شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و سوم ( درس نهم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز533
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11056
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43077
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771157

در 20 دقیقه گذشته : 27
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و سوم ( درس نهم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
نوشته شده توسط علامه حسن زاده   
چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۱۷

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه چهل و سوم ( درس نهم )

پیرامون بحث پیوستگی اشیاء ، به عنوان مثال درخت نارنج را مثال زدند و در آن به تفکّر نشستند . عزیزانم ! اینها را سرسری نگیرید که انشاءالله درس سیزدهم نزدیک می شود و برنامه ی تفکّر را باید شروع بفرمایید . این مباحثی را که خوانده می شود همه را باید در برنامه ی تفکّر به کار بگیرید که انشاءالله با عالم ، حشر پیدا کنید و با نظام هستی محشور شوید که همه کلمات الله و نور الله هستند و همه اسماء الله هستند ، همه تجلّیات ذاتی و صفاتی و افعالی الهی اند که همه در مقامِ ذات ، تجلّی ذات اویند و در صفاتشان تجلّی صفات حقّ اند و در افعال و کارهایشان تجلّیات افعالی حقّ اند . باید با نظام هستی محشور شوید تا حشر با عالم پیدا کنید .
مرحوم جناب صدر المتألهین ( رحمه الله علیه ) در جلد دوم اسفار ( همین اسفاری که با تعلیقات حضرت آقا چاپ شده است ) ، صفحه 54 و 55 ، تحت عنوان « نُکتَهٌ مَشرقیهٌ » ، یعنی این نکته ، نکته ی مشرقی است نه مغربی . وقتی حقایق در جان عارف تجلّی کرد و اسرار وجودی عالم در حقیقت شخص ظهور پیدا کند ، از آن ظهورات ، تعبیر به مشرقی می فرمایند ، همانند اینکه آفتاب در هنگام تلألؤ نورش از مشرق تجلّی می کند که آن نقطه ی آغازینِ تلألؤ نور آفتاب را تعبیر به مشرق می کنید . چه اینکه آن نقطه ای که نور آفتاب هر روز در آنجا اُفول می کند و از انسان و از چشم انسان ناپدید می شود تعبیر به مغرب می فرمایید . عرفا وقتی حالاتی به ایشان دست می دهد و اسرار وجودی عالم در جانشان تجلّی می کند و یا آفتاب حقیقت علم در حقیقتِ جانشان طلوع می کند ، می بینید که دهان باز می کنند و حرف ها می زنند ، حقایق زیادی را می شنوند ، اسرار بسیاری را مشاهده می کنند . از این حقایق تعبیر به حقایق مشرقیه می شود که « أللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الأرض » ( نور / 35 ) . در این عبارت ، جناب مرحوم صدر المتألهین ، انسان حرف شنیده و به کمال رسیده و به فعلیت رسیده ، می فرماید : این نکته ای که دارم به شما می گویم ، نکته ی مشرقیه است . از این حرف معلوم می شود که این نکته بر ایشان افاضه شده و آن را از مقام سکوتشان گرفتند و در مقام خلوتشان یافته اند که سکوت و خلوت چه کار شیرینی است و چقدر کار می رسد ، گرچه همه ی گرفتاری ها ( گرفتاری های محیط ، گرفتاری های معاشرت ها ، گرفتاری اجتماعی و گرفتاری منزل و کوچه و خیابان و . . . ) ، مزاحم می شوند که نمی شود هم نباشد و باید اینطور باشد ، این ها بر اساس قرارداد تکوینی حقّ است و برداشتنی هم نیست . اما ملاحظه می فرمایید همین که یک مقداری سکوت بر انسان حاکم شد ، از درون فریاد ها دارد ، طبیعت کار اینطوری هست . قرآن را جناب پیغمبر اکرم (ص) در مقام سکوت تامّ گرفتند و چه اینکه فرقان را ، آیات و کلمات و صور و حروف را هم در مقام سکوت گرفتند . مهم آن فناء ( انزال ) قرآنی است که در مقام سکوت تامّ برای خود شخص حاصل می شود . چه اینکه می بینید وقتی به خواب رفتید ، خواب یک نحوه سکوت است و انسان چه چیزهای خوب و بدی را می بیند و می شنود و کانال وجودی اش باز می شود . سکوت آنچه را که در سرّ انسان است نمایان می کند و بیرون می آورد و تجلّی اش می دهد که در هنگام وابستگی به تعلّقات ، حاصل نمی شود ! مراد از سکوت ، آن مظهر اتمّش ، حرف نزدن است که انسان زبان ببندد و ساکت باشد . شبیه بزرگانی که گاهی با دستورالعمل ، سکوت می دادند . سکوت برای خودش برکاتی دارد . مثلاً کسی که ذکری را می گیرد و فقط باید با همان مشغول باشد و به غیر مشغول نشود ، این هم نوعی سکوت است و گاهی هم خود سکوت یعنی مطلقاً حرف نزدن را دستور می دهند ! خیلی سخت است ! مثلاً یک اربعین حرف نزند . حال نتیجه اش چیست ؟ می بیند که اسرار از بالا برایش می آید و در آن اسرار سکوتی ، نکات مشرقیه خوابیده است . حرف نمی زند اما چه حقایقی را می گیرد ، تعلّقات را کم می کند اما چه اسراری به دست می آورد . بی دلیل نیست که در روایات فرموده اند آنهایی که پرحرف اند اهل عقل نیستند . از معیارهای تعقّل ، کم حرف زدن است ! اگر می بینی انسانِ پرحرفی هستی معلوم است که اهل خرد نیستی ! و الّا عاقل پرحرفی نمی کند . و موقعی حرف می زند که حرفش به درد بخورد و حرفش روی حساب باشد ! غرض این که نکات مشرقیّه در هنگام سکوت برای شخص ، متجلّی می شود که مظهر اتمّ سکوت در رابطه با ادراکات ظاهری انسان ، حرف نزدن است و الّا بالاتر از حرف نزدن ، نشنیدن و نبوییدن و نچشیدن و لمس نکردن است . روزه هم نحوه ای سکوت است . آن هم سکوت تنزّل یافته ، برای اینکه موقعی که روزه هستید قوّه ی لامسه ی بدن در بخش استنشاق و هواگیری و نفس کشیدن مشغول کار است ، فقط آب و غذا نمی خورد ، روزه ی ظاهری بیش از این اندازه که نیست چقدر برکت دارد ! در روزه ، یک جلوه ای از سکوت تجلّی می کند و الّا گوش هر چیزی را می شنود ، چشم هم که می بیند ، در اصل کار هر دو اینها از قوه ی لامسه است ، چون درست است که دیدن ، کار قوه ی باصره است ، اما دیدن ، لمس کردن نور توسط چشم است ، در غذا خوردن هم همینطور است ، لمس کردن غذا توسط دهان و معده و . . .  کار قوه ی لامسه است . در تمام ادراکات ما قوه ی ، لامسه تافته شده است . چشم می بیند اما باید قوه ی لامسه ، نور و روشنایی را لمس کند وگرنه بدون روشنایی نمی شود ، چشم سالم است ، قوه ی باصره هم می تواند ببیند ، اما وقتی تاریک شود نمی تواند ببیند چون قوه ی لامسه کارش را نمی کند ، نور و انعکاس نور نیست ، حالا یا خروج نور از چشم به بیرون طبق یک قول یا انعکاس نور از شیء بیرونی به چشم طبق قول دیگر و اقوال دیگری که در این رابطه آمده است. در روزه ی ماه رمضان می فرمایید از صبح تا به غروب روزه دارم ، برای شما فقط یک نحوه سکوت پیش آمد و همین . می بینید که چقدر نفس را قوی می کند . سرور من ! سکوت ، نفس را قوی می کند ، هر اندازه که سکوت پیش بیاید . الان که نفس در حالت بیداری است هر چیزی را که در جلو چشمتان هست می بینید ، یا در حال راه رفتن هستید و یا در حال انجام کارهای دیگر ، وقتی که خواب نباشد صداهایی که به گوشتان می خورد می شنوید ، اما وقتی که سکوت در خواب پیش آمد ، قوه ی لامسه ، فقط در بخش نفس نباتی در حال کار است و مشغول هضم و جذب غذایی است که خوردید ، مشغول رشد بدن است ، یعنی فقط قوای نباتی در کارند و قوای حیوانی در خوابند . به یک تعبیر ، نفس فعلاً از چشم ظاهری برای دیدن استفاده نمی کند ، از گوش ظاهری برای شنیدن استفاده نمی کند . بدن در خواب است و به ظاهر چیزی لمس نمی کند ، نه سرما را و نه گرما را ، مگر وقتی که سرما و گرما به حدّی شدید باشد که قوّه ی لامسه ، آن را احساس کند تا انسان از خواب بیدار شود . در خواب هم یک نحوه سکوت پیش می آید و وقتی کسی از خواب بیدار می شود به یادش می آید که در خواب چه چیزها دیده و شنیده است و چه اسراری را دیده است و همه ی آن اشکال و صُوَر در خودش است و هیچکدام از بیرون نیست . کسی هم که قوی می شود ، اشکالی را که ما در خواب می بینیم او همان اشکال را در بیداری مشاهده می کند ! همه ی اینها از برکت وجود سکوت است .
در شرح و تفسیر انفسی قرآن کریم در تفسیر آیات شریفه راجع به حضرت زکریا که از خداوند طلب فرزند می نماید و خداوند هم به او می فرماید می دهیم ! حضرت زکریا می گوید چطور بفهمم که چنین فرزندی به من عطا می فرمایید ؟ خداوند فرمود آن سه روزی که با مردم حرف نمی زنی ، خداوند به حضرت علامت سکوت را دادند . اینها رابطه اش چیست؟که اگر انسان بخواهد از او اسرار متولّد شود و انسان عقیم ، زایا شود ، حالا مرد یا زن ، هر دو طرفش را قرآن مثال آورد . هم مرد و هم زن را با سکوت از عقیمی در آورد . جناب مریم سکوت پیدا کرد و در سکوت حامله شد ، بعد جبرئیل در حقیقتِ جانش به صورت یک بشر ظاهر شد و حضرت باردار شد . جبرئیل جدا نه ، بشر خدا نه ، قوه ی خیال که با سکوت قوی شد ، می بینید آنچه را که در سرّ و نهانخانه ی اوست برایش تجلّی می دهد . در قضیه حضرت مریم ، جناب ابن عربی می فرماید در آن حالش چون در سکوت به سر می برد ، قوه ی نفسانی اش به جای اینکه با یک مرد در بیرون ملاقاتی کند تا از ناحیه ی این مرد و زن ، حقیقت تحقّق یابد ، در سکوت که قرار می گیرد در آن هنگام میل به شوهر ، از درون ، تهییح می شود و مرد را خودش برای خودش تمثّل می دهد و با همان تمثّل جبرئیل به صورت مرد بر او حامله می شود ؛ حامله می شود و اهل مسیحیت توجه نکردند و به سرّ این حرف نرسیده اند که گفته اند ما سه خدا داریم : « أب و إبن و روح القدس » ، این حرف ، حرف ریشه داری است ، حرف حقی است ، حرف ابن عربی هم حرف حقی است ، اما سرّ این قضیه را نفهمیدند ! این حرف به یک نحوه قابل تمکین است که یک چنین چیزی برای یک زن چگونه پیش می آید آن هم  « فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً » ( مریم / 17 ) ، که حضرت آقا در کتاب هایشان راجع به این آیه فرمایشات فراوانی فرمودند و تمام فرمایشات حضرت آقا هم در یک حرفِ این آیه پیاده می شود و آن حرف لامِ « لَها » است ، مال خودش است ، لام ملکیّت است ، این تمثّل مالِ خودش و در خودش و از خودشاست ، منتها قوه ی خیالش مطابق با حالش ، مطابق با بافتش و مطابق با آن اشتیاق درونی و طلب و خواسته ی نفسانی ، آن طور برایش درست کرده است که در رساله ی « انسان در عرف عرفان » ، در یکی از اصول چهل و شش گانه می فرمایند مطابق با طلب و خواسته تان برای شما ، حقایق مکشوف می شود که چگونه بخواهید . و در روایت فرمودند هر چه را که شما بخواهید با همان محشور می شوید ! این یک کُد و رمز است . مثلاً به ساعت دستتان بسیار علاقه دارید یا به عصای دستتان و یا به ماشینتان بسیار علاقه دارید ، جوان است به زیبایی اش یا پیر است و به دل شکستگی اش خیلی علاقه دارد ، به هر چه علاقه دارید با همان چیز محشور می شوید ! حال فهم این روایات چقدر مشکل است که می گوید وقتی عزرائیل برای گرفتن جان می آید ، شیطان هم آنجا حاضر می شود که این شیطان هم مطابق با طلب درونی محتضر ، از متن درونی خویش برمی خیزد و به محتضر می گوید : به من ایمان می آوری ، یا به جناب عزرائیل و یا به خدای عزرائیل ؟! او می گوید من به خدای عزرائیل اعتقاد دارم ! بعد شیطان می بیند او به فلان چیز شکستنی علاقه دارد ، همان چیز را برایش جلوه می دهد ، آن را جلوی چشمش می آورد و می گوید به من اعتقاد می آوری یا نه ؟ و الّا این را می شکنم و چون ایشان هم سکوت پیش نیاورد تا قطع تعلق کند و هنوز به آن چیز علاقه دارد ، تسلیم می شود و خواهش می کند که آن را نشکند ، شیطان هم قبول می کند ! اما بعد از اینکه پذیرفت و مرگ حاصل شد ، باز شیطان ، آن شیء را می شکند و می گوید : می بینی تو به چیزی که علاقه داشتی زوال پذیر بود ! حالا این هم از دست تو رفته است ! اینها ظاهر حدیث است ،کد و رمز و ارتباط و پیوستگی اش با جان انسان یعنی چه ؟ آیا این شیطان از درون خودش است یا از بیرون اوست ؟ این جناب عزرائیل از بیرون می آید یا از درون خود این شخص برمی خیزد ؟ که شخص وقتی در مقام قطع تعلّقات قرار بگیرد ، خودش عزرائیلِ خودش می شود ، جبرئیل و میکائیل و اسرافیلِ خودش می شود ؟ یا اینکه نه ، حتما یک شیپور به دستی ، در یک جایی باشد و فوت کند که همه بمیرند !!  به یک معنا مرگ یعنی سکوت تامّ و مردن یعنی ساکت شدن ! چه در مرگ طبیعی ، چه در مرگ ارادی ، شخص در مقام سکوت تامّ قرار می گیرد که شخص فقط با خودش باشد ، کاری با دیگران نداشته باشد و مطلقاً از غیر خودش قطع علاقه کند . به یک تعبیری به « من کیستم »ِ خودش برسد . و آنکه در کلمه ی 19 رساله ی شریف صد کلمه فرمود آنکه در وادی مقدس من کیستم قدم ننهاده است خرواری به خردلی ، یعنی آنکه در وادی مقدس « سکوت »قرار نگرفته است تا ببیند که اسرار وجودی اش چیست و در خودش چه دارد . برای اکثر ما که آن همّت را نداریم از خودمان قطع تعلّق کنیم و از غیرمان ببُریم ، مرگ طبیعی ، سکوت تامّ می آورد و در سکوت تامّ می افتد ، منتها موت طبیعی اش زمینه شده که از این بدنش که بزرگترین حجاب نفس است و از آن به جسم طبیعی یا جسم عاصی یا جسم مادّی یا به اصطلاح فلسفه به جسم تفاله دار (که در درس 99 می خوانید ) تعبیر می گردد جدا شود . زیرا این حجاب ، اقتضائاتی دارد که نمی گذارد انسان در سکوت تامّ قرار بگیرد و لذا چون از این حجاب در نیامده او را با موت طبیعی در می آورند ، و بعد می گویند فلان کس مُرده است ، چون این آقا هنوز سفر نکرده و حالا از آنجا خبر ندارد . جناب نماینده ی شارع مقدس ، انسان کامل ، خلیفه الله رسول اکرم (ص) ، ایشان چون این مسافرت ها را کرده است و این راه را رفته است و حقایق را یافته است و اسرار وجودی اش برای او منکشف شود و چون جانش ، سنگین ترین جان و بزرگترین جان هستی است که هر چه را ، جانهای دیگر ، بعد از علاقه بخواهند ببینند ، او این ها را می بیند چون که وسیع است و شرح صدر دارد که قرآن می فرماید : « ألَم نَشرَح لَکَ صَدرَکَ وَ وَضَعنا عَنکَ وِزرَکَ وَ رَفَعنا لَکَ ذِکرَکَ » ( انشراح / 1-3 ) مگر ما به جنابعالی شرح صدر نداده ایم ؟ حدّ را از تو نگرفته ایم ؟ وِزر و مقید بودن را از تو وضع نکرده ایم ؟ آزادت نکرده ایم ؟ مطلق و رها نشده ای ؟ لذا چون شرح صدرش بینهایت است ، آحاد مردم در روی کره ی زمین و در زمین هستی ، از اولِ بی اولش ، تا آخر بی آخرش ، همه ی آنچه را که بگیرند ، ایشان در جانش به تنهایی روی شرح صدرش می گیرد ! چون جان خاتم الأنبیاء ، وسیع ترین جان هاست ! به تعبیر حضرت امام مجتبی ( سلام الله علیها ) ، چون جان رسول الله وسیع ترین جان ها بود ، خداوند ، قرآن را که وسیع ترین کتاب در طیّ تنزّل انبیاء و ارسال انبیاء هست ، به این جان عطا فرمود که در قرآن ، تورات هست ، انجیل هست ، زبور هست و در جانِ جناب رسول الله ، جان های اولین و آخرین هستند و در جان و متن حقیقت پیغمبر (ص)، تمام انبیاء وجود دارند ، چه انبیاء این دوره و چه انبیاء دوره های گوناگون ، همه در متن جان خاتم الانبیاء تعبیه شده اند ! که درست است که قالب شخصی جناب رسول الله در نشئه ی طبیعت از یک مادر به نام آمنه و پدری به نام عبدالله متولد می شود و در این دوره این پیغمبر ، 1400 سال قبل ، جسم ظاهری و هیکل و بافتش این است ، در نشئه ی طبیعت ، در دوره های قبلی ، جسم ظاهری پیغمبر ، همین شکل بوده است . اما در ماورای طبیعت ، فقط یک حقیقت وجود دارد ! وقتی این حقیقت از ماورای طبیعت به نشئه ی طبیعت وارد می شود ، در این دوره از این پدر و مادر و با هیکل خاص و در زمان و مکان خاص حاضر می شود و در دوره های دیگر در زمان و مکان خاص و از پدر و مادر خاص و تغییر شکل و قالب دیگر حاضر می شود . شکل و قالب در نشئه ی طبیعت عوض می شود ،  اما جان و حقیقت و متن ، همان جان و حقیقت و متن است ! چون او وسیع ترین جان ها بود لذا ما که می خواهیم با مرگ طبیعی از این نشئه به آن نشئه برویم و خبر نداریم که ماوراء طبیعت چه خبر است ، این جان که قوی ترین جان هاست به ماورای طبیعت می رود و برمی گردد و تحت عنوان آیات و روایات و قرآن ( روایات عالم برزخ ، عالم قبر و قیامت و . . . ) برای ما بیان می کند و توضیح می دهد . این ها همه از باب اینکه خودشان رفته اند و این حقیقت را یافته اند بیان شده است . لذا تمام انسان ها هر چه را بخواهند بیابند نمی توانند وسیع تر از حضرت رسول الله (ص) پیدا کنند ! چون جان و سرّ و حقیقتشان وسیع تر از جان و حقیقت و سعه ی صدر حضرت رسول الله (ص) نخواهد بود که حضرت آقا از این سعه ی صدر ، در رساله ی انسان و قرآن تعبیر به لیله القدر و بُنیه ی محمدیه می فرمایند و هر کس با این شرح صدر محمدی ( صلی الله علیه و آله و سلّم ) ارتباط وجودی برقرار کند و اتصال نفسانی پیدا کند ، از آن مِشکات ، حقایقی را می گیرد ؛ حضرت ابراهیم اتّصال پیدا کرد ، صُحُف را گرفت ! حضرت موسی متّصل شد ، تورات را گرفت ! حضرت عیسی و داوود نیز با اتّصال به این حقیقت ، انجیل و زبور را گرفتند ! جنابعالی هم اگر اتّصال پیدا کنی ، خواب خوش خواهی داشت و دیگری هم اتصال پیدا می کند و حرف های خوش می شنود و سومی اتّصال پیدا می کند ، در خوابش قرآن می خواند ! آیات و سوره ها را می خواند ! کلمات ، اشکال و صور خوش مشاهده می کند ! تمثّلات دارد ! این ها همه از شرح صدر جناب رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) است . ایشان در آن افق اعلی و دیگران وسایط فیض وجودی ایشان اند و آنچه که از این کانال می گیرند ، همه را به عنوان « نکتهٌ مشرقیه »بیان می کنند . در اسفار ، فراوان می بینید که جناب آخوند می فرماید نکتهٌ مشرقیه ، مطلبٌ عرشی، که همه را از آنجا می گیرد . در تفسیر سوره الحدیدش یا تفاسیر دیگر را می بینید که از آنجا می گیرند . این حرف ، چیز دیگری است که در جلد سوم وقتی بحث کمال اولی و کمال ثانوی پیش می آید ، می بینیم که کمالات ثانوی را همه فلاسفه بالعرض می گیرند ، ولی جناب آخوند صدرالمتألهین در حکمت متعالیه می گوید : کمال ثانوی ، انسان ساز است ! که آقا از آنجا گرفتند و فرمودند علم و عمل ، جوهرند و انسان ساز ! که علم و عمل ، کمالات ثانوی نفس ناطقه است و این کمالات ثانوی نفس ناطقه انسان ساز است و انسان را می سازد و از این نشئه به نشئه های دیگر ، همینطور دم به دم بالا می برد ، حالا یا به طرف جمال حق یا به طرف جلال حق ، آنچه را می گیرند همه می شود مشرقیه . و دیگر نیاز به دیدن این کتاب و آن کتاب ندارند !
شاگردان سَحَری جناب افلاطون ( نه سَحَری ای که حتماً نباید نصف شب باشد در روز و در منزلشان هم باشند سحری اند ) ، چون از سکوت جناب افلاطون می گرفتند سحری اند . الان هم خیلی ها را داریم که هنوز چهره ی مبارک حضرت آقا را از جنبه ی ظاهری ندیدند ، اما جزء شاگردان سحری ایشان اند ! در خلوت و با سکوت می گیرند . مثل جناب اویس قرنی که ایشان هم از شاگردان سحری پیغمبر (ص) است و با سکوت ایشان می گیرد . اینکه حضرت آقا می فرمایند کاروان راه نیندازید من ناراحت می شوم ! سرّ حرف این است که اگر می خواهید بگیرید باید با سکوت و خلوت بگیرید ! مثلا در حکمت مشّاء ، علم را کیف نفسانی دانسته و فخر رازی ، علم را مقوله ی اضافه می داند ( که حقیقت علم را خیلی ضعیف کرده است ) ! اما شیخ اشراق در کتاب تلویحات می فرمایند : « من در ادراک حقیقت علم مانده بودم تا اینکه در مکاشفه ای جناب ارسطو ( یا افلاطون ) را مشاهده کردم و این مطلب را به ایشان عرضه داشتم و جناب ارسطو مرا از راه معرفت نفس به دریافت حقیقت علم هدایت فرمود و من رفتم و یافتم که علم از اشراقات الهیه است » . حقیقت امر هم همین طور است ( انشاءالله در جلد دوم کتاب معرفت نفس مطالبی از حقیقت علم عرضه خواهد شد ) که اگر بخواهیم عالم را خلاصه کنیم ، عالم یعنی علم ، اگر خدا را بخواهیم نام ببریم ، خدا یعنی علم ، و اگر بخواهیم به حقیقت و سرّ انسان برسیم و انسان را بشناسیم ، بر اساس اتّحاد عالم و معلوم که انسان با علم و عمل که دوجوهر انسان سازند ، ساخته می شود ! به خصوص با گوهر شریف علم که عمل بعد از علم است و علم ، امام عمل است ، باید علم شناخته شود ! به عبارتی دیگر ، خدا ، قرآن ، عالَم و آدم و هر چه هست علم است ! جناب شیخ اشراق می گوید : جناب افلاطون از راه حقیقت علم ، این مطلب را به من الهام فرمودند و در مکاشفه به من داده اند ! و می بینیم جناب صدرالمتألهین در جلد ششم اسفار در موقف سوم از الهیّات اسفار ، پس از بحث سنگین در بیش از 150 صفحه و بیان بیش از پانزده قول ، در نهایت تقریباً سر به دامن شیخ اشراق می گذارد و حرف ایشان را قوی تر می کند و به دامن عرفان می برد و حقیقت علم را حلّ می کند اما شیخ اشراق از کجا می گیرد ؟ در یک مکاشفه که او می شود اشراق ، مشرق . انسان های الهی مشرقی مشرب اند نه مغربی مشرب ! و جناب حضرت ابراهیم هم هر چه را می گرفت و می دید که تلألواش کم است و در حال اُفول است ، می فرمود من مشرقی مشربم نه مغربی مشرب ! « إنّی لا اُحِبُّ الآفلین »( انعام / 76 ) ، من آنچه را که افول یا غروب کننده است ، نفادپذیر است و به عبارت دیگر ، حدّ و محدود بودن را دوست ندارم ! من نامحدود بودن را دوست دارم ! جناب ابراهیم ، پله پله بالا می رود و مقام لایقفیِ نفس او تجلّی می کند . اینکه جناب ابراهیم ، ستاره ، ماه و خورشید را طلب می کند ، این ها همه تمثیل اند و در حقیقت ، هر سه ، مراتب وجودی ایشان است که در متن جانش تجلی کرده است که « و کَذلِکَ نُرِی إبراهیمَ مَلَکوتَ السَّماواتِ وَ الأرضَ »( انعام / 75 ) ، و به مرتبه ی ملکوتی اش صعود پیدا کرده است و در نهایت ، مقام توحید صمدی قرآنی برای او تجلّی می کند که می فرماید : «إنّی وَجَّهتُ وَجهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الأرضِ وَ ما أنا مِنَ المُشرِکینَ » ( انعام / 79 ) ، و در این مقام در نظام هستی ، هیچ دوری و نزدیکی وجود ندارد که بگوید تو دوری و نزدیک بشوم ! به تعبیر آقا در الهی نامه که الهی تو یکی هستی ، یکی نه قُرب دارد نه بُعد .مثلا می گوییم این ستون و آن ستون و ستون سومی ، مقایسه می کنیم که این ستون نسبت به آن ستون نزدیک تر و نسبت به سومی دورتر است . اما وقتی یک ستون باشد ، دیگر دوری و نزدیکی مفهومی ندارد ! لذا این همه آیاتی که  در مورد قرب بیان شده است مربوط به کسانی است که هنوز به وحدت تامّ ، حضور تامّ و سکوت تامّ نرسیده اند و هنوز پای شرک و دوئیت در میان است ! وقتی توحید صمدی قرآنی تجلّی کند ، دیگر دوری و نزدیکی مفهومی نخواهد داشت ! البته تا این دولت تجلّی کند باید خون دل خورد ! به تعبیر حضرت آقا در دیوان « دولتم آمد به کف با خون دل آمد به کف » ، که مراد از دولتم ، همان دولت وحدت حقّه حقیقیه ی صمدیه ی ذاتیه است که ایشان در کتاب شریف « عیون مسائل نفس »بیان می فرمایند . البته این اصطلاح ، ابتکار حضرت آقا است که در بیان دیگران وجود ندارد !  که حضرت آقا هم دولت درک حاکمیت واحده ی مطلقه یا درک توحید صمدی قرآنی را به راحتی به دست نیاوردند بلکه با زجر و خون دل به دست آورده است که در الهی نامه می فرمایند : « الهی جان به لب رسید تا جام به لب رسید » . انشاءالله این دولت ، برای همه فرا خواهد رسید که می نمایانند و می ربایانند که نمایاندنش و ربودنش دارای مراتبی است که بزرگترین نمایش را به خاتم الانبیاء نمودند و بزرگترین رُبودن هم ایشان را ربوده اند . بزرگترین هدیه را هم به ایشان هدیه کردند که « إنّا أنزَلناهُ فِی لَیلَه القَدر » ( قدر / 1 ) و در آیه شریفه ی دیگر « وَ إنَّکَ لَتُلَقَی القُرءَانَ مِن لَدُن علیمٍ حکیمٍ» ( نمل / 6 ) .
جناب صدرالمتألهین در صفحه 54 جلد دوم اسفار می فرماید : نٌکتَهٌ مشرقیهٌ : « لَعَلَّکَ قَد تَفَتَّنتَ مِمَّا تَلَونا عَلَیکَ سَابِقاً وَ لاحِقاً . . .  » ، آنچه را که قبلا عرایضی را برایت تقدیم داشتیم و آنچه را هم که بعداً باید به محضرتان تقدیم بکنیم و از آنچه که تاکنون شنیده ای و ما برای شما تلاوت کرده ایم ، حتما تفتّن و زیرکی و تعمّق به این مطلب را به کار آورده ای که خواستیم این حقیقت را بیان کنیم که « بِأنَّ العالَمَ کُلُّهُ وُجودٌ وَ الوُجُودَ کُلُّهُ نُورٌ » ، به عبارتی کل نظام هستی و عالم یکپارچه وجود است . این مطلب کد درس هشتم و نهم و دهم است که بحث پیوستگی را بیان می کند !
در کتاب های حضرت آقا هم می بینید که بیان می کند : « الوُجودُ یُساوِقُ الحَقَّ » که وجود هم مساوق با حق است ! اصلا وجود یعنی حق ! وجود یعنی خدا ! و همه ، وجودند ! مگر این سنگ ، خاک ، آب و آسمان ، عدم هستند ؟ مگر می شود گفت که موجودات هیچ اند ؟ یا این که همه موجودند ؟ « الوُجودَ کُلُّهُ نورٌ » ، آفتابش نور است ، زمینش نور است ، ماهش نور است ، آبش نور است ، دریایش نور است ، همه ی انسان ها نورند ، همه ی حیواناتش نورند ، تمام جماداتش نورند و . . . ، و « الوُجودُ کُلُّهُ نورٌ و نُورُ العارِضُ نورٌ عَلی نورٌ » ، منظورش این است که از جنبه ی مقایسه ای ، نشئه ی طبیعت را نسبت به عالم ماورای طبیعت ، تاریک در نظر می گیرند و عالم ماورای طبیعت یا عالَم عقل یا عالم مجرّدات را عالَم نوریّه می دانند . اما از جنبه ی دیگر چون وجود نور است ، عالم مادّی هم نور است . خود مادّه و قابلیتش هم نور است . آب و خاک و زمین و آسمانش هم نور است . به عبارتی دیگر ، مطلقاً همه نورند ، چون همه وجودند . اما عالَم ماورای طبیعت علاوه بر اینکه نور وجود دارد یک نور دیگر هم دارد که آن نور هم ، وجود است ! منتها آن نور ، عارض بر آنهاست ! لذا فرمودند نورٌ علی نورٌ است ! نام رساله ی آقا هم نورٌ علی نورٌ است . حالا این فرمایشات جناب آخوند به متن آیه ی 35 سوره ی نور می رود که « اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الأرضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشکاهٍ فِیها مِصباحٌ المِصباحُ فىِ زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنهََّا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّة» ، منظور از شَجَرَه ، شجره ی مبارکه محمدیّه ( صلّی الله علیه و آله ) است و لذا طبق فرمایشات جناب آخوند می توان گفت : « الوُجودُ نورُ السَّماواتِ وَ الأرضِ » و « الحقُّ نورُ السَّماواتِ وَ الأرضِ » و یا « النُّورُ نورُ السَّماواتِ وَ الأرضِ » ، که هر جا چای وجود است ، پای نور و حقّ و ظهور است ! اما منظور از شرق و غرب ، شرق در مقابل غرب و یا غرب در مقابل شرق نیست ! یا منظور این نیست که در آن نقطه که نور حق تلألو می کند ، شرق باشد و در آن نقطه که نور حقّ افول می کند و دایره ی وجود به اتمام می رسد و پای عدم به میان می آید ، غرب باشد !! بلکه وقتی وجود یک حقیقت غیر متناهی شد آنگاه « لا شَرقیّه و لا غربیّه » ، به عبارتی ، فقط شرق مطلق است ! « وَ ما أنا مِنَ المُشرِکینَ » .
عزیزان من ! در ارتباط با درس دقت بفرمایید ! تأمّل کنید ! تا انشاءالله شب بگیرید و به سکوت بنشینید که از سفره ی پر مائده ی سکوتِ شما ، ما هم بهره ببریم . ببینیم چه ارمغان می آورید و چه حقایقی پیش می آید انشاءالله .

« و الحمدلله ربّ العالمین

نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 15 خرداد 94

توسط سالک گمنام

 

 

نظرات  

 
0 #1 پیشنهادمومن زاده ۱۳۹۵-۰۸-۱۹ ۲۲:۱۰
باسلام لطفا جلسات شرح دروس معرفت نفس شماره های 22 تا 30 وجلسه 18 و34 که جا افتاده را نیز در سایت قرار دهید با تشکر
نقل قول
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور