شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و پنجم ( درس نهم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز533
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11056
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43077
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771157

در 20 دقیقه گذشته : 27
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و پنجم ( درس نهم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط علامه حسن زاده   
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۳



بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه چهل و پنجم ( درس نهم )

در ادامه ی درس نهم ، پیرامون همان خواسته ی درس پیش می فرمایند : « اگر بخواهیم درباره مراحل مختلف روییدن ، بالیدن ، درخت شدن ، شکوفه و میوه دادن یک تخم نارنج کاوش کنیم و سخن به میان آوریم ، شاید با نوشتن چندین کتاب ، هنوز آشنایی درستی به آن پیدا نکنیم و دفتر هستی آن را آنچنان که شایسته است نتوانیم ورق بزنیم و به شناسایی یک ورق آن دست بیابیم و سرانجام ببینیم که عمر ما به سر آمد و از راز هستی و زیست یک دانه نارنج سر در نیاورده ایم . آری ، این روش کاوش ، ما را تا اندازه ای به « این سویی »ِ هستی ها آشنا می کند تا کی به نهاد آن ها برسیم ، چه بگوییم ؟! »

منظور از بیان مثال فوق به عنوان یک رمز است که هستی یکپارچه معمّاست . در حقیقت این نارنج ، ظاهری و باطنی دارد که ظاهرش را به « این سویی » تعبیر نمودند و از باطنش تعبیر به « نهاد » ، که این همه محققین ، گیاه شناسان ، معدن شناسان ، زمین شناسان و رشته های دیگر علمی ، اینها همه در حقیقت ، دارند راجع به این سوییِ موجودات بحث می کنند که این گونه ریشه می زند ، به آن نحو شاخه می زند ، به آن نحو ساقه می زند ، به آن نحو میوه می دهد ، در فلان حال رشد می کند ، نحوه ی آب گیری اش به این مقدار است و . . .  ،  این ها همه ، دارند راجع به این سویی این درخت حرف می زنند ، نه راجع به آن سویی اش. حالا سرّش چیست ؟ ، چرا اینگونه ریشه می زند ؟ ، چرا باید این چنین ساقه ای داشته باشد ؟، و دست چه کسی در کار است که از تخم نارنج درخت بروید واز نطفه ، انسان به وجود آید و همینطور دیگر امور ، سرّش و نهادش و باطنش ، حقیقتی دارد که هیچ یک از علوم تجربی ، محور بحثشان ، آن ها نیست ، بعبارتی علوم تجربی راجع به این سویی موجودات و این طرفشان بحث می کنند و علوم الهیه همانند فلسفه و عرفان ، راجع به آن سویِ موجودات حرف می زنند که ببینند سرّشان چیست و به اسرار عالَم راه پیدا کنند . به تعبیری اگر بخواهیم علوم را به عنوان مظهریت اسمای الهی در نظر بگیریم ، علوم تجربی دارند مظاهر اسم شریف « الظّاهر »را تحقیق می فرمایند ،  اماعلوم الهیهمظاهر اسم شریف « الباطن »  را تحقیق می فرمایند .حرف قرآن کریم درباره ی تفکر در موجودات نظام هستی، این است که  فرمودند دستورالعمل تفکردر قرآن که معمولا متعلَّق فکر ، کل موجودات عالم قرار می گیرند ، ( حالا انشاءالله دوره ی قرآن را شروع می فرمایید و یک دوره نگاه می فرمایید، می بینید که ) نوع آیات که در مورد تفکر حرف زده است ، اینها اکثرش یا بفرمایید همه اش در مورد موجودات نظام هستی است که این روش قرآن و حرف آقایان فلاسفه در فلسفه و حرف آقایان عرفا ، همه مربوط به آن سوی موجودات است ، که در حقیقت عارف ، راجع به موجودات عالم حرف می زند ، راجع به خدای عالَم حرف می زند ، اما به عنوان مظهریت اسم شریف « الباطن » حرف می زند که این درخت به ظاهر از خاک ، از آب ، از هوا و از تابش آفتاب می روید ، به این نحو ریشه می زند ، نحوه ی ارتباط انحاء گوناگون خاک را با این درخت و درختان دیگر بررسی می کنید، اما اینکه چرا از خاک و از آب و از هوا و آفتاب ، چگونه باید درخت بروید و چطور ریشه بزند و چرا باید ساقه بزند و . . .  ، اینها را علم طبیعی حل نمی کند و به یک تعبیری فلسفه ی طبیعی ، عهده دار حل آن بخش از قضیه نیست ، و آن را باید در بخش فلسفه ی الهی و عرفان الهی خواند . لذا این که حضرت آقا می فرمایند با اینکه اگر بخواهیم راجع به یک درخت و تخم نارنج حرف بزنیم ، کتاب ها باید نوشته بشود ، آن هم تازه روزگار و عمر ما تمام می شود و حتی نمی شود بحث راجع به یک هسته و تخم نارنج را به اتمام رساند ، در عین حال ، این کاوش و این تحقیق راجع به این سوی موجودات است و آن سویی اش چیز دیگری است ، تا کی به نهاد آنها برسیم ؟ که سکوت بر می دارد . لذا آن آیاتی که درباره ی تفکر هست ، این بخش دوم را تقویت می کنند که به نهاد و سرّ موجودات راه پیدا کنیم .

در رساله ی شریف صد کلمه در معرفت نفس  ملاحظه می فرمایید که بیان می فرماید هر موجودی دارای مراتبی هست ، از مرتبه ی مادی اش گرفته تا مرتبه ی مثالی اش و تا مرتبه ی عقلی اش و تا فوق اینها تا مرتبه ی الهی اش . آنجا فرموده اند که مرتبه ی مادی شان راجع به نمودشان در این نشئه ی طبیعتشان است . مثل اینکه می فرمایید انسان مادی ، انسان مثالی ، انسان عقلی و انسان الهی ؛ که انسان مادی همین است که همدیگر را می بینیم ، می خوریم ، حرف می زنیم ، می شنویم ، بدن داریم ، ظاهر داریم و . . . که این ها همه  راجع به انسان مادی است که انسان مادی با حواس پنجگانه ادراک می شود . و نوعا مردم اجتماع که به همدیگر انسان می گویند ، منظور همین انسان مادی است . از این مرتبه بالاتر انسان مثالی است که انسان مثالی ، خودِ شخص و خودِ حقیقتِ فرد است ، منتها او ، حقیقت و متن است و بالاتر است و انسان مادی ، شرح آن است .

تا می رسیم بالاتر به انسان عقلی که باز همین شخص است منتها باید بُعد عقلی اش به حساب بیاید ، که این باز می شود متن و اصل و لفّ ( پیچیده ) ، و انسان مثالی و مادی ، شرح آن هستند که دارند او را باز می کنند و از او حکایت می کنند و جدای از او نیستند  که برویم در جایی اصل خودمان را به عنوان عقل پیدا کنیم ، اینگونه نیست ، باید همه را یک حقیقت بگیریم . بعد تا می رسد به انسان الهی . انسان الهی این است که شخص به جایی برسد که ببیند خودش من حیث هو ، هیچ نحوه استقلال وجودی ندارد و هر چه هست اوست . او ، نهاد است . و لذا هر موجودی همینطوری است . همین درختی که می بینید این درخت مادی است و هم درخت مثالی دارد و همه درخت عقلی و هم درخت الهی ، که « إقرَأ وَ ارقَ » ، که باید همین طور بالا رفت.دانشمند تجربی راجع به این که چگونه قوای نامیه ی برگ ها ، نور آفتاب را می گیرند و آب جذب می کنند ، صحبت دارد و تمام این مباحثش راجع به بخش مادّیِ این شیء است . ولی راجع به بخش مثالی اش صحبتی ندارد .

منظور از درخت مثالی ، چیزی شبیه نحوه ی تجلّی درخت در خواب می باشد . مثلا فرد در خواب ، درختان را به شکل های مختلفی ( مانند درختان موجود در حیاط و . . . ) می بیند که همه ی این درختان به عنوان درخت مثالی می باشند که شکل و حجم و رنگ در آن ها مطرح است .در متن همین ها ولی در مرتبه بالاتر ، نه بیرون و جدا از این مراتب، درخت عقلی وجود دارد که ادراک آن در مقام تعقّل انسانی امکان دارد و آنچه را که قرآن در ارتباط با تفکر می فرماید بیشتر در ارتباط با همین بخش می باشد . تا انسان این بخش را بیابد . و در مرتبه ی بالاتر از این ها ، درخت الهی است . ارسطو هم در کتاب شریف «اثولوجیا » که مرحوم جناب آخوند در اسفار از آن کتاب نقل می کند نیز می فرماید تمام موجودات از قبیل سنگ ، خاک ، آب ، هوا ، آسمان و هر چه که می بینید همه مادّی اند و علاوه بر آن ، دارای مراتب مثالی و عقلی و الهی می باشند ، « إقرَأ وَ ارقَ » ، و همین جور باید خواند و بالا رفت . یک دانشمند تجربی فقط مرتبه ی مادّی اش را می خواند و متأسفانه به خواندن مراتب مثالی و عقلی و الهی نمی رسد . به عبارتی فقط راجع به این سویی موجودات بحث می کند . تمام اطباء که دارند درباره ی بدن تحقیق می کنند همه ی این تحقیقاتشان در ارتباط با بدن مادّی است ، آنها راجع به بدن مثالی و بدن عقلی و بدن الهی حرفی ندارند و کار آن ها نیست و کار فیلسوف و حکیم و رساله ی شریف صد کلمه است که باید در اینجا دنبال و حل شود . لذا این است که می فرماید این روش کاوش تا اندازه ای،آن هم تا اندازه ای نه به اندازه ی تمام حقیقت ، ما را به این سوی هستی ها آشنا می کند . تا کی به نهاد آن ها برسیم . در عرفان نهاد و باطن از مرتبه ی مثال شروع می شود و تا مرتبه ی الهیّت ختم می شود که مرتبه ی مادّی و مثالی و عقلی اشیاء ، محدود به حدی است ولی مرتبه ی الهی همه ی موجودات نامحدود است که انشاءالله زمان ارائه ی این بحث ها خواهد رسید .

نکته ای را که باید توجه داشته باشیم اینکه این مباحث مبانی بحث می باشد که انشاءالله با این مباحث به دنبال شرح روایات و حالات گوناگون که به افراد روی می آورد برویم . مثلا اگر کسی در خواب یا بیداری ببیند که درخت دارد  با او حرف می زند یا در خواب چیزهای عجیبی را ببیند که اصلا در بیداری نمی توانست تصوّرش را بکند ، باید به همه ی این ها توجه داشته باشیم که همه ی اینها مربوط به بخش آن سویی موجودات است . انسان این حُسن را نسبت به موجودات دیگر در قوس صعود دارد که می تواند تمام موجودات عالم را ، چه در مرتبه ی مادّی از آنها مطّلع بوده باشد یا نباشد ، مشاهده کند . مثلا شخصی را در خواب مشاهده می کنید که در بیداری اصلا او را ندیده بودید و بعد از چند سال همان شخص را در بیداری می بینید . لذا نیاز نیست که انسان تمام اطلاعات را از بُعد مادّی موجودات دریافت کند ؛ بلکه از بُعد مثالی ، عقلی و یا مقام الهی شان دریافت می کند و هرچه شخص در این مسیر قوی تر می شود دست یافتن او به اسرار و اطلاعات وجودی عالم بیشتر می شود . هر فردی از انسان هم می تواند در بُعد مادّی و به وسیله ی حواس پنجگانه ی خودش ، تمام موجودات مادی نظام هستی را ادراک کند و ببیند ، چون هم ، استعدادش را دارد و هم راه برای همه باز است ، اما چون عمر کم است و وقت کفاف نمی کند که کلّ نظام را با قوای حسّی ادراک کند ، می تواند تمام موجودات را ، هر چه که هست ( آن هر چه ای که هرگز پایان ندارد ) ، در بخش مثالی یا عقلی و یا در مقام بالاتر ، در مقام الهی ادراک کند که این ادراک به دو صورت ، یکی به وسیله ی مثال و یا عقل و یا مقام الهی متّصل خودش و یا در بخش مثالی ، عقلی یا الهی خودِ موجودات که به عنوان مثال ، عقل و مقام الهی منفصل از آن نام برده می شود ، انجام می گردد . از انسانِ مثالی ، تعبیر به انسانِ برزخی ، و از انسانِ عقلی، تعبیر به انسانِ ملکوتی ، و از انسانِ الهی ، تعبیر به انسانِ جبروتی یا لاهوتی هم می شود . برای مثال ، ما برای ادراک یک درخت نارنج ، می توانیم هم به وسیله ی حواس پنجگانه یا در مقام بالاتر در بخش مثالی خود یا مقام مثالی درخت و همینطور بالاتر در بخش عقل و الهی خود یا مقام عقلی و الهی درخت نارنج ، این درخت را ادراک کنیم . پس انسان می تواند یکپارچه و تا بی نهایت ادراک شود . در ارتباط با ادراک قرآن نیز همه ی کتاب های تفسیر قرآن ، در بخش مادی قرآن بحث دارند ، اما انسان باید علاوه بر این بخش ، در مقام مثالی خود یا مثالی قرآن و در مقام عقلی خود یا مقام عقلی قرآن و بالاتر در مقام الهی خود که خودش انسان الهی است یا در مقام الهی قرآن که در لوح محفوظ است ، به ادراک قرآن نائل آید . این را « تفسیر انفسی » می گویند .

ادامه درس : « باری در رستن یک دانه نارنج اندیشه بفرمایید . آیا نه این است که در وی چیزی یا چیزهایی نهفته است که تا در زیر خاک پنهان شد کم کم از سویی ریشه می دواند و از سویی جوانه می زند ؟ از آن سوی ، به نهاد زمین می گراید و در لابلای خاک ریشه می تند و در دل خاک فرو می رود ، و از این سوی ، سر از خاک به در می آورد و می بالد و به سوی خورشید می گراید و از جایی که سایه است و آفتاب نمی تابد روی برمی گرداند . گویا همه رستنی ها آفتاب گردانند ، جز این که آفتاب گردان به این نام شناخته شده ، چنانکه همه ی جانوران ، آفتاب پرستند ، جز اینکه آفتاب پرست بدین نام آوازه یافت . اندیشه نمی کنید که در نهاد تخم نارنج چیست که تا در دل خاک جا گرفت ، بال و پر در می آورد و به دو سوی در راه می افتد و درختی کلان می گردد و از یک دانه ی نارنج ، میلیون ها درخت نارنج و میلیاردها میوه ی نارنج پدید می آید . به گفتار شیخ شبستری :

درون حبّه ای صد خرمن آمد               جهانی در دل یک ارزن آمد                          »

آن هم تازه در مسیر تکاملی اش است . همین یک دانه تخم نارنج یک درخت می شود و از این درخت دوباره صد تا میوه نارنج به وجود می آید و فرضاً اگر از هر میوه ای ده ها تخم ایجاد شود و همه ی این تخم ها کاشته شوند و در مسیر تکاملی ، بر حسب استعداد معینش دوباره درخت نارنج ایجاد می شود . به عبارتی از تخم نارنج هیچ وقت انگور یا انار ایجاد نمی شود ، بلکه به لحاظ استعداد معینش فقط نارنج تولید می شود و استعدادش معلوم است و مسیر خاصی دارد . و از طرفی دیگر این درخت نارنج در مسیر تکاملی بر حسب استعداد مبهم خود می تواند پوسیده شود و به خاک و آب و هوا و خاکستر تبدیل شود و در ادامه می تواند استعداد این را داشته باشد که خیلی چیزها بشود . به یک تعبیری در فلسفه ، به استعداد مبهم ، ماده اولی گفته می شود که بحث ماده اولی و ماده ی ثانویه در درس سی و هفت به بعد خواهد آمد ، همین هسته ی نارنج بر حسب استعداد قریب معینش ، وقتی آن را بکاری ، درخت نارنج می شود ، اما اگر آن استعداد مبهمش را در نظر بگیری ، این هسته ، استعداد این را دارد که بینهایت چیز بشود . لذا وقتی قرار باشد که از درون یک حبه گندم ، صد خرمن بیرون بیاید و از متن یک تخم نارنج هزارها و میلیاردها درخت به وجود بیاید ، حالا جنابعالی انسان که در سیر صعودی در رتبه و مقام چهارم از جماد و نبات و حیوان قرار دارید و به ویژه در مسائل انسانی که انسان ها دارای بینهایت مراتب می باشند و هر چه مراتب بالاتر برود ، تمام انسان های مادون همه در تحت نظر اومی افتند ، حالا استعداد من و شما را ببین چیست که میزان و اندازه و مقدار درباره استعداد انسانی معنا ندارد .

ادامه درس : « چه چیزی در تخم نارنج نهفته است و چه چیزی انگیزه ی ریشه دواندن و جوانه زدن و شاخه شدن و برگ و میوه دادن او شده است ؟ آیا در وی درخت نارنجی فشرده نهفته است که همان درخت فشرده ، باز شد و بزرگ گردید ؟ »

چقدر خوب است که الان تحقیقات علمیِ ( که ارزش هر علمی به قدر و ارزش « متعلَّق معلوم  »ِ آن است و چون انسان باارزش ترین موجودات است علمی که در ارتباط با بدن انسان تحقیق می کند ارزشمندتر از علومی است که در ارتباط با بدن حیوانات یا گیاهان و . . .  مطالعه می کند ) مستقلی در ارتباط با نطفه ی انسان انجام می گیرد که ما می بینیم در شرع مقدس هم در ارتباط با نطفه و مسائل مربوط به آن ، نحوه ی انعقاد نطفه ، راجع به زمان ، مکان ، حال و وضعیت پدر و مادر و غیره ، دستورات زیادی را ابلاغ فرمودند .

ادامه درس : « باور دارید که چون می بالد ناچار چیزی بر او افزوده می شود ؟ چه کسی بر او می افزاید و یا خود چه دارد که می گیرد و می بالد ؟ آیا نیروهایی در آن دانه ی تخم هستند که گیرنده اند ؟ آیا این گیرنده ها جان دارند و یا بی جان اند ؟ و این سخن پیش می آید که جان چیست و چرا یکی جاندار است و یکی بی جان ؟ جان از کجا می آید ؟ »

عرض کردیم عنوان معرفت نفس را به لحاظ مراتب نفس ، می توان به نفس نباتی ، حیوانی و انسانی تعمیم داد . منتها چون نفس انسانی ، شریف تر از همه ی نفوس دیگر است و لذا تا می گوییم معرفت نفس ، بلافاصله به بخش نفس انسانی انصراف پیدا می کند . اما راجع به جان ، و اینکه حیاتِ جان از کجا می آید و چه چیزی است که در قرآن رمز و کدش را به این صورت القاء فرمود : « وَ نَفَختُ فِیهِ مِن روحی » ( حجر / 29 ، ص / 72 ) ،  تفکر بفرمایید ، که این توحید صمدی قرآنی است که حضرت آقا روی آن بسیار تأکید می فرمایند و اینکه می فرماید ما جان دادیم و جان می دهیم یعنی چه ؟ و این نباید به این معنی باشد که خدای جدا در نظر گرفته شود .

ادامه درس : « اکنون چنان در گرداب بی تابی و پراکندگی و سرگردانی افتادم که نمی دانستم از چه دری سخن بگویم و از چه چیزی کاوش کنم و چه چیزی را بر روی کاغذ بنگارم . در اینجا به شگفتی ژرف فرو رفته بودم . پس از چندی سر از گریبان سرگشتگی بر آوردم و در پیرامون رستن تخم نارنج اندیشه کردم که تمام تخم های نارنج که از زمین می رویند ، همه یکنواخت می رویند و در رنگ و بو و برگ و مزه و اندام و چهره چنان اند که اگر آدمی برگ آن ها را ببوید می گوید این ها همه درخت نارنج اندو فی المثل اگر یک نهالِ خُرد نارنج در میان صد نهال خرد ترنج باشد به بوی آنها یا به رنگ و روی آنها ، پی برند که آن صد نهال ، تُرنج است و این یکی ، نارنج » .

این همه هماهنگی در رنگ و بو و شکل برگ ها و عدم خلاف در وجود این هماهنگی در تمام گونه های مشابه ، نشان دهنده ی وحدت صنع می باشد . چه کسی مسبب این هماهنگی است و حساب کار با کیست ؟

ادامه درس : « آیا هیچگاه شد و تاکنون پیش آمد که نارنج از برنامه و سرنوشتِ سرشت خود سر باز زند ؟ »

که سرشت به آنچه در متن و ذات هر چیزی قرار دارد گفته می شود که به طبیعت در موجودات، و فطرت در انسان و بافت تکوینی هم نام برده می شود . حالا یعنی چه که بافت تکوینی و سرشت و طبیعتش این است که نارنج به این صورت شود ؟ این چه کسی است که اینطور بافته است ؟ به همین دلیل است که این همه محققان می خواهند به سرّ و اسرار وجودی اشیاء ، آن هم در بخش مادّی اش برسند نمی توانند که از بخش مثالی اش کاملاً بی خبرند .

نکته ی دیگر اینکه می شود از مطالعه ی بخش مادّی هر شیء مقام مادی تمام اشیاء عالَم را خواند ، که این طور عالم به هم اتصال وجودی دارند که اگر یک محقق اندیشمند وارد تحقیق بشود ، باید طوری این درخت را بخواند که به واسطه ی خواندن این درخت ، تمام عالم ماده اعم از آسمان ها و تمام ستارگان ، آب و دریا و ماه و . . . ، همه خوانده بشود که به تعبیر حضرت آقا در این درس ها می فرمودند : « هر موجودی در هر مرتبه ی وجودی اشمی تواند از تمام موجودات و مراتب قبل و بعدش خبر دهد » . و یکی از اسرار علم به غیب و اِخبار به آن از انسان های الهی همین نکته است . اما این آقای محقق دانشمند طبیعی ، وقتی این درخت را به طور دقیق شناسایی می کند هیچ از درخت انجیر خبر نمی دهد که آن ، چطور ریشه می زند و به چه صورت ساقه و میوه می کند و از درختان دیگر و حیوانات و کوه ها و . . . بی خبر است و حال آنکه می شود در مرتبه ی مادی هر شیئی ، مرتبه ی ماده ی تمام اشیاء را خواند ، مرتبه ی مثالی و عقلی و الهیشان را خواند . چه این که می شود در مرتبه ی مثالی یک موجودی و یک ذره ای و یک کلمه ی وجودی ای ، مرتبه مثالی موجودات و مرتبه ی مادی و عقلی و الهی آن را بخواند . آن چنان عالم به هم پیوسته و وابسته است که اگر انسان به درستی به تمام حقیقت یک دانه ی گندم ، از ماده و مثال و عقل و الهیش پی ببرد ، از ناحیه ی همین یک کلمه ی وجودی می تواند به حقیقت تمام اشیاء عالم از لحاظ بخش مادّی ، مثالی ، عقلی و الهی شان پی ببرد که اینطور عالم پیوسته است . این است که اینطور ائمه ( علیهم السلام ) در حیرت قرار گرفتند . در بحث تکوین و اسرار آن ، ائمه هم به کد و رمز فرمایشاتی را فرموده اند . مثلا در حدیثی بیان شده که جوانی خدمت حضرت امیر ( علیه السلام ) عرض کرد که می خواهم شما دعا بفرمایید که انشاءالله همسر محترم و خوبی نصیب من شود . جناب حضرت امیر ( علیه السلام ) فرمودند آقای جوان اگر من و تمام انبیاء دعا بکنیم، آنکه باید نصیب تو بشود می شود . این ها چیست ؟ البته حرف پیش می آید و ذهن شما را می شوراند که پس جبر است ؟ که این کلمه ی « سرشت » را دقت بفرمایید . لفظ « جبر » را از ذهن مبارکتان بیرون بکنید و لفظ « جبلّی » را در ذهنتان بگذارید تا به سرّ حرف برسید و آیه شریفه ی 62 سوره ی یاسین را که می فرماید « وَ لَقَد أضَلَّ مِنکُم جِبِلّاً کَثیراً » را دنبال بفرمایید . جبلّی حرفی است و جبر حرفی دیگر است که خیلی رو بنایی است و عده ای این بحث را بیان کردند و خیلی ها را معطل کردند و وقت ائمه را هم گرفتند . پس منظور از سرشت که در بیان حضرت آقا آمده ، جبلّی است نه جبر که عالَم « مجبول » است نه « مجبور ». این درخت مجبور نیست که باید حتما نارنج شود بلکه این درخت می گوید نهاد و سرشت و جبلّی من این است که نارنج شوم . شیخ الرئیس رحمه الله علیه ، حرف شیرینی دارندکه جناب صدر المتألهین در اسفار لذت بردند و در جلد ششم اسفار در بخش قدرت حق تعالی در موقف چهارم ، در آنجا راجع به این ، سخن به میان آوردند که « العالَمُ مَجبُولٌ عَنِ اللهِ » نه « مَجبُورٌ عَنِ اللهِ » ! خداوند به عالم جبر نمی کند بلکه مطابق با جبلّی عالم آنها را می سازد ، مطابق با سرشتشان آنها را می سازد . این زمان بذار تا وقت دگر ، چون راجع به کلمه ی سرشت خیلی حرف داریم .

ادامه درس : « مثلا از تخم نارنج خوشه ی انگور به بار آید یا اینکه از تخم نارنج با برنامه ای سخت استوار و درست ، همیشه درخت نارنج و میوه ی نارنج به بار می آید ؟ »

حالا نفرمایید که گاهی وقتی پیوند می زنیم ، که این ، دست تصرف انسان در طبیعت است و الّا طبیعت اگر تصرف پیدا نکند ، آن سرشت ذاتی شان همه نظمی را که داشته است به همان صورت خواهد داشت . الان می بینید که به درخت نارنج پیوند می زنند تا مثلا یک شاخه اش پرتقال می شود که پیوند هم باید سنخیتی داشته باشد . اما این دست تصرف انسان است . اما آیا یک جایی پیدا کردید که یک درخت نارنج طبیعی بیاید نارنگی یا پرتقال بدهد ؟ امکان ندارد . فَسُبحانَ الله که همیشه سعی می کند وحدت رویه باشد  یک حقیقت در متن ذاتشان بجوشد که می بینید از درفخت انجیر همیشه یک چیز که همان انجیر است می روید . از انار ، یک چیز که همان انار است می روید . دیگر دو جور و دو نوع نه ، که هر چه از زمین روید ، وَحدَه لا شَریکَ لَه گوید .

ادامه درس : « پس باور دارید که همیشه تخم نارنج به سوی یک چیز رهسپار است . اینک بفرمایید دانه ی گندم چگونه است ؟ »

حالا عنایت بفرمایید که این مثال راجع به تخم نارنج است و همین حرف ها را در دانه ی گندم پیاده بفرمایید . در مورد نطفه ی حیوانات و انسان هم می توانید پیاده بفرمایید که البته در مسائل فقهی ، تصرف در نطفه ی انسان را جایز نمی دانند ولی در نباتات مشکلی وجود ندارد .

جناب مولوی هم بیاناتی در این ارتباط دارد : « دیده ای اسبی که کره خر دهد ؟ » ، که چنین چیزی امکان ندارد . هر کدام بر اساس آن نظم و سرشتی که دارند می روند تا به کمال برسند .

ادامه درس : « اینک بفرمایید دانه ی گندم چگونه است ؟ آیا او نیز در سر باز نزدن از برنامه ی سرشت خویش چون تخم نارنج نیست ؟ هیچ گاه از دانه ی گندم جو روییده است ؟ »

می بینید گندم هم اینطوری است ، هیچ موقع از برنامه اش به در نمی رود ، حیوانات هم از برنامه شان به در نمی روند ، پلنگ و گرگ هم در درندگی شان در کمال می باشند . لذا هر گرگی که در این جهت درنده تر باشد با کمال تر است ، زیرا سرشت و نهاد آن بر این است و این خلاف نیست . اما فقط این انسان است که از برنامه اش به در می رود زیرا مسیر استعداد تکامل انسان یک مسیر خاص است . ولی در عالم ، تمام موجودات برنامه شان در نهادشان تعبیه شده است ، لذا نیاز به آموزش ندارند . مثلا درخت انار نیاز ندارد که باغبان به او بگوید که چگونه انار بیاورد . انسان هم تا آنجا که با نبات و حیوان شریک است کسی به او برنامه نمی دهد . مثلا پدر و مادر به نطفه نمی گویند چگونه باید پسر یا دختر بشود یا چگونه چشم و گوش بشود که این دستورات و برنامه ها در متن ذاتشان تعبیه شده است . اما وقتی انسان بالا می آید و آنجا که پای اختیار و اراده و ادراک پیش می آید و می خواهد خودش را بسازد ، گرفتاری شروع می شود و از مسیر تکامل خودش خارج می شود . به همین دلیل خداوند هم برای ما برنامه ای به نام قرآن فرستاده است ، زیرا برنامه تکوینی موجود در متن جان انسان ها فقط انسان را تا بخش حیوانی پیش می برد . مثلا کودکی که در حال بزرگ شدن است ، کسی ، دیدن و شنیدن را به او نمی آموزد ، بلکه طی برنامه تکوینی تعبیه شده در جانش ، گوشش می شنود ، چشمش می بیند و لمسش لمس می کند ، اما همین که از وادی جماد و نبات و حیوان پا را فراتر می گذارد و می خواهد در وادی انسانی قدم بگذارد ، از برنامه اش خارج می شود و اینجاست که بر سر چهار راهی می افتد . به تعبیر مرحوم صدر المتألهین در اسفار که انسان بر سر چهار راهی صفات بهیمیّت ، سَبُعیّت ، شیطنت و مَلِکیت می افتد و یکی از این راه ها را انتخاب می کند . اما فرمودند صراط مستقیم یکی است و راه های متفرقه ، هزاران است . اینجا است که انسان برنامه می خواهد و برای ما و جنابعالی ، قرآن و روایات آورده اند ، انبیاء و سُفرای الهی هم برای همین موضوع آمده اند که به ما راه را نشان بدهند . و فرق انسان در تعریف منطقی و تعریف عرفانی که در رساله ی انسان در عرف عرفان آمده ، در آنجا باید درست بشود .

ادامه درس : « آیا می شود گفت که پیوستگی اندام های یک درخت نارنج ، چون پیوستگی درخت سیل آورده و آن دو سنگ است که در پیش گفتیم ؟ »

اینکه از تخم نارنج همیشه درخت نارنج تولید می شود ، این ، یک چیز دائمی است و الان از اینجا می خواهیم آهسته آهسته نتیجه بگیریم که تمام این موجودات که در مقام پیوستگی و اتصال و ارتباطشان همیشه مسیر خاص خودشان را طی می کنند ، معلوم است که هدف دارند و بیهوده نیستند . حالا شاید یک بار سیلی آمده و یک درختی را به همراه خود آورده و در بین دو طرف یک دره به صورت پلی قرار داده است . اما این نمی تواند همیشه به این صورت باشد که سیل ، سبب ساختن پُل بشود . و می گوییم این اتفاقی بوده است که این اتفاق هم ممکن است هزاران دلیل و رمز داشته باشد که دارد . یعنی به ظاهر می گوییم که اتفاقی است و گرنه به باطن حرف ها پیش می آید .

ادامه درس : « آیا می توان گفت که رسیدن تخم نارنج به هدفی که در پیش دارد و بدان هدف می رسد ( که همان میوه نارنج شدن است ) یکنواخت نیست و آنچه که همیشه یکنواخت است آیا از روی نظم و ترتیب نیست ؟ چه می فرمایید ؟ »

این نظم را چه کسی درست می کند که همیشه از تخم نارنج ، نارنج ایجاد می شود ؟! که البته این که از تخم نارنج ، فقط نارنج ایجاد می شود و دیگر سیب و انار ایجاد نمی شود مربوط به بخش مادّی اشیاء می باشد که هر شیئی به صورت خاص در می آید . ولی بر خلاف بخش مادی در بخش مثالی هر شیئی می تواند به هر صورت و شکلی در بیاید زیرا فاقد ماده ی اولی است ( که این بخش در درس سی و هفت باید بیان شود ) ، و این تغییر شکل و صورت به اراده و خواسته ی فرد است . لذا می بینیم در خواب یا در بعضی از افراد که بتوانند به صورت ارادی از این نشئه ی طبیعت خارج شوند و به عالم مثال راه پیدا کنند ، مطابق با بافت و سرشتشان ، شب و روزشان ، معاشرت و دوستی و دشمنی شان ببیند که چیزهای گوناگون دارند با او حرف می زنند که اینها ، ساخته ی خود او می باشند . یا در روایت درباره ی آن درختی که حضرت آدم ( علیه السلام ) به آن نزدیک شد ، نظرات مختلفی وجود دارد . عده ای آن را درخت انگور ، یکی دیگر آن را خوشه ی برنج وخوشه ی گندم و همینطور حرف های دیگر که این معلوم است از بخش مثالی شان بوده است . یا در حدیثی دیگر که حضرت رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود که در مکاشفه ای عمویم جناب حمزه سید الشهداء را دیدم که پیش ایشان انار بود ، بعد انار تبدیل به انگور شد و انگور به سیب تبدیل شد و همینطور چیزهای دیگر . وقتی این روایت را می خوانید ، از اینجا ، حرف ها روشن می شود که آنجا ماده نبوده است و بخش مثالی اش بوده است که هر شیئی می تواند به هر شکلی که می خواهد در بیاید . منتها مطابق با خواسته ی شخصی خواهنده است که این یکی از اصول شریف چهل و شش گانه ی رساله ی شریف انسان در عرف عرفان است که انشاءالله باید حل شود .

نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 29 خرداد 94

توسط سالک گمنام





« و الحمدلله رب العالمین »

 

نظرات  

 
0 #1 دانلود کتب علامهعاشق نالایق ۱۳۹۴-۰۶-۰۹ ۱۱:۴۶
سلام علیکم
بر روی اینترنت متن 53 جلد کتاب از علامه حسن زاده آملی گذاشته شده. آیا ایشان از دانلود رایگان این کتب راضی اند؟
نقل قول
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور