شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و هشتم ( درس یازدهم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز545
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11068
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43089
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771169

در 20 دقیقه گذشته : 30
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و هشتم ( درس یازدهم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۰۷:۴۸

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه چهل و هشتم ( درس یازدهم )

درس یازدهم :

مدتی این مثنوی تأخیر شد مهلتی بایست تا خون شیر شد

که مربوط به ایامی بود که در بین جلسات درسی فاصله افتاده بود که این فاصله افتاده هم از روی حساب بوده است ، برای اینکه حال بیاید و انسان در مسیر تکامل قرار بگیرد تا متلبّس به اوصاف کمالیه گردد ، و این طور نیست که به اراده ی شخص خود انسان باشد که هر موقع دلش خواست ، کمال برای او حاصل شود ، بلکه در حقیقت آنچه را که آن سویی ها و باطن عالم اراده می کند ، بر اساس نظم و چینش نظام آفرینش و قابلیت افراد و اشخاص ، باید آنها صلاح بدانند تا به انسان عطا کنند که تُحق الهیه و هدایای حق بر اساس نظر مبارک خودشان است . نه اینکه انسان هر وقت دلش می خواهد ، بخواهد اسرار را بگیرد و حقایق را اخذ کند . این است که جناب مولوی هم که برای آن بزرگوار ، جناب حسام الدین ، اشعار را می فرمودند و آن آقا ، جناب مولوی را به حرف در می آورد ، گهگاهی بین آنچه که از قبل گذشت و آنچه که بعدا می آمد فاصله می شد . منتها این فاصله ها از یک جهتی گرچه مُبَعِّد است که باعث می شود انسان از دوری درس و بحث ، سرد بشود و آن گرمی خاص پیش نیاید ، اما به انسانی که به دنبال علوم و معارف است باید گفت « آب کم جوی تشنگی آور به دست » ، که اگر تو تشنه باشی حقایق ملکوتیه ، از بالا و پست از آن عالم و این عالم بر تو سرازیر می شود . منتها ، دار ، دارِ تدریج است و باید صبر و تحمل کرد تا به نتیجه رسید . باید در مسیر تحصیل کمال نفسانی و الهی ، صابر ( قوی تر از صبر و صابر ) و شکور بود . که جناب حضرت ایوب به این دو صفت الهیه خیلی اتّصاف داشت . و لازمه اش این است که همه ، ایوبی مشرب بشویم ؛ هم صبور باشیم و هم شکور ، عجله نداشته باشیم که در مسیر تکامل نفسانی ، انسان هایی که زود به کمال می رسند و کانال وجودی شان با اندک زحمتی باز می شود ، اینها نوعاً پخته بار نمی آیند . و اصولا در زندگی انبیاء و ائمه می بینید که این بندگان خدا چقدر به زحمت افتادند . با اینکه علم لدنّی و کسبی داشتند ، اما در اتّصاف به اسماءالله در سختی افتادند تا متّصف شدند . برای اینکه انسان متّصف به اسماءالله بشود دائماً همراه با درد و رنج است . و این طور نیست که انسان در راحتی و خوشی به اسماءالله اتّصاف پیدا کند که « ناز پرورده تنعّم نبرد راه به جایی » ، بلکه انسان باید در سختی و مشکلات ، در کوچه و خیابان ، مسائل خانوادگی نامطلوب ، همسایگان نامطلوب ، مرگ عزیزان و . . . قرار بگیرد تا کوره نظام طبیعت ، به عنوان کوره آدم سازی ، آهن کال آدمی را در این کوره آنقدر با حوادث ، مشکلات و سختی های روزمره بکوبند تا از این آهن کال ، خنجر تیز و شمشیر برنده ای درست بشود . از آهن کال نمی شود کارد درست کرد ، بلکه ابتدا آهن باید در کوره پخته شود . لذا تمامی مشکلات و دردها و سختی ها به عنوان کوره هایی است که در مسیر تکامل انسانی ، انسان را می سازد و پخته بار می آورد . نظام ، اینطوری تدوین شده است . لذا در مطالعه ی زندگی سفرای الهی ، انبیاء و اولیاء ، مثلا در کتاب فصوص الحکم ابن عربی که بیست و هفت فص به عنوان بیست و هفت شأن از شئون انسانی را بیان می کند که فصّ بیست و هشتم ، به عنوان فصّ فاطمی به قلم حضرت آقا اضافه شده است . یا در قصص قرآن می بینید که آدم تا خاتم در چه سختی ها افتادند و در هر گرفتاری که می افتادند با چه صورتی در پیشگاه حقّ خضوع می فرمودند که دچار گرفتاری نشوند ، زیرا آنها چون پیشوا و امام بودند سختی های بیشتری کشیدند ، تا به جایی رسیدند که بنده و شما نگوییم که همه ی اینها راحت بودند و در مسیر تکاملی قرار گرفتند . یا در کتاب حیات القلوب مرحوم محمد باقر مجلسی رحمه الله علیه ( که این کتاب دو جلد است ، یک جلد درباره ی زندگی انبیاء ( علیه السلام ) و یک جلد هم درباره ی زندگی حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و اصحاب ایشان ، از بدو تا ختم است . جناب علامه محمد باقر مجلسی چون تفکر و دید محدّث بودن را داشتند فقط احادیث را به هر صورتی که بود نقل می کردند که در لابلای نقل احادیثشان دست اندازهایی هم هست . اما پدرشان جناب آقا محمد تقی مجلسی خیلی قوی بودند . ایشان دید محققانه داشتند و فرزندشان دید محدثانه . مثلا در این کتاب ، حدیث مربوط به حضرت ایوب مواردی را بیان می کند که شیطان چون دید حضرت ایوب عبدی شکور بودند خواست به او غلبه کند تا به یک نحوی از ایشان حرف خلاف ادبی مبنی بر عدم شکر گذاری از او نمودار شود که در روایت دارد که شیطان بر تمام شئون زندگی اش دخل و تصرف نموده و سبب مرگ فرزندان جناب ایوب و نابسامانی زندگی و در نهایت بیماری او شد که جناب علامه در نقل حدیث بیاناتی مبنی بر کرم افتادن و تعفّن بدن حضرت ایوب دارند که این مطلب نمی تواند صحیح باشد و راه ندارد که باید معیارهایی را جهت تطابق این احادیث داشته باشیم . ) که در زندگی حضرت ایوب دارند که ایشان دارای دو صفت صبر و شکرگزاری بودند که « وَ قَلیلٌ مِن عِبادِیَ الشَّکور » ( سبأ / 13 ) ، می بینیم که ایشان خودش را از شکرگزاری ، آن هم شکرگزاری زیاد از حق باز نداشت . اینها به ما می آموزد که اینطور نباشد که تا موقعی که زندگی و وضع ما رو به راه است و حال دنیا و بخور بخور ما سر و سامانی دارد ، آن موقع با خدا خوب باشیم و بگوییم خوب خدایی است و اما به محض اینکه دیگر وضع برگشت و گرفتاری ها پیش آمد ، انسان زبان خلاف ادب در پیشگاه حضرت حق بگیرد . و لذا در بدترین شرایط ، بیشترین شکر را از خودشان نمودار می فرمودند که عبد شکور و صبور بودند . اینها انسان را تهییج می کند و به انسان راه یاد می دهد . اینطور نیست که انسان در طول عمرش به گرفتاری هایی بیفتد که برای انبیاء و ائمه ، مشکلات و گرفتاری هایی سخت تر از آن روی نیفتاده باشد . و لذا هیچکس نمی تواند دلیل بیاورد که من به خاطر گرفتاری و مشکل نتوانستم خودم را بسازم و به سوی کمال بروم . لذا خداوند برای هر مشکلی نمونه ای دارد . مثلا ایوب را می آورند و می گویند شما بیشتر مشکل داشتید یا ایشان ، چطور ایشان به دنبال کمال رفتند و شما نتوانستید . دیدید که در هشت سال دفاع مقدس ما چطور خودمان را به مصیبت کربلا آرام می کردیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که مشکلات ما کجا و کربلا کجا ؟! و یا مثلا در همین بیت المقدس یا فلسطین اشغالی ، در یک روز هفتاد و دو پیغمبر را سر بریدند و آتش زدند و خاکسترشان کردند و کسی هم نبود به مظلومیتشان برسد . و اگر این نمونه ها نبود انسان طاقت نمی آورد و از بین می رفت . لذا تمام اینها برای ما مسطوره اند . خواندن ، تا یک حدی است ، مقدمه است ، اما مهمش اتصاف به اسماءالله است که این اتّصاف بی سختی نمی شود . امکان ندارد که کسی به راحتی بتواند به اسماء الهیه اتّصاف وجودی پیدا کند . در مورد زندگی پیغمبر (ص) که از همه بالاتر بود هم می بینید که می فرماید « لا اوذِیَ نَبِیٌّ بِمِثلِ ما اُذیت » که هیچ پیغمبری به اندازه ی جناب رسول الله (ص) اذیت و آزار ندیده است و این سختی ها و کوره های سنگینی که برای جناب رسول الله (ص) پیش آمد باعث شد ایشان با اوصاف الهیه به نحو جمع اتّصاف پیدا کرده است . و قرآن را مگر نمی بینید ؟ اگر قرآن می خواست فقط در مقام وحدت حرف بزند دیگر نیاز به طولانی شدن این همه آیات نداشت و همان فرمایش « هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الباطِنُ » ( حدید / 3 ) و سوره ی توحید برای شخص کافی بود و دیگر بیش از این ها نمی خواست . پس این همه سوره ها برای چیست ؟ حرف از مشرک و منافق و کافر و جنگ و جدل و انبیاء و سرنوشت آنها و گرفتاری های آنها چیست ؟ حضرت موسی (ع) به چه سختی هایی افتاد و در سختی ها چه کرد ؟ یا در مورد حضرت ابراهیم فرمود « وَ إذِ ابتَلی إبراهیمُ رَبِّه بِکَلِماتٍ » ( بقره / 124 ) ، او که پیغمبر الهی بود ، در امتحان های سنگین و جانکاه افتاد . در زندگی حضرت ابراهیم (ع) می بینیم که چگونه این جوان ( که قرآن کریم او را به عنوان فَتی و جوانمرد یاد می کند ) در مقابل آن نمرود یا آن قدرت و عظمت و خباثت ( که حکومتش تقریبا جهانی بود و یک حاکم بود به نام نمرود ) قرار گرفت و در امتحان سنگینِ قرار گرفتن در آتش را واقع شد ( آتشی که همه مأمور شده بودند هیزم بیاورند که در تاریخ گفته شده حدود سه ماه ، برای این آتش هیزم جمع می کردند تا ابراهیم را در آن آتش بسوزانند که چرا نسبت به خدا و بُتشان بد کرده است ) . حال چگونه می توان این مشکلات را با مشکلات خود مقایسه کرد ؟ چه کسی است که این مسائل برای او روی بیاورد و او تاب بیاورد . می بینم عزیزانم نامه هایی را می نویسند و مشکلاتشان را عنوان می کنند . البته چه بسا وقتی در مسیر تکامل انسانی قرار بگیرید ، مشکلات و سختی ها هم بیشتر بشود که « ناز پرورده تنعم ، نبرد راه به جایی » ، و در سختی بیفتیم و دور بشویم که دوری موجب قُرب است . آری مهلتی که باید تا خون ، شیر شود . در امور طبیعی هم می بینیم تا حیوانی علف بخورد و علف در بدن او هضم و جذب شود و به خون تبدیل و خون در پستانش به شیر تبدیل شود و فرزندش از آن بخورد خیلی طول می کشد . حالا تا انسانی به حقیقت به بار بنشیند چطور ؟ و خدا هم درباره ی انبیاء می فرماید که ما حضرت یعقوب ، ایوب و . . . را به مشکلات انداختیم تا او به مقام صبر و مقام شکر راه پیدا کند و می بینیم در زندگی جناب یعقوب که در آن گرفتاری فراق فرزند ، آن هم فراق فرزندی که خودش هم می بیند و خودش مشکلات را می داند و می فهمد ، در عین حال هم نباید حرف بزند و دست تصرف هم دراز نکند و بگذارد که عالم دست به دست هم بدهد تا این فرزند به کمال برسد و بعد هم می بینیم جناب یوسف هم چقدر شکرگزار برادران شده است . چرا یوسف با آنها دشمنی و کینه نکرد ؟ چرا وقتی از جنبه ی ظاهری ، خزینه دار عزیز مصر شد که تازه قرآن می فرماید ما او را بر خزائن غیب و شهود و ظاهر و باطن تسلّط دادیم و به او سعه ی وجودی دادیم تا جایی که علم به تعبیر خواب که مربوط به عالم نفوس انسانی است ، را به او دادیم که این کار آسانی نیست . علم به عالم ظاهری نظام موجود ، آنقدر سخت نیست که علم به تعبیر خواب مشکل است ، زیرا علم به صور خیالیه و عقلیه ای که در جان و نفوس ، در هنگام خواب یا بیداری برای افراد تمثّل پیدا می کند کار مشکلی است . اما با آن همه قدرتش نسبت به برادرهایش ، بی اعتنایی و کینه نکرد و وقتی هم که برای تهیه ی گندم آمدند و با اینکه او را نشناختند ولی ایشان ، آنها را شناخت ، دیگر نگفت شما ها همانهایی بودید که مرا به چاه انداختید و گرفتارم کردید ؛ اتفاقا بیش از توقعشان به ایشان گندم داد و آن مقدار بضاعت ابتدایی شان را که می بایست بابت خرید گندم پرداخت می کردند نیز به آنها برگرداند . می بینیم که حضرت یوسف کینه نکرد . چرا ؟ چون انسان الهی است و می داند این برادرها ، جهنمی بودند که او را به بهشت رساندند . این ها تازیانه هایی بودند که او را به کمال رساندند و اگر جناب یوسف چاه نمی رفت ، یوسف نمی شد ، و اگر از چاه به بازار نمی آمد و با یک ثمن بخس و قیمت بسیار پست به عنوان غلام فروخته نمی شد هرگز یوسف نمی شد . بعد هم آن گرفتاری های زلیخا برای او پیش نمی آمد و به زندان نمی افتاد و او یوسف نمی شد . اینکه یوسف بیفتد در یک اتاق در بسته و زن ، خودش را آرایش و آماده کند و حاضر بشود و ایشان در آن حال از نفس اعراض کند ، « وَ ما اُبَرِّءُ نَفسِی إنَّ النَّفسَ لَأمّآرَهٌ بِالسُّوء إلّا مَا رَحِمَ رَبِّی » ( یوسف / 54 ) ، و گناه نکند و قصد گناه هم نکند و قلب راتیره نکند ، این ها هنر است و مشکل است . وگرنه الان در این حسینیه یا کوچه و خیابان که تمام خانم ها با پوشش چادر و مانتو می باشند و ما نگاه نکنیم ، این هنر نیست . حالا جوانی بیفتد و بگوید من گناه کردم و دست من نبود ، آنجا جناب حضرت یوسف را می آورند و می گویند این هم جوان و جنابعالی هم جوان ، ایشان چرا گناه نکرده است ؟ تمام انبیاء حجج الهیه اند . حجّت یعنی دلیل ، استدلال و برهان . خداوند با هر کسی می خواهد حرف بزند ، انبیاء را به عنوان دلیل و برهان می آورد . انبیاء شهوت نداشتند ؟ که داشتند ، اینها غضب نداشتند ؟ که داشتند . هر قوه ای که در شما بود در انبیاء هم بود ، پس چرا اینها نیفتادند ؟ اینها حجت حق اند . و وقتی قیامتِ تامّ برای نفس و شخص ظهور می کند و اشخاص می خواهند در پیشگاه حق عذر و بهانه بیاورند ، خداوند در مقابل ، پیامبران و انبیاء را به عنوان دلیل حاضر می کند که دو صد چندانِ مشکل شما را این حجّت های من داشتند ولی خلاف نکردند . عزیزان من ! بدون سختی ها و در کوره افتادن ها نمی شود به کمال رسید . طبیعتِ نظام هستی هم این است . آهسته آهسته وقتی جلوتر می روید می بینید که تاریکی ها بیشتر کار می رسد و حساب دیگری دارد و تمام بذرها و نطفه ها ، از بذر جمادات ، نباتات ، حیوانات و نطفه انسان ها ، همه باید از سختی شروع کنند و از تنگناها عبور کنند . نطفه ی اول باید از بین صُلب و ترائب و از آنجا به زهدان و در آنجا باید با چه سختی و مشکلات حدود نه ماه تمام در یک مدار بسته قرار گرفته تا بچه ایجاد شود و بعد در این نشئه ی نظام طبیعت وارد شود که اینجا هم یک کوره ی سنگین و این مشکلات گوناگون را تحمّل کند که راهی غیر از این ندارد و تمام انبیاء ، حجج الهیه اند که این راه ، رفتنی است . و به خصوص در بین حجت ها ی الهیه حضرت جناب صدیقه طاهره که باز حجّت بین تمام حجّت هاست ایشان هم دیگر مسطوره و نمونه ی مهمی هستند که خداوند با این حجّت و دلیل ، بر تمام انبیاء و امت انبیاء احتجاج می کند و می فرماید که به این حجّت چرا اقتدا نمی کنید ، چرا بالاتر نمی آیید . اوصاف الهیه باید با سختی حاصل شود . و من و شما هم که در مسیر تحصیل هستیم و باید به اوصاف الهی متّصف شویم که انسان قرآنی و حقیقت انسانی آن است که متّصف به اوصاف حق شود . و این اتصاف به اسماءالله ، تنها راهش ، کوره مسائل اجتماعی است . این است که فرمودند رهبانیت و گوشه گیری در اسلام وجود ندارد . چرا ؟ برای اینکه او می خواهد از کوره ی اجتماع در برود و وقتی از کوره در رفت نمی تواند متّصف به اوصاف الهیه بشود . مثلا باید به همسایه هایش بهترین خدمت را بکند ، بعد در نهایت ببیند که جناب همسایه ، جوابش را سر بالایی می دهد و ایشان اگر زبان باز نکرد و نگفت که ما بودیم که شما یک اینچنین خدمت هایی کردیم ، این معلوم می شود که متّصف به اوصاف حق شده است . یا مثلا یک پل را می سازد و مردم رفت و آمد می کنند ، در نهایت روزی می بینید که جلوی خود ایشان را برای عبور از این پُل می گیرند . حال اگر ایشان نگوید که ما این پُل را ساختیم ، معلوم می شود هنر کرده است . و یا هیئت اُمنای حسینیه و یا مسجد بشود و به مردم و اجتماع خدمتی بکند ، بعد از اینکه خدمت به اتمام رسید و اجری هم به او نرسد و چه بسا بر علیه او هم کاری کردند ، حالا بیاید بگوید که خوب همه زحماتی که ما کشیدیم ، حالا آن اجر ماست ؟ این معلوم می شود که هنر نکرده است . و یا هشت سال جنگ برود و بعد هم بیاید و تحویلش هم نگیرند ، بعد حالا داد و بیداد و سر و صدا بکند و بگوید که جنگ را ما کردیم و زحمت را ما کشیدیم ، حالا ما را تحویل نمی گیرند ، اگر این چنین چیزی را نگفتند هنر کرده است . معمولا می گوییم ، بالاخره حرف در می رود و ابراز می کنیم . این معلوم می شود که نه ، آن طوری که باید بشود نشد . انبیاء را ببینید ، هیچ از این حرف ها ندارند و در پیشگاه الهی فقط عبد شکورند .

بلی مهلتی بایست تا خون شیر شد . و آنهایی که در این کوره ها افتادند و مقاومت کردند ، پخته بار می آیند ، خیلی هم قوی بار می آیند و می توانند دست بندگان الهی را بگیرند . اما آنهایی که ناز پرورده تنعم به جایی رسیدند ، دست دیگران را نمی توانند بگیرند . مثالی را که حضرت آقا در اول رساله ی انسان در عُرف عرفان بیان نمودند که فردی را با درد دندان و داد و بیداد و آه و ناله پیش جناب دندانپزشک می برند و دندانپزشک چون خودش درد ندارد و ناراحت نیست ، داد می کشد و می گوید چه خبر است ، این قدر سر و صدا ندارد . اما یک نفر دیگر که درد دندان را احساس کرده است برای این فرد دل می سوزاند . یا مثلا فردی مریض می شود ، تمام اطرافیان و دوستان نگران ، در تلاطم و پیگیرند که هر چه زودتر او را درمان کنند و کلیه خدمات دارو و تزریق و . . . او را سریعتر و به نحوه مناسب تهیه کنند تا زودتر خوب شود و به این ترتیب دلسوزی و همدردی خود را به او نشان دهند . اما وقتی مریض را به بیمارستان و به پیش پرستار می برند و پرستار را از اینکه نگران و دلسوز و غمخوار بیمار باید باشد به این نام پرستار یا بوتیمار ( پرستار را در لغت به بوتیمار یا غمخوارک تعبیر می کنند و این پرنده را به این دلیل غمخوارک می گویند که با لب تشنه در کنار دریا می ایستد و با غصه خوردن و گردن کج کردن به دریا نگاه می کند و وقتی به او می گویند چرا ناراحت هستی می گوید تشنه هستم ، می گویند آب بخور ، می گوید می ترسم آب تمام شود . و پرستار را از جهت اینکه شبیه آن پرنده حالت ناراحتی و نگرانی برای بیماران را دارد غمخوارک می نامند . ) نامیده می شود . و تا زمانی که این پرستار شریک درد بیمار نشود نمی توان به او پرستار گفت . اما متأسفانه وقتی به بیمارستان ها می رویم می بینیم که برای پرستاران ، آن دلسوزی ای که باید در جانشان تحقّق پیدا کند پیش نیامده و حالات و درد مریض ها برای پرستاران عادت شده و به راحتی مثل اینکه هیچ چیز اتفاق نیفتاده باشد از کنار مریض عبور می کنند . البته ممکن است کسی بدون اینکه به سختی بیفتد متصف به اسماءالله بشود ولی این کار مشکلی نیست . مثلا جناب حاتم طایی ، پول و سرمایه داشت و می بخشید ، ولی همسر حضرت زینب ( سلام الله علیها ) ، جناب عبدالله ابن جعفر ، در کمال فقر و نداری ، بخشش داشت . مثلا بیچاره ای را می دیدی که لباس مندرس دارد ، لباس خودش را با لباس او عوض می کرد . لذا فرمودند عبدالله ابن جعفر ، از جنناب حاتم طایی بخشنده تر است . منتها حاتم طایی مشهور شده است و آن بزرگوار مشهور نشده است ، زیرا بخشش در نداری و کمی سرمایه ، خیلی مشکل تر است . البته وجود حاتم طایی نیز خود کمالی والاست .

ادامه درس : « از کاوش و پرسشی که در درس پیش ، پیش کشیده بودیم ، به این نتیجه رسیده ایم که هر آنچه همواره از حرکت به غایت و کمال خود می رسد چون اتفاقی نیست ، دین و آیینی دارد . و گفتیم این اصلی است که بر اصول هشتگانه ی پیش افزوده می شود . پس به طور اصلی جداگانه می گوییم : « اصل نهم : هر آنچه که از حرکت به کمالی می رسد آیینی دارد . » » .

در اواسط درس دهم عرض کردیم موجودات حتماً باید بر اساس جنبش و حرکت به کمال برسند که مسئله ی حرکت یکی از چیزههایی است که در رسیدن با کمال موجودات دخیل است . قبلاً در جلد اول دروس معرفت نفس هم عرض کردیم که ما باید دو مسیر را برای معرفت نفس طی طریق کنیم که هر دو مسیر هم در وادی نفس است ؛ یکی از ناحیه ی حرکت و دیگری از ناحیه ی علم است که مسئله ی علم از درس بیست و دوم به بعد مورد بحث قرار می گیرد . و بحث حرکت هم از همین درس دهم و ابتدای درس یازدهم آغاز شده است که رسماً می فرمایند که می خواهیم سخن را در حرکت و متحرّک آغاز کنیم که متحرّک چیست ؟ ماهیّت حرکت چیست ؟ و متحرّک کیست ؟ و از این مسیر می خواهیم قدم به قدم جلو برویم که حرکت را به منزله ی نردبانی و پلی برای عروج از نشئه ی طبیعت به ماورای طبیعت قرار دهیم . چه اینکه علم را نیز نردبانی برای عروج از نشئه ی طبیعت و وصول به ماورای طبیعت قرار خواهیم داد که ماورای طبیعت همانطور که قبلا هم گفتیم اصلِ ما و عالم عقلانی ما و قیامت کبری و آخرت و اساس ماست . به همین دلیل و بر سر همین گونه بحث هاست که معرفت نفس را اساس شناخته اند .

حرکت ، برزخ بین عالم ماده و ماورای ماده است . و همچنین علم نیز همانند صور خیالیه ، برزخ بین ماده و ماورای ماده است . چه اینکه نفس ما از یک جهتی تعلّق به بدن دارد که بدن ، ماده ی محض است و از طرفی هم تعلق به ماورای دارد که مجرد محض است ، به این دلیل معرفت نفس را نردبان و سُلَّم رسیدن به ملکوت عالم نامیده اند . و حالا می خواهیم ببینیم از ناحیه ی حرکت چگونه می خواهیم به ماورای طبیعت راه پیدا بکنیم . این است که فرمودند : « اکنون شایسته است که درباره ی حرکت و متحرک سخن به میان آوریم . »

در مسئله ی حرکت باید چند چیز را مورد بحث قرار بدهیم که شیء متحرک ، مبدأ حرکتش از کجا است یا نقطه ی شروع حرکت او کجاست ؟ منتها حرکت یا مقصد و غایت او چیست ؟ بستر یا مسیر حرکتش چیست ؟ که برای اینکه شی ء متحرک از مبدأ تا منتهی را طی کند باید مسیر خاصی را داشته باشد . مورد دیگر ، موضوع حرکت است که آیا حرکت در موجودی که فاقد کمال است و قابلیت و استعداد کمال یابی را هم ندارد متصور است ؟ که خواهیم دید که « حرکت ، فقط در موجودی که فاقد کمال باشد و قوّه و استعداد رسیدن به کمال را نیز داشته باشد امکان دارد ( که این حرکت همانطور که در درس ششم بیان شد ، حرکت استکمالی است ) . ( البته بحث قوّه و استعداد به طور مبسوط در درس سی و هفتم انشاءالله خواهد آمد . )

بر همین مبنا ، 1 ) تصور حرکت برای عدم هم محال است ، زیرا عدم ، هیچی است و برای هیچی ، نه می توان گفت که ناقص است و نه اینکه قوه و استعدادی دارد که بتواند کمالی را کسب کند . لذا حرکت فقط در موجود راه دارد . و 2 ) از طرف دیگر اگر موجودی را داشته باشیم که آن موجود هر کمالی را که بخواهیم تصور کنیم دارا باشد و هیچ نقصی هم در او متصور نباشد و کمالی هم نباشد که این موجود دارا نباشد ، در این موجود هم تصور حرکت ممکن نیست ، زیرا مبدأ حرکت ، فقری و نداری است که به منتهای دارایی و غنا ختم می شود . و چون این موجود هیچ نحوه در او ضعف ، فقر و نقص راه ندارد ، دیگر معنا ندارد که بگوییم این موجود می خواهد به سوی دارایی برود ، بلکه این موجود در سکون مطلق و اطمینان مطلق است که « ألا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوبِ » ( رعد / 28 ) ، و هیچ نحوه اضطراب و ناآرامی در وجودش مشاهده نمی شود ، چون چیزی نیست که او نداشته باشد . در این موجود فقط حرکت تکمیلی که در درس ششم و هفتم و هشتم درباره ی آن ، مطالبی به عرض رسید می توان تصور کرد .

لازم به ذکر است در عدم هم به یک تعبیری ، نه سکون مطلق است و نه حرکت مطلق ، چون سکون در جایی متصور است که حرکت در آن قابل تصور باشد . ولی در عدم ، هیچ نحوه حرکت قابل تصور نیست . لذا قهراً سکون هم قابل تصور نخواهد بود . 3 ) ما بین این دو موجود به موجودی می رسیم که تا حدی کمال دارد و این کمال او هم خیلی زیاد باشد ، ولی نسبت به مادون دارای کمالات و نسبت به مافوق خودش فاقد کمالاتی باشد و شأنیت و قوه و استعداد رسیدن به آن کمالات مافوق را هم نداشته باشد ، در چنین موجودی هم تصور حرکت محال است . لذا در بین این چهار صورت ، حرکت ( استکمالی ) فقط در موجودات ، آن هم موجوداتی که قوه و استعداد به کمال رسیدن را هم داشته باشند متصور است . « و الحمدلله رب العالمین »نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 13شهریور

 

نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 13شهریور 94

 

توسط سالک گمنام

 


« و الحمدلله رب العالمین »

 

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۱:۲۰
 

نظرات  

 
0 #2 پاسخ: شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و هشتم ( درس یازدهم ) رسول ۱۳۹۴-۰۸-۱۹ ۱۴:۱۴
سلام . بابت زحماتی که میکشید ممنونم. و اگر بشه لطف کنین \
pdf مطالب رو بذارین . یاعلی
نقل قول
 
 
0 #1 پاسخ: شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و هشتم ( درس یازدهم ) توحید صمدی ۱۳۹۴-۰۶-۱۴ ۱۵:۵۸
ostadsamadiamoli.blogfa.com/

نشر آثار استاد صمدی آملی
نقل قول
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور