شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاه و سوم ( درس سیزدهم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز544
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11067
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43088
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771168

در 20 دقیقه گذشته : 30
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاه و سوم ( درس سیزدهم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۵۳

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه پنجاه و سوم ( درس سیزدهم )

ادامه درس : « شما دوستان من بینش خودتان را در هر چه که می بینید به کار ببرید و در بود آن چیز درست اندیشه کنید به طور ساده و طبیعی چهره های هستی ها را تماشا کنید و کتاب هر موجودی را که می خوانید تنها با همان موجود سرگرم باشید و در پیرامون او دقت کنید ببینید جز کمال و حقیقت و واقعیت و زیبایی و خوبی در عالم خودش چیز دیگری دارد ؟ از مور گرفته تا کرگدن ، از پشه گرفته تا پیل ، از ذرّه گرفته تا خورشید ، از قطره گرفته تا دریا ، از جوانه ی گیاه گرفته تا چنار کهنسال ، از هر چه تا هر چه ، از کران تا کران ، به هر سوی و به هر چیز بنگریم جز این است که در حدّ خود وجودی است و وی را کمالاتی است و به بهترین نقشه و الگو و زیبایی است ؟
در اجزای پیکر خودتان بنگرید و کلمات کلی و جزیی کتاب هستی خودتان را به دقت مطالعه کنید ، مثلا اگر مژه ی چشم را با موی سر قیاس کنیم ، شاید در نظر بدوی ( ابتدایی ) گمان شود مژه ، موی ناقص است و موی سر کامل ، که موی سر بسیار بلند می شود تا حدّی که می توان از آن گیسوان بافت ولی مژه را حدّ و حدودی است که از آن تجاوز نمی کند ، غافل از این که مژه باید همین باشد . »
روی کلمه ی شریف « غافل » دقت بفرمایید که خودِ نحوه ی قیاس کردن به یک معنا ، نوعی در غفلت به سر بردن است و الا انسان خبیر و بیدار و آگاه به نظام هستی ، هر موجودی را در موطن خودش مشاهده می نماید که این بازیگریِ قوّه ی فهم و خیال ، رهزن فکری عقل او نشود ، که عقل ، مقام توحّد دارد لذا هر موجودی را آن طوری که هست در موطن خودش درست ملاحظه می نماید . این که مژه ی چشم را نسبت به موی سر مقایسه می کنیم و کمالاتی را برای موی سر ببینیم و آن مقدار کمال را در مژه ی چشم نبینیم ، این یک دید محدود بینی و حدّ نگری است که یکی را محدود می بینیم و دیگری را وسیع تر که در این جا بحث کمال و نقص پیش می آید . در ابتدای راه رسیدن به مقام تفکر انسانی ، چنین حالتی پیش می آید .
در دعای شریف سحر ، حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام ) ، موجودات را با نظر نقص و کمال ندیدند ، بلکه در مقامِ قیاس ، یکی را جمال می بیند و دیگری را اجمل ، یا یکی را کمال دیدند و دیگری را اکمل و . . .  .
در این جا در درس سیزدهم و درس های قبل و بعد ، حضرت آقا با توجه به این که در ابتدای راه هستیم ، مطابق با نظر ابتدایی صحبت نمودند . و الا در کتاب های دیگر وقتی سخن از مقایسه ی بین موجودات پیش می آید دیگر بحث کامل و ناقص مطرح نمی شود بلکه بحث کامل و اکمل ، جمیل و اجمل ، مطرح است . لذا فرمایش جناب حضرت باقر ( ع ) در بند بند دعای شریف سحر ، این تعلیم فکری را به انسان می دهد که اگر می خواهید عالم را با دید قیاس نگاه کنید با دید نقص و کمال نبینید ، بلکه با بینش کامل و اکمل به عالم نگاه کنید . مثلا وقتی که تخم مرغ را با مرغ قیاس می فرمایید نفرمایید تخم مرغ ناقص است ، مرغ کامل است ! بلکه بفرمایید تخم مرغ کامل است و مرغ اکمل است که این کار دیدِ نقص بینی را از انسان می گیرد و انسان را در پیشگاه نظام هستی و کلمات وجودی عالم یکپارچه مؤدب می کند که قوه ی وهم و خیال ، رهزن عقل نباشد .
در حال حاضر که درباره ی کمال و نقص حرف می زنیم برای این است که می خواهیم برای وارد شدن به بحث حرکت ، مقدّمه بگیریم . دو تعریف در فلسفه برای مفهوم و معنای حرکت بیان شده است ؛ یکی خروج شیء از نقص به کمال ، و دیگری خروج شیء از قوه به فعل است که تعریف دوم لفظ محترمانه است ، اما از تعریف اول معلوم می شود که هنوز نظر ابتدایی است و الا حرف باید بالاتر از این باشد ، گویا می فرمایید خروج شیء از کامل به اکمل است یا از کمالی به کمال بالاتر است و لذا الان بحث نقص و کمال به یک معنا ممازجتی با غفلت دارد که شخص می گوید شیئی را که در حدّ خودش کمالی را دارد نسبت به دیگری که کمال بیشتری را داراست قیاس می کند و اسم این مادون را ناقص و آن مافوق را کامل می نامد . این معلوم است که یک نحوه غفلت بر تفکّرش پیش آمده است . همانطور که در بحث قبل بیان شد ، قیاس تخم مرغ که برای خودش کامل است و دارای استعدادی هم هست که پس از بیست روز به جوجه و یا پس از چند ماه به مرغ تبدیل می شود ، با یک مرغی که الان بالفعل است و پر و منقار دارد ، راه می رود ، ادراک و شعور دارد ، قیاس صحیحی نیست که بگوییم تخم مرغ ناقص است و مرغ کامل است . و از طرف دیگر اگر این تخم مرغ هم بخواهد مرغ بشود ، آن مرغ که الان موجود نیست که جنابعالی بفرمایید این تخم مرغ نسبت به او ناقص است ! لذا این غلط است که ما بخواهیم آن مرغی که الان هیچ وجود و تحقّقی ندارد و معدوم است را با این تخم مرغ که الان عین وجود و متن وجود است مقایسه کنیم و بحث نقص و کمال را به میان آوریم ، زیرا این که وجود دارد در حدّ وجودی خودش کامل است . لذا حرف از کمال و نقص برداشته می شود .
به این مطالبی که عرض می شود دقت بفرمایید و سرسری نگیرید ! ائمه و بزرگان دین هم در مقام حرف زدن خیلی مراعات می کنند که حرفشان خلاف ادب پیاده نشود که دعای مبارک سحر این ادب آموزی را به انسان می دهد . چون ائمه می دانستند که ما موجودات عالم را با هم قیاس می کنیم ، در بیانشان نحوه ی قیاس را به ما آموختند که این مقام حرف زدنشان هم از جهت تعلیم و تفهیم مطالب به ما بوده است و الا عالمان به سرّ القدر وقتی که در آن مقام هیمان وجودی خودشان قرار می گیرند در آن مقام حرفی یا سخن و کلامی برای گفتن ندارند تا چه بخواند اسمی از عالم و کلمات الله ببرند . به همین خاطر است که جناب حضرت خاتم الأنبیاء ( سلام الله و صلواته علیه ) در شب معراج ، که معراج ، ظهور وجودی اسرار خود شخص در مقام توجّه تامّ انسانی است ، به ایشان گفته شد « عَظِّم أسمائی » که بر این اساس تمام موجودات ، اسم اعظم اند ، تمام کلمات الله همه اسم اعظم اند ، این سنگ ، اسم اعظم حقّ است ، این چوب ، اسم اعظم حق است ، این آب ، این هوا ، آن حیوان ، آن انسان و . . .  به طور مطلق اسماءالله هستند ، مژه ات ، اسم اعظم است ، چشمت اسم اعظم است ، پرده اش اسم اعظم است ؛ « عَظِّم أسمایی » . نظام هستی یکپارچه اسماءالله است که ازل و ابد ، از کران تا کران ، از ذره تا مَجَرّه ، از کوچک تا بزرگ ، مطلقا اسماء الله اند که این بزرگ و کوچک دیدن هم به تعبیری بر اساس میزان قابلیت ماست و الا اگر از آن سو نگاه بفرمایید هیچ چیز کوچکی نداریم ؛ « عظم أسمایی » . انشاءالله به تدریج این حرف ها حل شود .
ادامه درس : « غافل از این که مژه باید همین باشد و اگر مانند موی سر فزونی یابد ، کارِ دیدن دشوار می شود و بی نظمی های دیگر پدید می آید .
ریشه ی درخت را می بینیم که یکی بزرگ ترین ریشه ، و دیگر ریشه ها از آن منشعب می شوند که تا به ریشه های مویی منتهی می شود . در بدن ما نیز رگ هایی بسیار باریک وجود دارد که برخی از آن ها از رشته های مو باریک ترند ، آن ها را به تازی ، عروقِ شعریّه و به پارسی رگ های مویی می گویند . این رگ هاست که به واسطه ی آن ها غذا یعنی خون به لطیف ترین و حساس ترین اجزای بدن مثلا مردمک چشک و ذره های دِماغ و کف دست و سر انگشتان می رسد و در ازای آن ها رگ هایی تو خالی به نام شریان وجود دارد که هر یک چندین برابر رگ های مویی اند » .
نکته ی مهم و اساسی در بحث تفکّر در کلمات وجودی نظام هستی این است که انسان در همین خواندن چند کتاب ، و تحقیقات در بخش ظاهری موجودات ، خود را متوقّف نکند بلکه در مقام تفکّر باید کاری بکند که به مقام ماورای طبیعت و مقام شهود راه پیدا کند ، وگرنه اگر منظور از تفکّر که این همه در قرآن و روایات آمده است فقط در همین بخش ظاهری مادّی اشیاء بود می بایست دانشمندان تجربی شرق و غرب را الهیون می نامیدیم ، چون آن ها تحقیقات علمی و عملی بسیار دقیقی درباره ی نظام هستی ، نبات ، جماد ، حیوان ، انسان ، ستارگان و غیره دارند که ما مسلمانان در مسائل تجربی مهمان سفره ی آن ها هستیم . ( در حوزه های علمیه هنوز در مسائل علمی شان یک حالت استقلالی دارند که همه ی مطالب علمی شان از دانشمندان قبلی خودشان است ، اما اکثر رشته های علوم دانشگاهی و مدارس ما منابع علمی و تحقیقاتشان وابسته به دانشمندان غربی است که انشاءالله دانشمندان و محققان ما هم با این توانی که دارند به راه بیفتند و در تمام شئون علمی به کمالات علمی راه پیدا کنند تا انشاءالله صادر کننده ی این حقایق علمی باشیم . انشاءالله باشد تا در مسائل علمی ، عقب نباشیم که افتادیم . البته نمی گوییم امور سیاسی نباشد ، اما باید قبول کنیم که در مسائل علمی ، دانشمندان غیر مسلمان خوب کار می کنند و نمی توانیم بگوییم این دانشمندان نقشه کش هستند بلکه آن ها تحقیق می کنند و تحقیقاتشان هم ارزشمند است و ما نمی توانیم به علت اختلافات سیاسی ، نتیجه ی این تحقیقات را قبول نکنیم ) .
ولی همان طوری که بیان شد ، منظور از تفکر ، فقط در بخش مادی و ظاهری اشیاء نیست ، لذا می شود که انسانی به کره ی ماه برود اما به حقیقت ماه راه پیدا نکند ، یا می شود کسی سال ها در ارتباط با موجودی تحقیق کند ولی به حقیقت آن راه پیدا نکند و هنوز در مقام تفکّر عقلانی که قرآن بر آن نظر دارد نرسد . پس باید انسان در تفکر کاری کند که به ماوراء طبیعت در مقام شهود راه پیدا کند .
ادامه درس : « دندان پیشین باید تیشه ای و دندان پسین باید پهن و انیاب باید کشیده و سر نیزه ای باشد . دندان پیشین باید ببُرد و انیاب باید خورد و بلغور کند و دندان پسین چون آرد نرم کند و از دهانِ چشمه ، آب شیرین بجوشد و سپس به حرکت زبان و چانه و لپ ها و لب ها و تلاقی دندان ها و خلاصه جنب و جوش همه ی آنچه جویده شد خمیر شود و با بخار دهان یک مرتبه هضم صورت گیرد و پس از آن به دیگ معده و دستگاه گوارش که مطبخ بدن است تحویل داده شود . امید است که نوبت درس هایی در تشریح رسد تا به این کارخانه ی عظیم محیّرالعقول پیکر خودمان و عمّال قوای گوناگون و جورواجور آن آگاهی یابیم . »
که به تعبیر دائمی حضرت آقا علم ، تشریح و آکادمیِ دار هستی است که باید تک تک کلمات هستی تشریح شوند که البته علم ظاهری به همین اندازه نیز ، تشریح است و لذا تمامی علوم تجربی ، مطلقا همه تشریحِ دار وجودند ، منتها هر علمی به تشریح یک بخشی از عالَم می پردازد . مثلا رشته پزشکی راجع به بدن انسان ، تشریح دار وجود است و همین طور سایر رشته های دیگر که همه ی این رشته های علمی ، اجزاء جزئیه ی داخلی نظام هستی را تک تک شناسایی می کنند و روابط آن ها را با یکدیگر بررسی می نمایند . از این جهت که علم ، تشریح دار وجود است ، نور می شود ، اما تا عالِم چه کسی باشد ؟ و این عالِم از این علم چه بهره ای بگیرد ؟ که برگشت مقام تفکر به جناب عالِم است نه به جناب علم ! مقام تفکر به علم برگشت نمی کند بلکه به خود عالِم برگشت می کند ! که البته اگر در افق بالاتری بخواهید بین علم و عالِم و معلوم اتحاد برقرار بفرمایید و آن ها را عینیت بدانید می توان گفت تفکر به علم نیز برمی گردد ، از آن باب که علم ، خودِ عالم است . باید این طور باشد که شخص متفکر بتواند با علم تجربی به آن چه که واقع و حقیقت است راه پیدا کند . چه بسا یک دانشمند تجربی ، ده ها سال در رشته ی خاص خودش تحقیق بفرماید و جانش و قلبش و سرّش و روحش به اندازه ی یک فرد عوام که یک بار ناخودآگاه مثلا در کار یک موجودی متحیر شده است ، و از همان نقطه را حقیقت را پیدا کرده است ، به اندازه ی این عوام هم به حقیقت راه پیدا نکند که بعد هم می فرمایید در ترازوی علم و عالِم ، این آقا ( ی عوام ) ، عالِم است و این آقا ( ی دانشمند ) ، جاهِل است . اگرچه کتاب بسیار خوانده و تحقیقات زیادی انجام داده و کتاب ها نوشته است ، زیرا تفکّر ، فوق این حرف هاست .
ادامه درس : « غرض این که اجزای پیکر انسان ، هر یک به بهترین و زیباترین صورت وضع شده است که بهتر از آن و قشنگ تر از آن امکان ندارد ؛ »
این طور نظام هستی روی صنع زیباست که به تعبیر دائمی حضرت آقا ، وقتی در چهره ی دل آرای نظام هستی غرق می شویم آن حالات پیش می آید .
ادامه ی درس : « و اگر در فوائد و مصالح و محاسن هر یک از آن ها تأمل شود می بینیم که با یک طرز مهندسی و اندازه و حدّ و تربیت و نظم و تشکیل و ترکیبِ حیرت آور است . »
حیرت ، ثمره ی راه تفکر است و مقام تفکّر باید به این جا برسد که ثمره ی علم باید حیرت باشد و در هیمان بیفتد . باید در مقام بالاتر به حالت شهودی برسد که جناب رسول الله به محضر حق عرضه می دارد « رَبِّ زِدنِی فیکَ تَحَیُّراً » ، خدایا تحیرم را در خودت بیشتر کن که بیشتر در عالم تو متحیر بشوم و هر چه می بینم متحیّرانه به آن ها نگاه کنم و این حیرت ممدوح است ، گمراهی نیست !
لذا وقتی دانشمندی درباره ی درخت تحقیقات می کند که مثلا این طور می روید ، این طور ریشه می زند و برگش این طور هوا جذب می کند و . . . ، در پایان تحقیقاتش وقتی از او پرسیده می شود آقا ! چه فهمیدی ؟ می گوید هیچ ! حیرت اندر حیرت ! چه بگویم ؟ اصلا زبان ندارم ! حرف برای گفتن ندارم ! و این حال باید به او دست بدهد ! البته ممکن است این حالت دست بدهد ، ولی زائل و زود گذر باشد . لذا باید و باید در این حالت بدست آمده تثبّت به خرج بدهد تا به مقام تبدیل شود که دائم در مقام حیرت قرار بگیرد که هیمان وجودی است .
و لذا در قرآن کریم عده ای از ملائکه الله را داریم که از آن ها تعبیر می فرمایند به ملائکه ی عالین یا ملائکه ی مُهَیِّمین ، و آن ها  هیمان محض وجودی اند . اصلا و ابدا توجه ندارند که خودی هستند ، عالمی هست ، مطلقا،  هیچ توجهی به غیر حق ندارند ، به یک معنا در پیشگاه الهی نسبت به ذات او ، اسماء او و صفات او توجّه تامّ دارند که هیچ نمی دانند غیری هست یا نه ، اصلا خبر ندارند ، در یک عالَم بی خبری محض هستند ، از باب این که مخبرٌ عنه ای به غیر از حق نیست که از او خبر بیابند و لذا در بی خبری محض هستند ، در هیمان شهودی اند که توجه تامّ به حقیقت او دارند . به یک تعبیری که ما می گوییم هر چه هم که می بینند او می بینند .
لذا ثمره ی علم انسان باید رسیدن به مقام حیرت باشد و الا تا به این جا نرسیده اند ، هنوز الهی نشده است و جنبه ی الهیّت خودش و موجودات برایش تجلّی نکرده است  . در مسیر  تفکر ، انسان باید به مقام هیمان شهودی برسد که دیگر نتوان درباره ی مشهودات خود مانند آب و خاک و . . .  ، لفظ به کار برد و هیچ نتواند از آن حرف ها بزند که مقام ملائکه ی عالین ، شیرین و خوش است . این ملائک هم حضرت آدم را سجده نکردند ، زیرا سجده کننده ( که خودشان باشند ) و مسجودی ( که حضرت آدم باشد ) را ندیدند که انسان هم آن مقصد را در پیش دارد ، به یک تعبیری اگر آدم هیچ خبر نداشته باشد و بعد سجده نکند ، برای این سجده نکردن ، مورد ثواب و عقاب قرار نمی گیرد . لذا می بینیم که خداوند به شیطان فرمود این که جنابعالی به آدم سجده نکردی از باب استکبار و خودبینی ات بوده است : « قَالَ یَا إبلِیسُ مَا مَنَعَکَ أن تَسجُدَ لِمَا خَلَقتُ بِیَدِیَّ أستَکبَرتَ أم کُنتَ مِنَ العَالینَ » ( ص / 75 ) ، یا این که چون قوی شدی و در مقام فرشتگان عالین قرار گرفتی سجده نکردی ؟ این خودش به یک تعبیری استفهام عتابی به شخص مخاطب است که ماشاءالله این که شما تن به کار ندادی ، یعنی خیلی از آن بزرگ ها شدی که تن به کار ندادی یا از بس که کوچک هستی و خودت را بزرگ می بینی تن به کار نمی دهی ؟ کدام یک از این دو تاست ؟ در آیه ی دیگری می فرماید : « أبَی وَ استَکبَرَ وَ کَانَ مِنَ الکَافِرینَ » ( بقره / 34 ) . این قسم اول را خداوند خودش تأیید کرده است و از آن جا معلوم می شود آن سؤال آیه به این خاطر است که به دیگران بگوید عالین هم سجده نفرمودند اما ما آن ها را عتاب نمی کنیم . گاهی ممکن است در مقام تفکر برای شخص پیش بیاید که می بینید در یک ورطه ای افتاده است که مثلا بیچاره از حال رفته است . مانند کسی که غروب امروز بیهوش شد و تا فردا صبح بیهوش بوده است . حالا به عنوان تمثیل اگر آدم بیهوش نماز نخواند اشکال دارد ؟ آیا عتابش می کنند ؟ خیر ! لذا خداوند می فرماید نماز نخواندی ، « أستَکبَرتَ » ؟ از روی نخوت بوده است ؟ « أم کُنتَ مِنَ العَالینَ » ؟ یا جزء آقایان بزرگان شدی که دیگر در مقام حیرت محض وجودی قرار گرفته ای ؟ برای ائمه ، اولیاء ، سفرای الهی و انبیاء ، این طور پیش نمی آید چون آن ها جان را قوی می کنند و در مقام حیرت تامّ هم که می افتند ، « لا یَشغَلُهُ شَأنٌ عَن شَأنٍ » می شوند . آن ها در مقام هیمان مطلق هم که قرار بگیرند امکان ندارد بتوان گفت یک امام معصوم مثلا یک نمازش قضا بشود یا یک نمازش فراموش بشود یا از یادش برود ، نمی شود ، این راه ندارد . در آن ها آن مقام شامخ عصمت است که نمی گذارد چنین غفلتی در آن ها راه یابد . اما به غیر از مقام عصمت ممکن است در بین آحاد غیر معصوم یک وقتی از این حالات پیش بیاید و مثلا از آن ها اعمالی فوت بشود ، یا یک وقتی نمازی را قضا کنند ، که این حالت ممکن است وقتی انسان در مقام تفکر بیفتد ایجاد شود . لذا اوائل خیلی مراعات می کنند ، باید در تفکر به این مطلب برسد که در همه چیز دست قدرت و علم و تدبیر حکومت می کند ، اسماءالله تجلی می کند ، قدرت تجلی می کند ، علم تجلی می کند ، تدبیر تجلی می کند ، حکمت تجلی می کند و . . . ، اسماء الله را نگاه بفرمایید !
در قرآن ملاحظه نمایید در جاهایی که بحث تفکر عنوان می شود دقیق بشوید و ببینید قرآن بر روی کدام یک از اسماء الله همراه با دستور تفکر ، بیشتر دقت می کند و آن جاهایی که آیات تفکر است کدام اسماءالله دائما خودشان را تجلی و ظهور می دهند که حشر پیدا می شود .
ادامه درس : « که در همه دست قدرت و علم و تدبیر ، حکومت می کند و هر خردمند از هر ملت و مذهب باشد در برابر آن تسلیم است ؛ »
می بینیم در مقام تفکر ، بحث فرقه ، مسلمان و کافر ، شیعه و سنی و غیره نداریم ؛ لذا هر کسی اهل خرد باشد خود را در برابر حقیقت عالم تسلیم می بیند که درخت انگور این است ، درخت انار این است ، دانه های انار این طوری اند ، انجیر به این شکل و قامت ، پرتقال شکلش و ریختش و بافتش این است ، پوستش آن است و درونش آن است ، تخمش به آن صورت ، پرده هایش این چنین اند ، و چه علمی است ؟ و چه قدرتی است ؟ و چه حقیقتی است ؟ چه کسی است ؟ چگونه است ؟ درون است ؟ بیرون است ؟ با اوست ؟ بی اوست ؟ بیرون است یعنی چه ؟ درون است یعنی چه ؟ که در مقام تفکر درباره ی هر موجودی که فکر بشود ، همین سؤالات پیش می آید .
ادامه درس : « و آدم هشیار جز حقیقت و عدل و راستی و درستی در یک یک اجزای پیکر خویش نمی بیند ؛ چنانکه در نظم و ترتیب و تشکیل آن ها » .
که در مقام تفکر در این اجزاء غرق می شود و باید گفت :
به گزاف راه نیاید به تمنّی نشود             که در این راه بسی خون جگر باید خورد
ادامه درس : « در پیکر هستی یک جاندار کوچک به نام تننده که به تازی عنکبوت گویند و در تدبیر زندگی و نقشه ی تحصیل روزی و تور بافتن و دام ساختن و در کمین نشستن و دیگر حالات او دقت بفرمایید می بینید هر یک در حدّ خود به کمال است . »
که یکی از دانشمندان فرانسوی تحقیقات خوبی درباره ی بدن عنکبوت کرده است . مثلا در بدن عنکبوت چندین سوراخ وجود دارد که از هر سوراخی یک تار در می آید که عنکبوت این تارها را به صورت یک نخ در می آورد و هر یک از این نخ هایش هزار لا است . یا این که در بعضی از عنکبوت ها این تارها به حدی ظریف است که اگر فرضا چندین میلیارد از این تارها را با هم جمع کنند و ببافند و به صورت نخ در بیاورند ضخامت مو در مقایسه با یک تار ، چند میلیارد برابر آن تار عنکبوت بافته شده است و می بینید که با همین تار خودش چقدر پشه و مگس شکار می کند و ماشاءالله چطور خودش هنرمندانه بر روی این تارها قدم بر می دارد و به سرعت راه می رود و کارهای دیگر انجام می دهد که اگر در همین عنکبوت تفکر کنیم می بینیم که همه ی افعالش عین علم ، آگاهی ، شعور و قدرت است . این عنکبوت از کجا می داند که این طور تار ایجاد کند ؟ یا دیگر چیزها را از کجا می داند ؟ آیا همه ی این حقایق از بیرونش است یا از درونش ؟ اگر در بیرون است در کجاست ؟ چگونه این حقایق از بیرون به او القا می شود ؟
ادامه درس : « همچنین در زندگی و تدبیر هر چه که بخواهید تأمل کنید می یابید که همه و همه هوش و بینایی و نیرو و توانایی وعلم و کمال است و همه در تکاپو و در جنب وجوش اند ؛ و هر یک را به نسبتِ عالم او برنامه ای سخت استوار است ؛ و در عین حال همه با هم پیوسته اند . اگر چه از نظری از یکدیگر گسسته اند . وقتی ، اینجانب در هستی به فکر فرو رفته بودم و پس از چندی که از آن حال باز آمدم ره آورد آن سفر فکری این بود که : عالَم یعنی علم انباشته روی هم . »
حالا چه کُدی درست شد ، چه عبارت شیرینی درست شد ، « عالَم یعنی علم انباشته روی هم » . یکی از چیزهایی که انشاءالله در تفکر ، عائد و روزی می شود ، کُد گیری هاست . مثلا می بینید وقتی به تفکر افتادید یک دفعه به حرف در آمدید و به نوشتن در آمدید و دیگر تاب نمی آوری و از روی اجبار دست به قلم می شوی تا آنچه که از حقیقت جانت بیرون می ریزد و از قلم عقل جنابعالی بر لوح نفس شما سرازیر می شود یادداشت کنید . اگرچه در مباحث اخلاقی ، فرمایشاتی را در تأدیب نفس می فرمایند که آن ها هم درست است ، اما تفکر راهی است که نفس را تأدیب می کند تا عقل بر نفس حاکمیت پیدا کند ، زیرا نفس می خواهد از راه بازیگری های گوناگون معطّل بشود که آن قابلیت فهم حقایق و اسرار را از دست بدهد ، اما تفکر سبب می شود تا نفس راسخ بشود تا نویسنده ای شروع نوشتن در آن کند که آن نویسنده ، جناب عقل است که به یک تعبیری قلم نظام هستی را هم عقل می گویند و لوح نظام هستی را هم نفس می فرمایند و این نفس که لوح محفوظ هم هست و آن چه عقل در او بنویسد ، همه محفوظ می ماند و از او تجلی می کند ، بعد می بینی که دست به قلم شدی و سبحان الله که چیزها پیش می آید و حرف ها و حقایق را می نویسد . حال اگر این نوشته ها را به یک نفر اهل کارِ راه طی کرده تحویل بدهد که آیا این ها درست پیاده شده است یا خیر ، می بینید که در اوائل آنچه پیاده شد مطالب واقع و غیر واقع مخلوط است که این طبیعی است و پیش می آید . همان طوری که در علم فکری ، انسان از مقدمه و صغری و کبری ، گاهی به نتیجه ی نامطلوب می رسد ، در مسائل شهودی هم در مقام تمثلات نیز می بینید خیلی از تمثلات ، اوائل رنگ دارند ، بی رنگ نیستند ، خیلی صاف نیستند . یا خواب خوش دارد ، اما رنگ گرفته ، هنوز آلودگی هایی دارد ، تا طهارت قوی تر بشود و آن آلودگی ها رفع بشود و تمثلات هم همین طور است . منتها آن ها که معصوم اند هرگز تمثلاتشان رنگ آلود نیست ! آن ها صاف و زلال می بینند ، ما غیر معصومین هستیم که یک مقدار حواسمان پرت شده است ، اوایل رنگ می گیرد ، بعد یک مقداری که رنگ زدایی بشود آهسته آهسته می بینید که صاف تر می شود . این جاست که بحث مراقبت کار خودش را انجام می دهد ، مراقبت و حضور ، تقویت کننده است که حضرت آقا این نکته را از حضرت علامه طباطبایی نقل می فرمایند که بارها ایشان می فرمود من هر موقع که روز مراقبتم بیشتر باشد ، شب زلال تر می بینم ، شب ، آن مقام توجّه الهی که به این ها دست می دهد زلال دست می دهد . 
حالا بنده جسارت نمی کنم ، آن که از قلم مبارکشان آمده است ناقل می شوم ، و الا بنده حق جسارت به خودم نمی دهم . ما چه کسی هستیم ؟ در یکی از وقایع فرمودند برنامه را که شروع کردم ، بعد خودم را دیدم که هنوز تاریک است ، بعد یک مقدار مراقبت قوی تر شد ، دیدم روشن شد ، صاف می شود .
ادامه درس : « خواهش من از دوستانم این است که این گفته ها را سرسری نگیرید و در پیرامون آن ها اندیشه بفرمایند ، بخصوص در تنهایی ، به ویژه در پاره ای از شب . »
این جا باید نکته ای را عرض کنم ، خدای ناکرده نروید و زندگی تان را به هم بزنید . خیلی گرفتار هم هستیم . اگر حقایق و حرف ها را بگوییم گرفتاری پیش می آید و اگر نگوییم به شما طور دیگر ، انتظار هم دارید ، حق شما هم هست . اما نمی دانم سروران من ! چگونه می خواهید خودتان را متوجه باشید و آن مقصود اصلی خودتان که ساختن خودتان است را فراموش نکنید ! از طرفی هم می خواهید خودتان را بسازید و جای دیگر را هم خراب نکنید . من خیلی در این مسئله در شک هستم که با شما چه کنیم ؟ هنوز آشنایی زیارت با همدیگر نداریم و خیلی با یکدیگر مأنوس هم که نیستیم و این ضعف عدم آشنایی بنده باعث می شود آنطوری که هست با همدیگر بیشتر محشور بشویم و حشر بگیریم . تصدیق هم می فرمایید که حق داریم ، هم شما ، هم بنده ، که کار خراب نشود که یک وقتی بروید خانه و منزل و اهل منزل و بچه ها را ، اگر آقای خانه هستید خانم منزل را و اگر خانم منزل هستید آقا را ، فرزندان را ، محیط را که خدای ناکرده کار دست ما ندهید . و به شما عرض می کنم ، تأکید کنم به خصوص این سری از نوارها را دلم می خواهد که بین افراد و اشخاصی که نوار گوش می کنند بیشتر گوش بفرمایند که یک وقتی ما دستاویز قرار داده نشویم که گروه درست بشود ! مثلا گروه صوفی و کذا و کذا . . .  . الان هم چقدر در گرفتاری ها هستیم ، چقدر بیچاره ها در گرفتاری هستند . با کسی دعوا نداریم . مثلا جناب شاه نعمت الله ولی حرفی گفته است ، ایشان حرف را درست گفته است و حقیقت را گفته است ، اما دیگران و جهله حرف نفهمیدند و زود دست به کار شدند .
مثلا دیروز عزیزی فرمود عرفان نظری به چه کار آید ؟ به تعبیری بعضی از آقایان می گویند آدم همان عرفان عملی را طی کند کافی است !! این سؤالات پیش می آید ، اما خیلی باید توجه کرد ! اتفاقات زیادی روی داده است ! مثلا جلسه ی شراب خوری رسمی به اسم صوفی گری ایجاد نموده اند .
سرور من ! مگر می شود که این ماده ی کذایی که نجس است ، و فقهِ انور و شرع مقدس ، خدای نظام هستی ، به من و شما از زبان مطهّرترین فرد نظام عالَم ، پیغمبر اکرم ، فرمود این نجس است ، مگر می شود کسی این را بخورد و بگوید ما صوفی هستیم و می خواهیم به کمال برسیم ؟! آیا این راه دارد که با نجاست و بی طهارت و بدون وضو و بدون غسل و . . . ، به کمال رسید ؟! و چیزها پیش می آید !! با این که این الفاظ مستهجن از من نیست و حیف این جلسه و شماست که این حرف ها بیان شود که مثلا یک قطبی بیاید با سیصد زن مردم مرتبط بشود و بعد بگوید ما صوفی هستیم ، ما طرفدار فلان عارفیم . چقدر باید بنده و جنابعالی که الان در مسیر عرفان حضرت علامه ( روحی فداه ) افتادیم انشاءالله ، اگر گزاف نباشد ، اگر اعتبار نگوییم ، انشاءالله مجازش هم که شده بشود ، خدای ناکرده غلط نباشد ، به دروغ نباشد ، هواهای نفسانی نباشد و . . .  ، چقدر باید حواست را جمع بفرمایی که جنابعالی باز فردا یک گروهی درست نکنی ! که بگویی این ها به اسم آقای حسن زاده هستند !! من و شما درست نکنیم ! راه روشن است . این اسن که حضرت آقا خیلی در فرمایشاتشان و در سخنرانی هایشان می فرمایند قرآن راه ماست ، شرع ما راه ماست ، زیرا خطرات را میدانند ، ایشان آن را احساس می کنند و در عمرشان چه چیزها و چه صحنه ها دیدند و تنها ترسی که بنده از شما دارم در این بخش است . عرض کردم که با همدیگر آشنا نیستیم که من الان ببینم این تعداد عزیزانی که هستند و آیا می مانیم یا نمی مانیم ؟ چند روز ؟ چند ماه ؟ چند سال ؟ ما هم آدم بی تجربه ای نیستیم ! چیزی در حدود 9 سال در این شهر تجربه کسب می کنم ، گروه ها و آقایان و افراد مختلف تشریف فرما شدند ، خوب باشد ، هر جوری میل خودشان است . اما خدای ناکرده یک وقتی چیزی ناگوار و بیجا درست نشود که به اسم حضرت آقا تمام بشود ! ما به ایشان خدمتی که نمی کنیم . چه این که ایشان هم نیازی به خدمت بنده و امثال بنده ندارند ، حتی با جبرئیل خدا هم کاری ندارند که با ما کار داشته باشند !! اما خدای ناکرده ما بیاییم کار درست کنیم !!
خانواده باشد ، این خانواده را خدا برای شما قرار داده است ، این زن و فرزند را خدا قرار داده است ، آن همسرداری ، شوهرداری ، زن داری و . . . را خدای عالَم قرار داده است . خدا فرمود زن بی مرد نمی شود ، مرد بی زن نمی شود . خوب حالا می خواهند ده ساعت نجس باشند ، نباشند . دیگر از این فرمایشات پیش می آید ، اصل باشد ، اما خدای ناکرده استمرار و . . . حرف های زیادی پیش می آید وخجالتمان هم می آید و نباید اینطور باشیم . همین است که عرض کردم که چون حشر نداریم لذا این گرفتاری ها پیش می آید . حشر با هم نداریم و همدیگر را نمی شناسیم و بنده با جان شما ، با حقیقت شما ، به بیشتر شما که متأسفانه بر اثر ضعف وجودی خودم آگاهی ندارم ، این باعث می شود . و الا اگر این حشر درونی ما با یکدیگر باشد که نباید در گفتن حرف ها آدم بگوید خجالت می کشم .
روایات را نگاه بفرمایید ! جناب امیرالمؤمنین داماد پیغمبر است ، داماد ، الله اکبر ، داماد و جناب رسول الله پدر جناب بی بی فاطمه است و می خواهد دختر خودش را به این داماد بدهد . خوب چقدر خوش ، چقدر شیرین ، دامادش را ، آقا جان ، سرور من ، بیا بنشین ، دختر به تو می دهم ، با هم ازدواج می فرمایید ، این طوری نکنید ، این طوری بشود ، این طوری نشود و . . .  . دستورالعمل انسان سازی را به جناب حضرت صدیقه و حضرت امیرالمؤمنین فرمود . خجالت چرا ؟!! باید باشد ! باید انسان ساخته بشود ! خوب حالا می خواهی دختر شوهر بدهی ، پدر عزیز ! مادر بزرگوار ! آقای داماد ! باید این قدر مثلا پول داشته باشی !! شغلت این طوری باشد !! این ها چرا ؟؟ از این فرمایشات چرا می فرمایی ؟؟ چرا حرفی برای کمالشان نمی زنی ؟؟ چرا تجربه ات را منتقل نمی کنی ؟؟ و کاری برای استکمال وجودی شان انجام نمی دهی ؟؟ خیلی حرف با اجتماع داریم ، منتها آخر چه بگوییم ؟ کجا هم برویم ؟ و چه جوری حرف بزنیم ؟ مگر می شود این مردم را قانع کرد ؟
حالا غرضم از این حرف های پیش آمده این است که دیگر پخش شدیم ، باید هم بشویم ، نمی شود یک جا بمانیم ، باید پخش بشویم ، همین جور حرف پیش بیاید .
این برنامه را که الان در پایان درس سیزدهم نگاه می فرمایید ، این دستورالعمل است که پیرامون حرف ها و تکثیر امثله ها که برای تشحیذ و تیز کردن ذهن ها درباره ی موجودات مختلف بیان کردیم ، اندیشه بفرمایید !
ادامه درس : « به خصوص در تنهایی به ویژه در پاره ای از شب که حواس آرمیده و قال و قیل و سر و صدا خفته و نهفته است . »
در هنگامی که چشم و گوش از بیرون قطع ارتباط دارد باید به تفکر پرداخت که در روز این امکان وجود ندارد ، کار دارید ، کاسبی دارید ، دانشجو هستید ، طلبه اید ، مُدرّسید ، متعلمید ، کارگر هستید ، کسبه هستید ، بازاری هستید ، پزشکید ، هر شغلی که دارید ، محترم هستید ، در روز نمی شود . چون به هر ترتیب چشم باید ببیند و گوش باید بشنود ، معاملات هست ، کار و کشاورزی و بیل زدن و خستگی و . . . و همه ی این ها هست ، چه کار می شود کرد ؟ نمی شود هم نکرد . این ها باشد ! اما شب را دریابید !
مرحوم جناب آقا سید علی قاضی ( رحمه الله علیه ) می فرماید خدا زبان حال دارد و می گوید « اللَیلُ لِی» ، شب مال من باشد و روز مال شما ، روز مال زن و بچه ی شما . خوب حالا این که الان دارم می گویم باید مواظب بودکه وقتی شب را برای تفکر می خواهید به تنهایی به سر ببرید این طور نشود که خانم خانه فکر کند که مرد قهر کرده است و فردا اختلاف شروع شود و خانواده به هم بخورد که این حالت سبب می شود طور دیگر مشغول شوید و نمی شود از آن رهایی یافت !
حالا سیره ی ائمه را نگاه بفرمایید که آدم چقدر در مورد پیغمبر در تعجب است ! سبحان الله ! چندین زن دارد و عدالت را هم بین آن ها رعایت می کند ، آخر پیغمبر است و باید عدالت را برقرار کند ، حداقلِ تعدّدِ ازواج ائمه و پیغمبر ، این درس را به بنده و جنابعالی می آموزد که این ها رهزنِ من و شما نیست که این ها هم بوده و مزاحم ما نبود . اگر کسی بگوید زن مزاحم است ، یا کسی بگوید کسب و کاسبی مزاحم من است ، همسایه بد می کند من نمی توانم خودم را بسازم ، این امکان ندارد ! هیچ یک از انبیاء و ائمه را نمی بینیم ، هیچ یک از این ها آرام نبودند ! همه این مشکلات را داشتند ! و جناب رسول الله که چندین همسر داشتند راه کمال را طی کرد!
حضرت آقا گاهی به مطایبه می فرمود آقا نمی شود بین هَووها جمع کرد که خود پیغمبر هم نتوانستند ، هووها با هم سازگاری نداشتند ، تا کجا او را زیر نظر داشتند که آقا دیشب شما آن جا یک دقیقه زودتر رفتی ، تا این حد اختلافات هم پیش آید . اگر کسی بگوید آقا ! ما از گرفتاری ها داشیم ، شهوت داشتند ، نمی توانستند که زن نگیرند ، گرفتند ، دو زن گرفتند ، سه زن گرفتند ، این ها مرا نگذاشت به کمال برسم !! می گویند خیر ! راست نمی گویی ! پیغمبر چند تا زن داشت و هیچگونه مزاحم هم نبودند ! هیچکس نمی تواند بهانه بگیرد ! در این عالم احدی نمی تواند بهانه بگیرد ! شغل داشتیم ، و مرد کار بودیم و . . .  ، هیچ چیز بهانه ی عدم کمال یابی نیست !
به یک صورتی برنامه ریزی کنید که به مشکل نیفتید ، خودتان عاقل باشید و برنامه ی خودتان را عاقلانه تنظیم بفرمایید ! و مطابق با محیطتان ، مطابق با منزلتان ، مطابق با خانواده تان ، که حق و حقوق همه ی افراد در منزل در نظر گرفته شود ، در عین حال این برنامه را هم داشته باشید که در یک وقتی از شب ، حالا یک ربع ساعت ، بیست دقیقه ، نیم ساعتی که مدت زیاد نباشد و بعد به زحمت نیفتید که گرفتاری پیش می آید ، در وجود این همه موجودات ، این کتاب وجودی عالم ، در و دیوار به فکر بنشینید . یکی از عزیزان می فرمود شب مشغول برنامه خود بودم و به همین دید حق بینی به همه چیز نگاه می کردم ، دیدم که عجب ! تمام در و دیوار ، پرده ، خانه ، فرش ، افرادی که خوابیده اند و نخوابیده اند ، همه مطلقا یکپارچه حق هستند و تاب نیاوردم و از آن جا بیرون رفتم ، آسمان و زمین را دیردم و باز هم تاب نیاوردم ، به کوچه رفتم ، به بیابان رفتم و . . .  .
بله ! این ها پیش می آید . در افراد و اشخاص این طور پیش می آید . اما سروران من حواستان را جمع بفرمایید که برای خودتان و برای ما گرفتاری پیش نیاورید ! که فردا العیاذ بالله بگویند درس معرفت نفس این نتیجه را داشت و این گونه شد که فرزندان ما و آقای ما و خانواده ی ما را گرفتار کرد . خودتان برنامه را به گونه ای تنظیم کنید که یک زمانی را در نظر بگیرید و در بودِ خود و بودِ دیگر هستی ها و بدو و ختمِ ( ابتدا و انتها ) آن ها و تدبیر و تعَیُّش و آمد و شد و جنب و جوش آن ها تا یک مقداری به فکر بنشینید ، که روی سخنم با عزیزانی است که از اول درس تاکنون همراه ما هستند . عزیزان و سروران عزیز مهمان ، میل خودشان است . خب تا مقداری به فکر بنشینید تا به نتیجه برسید . حالا نتیجه چیست ؟ مگر ما بیکاریم ؟ ما زن داریم و بچه داریم و . . . ؟ به فکر بنشینید که این نشستن ، سفره ها می آورد و طعام می آورد انشاءالله . باز هم عرض می کنم :
به گزاف راست نیاید به تمنّی نشود         کاندر این راه بسی خون جگر باید خورد
به حلوا حلوا کردن ، دهان شیرین نمی گردد . کسب و کارتان را مراقب باشید ، طهارت داشته باشید . نه این که شب فکر کنم اما باز فردا که رفتم دستم دستِ خلاف باشد . و این فکر کردن بهره ها می دهد و این بهره ها ، الهی نامه ها می شود ، رساله ی صد کلمه ها می شود ، کتاب ها می شود ، حقایق می شود ، تمثلات می شود ، تفکرات می شود ، موجودات به حرف در می آیند ، در و دیوار ، همه گویا می شوند ، علم تجلی می کند ، قدرت حق متجلّی می شود و می بینید یکپارچه همه ، شعور و آگاهی اند و همه ناظر و شاهدند ، « إنَّ اللهَ کُلِّ شَیءٍ شَهیدٌ » ، « إنَّ اللهَ خَبیرٌ بِما تَعلمون » ، تجلی می کند ، اسماءالله خودش را ظهور می دهد . سروران من ماه رجب در پیش داریم . این سرمایه ی گرانقدر سه ماه رجب و شعبان و رمضان را از دست ندهید . تعلقات را کم کنید . زواید را حذف کنید . با آن حقیقت و ذات خودت که ما آن را خدای تو می دانیم ، بنشین و بگو که این مقدار از امور مادی برای من کافی است و بیشتر از این خودم را به بازی نمی گیرم . قناعت پیشه باشید ، طمع به مال دیگران نداشته باشید ، اگر کارمندید ، کارگزارید و . . . ، مطلقا دست خیانت را از خود دور کنید ، به خصوص آن هایی که مسئولیت امور مالی و جانی و فکری و . . .  دیگران را بر عهده دارند ، که آن ها مسئولیتشان خیلی سنگین است . ظریف بشویم . مثلا بنده خدایی که این همه زحمت می کشد و در سرما و با سختی ، پرتقال ها را جمع کرده و در جعبه می چیند ، چرا چند تا نامناسب هم در میان آن ها قرار می دهد ؟ این از کجا سرچشمه می گیرد ؟ این چرا آلوده بشود ؟ او دستش نجس شده است و باید پاک شود . نجاست که فقط بول و غائط و . . . نیست . او باید درست شود . این گونه نمی شود . باید تطهیر شود و وضو باید او را بشوید . این آب که فقط ظاهر دست را می شوید . اما آن قصد و جان و مخفیگاه نفس را چه کنیم ؟ حالا وقتی که به تفکر می نشیند تمام این ریزه کاری ها خودش را نشان می دهد . آنقدر چیزها از این تفکر در می آید ، آنقدر چیزها به ذهن او می آید . آنقدر در درون مخفیگاه هایی دارد که اصلا به آن ها توجه نداشته است .
سروران من ! سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در پیش دارید . در بعضی روایات فرمودند هر ماه یک ختم قرآن داشته باشید ، که می شود روزی مثلا یک جزء ، در بعضی دیگر آمده هر دو ماه یک ختم قرآن که می شود هر روز یک نصف جزء ، بعضی روایات آمده هر چهار ماه یک ختم قرآن که می شود هر روز یک ربع جزء . شما حال خود را نگاه بفرمایید و به طرف قرآن بروید . تنها مقصود و مقصد و طعام ما و سفره ی ما قرآن است و فرمایشان اهل بیت که قرآن متنزّل و تنزّل یافته است . به طرف قرآن رو بیاورید و آن را با یک حال و دید خاص قرائت بفرمایید . با نامه ها و برنامه های آقا و الهی نامه و آنهایی که بیشتر در آن ها ، حالات تجلی پیدا می کند مثل رساله ی انسان در عرف عرفان حشری در مطالعه بفرمایید و فهم آن ها را از جان و سرّ حضرت آقا روحی فداه طلب بفرمایید تا انشاءالله به هر صورت که خودشان می دانند به شما القاء نمایند ، یا به گفتگو ، یا به درس و بحث ، یا به جلسه ، یا به فهم ظاهری و فهم باطنی ، که این ها را باید ایشان بخواهد . برای قبل از خواب با این ها و سوره های مسبّحات قرآن ( حدید ، حشر ، صف ، تغابن ، جمعه ، اعلی ) حشر داشته باشید و استمرار داشته باشید . نه این که اگر استمرار نداشته باشید نشود . اگر نباشد داغ نمی شوید ، مثل این که به آتش نزدیک و دور بشود ، این باعث می شود که حرارت نگیرد و زغال نشود . سروران من ! باید شعله بگیرید و انشاءالله عمر شریفتان را در مسیر تعالی روحی تان قرار دهید ، با طهارت باشید ، بی وضو نباشید ، در بین کار اگر از وضو فارغ شدید به وضو برگردید که طهارت اولین پله و چه این که آخرین پله صعود انسان است ، منتها مراتب طهارت از کجا تا به کجاست !! و بعد آن مقدار تفکر در شب را هم خودتان عاقلانه تنظیم نمایید که مزاحم دیگران هم نشوید .
در ایام جنگ لطایفی زیادی بود ، بنده خدایی بود که شب در سنگر بیدار می شد و نماز شب می خواند و گریه که خدایا گناه کردیم و . . .  ، و کسی دیگر بود که می گفت آقا ! اشتباه می کنی در روز گناه می کنی که ما را هم در شب گرفتار می کنی !! و خاطرات دیگر .
شبانه روز در امتحان هستیم . پاک باشید ، با طهارت باشید . ما هم شما را دعا می کنیم تا به کمال برسید و در پرتو کمالات شما ما هم مستضیء می شویم و نور می گیریم . انشاءالله شکارچی بشوید و می شوید .

 

نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 17مهر 94


توسط سالک گمنام


« و الحمدلله رب العالمین »





آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۴۵
 

نظرات  

 
0 #1 سپاسershad ۱۳۹۴-۰۷-۲۰ ۲۰:۵۴
هوالعلیم
مراتب سپاس وقدر دانی مرا بپذیریدخدای منان نگهدار شما باشد مشتاقانه منتظر درسهای بعدی هستیم.
نقل قول
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور