شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاه و یکم (درس دوازدهم)
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز551
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11074
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43095
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771175

در 20 دقیقه گذشته : 24
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاه و یکم (درس دوازدهم) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۴۹

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه پنجاه و یکم ( درس دوازدهم )

الحمدلله که باز توفیق تشرف حاصل شد و مبتهجم که الحمدلله از راه دور به محضر شما تشرف پیدا می کنم و در خدمت شما هستم . از این جهت خیلی خوشحالم و لذت می برم زیرا با عزیزانی که از راه دور و از شهرستان ها تشریف می آورند همصدا شده ام که این رنج سفر در راه تحصیل باید باشد . خودم که این دو هفته به قم رفته بودم تازه گرم درس و بحث و مطالعه شدم ، اما همانطور که شما عزیزان مثل بنده دانش آموز و دانشجو هستید و درس می خوانید ، می دانید و احساس می کنید که در بین درس ، مسافرت برای انسان خیلی زحمت است . تازه رفتیم گرم شویم که کلاس شما باز ما را به اینجا کشاند . خیلی فکر کردم که فاصله ی کلاس ها را ماه به ماهش بکنیم ، منتها از حقّ شما می ترسم . شاید بزرگواری بفرمایید و بگویید عیبی ندارد ، اما حق هم دارید . در این اجتماع و کوچه و خیابان و جامعه و گرفتاری ها ، آدم یک هفته ، دو هفته تغذیه نشود ، آرامش نفس حاصل نمی شود . ما خودمان الان خدایی اش ایام القبض ماست ، ایام ناراحتی ماست ، ایام الم ماست که درد هجران درس و بحث را می کشیم . آن موقع که در محضر شریف حضرت آقا – روحی فداه – تشرّف بود ، قدر نمی دانستیم ، صبح و بعدازظهر کلاس بود ، درس فلسفه و عرفان بود ، پنج شنبه ها و جمعه ها درس هیئت بود ، خیلی سرمست بودیم و ادراک نمی کردیم که این چند سال چه شد . بعد که وجود مبارکشان کسالت جسمانی پیدا کرد و مشغله ی تألیفات و گرفتاری ها سبب شد کلاس ها تعطیل شد ، درس را از دست دادیم . الان خیلی پر پر می زنیم که هیچ نتیجه نمی دهد .

غرضم این است که ما الان ایام الم و روزهای درد و ایام الهجرانمان را می گذرانیم . خداوند برای شما سروران من ایام هجران این طوری پیش نیاورد ، بعد به درد ما دچار می شوید و گرفتار می شوید که انشاءالله نشوید . لذا پیش خودم ترسیدم که اگر دلها را بشکنم و جان هایی که تازه می خواهند گرم بشوند تنها بگذارم . و همانطوری که بزرگان فرمودند به این تعبیر که « مُلا ( عالم ) شدن چه آسان ، اما آدم شدن چه مشکل » و حقاً هم مشکل است . تا آدم یک کمی گرم می شود می بیند که مثلا محیط خانواده ناگوار شده است . مریضی ها ، گرفتاری ها ، بچه ها ، منزل ، این طرف و آن طرف مشکل است که به انسان رو می کند . به هر حال انسانیم ، اگر محیط خانواده را درست بکنید ، تا یک کمی گرم بشود ، مشکلات محیط ، مدرسه ، اجتماع ، محل کار ، همکار ، دوست ، رفیق ، و چه چیزها پیش می آید و آدم چکار بکند ؟ نمی شود از نظام هستی ببرَد و برنامه ی انسان بر این نیست که به یک گوشه ای برود و کار به هیچکس نداشته باشد !! نمی شود ! در آن صورت به یک نحوه دیگر گرفتار نفس می شود . تا می رود که اینها را هماهنگ کند ، حوادث غیر مترقّبه پیش می آید که هیچ به فکر انسان نمی رسد .

اما خداست که دارد خدایی می کند و مسیر تکامل را یک مسیر آرام و راحت نگذاشته است که آدم به راحتی پیش برود که با راحتی هم نمی شود و هرچه جان قوی تر می شود جام بلا بیشترش می دهند . باید مصیبت ها و بلاهای بیشتری نصیب او کنند که این دردها او را به طرف درمانش به راه بیندازد .

حالا اجازه بفرمایید ، این حرف ها از درس و بحث ما دور نیست و مطابق با درس و بحث ماست . یکی از کتابهای شریف که متأسفانه هنوز ترجمه نشده است کتاب « المظاهر الإلهیه » تألیف جناب حضرت صدر المتألهین – رحمه الله علیه – است و ایشان در مقدمه ی این کتاب می فرماید : « إعلَموا رُفقائیَ المجاهدین و إخوانیَ المؤمنین ، إنّ الحکمة التی هی مَعرفةُ ذاتِ الحق الأول و مرتبةُ وجودِهِ و معرفةُ صفاتِهِ و أفعالِهِ و أنّها کیف صَدَرُت منه الموجودات فی البَدوِ وَ العَودِ و معرفةُ النفس و قواهُ و مراتبُهُ و معرفةُ العقلِ الهیولانی التی هی مَجمعُ البَحرینِ و مُلتقَی الإقلیمَین و کیفیةُ حالِ السعادةِ و الشِّقاوةِ و معرفةُ النفس الموصل إلی الصعود ، من حضیض السافِلین الی ذَروَةِ العالَمین التی هی مِرقاةٌ لِمُعایِنةِ الجَمال الأحَدی و الفوزِ بالشِهودِ السَّرمدی لیست منها الحِکمَةُ المشهورة عند المتعلقین بالمتفلسفین المجازیة المتشبثین بأذیال الأبحاث المتعالیة » .

ای دوستان مجاهد و تلاشگرم ! و ای برادران مؤمن من ! بدانید که فلسفه و حکمت ، معرفت ذات خدا و اسماء و صفات الهی و کیفیت صدور موجودات از حق تعالی به صورت بدو ، و برگشت آنها به سوی حق تعالی به صورت عود ، و معرفت نفس و قوا و مراتب آن ، و معرفت عقل هیولانی ، که عقل هیولانی مجمع دو بحر یا دو دریا و قرین کننده ی دو اقلیم به همدیگر است ، و کیفیتِ حال سعادت و شقاوت و معرفت نفسی که انسان را به صعود می رساند از حضیضِ پایین به نقطه ی اوجِ بالا ، که این معرفت نفس به عنوان نردبان است برای معاینه ی جمال احدی که می خواهید جمال احدی حق را با این معرفت نفس معاینه و آزمایش بفرمایید و از ناحیه ی معرفت نفس به شهود سرمدی برسید ، این حکمت و فلسفه ای که اینها حقایق آن است این فلسفه ی مشهوره ای که آقایان متفلسف و کسانی که به مجاز خودشان را به فلسفه استناد می دهند نیست ، بلکه فلسفه و حکمت که به واسطه ی این حکمت ، نفس باید ارتقاء به ملأ اعلاء پیدا کند و به غایت قصوای کمال خودش برسد که آن مقامِ عنایت ربانی و موهبت الهیّه است ، این معرفت نفس « لا یُؤتَی بها إلا من قِبَلِهِ تعالی » ، باید از ناحیه ی بالا بیاید ، این فلسفه و این حکمت باید از بالا بر انسان تنزّل بکند .

که در حقیقت مقام فیلسوف کامل ، و فلسفه ی تام رسول اکرم ( ص ) ، همان « إنّا أنزلناه فی لیله القدر »ِ اوست که این قرآن به عنوان کتاب یکتای نظام هستی که مبیّن اسرار وجودی عالم و آدم است ، از حق بر او تنزّل یافته و بر جان پیامبر تراوش کرده است و این فلسفه ی پیامبر است .

فلسفه آن است که از بالا برای انسان بیاید بعد هم آیه را مورد استناد قرار داده اند : کما قال الله تعالی : « یُؤتِی الحِکمَهَ مَن یَشَاءُ » ( بقره / 269 ) که حکمت و فلسفه را باید او به هر کسی که می خواهد اعطاء کند و بدهد . حالا تا چه جانی باشد و تا چه کسی باشد . آن همه ابطال عرب و آنهمه پیرمردان و جوانان بودند ، چطور شد که خداوند در آن دوره جاهلیت کذایی عصر رسول الله ، بچه یتیمی را در مکه به نام محمد امین ( ص ) پیدا کرد و به ایشان قرآن را داده که « « یُؤتِی الحِکمَهَ مَن یَشَاءُ » . این که به چه کسی می خواهد حکمت را عطا کند ، معلوم نیست و به چه کسانی می دهند معلوم نیست ، « وَ مَن یُؤتَ الحِکمَهَ فَقَد اُوتِیَ خَیراً کَثیراً » ( بقره / 269 ) . البته به آن کسی که حکمت را به او بدهند ، خیر کثیر داده اند ؛ « إنّا أعطَینَاکَ الکَوثَرَ » ( کوثر / 1 ) ، که منظور از کوثر ، حکمت است .

« وَ هِی الحِکمَةُ المُعَبَّرَةُ عنها تارةً بالقُرآن و تارةً بالنّور و عند العُرَفاء بالعقل البسیط » ، این حکمت است که به یک معنی ، آن را به « قرآن » تعبیرش می کنند که مراد از حکمت و فلسفه ، « قرآن » است ، قرآن ، ذاتش و حقیقتش در همین مسائلی است که گفته شده است : در معرفت ذات حق ، اسماء و صفات الهیه ، معرفت نفس انسانی ، کیفیت آغاز و انجام نظام هستی ( اعم از نظام تکوینی و موجودات که در کنارشان جناب انسان هم باشد ) ، معاد انسان و هکذا . این حقایق و اسراری که از بالا می دهند ، آن هم تمام اسرار که به جناب رسول الله ( ص ) داده اند ، این را یک مرتبه به « قرآن » تعبیر می فرمایید . نه اینکه منظور فقط آن قرآن نازل شده بر پیغمبر باشد ، بلکه به ما هم فرمودند که با قرآن حشر پیدا بفرمایید که برای شما هم قرآن برزخی نازل بشود ، شما هم قرآن برزخی داشته باشید . این است که آن بزرگوار و آن پیرمرد صاف دل و روشن ضمیر ، جناب حاج کاظم اراکی برایش واقعه ای این چنین روی داد که روزی به منزلش می رفت ، در بین راه به امامزاده ای رسید ، و به زیارت امامزاده رفت ، در همین زمان ، دید که دورادور امامزاده نوشته شده و به ایشان می فرمایند بخوان ، قرآن بخوان و ایشان در جواب می فرمایند من قرآن بلد نیستم تا بخوانم ! آنها می گویند بخوان ! بخوان ! و ایشان شروع می کند به خواندن . و وقتی از امامزاده خارج شد ، قرآن را یکپارچه حفظ شده است و گرفته است . آخر خیلی حرف است ، یکبارگی قرآن را گرفته است . این هم یک طور « إنّا أنزَلناهُ فِی لَیلَة القدر » است و این می شود حکمتی که از حق به شخص اعطا می شود . که بعد ایشان را به قم و نجف ، نزد علما بردند و همه مات و مبهوت شدند ( قبر ایشان هم در قم در قبرستان قدیمی نزدیکی پل آهنچی است که حضرت آقا می فرمودند مرحوم استادشان آقا سید مهدی قاضی فرمود ما در نجف بودیم و این آقا را آوردند و آن موقع پدرمان آقای قاضی بزرگ ( سید علی آقا قاضی ) هم تشریف داشتند ، آقا سید مهدی آقای قاضی بیان می فرمودند که علماء خیلی متحیر بودند ، این آقا اصلاً سواد خواندن و نوشتن نداشت ، آقا سید مهدی قاضی می فرمودند پدرمان به آقایان گفته بود که به ایشان بگویید از اول تا آخر قرآن این جوری که ایشان گفته یک دوره بخواند ، شما این را بنویسید که با قرآنی که داریم تطبیق بشود ، ولی آن کار را نکردند که واقعا ایشان تأسف می خوردند که حیف شد این کار را نکردند ) .

لذا آنچه را که به انسان از آن ناحیه بدهند این « تارة بالقرآن و تارة بالنور » است . گاهی از آن تعبیر به نور می فرمایند و جناب آقایان علماء و عرفا ، به « عقل بسیط » تعبیر می نمایند ؛ « و هی من فَضل الله و کلماتِ ذاته و رشحاتِ وجوده » که « آتاه اللهُ لِمَن اختاره و اصطفاه مِن خَواصِّ عبادِهِ و محَبوبیه » ؛ این حکمتی است که از ناحیه ی وجود حق برای کسانی که حق آنها را بخواهد و آنها را برانگیزاند ، رشحات وجودی اش را بر آنها صادر می کند .

« لا ینالُ أحدٌ من الخلق إلّا بعد تجرُّدِه عن الدّنیا » ؛ حرف شریف جناب آخوند ، ضابطه ی کلیه است که می فرماید هیچ کس و احدی به این حکمت و فلسفه نمی رسد مگر اینکه خودش را از دنیا مجرد کند : « إلا بعد تجرّده عن الدّنیا و عن نفسه بالتّقوی و الورع و الزّهدِ الحقیقی و الإنخراطِ فی سِلکِ المُقرَّبین من ملائکته و عباده الصالحین حتی یُعَلِّمَهُ اللهُ من لدنه علما » ؛ این فلسفه و این حکمت را خداوند به کسانی می دهد که خودشان را از دنیا مجرّد کنند و نفسشان را به وسیله ی تقوا و ورع و زهد حقیقی و کذا و کذا تجرید کنند ، این است که بارها آقایان عرفا در فرمایشاتشان می فرمایند فهم این مطالب که ما می گوییم بدون تلطیف سرّ و تجرید نفس امکانپذیر نیست که باید نفس برهنه بشود و نمی شود که مشغولیات داشته باشد ، زیرا مشغولیات نمی گذارد که نفس توحّد پیدا کند و آن حقایق را بگیرد و اگر سرّ ، تلطیف نشود ، مظهر اسم شریف « لطیف »ِ حق نشود ، « إنّ اللهَ کانَ لَطیفاً خبیراً » ( احزاب / 34 ) ، که تا جان ، سرّ ، روح و آن حقیقت انسان آنچنان لطیف ( لطیف یعنی دقیق ) نشود مظهر لطافت حق نمی گردد . یعنی باید آنچنان دقیق شود که تمام پنهان کاری های بسیار ریز نفس را که در مقام سرّ آن قرار دارد تلطیف کند ، زیرا نفس آنچنان پنهان کاری ها دارد که ما فکر می کنیم خوب شده ایم ، ولی هنوز آن سرّ السرّ پاک نشده است و ما از آن آگاه نیستیم . لذا تلطیف سرّ می خواهد و سرّ ، باید لطیف بشود و انسان باید در مقام زهد حقیقی قرار بگیرد نه اینکه حالا فقط لباسش را مندرس کند و بگوید ما می خواهیم زاهدانه زندگی کنیم !! اینطوری نه ؛ بلکه باید زهد حقیقی باشد و به حقیقت ، زاهد باشیم ( که راجع به جناب صدر المتألّهین صاحب اسفار می فرمایند زاهد عصرش بود و چقدر هم جان پیدا کرد . هفت بار با پای پیاده به مکه مشرّف شدند که در برگشت از مسافرت آخرشان به مکه ی مکرمه ، وقتی به بصره رسیدند حالشان برگشت و در بصره جان دادند که این ایام جنگ در حواشی بصره ، گاهی که بصره رویت می شد ، آدم به فکر جناب صدر المتألهین می افتاد . متأسفانه الان از قبر ایشان هیچگونه آثاری وجود ندارد و در مناطق مسکونی قرار گرفته است و معلوم نیست در کدام منزل باشد و خوشا به حال آن منزل !! ) . که باید نفس را تجرید کنیم تا خداوند از ناحیه ی خودش علم لدنّی را اعطاء کند و علم هم تا به علم لدنّی منتهی نشود ، به حقیقت علم نیست . و این چیزی که ما علم می دانیم ، همه به عنوان مُعِدّ اند تا نفس را برای رسیدن به آن علم حقیقی آمادگی بدهند . حالا این خواندن ها ، این کلاس ها ، این جلسات ، مطالعه ، مباحثه و . . . ، اینها علم حقیقی نیست ، علم حقیقی چیز دیگری است .

علم حقیقی آن است که معلم حقیقی اش ، فقط و فقط خدا و یا موجودات مجرّد عقلیه باشند که علم محض اند ، که وقتی شخص در پیشگاه آن ها حاضر می شود عندالله است ، لَدُن دارد ، در نزد حق است ، مقام لَدُنیّت را احراز می کند که علم لَدُنّی می شود . بعد تا خداوند او را از باب حکمت و خیر کثیر ، به او این علم لدنّی را اعطاء کند . « فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً » ( نحل / 97 ) ، او را با حیات طیبه و پاک ، احیایش کند که زندگی اش پاک باشد ، چشم و دستش پاک است ، جانش پاک است ، ظاهر و درونش پاک است . و قربان طهارت بشویم ! طهارت چقدر برکت آور است ! « دُم علی الطّهارة یُوَسَّع رِزقُک » ، فرمودند بر طهارت و پاکی دوام داشته باشید که رزق شما دم به دم توسعه پیدا می کند .

آن زنی که در منزل ، اهل پاکی و طهارت نیست ، نجاست را نمی پاید ( البته نه اینکه یک جوری کند که وسوسه گری بشود ، بلکه عاقل باشد ) و این طور نباشد که در لباس خود ، لباس فرزند و کودک و غیره ، طهارت را رعایت نکند ! آنجا برکت پیدا نمی شود ، اصولا طوری است که به هیچ وجه برکت با نجاست نمی سازد . این قاعده را برای خودتان تعمیم بدهید که « رجس با برکت سازگاری ندارد » ، ناپاکی با برکت سازگاری ندارد که از طهارت و پاکی مرتبه ی ظاهر گرفته تا آن مراتب عالیه ، از همین طهارت و پاکی ظاهری در لباس گرفته تا تایی که بی انتهاست ، هر اندازه این طهارت حاصل بشود رزق و روزی پیش می آید و حیات طیبه به او می دهند ، پاک می شود و بهشت زا می شود ، چون قرآن ، بهشت را به صفت طیّب ستوده است که بهشت پاک است و فقط در بهشت ، پاکان را می پذیرند که وقتی مومن ، جان تسلیم بکند ( اینها ظواهر روایات است برای ما که به الفاظ حشر داریم بفهمیم ) ، ملائکة الله به استقبال ایشان می آیند ، « یَقولون » ، به ایشان می فرمایند طیّبین ! پاکان ! انسان های پاک شده و تطهیر شده ! طیّبین ! سلام علیکم ! و سلام را بعد از طیبوبت می آورد ، چون پاک هستید ، بر شما سلام . به رجس سلام نمی کنیم ، به ناپاکان سلام ندارند . ناپاکان چگونه و کجا در سلام و سلامت هستند ؟!! این که در دژ سلام واقع نشده در ناپاکی است ، در رجس و پلیدی است و لذا « ألَّذینَ تَتَوَفَّیهُمُ المَلائِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیکٌم ادخُلُوا الجَنَّةِ وَ جَعَلنَا لَهُ نُوراً یَّمشِی بِهِ فِی الظُّلُماتِ الدُّنیا » ( نحل / 32 ) . پاکان سلام علیکم ، درود بر شما ! به این افرادی که به حقیقت حکمت و فلسفه متلبّس می شوند ، نوری می دهند که اینها در این ظلمات و جهنّم دنیا راه می روند . در کوچه ای که جهنّم است ، در خانواده ای که جهنّم است ، در اجتماعی که جهنّم است ، در دیدن ها و شنیدن هایی که جهنّمی است ، در دهان ها و حرف زدن هایی که جهنّم است ، در بین همه ی اینها ایشان خوب و پاک راه می رود ، دیگر نمی گوید که همه بد هستند ، ما چطور خوب باشیم ؟!! مثلا درس بخوانیم یعنی چه ؟ مردم برای خودشان دارند کاسبی می کنند !! دنیا را آب ببرد و انسان را خواب ببرد ، این نظام هستی باقی و برقرار است . این زمین و آسمان هست که هست و هیچ به هم نمی خورد ، اصلا و ابدا ، نظام هستی به هم نمی خورد . این زمین به این خوبی را خدا به هم نمی زند ، به هم بزند که چه بشود ؟! همه پاک اند و هر کس که پاک است ابدی است . هر موجودی که طهارت دارد آن موجود ابدی است و هزگز خداوند پاکان را از بین نمی برد و صورتش را به هم نمی زند . دأب خدای عالم و حقیقت عالم در این نیست که صورت و هیکل پاک را به هم بزند . زمین بافتش پاک است ، صورتش پاک است ، خاکش پاک است ، آبش پاک است ، آسمان و ستارگانش پاک هستند ، آفتابش پاک است ، تمام موجودات همه یکپارچه طهارت ذاتیه دارند ، طهارت نفسانی دارند ، طهارت صفاتی دارند ، طهارت اسمائی دارند . لذا معنی ندارد که خداوند هیکل آنها را به هم بزند . چرا هیکل آنها را به هم بزند ؟ هیکل و بافت به هم نمی خورد ، بلکه بافت را شریف تر می کند که « یَومَ تُبَدَّلُ الأرضُ غَیرَ الأرضِ » ( ابراهیم / 48 ) . بسته به خود شخص است . شخص هر چه شریف تر بشود ، بافت را زیباتر می بیند . این است که وقتی وارد عالم برزخ می شویم ، زبان به تحسین می گشاییم که آن عالم چقدر بهتر از این عالم است . بله ! آن عالم بهتر از این عالم است ، اما برای کسی که مراتب طهارتش از مرتبه ی ظاهر به مراتب عالی تر سرایت کند . و لذا به آن عالم می رود و می گوید به به ، چه عالم شیرینی بود و چرا ما در آنجا معطل ماندیم ؟! چرا جناب امیرالمومنین در نهج در وصف متّقین می فرمایند اگر نبود برای انسان های الهی که اینها باید در نشئه ی طبیعت و عالم ماده ، یک چند روزی به عنوان یک اجل معین بمانند ، اینان حاضر نبودند که به اندازه ی یک چشم به هم زدن اینجا بمانند . چون این انسان ها طهارت قوی داشتند ، دوست دارند که دم به دم عالم های قوی تر را ببینند ، طهارت های بیشتری را پیدا کنند . این است که آنجا که می روند می گویند به به ! عجب ، چه عالم شیرینی بود و آرزو می کنند که ای کاش دوباره به آن عالم برگردند ، ولی عدّه ی دیگر وقتی آن عالم را دیدند آرزو می کنند که ای کاش زودتر به عالم ماده برمی گشتیم . البته بعضی ها از همین جا می چشند و وقتی که آنجا رفتند دیگر همه را چشیده اند . برخی ، اینجا نمی چشند ، بلکه به تعبّد اعتقاد دارند و اینها وقتی به آنجا می رسند می گویند خوب الحمدلله همانطور که گفته بودند اینجا بهتر بود ، همینطور که پیغمبر و خدا فرموده بود ، خوب شد ما حرف آنها را گوش کردیم . اما همین جایی که برای پاکان بهتر است چرا برای این گروه دیگر که ناپاک اند بهتر نیست ؟ و چرا می گویند ای کاش برگردیم ؟ و اینجا چه بود که ما آمدیم !! این « یَومَ تُبَدَّلُ الأرضُ غَیرَ الأرضِ » ، این « إذا زُلزِلَتِ الأرضُ زِلزالَها » ( زلزال / 1 ) ، نه به این معنی که این ذات طاهر را ، این اشکال را ، این صور طیبه را ، این آسمان و زمین به این خوبی را ( که خداوند در سوره ی مبارکه ی ملک فرمود که هر چه می خواهید به این نظام هستی نگاه کنید ، یک بار ، دو بار ، هزاران بار ، اگر توانستید یک سر سوزن در آن خطایی ، نقصی ، چیزی پیدا کنید پیدا نمی کنید ، که الان درس سیزده ، بحثش در این است ) ، دیگر خدا چرا اینها را به هم بزند ؟ این که به هم خوردن ندارد . چطور افراد این نظام هستی به این خوبی را بد پیوند می زنند ! چطور عمر ضایع می شود ؟! چطور خودشان را نجس می کنند ؟! و چطور می شود که رجس و پلیدی ، دامن اینها را می گیرد ؟! این نظام هستی تطهیر یافته ی ذاتی حق را چطور در خودشان بد پیاده می کنند ؟!! بعد هم که در آن عالَم های بهتر رفتند ، آنجا را هم خراب می کنند . از هر عالمی مطابق با قابلیت طاهر و نجس برایشان تجلی می کند و لذا « یَومَ تُبَدَّلُ الأرضُ غَیرَ الأرضِ » . بعد چشم باز می کنند می بینند که عجب ! تا حالا این زمین و این آفتاب و این ماه و اینها ، همه با هم تسامح می کردند که لشکر حقّ اند گاه امتحان ؛ بعد می بینند زمین دهان باز کرده ، اژدها شده ، موجودات همه دهان باز کردند ، اژدها شده اند ، « وَ لِلّهِ جُنودُ السَّماءِ وَ الأرض » ( فتح / 4 و 7 ) ، که ما لشکر حق بودیم ، آنقدر به تو گفتیم خودت را بساز ، گوش نکردی و حالا دیدی چطور دست ما اسیری ؟! بعد اسرار وجودی خودش برای او قیام می کند و آن طوری که خودش هست عالم را می بیند . چطور شما به یک آدم مادی بگویید عالم را چطور می بینید می گوید شما خیال می کنید ، عالَم خدا ندارد ، ایشان اینطوری می بیند . یا سوفسطی می گوید شما خیال می کنید که عالم ، عالم است ، آسمان ، آسمان است ، همه هیچ و پوچ اند . نه اینکه آنجا این باشد ، بلکه ایشان دارد این طوری می بیند . لذا هر طور که مبصرش ، مسموعش ، مشمومش ، مذوقش و اینها را ادراک می کردند ، به همان صورت آن مدرکاتش تجلّی می کند که خودش است . بعد « یَومَ تُبَدَّلُ الأرضُ غَیرَ الأرضِ » می شود ، « إذا زُلزِلَتِ الأرضُ زِلزالَها » می شود . و وقتی این زمین ، وجهه اش ، چهره اش ، آن سرّش که ظهور کند و این آقا هم ، سرّ او با سرّ زمین هماهنگ بشود ، به هر صورتی که بود ، زمین را همانطور می بیند . یکی می گوید « أینَ المَفَرُّ » ( قیامه / 10 ) کجا برویم ؟ هیچ پناهگاه نیست ! یکی دیگر می گوید عجب پناهگاهی پیدا کردیم ، به به !

همین زمین چه پناهگاه خوبی است . این یکی خودش را پاک نگه داشت ، آن یکی درست عمل نکرد ، ناپاکی و رجس داشت که قرآن می فرماید : « فَاجتَنِبُوا الرِّجسَ مِنَ الأوثان » ( حج / 30 ) ، که از اوثان ، پلیدی ها ، از رجس اجتناب کنید ! که هر چه هستیم خودمان هستیم . لذا انسان پاک که در این ظلمات دنیا راه می رود ( که نظام هستی تاریک نیست بلکه منظور از تاریکی و ظلمات ، تاریکی جهل و افراد کج و جهال است ) اما هرگز خطا نمی کند و این طور نمی گوید که حالا همه دارند خطا می کنند من هم بکنم !! نمی گوید چون اگر این طور نکنیم ما را مسخره می کنند ، بلکه به فکر خودش است . « أوَ مَن کانَ مَیتاً فَأحیَینَاهُ جَعَلنا نُوراً یَمشِی بِهِ فِی النّاس » ( انعام / 122 ) ، آن هایی که میّت بودند ، میته بودند ، ما آن ها را احیاشان می کنیم تا اینکه برایشان نور قرار بدهیم که در بین مردم با نور راه بروند ، با قرآن راه بروند ، دل خودشان را نگاه کنند ، فرقان برایش پیدا می شود که این فرقان ، مقام طهارت است . بعد در ادامه ی این فرمایش بلند می فرمایند که ای دوستان و رفیقان و برادران من ، « و اعلموا أنّ المباحث الإلهیه و المعارف البانیّه فی غایة الغموض » ، بدانید که مباحثی که پیرامون الهیات است و معارف ربّانی است که در پیرامون ربوبیّت نظام هستی است ، این معارف و این مسائل ، « فی غایة الغموض » ، در نهایت مشکلات است ، « فی غایة الغموض دقیقةُ المسلک » ، آن چنان مسلک و راهش دقیق است که « لا یقف علی حقیقتها إلا واحد بعد واحد » ، که به حقیقت این راه ، افراد شناخت پیدا نمی کنند و بر آن توقف نمی کنند و به سرّش نمی رسند « إلا واحد بعد واحد » ، مگر تک تک مردانی می فهمند که این حقیقت چیست .

سرور من ! هنوز نمی فهمیم که دنبال چه هستیم و چه می خواهیم و نمی دانیم حضرت آقا چه چیزی گرفتند و چه چیزی دارند و واقعا خبر نداریم . الان رساله ی « انسان در عرف عرفان » را نگاه می فرمایید که بیست و سه واقعه را عنوان می فرمایند که کم نیست و برای من و شما این خیلی زیاد است . اما این ها برای ایشان چطور ؟ لذا اگر از حضرت آقا سوال شود ، آقا جان از وقایع سال چهل و هفت می فرمایید ، خوب حالا از وقایع سال پنجاه و هفت ، سال شصت و هفت ، سال هفتاد و هفت بگویید که اینجاها چه خبر باشد ؟ که در آخر یا اواسط قصیده ی لامیه یا شقشقیه دارند که

مرا زین گونه حالاتست بسیار نیارم گفتنش از بیم جاهل

این حرف ها را نمی گویم که مبادا انسان هایی که ( در یک اصطلاح شیرینی هم به کار برده ) ، بندگان خدا عِرق نازل اند ، دهان باز کنند و بگویند اینها چیست که می بافند یا می سازند ؟!! نمی شود آقا ، این ها اگر بخواهند حقایق را آن طور که هست به ما بگویند ، ما که تاب نداریم ، چه بسا حکم به کفرشان بکنیم و می کنیم ! حالا این ها باز چه دلی دارند که

پر دلی باید که بار غم کشد رخش می باید تن رستم کشد

حقایق را می گیرند و دلشان می خواهد که ما هم بگیریم و خدا شاهد است که این ها چقدر شبانه روز برای من و شما گریه می کنند ( برای خودشان که گریه نمی کنند ) ، دلشان می سوزد ، می گویند ما این حقایق را داریم ، این ها را بافتیم ، این ها چرا تشنه نیستند که از ما بگیرند و چقدر هم دلشان می خواهد که دیگران هم بچشند و بگیرند و بالا بیایند . خیلی خیلی دلشان از این جهت برای ما بیشتر می سوزد تا برای شخص خودشان.

انبیاء ، ائمه ، سفرای الهی ، عرفای بالله و اهل تحقیق ، آن هایی که در دل و لابلای این راه ، در ذات این مسیر الهی فرو رفتند و دقیق شدند مثل اینکه چطور یک تار مویی در درزی فرو برود تا آن انتهایش را ببیند که چه خبر است یا چطور آب ، تمامِ ذات خاک را می گیرد که او را به گل و خمیر تبدیلش می کند ، این طور دقیق می شوند و اهل تحقیقِ متحقّق ، آنچه را که به دقّت یافتند ، بدان حقیقت متلبّس و متحقّقند که هر چه را می بینند حق می بینند که « علیٌّ مع الحَقّ و الحقُّ مع علیٍّ یدور کیف ما دار » ، آن چنان امیرالمومنین در حق رفته که مثل آبی که ذات خاک را بگیرد یا شکری را در درون چای بریزند ، این چای تمام ذرات شکر را در خودش محلول می کند که بعد می بینید آنچنان این اهل حق در ذات او ، در اسماء او و در نظام هستی غرق می شوند که « هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأرضَ بِالحَقِّ » ( انعام / 73 ) ؛ در این حق آن چنان فرو می روند که یکپارچه هر چه از این ها می بینی ، حق اند . این ها می شوند اهل تحقیقِ متحقّق که هر چه از او می بینی حق است ؛ چشمش حق است ، بدنش حق است که می بینیم بدن ائمه ، معیار است ، دست و پایشان معیار است ، چشمشان معیار است . هر کسی می خواهد یک معیاری از ظاهر و باطنِ هر چه می خواهد پیدا کند باید بگوید ایشان است که حرف زدنش و دهن باز کردنش معیار است ، نشستن او معیار است ، مزاح و شوخی او معیار است ، بخنداند معیار است ، بگریاند معیار است ، خودش بخندد معیار است که این می شود اهل تحقیقِ متحقّق که هر چه شما نگاه بکنید می بینید متحقّق به حق است و حقیقت است . این راه اینقدر دقیق المسلک است که در هر عصری تک تک مردانی که اهل تحقیقِ متحقّق هستند به این حقیقت آگاه می گردند .

« و لا یَهتَدِی الی کُنهِها إلا واردٌ بعدَ وارد » ، در اینجا حرف جناب آخوند خیلی سنگین است . کلمه ی « وارد » آورده است . همه وارد این راه می شوند ، همه در مسیر الهی اند ، « و إنّا إلیه راجعونَ » ، چه کسی می تواند بگوید من از راه حق برمی گردم ؟ این ، راه ندارد . همه وارد می شوند ، اما چه کسی به کُنه این راه می رسد ؟ « و لا یهتدی الی کنهها » که تک تک مردانی به کُنه این معارف و مباحث الهیه و ربّانیه وارد می شوند . معمولا همه ، ساحل پیمایند و وارد دریای وجود و حقایق اسرار نظام هستی می شوند . بعضی ها کنار جوی قرار می گیرند مثل آن کسی که از دور ، آب آب و دریا دریا می گوید و به علم فکری می رسد ، عده ای دیگر جلوتر به خود دریا و به خود جوی یا رودخانه می رسند و یک لیوان آب برمی دارند که اینها هم یک طور وارد می شوند . عده ای دیگر در درون این آب می روند و شنا می کنند که این ها هم یک طور وارد می شوند . دیگری درون کشتی و قایق سوار می شود و در دریا گشتی می زند و به به و چه چه می کند که این هم یک طور دیگر وارد می شود . و همین طور غواصی که تا چند متر درون دریا می رود ، این هم تا حدی وارد می شود . و دیگری هم تا آنجا که می تواند عده ای را نجات بدهد ، آن هم یک حدّی وارد می شود . اما چه کسی می تواند تا آن لجّه یا وسط دریا ، آن قعر دریا ، مثلا قعر اقیانوس اطلس یا اقیانوس آرام برود و در آنجا مردم را از گرفتاری ها در بیاورد !! این دیگر کار آسانی نیست . ممکن است فردی بتواند دست بچه ای که در حال افتادن در جوی آب است را بگیرد و او را نجات دهد که این اندازه می شود . و یا فردی درون رودخانه رفته و شنا بلد نیست و در حال غرق شدن است و دو سه نفر وارد می شوند ، او را در می آوردند ، این اندازه امکان دارد . اما یک کسی آنچنان غواص باشد که به قعر معارف فرو برود که در آن لجّه و وسط دریا ، بخواهد مردم را نجات بدهد که کار ائمه و انبیاء اینطوری است .

حالا اینها ، ائمه و انبیاء چقدر غصه می خورند و خدا شاهد است که آن ها شبانه روز چقدر برای من و شما اشک می ریزند ، چقدر خداوند شبانه روز برای من و شما ناراحت است که چرا اینها به فکر خودشان نیستند ؟!! این همه در خدمتشان هستیم ، چرا این ها تکان نمی خورند . همین جور سلسله مراتب که حضرت آقا روحی فداه چقدر ایشان برای بنده و شما ناراحت هستند که من و شما به فکر خودمان نیستیم و چقدر در صدد این هستند که ما را نجات بدهند که از گرفتاری ها در برویم .

خوب سروران من ! همتی بفرمایید . آن چیزی که از طرف من باید به شما گفته شود این اندازه است . من مأمور به این مقدار حرف ها هستم . اگر بیشتر از این امر بشود می کنم ، اما من مأمور به این اندازه ام که به فکر خودتان بیفتید و متوجه خودتان ، زندگی تان ، دستتان ، کارتان ، محیطتان ، هر اندازه ای که می توانید خودتان را پاک بفرمایید و من هم در این فرمایش ها و تمام امور با شما شریکم . به خودم هم عرض می کنم ، هر اندازه که می توانیم، آن هم به خصوص به اسم شریف ایشان ، به اسم کتاب ایشان ، به اسم معرفت نفس ، مبادا که خدای ناکرده ، این طرف ، آن طرف ، کاری ، حالی ، عملی مثلاً ، شنیدنی ، دیدنی ، حرف زدنی ، راه رفتنی ، خوردنی ، نشستنی ، محیط کار ، اداره ، بازار ، کشاورزی ، هر کجا که هستید ، مبادا از جنابعالی کار فاحشی سر بزند !! که بعد دیگران بگویند این ها چرا این طوری هستند ؟ « و لا یهتدی إلی کنهها إلا وارد بعد وارد » که به کنه آن معارف الهیه فقط تک تک افراد وارد می شوند و خوشا به حالشان .

« فمن أراد الخوض فی بحر المعارف الإلهیه و التعمّق فی الحقایق الرّبانیّه ، فَعَلیه الإرتیاضُ بالریّاضات العلمیِه و العملیه » .

حالا چون دهان ها آب افتاد و دل ها هم شور می زند ، می خواهیم به این حقایق برسیم ، حق هم هست و کیست که بگوید نمی خواهم ؟ جناب آخوند صدر المتألّهین می فرمایند اگر کسی بخواد در آن معارف الهی و آن اسرار ، خوض کند و فرو برود ( که همه می توانند ساحل پیمایی کنند ، اما اگر کسی بخواهد در دریای معارف الهی غرق شود و فرو برود خیلی مشکل است ) ، و « التعمّق فی الحقایق الرّبانیّه » ، که تعمّق ، عمق گیری کردن است ، مثلا انسان یک وقتی در یک رودخانه ، در سطح آب شنا می کند که این تعمّق نیست ، اما گاهی انسان قصد می کند به داخل آب برود و ببیند که عمق کجاست ؟ و به این ، عمق گیری می گویند و چون تعمّق بر اساس باب تفعّل است از روی زحمت به دست می آید که در مورد عمق گیری در شنا کردن هم همین طور است . مثلا فرد به داخل آب می رود و تا به عمق آب برسد و چون از لحاظ تنفسی به مشکل می افتد قبل از رسیدن به عمق آب برمی گردد و می گوید که نفسم داشت در می آمد و اگر یک ذره پایین تر می رفتم ، دیگر امید بازگشت نداشتم .

لذا یک مقدار تمرین نفس می کند و دفعه ی بعد با نفس بیشتر عمق گیری می کند . لذا اگر کسی بخواهد به معارف الهی برسد نفس در می آورند . این است که قرآن می فرماید : « وَ فِی ذَلِکَ فَلیَتَنافَسِ المِتَنافِسونَ » ( مطففین / 26 ) ، پس باید نفس نفس بزنید . مکرراً به پایین می رسد و برمی گردد بالاو چنان نفس می زند و می گوید داشتم می مُردم و خوب شد آمدم بالا !! و از طرفی دلش هم می خواهد و می گوید اگر می رفتیم خوب بود .

« فعلیه الإرتیاض بالریاضیات العلمیة و العملیة » ، راهش این است که ریاضت علمی و عملی بکشد که اول ریاضت علمی انجام شود .

سروران من ! ریاضت علمی اصل است ، بارها به عرض رساندم . از این به بعد اگر پنجاه سال هم با شما باشم حرف های ما همان حرف های قبلی است . ریاضت علمی اگر می خواهیم ، تعمق گیری بکنیم ، باید ریاضت علمی بکشیم .

کار بکنید ، این اولین برنامه ی شماست . خیلی این طرف و آن طرف از من گله می کنند . اما این برنامه ی ماست ، باید زحمت بکشید ، بله باید زحمت کشید که

به گزاف راست نیاید به تمنّی نشود کاندر این راه بسی خون جگر باید خورد

مدتی تن به مباحثه بدهید ، مدتی زحمت بکشید ، یک چند سالی کار بکنید . بعد که دهنتان قوی تر شد روزیِ بالاتر می رسد . از کجا می رسد را شما چه کار دارید ؟ من و شما چه کار داریم ؟!! اصلا ما چه می دانیم که در واقع اش ما نمی دانیم و هر جا که بگوییم من می دانم بدانید که نشده و آنجا افتادیم . هر کجا و هر لحظه ای که بگوییم از اینجا من می دانم چه کار کنم ، نمی شود ، نه خیر . « فَعَلَیه الإرتیاض» ؛ ریاضت ، ورزش کردن است . شما بروید به این آقایان که جام جهانی رفته اند بگویید خدایی اش شما برای چند بازی در جام جهانی که هر بازی که ساعت و نیم بیشتر طول نکشیده است ، چقدر کار کردید ؟ برای این چند ساعت ورزش توپ پا زدید و از دست این گرفتید و به دیگری دادید ، چقدر کار کردید ؟ ماه ها کار کردند ، شب ها کار کردند ، حالا چقدر غذایشان ، جسمشان ، چقدر مربی زحمت کشید و . . . ، تا بتوانند چند ساعت بازی کنند .

ما می خواهیم با ملکوت عالم بازی کنیم و از اسرار الهیه آگاه شویم . این طور به سادگی نمی شود . من الان بیش از این مأمور نیستم و برای شما فقط حرف می زنم و باید حرف بشنوید و باید کتاب بخوانید . بارها هم به عرض رساندیم ، بنده هم اینجا گفتم ، معیار من تنها و تنها دلِ مبارک شماست ، اگر دلتان کشید تشریف بیاورید و اگر نکشید میل شماست ، هر جوری که میل شماست ، نه زور کننده است و نه کسی حق دارد که اگر کسی آمد بگوید چرا آمدی ؟ و یا اگر نیامد بگوید چرا نیامدی ؟ اینطور هم نیست ، هر چند دوست دارم که اگر آقایانی نیامدند دنبالشان بروم . وظیفه ی من الان این است که از قم راه بیفتم ، تا اینجا آمدم برای پابوسی شما و من حضور به محضر شما را برای خودم یک ریاضت می دانم و یکی از برنامه های خودم می دانم ، از این به بعد با شماست .

« علیک بالریاضة العلمیة » ، بخوانید و دست به قلم بشوید و مطالبی را که یاد گرفتید بنویسد . آنچه را که در کلاس برایت گفته می شود خودت بنشین فکر کن ، مطلب بنویس ، مباحثه کن و فهم کن که الحمدلله در گوشه و کنار داریم . اینطور هم نیست که این چند سال به گزاف بوده باشد . تازه اگر هم نداشیم پشیمان نمی شدم و کار خودم را می کنم . اما نه اینکه خداوند ما را بی روزی کند . نه الحمدلله رب العالمین در گوشه کنار هستند ، خیلی لذّت می برم ، دست به قلم می شوند و مطلب و حقیقت گرفته شده در خواب و بیداری شان را می نویسند . آقایان شما بنده را به عنوان یک حمامی نگاه بفرمایید . حمامی خودش ، لباسش ، سر و وضعش تمیز نیست ، دیگر بیچاره چه کار کند ؟ صبح تا غروب باید در آن تینک حمام باشد و دائماً نفت سیاه باز کند و دائماً آتش بزند و . . . ، بعد دلش خوش باشد که بالاخره این حمام گرم شده ، امروز صبح تا غروب صد نفر آمدند ، تمیز شدند ، لباس شستند و رفتند .

عزیزانی بودند که اسفار ، فصوص ، مصباح و اشارات را می خواندند و باز هم حضرت آقا به خیلی ها می فرمودند که سیر عملی زود است ، اول ریاضت علمی بکشید . حالا الهی نامه حضرت آقا را نگاه بفرمایید . این الهی نامه بعضی از بخش هایش به تعبیر شریفشان با تعقّلات فکریه نشأت گرفته شده است و درست است که ما یک حرفی از عشق می شنویم اما الان برای بنده و جنابعالی ، عقل و تعقّل مطلوب است ، بعد تا انشاءالله از پله ی تعقّل ، این حجاب را رد کنیم ، به پله ی تعشّق هم برسیم . حتما باید ریاضت علمیه باشد ، کتاب بخوانیم ، مباحثه کنیم ، تا اینجای معرفت نفس که الان خواندیم از جنبه ی معنی برای ما حل بشود .

بارها هم در کلاس گفته می شود درست است که فهم مفهومی اصل نیست ، اما فهم مفهومی مقدمه است ، اینها باید باشد ، نمی شود برداریم . خود حضرت آقا ( روحی فداه ) سن مبارکشان چهل سال بود که به دست استاد عملی رسیدند ، آن هم چهل سال ایشان نه چهل سال من و شما ! که

به حقیقت برسیدم ولی از راه مجاز وه چه راهی که بسی سخت و بسی دور و دراز

نفرمایید دو روز و ده روز و ده سال ، نه ، نه راه سخت است . این راه مجاز به یک معنی راه علم مفهومی است و به حقیقت ، علم شهودی است و من به این حیقیت علم شهودی و استاد برنامه عملی رسیدم ؛ ولی از راه مجاز ، « وه چه راهی » ! این راه مجاز ، راه تند و سخت و با مشکلات زیاد است ، اعصاب آدم خورد می شود . « وه چه راهی که بسی سخت و بسی دور و دراز » .

چو چهل سال ز سرگشتگی وادی تیه دری از رحمت حق باز شد و گشت فراز

که وادی تیه ، اشاره به آن آیه ی شریفه ی قرآن ، در مورد اصحاب حضرت موسی دارد ( که چهل سال سرگشته بودند و بعد تاب نیاوردند و آن همه اسرار الهیه برایشان وارد شده ، منّ و سلوی و غذای آسمانی می آمد و جناب موسی به اینها فرمود این غذاهای آسمانی مادی را تناول کنید ، صبر کنید تا غذاهای آسمانی معنوی هم بر شما سرازیر بشود و بالاخره نشد و سر به زمین انداختند و گفتند موسی ! اینطوری نمی شود ! به خدایت بگو ما از بس که منّ و سلوی خوردیم دیگر خسته شدیم !! برای ما چیز دیگری بیاورید . این همه جناب موسی فرمودند پوزتان آسمان باشد که منّ و سلوی از بالا بیاید و باز پوز انداختند به زمین !! و کار را خراب کردند ) .

بعد از چهل سال و چهل سالی که علامه رفیعی قزوینی ( که استاد بزرگ حضرت امام ( رحمة الله علیه ) هم بود که به مراتب از آیت الله عظمی بروجردی قوی تر بود ) ، درباره ی حضرت آقا ، آن زمانی که ایشان در تهران هنوز طلبه ی جوانی بودند ، می فرمود آن موقعی که ایشان ( حضرت آقا ) در تهران با ما بود که حضرت آقا هنوز آن موقع را سرگشتگی خودش می داند . اینها یعنی چه ؟ که آقا با این توانمندی می گوید اینها همه مجاز بودند . چهارده سال با مرحوم آقای الهی قمشه ای در تهران بودند ، اما هنوز دارند آمادگی می دهند یا سیزده سال در خدمت مرحوم شعرانی بوده اند که فرمودند این مدت نه شب شام خورده ام و نه صبحانه ، اینطور !! بعد از این همه مسیر مجاز !!

چو چهل سال ز سرگشتگی وادی تیه دری از رحمت حق شد باز و گشت فراز

حالا در را باز کرده اند . آقا ، این قدر ما را زمین می زنند و بلند می کنند تا ببینیم چند مرده حلاجیم ، این طوری که چهار روز راه می افتیم و دوباره پشیمان می شویم این طوری نه خیر ، نمی شود عزیز من ! باید همّت به خرج بدهیم . این ها حرف های ما به شماست ، قول فصل بنده هم هست ، تمجمج هم ندارم ، قول فصل من هست انشاءالله ، و ناامیدی هم نیست . چون این راه ، راه ناامیدی نیست . چرا ناامید کنم و چرا نباشد ؟ چرا من و شما نباشیم ؟ من و شما می رویم ، اشتباه می کنیم ، می افتیم ، باشد ، برمی خیزیم . بله صد بار اگر توبه شکستی باز آی . شرع مقدس که راه را برای ما باز کرد . هر جا افتادی یا الله ! بلند شوید و حرکت کنید ! خدا دستتان را می گیرد .

بنابراین اوّل باید دروس علمی و ریاضت علمی طی شود و سپس ریاضت عملی شروع شود . من بارها به عرض رساندم سرتان را پایین بگذارید تا دروس معرفت نفس خوب خوانده بشود ، حرف زده بشود ، بروید دو نفره یا چند نفره با هم مباحثه بفرمایید یا با اهل بیتتان یا هر کجا می توانید بنشینید ، بخوانید ، مطالعه کنید و همان دستورالعمل عمومی آقا را عمل بفرمایید که آقا بارها این فرمایش را می فرمایند که آقا کسبتان باشد ، زندگی تان هم باشد ، این ها همه باشد ، در کنار این ها روزی یک ساعت حرف بشنوید . این خیلی است ؟ خیلی نیست ! آقا روزی یک ساعت برای جان خودتان ، برای سرّخودتان ، برای آینده تان ، برای ابدتان .

بارها به عرض رساندم عاقل باشید ! کار مادی دنیایتان را عمداً سنگین نفرمایید ! قناعت پیشه کنید ! قانع باشید ! نمی شود آدم همینطور بخواهد برود ! نمی شود کار دنیا را دائم و روز به روز سنگین تر کنید . منتها عاقل باشید که زندگی را به هم نزنید . اگر زن تقاضای بیش از حد داشته باشد آدم واجب نیست به تقاضای بیش از حد جواب بدهد ، بلکه وظیفه دارد به عنوان مرد منزل ، تقاضای زن منزل را به مقداری که وسع او هست و مطابق شأنیت زندگی اوست تحمّل کند .

به گزاف راست نیاید به تمنّی نشود کاندر این راه بسی خون جگر باید خورد

که این ها خون جگر خوردن است ، باید این خودن جگر را خورد تا سر ، بالا را ببیند . منتها با اخلاقتان حل کنید ، با خوش رویی حل کنید ، تندی نکنید ! نگویید هیچ کس نمی فهمد و ما رفتیم معرفت نفس خوانده ایم ، درس خوانده ایم باید اینطوری بشود !! نه ! بلکه خوب بنشینید قانع کنید که مثلا ما ابد در پیش داریم ، مسلمانیم ، باید خدایی باشیم که بعد آن بیچاره ها هم باید به دست شما هدایت بشوند . آن ها را هم هدایتشان بفرمایید .

بار و امور مادی تان را سبک کنید . باید در زندگی تان قناعت پیشه باشید . همانی که به تعبیر آقایان فرموده اند که مثل پرنده و بلبل باشید و مثل مورچه نباشید که دائم بار می آورد ، انبار می کند و تلنبار می کند و باز می خواهد بلندشان کند نمی تواند . کارهایتان را کم بفرمایید . بله اول دروس معرفت نفس را خوب بخوانید . من حرفی غیر از این ندارم . ریاضت علمی باید بکشید .

الان ریاضت عملی برلی شما ریاضت علمی است . ریاضت علمیه خود به خود به شما نور می دهد ، برای شما راه باز می کند ، برای شما مسیر را روشن می کند ، که فکر باید باز شود و نمی شود فکر خمود برود در مسائل علمی قرار بگیرد . بعد به تعبیر شریف حضرت آقا فرمود خیال می کنند که مسائل عملی همینطور راحت است و نمی دانند که چه چیزها پیش می آید که بعد برمی گردند ، پشیمان می شوند ، می گویند که ای کاش ما اصلا نمی خواستیم و نمی آمدیم .

عرض کردم که باید دروس معرفت نفس را بفهمی . فعلا باید بر این اعتقاد باشیم که من باید این عبارت را بفهمم ! من باید این معانی را بفهمم ! که علاوه بر فهم ، چشیدن هم هست ! انشاءالله که چشیدن را می دهند . چشیدن را نباید دیگری بیاید به تو بگوید بچشی ! خودت می چشی ، باید بفهمی ، بعد از آن بچشی . اقلا یک چند تا کتاب خوانده بشود و خوب حرف ها پخته بشود و همّت به کار بیاورید . انشاءالله چشیدن هم خواهد بود . الان اگر من با شما دعوا نکنم به یقین عزیزان من یقه ی مرا می گیرید و به من می گویید چرا با من دعوا نکرده اید ؟ من با شما دعوا می کنم که راه این است و غیر از این هم راهی نداریم . حالا به این معنا نیست که حتما باید بیایید اینجا بنشینید !! این را کسی نمی گوید ، که هر جا می خواهی بروی میل شریف خودتان است . چیزی که ما از آقا شنیده ایم این است . چیزی که خودمان هم این چند سال تجربه کرده ایم همین است . اگر طلبه هستید و راه علمی طی می کنید باید بدایه ، نهایه ، منظومه ، اسفار ، فصوص ، تمهید و مصباح را بخوانید ، اشارات بخوانید و همینطور درس های دیگر . و اگر غیر طلبه هستید و آن ها را ندارید که آن کتاب ها را بخوانید کتاب های معرفت نفس ، اتحاد عاقل و معقول ، عیون مسائل نفس و . . . را بخوانید که آن هایی که طلبه هستند اگر بروند ، عرایض بنده را تأیید می کنند که آنچه در آنجاها خوانده اند باید دوباره برای فهم حقیقت آن ها بیایند در کتاب های حضرت آقا کلیدش را پیدا کنند . چون خودش همه ی این ها را خوانده و علاوه بر آن ، همه ی این ها را چشیده است ( هر دو تایش ) . عزیزان من ! تثبّت به خرج دهید یک مقدار هم بنده را دلگرم بفرمایید . من از شما استمداد می کنم که بنده را دلگرم بفرمایید و اینطوری نباشد که دائماً طیف به طیف افراد عوض شوند تا درس مدتی پیش برود ، پنجاه نفر باشند ، باز دوباره این پنجاه نفر بروند و بعد پنجاه نفر دیگر بیایند . اینطوری نه شما به نتیجه ای می رسید نه من . عرض کردم که من مأمور هستم ، می آیم و مأموریت خودم را انجام می دهم ، شهد الله ، من مأموریت خودم را انجام می دهم هر چه می خواهید بپندارید بپندارید ، و می خواهید ثابت قدم باشید باشید ، نباشید نباشید ، من کار خودم را می کنم . من این اندازه می فهم و به شما نگفته ام که من هر چه را که گفته ام چشیده ام ، به جانم قسم ، به سرّم قسم ، به ظاهر و باطنم قسم ، من این اندازه مأمورم ، فعلا امر من این مقدار است . من کار خودم را می کنم ، از آن به بعد با شماست ، از آن به بعد مسئولیتش با خود شماست ، جسارت نشود و از من ناراحت نشوید که به یقین می دانم ده ، بیست سال بعد به من می گویید که چرا این دعوا را با ما نکرده اید .

خاطره ای عرض کنم : به زمین کشاورزی می رفتیم ( این را برای تهییج شما عرض می کنم نه خودستایی باشد خدایی اش ، هیچ ، اصلا و ابدا ، خدا خودش شاهد است و آقا هم خودش شاهد است ) ، از صبح تا چهار بعدازظهر به زمین کشاورزی می رفتیم . همین طور بعد از کار و زحمت از اینجا در می آمدم و در آن هوای گرم با عجله به منزل می رفتیم و لباس می پوشیدیم . از آنجا با پای پیاده سه کیلومتر می دویدم ، با این عمامه هم می دویدم و می آمدم تا کنار جاده و از آنجا با نیسان ، موتور ، گاری و هر چه پیش می آمد سوار می شدیم و می آمدیم سر کلاس ، اما می دیدیم آقایان نیامدند . ده دقیقه ای می نشستیم ، نیم ساعت می نشستیم ، می دیدیم نیامدند !! این هم بر ما گذشت و الان این جلسه ی شما هم برای ما می گذرد . هر دو طرف را دیدیم ، فعلا من کارم این اندازه هست و برای شما هم فعلا همین اندازه هست و بیش از این مقدار هم الان نیست .

« فعلیکم بالمباحث العلمیه بالدقت و النظر » ، دقت بفرمایید و کار کنید ! مباحثه کنید ! الان هم به شما عرض می کنم که این جمع شما تا به اینجا رسیده زیر سر یک چند نفری از بندگان خدا بود . دیدیم که بندگان خدا دل می دهند و آدم را می کشانند . با دقت علمی بحث کنید مباحثه کنید ، بنویسید ، بخوانید ، عبارت بخوانید ، بیندیشید . هر طوری که می کنید دقت علمیه بفرمایید . این چند تا کتاب که گفتیم مطالعه بفرمایید . بعد انشاءالله پله پله پیشرفت خواهد بود . من و شما چکار داریم یک وقتی می بینید که به شما می دهند و از یافته های شما ما هم استفاده می کنیم و الحمدلله خیلی از عزیزان از خواب ها و بیداری هایشان خیلی استفاده کرده اند . بله چقدر لذت بخش ! یکی از عزیزان به حج مشرف شده و برگشت ، فرمایشات می فرمود ، الهی شکر ، و دیگران نیز چنین فرمایشاتی دارند . که باید اینطور باشد . شما کارتان را بفرمایید و ما کار خودمان را بکنیم و طبع گدایی هم نداشته باشیم و بگذاریم خودشان هر موقع هر چیز را خودشان صلاح دانسته اند عطا بفرمایند . نه به زور بگیریم که مثل قضیه مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری که پدر و مادرش خیلی از خدا خواستند تا خداوند با آن ها بچه بدهد و خدا به آن ها فرزند عطا فرمود و این بچه خیلی شلوغ بود و مادرش می گفت بچه ای که آدم به زور از خدا بگیرد ، بهتر از این در نمی آید !! به زور گرفتن نباشد ، اجازه بدهید خودشان می دهند انشاءالله . عذر خواه هستم اگر دعوا کردم ، همه ی این ها را به خودم بازگشت دهید .

نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 12مهر 94


توسط سالک گمنام

 


« و الحمدلله رب العالمین »

 

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۱:۱۴
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور