شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و ششم ( درس دهم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز549
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11072
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43093
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771173

در 20 دقیقه گذشته : 23
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و ششم ( درس دهم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط علامه حسن زاده   
سه شنبه ۰۳ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۴۳



بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه چهل و ششم ( درس دهم )
درس دهم: « از کاوش و پرسش در درس پیش گویا بهره ای به سزا برده ایم که هر چیزی در راه و روش خود همیشه ، در همه جا و در هر گاه یکنواخت و یکسان است و برنامه ای از آغاز تا انجام کار خود دارد و همواره با قاعده ای درست و استوار ، به سوی یک هدف می رود که از آن هدف به در نمی رود ، اتفاقی نیست و راه و روش او بیهوده نمی باشد . »
انشاءالله در اصولی که مطرح می شود این مطلب به عنوان یک اصل قرار می گیرد که موجوداتی که دائمی الوجودند یا اکثری الوجودند ، به این معنا که در اکثر موارد می بینید این موجودات به این نحو تحقق پیدا می کنند یا همیشه بر یک منوال و روش و روی یک قاعده ، تحقق پیدا می کنند ، اینها را موجودات هدفدار در عالم تعبیر می فرمایند ، بر خلاف موجوداتی که به صورت گاه گاهی و یا به یک تعبیری اتفاقی تحقق پیدا می کنند . و نوعاً ، انواع گوناگون موجودات از جمادات ، نباتات ، حیوانات و انسان ها بر روی قاعده ای تکوینی خودشان تحقق پیدا می کنند که مطلبش را در درس نهم داشتیم .
ادامه درس : « اینک که سخن بدینجا رسید ، چنین شایسته دیدم که ببینیم بهره ی کار ما تا کنون چیست و از این پرسش و کاوش ها چه یافته ایم ؟ »
که می خواهند مطالبی را که تا اینجا خوانده شد به صورت اصولی در بیاورند و عرض کردیم در درس های قبل که در هر علمی آنچه که مهم است ، اصول و امهّاتی است که از آن علم به دست می آید و الا جزئیات مباحث در هر رشته ی علمی ، معمولا فراوان است . اصل ، کلیات در علم است . باز هم به عرض رسید که در عرفان ، فلسفه ، قرآن و روایات اهل بیت ، آن چه اساس و محور است این است که باید کلیّات و اصول را فراهم کرد و هر کس مطابق با بافت وجودی خودش که قابلیت و استعداد خاصی دارد آن کلیات و اصول را در خودش پیاده بکند تا ببیند که قابلیت او در انعکاس آن کلیات چگونه است . عرفان ، مباحث کلی و اصولی است که شخصعارف ، آن اصول را در خودش پیاده می کند ، حالا در یک جا به صورت مثنوی مولوی جلوه می کند ، در جای دیگر به صورت دیوان جناب حافظ تجلّی می کند ، در جای دیگر به صورت ابیات دو بیتی بابا طاهر ظهور می کند و یا گلشن راز می شود ، فرمایشات شاهنامه ی فردوسی می شود . نه این که بگوییم عرفان مولوی و عرفان سعدی و عرفان حافظ و عرفان بایزید ، با هم فرق می کند که مبادا دست به قلم بشویم و بین عارفان در عرفانشان فرق بگذاریم !! این حرف ها نیست ! این ها ، آن اصول و کلیات را در جان خودشان پیاده کردند و مطابق با مزاجشان ، حالشان ، وضعشان و اجتماعشان  ، آن اصول و کلیات نتیجه داده و به بار نشسته است . چه اینکه می بینیم مباحث دینی و اعتقادات الهیّه ، یک حقیقت و یک معارف اند . این حقیقت و معارف واحد در جناب موسی کلیم به صورت تورات ، مطابق با بافت او ، حال او ، زندگی او ، معاشرت او و زمان او و مردمی که دنبال او بودند ، آن طوری تجلّی کرد . و در عیسی مسیح ، همانند بافت و شکل و قامت وضع او ، به صورت انجیل متجلّی شده ؛ در داوود به صورت زبور آمده ؛ در آدم و ابراهیم به صورت صحف در آمده ، و در پیغمبر به صورت قرآن ، تجلّی کرده که این ها مطابق با بافت زمانشان است ، با حال خودشان است ، و الا در مقام متن ذات ، بین تورات و انجیل و صحف و زبور و قرآن ، فرقی نیست ! همه یک حقیقت اند ! یک واحدند ! منتها مطابق با بافت هر یک از انبیاء در آن زمان و نشئه طبیعتشان ، در عصرشان پیاده شده است . برای من و شما همینطور است که قرآن ، یک قرآن است ، آیه ، یک آیه است ، روایت ، یک روایت است ، ذکر ، یک ذکر است و همین یک آیه یا روایت و یا . . . را می بینیم ده ها نفر می خوانند ، ده ها جور برایشان تجلّی می کند ، که برای شخصی مطابق با بافت او ظهور می کند . این ها را در مباحث توجه داشته باشید ! در خواب هایتان و در بیداری هایتان و امور دیگر !همانطوری که عرض کردیم ، آب یک آب است ، باران یک باران است ، و از همین یک آب ، زنبور عسل هم می خورد و زنبور وحشی هم می خورد ، مطابق با بافت زنبور عسل ، عسل ساخته می شود و مطابق با ساخت و بافت زنبور وحشی ، نیش ساخته می شود ! نباید این ها را در مقام حقیقت از همدیگر تفکیک کرد ! که نیش زنبور وحشی با عسل زنبور عسل در حقیقت یک چیزند ! یک حقیقت اند ! منتها مطابق با قابلیت آن ها به صورت گوناگون در آمده است . خواب هایتان و بیداری هایتان ، مطابق با بافتتان است ، مطابق با مزاجتان است ، غذای شما چگونه است ؟ روز شما چگونه است ؟ معاشرت و دوستی شما چگونه است ؟ حرف زدن شما چگونه است ؟ هر طوری که هستید در آنجا به همان صورت تجلّی می کند ، مطابق با شماست !
غرض این است که کلیات و اصول ، در هر درسی مهم است و اساس روش حضرت آقا در کتاب هایشان این بود که دنبال کلیات و اصول اند . الان هم که به عنوان مرتبه ی اول ، در دروس معرفت نفس می خواهیم آنچه را که خوانده ایم به صورت اصل در آوریم ، برایتان همیشه این اصول ، باقی و برقرار است و هر مطلبی را که در قرآن ، روایات و در فرمایشات بزرگان و مطالعاتتان می خوانید ، با این اصول تطبیق بفرمایید ! هر مطلبی را با این اصول تطبیق بفرمایید ! و بر اساس این اصل هایی که تقدیم می شود باید فرمایشات ، خواب ها ، بیداری ها ، روایات و آیات شرح و تفسیر بفرمایید !
مرحوم جناب آقای محمد گنابادی ، تفسیری به نام « بیان السعاده » که یک تفسیر عرفانی در قرآن کریم است دارند . ایشان وقتی وارد اول قرآن می شوند ، می بینید که قرآن بر اساس اصالت وجود می چیند و تفسیر می کند ، این حرف کمی نیست ، یا بر اساس مبنای تشکیک وجود ، تفسیر قرآن را شروع می کند و تمام مباحث روی این مبنا پیش می رود . می بینید همانطور که یک حکیم وقتی وارد فلسفه شد ، اول مبنای خودش را بر این می گذارد که آیا وجود اصل است یا ماهیت اصل است ؟ آیا وجود تشکیکی است ؟ مراتب دارد یا ندارد ؟ نحوه ی مراتب وجود یا تشکیک وجود به چه نحو است ؟ اول این ها را بیان می کند و بعد وارد بحث و مباحث فلسفی اش می شود ، در قرآن نیز جناب گنابادی همین کار را کرده اند .
الان هم اصولی را که در معرفت نفس مطرح می شود ، در همه ی  امورتان ملاحظه داشته باشید و روی این ها مطالب را بسنجید !
ادامه درس : « از درس اول یافته ایم که هر چه هست ، تنها ، وجود است و عدم ، هیچ است و هیچ ، هیچ است و هر چه پدید می آید از وجود است و هستی ها را گوناگون یافته ایم و برخی را از دیگری برتر و بالاتر و والاتر .  »
که اگر این دو سطر را از دیدگاه یک حکیم الهی به لفظ و عنوان در بیاورید می بینید که آن ها می گویند وجود ، اصیل است و دارای مراتب است که این همان تشکیک در وجود است . اینجا هم شما گفتید وجود ، اصل است و وجود ، مشهود ماست و سراسر نظام هستی یکپارچه ، وجود است و این وجود ، در موجودات مراتب دارد . یک مرتبه اش جماد است و تا یک حدی کمالات وجودی را گرفته است . مرتبه ی بالاتر از آن ، نبات است و مرتبه ی بالاتر از آن ، حیوان است و مرتبه ی بالاتر و قویتر از حیوان ، انسان است و شریفتر از همه هم ، انسان عالِم است که در حقیقت ، علم ، شریف ترین موجود در نظام هستی است ! به تعبیری وجود محض ، حقیقت محض ،و هستی محض ، همان علم است که حرفش زده شده است .
ادامه درس : « از درس دوم یافته ایم که نیرویی که در ما هست که بدان نیرو تمییز می دهیم و می یابیم . »
که در پایان درس اول و در انتقال به درس دوم دریافتیم که در بین این همه موجودات چرا فقط انسان است که به فکر تمایز بین موجودات و تربیب و مراتب بین آنها پرداخته است ، انسان چه قوه ای دارد که به این فکر افتاد ؟ این همه کتاب ها نوشته شده است ، این همه درس و تحصیلات و دانشگاه ها و حوزه های علمی ، ادراک و شعور و . . .  در وادی انسان است . چه قوه ای در انسان است که به این همه حقایق دست می یابد و حرفش را زدیم . حالا اسم آن قوه را چه بگذاریم ؟ نفس بگذاریم مثلا ؟ نیروی ممیزه بگذاریم ؟ قوه ی عاقله بگوییم ؟ روان بگوییم ؟ جان بگوییم ؟ نفس ناطقه بگوییم ؟ روح بگوییم ؟ و . . .  در ادامه و در درس بیست و پنج به لطف خداوند ، عرایضی تقدیم می داریم .
ادامه درس : « از درس سوم و چهارم یافته ایم که حقیقت و واقعیتی داریم و حقیقت و واقعیت همه ی چیزها هستی است و پندار سوفسطایی نادرست است . »
به عرض رساندیم که این به ظاهر ، ابتدای راه است ، سوفسطایی را که به عنوان یک مکتب معرفی کرده بودند شناختیم و بعد فهمیدیم که سوفسطایی مکتب نیست بلکه یک شبهه است و برای هر انسان حقیقت خواهی در ابتدای راه پیش می آید و باید از این گردنه ی « پوچی بودن حقیقت در عالَم » بگذرد تا انشاءالله چهره ی دل آرای حقیقت ، خودش را آن طوری که هست به او نشان بدهد . و عرض شد که جناب کمیل از مولا امیر المومنین ( علیه السلام ) راجع به حقیقت می پرسد که « مَا الحَقیقه » ( حقیقت چیست؟ ) ، و آقا فرمودند « ما لَکَ وَ الحَقیقه » ( تو را با حقیقت چه کار ؟ ) ، به این زودی و در ابتدای راه می خواهید ببینید که حقیقت آن طوری که هست چیست؟ این اندازه اش از شما ساخته نیست ! که بعد جناب کمیل به آقا عرض کرد آقا جان شما شأنتان أجلّ از این است که بخواهید تشنه ای را بدون آب بگذارید ، به مقدار وُسع ما برای ما از حقیقت بفرما که بفهمیم ! آقا چند جمله ای فرمودند و امر به سکوت کردند ، با اینکه جناب کمیل هم بود و از اصحاب سرّ حضرت امیر بود .
این ها خودش را در احادیث دیگر نشان می دهد که فرموده اند اسم اعظم سنگین است . دو جوان خدمت امام حسین سید الشهداء ( علیه السلام ) رسیدند و خیلی سماجت کردند که آقا ! حتما اسم اعظم را به ما تعلیم بدهید ! آقا فرمودند اسم اعظم برای شما سخت است ، مشکل است ، تحمل ندارید ، صبرتان طاق می شود . هر چه آقا احتراز کردند نپذیرفتند تا به هر حال آقا چند جمله درباره ی اسم اعظم فرمودند که این دو جوان از سیمای کذایی با آن جوانی شان ، در جا هر دو پیر شدند ، مثل یک پیرمرد نود یا صد ساله ، رنگ برگشته و وضع عوض شده که داشتند قالب تهی می کردند و آقا به ایشان فرمودند عرض کردم که شما نمی توانید طاقت بیاورید ! دوباره آقا دعایی فرمودند که آنها به جوانی شان برگردند تا دیگر جوانی نکنند و سماجت در ندانسته ها ، نداشته باشند تا کم کم پیر شوند و حقایق را دریابند . و همین الفاظ آمده در بین ما که انشاءالله خدا پیرت کنند ، مردم خیال می کنند حتما باید سنّ ، نود سال و صد سال بشود . حال آنکه حرف پیری حرف سنّ نیست ! باید در علم و در یافتن حقیقت و یافتن متن واقع ، پیر شد . حالا سوفسطایی بنده ی خدا هم عجله کرد و می خواست حقیقت را زود دریابد که سر از پوچی در آورد ، چون حقیقت در متن خودش بود و او بی خبر !
فرد دیگری خدمت امام صادق ( علیه السلام )عرض کرد آقا جان ! آن حقیقت و اسم اعظم را به ما بفرمایید که چیست که شما این همه صحبت از اسم اعظم می فرمایید ، آقا فرمودند به اطرافیان که ، اینجا ، حوض پر از آب است و این آقا هم شنا بلد نیست و این حوض هم گود است و می تواند درون حوض غرق شود ، و به فرض همه ی شما اطراف حوض را بگیرید و اجازه ندهید که ایشان در بیایند و بگذارید غرق بشود ، بعد تا ببینیم چه پیش می آید ؛ او را به آب انداختند ، ایشان چون شنا بلد نبود و حوض هم گود بود ، هی می رفت داخل آب و بعد بالا می آمد و استغاثه می کرد . بعد تا می رفت به لب حوض تمسّک پیدا کند که نجات یابد ، آقایان دور و اطراف ایستاده بودند ، دستش را می گرفتند و دوباره او را به درون آب رها می کردند و بعد ایشان دید امام صادق و شاگردان و اطرافیان نجاتش نمی دهند ، گفت « یا ألله أغِثنی »، یعنی چه ؟ یعنی خداوندا تو مرا نجات بده ! آقا دستور فرمود بیرونش آوردند و فرمود همین ، اسم اعظم توست و تو داری و از خودت بی خبری ! متن وجودی تو اسم اعظم توست ! خودِ جدولِ وجودیِ تو اسم اعظمِ توست ! این حقیقت یابی و حقیقت خواهی ، انسان را تهی می کند ، برای اینکه تا می خواهد آن حقیقت را بیابد ، او که محدود به حدی نیست لذا پنهان می شود و می خواهد او را نیابد ، حقیقت ، او را ربوده است ! این ، تقصیر هم ندارد ، بین دو تا راه گرفتار شد : اگر به دنبالش نرود که حقیقت او را می برد چون حقیقت متن اوست ، ذات اوست ، وجود اوست ، واقعیت اوست ، نمی شود هم که به سویش نرود ! مگر می شود انسان به سوی حقیقت نرود ؟! یعنی نمی شود موجودی به سوی حقیقت نرود در حالی که متن او حقیقت است ! راه ندارد ! از طرفی هم می خواهد برود و آن را آن طوری که هست بیابد ، می بیند که یافتنی نیست ! چون انسان محدود است و حقیقت ، نامحدود و لا یتناهی است ! « وَ أنَّی لَکَ بالحقیقه ». و لذا جناب حضرت امیر به کمیل فرمود : « ما لَکَ وَ الحقیقه » ، چگونه می خواهی حقیقت را بیابی در حالی که هنوز در حدّ قرار داری و باید بی حدّ شویتا آن بی حدّ را بیابی !
عرضی که دیروز در شرح همین فرمایش بیان شد که کمکتان می کند این است که در مقام یافتن حقیقت ، تا شخص به آن جنبه ی الهیتش راه پیدا نکرده است و تا در مرحله ی عقل و مثال و عالم ماده است ( که همه ی این ها به یک معنا ، کثرات وجودی است ) ، همچنان در فهم حقیقت دچار گرفتاری است و باید هم دچار باشد و قلب هم دائماً بین آن حقیقت و بین این کثرات در حال تقلّب و انقلاب است که تطوّرات گوناگون دارد ، شئون فراوان دارد ، در خواب و در بیداری ها می بیند که اطوار مختلف دارد و گاهی شاد است و گاهی ناشاد ، گاهی بر طارم اعلی می نشیند و گاهی تا پشت پای خود را هم نمی بیند ! گاهی یوسف را در چاه مشاهده نمی کند ، اما همین یعقوب ، یوسف را در زندان و در دربار شاه و در آن مقام بلند علم التعبیر می بیند ، انسان است و این ها پیش می آید و جای نگرانی نیست ! این حقیقت است که شما را اینطور شبانه روز منقلبتان می کند و هیچ نگران نباشید سروران من ! نامه ها حاکی از نگرانی ها زیاد داریم ، در جواب عرض می شود که جای نگرانی نیست ! هر چه به شما دادند همان اندازه بس است ! بیش از آن ندادند ممنون ! و به همان مقدار که دادند متشکر باشیم ! اگر بگوییم این مقدار که روشن شد خوب است و آن مقداری که روشن نشد خوب نیست که نشد شکر ! عبد شکور باشید که لَئِن شَکَرتُم لَأزیدَنَّکُم ( ابراهیم / 7 ) : چیزی به خواست طلب نکنید !
ادامه درس : « از درس پنجم یافته ایم که چون از هستی بگذریم ، نیستی است ، و نیستی ، در خارج نیست و واسطه ای میان وجود و عدم نیست و گفتار حالی ها ، گفتاری تباه است . از درس ششم و هفتم و هشتم یافته ایم که هستی ها با هم بی پیوستگی نیستند . »
از درس ششم تا پایان درس در متن حقیقت غرق شدیم که ابتدای درس ششم فرمودید که آری همه ، هستی هست و هستی ، حقیقت است و حقیقت ، گرداننده ی نظام ، بلکه عین نظام است . خیلی شیرین است ! چقدر لفظ ، سنگین پیاده شد که آری همه و همه چیز ، هستی است و هستی ، حقیقت است و حقیقت ، گرداننده ی نظام است ، بالاتر ، بلکه عین نظام است . روی کلمه ی « عینِ نظام » تثبّت داشته باشید ! حضور در نماز را روی این عینِ نظامِ حقیقت بیاورید ! و قوه ی خیال ، هر چه را ترسیم می کند و به ذهن می آورد ، بفرمایید عین حقیقت است ! و در انتهای درس ششم وارد خروج از عادت شدیم که با دید دفعی به نظام عالم نگاه بفرمایید نه با نگاه تدریجی ! که از مادر متولد می شویم ، نسبت به عالم دید تدریجی پیدا می کنیم ، از مادر متعارف عزیز خودمان ، بعد انشاءالله می خواهید از مادر طبیعت که رحم دوم است ، از این رحم هم متولد بشوید که دیگر تولد از رحم طبیعت باید بر این نحو باشد که به عالم با دید دفعی نگاه کرد نه با دید تدریجی ! در تواد اول ، دید تدریجی به انسان دست می دهد ، در تولد ثانی ، دید دفعی به انسان دست می دهد که عالم را یکپارچه دفعتاً در متن حقیقت می بیند که بلکه عین نظام است . از مادر متولد می شود ، می یابد که حقیقت ، گرداننده ی نظام است ، وقتی که از مادر طبیعت متولد می شود که در ابتدای فصّ عصمتیه به نام جناب حضرت صدیقه ی طاهره مطرح شد ، از مادر طبیعت به رحم طبیعت که متولد می شود ، می بیند که حقیقت ، عین نظام است و دنبال خدای جدا نمی گردد ! زمین و آسمان جدا درست نمی کند ! برای هیچ موجودی ، استقلال وجودی قائل نمی شود ! آب جدا ، آسمان جدا ، ابر جدا ؛ ابر ببارد ، باران زمین ها را سیراب کند ، موجودات تشنه را آب سیراب کند ، غذا سیر کند ، این لامپ روشنایی کند ، نور بدهد ، آفتاب نور بدهد ، هوا باعث شود که انسان تنفس کند که به انسان حیات بدهند ، این ها نه ! بلکه بالاتر ! « وَ الَّذی هُوَ یُطعِمُنی وَ یَسقِینِ » (شعراء / 79 ) که شافی ، او باشد ، مطعم ، او باشد ، سیر کننده ، او باشد ، سیراب کننده ، او باشد . آب ، خاک ، غذا ، هوا ، نان و . . . ، همه آلات و وسیله اند ، هیچکدام استقلال ندارند ، هیچ کدامشان کاره ای نیستند ! کاره ، دیگری است ! و آن دیگری هم جدا از این ها و غیر این ها نیست که غیرتش ، غیری نمی گذارد ! در درس هفتم راجع به خروج از عادت که حضرت آقا بیان فرمودند که مطابق با آن حالشان مشغول نوشتن رساله ی « من کیستم » شدند و برای هر یک از ما باید رساله ی من کیستم تجلّی کند ! هر کس ! نه این که رساله ی من کیستم حضرت آقا چاپ بشود و ما بخوانیم و بگوییم من کیستم ؟ آن ، من کیستمِ ایشان بود ، عرض کردیم که باید اصول امّهات را بگیریم و از آن به بعد خودتان ببینید در خودتان چه می جوشد و از خودتان چه تراوش می کند ؟ آب و زمین و درخت نمی گویند که من بروم ببینم درخت دیگر چگونه رشد می کند ، تا من هم وقتی آب و خاک را گرفتم ، مثل ایشان رشد کنم !! نه ، آب و خاک را به او دادی می گوید من اینطوری رشد می کنم ! در بافت من اینطوری است که از آب و خاک به این صورت تجلی می دهم ! اجازه بفرمایید که هر کاری را خودتان انجام دهید ! کار دیگران را نه ! هر کاری را خودتان انجام بدهید ! کتاب های دیگران را خواندن فقط تهیّج خودمان باشد ! نه این که برای ما اصل باشد ! کتاب هر کسی را که می خوانید توجه داشته باشید که آن خوانده ها و نوشته ها و یافته ها مربوط به آن جناب است ! مال آن آقا است ! به شما ربطی ندارد ! شما باید برای خودتان کتاب باشید ! ببینید از خودتان چه می جوشد ؟ خودتان چه دارید ؟ نهفته های در ذات شما چگونه است ؟ درست است فلان آقا ، فلان ذکر را گفته است ، اینگونه یافته است ، به شما ربطی ندارد ! شما این کتاب را بخوانید ولی به حساب خودتان نیاورید ! همان ذکر ، همان فکر ، همان حال ، باید به شما دست بدهد تا ببینید که از شما چه می جوشد ؟ از جنابعالی چه می جوشد ؟ حال شما چگونه است ؟ هر کسی باید اینطوری باشد ! از عالم درس بگیرید ! از موجودات درس بگیرید ! هرگز زنبور وحشیبه زنبور عسل نمی گوید جنابعالی چه درست کردید من باید همان را درست کنم !! راه ندارد ! می بینید ایشان می رود همان گل و گیاه را استفاده می کند ، از ایشان نیش و از دیگری عسل درست می شود . هر کس باید ببیند از خودش چه می جوشد ، بعد می بینید که چه بسا قرآن خواندن ، ذکر گرفتن ، شب نگهداشتن و . . . ، اوائل راه برای انسان نه تنها خوش آور نیست بلکه خیلی سختی ها هم می آورد ! مطابق با استعداد خودتان پیش بروید تا کم کم « یُبَدِّلُ اللّهِ سَیِّئاتِهِم حَسَناتٍ » ( فرقان / 70 ) بشود ، می شود ! برای اینکه تا الان آنچه را که کسب کرد از بین نمی رود . تا الان هر حرفی زدیم ، هر کاری کردیم ، هر معاشرتی داشتیم ، هر غذایی خوردیم ، هر جور خوابیدیم ، هر جور رفتیم ، هر عملی انجام دادیم ، نباید منتظر بود وقتی راه افتادیم ظرف یک روزه ، ده روزه ، ده ساله ، همه ی قضایا حل بشود ، چرا که آنچه را که کسب کردیم و با آن رنگ گرفته ایم ، بو گرفته ایم ، این ها همه در متن نفس زنده است ، حیات دارند ، همه وجود دارند ، نفس مجرد است ، آنچه را که کسب کرده است از دست نمی دهد ، آنچه را کسب کرده است همه در اوست ! لذا انسان می بیند خواب هایش آشفته است ، در تشویش است ! چرا ؟ برای این که آن بوهای قبلی ، رنگ های قبلی ، آن ها که از بین نرفته است ، آن ها همچنان کار خودش را می کنند .
از جنبه ی تمثیل مثل یک زمینی که می بینید رها شده است . زمین رها شده در آن لم و لوار است ، آت و آشغال است ، در آن علف های هرز روئیده می شود ، این ها همه ریشه دارد ، همه تخم گذاری شده اند ، علف های هرز تخمشان را ریخته اند ، می خواهید در این زمین کشاورزی کنید ، بذر پاشیدید ، اما می بینید سال اول ، علف های هرز خیلی فراوانند ، چون آن ها همه رشد کردند ، آنها همه تخم ریختند ، همه بذر ریختند ، آنها همه سرسبز می شوند ، بعد وجین کردن سخت است ! سنگین است ! سال دوم کمتر می شود ! سال سوم کمتر می شود ! و همینطور کم کم بعد از چند سال زحمت ، آن علف های هرز ریشه کن می شوند که دیگر از این به بعد این زمین ،« دایر » می شود و لذا قرآن فرمود کفار اهل بَوارند ، بَوار جمع بایر است ، این ها زمینشان بایر است ! هرزه است ! رها شده است ! هر چیزی را در آن کاشته اند ! جانشان رها شده است ! در سرزمینشان بذرهای نامربوط ریخته شده است ، این زمین ، زمین بایر است ، در این زمین بایر ، علف هرزهای فراوان دارد ؛ و البته هم چیزی در آن رشد نمی کند ! اما آن هایی که دل آباد دارند ، آنها زمینشان دایر است ! و شما و ما الحمدلله بچه روستا هستیم و زمین های دایر و بایر و . . .  را بارها دیدیم و آن تعبیر شریف حضرت آقا در ابیات طبری که فرمودند :
برزیگرونّه بدیمه بینجه جار         بینجه جارّه و جین کردنه خوار خوار
مره بأوتنه اى جانه برار             شه دکاشته و جین‏ها کن و خوار دار
( معنی : برزگران را در زمین کشاورزی دیدم ، زمین کشاورزی را به خوبی وجین می کردند ، به من گفتند ای برادر جانکاشته های (جان) خودت را وجین کن و خوب نگهداری کن )
این « خوار دار » مشکل است ! یعنی درست نگهدار ! خیلی سخت است ، آن علف هرزه ها هست ، آن ریشه ها هست ، آن بذرهای هرزه ی ریخته همچنان هست ، آن ها رنگ و بو گرفته اند ، آن که رها نمی کنند ، بعد می آید با قرآن ، با روایات حشر پیدا می کند که او انشاءالله به راه افتاده که این زمین بایر را دایرش کنند . مثلا آقای کشاورزی که تراکتور گرفت ، بیل به دست گرفت ، شخم می زند ، زمین را زیر و رو می کند تا زمین را بذر بیفشاند ، اما حالا که به دست گرفته و مشغول بذر افشانی شد همین اندازه تمام شد که بگوییم زمین دایر شد ؟ علف های هرز هم سر در می آورد ، چرا که آن ها هم ریشه دارند ، بعد می بیند متشوّش می شود .
تجربه ای هم که در این درس ها هست این است که نوعاً که وارد مسیر خود سازی می شویم ، اول همه حالت تشویش دارند ، چرا که آن قبلی ها کار خودش را می کند و باید هم کار خود را بکند . اقتضای طبیعی هر چیزی در نظام هستی این است که اثر طبیعی وجودی خودش را بگذارد ، علف هرز باید سبز بشود ! نمی شود سبز نشود ! منتها « شه دکاشته و جین‏ها کن و خوار دار» ، وجین باید کرد ! این ، وجینش طول می کشد و نگران نباشید ! « وَ اللهُ مِن وَرَائِهِم مُحِیطٌ » (بروج / 20 ) ، خدا هم با اسماء جمالیه می آید و هی می خواهد هی می برد و می گوید چشم ، اجازه بده ، آن قبلیها کار خودشان را بکنند ، تو هم تثبّت داشته باش ! « إنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقاموا »( فصلت / 30 – احقاف / 13 ) ، همین جوری نباش که یک چهار روزی راه افتادی برگردی و بگویی نشد ، اینطوری نبود ، اینطوری که نیست ! بعد هم نا امید نباش ! و ترس از مسیر هم نداشته باش ! بگذار خواب ها متشوّش بشود ، از درس سیزده به بعد ، در مقام تفکر که قرار می گیری می بینیم که پریشانیِ عجیب روی می آورد ، آدم گرفتار می شود ، بگذار باشد ! پیش بیاید ! و تو همچنان در موطن امید به حضرت حق باش ! و دل به او بسپار و به حقیقت بگو که من آمدم ! نکته ی شصت و یکِ « هزار و یک نکته » را هم با دقت ، هر موقع حال پیدا کردی ، با یک حال خاصّ بگیر و مشغول باش ! تا انشاءالله درست بشود ، یک شبه که نمی شود ! یک روزه که نمی شود ! یک ساله که نمی شود ! با تحصیل علوم و معارف الهی هم دم به دم جانتان را تازه نگه بدارید ! انشاءالله کار درست می شود ! تا انشاءالله وجین بشود ! تا انشاءالله آن قبلی ها پاک بشود ! « إنَّ الحَسَناتِ یُذهِبنَ السَّیِّئاتِ » ( هود / 114 ) ، و خدا را در مقام خودتان بخوانید ! خصوصی ، در خلوت ، در سکوت ، پیش دیگران نه ، پیش عموم نه ، خدا را خوش نمی آید ! سروران من ! پیش دیگران نه ، در خلوتخانه ی غیب با خودش بنشین ! و او را با اسم شریف « یا ماحی السَّیِّئات » بخوان که محو کننده ی بدی هاست ! کمکت می کند ! ای خدای ماحی ، ای کسی که فرمودی بدی ها را محو می کنی ! آمدیم پیش تو و « آمدم » به حقیقت باشد ! تصمیم بگیریم از فردا نه ، از پس فردا نه ، دیگر نکنیم ، بعد آن حقیقت ، خودش را به انسان نشان می دهد « یُبَدِّلُ اللّهِ سَیِّئاتِهِم حَسَناتٍ » ( فرقان / 70 ) ، ریشه ی سیئات خشک می شود ، آن هایی که بذر افشانی شده بود و بوهایی که از قبل آمده است ، آن ها که از بین نمی رود ، به یک تعبیری ، معدوم نمی شود ، محو می شود ، آن ها به یک معنا تبدیل می شوند ! همان لفظ شریف قرآن که « یُبَدِّلُ اللّهِ سَیِّئاتِهِم حَسَناتٍ » ( فرقان / 70 )که بدی ها را تبدیل به خوبی می کند و محو به معنی تبدُّل است ! مثل اینکه یک صورتی تبدیل به صورتی دیگر بشود ! چطور در حرکت جوهری می بینید که بدن شخص یا بدن حیوان گندیده است ، بویش در آمد و خیلی هم بد بوست ، بعد می بینید که همین بدن بدبو به خاک تبدیل می شود و دوباره از همین خاک می بینید که درخت می روید چه تر و تازه ! و چه شیرین و دلگشا ! چه دلنواز ! این طوری می شود ! پس سیئات ، همه به حسنات تبدیل می شود ! « یُبَدِّلُ السَّیِّئاتِ بالحَسَنات » ، و خداوند را با اسم شریف ماحی در مقام فعلش می خوانند تا آنچه را که بد و ناشایست بود محو کند . بعد می بینید که تجدّد امثال و حرکت جوهری وارد عمل می شوند و تجدّد امثال ، صور اعمال سیّئه را تبدیل به حسنه می کند . بعد خواب می بیند ( خوابی که در اوائل راه سخت و تند و مشکل بود ) ، می بینید که چه عجب ! همین صور وحشت آور ، تبدیل به یک ذکر و یا حال خوشی شد . باید امید هم در انسان خیلی زنده شده باشد و امیدوار باشد . در ادامه دم به دم عبد شکور خدا باشد ! آن عبد قلیلی که حضرت آقا در الهی نامه فرمودند : « الهی این قلیل را با قلیل بدار » . در قرآن کریم آمده است : « وَ قَلیلٌ مِن عِبادیَ الشَّکور » ( سباء / 13 ) ، تک تک بندگانی هستند که عبد شکور حقّند ! که هر چه ما به آن ها بدهیم بگویند : « شُکراً لله » ، هر اندازه شد باشد ، بیش از آن طلب نکنید ! خودتان را تحویل حقیقت عالم بدهید ! آن اندازه که شد الحمدلله بگویید ! و آن اندازه که نشد هم الحمدلله بگویید ! تا او چه بخواهد ! تا یار که را خواهد و میلش به که باشد .
در درس هفتم ، حرف خروج از عادت به میان آمد ، برای حضرت آقا به آن صورت رساله ی من کیستم پیش آمد و برای جنابعالی انشاءالله مطابق با بافت خودتان ، من کیستمِ شما پیش می آید . منتها وقتی « من کیستم » تجلّی می کند ، خودتان را به اشکال گوناگون مشاهده می کنید ، برای اینکه ناراحت نشوید و برنگردید و ناامید نشوید و از مسیر راه عقب نشینی نکنید ، پایان درس هفتم را به قصیده اطواریه ختم فرمودند ، اگر خودتان را به حالت های گوناگون مشاهده کردید جای نگرانی نیست ! در خروج از عادت که مرگ اختیاری انسان است ، اگر به صور گوناگون ، خودتان را دیدید ناراحت نباشید که اینها اطوار وجودی نفس شماست ! شئون گوناگون شماست ! بعد انشاءالله با اسم « یا ماحِیَ السَّیِّئات » ، آن صور مدحشه ، آن صور مؤلمه که انسان را به درد می آورد ، ناراحت می کند ، از خواب برمی خیزد یا از بیداری و از آن حالش در می آید و به قبض می افتد و ناراحت می شود که چرا وضعم اینطوری است که انشاءالله این قبض ، مقدّمه ی بسط قرار بگیرد ، این ها را توجه کنید که ناراحت نشوید ! عقب نشینی نکنید ! باید امیدوار باشید ! تا این قبض ، طلوعِ بسط را به دنبال داشته باشد و باسطش او را از این قبض در بیاورد و از آن به بعد هر چه می بینید « فَرَوحٌ وَ رَیحانٌ وَ جَنَّهُ نَعیمٍ » ( واقعه / 89 ) بشود انشاءالله .
وقتی در درس ششم و هفتم ، خروج از عادت پیش آمد و به « من کیستم » پرداختیم و . . . ، یکدفعه در درس هشتم به پیوستگی اشیاء و انسان متوجه می شوند که این پیوستگی اشیاء به همدیگر به درس نهم منتهی می شود که حالا ، اشیاء به هم پیوسته اند و ارتباط دارند .
ادامه درس : « از درس نهم یافته ایم که آنچه در رفتار خود برنامه ای همیشگی دارد اتّفاقی نیست و به سوی هدفی می رود . »
تمام موجودات همه یکپارچه هدف دارند و مشغول کارند . حیوانات هدف دارند ، نباتات هدف دارند ، جمادات هدف دارند و انسان به دنبال هدفی می گردد و همه دارند دنبال آن حقیقت می گردند . هدف همه همان یکی است ، علاوه بر اینکه روی سلسله ترتیبی موجودات ، هر موجود مادونی از ناحیه ی موجود مافوقش به حقیقت مرتبط است ، علاوه بر آن ، یک راه ارتباطی مرموزی در هر کسی هم هست و بر اساس آن راه ارتباطی مرموز و پوشیده و پنهان که سرّ وجودی اوست که در مقام غیب ذات آن موجود است ، به حقّ مرتبط است و با او خدا خدایش را می کند و با او هست و هست الی الابد ، و از بین رفتنی هم نیست .
ادامه درس : « بهتر آن است که این یافته ها را به عنوان اصول ، در عباراتی کوتاهتر و رساتر تعبیه کنیم که اگر گاهِ نیاز پیش آید ( مثلا یک وقت نیاز پیدا کردیم ) ، از این اصول یادآور شویم ( و کل درس را عنوان نکنیم ) و سخن را بدانها بازگشت دهیم و شاید پس از این اصول ، بسیاری بر آن ها افزوده شود . »
که در این سه دفتر معرفت نفس ، بیش از 145 اصل برای ما تجلّی می کند .
اصل اول : هر چه هست وجود است ( و باید هر چه می خواهید از همین اصل اول بگیرید ) .
اصل دوم : هر پدید آمده ، از وجود پدید آمده است ( که هیچگاه عدم منشأ آثار نیست ! همیشه وجود منشأ آثار است ) .
اصل سوم : نیرویی داریم که در می یابد و تمییز می دهد ( اسم این نیرو را به الفاظ گوناگون نام برده ایم که بعد ها می رسیم به آنجایی که می گوییم از باب قرارداد اسمش را نفس می گذاریم ) .
اصل چهارم : سرای هستی بی حقیقت و واقعیت نیست .
نظام عالم یکپارچه حقیقت است ، حقیقت جدا نه ! بلکه حقیقت گرداننده ی عین نظام ! بلکه بالاتر ، آن حقیقت عین نظام است ! عین زمین است ! عین آسمان است ! عین آب است ! عین خاکاست ! عین حیوان است! عین انسان است ! اما نه این که عین آن هاست در حدّشان ، بلکه عین آن هاست در وجودشان که در همه ، ایشان است که وجود است .
اصل پنجم : واقعیت و حقیقت هر چیز ، هستی ( وجود ) است .
اصل ششم : واسطه ای میان وجود و عدم نیست .
اصل هفتم : هستی ها با هم بی پیوستگی نیستند ( بلکه هستی ها با هم پیوستگی دارند ) .
آن هم پیوستگی و ارتباط آنچنانی که مقداری به عرض رساندیم و چقدر باید حواسمان را جمع کنیم که ما در عالم تنها نیستیم ! حالات وافکار ما در همه تأثیر می کند .
اصل هشتم : آنچه اتفاقی نیست ، هدفی دارد و رفتار او بیهوده نیست .
کل موجودات نظام هستی ، همه یکپارچه هدفدارند ! « أفَحَسِبتُم أنّما خَلَقناکُم عَبَثاً » ( مومنون / 115 ) ، آیا اینطوری فکر می کنید که ما شما را بیهوده خلق کردیم ؟!! « وَ یَتَفَکَّرونَ فی خَلقِ السَّماواتِ وَ الأرضِ رَبَّنا ما خَلَقتَ هذَا باطِلاً » ( آل عمران / 191 ) ، کأنه در این اصل هشتم می خواهید بفرمایید که تمام موجودات همه حقّ اند ! هیچکدام باطل نیستند ! پوچ بیهوده نیستند ! چون بیهوده ، باطل است و بیهوده ، بی فایده است ! هیچ موجودی در نظام هستی بی فایده نیست ! تا جایی که حضرت آقا می فرماید :
بدان راهست بر ما حقّ بسیار         چو حقّ مردم پاکیزه کردار
همینطوری که خوبان به گردن ما حق دارند ، بدان هم به گردن ما حق دارند ! که وجود هیچ موجودی بیهوده نیست ! حالا دیگر در ذهن عزیزان سوال پیش می آید پس این همه انبیاء را کشتند ، ائمه را کشتند ، این همه ظالمین ، جبّاران و . . .  ، وجودشان چه فایده ای دارد ؟ وجودشان چه نتیجه ای دارد ؟ وجود شیطان چه فایده ای دارد ؟ می بینیم که اینها ابتدای کار است و یک مقدار که انشاءالله عروج گرفتید می بینید که اینطوری نیست ! حال می فرمایید این چه بافتی است که اگر کسی بخواهد رشد کند باید این همه در گرفتاری ها بیفتد ، در سختی ها قرار بگیرد ، این چه کاری بود ! خوب به کمال می رسیدیم و همه مؤمن می شدند ! قرآن کریم می فرماید : « وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعين‏» ( سجده / 13 ) ، اگر ما می خواستیم و بافت غیر از این بافت می شد که همه ما ایمان می آوردیم نمی شد ! تنظیم نظام هستی اینطوری است ! جبلّی عالم به این نحو است ! « وَ لَقَد أضَلَّ مِنکُم جِبِلّاً کًثیراً أفَلَم تَکونوا تَعقِلونَ » ( یس / 62 ) ، به تعقّل بپردازید ! چرا سر عقل نمی آیید که ببینید جبلّی نظام هستی اینطوری است ! جبلّی وجود این جوری است . آنچه را شما می خواهید عدم است که عدم نمی تواند نمود پیدا کند و آن کسی که می گوید نباید اینطوری باشد ، از دایره ی وجود بیرون است ! وجود اگر هست این است ، با کسی دعوا ندارد ، حرف پیش می آید ، سوالات اولیه و فرمایشات ، تقصیری هم ندارید ! کتاب های گوناگون و کتاب های کلامی و نوشتجات دم دستی و حرف های ابتدایی خیلی خواندیم و شنیدیم و از آن ها رنگ گرفته ایم ، تا بخواهیم آن رنگ ها را از خودمان دور کنیم و به این حقایق متلبس بشویم و ببینیم که حق این است ، یک مقدار طول می کشد ، بگذارید طول بکشد ، عیبی ندارد !

« و الحمدلله رب العالمین »

نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 3شهریور 94
توسط سالک گمنام
آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۲۹
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور