شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و چهارم (درس نهم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز544
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11067
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43088
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771168

در 20 دقیقه گذشته : 32
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و چهارم (درس نهم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط علامه حسن زاده   
دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۳۶

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه چهل و چهارم ( درس نهم )

( در ادامه بحث حضور بیان می فرمایند که ) ولذا بحث نماز هم به همین گونه است . الان وقتی نماز می خوانیم « بسم الله الرحمن الرحیم » می گوییم و از این جمله به ترجمه ی فارسی یک مفهمومی داریم که یعنی به نام خداوند بخشنده مهربان ، تازه آن اندازه هم اهل فهم نیستیم که حداقل در مفاهیمش تفکیک قائل بشویم ، و حال اینکه بارها در فرمایشات بزرگان و حضرت آقا فرموده اند که « بسم الله الرحمن الرحیم »ِ هر سوره ای مطابق با همان سوره معنا دارد . حضرت آقا می فرمودند که نسخه ی خطّی قدیمی قرآنی دستشان است و مترجم ، زیر « بسم الله الرحمن الرحیم »ِ هر سوره ای مطابق با متن آن سوره ، آن را معنا کرده است . دیگر نه مثل قرآن های الان که زیر همه ی آنها نوشته « به نام خداوند بخشنده مهربان »، که در حقیقت صد و سیزده تا « بسم الله الرحمن الرحیم » در اول صد و سیزده سوره ، همه به یک معنا نوشته شده است ، و حال اینکه به  معنا نیست ، یعنی باید صد و سیزده جور معنا بشود ! تازه این در معنایش است . ولی ما که می خوانیم « بسم الله الرحمن الرحیم » ، فوقش این است که در آن لحظه ، دلمان پیش زمین نرود ، پیش آب نرود ، پیش مثلا خانه نرود ، پیش زندگی نرود ، کوچه و خیابان نرود ، توجه داشته باشیم ، یعنی به نام خداوند بخشنده مهربان ! خوب حالا تازه این به چه کاری می رسد ؟! این اندازه توجه به مفهوم به چه کاری می رسد ؟! مثلا بعد بگوییم « الحمدلله ربّ العالمین » ، باز ترجمه و مفهومش به ذهن ما باشد که ستایش و حمد مخصوص خدای تبارک و تعالی است ، همین اندازه ! این که حضور نمی شود !! حضرت آقا فرمودند و حق هم با ایشان است که « این ، حضور نیست » ! حضور باید جوری باشد که قرار شد بر اساس این درس ها وحدت عددی هم قائل نشوید ! قرار شد وحدت عددی هم درست نشود ! یعنی یک خدای جدا نه ، که ما این زمین و آن آسمان و آن آفتاب و این لا به لا ها را بگردیم که ببینیم کجا خدایی را پیدا کنیم که می گویند آن خدا شخص مهربانی است و هر کسی بخواهد هر جور حمد و ستایشی و مدحی داشته باشد ، باید ایشان را مدح کند !! نه ، این طور هم نیست ! این است که باید کلمه ی درس اول که « وجود است که مشهود ماست » ، درست حل بشود ! با همان یک کلمه در نهایت کار داریم !
به تعبیر شریف حضرت آقا که بارها در کتاب هایشان هم به قلم آوردند که اگر کسی بنشیند از اول تا آخر قرآن ، اسماء الله را استخراج کند و برای تک تک اسماء الله هم به تفسیر مراجعه کند و بداند اسم رحمان یعنی چه ، اسم رحیم یعنی چه ، اسم غفور یعنی چه ، اسم حکیم یعنی چه ، خوب حالا این نتیجه اش چه می شود ؟ این می شود که تا حالا معنا را نمی دانست ، از این به بعد فقط معنا را می داند !! اما آن واقعیتش که به گیرش نیامد !! حالا اگر بین ایشان و یک نفر اختلاف باشد ، حاضر نیست که یک ذرّه گذشت هم بکند !! پس ، از آن رحمان چه برداشتی کرد ؟! کجا پیاده شد ؟ مثل اینکه کسی گرسنه باشد و من بروم پیش او بنشینم ، او گریه می کند و من هم گریه می کنم و ناندستم را به او ندهم که سیر بشود ، این که نتیجه ندارد ! آن « إنَّ الصَّلوهَ تَنهَی عَنِ الفَحشَاءِ وَ المُنکَرِ » ( عنکبوت / 45 ) ، بالاخره باید بعد از نماز تأثیری در نفس و حقیقت انسان ایجاد بشود !
تازه این آیه برای بیان حقیقت نماز نیست ، این آیه فقط در جهت تأثیر نماز است نه مربوط به ذات نماز !یعنی به یک تعبیری می فرماید نماز آن است که از بدی ها انسان را باز بدارد ! حالا کسی سوال بکند آقا این نماز چیست که آدم را از بدی ها نگهداری می کند و باز می دارد ؟ خود آن نماز چیست که یک همچین خاصیتی دارد ؟ یا در روایتی در وسائل الشیعه ( ظاهرا از امیرالمومنین ( سلام الله علیه ) ) نقل شده که می فرماید موقع اذان و وقت نماز که می شود ، فرشته ای در آسمان صدا می زند که پا شید وقت نماز شد ! آن آتشی که پشت سرتان افروختید ، پا شوید و به واسطه ی نماز ، این آتش را خاموش کنید !
خوب ! آدم صبح که از منزل خارج می شود و به هر حال تا ظهر ، تمام اینها همه تعلّقات است ، نمی شود بگوییم نیست ! و راه مفرّی هم نیست ! یعنی بافت طبیعی نظام هستی این طوری است ! حالا ولو یک کسی حتّی العیاذ بالله ، دست خیانت هم نداشته باشد ، ( او که در مسیر خیانت قدم می گیرد کارش جور دیگری است )، همین که کسب حلال دارد ، ( به هر حال اینقدر حوادث روز زیاد است ، نمی خواهیم بگوییم کسی که مغازه دارد می خواهد بفروشد حرام بفروشد ، ربا بخورد ، بیش از حدّ بخواهد از مردم پول بگیرد یا خدای ناکرده کم فروشی کند ، پول را به اندازه ی کافی بگیرد ولی موقعی که می خواهد بار طرف را بدهد ، به جای اینکه یک کیلو بدهد ، هشتصد گرم بدهد ، نهصد و پنجاه گرم بدهد ، نهصد گرم بدهد ، کم فروشی کند ، این نه ! ) ولی همین که کسب حلال دارد ، صبح تا غروب ، بالاخره با هزار جور مردم سروکار دارد ، با چهره های گوناگون ، با اشخاص مختلف سروکار دارد ، دیگر اینها به هر حال تأثیراتی روی او می گذارد ، چه بخواهد چه نخواهد ! یک نفر هم که مغازه باز کرد ، نمی تواند در مغازه اش بنویسد که هر کس متّقی است بیاید و هر کسی تقوا ندارد نیاید !! این جسارت است به بندگان خدا ! از آن طرف خدا را هم خوش نمی آید ! نه کار ایشان پیش می رود و نه کار خلق پیش می رود ! ایشان مغازه باز کرد وظیفه دارد که جنسی را که خرید به اندازه ی انصافش بفروشد ، حالا چه کسی می خواهد بخرد ، هر کسی می خواهد باشد ! اما این افراد جور وا جور که می آیند ، تأثیرات خودشان را هم می گذارند ! وقت نماز که می شود انشاءالله تمام این تأثیرات ، همه برطرف می شود ! همه رفع می شود ! خوب ! این چه نمازی باید باشد که یک چنین تأثیراتی را رفع کند ؟ از طرفی هم در مسئله ی حضور ، آنجا به عرض رساندیم که همه اش جنبه ی مثبت را باید دنبال کرد ! جنبه ی منفی را اصلاً نباید دنبالش رفت ! یعنی آنجایی که پای مخاصمه پیش آمد ، آنجا دیگر قهراً مسئله ی حضور برداشته می شود ، چون مخاصمه و دعوا و نزاع با مسئله ی حضور سازگار نیست !
قضیه حضرت آدم صلوات الله علیه به عنوان تمثیلات قرآنی است . بارها به عرض رساندیم که اگر ما نبودیم نیازی نبود که قرآن این قدر حجیم نبود . دیگر نیازی نبود که خداوند به پیغمبر از جنبه ای که خودش تنها باشد و با هیچ کس از امت و افراد نباشد ، بگوید حالا که می خواهی معامله کنی و بفروشی ! این جور بفروش و آن جور بخر !! اگر خواستی با کسی معامله بکنی و نسیه هست ، بنویس !! وقتی می خواهی بنویسی شهود بگیر !! یا حرف از منافق و کافر و اینها چرا باید پیش بیاید ؟!!خدا که برای پیغمبر قرآن را اینگونه نمی خواست . یعنی نیازی هم نبود که با پیغمبر اینگونه حرف بزند . پیغمبری که در مقام حضور تامّ با خدا است ، آیا خداوند آن حضور آنطوری اش را به هم می زند و می گوید که حواست را جمع کن که در جامعه منافق است و . . . ؟!! پس معلوم است که قرآن اصلاً برای ماست . و الّا قرآن برای خود پیغمبر از آن جنبه ای که خودش است با خدایش ، خیلی از آیات مربوط به حضرتش نیستو کاری با ایشان ندارد ! این است که فرمود سوره ی هود مرا پیر کرده است ، چون خداوند به من فرمود خودت مستقیم باش ! آنهایی که با تو هستند هم باید مستقیم باشند ! آنهایی که با پیغمبرند و می خواهند که مستقیم باشند ، آنها هستند که پیغمبر را به زحمت می اندازند و لذا خیلی از آیات ، اصلاً مربوط به جناب رسول الله نیست ! برای ایشان همان « هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظّاهرُ وَ الباطِنُ » ( حدید / 3 )، کافی است ! که به تعبیر شریف آن شاعر « دوست ما را و همه جنت و فردوس شما را » .
غرض این است اگر آن نمازی بخواهد نهی از فحشاء و منکر کند ، نمی شود در آن نماز ، جنگ باشد ! درست است که فرمودند محراب ، محل حرب است ، محل جنگ است ، اما این حرفِ ابتدایی است ! حرفِ نهایی نیست! محراب و محل عبادت در اوائل محل جنگ است ، وقتی به اواسط راه رفتند که حتی شیطان هم به عنوان مربوب آدم قرار گیرد ، از آن به بعد جنگ با چه کسی است ؟! وقتی سخن از « أسلَمُ شیطانی بِیَدی » شد که پیغمبر در روایات می فرماید من شیطانم و هوای نفسم و نفس سرکشم را تسلیم خودم کردم ، آیا آنجا ، محراب محل جنگ است ؟! محل جنگ با کیست ؟ اینکه الان خیلی سر زبان هاست که محراب از کلمه ی حرب است و حرب یعنی جنگ و آن وقت محراب یعنی محل حرب ، چرا محراب محل جنگ باشد ؟ اگر کسی به حقیقت وحدت وجود راه پیدا بکند ، دیگر جنگی باقی نمی ماند !!
جلد دوم مآثر در بخش بحث فناء را نگاه بفرمایید ! آنجا از حضرت آقا آمده است که ایشان فرمودند وقتی عارف از نشئه ی طبیعت بیرون برود و در عوالم مافوق قدم بردارد ، در آنجا وقتی که به عالم نگاه می کند ، نه شیطان می بیند نه آدم ! نه هادی می بیند و نه مضلّ ! نه خار می بیند و نه گل ! این معلوم است مال اینجاست .
در مطلبی که عرض کردیم که قضیه حضرت آدم آمد ، حضرت ابراهیم آمد ، حضرت اسماعیل آمد ، اینها به عنوان قضایای شخصیه که نیست ! به عنوان شئون گوناگون یک شخص انسان است ، و آنجایی که پای مخاصمه به میان آمده ، معلوم است که مسئله ی حضور رفته است ! و لذا تا بین شیطان و آدم درگیری ایجاد شد ، خداوند فرمود : « إهبِطُوا » ، هر دویتان باید هبوط کنید ! هر دو تا هبوط می کنند و « وَ لَکُم فِی الأرضِ مُستَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إلی حِینٍ » ( بقره / 36 – اعراف / 24 ) ، چون که وقتی جنگ و درگیری پیش آمد ، محل تخاصم ، أرض است  و به یک تعبیری مادّه است ، کثرت است ، و حجاب مادّی است ، وقتی حجاب مادّی و کثرت پیش آمد ، هبوط است ! دیگر چون نشئه کثرت تنزّل یافته از عالم وحدت است ، لذا می شود مرتبه ی پایین ، « وَ لَکُم فِی الأرضِ مُستَقَرٌّ » بروید آنجا دعوایتان را بکنید ، « وَ مَتاعٌ إلی حِینٍ » آن هم یک چند روزی ، بعد هر موقع که دعوایتان را رها کردید ، بیایید ! چون اگر خود شیطان هم دست از مخاصمه بردارد ، به او خطابِ « تَعالَوا » می دهند یعنی تو هم بیا ! ، منتها او دست از مخاصمه بر نمی دارد ، وقتی او وارد جنگ شد ، شما دیگر اهل جنگ نشوید ! شما به محض اینکه دست از مخاصمه برداشتید ، به شما ندایِ « تَعَالَوا » می دهند می گویند بیایید ! البته این نه به این معنا باشد که آدم تسلیم شیطان بشود ! جنگ نه !حالا قضیه ی حضور و اینها جزء مسائلی هست که تا انسان بتواند حشر پیدا کند ، البته سخت است ! بعضی ها می گویند باید همیشه و دم به دم نفی کرد ،« لا إله » ،« لا إله » ، بعد اثبات بشود که «إلّا الله » ، « إلّا الله » . اما در مسئله ی حقیقت وجود که درس اول حرفش زده شد ، منتها الان طبق سیر بحث ، آن بحث نیاز نبود ، اینجا می فرمایید به اینکه مگر غیری داریم که نفیش کنیم ؟! و لذا اگر بخواهیم آن « لا إله إلا الله » را معنی کنیم به نفی و اثبات ، که هیچ الهی نیست جز اینکه فقط ایشان است ، این (معنا ) مال ابتداست ، و لذا اوائل نفی است ، بعد اواسط و اواخر ، دیگر بحث نفی پیش نمی آید ! برای اینکه شما غیری را نمی بینید ، اصلا غیر ، مطرح نیست . هر چه هست خودش هست ! آنوقت وقتی شخص سر نماز ایستاد ، حالا چه عجیب ! این شیطان بنده ی خدا که از بیرون نیست ، این ها همه خودِ شخص است ، خودش است ، در یک مرحله ای ، در یک برهه ای ؛ باید هم باشد ، خودش است ، هی به فکر این و آن می افتد ، اینجا و آنجا و . . . ،بعد حالا بخواهد بیاید این را نفی کند ، در جا تا به فکر زن و فرزند بیفتد ، بگوید نه شما کنار بروید و بگوید « بسم الله الرحمن الرحیم » و تو نه ، برو !! این تخاصم است ! این مخاصمه است ! این جنگ است !  ایشان ( شیطان ) هم همین اندازه را می خواهد . برای اینکه آدم تا رو کرد به این کثرات و به این حدود گفت شما نه ! می گوید ما همین را می خواستیم ! تو آن طرفی رو نکن ! تو رویت را این طرف بکن ! هدف شیطان حاصل می شود ! درست است که طرف رو برمی گرداند که بگوید تو نه ! و نفی به او می گوید ! اما خود این نفیِ او عین تعلّق اوست ! یعنی عین روی گرداندن او از حقّ است ! و لذا مخاصمه که به وجود آمد تا بخواهد نفیش کند ، از آن اصل روی برگردانده است ! حالااز جنبه ی تمثیل و تنظیر ، مثل اینکه ما در یک جلسه ای باشیم و گوینده ای بخواهد حرف بزند ، چند تا کوچولو هم باشند و بخواهند سر و صدا بکنند ، آدم این لحظه ای که حرف می شنود ، اگر تمحُّص در حرف شنیدن پیدا بکند ، یعنی آنچنان در حرف گوینده غرق بشود که اصلا صدای ماشین نشنود ، صدای پنکه را نشنود ، صدای بچه را نشنود ، اگر دور و بری هایش صحبت می کنند به آنها هم توجه نداشته باشد ، اگر غرق در آن مطلب شود ، مقام حضور پیش می آید . ولی اگر بگوید تو حرف نزن من دارم حرف آقا را گوش می کنم ، به آن طرف بگوید تو هم حرف نزند ، به ماشین هم می گوید چرا از اینجا رد شدی ؟!! و . . .  ، می بینید که حضور به هم خورد ! وقتی پای این و آن به میان آمد ، کار تمام است . خوب حالا راه حلش چیست ؟! راهش این است که بگذارند همه مشغول کار خودشان بشوند ؛ جاده را که نمی شود ببندند و بگویند اینجا چون حسینیه است ، کلاس درس است ، احدی از ماشین ها حق ندارند از اینجا بروند !! حال به فرض جلوی ماشین را گرفتند ، صدای پنکه چه می شود ؟ جلوی پنکه را هم گرفتید ، حرارت هوا را چکار کنیم ؟ حالا تازه همه ی اینها را ساکت کردیم ، با قوه ی خیال چه کنیم ؟ به محض اینکه آدم ساکت شد ، همینجور که می نشیند گوینده را نگاه می کند ، قوّه ی خیال رفت دنبال آن چیزهایی که باید بگردد . چون وقتی سکوت پیش آمد ، او میدان دار می شود . او را چکار می شود کرد ؟ بعد نمی شود که شما یک خدایِ جدایِ بُریده از همه چیز بسازید و بعد بگویید این نه ، آن نه ، آن نه ، و فقط ایشان ! اگر اینگونه باشد می شود رَبِّ بی مظهر ، ربّ بی مظهر که اصلا محال است و این هم می شود وحدت عددی ، زمین ، تو برو کنار ، آفتاب تو هم برو کنار ، ماه تو برو کنار ، افراد انسان همه بروید کنار ، صداها همه بروند کنار ، فقط من باشم با خدا !! آن وقت تو می خواهی با آن خدا چه کنی ؟ کدام خدا ؟ آن خدا چیست ؟! این است که در مسئله ی توحید ، حساسیّت خیلی زیاد و دقیق است !
در قضیه ی حضرت امیر و درآوردن تیر از پای مبارکشان ، آنها در آن حدّ اعلای کمال انسانی اند که ما از زدن حرفشان فقط لذّت می بریم ( باز هم گفتم که سلام فقیران و بیچارگان بی طمع نیست ) .
غرض اینکه مخاصمه تا به میان آمد حضور از دست می رود ! راهش این است که اصلا در آن وحدتِ شخصیِ ذاتِ مظاهر دقیق بشویم ، در اینکه خودش هست و هر چه هم هست همه خود اویند . تا اینکه این توحید جا بیفتد و برای آدم حل بشود و انسان در مقام تفکر آن را کم کم تقویت کند !
اینکه که الان می بینید در این درس ها حضرت آقا ذهن ها را می شورانند ، حرف از درخت نارنج هست ، حرف از درخت انار هست ، از درخت خرما هست ، از مادّه است ، از صورت هست ، از نشئه ی طبیعت ، از زمین و آسمان و نظم و آمد و شد و اینها همه هست ، ما حرفی غیر از اینها نداریم ، به هر حال کتاب وجودی عالم اینطوری نوشته شده است ، و اگر کسی هم بخواهد بگوید چرا اینجوری نوشتند ، آن بحثِ« چرا » ، در بحث علمی باید حل بشود ، حرفی نیست ! باید به این « چرا » جواب داد ! که چرا اینجوری نوشته شد ، اما فعلا عالَم اینطوری نوشته شده است ، این کثرات است و این شئونِ آن یک حقیقت است ؛ بخواهد همه را رفع و نفی کند ، آن نفی ، مخاصمه پیش می آورد ! از طرفی هم در مقام پیوستگی اشیاء و ارتباط وجودی اشیاء به عرض رساندیم که وقتی حدود برداشته شود و همه ، همان جنبه ی وجودی شان برای انسان تجلّی بکند ، وجود ، همان یک حقیقت است و بیش از آن یک حقیقت نیست ، آنگاه است که بحث حضور مطرح می شود . در مورد شهداء هم که می فرماید : « وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أمواتاً بَل أحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ » ( آل عمران / 169 ) ، آن مقام عندیتی را که مطرح فرمودند ، چه چیزی از آن مقام عندیت رزقشان می شود و آنها مرزوق هستند ؟ و مرحوم جناب سیّد بن طاووس رحمه الله علیه در کتاب شریف « لب اللباب »می فرماید که علوم و اصول معارف حقّه ی الهیّه روزی شان می شود .
حالا درست است که در مرتبه ی بسیار تنزل یافته ی این آیه سخن از این شهدای عزیز میادین جنگ است ولی باز هم این یک مرتبه ی نازله است نسبت به آن مرتبه ی عالیه ی شهادت که مراتب عالیه ی شهادت این است که شخص در همین نشئه هم باشد ، اینجا هم باشد ، با همه باشد و بی همه شود و به تعبیری موت اختیاری حاصل شود که آن مرگ اختیاری چهار مرحله دارد و تمام انبیاء ، آن مراحل چهارگانه را گذراندند که جناب حضرت امیر ، صبح تا غروب ، در حدود بیست و پنج سال ، چنین وضعیتی را دید ، بد شنید ، فحش شنید ، ناسزا شنید ، لعنت شنید ، اما هیچکدام از اینها  او را از حضورش باز نداشت ! حتی در روایت آمد که آقا می فرماید که چه بسا سر خیابان می آمدند ، به چشم من نگاه می کردند و می گفتند علی بر تو لعنت باد !! اما من می گفتم انشاءالله آن علی که آنها می گویند این علی نیست ! حالا نمی گویند دیگران باشند ، من نیستم ، وحضورش هم به هم نمی خورد ! این چگونه است ؟! حتی آن موقعی هم که شمشیر دست می گیرد و سر عمرو بن عبدود را جدا می کند باز هم حضورش به هم نمی خورد ! اینطور نیست که مثلا اینجا حضور نداشته باشد و آنجا حضور داشته باشد یا فقط هنگام خواندن نماز حضور داشته باشد . در همان میدان جنگ هم اهل حضور بود ! در خانه هم که نشسته است اهل حضور است ! در خیابان هم که می رود اهل حضور است ! این حضور چگونه حضوری است که با همه هست و حرف می زند و خطبه هم می خواند و حضورش به هم نمی خورد ؟! بر خلاف ما که اگر یک مقداری حواسمان را جمع کردیم ، اهل حضوریم و گرنه غافل شدیم تا زمانی که ما را با یک تلنگر بیدار کنند و بخواهیم باز حواسمان را جمع کنیم !! تازه آن موقع هم که تلنگر خوردیم ، در فکر حضور هستیم که خود حضور نیستیم !
حضرت آقا در دفتر دل می فرمایند فکرِ حضوری ، حضور نیست ! یعنی شما الان سر نماز به این فکر بیفتید که  من الان در پیشگاه حق خودم را حاضر می کنم ، این خودش عین دوری است ! ( دفتر دل صفحه 284 ) :
حضوری تا طلب داری ز دوری است         حضوری را کجا حرف حضوری است
بباید بود دائم در حضورش             که تا بینی تجلی های نورش    
به یک معنا تو را فکر حضوری             نیارد قرب و باشد عین دوری
همین که به فکر می افتد که حالا ما در پیشگاه خدا حاضر شویم ، همین فکرِ حاضر شدن نه تنها قرب نمی آورد بلکه خودش عین دوری است ! تازه گهگاهی هم که آدم می خواهد اهل حضور شود اینطوری می شود !
مقام تو فراتر از حضور است             اگر چه محضر اللهِ نور است
یک وقت هست که فکر می کند باید در پیشگاه خدا حاضر بشود ، این که خیلی دوری است ، یک وقتی هم نه ، واقعا حاضر شده است ، این یک مرتبه است ، اما باز هم مقام اعلای حضور ، این نیست بلکه مقام تو فراتر از حضور است . فکر حاضر شدن ، نه تنها قُرب نمی آورد ، بلکه خودش ، عینِ دوری است .
گرچه حضور داری و در محضری ، آن هم در محضر خدایِ نور ، اما با این حال مقام تو باز هم از این بیشتر است که حتی حضور هم نباشد . حالا اگر حضور هم به آن معنا باشد و خداوند هم حاضر  است ، این شخص هم حاضر است و یک معنایی و یک حقیقتی هم این وسط هست به نام حضور که عندیت این واقعه با آن و با این ، خودش باز تثلیثی شد ، باز سه خدایی شد ، مقام این فرد حتی از این هم فراتر است !
« حضوری تا طلب داری ز دوری است » ، تا موقعی که آدم ، حضور را طلب بکند معلوم است که همچنان هم دور است ! هر لحظه حضور را طلب کند ، دور است !
« حضوری را کجا حرف حضوری است » ، آنچه را در بالا فرمودند که حرف فوق حضور است این است که :    حضوری ، محو در عزّ جلال است         حضوری ، مات در حسن جمال است
او دیگر از این در رفته است که آن بحث « بَل أحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ » هم انتهای راه نیست .
آن حضور باید انتهای دوری باشد که « هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ البَاطِنُ » ، یعنی فقط ایشان بماند ، نه اینکه من با ایشان با هم بمانیم که ایشان رازقِ ما باشد و ما مرزوق باشیم . آن « عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ » باز هم مقام رازقیّت حق است که از اسماء فعلیّه ی حق است نه اسماء صفاتی و ذاتی حق ؛ باز تا اینجایش هم که مقام عندیّت به حضور آمده ، درست است که نسبت به آن حضوری که دور است خیلی مقام اعلاست و مقام شهید به آن معنا است ، اما همین هم تازه انتها نیست ! انتها باید یک طوری باشد که آن آقا خودش به یک تعبیری بداند. امابه تعبیر حضرت آقا ، هرچه این الفاظ شورانده بشود باز عالم لفظ است و عالم معنا ، و آن حقیقت فوق این حرف هاست ، که حتی لفظ وجود را و لفظ حق را که برایش درست کرده اند می بینند به آن مقدار که باید واقع را تبیین کند نیست . دیگر عالمِ محاورات است و الفاظ از این نشئه برخاسته اند و هیچ راهی نیست جز اینکه بیاید آنچه هست را پیدا کند ، تا آن نماز واقعی تحقق پیدا کند . نمازی که به حقیقت ، « تَنهَی عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنکَر » باشد ! آن هم « تَنهَی عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنکَر » ، به عنوان یک اثرِ نماز است ، نه خودِ ذاتِ نماز ! نه خودِ حقیقتِ آن !حالا آن حقیقت چه باشد که مرحوم جناب بابا طاهر می فرماید : « خوشا آنان که دائم در نمازند » ، مقداری که قویتر شدند حضور هم برداشته می شود ، می گویند « خوشا آنان که بی نمازند »که دیگر بین او و شخص ، حتی حضور هم فاصله نباشد ! این که امام فرمود : « عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید » از لفظمعصیتش معلوم می شود که این حرفِ ابتدایی است ! این حرف ، مال ابتداست ! که آدم می خواهد عمل بد انجام دهد ، مواظب خودش باشد و بگوید که عالم همه یکپارچه حضورند ، دست ، حضور هست ! پا شهود هست ! تمام اعضاء و جوارح شاهدند ! درخت شاهد است ! در و دیوار شهودند ! همه وجودند و وجود عین ادراک است و . . . ! باید حواس خودش را جمع کند ؟!! این ابتدای راه است که البته ما بیشتر ، این را نیاز داریم . آن« خوشا آنان که دائم در نمازند » ، اواسط راه است و بعد در آخر می شود « هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ البَاطِنُ » ، که به تعبیر آقا در الهی نامه فرمودند « یکی » را نه قرب است و نه بُعد .
مثلا اگر شخصی طبقع ی بالای حسینیه باشد و ما اینجا باشیم ، ما از اینجا به ایشان نزدیک بشویم ، از پایین به سوی او به بالا برویم می شود قرب فریضه ، اگر ما اینجا باشیم ایشان از بالا به پایین بیاید و به ما نزدیک بشود می شود قُرب نافله ؛ اما اگر قرار باشد خود او فقط باشد ، تویی نیستی ! و وقتی تو نباشی ، نه حضور است و نه نماز ، منتها باید به لفظ ظرافت حق دقیق شد ، دیگر خودش است و شئوناتش ! وقتی خودش شد و شئوناتش ، آنگاه تمام شئون او همه آیاتند ! همه آیتند که « إنَّ فِی خَلقِ السَّماواتِ وَ الأرضِ وَ اختِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأولی الألباب » ( آل عمران / 190 ) . یا آیات اوائل سوره رعد که عرض کردم یک دوره لطف بفرمایید قرآن را شروع بفرمایید و خود را تحویل قرآن بدهید ، ببینید آیاتی را که راجع به تفکر هست ، این تفکر به چه چیزهایی تعلق گرفته است . بعد وقتی همه آیت شدند باز در حقیقت « همه از دست شد و او شده است » می شود . باید آن مقام حضوری درست بشود . بالاتر که رفت این مقدارش هم برداشته می شود ، یعنی کل قرآن همه یکپارچه غرق در همان « قُل هُوَ اللهُ أحَدٌ اللهُ الصَّمدُ لَم یَلِد وَ لَم یُولَدُ وَ لَم یَکُن لَهُ کُفُواً أحَدٌ » و یا « « هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ البَاطِنُ » و یا « بسم الله الرحمن الرحیم » می شود . بعد نفرمایید اینجا باز یک اول مطرح است و یک آخر مطرح است و یک ظاهری مطرح است و یک باطنی مطرح است !! و . . . ، برای اینکه باز وحدت عددی که نمی شود درست بفرمایید ، یک خدای بریده و جدا !! یک خدایی که چطوری باشد و آن طوری هم که نه ، خودش هست و آنچه که خودش می خواهد . و آنچه که خودش می خواهد هم خودش هست ، اراده ی او خود اوست ، اعمال و افعال او هم خود اویند . این است که وقتی اولیای الهی در این مقام می افتند ، اصلا دخل و تصرّف از ایشان گرفته می شود ! تصرفی نمی کنند ! چه بسا برایشان ، تصرّف کردن زحمت است ! اگر بخواهند تصرّف انجام بدهند از دایره در می روند ! از حضورشان بیرون می روند ! و او را از مقامش خلع می کنند ! مثلا اگر کسی مریض است ، خب مریض است ، همین مریضی ، اوست و دارد او را نشان می دهد .
داستان حاج عبدالکریم را نقل کنم : پدر ایشان در اوایل ازدواج خود خیلی از سال های عمرش گذشت و فرزند نداشتند ، آنقدر خدا خدا کرد تا بالاخره خداوند ، حاج عبدالکریم را به او داد . ایشان از زمان کودکی شان نوشتند که خیلی شلوغ بودند ، به اندازه ای شلوغ بود که طاقت فرسا شده بودند و پدر و مادر از دستش به ستوه آمده بودند ، بعد ایشان خودشان نقل می فرمودند که مادرم به من می گفت بچه ای که آدم به زور از خدا بگیرد بهتر از این هم نباید بشود !
آنها که اینطوری اند ، تصرف ندارند ، هیچ کاری ندارند ، تمام عالَم همه تکان می خورند ولی اینها تکان نمی خورند . این است که می گویند : « المومن کالجبل الراسخ » ، همچنین محکم ایستادند اما ما همیشه چنین بر زبان داریم : دلمان در می کند !! پایمان درد می کند !! ما کالجبل الراسخ نیستیم ! زود دل و پایمان می لرزد ، برویم دنبال فلان پزشک ، اما وقتی که رفتیم پیش پزشک « الطبیب کالجبل الراسخ »خوب مریضی است ! صبر کردن درست می شود ! و محکم استوارند ! خدا را در خدایی اش عزل نمی کند ! این تصرفات کردن ، خدا را در خدایی اش عزل کردن است ! به خدا می گوید چرا مریض کردی !! لطف کن ! باید اینجا درست بشود !! چشم ! البته اینها اگر بخواهند دخالت در امور کنند ، نه اینکه خدا دخالتشان را قبول نکند ، خدا می گوید چشم ! اما یک دفعه می بیند عجب ! قرار شد خدا خدایی کند نیست ، ما داریم خدایی می کنیم !! این است که در الهی نامه می فرماید : « الهی من این مطلب هادی ام شده که خداست دارد خدایی می کند » . بله تو خدایی می کنی ! اگر قرار است تو خدایی کنی پس ما چه کاره ایم ؟ و این وسط چکار می کنیم ؟ این است که هیچ کار نمی کنند !
در کربلا حضرت سید الشّهداء ، محو در حضور تامّ است ، یعنی مقام سید الشهداء در کربلا ، فوق مقام حضور است ! حتی مقام « عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ » هم نیست ! فوق این حرف هاست ! مثلا اینطور باشد که ما باشیم و در پیش تو حاضر باشیم و بعد مرزوق باشیم ، پس رزق ما را بده ! این جوری نه !
آن « إنَّما نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ » ( انسان / 9 ) را هم می بینیم که نفرمودند ما از خدا اجرمان را می خواهیم ! فرمودند از شما اجر نمی خواهیم ، برای آن طرف که تعیین تکلیف نکرده اند؛ « وَ یُطعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکیناً وَ یَتیماً وَ أسِیراً » ( انسان / 8 ) ، فقط بر اساس حُبّ او می دهند ! اما اینکه این داده را برمی گردانند به خود او و می گویند مشابه آن را به ما بدهید ، این که تجارت شد ! این که اهل بهشت تاجرند برای همین است که کسی می بخشد و می گوید از خدا می گیرم می گویند این تاجر است ! حضرت امیر در نهج البلاغه فرمود این شخص تاجر است ، تاجر است یعنی یک چیزی را داد ، به ایشان داد ، از دیگری می خواهد !! منتها تجارت دو جور است : یک وقت شما می گویید که آقا من به شما می دهم شما به من بدهید ، یک وقتی به شما می گویند شما به فلانی متاع را بدهید من به شما می دهم ، باز هم تجارت است ! فرقش چیست ؟! یا به همان شخصی که می دهد از او می گیرد یا اینکه به شخصی می دهد و از دیگری می گیرد ، هر دو تا تجارت است . آنجا فرمودند چون ما او را دوست داریم می دهیم ! اما نه اینکه او را دوست داریم می گیریم و می دهیم تا از او بگیریم !! آیه فرمود« وَ یُطعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکیناً وَ یَتیماً وَ أسِیراً » ، ما فقط روی دوستی خدا می دهیم ، همین ،یعنیمی خواهند مظهریت « یا مَن هُوَ یُطعِمُ وَ لا یُطعَم » بشوند ! من می خواهم فقط بدهم ! ببخشم ! از بخشیدن لذّت می برم ! همانطور که خدا می دهد و نمی خواهد ، ما هم می دهیم و نمی خواهیم ! از شما نمی خواهیم ! آیه معنایش این نیست که پس از خدا می گیرم ! نه ، اگر بگویند از خدا می گیریم که باز تجارت است . ما می دهیم و چه کار داریم . این است که در مقام فوق حضور قرار می گیرند . لذا کربلا فوق حضور است ! اصلا حضور هم حتی نیست ! حتی « عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ » هم نیست ! که البته این فوق حضور ، فوق رزق است که رزق ، مال مقام فعل حق است . آنها از مقام فعل حق هم قوی تر می شوند و مقام ذات را می خواهند ، خود او را می خواهند ، خودش را و آنجا که هست را می خواهند که مخاصمه نباشد ! انتظار داشتن نباشد !
سروران من ! از خودمان انتظار را برداریم ! مطلقاً ! انتظار چیزی گرفتن ، منتظر چیزی بودن ، اینها را برداریم ! این با آن بحث انتظار حضرت بقیه الله مخلوط نشود ! آن ، بحث دیگری است . چه در امور دنیا و چه در امور غیر دنیا ! حتی فرزندانتان را با این دید بزرگ بکنید ! ما بزرگ می کنیم که فردا دستمان را بگیرند !! از فرزندانتان هم انتظار نداشته باشید ! به همان اندازه که انتظار از غیر پیش آمد ، گرفتاری هست و انسان در زجری می افتد ! هیچ از دیگران نخواهید و طلب نکنید ! از عزیزترین کَس خودتان ، نزدیکترین فرد به خودتان چیزی را منتظر نباشید ! چون تا آدم منتظر بماند ، نمی داند که حالش به هم می خورد ! بعد این انتظارات روز به روز است و حال را به هم می زند ! آدم باید یک حالت غنای مطلق به خودش بگیرد ! بی نیازی محض ! حضرت آقا نقل فرمودند ( گلستان سعدی هم دارد ) : که حاتم طایی پیرمردی را در بیابانی دید که هیزم روی دوشش است و با چه گرفتاری هیزم می برد و حاتم طایی به آن پیرمرد گفت نشنیدید در این شهر حاتم طایی هست و خیلی هم ماشاءالله جود و بخشش دارد ؟ شما بروید آنجا شبانه روز غذا آماده است . گفت : یک مشت هیزم را به دوش می کشم و با دسترنج خودم یک لقمه روزی را می خورم و ناز حاتم طایی را هم نمی کشم . حاتم طایی فرمود : ایشان از من جوانمردترند ! به من غنا آموخت ! من به دیگران فقیری می آموزم و ایشان به من غنا آموخت ! آدم باید بی نیاز باشد ! البته کار حاتم طایی در یک بخش دیگری خودش را نشان می دهد ، در یک حال دیگری خودش را نشان داد .
اما انتظار داشتن نه !به فرض پیر بشوی و بلرزی و با چهار دست و پا راه بروی ، نفست بالا نیاید و کسی را صدا نزنی که بگویی تو بیا دست مرا بگیر ! این کار را نکن ! این با غیرت انسانی سازگار نیست ! غیرت ، دفع غیر می کند . حق را هم که می گوییم غیور است  ، برای اینکه دفع غیر کرده است و دیگر حرف از عدم در نظام هستی پیش نمی آید ، غیرتش غیر در جهان نگذارد . انسان باید آنچنان غیور و غیرتمند بشود که بی نیاز مطلق باشد ! یعنی هیچ در درون خودش نخواهد ! طلب نکند ! حالا آن وقت باید ببیند که چه خبر می شود و چه چیزها پیش می آید !

« و الحمدلله رب العالمین »
و الحمدلله ربّ العالمین

نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 19 خرداد 94

توسط سالک گمنام

 

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور