، باقی است و از دست قوه ی خیال نمی تواند رهایی یابد و در مرتبه ی عقل قرار بگیرد . لذا راهش این است که مسئله ی توحید و وحدت حقیقی وجود را که بارها در درس و بحث از آن اسم برده شد را حل کند و این یکی را تقویت کنید . لذا این است که حضرت آقا در درس ها بارها می فرمودند که تنها نقطه و آن پایه و اساس همه ی کمالات انسانی از فلسفی و عرفانی اش ، زیر سر همین یک کلمه است که « خداست که دارد خدایی می کند » . حالا چرا ؟! برای اینکه انسان هر چه بخواهد حدود را ببیند و به دنبال این باشد که این آقا چه کرد ، آن آقا چه انجام داد ، این چه کرد ، آن چه کرد ( که حضرت آقا هم در اشعار تبریزی فرمودند ) :
مه ره در کوه و وِشه چَنّه خوشه             بخورم واش و ولکِ کوه و وشه
نه نومی بَوُرُم از این و از اُون              نه از خوش و نخوش و ته شه و مه شه
لذا اولین کاری که باید بکنید این است که در کارهای روزمره دست از بگو مگو ها بردارید . این چی می گوید ، آن چه می گوید ، او چه کرده و . . . ، بسیار مزاحم است . ما بارها به عرض رساندیم فعلا اصلا بحث حلال و حرام و این بحث ها نیست ، حرف مسائل فقهی هم به آن صورت نیست . بعد از انقلاب ، ما عجیب به هم مشغول هستیم ، اصلا آنچنان به هم مشغول هستیم که نمی رسیم ببینیم دردمان چیست . از این ته شه مه شه ها ، آن چه کرد ، این چه کرد ، آن چه جوری حرف زد ، او چه جوری خورد و . . . ، اینها ما را بیچاره کرده است . از این حدود بینی ها باید در برویم ! و هر موجودی را در جایگاه خودش مشاهده بکنیم و ببینیم که آیا این موجود کامل است یا ناقص ؟ اگر هر موجودی را در جایگاه خودش دید و دید که کامل است و دید نقص بینی را از خودش دور کرد ، موفق است . زیرا قوه ی خیال تنها گرفتاری اش این است که در مقایسه ها بین اشیاء ، آن نقطه ی نقص را تقویت می کند . اما عقل ، آن مقایسه را برمی دارد ، هر موجودی را در موطن خودش مشاهده می کند و می بیند تمامی موجودات کامل اند و هیچ نقصی هم وجود ندارد . وقتی این بخش را تقویت کرد ، یکپارچه دید نقص بینی از او رفع شده و دیگر بازیگری خیال برداشته می شود .
حالا این که تا ذهنش افتاد به فلان کار دیروز ، بعد بیاید به جای اینکه جنبه ی نقصش را دنبال کند ، جنبه ی کمالش را دنبال کند . وقتی کمالش را دنبال کند ، می شود تفکر ، می شود عقل ، و دیگر خیال نیست . یعنی خیال ، گسیخته ی از عقل نیست و لذا آن کسی هم که در آن حضور تامّ است از تمام اینها با خبر است و هیچ یک از این ها رهزن او نمی شود .
چطور می شود که یک امام معصوم به تمام نظام هستی عالِم باشد و عالِم به اعمال ما نباشد ؟ ما در روایات داریم که در روزهای دوشنبه و پنج شنبه ، تمام نامه ی اعمال مردم روی کره ی زمین به دست حضرت بقیه الله می رسد ( حالا این روایت روز دوشنبه و پنج شنبه را به عنوان تمثیل بیان کرده است . بعد حالا بفرمایید که هر لحظه به لحظه ، تمام اینها مشهود حضرت اند ) . اینجا سوالی پیش می آید که مثلا اگر یک قاضی را در نظر بگیریم که در روز چند پرونده را بررسی می کند ، چنان مشغول و گرفتار می شود که وقتی می خواهد یک ربع یا بیست دقیقه ، چند رکعت نماز بخواند نمی تواند خودش را جمع کند و به درد خود برسد . حالا چطور حضرت بقیه الله ( عج ) وقت می کند اعمال پنج میلیارد انسان روی کره ی زمین را بررسی کند ، در عین حال حضورش به هم نخورد ؟ که باید گفت در آن قاضی به دلیل اینکه هنوز آنچنان قوی نشده که تمام آنچه را که می بیند موجب این نشود که ایشان را از کمال خودش باز ندارد ، حضورش به هم می خورد . ولی در جناب بقیه الله ( عج ) آنچنان آن دید توحیدی قوی شده که تمام این کثرات به یک نقطه ی وحدت برگشت می کنند . به عبارت دیگر قوه ی خیال در عین حال که در تمام این کثرات است ، در متن همین قوه ی خیال ، قوه ی عقل تمام این کثرات را به یک نقطه ی وحدت برمی گرداند . به همین دلیل است که بایستی دید توحیدی تقویت بشود . لذا بزرگان برای اینکه قوه ی خیال را تحت نظر عقل قرار دهند ، تا عقل ، وحدت را ایجاد کند دو روش را توصیه می کنند : یک راهش این است که آقایان دستورالعملی به صورت یک چهلّه می دهند . مثلا می گویند اینطور غذاها را بخورد و آن غذاها را نباید بخوری ، این مقدار بخوابی ، معاشرت با افراد را کم کنی و تمام مسائل فقهیه ای را فرمودند . مثلا مال مردم را نخور ، خیانت نداشته باش و . . . ، بعد اذکاری را هم مثلا یک آیه ای یا یک ذکری به فرد می دهند که چندین بار یا چندین شب بگو ، یا یک چهلّه بگو تا به تدریج از راه ذکر ، او را به توحّد بکشانند که در لابلای این جلسات دیدم عده ای از دوستان پس از مطالعه ی بعضی از کتاب ها و داشتن نظرات افراد مختلف مانند کسانی که ضدّ عرفان و فلسفه هستند یا برخورد با بعضی از آقایان و عزیزان هم لباسی که مخالف مباحث فلسفی هستند شاید بگویند که شما دارید گمراه می شوید و خودتان را نجات بدهید که این مباحث ، گمراه کننده است !! یا در ارتباط با حالات افراد ، کتاب هایی نوشته شده که می گویند ما اصلا درس نخواندیم و از همان ابتدا نزد آقایی رفتیم و حالا هم حال ما این است و برای این دوستان ممکن است یک چنین توهّمی پیش آمده باشد . ولی همانطوری که قبلا گفته شده ممکن است سیره های مختلفی را در سیر و سلوک و در کتاب ها مشاهده بفرمایید ( که اگر بخواهید این سیره ها را جزء جزء اش بفرمایید ممکن است خیلی پخش شود . مثلا طرفدار فلان آقا و فلان آقا در جامعه فراوانند ) . اما به صورت اجمالی ، دو سیره وجود دارد : یکی راه ذکری و دیگری راه فکری که در هر یک از این راه ها تأکید شریف و اکید حضرت آقا هم بر این است که باید استاد داشت و ممکن است یک نفر پیش استادی برود که همین اولین بار به او ذکر بدهد ، بعد هم ایشان مشغول می شود و  پناه بر خدا ، که دیگر بسته به همت خودش است . و یا اینکه پیش استادی می رود که اول دستور طی راه علمی را می دهد بعد راه عملی ( که چندین بار هم به عرض رساندم که نوعاً ، طریقه ای که این بزرگان در پیش دارند ، طریق دوم است ) . آن طربق اول ، شاید برای خود شخص کارساز باشد اما برای همگان ، آن کارسازی را ندارد . فقط یک خاطراتی در کتاب هایش نوشته می شود و دیگران فقط می توانند از خاطرات ایشان بهره بگیرند . یعنی همین اندازه که خاطراتش را بخوانند تا بدانند یک چنین آقایی بود و چنین کاری را انجام داد .
اما وقتی راه فکری در پیش گرفته شود ، این راه فکری باعث می شود حواس پنجگانه در ادراکاتشان پخته شوند ، قوه ی خیال و وهم و قوه .... در ادراکات و مدرکاتشان پخته بشوند . چون عنایت دارید که تمام این قوا ، غذا می خواهند و غذای اینها ادراک است .
و لذا می بینید که قرآن هم هر دو راه را نشان داد . به یک تعبیری ، هم راه دل و هم راه فکر را نشان می دهد . این همه آیاتی که در بحث تفکر وجود دارد نگاه بفرمایید . انشاءالله همانطوری که به عرض رساندیم ، قرآن را یک دوره راجع به محدوده ی تفکر شروع و مطالعه و قرائت بفرمایید و ببینید که قرآن محدوده ی تفکر را در کجا قرار داد .
عرض کردیم که تمام تحقیقات علوم تجربی که در متن نظام طبیعت انجام می گیرد برای کسی که در سیر فکری به سر می برد ، همه ی اینها وسائل خوبی است که تمام علوم تجربی به عنوان آلات کسب شخص در مقام تحقیقات فکری می شود . منتها علوم تجربی تا بخش مادی اشیاء را می گیرد ، ولی جنابعالی باید از بخش مادی اش به بخش مثالی و عقلی اشیاء صعود کنی که آن ، تفکر در نظام هستی می شود .
لذا در جواب این سؤال که راه اول را طی کنیم بهتر است یا راه دوم ، باید گفت در راه اول گمراهی های فراوانی وجود دارد و از طرفی ، یکی از راه هایی که برای تصحیح قلب و دل وجود دارد ، فکر است . در تفکر ، وقتی که عقل قوی شد ، این عقلِ متفکر درست است که به پایه ی قلب نمی رسد ، می تواند یافته های قلبی و کارهای قلب را تصحیح کند و لذا این همه انحرافات که در باب صوفیه در اجتماع وجود به این دلیل است که راه عقلی خوب طی نشد تا به راه قلبی برسد و به همین دلیل هر کسی می تواند ادعا کند که اهل دل است ؛ چه این که مدّعیان اهل دل خیلی فراوان اند ، اما مدعیان اهل فکر کم اند . چون سرّش این است که راه تیز و باریکی است که طی کردنش هم کار مشکلی است و همگان به این راه تن نمی دهند . اما راه دل راهی است که تیز و باریک است ولی چون آدم زود جرقه می گیرد ، همه به آن تن می دهند و دلشان می خواهد که مثلا تا یک کتاب سرگذشت مرحوم جناب ملا حسنعلی اصفهانی نخودکی ( رحمه الله علیه ) – نشان از بی نشان ها – را خواندند ، مانند آن انسان زحمت کشیده و درخت شصت سال به ثمر نشسته ، همین فردا صبح همین درخت بشود . حالا هنوز قوه ی خیال تطیهر نشده و راه های ادراکی قبلی او ، آنچه را که تا حالا گرفته ، درست تطهیر شده نیستند ، بعد می آید در راه قلب قرار می گیرد و زود هم جرقّه می خورد که جرقه های قلبی نوعاً آلوده است . بعد در گرفتاری ها می افتد و می گوید نخیر آقا ! من اینها را شنیدم ، درست هم می گوید ، راست هم می گوید ، اینها را شنیده و بوییده است ، از این خیالات هم فراوان وجود دارد ، اما در نهایت به یک نقطه ی مطلوب منتهی نمی شود ، چون تمام این مدرکات و قوه ی خیال ایشان و قوای ادراکی ایشان ، همه آلوده اند و ایشان تا راه دل را شروع کرده ، این قوه ی خیال آن بازیگری های خودش را در مقام مشاهدات تمثّلات خیالیه به کار می گیرد .
حضرت آقا نقل می کردند که آقایی می گفت من در ریاضت بودم که صدایی شنیدم که این صدا می گفت ما تکلیف را از شما برداشتیم که آن آقا به آن گوینده تشر زد که عدو الله ! خفه شو ! مگر می شود تکلیف از من برداشته شود ؟!! بله ، این است که قوه ی خیال دستش باز است . اینطور نیست که اگر شخص بخواهد راه دل را طی بکند ، قوه ی خیال در تمثّلات و مکاشفات قلبی او نتواند دخالت کند که قوه ی خیال باز به تمثلات قلبی هم می رسد و آنجا را آلوده می کند . بعد چه بسا این آلودگی ها را شخص می گیرد و خیال می کند که در سیر و سلوک عملی است .
البته در بین آنها تک تک افرادی هم هستند که به نتیجه رسیده اند و خوب هم رسیده اند ، کسی منکر او هم نیست . ولی اگر قوه ی فکر ، همانطوری که خود قرآن فرمود تقویت بشود ، این خطاها ایجاد نمی شود و راه تقویت قوه ی فکر ، همان بحث آیات قرآنی است که اجازه بدهید که انشاءالله به دنبال این بحث برویم و توحید اشیاء را دنبال کنیم که مقام کمال و نقص اشیاء به یک تعبیری حق و خلقِ اشیاء را بررسی کنیم و ببینیم که تمام موجودات ، اگر کامل هستند ، حق اند و اگر نقص ببینید خلق اند و اگر نقص برطرف بشود خلق بینی رد می شود و عرضی که داریم انشاءالله .

« و الحمدلله ربّ العالمین »

 

آخرین به روز رسانی در جمعه ۰۸ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۳۴
 

نظرات  

 
0 #1 پاسخ: شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاه و چهارم (درس سیزدهم)شاتوت ۱۳۹۴-۰۸-۰۸ ۱۰:۱۸
با عرض سلام و خسته نباشید ، جسارتا عنوان این درس را باید درس پنجاه و پنجم قرار دهید و به اشتباه پنجاه و چهارم درج شده است . ممنون از زحمات بسیار زیاد سایت و با آرزوی توفیق روز افزون
نقل قول
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور