شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاه و چهارم (درس سیزدهم)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز538
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11061
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43082
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771162

در 20 دقیقه گذشته : 30
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاه و چهارم (درس سیزدهم) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
جمعه ۲۴ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۰۵

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه پنجاه و چهارم ( درس سیزدهم )
در پایان درس سیزدهم ، برنانه ی بسیار شریف و عزیز تفکر را مطرح فرمودند . انشاءالله که عزیزان آن طوری که به عرض محضر رساندیم برنامه را شروع کرده اید . قرار شد که در پاره ای از شب که حواس آرمیده و قال و قیل و سر و صدا خفته و نهفته است ( به تفکر بپردازید ) . بحث شبش به این جهت است که چون نوعاً شب ، خلوت است و اشتغالات فکری انسان در اواخر شب کمتر از روز و ابتدای شب است و از طرف دیگر حواس نیز باید آرمیده باشد ، زیرا با توجه به این که نفس به بدن تعلق دارد و مدیر و مدبر بدن است لذا کمترین اشتغالات بدنی ، نفس را مشغول می کند و از کار باز می دارد . از این رو فرمودند در هنگام تفکر ، گرسنگی مفرط هم نباید باشد ، چه اگر بدن گرسنه باشد هم مزاحم است و حواس پرت می شود و توحّد پیش نمی آید و سیری نیز همین مشکل را دارد . لذا در تفکر و همچنین در حالات و تمثلاتی که پیش می آید ، هر چه بدن سالم تر باشد ، حقایق ، صاف تر و زلال تر است .
بنابراین سرما ، گرما ، بیماری و هرگونه مشکل بدنی ، سبب عدم موفقیت می شود . لذا در سیر الی الله نباید به بدن ضربه وارد شود . پس خودتان عاقل باشید و ببینید که اگر روزه گرفتن در این ماه ( رجب ) و ماه بعدی ( شعبان ) به بدنتان ضربه وارد نمی کند ، اهل روزه باشید و اگر تشخیص دادید که روزه گرفتن سبب تضعیف بدن شما نمی شود ، روزه بگیرید . به خصوص عزیزانی که الان جوان هستند باید بیشتر دقت کنند . چون با روزه گرفتن با این غذاهایی که از لحاظ کیفیت ، نامناسب است و معمولا آن قوت لازم را ندارد ، ممکن است در آینده از کار بمانند .
بزرگان برای شخصی که می خواهد اهل گرسنگی باشد که مظهر یَا مَن هُوَ یُطعِمُ وَ لا یُطعَم شود ، می فرمایند همین اندازه که شکم را مقداری خالی نگه دارید ، خوب است ، نه این که حتما روزه بگیرید ( توجه می فرمایید که در شرع مقدس و در فقه ، وجوب روزه گرفتن ، فقط در ماه رمضان بیان شده است و خدا هم چون تنظیم کننده ی دستگاه بدن انسان است ، خودش تشخیص دارد که این بدن در یک سال باید یک ماه و آن طوری که بیان شد در گرسنگی به سر ببرد ، همین برای او کافی است ) .
منتها همان طوری که بزرگان فرمودند شکم را خالی نگه دارید و این طور نباشد که انسان روزه بگیرد و بعد که شروع به خوردنِ غذا کرد آنقدر بخورد که « إذا بلغت الحلقوم » بشود که این کار ، حال آن چند روز روزه را هم از بین می برد .
در جلد سوم هزار و یک کلمه ، کلمه ی 301 ، که زندگینامه ی مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی است ، متن نامه ی ایشان به شاگرد بزرگوارشان فیلسوف عظیم الشأن مرحوم آقا محمد حسین غروی اصفهانی ( رحمه الله علیه ) که معروف به محقّق کمپانی ( به دلیل این که پدر ایشان ، آدم بسیار متموّل ثروتمندی در اصفهان بود تا جایی که او را کمپانی نامیده اند ، لذا لقب پدر به اسم ایشان نیز اضافه شده و به محقق کمپانی معروف شدند . خودشان می فرمودند که مرا به این نام صدا نزنید و خوششان نمی آمد ، زیرا از پدر و خانواده و اموال بریده و روانه ی نجف شدند و در آنجا بزرگ مردی شدند . مرحوم محقق اصفهانی در حدود پانزده سال در خانه را بسته و به خودش مشغول شد . محقق کمپانی کسی است که در فقه مجتهد بود ، در فلسفه فیلسوف بود ، و عرفان نظری و فقه و اصول و ادبیات و تفسیر و علوم گوناگون طی کرده بود و پس از طی این مدارج علمی ، به دست استاد ، آن هم استادی به نام جناب میرزا جواد آقای ملکی تبریزی علیه الرحمه ، که از شاگردان بنام مرحوم جناب ملا حسینقلی همدانی بود ، افتاد . ) است ؛ آورده شده است که این شامل دستورالعمل هایی می باشد و فرمایشات زیادی در آن فرموده اند ، نامه خیلی ذوجهات است و دستورهایی که به آن بزرگوار داده شده از همه جهت گویاست و انشاءالله همینطور که در درس ها و بحث ها پیش می رویم ، گوشه گوشه ی این نامه ، خودش را نشان می دهد و حرف روشن می شود .
در آن جا ایشان به محقق کمپانی می فرمایند اول و وسط و آخر ماه را روزه بگیرید . سروران من ! باید توجه داشته باشید که اکثر غذاها کیفیت مناسب را ندارند و اکثر افراد هم رشد جسمی خوبی ندارند ( ممکن است مادرها مراعات نکرده باشند و جسم در دوران حمل ضربه دیده باشد ) ، بیشتر از سه روز در ماه روزه گرفتن خوب نیست ، زیرا بعدها که سن بالا رفت ، مزاج در هم می ریزد و آنچه را بدست آورده است ، همه را از دست می دهد . این است که باید خیلی مواظب باشید و به همین جعت فرموند مثلا سه روز ( اول و وسط و آخر ماه ) روزه ، کافی است .
جناب آقا میرزا جواد هم خیلی به این بزرگوار تأکید می فرمودند که همین سه روز کافی است . ممکن است کتاب هایی را بخوانید و فرمایشاتی را بشنوید ، اما نباید مزاج های خودتان را با مزاج های افراد دیگر مقایسه بفرمایید . مثلا کتابی را می خوانید که در آن نوشته عارفی دائماً در حال روزه بود و شما هم بخواهید مانند آن عارف روزه بگیرید . در حالی که ایشان بافت بدنی خاص خودش را دارد و ساختار جسمی اش با ساختار جسم شما فرق می کند و علاوه بر آن این طور نیست که آن عارف هم یک دفعه وارد این وادی شده باشد ، بلکه با آرامی و به تدریج خودش را بار آورده است و لذا برنامه ای که معمولا بزرگان می فرمایند کم کردن حجم و کمّ و کیف غذاست تا شخص به تدریج قوی شود . مثلا فرمودند که اوائل از سه وعده به دو وعده غذا کاهش داده شود و اجازه بدهید که چند سالی این بدن با این دو وعده غذا عادت کند که دار ، دارِ تدریج است و دارِ دفعی نیست .
می بینید که عالم چطور به تدریج پیش می رود ؟ این طور نیست که یکدفعه زمستان همراه با سرما و برف و یخ برسد بلکه بعد از گرمای شدید تابستان در اول مهر هم هنوز هوای گرم تابستان تا اندازه ای خودش را نشان می دهد ، سپس در ماه آبان یک حالت اعتدال به خودش می گیرد ، آنگاه آهسته آهسته سرد می شود که دار ، دارِ تدریج است و نظام هستی و نشئه ی طبیعت بر تدریج قرار گرفته است .
لذا اگر انسان شبانه روز سه وعده غذا می خورد ، ابتدا این سه وعده را دو وعده اش بکند تا جسم به تدریج به این دو وعده عادت کند و از آن خُلق و خوی قبلی در بیاید که این ، مدتی طول می کشد . حالا این که فرمودند دو وعده ، این دو وعده را هم انسان باید مطابق با بدن خودش تنظیم کند که تقاضای بدنش چگونه است . مثلا اگر سحر خورده و تا افطار مشکلی ندارد به همین دو وعده اکتفا کند . اما دیگری می بیند تنظیم بدنش طوری است که باید وسط روز غذا بخورد . آن شاعر هم که فرمود صَمت و جوع ، جوع یعنی گرسنگی ، و گرسنگی مطلق است و مصداق اتمّش صوم و روزه است . ولی گرسنگی اطلاقات مختلفی دارد و یک نوعِ دیگر گرسنگی این است که شکم پر نشود ، دائما احساس کند که غذا می خواهد .
یکی از گرفتاری های خوردن غذای زیاد این است که موجب تقویت قوه ی شهوت می شود و از طرف دیگر لازم است که برای تهیه ی غذاهای گوناگون وقت صرف شود چون نفس شکمباره بار آمده است و باید به غذاهای گوناگون پناه ببرد و خوردن غذاهای گوناگون مزاج را هم به هم می زند .
به خصوص در مازندران که باید روی سفره ، حتما چند جور غذا باشد و اگر یک نوع غذا بیاورند جسارت به مهمان می شود . این ها همه ، گرفتاری است .
حالا یک قسم گرسنگی برای این فرد این است که اول از خوردن غذاهای گوناگون متنوع در یک وعده یعنی روی یک سفره پرهیز کند . غذاهای گوناگون هرکدام وقت خاصّی برای هضم دارند . مثلا یک نوع میوه خورده می شود که این میوه زود هضم می شود . بعد در کنار همین میوه ، میوه ی دیگری خورده می شود که دیر هضم است و هر کدامشان هم دارای ویتامین های خاصّی هستند که دستگاه هاضمه تا بخواهد همه را مطابق با حال آن ها هضم کند خیلی وقت می گیرد و تعلّق پیش آمد ، نفس از کار باز می ماند .
این است که می فرمایند سکوت و جوع مراتب دارد ، این ها الان خودش از مراتب سکوت و جوع می باشد که انسان غذا خوردن را هماهنگ کند تا دو وعده غذا بخورد . باید مثلا حداقلّ یک تا دو سالی را به این صورت عادت کند . عزیزان من ! در این امور عجله نفرمایید ! که بعدها می بینید به گرفتاری می افتید .
بنابراین استدعا می کنیم که این سه وعده غذا را یک وعده نکنید ، بلکه دو وعده اش کنید و اجازه بدهید که بدن خوب عادت کند . مانند ماشینی که تازه از کارخانه تحویل گرفته شده و باید یکی دو ماهی با سرعت خاصی راه برود تا آب بندی شود . عرض کردم دار ، دارِ تدریج است . با طبیعت نگنجید ! سیر و سلوک الی الله به معنای جنگیدن با نظام طبیعت نیست که جنگیدن با نظام هستی خلاف است و آنهایی که می گویند سیر و سلوک ، جنگیدن با طبیعت است ، خلاف می گویند . زیرا طبیعت را خدا قرار داده و شما می خواهید با طبیعت قرار داده شده بجنگید . سیر و سلوک به معنای هماهنگی با طبیعت و تطبیق با آن است . لذا افراط و تفریط هر دو جنگ با طبیعت است . اگر شخصی شبانه روز دائماً بخورد این جنگ با طبیعت بدن است ! بعد هم یکدفعه از آن وضع برگردد و شبانه روز دست از غذا خوردن بکشد ، این هم جنگ با طبیعت و خلاف نظام هستی است که هر جا تطبیق با بافت عالم پیش آمده است بسیار شیرین است که در بحث رساله ی انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه بیان شد که یکی از ادله ی بقاء بدن عنصری حضرت بقیه الله ( عج ) همین است که ایشان بدن خودش را مطابق با بافت نظام هستی نگه می دارد به طوری که بین این بدن با عالم تعارض پیدا نشود .
علت اینکه برای افراد پیری زودرس ایجاد می شود این است که بین این بدن و طبیعت ، تطبیق وجود ندارد . لذا اگر کسی بتواند این بدن را مطابق با طبیعت نظام هستی به کار بگیرد بدنش دائم جوان می ماند و پیر نمی شود ( یکی از اسراری که در روایات بیان شده همه ی اهل بهشت در بهشت جوان اند به این دلیل است که بدن برزخی و اخروی شان مطابق با بافت نظام هستی تنظیم شده است و هیچ تعارضی بین آن ها و بافت آن عالم وجود ندارد ) . اینکه فرمودند امت وسط باشید که نه افراط باشد نه تفریط ، برای این است که می خواهند تعادل پیش بیاورند . بنابراین سردی ، گرمی، زیاد خوردن ، کم خوردن مفرط و . . .  ، همه جنگ با طبیعت است و موجب ضرر بدن می شود . تطابق با طبیعت در مورد تمامی موجودات نیز صادق است . مثلا اگر به درخت پرتقال زیاد آب بدهیم ، ریشه اش می پوسد و اگر کم آب بدهیم خشک می شود . اما اگر مطابق با بافتش آب بدهیم ، خوب رشد می کند و جوانه هم می زند .
لذا نباید فکر کرد که استفاده از امور دنیایی ، در حدّ تطابق با عالم ، مخالف با سیر و سلوک است . قضیه ای را حضرت آقا تعریف می فرمودند که طلبه ای بودکه وقتی به حجره اش رفتیم دیدیم یک کوزه آب و 2 یا 3 کیلو آرد ، جلویش قرار داده و می گوید یک چهله می گیرم و در این چهله فقط با آب و آرد تغذیه می کنم . بعد هم نتیجه این شد که بعد از چند روز بیمار و در بیمارستان بستری شد و طولی نکشید که از دنیا رفت . حال سؤال این است که مسئولیت این بدن با چه کسی است ؟ چرا این نعمت خدادادی را به این صورت در آوردی ؟
غرض این که ، اقتضای طبیعی بدنتان را با آنچه در نظام هستی وجود دارد تطبیق دهید و همانطور که بیان شد این سه وعده غذا را به تدریج به دو وعده تبدیل کنید ( خدایی اش از جنبه ی طبیعت بدن ، دو وعده غذا برای بدن کافی است ) .
البته اگر انسان خودش را تحویل بدن بدهد ، این کارخانه خودش به موقع گزارش می دهد . وقتی سیر شد اعلام می کند من سیرم ؛ و اگر بعد از آن انسان ولعِ خوردن دارد ، آن ولع ، مربوط به بدن نیست بلکه مربوط به لذّت حسی است که نفس دارد ، چون لذت مربوط به نفس است . مثلا نفس از خوردن یک غذا لذت برده و این لذت حسی نفس سبب می شود که فرد بیشتر بخورد . 
به هر حال این نظارت بر امور بدن در مسئله ی تفکر در شب هم تأثیر می گذارد . کم خوری ، پر خوری ، خواب زیاد ، کم خوابی و . . . ، همه مزاحم است و نمی گذارد انسان در مقام تفکر موفق باشد .
لذا همانطور که قرآن فرموده است امت وسط باشید . در مورد خواب حدیث داریم که خوابِ راست دیدن ، یک جزء از هفتاد جزء نبوت است ( حالا این که نبوت 70 جزء دارد معنی آن چیست جای بحث دارد . ) ، به این دلیل که خواب ، تورِ شکار نفس ناطقه ی انسان برای عروج از نشئه ی طبیعت به ماوراء طبیعت است به همین سبب نظام هستی طوری تنظیم شده که بدن انسان نیازمند به خواب بشود . شاید یک دانشمند طبیعی دلایل زیادی ارائه دهد که خواب به این خاطر است که بدن خسته شده و سلول های بدن نیاز به استراحت دارند و با خواب به سلول های بدن استراحت می دهیم . ولی حقیقت این است که چون انسان موجودی است جسمانیه الحدوث و می خواهد از این جا به ماوراء طبیعت سفر کند ، خواب به عنوان اولین پله ی مسافرتش به ماوراء طبیعت است . منتها ما آلوده اش می کنیم . مثلا غذاهایی خورده می شود که بدن بیچاره ناچار است این غذاها را هضم کند و لذا این خوابی نیست که طبیعی باشد ، بلکه این خواب بر بدن تحمیل شده است . یا کارگری که از صبح تا غروب کار سنگین انجام داده و از شدت خستگی به خواب می رود ، این خواب بر بدنش تحمیل شده است .
خواب آن است که بدن بدون هیچ گونه عامل خارجی تقاضای خواب داشته باشد . مثلا انسانی که غذای زیاد خورده ، درست است که خوابش می آید ، اما این ، تقاضای خواب با عامل خارجی است . خواب در اصطلاح قرآن « سنة و نوم » نامیده شده است یعنی چرت زدن به فارسی که انسان به صورت نشسته به خواب برود ، وقتی سر به جلو می  افتد می گویند « سنة » و وقتی که سر به عقب بیفتد می گویند « نوم » ؛ و خواب حقیقیِ انسان همین خواب نشسته است ( آنهایی که در این حالت با آن نشئه ارتباط برقرار می کنند و حقایق را می گیرند در این حالت شکارها می کنند و با یک سر به جلو انداحتن عوالم طی می کنند و برمی گردند ) .
طبیعت هم خواب را برای انسان به همین صورت تنظیم کرده است . می بینید کودک که تازه به دنیا آمده و بدنش تنظیم شده ی کارخانه ی نظام هستی است ، ده دقیقه می خوابد و بیدار می شود . منتها ما بدن را طوری عادت دادیم که باید دراز بکشد که دراز کشیدن را خواب طبیعی نمی گویند ! چه بسا انسان سی سال درازکش خوابیده و یک عالَم را هم طی نکرده است ( نه تنها یک عالَم را ، بلکه در همین عالَم مادّه مانده ایم ) .
لذا انسان های زحمت کشیده سعی می کنند بدن را مطابق با بافتش طوری بار بیاورند که خواب های چند دقیقه ای داشته باشند ، چون می دانند این خواب تور شکار آنهاست . در قرآن در آیه الکرسی داریم « أللهُ لا إلَه إلا هُوَ الحَیُّ القَیُّومُ لا تَأخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَومٌ » ، که خداوند سنه و نوم ندارد زیرا خداوند کمال مطلق است و نیازی به شکار ندارد تا سنة و نوم داشته باشد . اما بنده و جنابعالی چون فقر ذاتی داریم ، نیاز به سنة و نوم داریم و لذا برای ما « تَأخُذُهُ سِنَةٌ وَ نَومٌ » است . منتها این سنه و نوم باید دو دام شکار انسان باشد .
جناب صدرالمتألهین ( رحمه الله علیه ) در جلد هفتم اسفار فرمودند که این نظام هستی ( عالَم ) ، دامِ الهی است و این دام ، تور شکار خداست . خداوند ، تمام موجوداتِ عالم را به عنوان دانه های دام قرار داده و بنده و جنابعالی هم مرغ های این دام هستیم و بایستی به طرف این دام برویم و دانه های این دام را بخوریم تا بال و پر پرواز در بیاوریم و به بالا برویم . و لذا سنة و نوم ، ما را می گیرد همانطور که نظام عالم ما را می گیرد . حضرت آقا بارها در فرمایشاتشان می فرمایند یک آیه ، آدم را می گیرد و جذب می کند ، یک پرنده ، کوه ، سبزه ، دریا ، آدم را جذب می کند که این گرفتن ها خودش لمّی دارد . در آن وقت انسان به قبض می افتد بعد به یک تعبیری اضطراب قلبی شروع می شود که انسان ممکن است در مقام قبض تا سرحدّ جان دادن هم برود ؛ که از همین مقام دام انداختن حق ممکن است تمثّلات بی مثال هم پیش بیاید . البته لازم به ذکر است همانطور که در رساله ی شریف انسان در عرف عرفان بیان شده است در ابتدا ممکن است هنگام روی آوردن تمثلاتِ بی مثال ، انسان ناچار باشد خودش را به این عالم تعلّق بدهد تا از توجّه تامّ منصرف بشود و به تدریج با آن نشئه خو کند . زیرا اگر بخواهد یک دفعه با آن نشئه حشر پیدا کند ممکن است از این نشئه کنده شود و این کنده شدن باعث شود به آن کمال لایق نرسد و چون برنامه بر این است که بر اساس نظم طبیعی این نشئه ، به تدریج به کمال برسد لذا اگر یکدفعه از این نشئه برود ، کامل نمی شود . مانند کودکی که از این نشئه ، ناقص می رود و همچنین اگر کسی تا آخر عمر با عوالم ملکوتی انس و حشر پیدا نکند ، او نیز سقط می شود و ناقص از دنیا می رود . لذا باید آهسته آهسته از این عالم با آن عالم خو کند و خواب ، اولین مرحله ی خو کردن تدریجی با ملکوت عالم است . به همین دلیل روایات و احادیث زیادی درباره ی نحوه ی خوابیدن بیان شده است . مثلا قبل از این که بخوابد وضو بگیرد یا با اذکار به خواب برود یا خواب با تفکر عقلانی داشته باشید تا وقتی به آن نشئه سفر می کنید دیگر مشغله های اینجا ، شما را از آن حقایق باز ندارد ( مانند کسی که بخواهد به مسافرت مشهد برود ولی همسر یا فرزند او مریض باشند . او وقتی به مشهد می رود در حقیقت اینجاست ، دائماً به فکر همسر و فرزند خودش است ) .
چون خواب مسافرت از این عالم است باید قبل از خواب ، تعلّقاتِ اینجا را کنار گذاشت . چون به اینجا تعلّق داریم در خواب هم به فکر همین زندگی روزمره هستیم . لذا فرمودند که اشتغالات باید کم بشود . البته برای اینکه قوه ی خیال از اشتغالات خارج شود ، خیلی کار دارد و مقدمات زیادی می خواهد . لذا به همین دلیل است که در دستور تفکر فرمودند در پاره ای از شب که حواس آرمیده باشد و گوش نشنود و چشم نبیند به تفکر بنشینید ( در نماز هم می بینیم به جای اینکه با تور شکارمان ، حقایق را شکار کنیم ، به همین دیدن ها و شنیدن های اینجایی اکتفا می کنیم و دیده می شود آن توحّد و وحدت حاکم نمی شود . زیرا وحدت مربوط به مقام عقل است . به تعبیر جناب حاجی سبزواری ، قوه ی خیال با کثرت انس پیدا می کند و عقل با مقام توحّد مأنوس است . لذا آرمیده بودن حواس الزامی در جهت توحّد رسیدن است ) .
انسان وقتی می خواهد در شب به تفکر بپردازد ، چیزهای گوناگون او را به خود مشغول می کند . برای اینکه حواس آرمیده شود در مورد چشم مشکلی وجود ندارد و قوه ی بوبایی و قوه ی ذائقه هم زیاد مشکل ندارد ، چون انسان می تواند طوری تنظیم کند که شکم زیاد پر یا خالی نباشد . در مورد قوه ی سامعه هم در شب چون سر و صدا کمتر است انسان می تواند کاری کند که نشنود ( البته الان چون خانه ها کنار خیابان است و سر و صدای ماشین ها اذیت می کند و سبب اشتغال قوه ی سامعه می شود لذا حدیث از رسول الله ( ص ) داریم که خوب بود ما خانه ی وسیعی داشتیم و فهمیدنِ حقیقت این حدیث نیز مطلبی است . خوبیِ داشتن خانه ی وسیع این است که انسان بتواند اتاق خلوتی داشته باشد که داشتن اتاق خلوت خیلی کار می رسد ) . اما مشکل ، قوه ی لامسه است . تا قوه ی لامسه آرمیده شود گرفتاری دارد . زیرا خواب هم زیر سر قوه ی لامسه است . مثلا انسان به تفکر می نشیند بعد می بیند خوابیده و وقت نمازش هم قضا شده است ( که خیلی از این مسائل پیش می آید و البته انسان نباید مأیوس گردد ) . همان طوری که عرض کردیم طبق برنامه ی کتاب پیش بروید و تا درس 22 یک مقدار تأمّل بفرمایید که درس 22 خیلی مهم است و آنجا تلقین می خواهد ، انشاءالله حرفش را می زنیم .
به تدریج که انسان با تمرین توانست خودش را تنظیم کند و حواس را کنترل نماید یعنی شنیدن ، دیدن ( نکته ای باید اینجا تذکر داده شود این است که تلویزیون خیلی مزاحم است ، اینجا بحث حلال و حرام نداریم اما انسان را پراکنده می کند و عجیب مزاحم توحّد است ) ، خواب ، غذا و . . .  را تنظیم نموده و در مقام تفکّر ، در بودِ خود و بودِ دیگر هستی ها از بدو و ختم آنها ، تدبیر و تعیّش و آمد و شد آنها ، حرکت و جنب و جوش آنها ، تا مقداری به فکر بنشینید ( که این کلمه ی « تا مقداری » به این بیان است که نباید کار را خیلی وسیع کرد . اوائل در حدّ یک ربع ساعت ، بیست دقیقه ، حتی تا یک سال همین یک ربع ساعت ، بیست دقیقه را سر و سامان بدهید . بعد که سر و صورت پیدا کرد و از پراکندگی حواس آزاد شدید عیبی ندارد زمان را زیاد کنید  ) .
نکته ای را که باید توجه کرد این است که نباید با هیچ قوه ای جنگید . زیرا تا با قوه ای بجنگید گرفتاری بیشتر می شود و یکی از این قوه ها قوه ی خیال است که پس از اینکه حواس پنجگانه را تنظیم نموده و کنترل کردید و وقتی شروع به فکر کردن درباره خودتان می کنید که من کیستم و . . . ، همین که یکی دو ثانیه گذشت ، قوه ی خیال مزاحم می شود و از انبار خاطرات اشکال و صوری را در می آورد . بعد انسان می بیند در حالی که مدتی نشسته بود و به ظاهر در حال فکر کردن بود ، اما اصلا از فکر کردن خبری نیست و قوه ی خیال آمده آنچه را که دیروز انجام داده برایش تصویر کرده و همه را به یادش آورده است ( البته این خیلی هم خوب است ) ، در اینجا حضور و مراقبت ، که حضرت آقا دائما به این نکته ی حضور و مراقبت تأکید می فرمایند ، برای انسان کار می رسد .
وقتی قوه ی خیال کارهای دیروز را به خاطر می آورد باید سعی کند و ببیند که مزاحم های ایشان در روز چه بوده است تا بتواند این مزاحمین را برای فردا شب کم کند . مجددا فردا شب که می نشیند ، چون این قوه ی خیال ، سی چهل سال افسار گسیخته بوده ، اصلا فراموش می کند که شب گذشته برنامه ی تفکر داشته است و همینطور این برنامه باید ادامه پیدا کند و نباید منقطع شود .
لذا می بینید هر شب قوه ی خیال از یک نقطه ای شروع کرده است و هیچ در دست انسان هم نیست ( همه می گویند اختیار داریم و مختاریم . اینجاست که انسان می فهمد اختیار ندارد و به همین خاطر است که حضرت آقا می فرمایند علم و عمل ، جوهرند و انسان ساز . لذا هر طوری خودت را ساختی در دست عمل خودتی . بنابراین انسان هر طوری که قوه ی خیال خودش را بار آورده ، همانطور در دست ایشان گرفتار است ) .
لذا در برنامه ی تفکر شیند و بخواهد به فکر خاصّی بپردازد می بیند آن فکر از دست رفته است و این حالت شاید هر شب رخ بدهد .
الته نباید با قوه ی خیال جنگید که مثلا من نمی خواستم فلان فکر را بکنم و می می خواستم درباره ی چیز دیگری فکر کنم که همین جنگ با قوه ی خیال ، شما را منحرف می کند و شیطان می شود ( حال سؤال این است آیا شیطان از درون است یا بیرون ؟ که می بینیم همه ، خودش است ، همه ی خاطراتش شیطان او شده است ) .
لذا اصلاً با قوه ی خیال نجنگید ! زیرا قوه ی خیال در ابتدا مانند یک سگ هار است که دائماً پارس می کند ، اما همین که شما ، رو را به سمت او نمودید ایشان می گوید ما همین اندازه را می خواستیم که رو برگرداندن ، همان غفلت است .
همانطوری که وقتی سگی پارس می کند ، اگر بدون اعتنا از کنار او عبور کنید ، سگ دیگر عکس العمل نشان نمی دهد ، فرق این سگ با سگ بیرونی این است که از سگ بیرونی مجبوری بترسی چون در خارج است ، اما از سگ قوه ی خیال نترسید ، کاری به او نداشته باشید . این است که اگر فکر کارتان باشید و با قوه ی خیال کاری نداشته باشید او دیگر پراکنده نمی شود . مثلا در نماز هم چون یک نحوه سکوت کردن است همین که نماز را شروع می کنید می بینید هر چه را فراموش کرده بودید به یادتان می آید . حال اگر انسان بخواهد سعی کند که این خاطرات به یادش نیاید ، این یک نحوه رو برگرداندن است که خودش ، غفلت است . بلکه انسان باید مسیر خودش را طی کند و هیچ توجهی به تصاویر گوناگونی که قوه ی خیال از خاطرات ، مشکلات ، مشاجره ها و . . .  حاضر می کند ، نداشته باشد . زیرا همین که خواست به این تصاویر توجه کند و تصمیم بگیرد که آنها را از ذهنش خارج کند ، از مسیر اصلی خارج شده و از نماز غافل شده است و قوه ی خیال هم همین را می خواهد .
لذا در برنامه ی تفکر وقتی نشستید و قوه ی خیال ، شروع به تصویر کردن خاطرات نمود به جای مبارزه با آن ، از تصاویر روز گذشته استفاده نموده و نقایص خود را پیدا نمایید که در این صورت دیگر قوه ی خیال نه تنها مزاحمتان نخواهد بود بلکه به شما خدمت هم می  کند . زیرا در اینجا قوه ی خیال مثل آینه ای ، تمام نقایص دیروزتان را به شما نشان می دهد و تا این نقایص را تخلیه نکردید نمی توانید به تفکر در نظام هستی بپردازید ، زیرا تا قوه ی خیال آلوده است ، تفکّرات را نیز آلوده می کند . لذا باید از قوه ی خیال تشکر کرد که ابتدا کلیه ی نقایص از قبیل اخلاق ناروا ، تندی بی مورد و . . . را به شما نشان می دهد تا شما در ابتدا اینها را تخلیه نمایید . این آینه ی خیال از بین رفتنی نیست .
عزیزان من ! قوه ی خیال ، مخلِص ترین قوه در جان ماست ، زیرا آنچه را که در جان ما ذخیره کرده است همه را مانند آینه ای به ما نشان می دهد و به ما می گوید شما این چنین هستید . اگر می خواهید خودتان را بسازید باید اینها را درست کنید . اگر قوه ی خیال این ها را در ذهن نیاورد و در نتیجه تفکرات ما در ظرف های نجس و آلوده ریخته شود ، تمام آن تفکرات آلوده می شود . در مورد کار قوه ی خیال می توان مثال زیر را برای تقریب ذهنی بیان کرد . وقتی شما بدون اینکه چشم را باز کنید در یک ظرف آلوده شیر بریزید ، بعد آن شیر را بخورید ، می بینید بدن اذیت شده است . بعد که چشم را باز می کنید می بینید ظرف کثیف بوده و برایتان مشکل ایجاد کرده است .
قوه ی خیال ما مانند یک چشم بینا به شما بیان می کند که ظرف شما چگونه است . اگر کثیف است به شما نشان می دهد تا شما ابتدا ، ظرف را تمیز کنید تا وقتی تفکرات را در درون آن می ریزید آلوده نشود . قوه ی خیال ، چشم نفس ما در مقام تفکر است و در آینه ی خود ، آنچه را که ما عمل کردیم به ما نشان می دهد تا خود را پاک کنیم ، زیرا ملکوت و باطن عالم ، پاک و طیّب است و فقط پاکان را به آنجا راه می دهند که قرآن کریم می فرماید « ألَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ المَلائِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیکُم ادخُلُوا الجَنَّةَ بِما کُنتُم تُوعَدُونَ » ( نحل / 32 : آنان که چون فرشتگان مأمور رحمت خدا ، پاکیزه قبض روحشان کنند به آن ها گویند که شما به موجب اعمال نیکویی که در دنیا به جا آوردید ، اکنون به بهشت ابدی درآیید . ) و ای کسی که پاک شده ای ، شما بفرمایید داخل شوید .
اما اگر انسان ناپاک باشد حقایق ملکوتی به استقبالش نمی آید و قوه ی خیال است که انسان را پاک می کند و از ناپاکی ها در می آورد . زیرا قوه ی خیال ، تمام ناپاکی های انسان را برایش جلوه می دهد تا انسان با تفکر در آنها ، توبه نموده و روز به روز ، خود را از بدی دور و به سمت خوبی ها سوق دهد و پس از مدتی که خودتان را کنترل کردید این آینه ( قوه ی خیال ) هم مزاحمت را کم می کند ( البته این آینه مزاحم نبود ، بلکه خودت مزاحم خودت بودی ، و آینه ی قوه ی خیال ، این مزاحمت را به شما نشان می داد ) .
لذا این نحوه کنترل دائم شبانه ، سبب حشر با قوه ی عقل می شود و یکی از راه هایی که انسان می تواند قوه ی خیال را تحت فرمانبری قوه ی عقل در بیاورد ، همین نحوه ی تفکر و کنترل اعمال روزانه است .
بنابراین مزاحمت ها ابتدایی و بازیگری های اولیه ی قوه ی خیال سبب می شود که انسان به اشکالات درون خودش پی برده و تصمیم بگیرد نقص های خود را رفع کند .
در یکی از وقایع 23 گانه ی رساله ی شریف انسان در عرف عرفان ( البته باید به این نکته توجه داشت که حالات بیان شده در رساله ، مربوط به چهل سال قبل است ، این حالات جهت آشنایی ما مبتدی هاست ) ، می فرمایند در شب اول اربعین کلیمی وقتی نشستم ، خود را تار دیدم ( البته مقام توجه عرفانی و اینکه انسان ، خودش را ملاحظه بنماید انشاءالله در مسیر درس و بحث ، باید خودش را از مرتبه ی نازله تا مراحل عالیه اش نشان بدهد ) ، که این نشان دادن خدمتی است که قوه ی خیال برای انسان انجام می دهد . مثلا اگر انسان کوچکترین کار نادرستی در روز انجام داده باشد ، قوه ی خیال ، آن را برایش تصویر می کند .
در ادامه ، حضرت آقا می فرمایند بعد فردا یک مقداری بیشتر مواظبت کردم ، فردا شب دیدم نور بیشتر شده است و همینطور انسان باید ادامه بدهد انشاءالله .

« و الحمدلله ربّ العالمین »

نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 17مهر 94


توسط سالک گمنام


« و الحمدلله رب العالمین »





 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور