شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاهم ( درس دوازدهم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1410
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته5928
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه37949
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2766029

در 20 دقیقه گذشته : 29
آی پی شما : 54.156.82.247
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاهم ( درس دوازدهم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۲۲

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه پنجاهم ( درس دوازدهم )

درس دوازدهم : « در درس پیش دانستیم که متحرک ، در حرکت خود به سوی کمالی می رود ، بنابراین حرکت ، فرع بر احتیاج است ، یعنی متحرک محتاج است که در حرکت است و احتیاجش به کمال است . »

لطیفه ی شیرینی که در این عبارت نهفته شده ، این است که حرکت استکمالی که حرکت از نقص به سوی کمال است ، نشأت گرفته از متن خود متحرک است . در حرکت تکمیلی نیز همینطور است . منتها الان چون بحث در حرکت استکمالی است ، وقتی شیء ناقص در خودش احساس نقص بکند و ببیند که در مقام کمال وجودی اش خیلی از کمالات را ندارد ، به سوی این کمالات حرکت می کند ، تا آنها را بدست آورد . لذا اگر از او بپرسید که آیا شما به دلیل اینکه کمال نداری حرکت می کنی ؟! می فرماید این نداشتن ، این فقر و احتیاج باعث شده که من دارایی را دوست پیدا کنم . و لذا دوستی به دارا شدن در متن ذات فقیر نهفته شده است . همین اندازه که فقیر احساس کند ندارد و بیچاره است ، در متن این احساس نداری ، دوستی به دارایی نهفته شده است که دارایی را می خواهد . و لذا می بینید که نهاد نظام هستی و باطن و سرّ کلمات و موجودات نا آرام است و سرّش این است که در مقام ذاتشان ادراک فقر می کنند . منتها همانطوری که در درس هفتم فرموده اید ، این سوال پیش می آید که نحوه ی ادراک و فهمشان به فقر چگونه هست ؟! که این نکته بحث دیگری است و خیلی جای تفکر دارد که موجودات از کجا می فهمند که فقیرند ؟! مثلا وقتی هسته ی خرما را که در دل زمین می کاریم ، نیاز نیست که به او بگوییم تو فقیر و محتاجی ، و تو نسبت به درخت خرما خیلی از کمالات را نداری و نیاز نیست که بگوییم که راه بیفت تا به کمال برسی . به یک تعبیر القاء کردن بر او از بیرون نیاز نیست . همین که شرایط برای ظهور استعدادهایش آمده شد ، ذاتا دوست دارد که کمال را پیدا کند و از نداری در بیاید . چه اینکه در متن ذات غنی ، دوستی فقیر نهفته شده و این دوستی طرفینی است که علت ، ذاتاً معلول را دوست دارد ، چون داراست و دارا ، ندار را ، فقیر و بیچاره را دوست دارد و او را می خواهد . و فقیر هم در کونِ ذاتش آن دوستی به غنی و دارا در او نهفته شده است . لذا دیگر نیاز نیست که دیگران به او بگویند تو دارایی و دوست داشته باش . بلکه این دوستی ، طرفینی است . منتها دوستی و حبّ غنی به فقیر اصل است و محبت فقیر به غنی فرع می باشد .

اینکه در عبارت می فرمایند متحرک در حرکت به سوی کمال می رود ، بنابراین حرکت فرع بر احتیاج است ، این سوال ایجاد می شود که حالا اگر فرع بر احتیاج است و هر محتاجی به دلیل احتیاجش در حرکت است ، چه دلیل دارد که به حرکت دربیاید و به کمال برسد . آیا نمی شود که به دنبال رفع احتیاج نرود ؟ آیا ضروری است که موجود محتاج حرکت کند و به سوی کمال برود ؟ آیا اینطوری می شود که محتاج باشد و کمال نداشته باشد وحرکت هم به سوی کمال نکند ؟! که می بینیم این امکان ندارد .

در پایان درس هم اشاره می شود که از همینجاها بحث مُخرج ناقص از نقص به کمال پیش می آید که چه کسی او را به سوی کمال می برد ؟! و این احساس و ادراک فقر و نداری را چه کسی در فقیر به وجود می آورد ؟ عالم طوری تنظیم شده است که اگر موجودی فقرش را ادراک بفرماید امکان ندارد که به دنبال کمال نرود . این است که شاعر می گوید که « آب کم جوی تشنگی آور به دست » ، که تشنگی ، احساس فقر و نداری و احتیاج است . وقتی احتیاج ادراک شود ، اصلا نیاز نیست که به محتاج بگویند تو سر خیابان بایست و گدایی کن !! بلکه خودش می رود و می بیند گداهای متعارف در سر خیابان چگونه سمج اند و چگونه دست بردار نیستند . و چه بسا آنچنان احتیاج و فقر ، او را به گدایی عادت بدهد که اگر هم یک وقتی از جنبه ی ظاهری هم محتاج نباشد و پولدار هم بشود و از لحاظ مالی از افرادی که به او کمک می کنند قوی تر هم بشود ، اما می بینید آن خُلق و خوی گدا طبعی که در او به وجود آمده او را آرام نمی کند . حالا از این به مراتب قوی تر در مورد نفس ناطقه ی انسانی صادق است .

اما جواب این سوال که آیا امکان دارد موجودی محتاج باشد ، ولی حرکت نکند ؟! را باید در بحث محبت ذاتی و محبت حُبّی که در متن ذات متحرک است حل نمود .

لذا لحن روایات و آیات در این است که حق متعال خودش را به عنوان غنی ، و مخلوقش را به عنوان فقیر نام می برد . سرّش این است که در متن ذات غنی ، حبّ به فقیر خوابیده شده است . لذا غنی با وصف عنوان غنی بودن ، بدون حبّ و دوستی فقیر معنی ندارد ، او اصلا آن غنی نیست و علت تامّه نمی شود . اما در امور مادی و طبیعی ممکن است که یک نفر سرمایه داشته باشد و غنی از جنبه ی مالی باشد و به دنبال فقیر نرود که این نشان می دهد این غنی بودن مربوط به ذات خود شخص نیست و الا اگر ذات شخص ، غنی بشود ، امکان ندارد که با وصف غنی بودن ، آن حبّ و دوستی به فقر و فقیر در ذات غنی وجود نداشته باشد ، این راه ندارد !

و لذا می بینید وقتی که علم تحصیل می کنید ، این علم می شود دارایی شما و غنی می شوید ، و وقتی دارا شده اید ، عالِم شده اید ، و متن ذات شما عین علم شد ، از آن به بعد عالِم به دنبال کسی که علم ندارد می رود . لذا تشنگی عالم نسبت به غیر عالم بیش از تشنگی غیر عالم به عالم است . اینها همه بدون دلیل نیست و سرّ دارد و این حبّ و این دوستی و این محبّت در کمون و ذات اشیاء نهفته شده است ، و فقیر هم با وصف عنوان فقر ، در متن ذات او حبّ و محبّت به غنی تعبیه شده است که این محبّت یک جعل تکوینی است که ذاتاً فقیر را با دوستی تامّ به غنی ، جعل و ایجادش می کنند که در همان مقام ایجاد و تحقّق فقیر در متن خارج ، حبّ به ذات غنی هم در ذات فقیر جعل و ایجاد می شود که دیگر فقیر در مقام حبّ ، نیازمند به محبت از ناحیه ی دیگری نیست . فقط دیگران به همین اندازه می توانند او را به طرف علم و کمال و دارایی تهییج و ترغیب و تشویقش کنند . اما آن متن علم خواهی و کمال خواهی و وجود خواهی در متن ذات فقیر تعبیه شده است که وجود و کمال را می خواهد .

و لذا می بینید تا انسان چشم باز کرده ، به دنبال ادراک است . بچه ی کوچک هم می بینید پستان می گیرد به دنبال ادراک است ، شیر می خورد و می بیند و به دنبال ادراک است ، می شنود به دنبال ادراک است . اصلا حبّ فهم و ادراک و دانایی در ذات او تعبیه شده و او با این تور شکار و آلات و ادواتش به دنبال این حقیقت است .

حالا تا پایان درس که می رسید باید وحدت عددی را دوباره در ذهن نپرورانید و به دنبال وحدت حقیقی باشید که دیگر آن غنی و این فقیر ، از هم جدا و گسسته نباشند .

در درس هشتم و نهم گذرانده شده که موجودات به همدیگر پیوسته اند و اتّصال وجودی دارند ، اینها هم باید محفوظ بماند . این اصلِ « حرکت فرع بر احتیاج است » ، مربوط به حرکت استکمالی است ، پس احتیاج ، اصل است و حرکت فرع است . ولی در حرکت تکمیلی حرکت فرع بر احتیاج نیست ! ، بلکه حرکت تکمیلی فرع بر اشتیاق و دارایی و غنی بودن است ! که غنی بودن و دارایی ، اصل و حرکت تکمیلی ، فرع است . مثلا معلم چون داراست به سوی شاگرد می رود و شاگرد چون ندارد به سوی معلم می رود . که حرکت در این یکی ( شاگرد ) ، فرع ، و احتیاج او اصل است ، ولی در معلم ، حرکت فرع است و آن اشتیاق و حبّ به فقر و آن دارایی اش ، اصل است .

و لذا چون خداوند داراست ، از این جهت به سوی بندگان می رود تا آنها را دارا کند و از فقر بیرون بیاورد ؛ پس حرکت فرع بر احتیاج است به این معنا که متحرک محتاج است که در حرکت است واحتیاجش به کمال است که روشن است .

ادامه درس : « و چون متحرک در حرکت است تا کمال والاتر را تحصیل کند و کمال چنانکه دانستیم ، وجود است ، پس باید گفت برخی از موجودات ، غایت و کمال موجودات دیگرند ( چون سلسله و رتبه ی وجودی داریم و توجه هم باید داشته باشیم که بحث حرکت در سلسله ی طولی پیش می آید و در سلسله ی عرضی عنوان نمی گردد ) .

الان مثالی را هم که مطرح می فرمایند همین بحث سلسله ی طولی را بیان می کند که :

ادامه درس : « و آن موجود با کمال که غایتِ آن متحرک است ، برتر و بالاتر از متحرک است که متحرک به سوی او رهسپار است . آیا نه چنین است ؟ »

یعنی حرکت از مرتبه ی پایین به مرتبه ی مافوق است و همان حرکت در سلسله ی طولی است و وقتی حرکت موجودات در سلسله ی طولی در نظر گرفته شود ، دیگر موجودات از همدیگر گسیخته نیستند و پیوستگی و اتّحاد موجودات سر جایشان محفوظ می ماند .

ادامه درس : « مثلا یک دانش پژوه که به دنبال دانش رهسپار است و در راه تحصیل علم است به سوی همسنگ و هم وزن خود در کمال و دانش نمی رود » .

که در این صورت سلسله عرضی درست می شود . لذا نمی شود که یک شاگرد بگوید من به راه می افتم و می خواهم بروم به مدرسه که اگر به او بگویید چرا به مدرسه می روی ؟ بگوید می خواهم به دنبال یک شاگرد دیگر بروم !! این حرف برای ما قابل قبول نمی باشد که چگونه این شاگرد می خواهد به دنبال یک همکلاسی برود !! که این یک حرکت عرضی می شود .

لذا اگر دو موجود در عرض هم باشند و اینها معلول یک موجود بالاتر باشند ، هرگز آن دو به سوی همدیگر حرکت نمی کنند ، بلکه این دو به سوی مافوقشان حرکت خواهند کرد که سلسله ی طولی درست باشد ( حالا نفرمایید پس چرا آقایان طلبه ها بر روی مباحثه تأکید می فرمایند . در مقام مباحثه هم گویا یک تنزّل و ترفّع وجود دارد در مقام بحث . این کسی که دارد برای دیگری مباحثه می کند ، باید آن یکی فکر کند که او سِمَت استادی است و خود این آقا هم باید به این فکر باشد که الان در سِمت استادی برای هم بحثش حرف می زند و لذا باید جوابگوی سؤالاتش باشد و به مسائلی که پیش می آید جواب بدهد . منتها هم بحث و هم مباحثه ، همدیگر را در مقام فهم و ادراکات ، کمک و ترغیب می کنند تا بهتر پیش بروند ) .

غرض اینکه حرکت استکمالی و حرکت تکمیلی ، در سلسله ی طولیِ موجودات محقّق است ، نه در سلسله ی عرضی ! مثلا یک موجود مجرد عقلی به دنبال یک موجود مجرد عقلیِ دیگر که در عرض او باشد نمی رود ، همانند دو معلم سر کلاس ، که اینطور نیست که این معلم برای تدریس معلم دیگر ، سر کلاس برود !! که این حرکت نه استکمالی است و نه تکمیلی . حرکت استکمالی و تکمیلی باید در سلسله ی طولی باشد و مرتبه ی نازل و مرتبه مافوق وجود داشته باشد که این مادون به سوی آن بالایی جهت استکمال و کمال یافتن حرکت کند و آن مافوق هم باید به سوی مادون جهت دادنِ کمال حرکت کند ، لذا باید در سلسله ی طولی باشد . اینکه در عبارت می فرمایند برخی از موجودات ، غایتِ برخی دیگر می شوند ، به این دلیل است که حالت طولیه دارند که اگر در عرض همدیگر باشند هرگز یکی ، هدف دیگری نخواهد بود . ولی اگر در سلسله ی طولی باشد ، پایینی ، بالایی را هدف خودش قرار می دهد .

ادامه درس : « بلکه به سوی کسی می رود که از او داناتر و باکمال تر باشد بلكه هر كسى كه در هر كارى به سوى ديگر حركت مى نمايد و به وى رجوع مى كند , حركت ناقصى به سوى كاملى است . آيا نه چنين است ؟ » .

باکمال تر یعنی با سعه ی وجودی بیشتر باشد ، واصولا حرکت ، از ناقص به سوی کامل می باشد . همیشه یک نفر مریض به سوی طبیب می رود . هرگز مریض به دنبال مریض دیگر نمی رود و هرگز طبیب هم به سوی طبیب دیگر نمی رود که این حرکت ، حرکت در عرض است و حرکت باید طولی باشد یا کسی که ماشینش خراب شده است به طرف مکانیک ، تراشکار یا رنگ کار می رود که این افراد در این بخش از ایشان قوی ترند و ایشان محتاج به آنهاست و آنها هم حرکت می کنند و مغازه باز می کنند به جهت اینکه می خواهند نقص دیگران را تکمیل کنند .

ادامه درس : « در اينجا باور داريد كه وجود استاد برتر از شاگرد و آن كسى كه به وى رجوع شده است بالاتر از رجوع كننده است » .

که الان این مفهوم استاد و شاگرد در مرتبه ی نازل آن بیان شده است و جلوتر که رفتیم انشاءالله باید روشن بشود که معنای متعارفی که از استاد و شاگرد در بین عموم مطرح است ، اینها جنبه ی مقدمه است که همه ی موجودات به دنبال آن استاد حقیقی می گردند تا با اوصاف و اسماء آن استاد حقیقی اتّصاف پیدا کنند و به او تقرّب بجویند و وجوداً سعه ی وجودی پیدا کنند .

ادامه درس : « حالا دامنه ی بحث را گسترش دهیم و بپرسیم که دیگر موجودات که در حرکت اند ، به سوی بالاتر از خود که غایت و کمال آنهاست رهسپار نیستند ؟ »

که تصدیق می فرمایید اینطور است . آن مقام تفکر باید در ادراک این حقایق به انسان کمک کند . در آن مقام و حالت تفکر ، در خلوت ، اینها خودش را بهتر به انسان نشان می دهد .

ادامه درس : « آیا می توانیم از اینجا حکم کنیم که موجودات را درجات و مراتب است یعنی رتبه ی بعضی فوق رتبه ی بعضی دیگر است . آنچه که درباره ی حرکت و متحرک گفته ایم باید چنین باشد ، آیا نه چنین است ؟»

که جنبه ی استفهام است به این معنی که تصدیق بکنیم . موجودات همه ، درجات و مراتب دارند و سلسله ی مراتبشان که همین سلسله ی طولیه است ، باعث می شود که آنهایی که در مرتبه ی مادون هستند ، به سوی آن مراتب مافوق حرکت کنند . منتها تصدیق می فرمایید چون الان هنوز در ابتدای بحث هستیم ، همچنان آن وحدت عددی ، خودش را در ذهن اینطور نشان می دهد که موجودات به ظاهر از همدیگر جدایند ، مثلا همانطوری که شاگرد به سوی یک معلم که جدای از اوست می رود و معلم که جدای از شاگرد است ، به سوی شاگرد می رود ، آیا ما باید اینچنین تصوّر کنیم که موجودات اینطور از هم جدایند و بر این نظر باشیم که مراتب موجودات همانطوری که به ظاهر از همدیگر گسسته اند و از هم جدایند ، آیا همین گونه است ؟!! یا باید طبق فرمایش دیروز حضرت آقا ، برسیم به آن موجود کاملی که مطلق و جامع همه است و بلکه خودش ، همه است ، که این مطلب باید حل بشود ؟ در مقدمات مباحث فلسفی و خداشناسی ، در ابتدا ، سلسله ی تکاملی را طوری تنظیم می کنند که وحدت عددی پیش می آید . مثلاً « الف » محتاج به « ب » است و « ب » محتاج به « ج » است و « ج » محتاج به « د » است و همینطور یک سلسله را در نظر بگیریم و برسیم به یک موجودی که بگوییم آن یک موجود ، دیگر محتاج به هیچی نیست !! و اینها همینطور پشت سر هم به او محتاج اند !! منتها بعضی ها بی واسطه و بعضی ها با یک واسطه ، و برسیم به آنجا که بگوییم اگر به یک چنین موجودی نرسیم ، یا باید تسلسل پیش بیاید که در این صورت ، حدود ده دلیل بر اثبات یا ابطال تسلسل اقامه کنیم ( که کردند ) و تسلسل را باطل و محال بدانیم ، یا اینکه دور پیش بیاید که وقتی رسیدیم به آن آخری ، آن آخری هم دوباره محتاج به اولی باشد و دوباره اولی هم محتاج باشد به دومی و دومی محتاج باشد به سومی و . . . ، و دوباره اثبات کنیم که دور ، محال است . لذا چون دور و تسلسل محال است ، بخواهیم نتیجه بگیریم به یک موجودی که آن موجود بشود « خدا » ، و آن موجود را غنی بدانیم و این موجود غنی ، غایت و مقصود تمام متحرّک ها باشد . یا این کار را نکنیم و آن موجود را ، جدای از این متحرک ها نگیریم و طوری پیش نیاید که وحدت عددی درست کنیم و طبق ظاهر عبارت ، « موجودات را درجات و مراتب است که رتبه ی بعضی ، فوق رتبه ی بعضی دیگر است » ، که این را به صورت وحدت عددی درست نکنیم که الان در ادامه ی عبارت بفرمایند که حالا برسیم به یک موجودی که آن موجود ، غایتِ همه ی موجودات باشد . مثلا « الف » و « ب » و « ج » و « د » داشته باشیم و دوباره بگوییم « الف » ، محتاج « ب » و « ب » محتاج به « ج » باشد که فوق « ب » است و « ج » محتاج به « د » باشد که فوق « ج »است که « د » غایت تمام این غایت ها باشد و « ب » غایت « الف » باشد و « ج » غایت « ب » باشد و « د » غایت « ج » و غایت تمام غایت هاست که در این صورت وحدت عددی به ذهن می آید که آن لفظِ مطلق وجودات و وجودِ مطلق که آن یک وجود ، همه ی هستی ها باشد و طوری باشد که مجموعه ی هستی یعنی همان یکی ، که آن یکی باید حل بشود انشاءالله .

ادامه درس : « پرسش دیگر در پیش می آید که آیا این ترتیب و درجه بندی در همه ی موجودات است یا نه ؟ وانگهی همه ی موجودات مانند همین محسوسات و مشهودات ما هستند یا اینکه رتبه ی بعضی از موجودات که از بعضی دیگر برتر است ، گوهر ذات او هم با آنکه در رتبه ی پایین اوست تفاوت دارد ؟ »

این تفاوت و درجه بندی را فقط می توانیم به مرتبه ی اوصاف موجودات راه بدهیم که مثلا بگوییم اگر خرما را نسبت به درخت خرما بسنجیم ، می بینیم که هسته ی خرما در اوصافش نسبت به درخت خرما ناقص است یا به عبارت دیگر آیا ذاتشان با هم فرق دارد ؟ یا مثال دیگر ، آیا می توانیم بگوییم که عالم ماده که به سوی عالم مثال در حرکت است ، علم ماده و مثال در اصل ذاتشان با همدیگر تفاوتی ندارند و تفاوتشان فقط در اوصاف ذاتیه می باشد ؟ که مثلا عالم ماده در وصف مادیتش نسبت به عالم مثال ناقص باشد اما ذاتشان با هم مساوی باشد ، آیا اینطور است ؟ یا آیا می توانیم بگوییم که ذات عالم مثال از عالم ماده برتر است ؟ مثلا در موطن ادراکات انسانی بگوییم که حواس و قوای پنجگانه ی مادی نسبت به قوه ی خیال ، ناقص است و قوه ی خیال نسبت به موجود مجرد عقلی و قوه ی عقل ناقص است ، اما در مقام ذاتشان ، کمال و نقص ندارند فقط در وصف و اوصاف ، کمال و نقص دارند ؟ یا اینکه بگوییم اصلا و ذاتاً قوه ی عقل از قوه ی خیال برتر است . این هم مطلبی است که باید آن را دنبال کرد که بگوییم تفاوت به متن ذاتشان برمی گردد ؟ یا اینکه رتبه ی بعضی از موجودات از بعضی دیگر برتر است ، به این دلیل است که گوهر ذات آنها با هم فرق دارد که فرقشان فرق ذاتی است ؟ یا اینکه تفاوتشان را فقط در اوصاف در نظر بگیریم ؟ الان این سوال مطرح شد که تهییج بشویم و در ذهن وحدت عددی درست نکنیم ) .

ادامه درس : « دوباره پرسش دیگر پیش می آید که بعضی از موجودات ، غایت و کمال موجود دیگرند و همینطور به سلسله مراتب ، رتبه ی بعضی بالاتر از دیگری است » .

حالا انشاءالله در ابتدای جلد دوم می خوانیم که مثلا عالم ماده پایین تر از عالم مثال و عالم عقل است و عالم مثال ، پایین تر از عالم عقل است . پس این می شود سلسله مراتبه که رتبه ی بعضی از بعضی دیگر بالاتر است . این سوال پیش می آید که آیا این سلسله مراتب به جایی منتهی می شود یا نمی شود ؟ که مثلا بعد از عالم عقل به جایی برویم که بگوییم آنجا عالم إله است و در آنجا ، آن موجود به نام غایت غایات و کمال کمالات و نهایت و منتهای همه ی هستی ها وجود داشته باشد . یا این سوال پیش می آید که این موجودی که تمام کمالاتِ همه ی هستی ها را دارد ، آیا این هستی ها به صورت جدا از اوست و آیا همه ی کمالات را ایشان دارد که در این صورت وحدت عددی ایجاد می شود که این ، همانی می شود که می فرمایند الهی همه کوکو گویند؟ و دنبال خدا می گردند و دنبال کمال مطلق و آن وجود مطلق می گردند !! آیا باید اینطوری باشد و هیچ موجودی در هیچ کمالی به آن نرسد ؟ که قطعا باید اینطوری باشد . منتها الان تصدیق می کنید که اگر یک موجودی ، ناقص باشد به سوی کامل تر می رود . موجودی که کامل است به سوی اکمل می رود و همینطور تا این سلسله مراتب به جایی برسد و منتهی به جایی بشود یا نشود ؟ که اگر بخواهیم به هیچ جا منتهی نشویم تسلسل پیش می آید که با چندین دلیل اثبات می کنیم که تسلسل باطل است و اگر به جایی منتهی بشویم لازمه اش این بشود که دور پیش بیاید و دور هم محال باشد که دور توقف دو موجود یا بیشتر از دو موجود نسبت به هم باشد که در منطق ، دور را به اقسامی تقسیم فرمودند مانند دور معی ، دور مُصرّح ، دور مضمر که فرمودند دور معی محال نیست که دو تا موجود در وصفی از اوصاف نسبت به هم متّکی باشند ، مثل اینکه فرضا بگوییم که دو تا چوب به همدیگر تکیه بدهند و هر دو تا همین الان ایستاده اند ، بگوییم این یکی که ایستاده چه کسی این را نگه می دارد ؟ این چوب و آن یکی هم که ایستاده است ، چه کسی او را نگه می دارد ؟ بگوییم آن چوب که این دو چوب در نگه داشتن و در حال ایستادن ، متکی به هم باشند ، این محال نیست و اشکالی ندارد ، چون این توقفِ وجودی نیست که بگوییم وجود این چوب ، متکّی به وجود آن چوب و وجود آن دیگری هم متّکی به این باشد که این حالت امکان ندارد که دو تا موجود به همدیگر در وجود متکی باشند . اما اگر مثلا بگوییم علتِ « الف » ، « باء » باشد ، یعنی « الف » را « باء » ایجاد کرده باشد . بعد بخواهیم مجددا بگوییم که « باء » را هم همین « الف » ایجاد کند !! این ، دورِ محال می شود ! که « الف » را « باء » ایجاد کند و « باء » را « الف » ایجاد کند ، که این نمی شود ؛ زیرا لازمه اش این است که « باء » فرع بر « الف » و « الف » فرع بر « باء » باشد و این می شود دور ، که این ، دورِ محال است ! به همین دلیل نمی توانیم بگوییم این موجود ، غایتش آن یکی ، و بعد دوباره بگوییم آن موجود هم غایتش این یکی است . پس باید یک موجود دیگری پیدا کنیم که آن ، غایتِ « باء » بشود و وقتی به این موجود رسیدیم آیا ایشان دوباره محتاج است یا نه ؟ اگر بگوییم آن محتاج است ، دوباره یک غنی دیگر می خواهیم ، باید برویم دنبال آن غنی ، که یا آن غنی هم احتیاج دارد یا اینکه دارایی اش مال خود ذاتش است ؟ اگر مال خود ذاتش باشد پس به همین نقطه توقف می شود . اگر بفرمایید که باز ایشان هم دارایی اش مال خودش نیست ، باید برویم دنبال یک موجود دیگر ، پس آن اولی ، غایتش ، دومی بشود و غایت دومی ، سومی بشود ، غایت سومی ، چهارمی بشود و چهارمی دیگر چون کامل است و کمالش مالِ ذات خودش است و از دیگری نگرفته است ، پس آن چهارمی غایت تمام غایت ها و کمال این کمال ها و منتها و پایان همه ی اینها بشود .

و چقدر خوش جناب مرحوم ملا عبدالصمد همدانی رحمه الله علیه می فرماید که درسلسله ی طولی که موجودات ناقص به کمال محتاجند ، باید کاری کنیم که مبدأ را عین منتها کنیم . به تعبیر شریف ایشان ، آنکه در پایان ، همه به او منتهی می شوند ، این مرجع و این پایان ، عین مصدر باشد ، عین آن ابتداء باشد که اگر بخواهد آن موجود پایانی و نهایی ، همان موجود اولی و ابتدایی نباشد که آغاز و انجام ، عین هم نباشند ، به تعبیر ایشان ، آمدن فایده ای ندارد . این ، خیلی فرمایش شیرینی است . عین عبارتشان این است که « اگر مرجع ، عینِ مصدر نباشد ، آمدن چه فایده ای دارد ؟ » و لذا تعبیر قرآن شریف که « الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون » ) بقره / 156 ) ، که ما از اوییم و به سوی او بازمی گردیم . بعد می فرمایید که پس دور حاصل شد ، اما در اینجا دور نیست ، بلکه عین هم اند و یک حقیقت اند و یک چیز است . و روی این مبنا ، آن حرفِ وجودِ مطلق و مطلقِ وجودات ، به یک معنا خودش را خوب دارد نشان می دهد . برای اینکه همه محتاج اند ، به این دلیل که شما ، نقطه ی ابتداء را از نشئه ی طبیعت شروع می فرمایید و می گویید که نشئه ی طبیعت محتاج به عالم مثال و عالم مثال محتاج به عالم بالاتر است که باید به یک نقطه ای که آن نقطه ، نقطه ی بی نیاز و غایت باشد برسیم ، که تمامی این عوالم و موجودات به ایشان منتهی بشوند . اما این نقطه ی بی نیاز و منتها ، همان نقطه ی مبدأ است . به عبارتی دیگر همان است که همه از او شروع کرده اند ، دوباره به سوی او می روند تا به فایده برسند . ( غرض اینکه نباید وحدت عددی در ذهن درست بفرمایید که در توحید دچار مشکل می شوید ) .

ادامه درس : « و اگر منتهی به موجودی شد ، باید که آن موجود ، غایت غایات وکمال کمالات و نهایت و منتهای همه ی هستی ها باشد و هیچ موجودی در هیچ کمالی به او نرسد » .

برای اینکه ایشان باید از همه داراتر و جامع تمام کمالات و نهایت همه باشد که حضرت آقا نوعاً در نوشته هایشان از این مقام به حقیقه الحقایق تعبیر می فرمایند و در فرمایشات و نوشته جات حضرت آقا معمولاً این جمله را فراوان می بینید . حقیقه الحقایق ، آن حقیقتی است که حقیقتِ همه ی حقیقت هاست و تمام این موجودات که حقیقت دارند ، اینها در حقیقت رقیقه ی آن حقیقت اند که آن حقیقه الحقایق ، غایت غایات و کمال کمالات است .

ادامه درس : « و چون حرکت فرع بر احتیاج است ، همه محتاج او خواهند بود و او محتاج نخواهد بود . »

چون اگر ایشان بخواهد محتاج باشد ، دوباره به یک پایانی نرسیدیم و ایشان به یک موجود بالاتر و یک غایت بالاتر محتاج است و فرض ، این است که ما به یک موجودی که آن موجود ، دیگر بی نیاز باشد برسیم . منتها الان هنوز بحث وحدت عددی ، ذهن را پراکنده می کند که باید طیّ روند بحث ، وحدت عددی حل بشود .

لذا می بینیم این سوال که ( حتی در ذهن کودکان هم ایجاد می شود ) « اگر خدا همه را خلق کرده است ، خدا را چه کسی خلق کرده است ؟ » ، هنوز در ذهن وجود دارد که سرّ اینگونه سوالات این است که انسان حرکت استکمالی را می بیند و خلقی که فرع بر احتیاج است را در ذهن دارد ، سپس می خواهد برای موجودی که حالت خلقت ندارد ، حدّ و اندازه هم ندارد ، و فقر و احتیاج هم در او راه ندارد ، را با همین دید و تصوّری که برای خلق دارد تصور نماید ، سوالات مختلف پیش می آید . زیرا قبل از اینکه سوالی کنیم که او را چه کسی خلق کرده ، ابتدا باید فقر و احتیاج او را اثبات کنیم و سپس بگوییم او را چه کسی خلق کرده است . چون ما فقیریِ خودمان را می بینیم که روزی نبودیم و حالا بود شده ایم ، یا بوته ی گیاهی را می بینیم که اینجا نبوده و الان روییده شده است ، می گوییم پس ایشان محتاج به دیگری است . چون اصل احتیاج محرز بوده و واقعا این شیء احتیاج دارد که از نبود به بود برسد ، لذا می فرمایید که او را دیگری خلق کرده است . اینکه یک کودک سوال می کند خدا را چه کسی خلق کرده است ، برای این است که ایشان قبل از اینکه کسی را به عنوان علت خداوند در نظر بگیرد و یک خدای دیگری را برای خدا بخواهد ، اصل احتیاج را در متن ذات خدا درست می کند و بعد به دنبال خدا می گردد . اما اگر شما به او جواب بفرمایید که خدا دیگر احتیاجی به دیگری ندارد ، آن وقت سوال منقطع می شود . منتها تا مطلب را بفهمد ، کاری مشکل است و آسان نیست ! اینکه در اذهان عموم ، همه کو کو می کنند نیز به همین دلیل است که زمین و آسمان را محتاج می بینند ، فلک و ملک و عقل را محتاج می بینند و می گویند همه ی اینها به خدا احتیاج دارند و چون در متن ذات او احتیاج خوابیده است ، درباره ی خدا هم همین فکر را می کنند . خدا را چه کسی آفریده است ؟!! و این فقر ذاتی انسان ، از او دست بردار نیست و می خواهد این احتیاج را به خدا هم نسبت دهد .

جهت ادراک بهتر مطلب ، اجازه بدهید توضیح بیشتر داده شود . اگر فرض کنیم که دو موجود داشته باشیم که عین ذات یکی ، فقر باشد و عین ذات دیگری ، دارایی باشد و این ذات دارا و غنی ، این فقیر را دارا کند . حال سوال پیش می آید که آیا این دارایی ، عین ذات فقیر می شود یا اینکه خودش چون نداشت و دیگری به او دارایی را عطا کرده ، فقر ذاتی فقیر از بین نمی رود و ذات او همچنان باقی است ؟! که ظاهرا فقر ذاتی اش از بین نمی رود و آن فقر ذاتی او همچنان باقی است . حال اگر این موجود با فقر ذاتی به آن غنی بالذّات برسد ، طاقت ندارد که از او سوال نکند که شما این دارایی ها را از کجا آورده ای ؟ و در آن موجود و حقیقتی که ذاتش عین دارایی اوست ، فقر و نداری را پیاده می کند و این سوال را دارد که شما این دارایی را از کجا به دست آورده ای ؟!! که ایشان دو جواب دارد ؛ یا می تواند بگوید که من هم از دیگری گرفتم ، پس معلوم می شود که ایشان هم با آن اولی ( فقیر ذاتی ) در فقر ذاتی شریک است . اگرچه فعلا قبل از اولی ( فقیر ذاتی ) دارا شده است ، اما دارایی او از خودش نیست . یا در جواب بگوید که ذات من عین دارایی است . لذا دیگر سوالی باقی نمی ماند که شما این دارایی ها را از کجا گرفته ای ؟!! این راه ندارد ! اما فقیر نمی تواند عین ذات دارایی غنی را آنطوری که هست ادراک کند . این است که همیشه سخن از کو کو پیش می آید که این گرفتاری همچنان در وحدت عددی وجود دارد . و لذا شاید در ذهن همچنان این مطلب باقی بماند که حالا اگر رسیدیم به آن کمال کمالات و آن غایت غایات و آن منتها ، آن منتها چگونه منتها است و چرا دیگری منتها نشده است ؟!! و این منتها دارایی اش را از کجا آورده است ؟! و به این دلیل است که ما این فقر ذاتی خودمان را می خواهیم در آن منتها و غایت غایات وکمال کمالات هم پیاده کنیم ، و حلا آن که او ذاتش عین دارایی است و لذا دیگر حق سوال نداریم که بگوییم شما از کجا به دست آورده ای ؟ اصلا این سوال مفهوم ندارد ! لذا حضرت آقا می فرمایند که اقتضای ذاتی حق متعال بر فیّاضیت علی الاطلاق قرار گرفته است . تقاضای ذاتی ( قابل ذکر است که اقتضا مال داراست و تقاضا مال محتاج است ) موجودات نظام هستی و کلمات الله بر استفاضه علی الاطلاق است که موجودات ، مطلقا ، ذاتا استفاضه را می خواهند و می خواهند فیض گیری کنند . و همچنین می خواهند برکت فیض حق شامل حالشان بشود و خداوند که غایت غایات و یک موجود نهایی است ، ذاتش اقتضای فیاضیت و دهش علی الاطلاق دارد و لذا دائما ذات غنی ، فقیر را می خواهد و همیشه ذات فقیر تقاضای غنی را دارد . همه محتاج او خواهند بود .


»نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 25شهریور 94

 

توسط سالک گمنام

 

« و الحمدلله ربّ العالمین »

 

 

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۱:۱۵
 

نظرات  

 
0 #1 پاسخ: شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه پنجاهم ( درس دوازدهم )علی ولی الله ۱۳۹۴-۰۷-۰۹ ۰۹:۰۰
نشر آثار علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی

ostadsamadiamoli.blogfa.com/

وبلاگ به روز شد :
تاثیرات سحر در بیان علامه حسن زاده آملی
علامه حسن زاده: راه پیدا کردن بصیرت و باز شدن چشم دل
جوع و صمت و بیداری و خلوت و ذکر
سخنرانی های استاد صمدی آملی در مورد ازدواج
نقل قول
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور