شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاه و دوم (درس دوازدهم و سیزدهم)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز548
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11071
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43092
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771172

در 20 دقیقه گذشته : 22
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاه و دوم (درس دوازدهم و سیزدهم) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۰:۰۹

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه پنجاه و دوم ( درس دوازدهم و سیزدهم )

ادامه درس : « پرسش دیگر : متحرک که از نقص به کمال می رود مُخرِج او کیست ؟ به این بیان که متحرک ، خود فاقد کمال است و به واسطه ی حرکت به کمال می رسد ، آیا آن متحرّک به خودی خود از نقص به کمال می رود یا دیگری او را از نقص به کمال می رساند ، در این مقام باید چگونه حکم کنیم ؟ »

انشاءالله مشروح بحث و پرسش های فوق در درس سی و سوم پیش می آید و راجع به این مُخرِج حرف زده می شود . از جنبه ی ظاهری اگر هر یک از موجودات را به تنهایی در نظر بگیریم می بینیم که همه از نقص به سوی کمال می روند . ولی درباره ی مجموعه ی نظام هستی و مجموع عالم کون نمی توان گفت که ناقص است و به سوی کمال می رود ، زیرا مجموع عالم ماده یا مجموع نظام وجود با این نظم و هیکل و بافت ، این طوری که هست ناقص نیست که بخواهد از نقص به سوی کمال برود . لذا وقتی به صورت جزئی و جداگانه موجودات را نگاه می کنیم می بینیم که موجودات ناقص اند و به سوی کمال می روند . مثلا نطفه ی انسان ، انسان می شود ، یا همه ی نباتات در حال ترقّی اند ، یا این همه صُوَر کمالیه ی جمالیه ، متکوّن شده و فاسد می شوند . ابر تکوّن پیدا می کند و باران می بارد که این ها همه به یک معنا ، از نقص به سوی کمال رفتن است . اما این سوال پیش می آید که اگر موجودات از نقص به کمال می روند ، چه کسی این ها را از نقص خارج می کند ؟! نحوه ی ارتباط این موجود با آن موجود چگونه است ؟ آیا به این صورت است که همه ی موجودات ، خود به خود از نقص به کمال می رسد ؟ مثلا اگر نطفه در زهدان قرار گرفت ، آیا خود به خود از نقص به کمال می رسد ؟ و یا آیا هسته ی خرما به خودی خود به کمال می رسد ؟ آیا کسی آن را به کمال نمی رساند ؟ آیا می توان گفت که همه ی این حرکت ها ، از نقص به کمال رسیدن ، اتفاقی است ؟ ( انشاءالله از درس 37 و بعد از آن می بینید که بعضی ها هم قائل به اتّفاق شدند و معتقدند همه چیز ، از قبیل رشد نبات و انسان و یا حتی مجموع عالم اتّفاقی است ) یا اگر اتفاقی نیست چه کسی این ها را از نقص به کمال می برد ؟ به بیان حضرت آقا مُخرِج آن ها از نقص به کمال کیست ؟! در آینده به عرض می رسد که حرکت ، خروج شیء از نقص به کمال است . در متن ذات حرکت ، خروج از نقص نهفته شده است . حرکت این است که متحرک دم به دم از نقص خارج شده و به کمال واصل شود . چون نظام طبیعت و عالم ماده ، موجودات جزئیه اش از نقص به سوی کمال خارج می شوند ، در حرکت اند که این حرکت ، حرکت استکمالی است نه تکمیلی . به این لحاظ از آن حقیقتی که این ها را از نقص به سوی کمال می برد به « مُخرِج » تعبیر شده است و به تعبیر دیگر به این مُخرج ، « موجود مجرّد» نیز می گویند که در دروس 33 به بعد بیان خواهد شد . در مقامِ علم ، مُخرجِ انسان ، از نقصِ جهل به داراییِ علم ، همان موجود مجرد عقلی می باشد که به این موجود مجرد عقلی ، عقل کلّ و عقل فعال هم می گویند .

جناب افلاطون هم همین مُخرج را به « مُثُل » و جناب شیخ اشراق ، آن را به « ارباب انواع » ، و آقایان عرفا آن را به « اسماء الله » و قرآن کریم آن را به « ملائکه ی موکل » تعبیر می فرمایند که در رساله ی مُثُل حضرت آقا می شود این بحث را بیشتر جستجو کرد ( به عنوان یک کار علمی و تحقیقی خیلی خوب است که درباره اطلاقات کلمات ، مثلا درباره ی یک مطلب چه الفاظی به کار رفته و ارتباط این الفاظ از جنبه ی معانی با آن مطلب چگونه است تحقیق شود ؛ مثلا در اینجا موجودی که شیء را از نقص به کمال می رساند اسمش را مُخرج گذاشته اند ) .

حال به فرض اینکه این مُخرج هم اثبات شود باز هم سوالات زیادی باید پاسخ داده شود . مثلا نحوه ی ارتباط این مخرج با آن موجوداتی که باید از نقص به کمال برسند چگونه است ؟! آیا آن مخرج و شیء متحرک از هم جدا هستند ؟ ( که همین سؤال در ارتباط با شیطان نیز به ذهن می رسد ، اینکه شیطان آدم را گول می زند یعنی چه ؟ آیا شیطان جدا از انسان است ؟ که خداوند موجودی را در نظام آفرینش آفریده است و این موجود فقط شاکله ، سرشت و ذاتش بر این است که رهزنی کند و نگذارد انسان ، الهی شود ؟ و اگر جدا هست ، نحوه ی ارتباط او با انسان چگونه است ؟ آیا فقط یک شیطان وجود دارد یا اینکه هر فرد از انسان یک شیطان موکل دارد ؟ که اگر فقط یک شیطان باشد که باید او را خیلی تمجید کرد ! زیرا باید دارای سعه ی وجودی زیادی باشد که همه را منحرف می کند که اگر هر کسی بخواهد نماز بخواند ، روزه بگیرد ، حج برود و زکات بدهد این موجود به نام شیطان بالای سر تک تک آن ها برود و بگوید این کار را نکن !! آیا این چنین است ؟! ) و این جدایی به این صورت است که این مُخرج دم به دم به آن ها دستور می دهد و آن ها باید اجرا کنند ؟! آیا برای هر موجودی از نوع و جنس خاصّی ، مُخرج جداگانه ای وجود دارد ؟ مثلا هر دانه ی گندمی مخرج خاصی برای به تکامل رسیدن دارد ؟ یا برای هر نوع گندم یک مخرج خاصی وجود دارد ؟ اگر مخرج ، جدا از موجودات نیست این عدم جدایی یعنی چه ؟! آیا در متن ذاتش قرار دارد ؟ و اگر در ذاتش قرار دارد به این صورت است که اگر ما بخش مادی موجودات را مثلا ریشه ، ساقه ، و شاخه ی درخت را بشکافیم ، آیا می توانیم به یک نحوی مخرج را پیدا کنیم ؟! به ظاهر هر چه اشیاء را در آزمایشگاه ها تجزیه می فرمایید می بینید غیر از این اجزای ظاهری مثلا ریشه ، ساقه و برگ و شاخه چیز دیگری وجود ندارد .

لذا از جنبه ی تجربی می بینید که به وسیله ی این تحقیقات تجربی نمی توان به این مخرج یا مکمل رسید ، زیرا قلمرو علم تجربی در اثبات این حقیقت کافی نیست ، بلکه برای درک این مخرج باید با قوه ی عاقله و تفکر ، وارد میدان فکر بشود و حقیقت این مُخرج را به صورت مفاهیم کلیه ی مُرسل از قوه ی عاقله در مقام مادی پیاده کرد .

ادامه درس : « آیا آن متحرک به خودی خود از نقص به کمال می رود یا دیگری او را از نقص به کمال می رساند؟ »

در صورتی که این حرکت از نقص به کمال ، به خودی خود باشد سوالاتی پیش می آید . این نطفه چگونه فهمیده است که باید علقه شود ؟ و به چه صورت مضغه بشود ؟ یا چگونه فهمیده است که دختر بشود ؟ یا پسر بشود ؟ شاید دانشمندان تجربی عنوان کنند که اگر نطفه را تجزیه اش کنیم و آن را به دقت آزمایش نماییم به بعضی از این دلایل خواهیم رسید . مثلا علم جدید ژنتیک که در این باره کنجکاوی و تحقیق می کند توانسته است به نتایج منطقی در اینکه چگونه جنسیت ، مذکر و مؤنث ایجاد می شود دست یابد . یا علم توانسته است به وسیله ی دستگاه های خاصی قبل از تولد نوزاد ، جنسیت آن را تشخیص دهد که آیا پسر است یا دختر ؟ و دیگر نیاز به انتظار نه ماهه برای اینکه نوزاد متولد شود و جنسیت آن مشخص گردد نباشد .

لذا دانشمندان تجربی بر اساس تحقیقات خود در بخش مادی به این اعتقاد رسیدند که چون در خود نطفه ( اجزاء و ذرات آن ) خاصیت خاصی است که این خواص در متن نطفه تعبیه شده است ، به همین دلیل جنس آن نیز تعیین می گردد . لذا طرح این سوال که نطفه از کجا می داند که باید چه نوع جنسیتی را پیدا کند مفهوم ندارد و همین طور هر گونه کمالی را که نطفه در مسیر تکاملی اش به دست می آورد نیز در آن تعبیه شده است ( اما این مطلب که در متن نطفه ، همه ی حالات ، بافت و تمام سرائر وجود که در آینده باید تجلی کند نهفته شده است ، درست وحق است که باید بحث آن در آینده ارائه شود ) .

لذا خود به خود به سوی کمال می رود و پدر و مادر فقط به عنوان واسطه ، این نطفه را به کمالش می رسانند که این دیدگاه علوم تجربی هرگز آنها را به باب تعقّل و تفکّر نمی رساند و حضرت آقا به همین دلیل است که بارها این شعر را عنوان می کنند :

دهد نطفه را صورتی چون پری که کرده است بر آب صورتگری

که این آب و این قطره ی نطفه چگونه خودش می داند که باید صورتگری شود ؟ آیا این آب ، این قطره ی نطفه خودش می داند که به چه صورت باید صورتگری بشود و مستقل است و مخرجی ندارد ؟ ( در این ارتباط مباحثی در آینده به صورت تفصیل در رد نظریه اتفاقی و تصادفی بودن سیر تکاملی خواهد آمد )

درس سیزدهم : « دانستیم که متحرک از نقص به سوی کمال می رود و اشارتی کرده ایم که هر چیز در مرتبه و حدّ خود کامل و تمام است و به قیاس با بالاتر و برتر از خود ناتمام می نماید و آن را ناقص می گویند . جا دارد که در این مطلب سخن بیشتر به میان آوریم و بحث بیشتر پیش کشیم تا باز دوباره به سوی بحث در حرکت باز گردیم » .

این بحث به ظاهر روشن است و خیلی هم حرف ندارد . اما همان طوری که قبلا بیان شد وقتی خودتان بنشینید و به تفکر بپردازید می بینید که هر چیز در موطن خودش ، در حدّ خودش تمام و کمال است و هیچ نقص در ذات او راه ندارد . مثلا نطفه در نطفه بودن خود کامل است اما وقتی آن را با علقه مقایسه می کنیم نطفه را ناقص می بینیم و در همین مقایسه است که می گوییم نطفه ی ناقص از این نقص حرکت می کند و به سوی کمال علقه شدن می رود . اما اگر نطفه را در نطفه بودنش و علقه را در علقه بودنش و همچنین مراتب دیگر نطفه را بدون قیاس ملاحظه کنیم و قبل و بعد آن را در نظر نگیریم فقط کمال می بینیم . لذا یکی از لطائفی که اهل معرفت هرگز در نظام هستی دیده ی نقص بین ندارند این است که همه را در اندازه و حدّ وجودی خودشان نگاه می کنند و قیاس نمی کنند . عالمان به سرّ القَدَر ، اهل قیاس نیستند که این ناقص است و آن کامل است ، بلکه عالم را یکپارچه کمال محض می بینند و از طرفی در یک افق اعلی مجددا فرمایشاتی دیگر نیز دارند . اما حالا به همین اندازه اش اگر کسی موجودات را بدون قیاس ملاحظه کند می بیند که هیچ نقصی وجود ندارد و همه کمال است . ولی وقتی قیاس پیش بیاید کار مشکل می شود . مثل اینکه کسی یک نفر را که در کلاس اول است با فردی که در کلاس پنجم یا راهنمایی و . . . است مقایسه می کند ، این طور بیان می کند که این فردی که در کلاس اول است ناقص است و می خواهد به کلاس دوم برود . به عبارتی این فرد از نقص به سوی کمال می رود یا ناقص کامل می شود که اینجا بحث حرکت پیش می آید و منظور از حرکت ، حرکت استکمالی است و حرکت استکمالی یعنی شیء کمال را نداشته باشد و در پی طلب و تحصیل آن کمال بربیاید که نسبت به آنچه را که ندارد استکمال پیدا کند . اگر متحرک را از آن جهت که حرکت دارد و از نقص به سوی کمال می رود نگاه نکنیم بلکه در همان موطن و جایگاه خودش ملاحظه بفرمایید و هیچ گونه قیاسی در بین نباشد ، با چنین دیدی آیا در عالم نقصی وجود دارد یا خیر ؟ یا همه یکپارچه کمال اند ؟

لذا می فرمایند : « دانستیم که هر چه در حرکت است به سوی غایت خود می رود و نیاز به غایت خود دارد و آن غایت ، کمال اوست . »

هر موجودی که حرکت می کند ، یک مقصود بالاتری که به عنوان غایتش می باشد طلب می کند . به عبارت دیگر ، کمال ، غایت هر ناقصی است . مثلا نطفه ، هدف و غایتش این است که علقه بشود ، لذا علقه غایت اوست . تا قبل از این که به این غایت برسد ناقص است . به محض این که وصول به این غایت پیدا کرد کامل می شود و دوباره از آن غایت که فعلا کمال اوست و آن را به دست آورده است ، به یک کمال بالاتر به نام مضغه می سنجیم که مضغه ، غایت علقه است و علقه تا به کمال مضغه برسد ناقص است و وقتی مضغه شد به کمال می رسد و همینطور دم به دم این نطفه ، غایت خاصی را می خواهد و بی هدف نمی شود که اگر از این شیء متحرکِ ناقص بپرسیم که شما چرا در حرکت هستید در جواب می گوید ما هدف داریم و می خواهیم بدان هدف برسیم . لذا هیچ گاه در متن موجودات چیزی وجود ندارد که بگوید نمی دانم به کجا باید بروم ، بلکه همیشه می گویند ما مقصود و غایت و هدف خاصی داریم که به آن سمت در حرکتیم و بی هدف نیستیم و این طور نیست که همینطوری در حرکت باشیم لذا در بحث حرکت استکمالی این نکته ، قابل توجه است . این طور نیست که یک موجود متحرک در حرکت خود هدف خاصی نداشته باشد و مثلا به این صورت باشد که این موجود در ابتداء وقتی حرکت کرده بود به قصد این مطلب که الان به آن رسیده ، نبوده است بلکه یک مقصد و هدف دیگری را داشته است ، ولی در بین راه اتفاقی افتاد که به این مقصد رسیده است . مثل این که فرضاً اگر از نطفه درباره ی مقصود از حرکتش پرسیده شود ایشان می گوید ما ناقصیم ، حرکت می کنیم که به کمال برسیم و اگر از او بپرسیم کمال شما چیست ایشان می گوید ما اصلا کمالمان را نمی دانیم و نمی دانیم باید به کجا برویم ! چنین چیزی امکان ندارد ! زیرا این نطفه حتما هدف خود را می داند . این دانستن در متن ذات او تعبیه شده است .

حالا بحثی در این رابطه راجع به علم بسیط و علم مرکب پیش می آید که خیلی بحث سنگینی است ، خیلی حرف دارد . مثلا ما الان با قوای نباتی در بدنمان دم به دم مشغول کار هستیم . تا لقمه ی غذا را در دهان گذاشتیم و این غذا به طرف معده و دیگ شکم می رود ، آنجا می بینید که قوه ی جاذبه باید جذب کند ، قوه ی هاضمه باید هضم کند ، قوه ی دافعه باید مضرات را دفع کند ، قوه ی نامیه رشد بدهد ، قوه ی مولّده تولید کند . اما به ظاهر می گوییم ما هیچگونه اطلاعی از این اعمال نداریم و همین حد که با مطالعه و شنیدن حرف دیگران می دانیم که هضم و جذب و غیره انجام می گیرد و الا به ظاهر هیچ خبری از نحوه ی هضم و جذب به وسیله ی قوای نباتی خود نداریم در حال که به علم بسیط ، تمام کشورِ وجودِ ما ، معلومِ ما هستند . اما ما در صدد فهم آن به علم مرکب هستیم . تمام موجودات مطلقاً علم بسیط دارند . جماد و نبات و حیوان در جماد شدن و نبات شدن و حیوان شدن دارای علم بسیط هستند . انسان هم همینطور است و سراسر نظام هستی یکپارچه علم بسیط دارند و همه می دانند چه کار می کنند اما اینکه انسان بتواند به علم مرکب برسد ، « بداند که می داند» ، خیلی سخت است و فتح این وادی فقط با تفکر به دست می آید و لذت عقل انسانی در مقام تفکر ، رسیدن به علم مرکب است نه علم بسیط ! لذا می بینیم که با توجه به اینکه ما در همه زمان دارای علم بسیط هستیم و مطلقا هیچگاه از هیچ موجود علم بسیط گرفته نمی شود و همه به علم بسیط از کار قوه ی جاذبه و هاضمه و دافعه اطلاع داریم ، ولی لذت نمی بریم . یک نکته که حضرت آقا در درس اول در مراتب موجودات بیان داشتند این است که « طایفه ای جماد و طایفه ای نبات اند و به ظاهر حس و حرکت و شعور ندارند » ، این کلمه ی « به ظاهر » به علم بسیط موجودات برمی گردد . لذا می دانیم که چه کار می کنیم و این طور نیست که ندانیم . منتها باید بدانیم که می دانیم و آن چیز دیگری است و حال دیگری می خواهد .

ادامه درس : « اکنون درباره ی متحرک می گوییم که فرض کنیم یک دانه ی گندم یا یک هسته ی هلو یا یک تخم پرنده یا یک نهال یا یک جوجه یا یک کودک کُتّابی و دیگر چیزهایی که در نظر می گیرید از راه حرکت ، رشد و نمو می کنند و کم کم به کمال مقصود خود می رسند » .

همه ی موجودات به طرف کمال مقصود ،کمالی که قصدش کرده اند ، می روند که این قصد بر آگاهی و علم است که « طلب مجهول مطلق محال است » ، ( این مطلب به عنوان اصل سی و سوم بیان شده است ) . به عبارتی دیگر هیچ موجودی به طرف مطلوبی که مقصود آن است به طوری که آن مقصود ، مجهول مطلق آن باشد ، نمی رود . بلکه حتما باید یک نحوه آگاهی نسبت به آن مقصود خود داشته باشد . این آگاهی و علم در اکثر موجودات به صورت علم بسیط می باشد و در انسان علاوه بر علم بسیط ، بر اساس علم مرکب نیز می باشد . مثلا اگر جوجه ای به سمت مرغ شدن می رود ، آیا این جوجه می داند که مقصود و هدف او چیست ؟ این جوجه که قصد مرغ شدن را کرده است آیا نسبت به این توجه دارد یا خیر ؟ ( لفظ « توجّه » در نظام هستی بسیار شیرین است . حدیثی از حضرت رسول ( ص ) بیان شده است : قوم موسای کلیم به او گفتند : « هل نیام ربّک ؟ » یعنی آیا خدای تو خواب دارد ؟ حضرت موسی به خداوند فرمود خدایا تو به مقوله این جماعت عالِمی ، که خطاب آمد ای موسی ! تو را بر این تنبیه کنم ، یک شبانه روز خواب مکن ! موسی امتثال امر الهی کرد ، و یک شبانه روز خواب نکرد ، پس فرشته ای فرستاد ، با دو شیشه تنگ ، و گفت خدای تعالی می فرماید امشب این دو شیشه را در دست نگه دار تا روز شود ! موسی به حکم الهی آن شیشه ها را در دست نگاه داشت و خود را ضبط می کرد تا خوابش نبرد . عاقبت امر خواب بر او غلبه کرد و دست هایش به هم باز آمده ، شیشه ها بر یکدیگر خورده و شکست . موسی از خواب در آمد و شیشه ها را شکسته دید ، پریشان شد . جبرئیل آمد و گفت حق سبحانه می فرماید تو در خواب دو شیشه را نمی توانی نگه داری ، اگر من بخوابم ، آسمان و زمین را که نگه دارد ؟ این طور موجودات را یکپارچه ، دم به دم ، زیبایی شان ، نظمشان ، ترتبیشان ، همه چیزشان محفوظ است و آن ها را هیچ وقت هم خواب نمی گیرد ، « لا تأخُذُهُ سِنَۀٌ وَ لا نَومٌ » ، این ها چطوری باید بشود ؟ در اول نصوص الحکم بر فصوص الحکم ، بحث علم بسیط و علم مرکب پیش می آید ، در مورد حق سبحانه بیان می شود که حق سبحانه و تعالی نسبت به نظام هستی و نسبت به ذاتش ، هم علم بسیط و هم علم مرکب دارد و همچنین نسبت به ماسوایش ، هم علم بسیط و هم علم مرکب دارد که در آن جا این بحث به عینه در تمامی موجودات هم پیش می آید . لذا می بینید که در مقام علم بسیط ، تمام موجودات یکپارچه توجه تامّ هستند و از اینجا فتدبرّ لفظ توجه را در رساله ی انسان در عرف عرفان ! که در آنجا خیلی حرف است ، گرچه آن یک بحث جدایی دارد و یک دستور سنگینی که تا افراد و اشخاص در آن دستور ، گرم بیفتد و اگر کسی در آن دستورالعمل سنگین الهیِ عرشیِ توجه عرفانی بتواند ، توفیق تامّ پیدا بکند ، کل نظام هستی یکپارچه در محضرش قرار می گیرند که این فرد دیگر شخص مادی نیست ، بلکه سریان نور وجودی در متن موجودات پیدا می کند و حرف هایی است که این زمان بگذار تا وقت دگر ) .

یا کودکی که در حال مشق نوشتن است اگر از او پرسیده شود که چرا مشق می نویسی آیا این کودک هدف و قصد خود را می داند ؟ می بینیم که هم جوجه ، هم این کودک بر اساس علم و آگاهی عمل کرده اند ولی در جوجه ، این قصدش بر اساس علم بسیطش بوده ، اما در کودک بر اساس علم مرکب این عمل انجام شده است . غرض این که هر موجود که به طرف مطلوبی و مقصودی در حرکت است در مقام علم بسیط نسبت به آن مطلوبش قصد و توجه می کند ، مانند جوجه که به طرف مطلوبش می رود در مقام علم بسیط قصد و توجه دارد که این قصد را در انسان نیز می توان دید . مثلا شما قصد می کنید که این برگه را بردارید . می بینید به محض این که قصد کردید ، توجه کردید . که این جا بحث اراده پیش می آید که بحث جداگانه ای است که اصلش ، آن مقام توجه نفسانی است که این توجه از مقام اراده تا مرحله ی عمل ، همه جا وجود دارد که این لفظ از مقام توجهِ ایجادی و وجودی حق آمده است . و حتی در دعاهایمان قرار گرفته که مثلا می گوییم خدایا توجهی به ما بفرما ( که این جا حرف های زیادی پیش می آید و باید بعدا بیان شود ) . مثلا این نهال الان به سوی آن مقصودش « قَصَدَ إلَیه » یا « تَوَجَّهَ إلَیه » ، به سویش متوجه شده است . یا این ابر از دریا برخاسته به طرف باران توجه پیدا کرده است . به عبارت دیگر « قَصَدَ إلی المَطَر » که قصد کرد به سوی باران برود ، توجه به سوی او پیدا کرده که مقصد اوست . که در کلمه ی « مقصود » خیلی باید غرق بشوید ! اگر چه از جنبه ی لغتش باشد که مقصود ، قصد است و قصد ، آن توجه و حضور نسبت به مطلوب است که « قَصَدَ إلَیه » . که الان این جوجه به طرف مقصودی می رود و می خواهد مرغ بشود . آن کودکِ کُتّابیِ تازه به مدرسه رفته ای که قلم به دست گرفته و مشق می نویسد تا مثلا زمانی برسد که به تدریج یک نویسنده ی کامل بشود . ولی الان با این که کتاب و سرمشقِ معلم را نگاه می کند ، کج و کوله می نویسد و آن قدر باید تمرین کند تا دستش تربیت شود و بعد ماشاءالله یک آدم نقاش ، خطاط مثل جناب میر عماد حسنی و دیگر بزرگان ، که این ها در خطاطی قوی بودند ، می شود . به محض این که بخواهد ، از بالا سرازیر می کند . دیگر نیاز به نگاه کردن به کتاب ندارد . این کودک الان توجه به سوی آن مقصود و به سوی آن مطلوبش دارد . اما همین اندازه ای که الان هست ، مداد به دست گرفته و روی سرمشق معلمش ، با چه گرفتاری ، یک سطر یا یک صفحه را می نویسد که خطّش درست بشود . آیا الان در موطن خودش ناقص است یا کامل است ؟ و اگر شما از این کودک در همین سنّش تکلیف بخواهید ، آیا بیش از این مقدار از او تکلیف می خواهید ؟ می بینید که نمی خواهید . بعد می فرمایید تکلیف هر کسی مطابق با آن شأنیتش در آن مقامش است و لذا دیگر معلم به او نمی گوید که فردا به کلاس آمدی باید مثلا نوشتن شما مثل جناب فلان خطاط باشد !! بلکه معلم ، مطابق با حال ایشان به او می گوید خوب است . خیلی خوب است . خیلی هم تشویقش می کند و نمره ی بیست هم می دهد ، آفرین و هزار آفرینش هم می گوید اما نسبت به آن بالاتر حرف دیگری است .

ادامه درس : « حالا در خود آن ها تأمل بفرمایید و ببینید آیا صورت و هیأت و شکل و اندام و خلاصه ساخت آنها عیبی دارد ؟ »

این جوجه ، الان به این اندازه که هست ، منقارش ، پرش ، بالش ، تاجش ، چنگالش ، پاهایش ، این اندازه ای که هست عیبش چیست ؟ یا چه نقصی دارد ؟ نسبت به مرغ بودنش مقایسه می فرمایید و می گویید آن کامل تر است و این ناقص است . مثلا مرغ ، قوه ی تخم گذاری دارد ولی جوجه هنوز آن قوه را ندارد . یا آن ، قوه ی کُرچ شدن را دارد و ایشان هنوز ندارد . مثلا ده ها کمال برای مرغ پیاده می کنید و برای ایشان پیاده نمی فرمایید . اما این مقداری که ایشان هست چطور است ؟ خیلی خوب است .

ادامه درس : « آیا برای دانه ی گندم و هسته ی هلو مثلا زیباتر از این ساخت تصور شدنی است ؟ مگر این دانه ی گندم در حدّ خود موجود نیست و می شود که موجودی باشد و بگوییم هیچ کمال ندارد ؟ »

ظرافت عبارت را عنایت بفرمایید ! که اگر ما به موجودی در همان حدّ وجودی که قرار دارد نگاه کنیم امکان ندارد بگوییم هیچ کمالی ندارد . اما اگر بخواهید او را در همان حدّ کمالش نبینید و با مقایسه و با دید نقص بینی ، نظام هستی را ببینید که این نقص بینی به جهت آینده است نه به جهت بالفعل . مثلا یک دانه تخم مرغ را که ملاحظه می فرمایید ، در این که تخم مرغ است ، زردی دارد ، سفیدی دارد ، یا سفیده اش ، یا زرده اش هر کدام برای خودش پرده ی خاصی دارند . دوباره درون یک دژ کذایی قرار گرفتند ، با خود آن دژ ، یک پرده ی جداگانه به غیر از آن دو تا پرده ی زردی و سفیدی جدا دارند . آیا این ها وجود است یا نه ؟ که حتما اقرار دارید هست . دیگر مثل سوفسطی نیستید که بفرمایید این ها وجود نیست !! اگر مثل سوفسطایی همه ی نظام هستی را هیچ و پوچ می پنداشتیم و اصلا به وجود موجودات اقرار نداشتیم می توانستیم بگوییم نظام هستی دارای نقص است !! اما چون نظریه ی سوفسطاییان را رد کردیم و به موجودیت اشیاء اعتقاد یافتیم ، لذا می بینیم هر موجودی در همان حدّ وجودی خودش دارای کمال است . الان در مورد تخم مرغ که یک موجود بالفعل است ، در زمان و مکان و وضع خواص خودش ، چه نقصی را می توان به آن استناد دارد ؟ شکلش ، پوسته اش ، پرده هایش ، آیا در این ها هیچ نقصی مشاهده می شود ؟ فقط می توانیم این مطلب را بگوییم در این تخم مرغ یک نحوه استعدادی برای رسیدن به کمال مرغ شدن دارد و این امکان وجود ندارد که آن کمال در این موطن ( تخم مرغ ) قرار بگیرد و تنها به همین مقدار که نمی شود آن کمال بالاتر را در موجود پایین تر بالفعل بگنجانیم و این موجود فعلی به همین مقدار که سعه ی وجودی ندارد که بتواند آن مقدار کمال را در خودش جا بدهد ، لذا از این جهت می فرمایید ناقص است اما نکته همین جاست که این نقص ، چه ربطی به ذات و حدّ وجودی او دارد ؟! که هر چه در این حدّ وجودی تحقیق بفرمایید هیچ نقصی نمی توانید پیدا کنید و اصولا قیاس این چنینی درست نمی باشد و این قیاس یک امر ذهنی است و در مقام خارج تحقق ندارد و این نقص بینی مربوط به نحوه ی ادراک ماست نه در متن خارج . برای این که فعلا در متن خارج فقط تخم مرغ دارید و بس ، و در همین متن خارج در یک موطن و جایگاه دیگر ، یک مرغ دارید و بس . آن مرغ کمالاتی دارد و این تخم مرغ نیز کمالاتی دارد . این تخم مرغ را نسبت به این مرغ قیاس بفرمایید در حالی که این تخم مرغ که نمی خواهد آن مرغ بشود ! بلکه این تخم مرغ یک مرغ دیگری می خواهد شود و آن مرغ ، الان تحقّق ندارد و معدوم است و موجود نیست . لذا مقایسه ی یک موجود با یک چیز دیگر که تحقق ندارد درست نخواهد بود . لذا هر موجودی که به سوی مقصدی توجه کرده و به آن رسیده و کامل شده است دیگر برگشتنی نیست . پس این مرغ خودش کامل است و آن تخم مرغ هم در موطن خودش کامل است . بنابراین می بینیم در قیاس ، تخم مرغ متحقق در خارج را با یک مرغ که در مقام ذهن است مقایسه می کنیم که مقام خارج مقام تکوین است ، متن وجودی است . این تخم مرغ برای خودش وجود جداست و کاری به آن یکی ندارد و آن مرغ هم برای خودش یک وجود جداست ، کاری به این تخم مرغ ندارد ، در حالی که شما صورتی از مرغ متحقق در خارج را در ذهن تصور می کنید ، بعد این تخم مرغ را که می خواهد به مثلِ این مرغ خارجی فعلی بشود مقایسه نموده ، و می فرمایید این ، ناقص است و آن ، کامل است . در حالی که این تخم مرغ هیچ ربطی به آن مرغ ذهنی شما ندارد . این است که کسی که قوی تر می شود و علم به سرّ القَدَر پیدا می کند ، نظام هستی را در هیچ موطن مورد قیاس قرار نمی دهد . اصلا در مقام قیاس قرار نمی گیرد ! چرا در موطن قیاس قرار بگیرد ؟ هر موجودی در موطن خودش هر چه که هست ، همانی که هست ، است .

لذا در عبارت آمده است : « می شود موجودی باشد و بگوییم که هیچ کمال ندارد ؟ » که این امکان ندارد . زیرا قبلا کمال را معنا فرمودید که کمال یعنی وجود . لذا اگر شیء موجود را فاقد کمال بدانیم گویا موجود را معدوم دانسته ایم . که در این صورت تجافی و هم اجتماع نقیضین پیش می آید ( لازم به توضیح است که اجتماع نقیضین در متن تجافی قرار می گیرد . زیرا برای این که شیء از جهت مقایسه در مقام نقص با کمال قرار گیرد ، می بایست هم در مرحله ی نقص و هم در مرحله ی کمال وجود داشته باشد تا همین یک شیء را مقایسه کنیم . در حالی که چنین چیزی امکان ندارد ، زیرا شیء در یکی از مکان های نقص یا کمال می تواند موجود باشد . لذا در مکان دیگر وجود ندارد و جوف یا تجافی ایجاد می شود که تجافی نیز محال است . ) ، که اجتماع نقیضین محال است . مثل این که بفرمایید شیئی که الان موجود است وجود ندارد !! که چنین چیزی اصلا امکان ندارد ! لذا غیر ممکن است که موجودی را فاقد کمال بدانیم ! لذا این تخم مرغ به همین مقدار که هست و وجود دارد ، دارای کمال است .

ادامه درس : « مگر این دانه ی گندم نیست که قابلیت و استعداد خوشه شدن را دارد ؛ آیا قابلیت واستعداد ، کمال نیست ؟ » . که باز می بینید در موطن خودش کمال است ، وجود است . در حالی که قابلیتش را نسبت به آنچه که باید در آینده به دست بیاورد قیاس می فرمایید ، بعد می گویید پس این خوشه ، این دانه ی گندم ، الان ناقص است . اما شما چه کار دارید این زمان را با زمان دیگر ، و این مکان را با مکان دیگر ، این موجود را با موجود دیگر ، این را نسبت به آینده قیاس می فرمایید که نمی شود قیاس کرد . و اگر قیاس بکنیم حرف کمال و نقص پیش می آید . به یک تعبیری ، نقص باید در مقام ادراک ما مطرح بشود و برای خارج اصلا نقص را مطرح نکنیم . یعنی ما این طوری ادراک می کنیم که این موجودی که الان تخم مرغ است و مرغ نیست ، این ناقص است و در آینده که مرغ شد کامل می شود . و الّا متن خارج با قبل و بعد کار ندارد . متن خارج می گوید من هر چه هستم ، هستم ! و لذا اگر عالم را به حرف در بیاورید تمام می گویند ما کاملیم ! ما هیچ نقصی نداریم ! لذا در فرمایشات آقایان می بینید که تمام موجودات می توانند وسیله ی تکلّم حق هم بشوند که کلام الله در همه پیاده بشود و می بینید موسای کلیم به آن عظمت باید از یک درختی ، « إنّی أنا الله » را اقتباس کند . به ظاهر می بینیم این ، درخت است ، نسبت به درخت دیگر ناقص است ، نسبت به حیوان ناقص است ، نسبت به انسان خیلی نقص دارد ، نسبت به انسان عالِم ، خیلی ناقص است ، اما این درخت چطور ناقص است که انسان عالِمی به نام جناب موسی باید از ایشان حرف بشنود ؟! « إنّی أنا الله » ، « فَتَدَبَّر » !

ادامه درس : « شما دوستان من بینش خود را در هر چه که می بینید به کار ببرید و در بودِ آن چیز درست اندیشه کنید . به طور ساده و طبیعی چهره های هستی ها را تماشا کنید و کتاب هر موجودی را که می خوانید تنها با همان موجود سرگرم باشید » .

در واقعه ی هفتم رساله ی شریف « انسان در عرف عرفان » ، حضرت آقا می فرمایند هر موقع به تفکّر نظام هستی می پرداختم ، نزدیک بود از خودم قالب تهی کنم ، منظورشان این دید است . عبارتی را که عرض می کنم ساده است ، اما همین عبارت منتهی به تمثّلات ذاتی می شود . همین عبارت اگر خوب پیاده بشود و در مقام عمل و فکر در جان انسان پیاده بشود به تجلّیات ذاتی منتهی می شود .

به بسم الله الرحمن الرحیم است تجلّی ها چو صرصر تا نسیم است

که آن تجلّیات صرصر را این نحوه تفکر و دیدن باید بیاورد که در مقام نقص بینی ، تجلّیات ذاتی پیش نمی آید ، تجلّیات نسیمی پیش می آید . مثلا ما یک سبزه یا درختی را ببینیم خیلی مبتهج نمی شویم . اما وقتی یک سبزه ی قشنگتری را دیدیم ، نشاط پیدا می کنیم ، چقدر تازه می شویم . این ها معلوم است که کمال و نقص است ، هنوز در وادی کمال و نقص قدم می زنیم و تا موقعی که انسان در مقام کمال و نقص قدم می زند ، این طور است که ابتهاجش یا ابتهاج حسّیه است یا ابتهاج خیالیه ! یا اگر هم ابتهاجش ابتهاج عقلانی بشود ، حالت تجلّیاتِ نسیمی می شود که دیگر مثلا عقل انسان خیلی لطیف می شود ، مبتهج می شود ، شیرین می شود ، اما اگر هیچ موجودی را به دیگری قیاس نکند و در متن ذات این موجود فرو برود ، نتیجه اش این می شود که « الهی از ذرّه همان لذّت را می برم که از مجرّه می برم » . آدم در ابتدای راه وقتی بالای کوهی ایستاده است ، ابرها و شهر ها را نگاه می کند یا از درون هواپیمایی از بالا به پایین نگاه می کند و یا مناظر جنگلی را مشاهده می کند ، یک حالت انبساط و ابتهاج به او دست می دهد . اما انسان باید یه جایی برسد که هر ذرّه ی وجودی را که می بیند تنها با همان مقدار وجودی اش و همانی که هست ، در همان اندازه غرق بشود و با کتاب وجودی اش سرگرم بشود ( قربان این کلمه ی سرگرم ) .

ادامه ی درس : « و در پیرامون او دقت کنید ببینید جز کمال و حقیقت و واقعیت و زیبایی و خوبی در عالم خودش چیز دیگری دارد ؟ »

بعد که قوی می شود می بیند به یک اندک چیزی ، تجلّیات ذاتی رخ می دهد . منتها اول طاقت نیست و به تعبیر شریف حضرت آقا در رساله ی شریف « انسان در عرف عرفان » ، در آن واقعه که ما خدمت آقای طباطبایی رسیدیم ایشان سؤال کردند آیا تمثّلات بی مثال دارید ؟ عرض کردم آنچه را که مشاهده می کنم با مثال اند ، ولی وقتی در مقام تفکر درباره ی نظام خلقت قرار می گیرم ، چنان متحیر می شوم که نزدیک است قالب تهی کنم . که ایشان فرمودند این ، خودش هست ؛ به همین تجلّیات ذاتی نظر دارند .

نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 12مهر 94

توسط سالک گمنام


« و الحمدلله رب العالمین »

 


 

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۱:۱۳
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور