شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و یکم
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز547
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11070
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43091
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771171

در 20 دقیقه گذشته : 28
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهل و یکم PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط علامه حسن زاده   
چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۱۴

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه چهل و یکم ( درس هشتم )
در درس هشتم ، پیرامون پیوستگی اشیاء عالم و کیفیت ارتباط موجودات است که تا صفحه 22 کتاب در جلسات قبل خوانده شد .
در ادامه می فرمایند : « اگر گرمی خورشید و دیگر تابنده ها و پرتو آنها نمی بود ، آیا حیوانات دریایی و خشکی می بودند ؟ گویا بی هیچ گونه دو دلی در پاسخ گفته می شود نه ، اگر نهالی را یا بوته ای را از پرتو آفتاب باز بداریم ، کم کم پژمرده می گردد و از بالیدن و میوه دادن باز می ماند وکم کم خشک می شود و از پا می افتد . هر آینه باور دارید که اگر پرتو خورشید نباشد هیچ رستنی در زمین نمی روید .
آیا با این همه آمیختگی و پیوستگی هستی ها با یکدیگر و در کار بودن هر یک برای دیگری می توان پنداشت که این ها از یکدیگر گسیخته اند ؟ چه می فرمایید ؟
درباره ی پیوستگی اندام های پیکرتان با یکدیگر و در تار و پود هستیِ خودتان اندیشه کنید ؛ نه این است که هیچ اندامی از دیگری گسیخته نیست و نه این است که اگر یکی از رگ های مویی در دستگاه گیرنده ی سَر به نام مغز نباشد ، هرج و مرجِ شگفتی به انسان روی خواهد آورد ؟ آیا پیوستگی اندام های پیکر شگرف هستی با یکدیگر به همین گونه ی پیوستگی اندام های پیکر انسان است که به قول شیخ شبستری :
اگر یک ذره را برگیری از جای         خلل یابد همه عالم سراپای ؟ »
این بیت در کتاب شریف گلشن راز شیخ شبستری آمده است ، منتها عرض کردیم که باید کیفیت پیوستگی موجودات به همدیگر را بیشتر دقت کرد . کُد و رمزش را در شرح دفتر دل در ذیل بیت نوزدهم از باب پنجمِ دفتر دل آوردیم . در آنجا که راجع به قرآن کریم می فرماین که قرآن هم مراتبی دارد ، اعم از قرآن کتبی و قرآن تکوینی ، که می رسند در صفحه 289 دیوان که می فرمایندقرآن کتبی ، آیت قرآنِ عینی است و قرآن کتبی دارای حروف کتبی است و نظام هستی که قرآنِ عینی حق است ، یعنی عالم ، قرآن عینی حق است که از آن به کتاب تکوینی تعبیر می فرمایند . آنجا در قرآنِ کتبی حق می فرماید :
بُوَد قرآن کتبی آیت عین             بود هر آیت او رایت عین
حروف کتبی اش باشد سیاهی         حروف عینی اش نور الهی
قرآن را باز می کنید می بینید که کلمات نوشته شده به صورت رنگ و کاغذ و قلم و امثال این هاست ، اما راجع به قرآنِ عینی که قرآنِ تکوینی حق است ، یعنی عالم وجود است و « حروف عینی اش نور الهی است » که تک تک موجودات ، همه حروف آن کتاب اند ، کلمات نوریه ی الهیه اند که این حروفِ عینی ، همه نور الهی اند ، زمینش نور است ، آسمانش نور است ، آفتاب و ماهش نورند ، تاریکی اش نور است ، روشنایی اش نور است ، شبش نور است ، آب و خاکش نورند ، یکپارچه همه نورند که الان در درس هشتم می خوانید .
حروف عینی اش را اتصال است         حروف کتبی اش را انفصال است
به ظاهر الان قرآن را که باز می کنید ، قرآن کتبی را می بینید که حروف از همدیگر گسیخته است . الف ، حرفی است ، باء ، حرفی است ، تاء ، حرفی است ، عین ، حرفی است ، یاء ، حرفی است ، تک تک این حروف کتبی از همدیگر متمایز است . گرچه حق است که تمام حروف از الف برمی خیزد ، همانطوری که در همین صفحه در بیت هفدهم این باب می فرماید :
الف در عالم عینی الوف است         به مانند الف دیگر حروف است
که این جا یوم فصل است و جدایی است         و آنجا یوم جمع است و خدایی است
این حرف درست ، اما در مقام نوشتن و کتابت و رنگ کاغذ و . . . می بینید که حروف کتبی انفصال دارد ، از همدیگر به ظاهر گسیخته است ؛ الف ، الف است ؛ باء ، باء است ؛ جیم ، جیم است ؛ الف ، جیم نیست و جیم و باء الف نیستند و . . .  . اما « حروف عینی اش را اتصال است » ، که قرآن تکوینی حق به نام عالم ، تمام حروفش به همدیگر متصل اند ، اتّصال وجودی دارند . در ذیل این بیت در شرح دفتر دل چند تا کد و رمز آمده که بهترین رمز و کُدش ، اصلِ « توحید صمدی قرآنی » است ، همان وحدت حقّه ی وجود است که در این درس ها انشاءالله در پی رسیدن به آن حقیقت هستیم . منتها الان در ابتدای راه در درس هشتم در ارتباط ظاهری موجودات با همدیگر و پیوستگی ظاهری موجودات با همدیگر ، به همین اندازه پیش رفته اند . آفتاب باید نور بدهد تا یک بوته بالا بیاید و آسمان باید ابر داشته باشد ، باید باران باشد ، باید آب و خاک باشند ، باید هوا باشد و هکذا ،و بحث هایی که در طبیعیات فلسفه پیش می آید ، عنصرها با یکدیگر امتزاج پیدا کنند ، از امتزاجشان بر اساس استعدادهای خاصی که در آن ها نهفته است ، مزاج حاصل می شود و از آن ، معدنیّات ترکیب پیدا کنند ، نباتات مرکّب بشوند ، حیوانات ، اعم از حیوان ناطق به نام انسان یا حیوان غیر ناطق همانند حیوانات دیگر به دنیا بیایند و تحقق پیدا بکنند که این اندازه اش ، ارتباط ظاهری است ، اما این بیت که فرمود حروف عینی اش را اتصال است ، باید زیر سر آن حقیقت وجودی باشد که در درس اول در همان ابتدا فرمودید وجود مشهود است و ما هر چه را که می بینیم ، فقط و فقط وجود می بینیم نه غیر از وجود ! باید آن کُد را در فهم درس هفتم مراعات بفرمایید ! آن چنان هم این یک حقیقت در حال تجلی است که اگر بخواهی یک ذرّه را در نظام هستی از جایش برداری ، یا اگر این امر تبدیل و تحویل بخواهد در عالم پیش بیاید ، راه ندارد . تبدیل و تحول در عالم راه ندارد . سنت تکوینی حق آن چنان در عالم مستقر شده است که می بینید اگر یک کلمه ی وجودی را بخواهید از جایش بردارید و بگویید درخت انجیر برداشته بشود ،اصلا در عالم درخت انگور برداشته شود ، چشم انسان برداشته بشود ، گوش انسان برداشته بشود ، مثلا حیوان کوچکی ، پشه ای از عالم برداشته بشود ، بافتش گرفته بشود ، چینش این حیوان به این کوچکی به طور کلی از جایش کنده بشود ، از نظام هستی برداشته بشود، راه ندارد ! همه موجودات در نظام هستی برای خودشان جایگاه دارند ، مقام دارند که در آن مقامشان مقیم اند . مثل این که الان این بدن ما که از روی نظم طبیعی اش رشد کرده باشد ، چشم برای خودش مقام دارد، جایگاه دارد ، گوش برای خودش جایی دارد ، زبان برای خودش جای خاص دارد ، بینی برای خودش جای خاص دارد ، رگ ها همین طور ، غضروف ها همین طور ، استخوان ها همین طور ؛ بخواهید یکی از این ها را از جایش در بیاورید یا بردارید و چیز دیگر جایش بگذارید یا او را به یک نحوه ای تحویلش بدهید ، که تبدیل ، برداشتن و جایگزین کردن است و تحویل ، در همان شیء تغییر ایجاد کردن است . مثلا بینی بافتش این است ، انسان بخواهد آن را بردارد و از جایش بکند و جایش را چشم بگذارد ، می بینیم بیهوده می شود ، عبث می شود ، نظم به هم می خورد و اگر یک وقتی هم موانعیدر مسیر راه طبیعی عالمِ طبیعت پیش می آید که دار تکامل و تدریج است و باید موجودات رشد کنندو یک وقت ببینیدکه بر اساس موانعِ راه موجودات از آن صورت اصلی شان کج و کوله بشوند می بینید که انسان هیچ رغبت ندارد به او نگاه کند ! می بینید که بچه ای هم که به دنیا می آید اگر چشمش یک جور دیگری باشد ، بینی اش طوری باشد ، دندان هایش طوری باشد ، انسان اصلا رغبت ندارد که نگاه کند . نه این که بدبینی نسبت به این موجود باشد ! چون آنچه باید در سر جایش و مقامش قرار بگیرد قرار نگرفت و روی نظم خاصی تحقق پیدا نکرد ، بر اساس موانعِ راه ، اشکالی که در مسیر پیش می آید و امثال این ها ، می بینید که آدم رغبت ندارد نگاه کند . مثلا بنده ی خدا تصادف کرده و چهره اش ضربه گرفته و دیگران می خواهند نگاه بکنند رغبت نمی کنند ! خودش می خواهد با همان چهره در ملأ عام باشد خوشش نمی آید ! حالا این ها البته گرفتنِ موجود نیست . آن گرفتن موجودی که جناب شیخ شبستری فرمود که اگر یک ذره را برگیری از جای ،  منظور این است که آن وجود را از جایگاهش در بیاوری ، از نظام عالَم قطعش کنی که از این به بعد آدم به دنیا می آید و انسان در نشئه ی طبیعت می خواهد به دنیا بیاید بینی اش در جایگاهش نباشد و جایگاهش عوض بشود و تبدیل حاصل شود .  بینی را بردارند و جایش چیزی دیگر بگذارند یا این که نه ، در بینی تغییر و تحولاتی ایجادکنند ، بگویند این طرفش خوب نبود ، مدلش قدیمی است ، یک مدل جدید به آن بدهیم و می بینید که راه ندارد !
در صنعت می شود روز به روز مدل عوض کرد ، اما در طبیعت نمی شود مدل عوض کرد ، مگر در مورد چیزهایی که حالت پیوندی باشد که آن ها هم باز خودش نظم طبیعی دارند ، خلاف طبیعت نیست و لذا هیچ یک از دانشمندان در این دنیا در فکر و اندیشه ی این نیستند که نظام هستی را عوض کنند و می بینند که  اگر تصرفاتی انجام بدهند که این تصرفات به نظم طبیعی عالَم نباشد ، بعد از چند سال و چند مدت می بینید پشیمان می شوند و جهانیان همه اعتراض می کنند که چرا فلان کشور فلان خلاف طبیعی را انجام داده است ! الان مثلا کارهایی مثل کارهای اتمی در جهان انجام گرفتهاست که لایه ی اوزون آسیب دیده و دادِ همه در آمد که آقا ، این ضربه زدن به نظم طبیعی عالم است ! این حساب راجع به  برگرفتن از جای نظام است ، برگرفتن موجود هست از جای طبیعی نظام هستی اش .که در حقیقت این فرمایش جناب شیخ شبستری ، همان آیه ی قرآن کریم را به صورت شعری تبیین می کند که « وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّهِ اللهِ تَبدیلاً وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّهِ اللهِ تَحویلاً » ( فاطر / 43 ) . سنت الهی در این است که آب آب است ، خاک خاک است ، ابر ابر است و انسان شکلش این است و حیوان مثلا سگ آن طوری است ، گوشش به آن نحو است ، بینی اش به آن نحو است ، پوزه اش آن طوری است و چنگال هایش آن است و دست هایش به آن صورت است ، گرگ ، آن طوری است ، پلنگ آن طوری است ، کبوتر به این نحو است ، برداشتنی نیست ! سنت تکوینی است ! یعنی روشی است که عالم ارائه کرده است و داعی و ادعا بر این است که این ، بهترین روش است و دیگر از این روش ، بهتر راه ندارد که « اَلَّذی أحسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلَقه » ( سجده / 7 ) ، هر موجودی اندازه گیری شد به نحو احسن و اتقن ، الان این کتاب اندازه گیری شد ، قدّش این است ، حجمش این است ، قطرش این است ، طولش این است ، عرضش این است ، کاغذش به این جنس است ، خطوطش به این نحو نوشته شد ، این یک نحو خلقت و اندازه گیری است ! ولی کسی می تواند اشکال کند  و بگوید می شد بهتر از این چاپ می کردند و کاغذش بهتر می شد و یا جلدش را چنین و چنان می کردند و . . .  ، می شود گفت ! اما این درخت را طبیعت اندازه گرفته است ، الان درخت انجیر این است ، بافتش این است ، برگش آن است ، ریشه اش به این صورت است ، ساقه اش به این صورت اندازه گیری شد ، یک کسی بفرماید که در این امر خلاف پیش آمد و بخواهیم آن را از جایش بگیریم ، می بینیم که راه ندارد ! سرّ این که هیچ موجودی را نمی شود از آن مقاش عزل کرد و از جایگاهش برداشت ، در این است که به بهترین روش ساخته شده است ، « اَلَّذی أحسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلَقه » ، که تمام موجودات بر اساس نظم احسن و اتقان صنع ساخته شده اند که از این بهتر راه ندارد ! کتاب گشتی در حرکت الحمدلله به دستتان رسید ، حالا همین جور که قبلا آدرس می دادیم ، الان دیگر انشاءالله تهیه می کنید و در خدمتش هستید ، اینجا هم باز فرمایش همین هست که نظام هستی یکپارچه زیبا و شیرین است ، اینجا یک مقداری اوائل راجع به کتاب خیلی فرمایشات خوشی فرمودند که نگاه می فرمایید :
بیا در عرصه مینوی راغش         بیابی جانفزایش همچو باغش
ز شادابی گلهای دل افروز         فروغ شب حکایت دارد از روز
ز گلبنهای باغ و گلشن او             چمن های به سان جوشن او
بهشت اندر بهشت اندر بهشت است      همه با مشک و با عنبر سرشت است
هیچ کس نمی تواند اشکال بفرماید ! این جور عالم متحد ، این جور موجودات به هم ارتباط یافته اند که اگر بخواهی یک مورچه را از نظام هستی برداری ، تار و بود عالم در هم می ریزد ! تار و پود نظام هستی در هم می ریزد ! این پارچه ای را که می بافید ، یک سری نخ هایی را در طول می کشید و یک سری نخ هایی را در عرض ، لا به لای نخ های طولی می کشید . آن هایی که در طول کشیده می شود ، تار است و آن هایی که در عرض از لا به لای نخ های طولی رد می شوند پود است ، بعد پارچه است ، حالا می خواهید تار پارچه را بردارید و پود را هم بردارید دیگر پارچه ای باقی نمی ماند !که اگر مثلا یک مورچه را بخواهی از نظام هستی به طور کلی برداری ، آسمان باقی نمی ماند ! زمین باقی نمی ماند ! هیچ موجودی باقی نمی ماند ! چون اگر خواستی این وجود را برداری لازمه اش این است که باید وجود برداشته شود ! اگر وجود برداشته بشود چیزی باقی نمی ماند ، چون تار و پود هر شیئی ، وجود است .
ز هر یک دسته گل های بهشتی             همی بینی چه گشتی و چه کشتی
در این گشتت بیابی مدعا را             رها سازی ز خود چون و چرا را
حالا این ها راجع به باغ و گلستان و بوستان و چمن و دشت و . . .  است که کتاب به آن ها اشاره داشت .
مکن این نکته را از من فراموش             مپندار این طبیعت هست خاموش
طبیعت تار و پودش جنب و جوش است         خموش است و همی اندر خروش است
این ها مربوط به متن کتاب است و محورش را حرکت تشکیل می دهد و لذا در این بیت و ابیات بعدی راجع به حرکت جوهری که در متن تک تک موجودات هستی خوابیده شده است اشاره دارد .
طبیعت مخزن اسرار هستی است             بیان دفتر ادوار هستی است
بدر چه خوش عالمی آمدیم و در چه شیرین نشئه ای هستیم و چقدر عالم طبیعت که از او تعبیر به عالم ماده می کنیم ، همین زمین ، آسمان ، همین جایی که الان هستی ، آب و خاک و هوا و دریا ، ابر و مه و باران ، هر چه که هست ، آنچه که الان می بینی ، این طبیعت ، مخزن اسرار هستی است ! تمام اسرار نظام هستی و وجود در همین جاست ! قیامت همین است ! عوالم وجودی همین جا هستند ! و اینجا که حالا می گوییم همین جا منظور اینجای محدود نیست بلکه اینجای نامحدود است ! اینجای بینهایت ! این عالَم بی انتها ؛ ظاهر و باطنش یک حقیقت است ! حقیقتش متن اینجاست !
طبیعت مخزن اسرار هستی است             بیان دفتر ادوار هستی است
این طبیعت ، همین جور دوره به دوره که تمام موجودات عالم عقل تنزّل بفرمایند و به عالَم مثال تشریف فرما بشوند و از عالَم مثال پا در عرصه ی نشئه ی طبیعت بگذارند و از نشئه ی طبیعت ساخته بشوند که هر چه هستند و هر چه شدند همان اند که همان اند ! و مراد از اینکه در سیر صعودی انسان تعبیر می فرمایند : انسان باید از این نشئه ی طبیعت به در برود و به ماورای طبیعت برود ، یعنی نه ماورای طبیعت جدای از این عالم و به صورت وحدت عددی که این ، یک عالمی باشد ؛ مثل این که الان درون حسینیه هستیم ، از اینجا در می رویم و می رسیم به بیرون حسینیه ، آن یک چیز و این یک چیز ! این طوری و به این نحو نه ! تمام مرده ها همینجایند ! تمام انسان های گذشته بی آغاز در همینجایند ! در همین نشئه اند ! و در همین عالمند که طبیعت مخزن اسرار وجود است ! دفتر ادوار وجود است! وجود ، هر چه را می خواهد بنویسد در این دفتر می نویسد ! در این دفتر طبیعت می نویسد ! و لذا « طبیعت همچو تو باهوش و گویاست »که اشاره به حرف های جناب مولوی هم دارد که ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم .
طبیعت همچو تو باهوش و گویاست         به راه خویشتن پویا و جویاست
سکوت او بود راز نهانی                       از این رازش چه دانی و چه خوانی
می بینید هر که سرّ دارد دهان بسته است ! دهان باز نیست ! آن که دهانش باز است معلوم است اهل سرّ نیست، آن که تا یک کُد را گرفت شروع می کند به تصرف در عالم و دلش می خواهد مردم دورش جمع بشوند ، او معلوم است که اصلا سرّ پیدا نکرد ! و الا هر که اهل سرّ است خاموش است ! مگر این که محرم گیر بیاورد ! هر کسی اهل سرّ است در سکوت است !
سکوت او بود راز نهانی                       از این رازش چه دانی و چه خوانی
از نظام طبیعت چه می خواهی یاد بگیری ؟ می بینی هیچ حرف نمی زند ! یکپارچه در سکوت مطلق قرار گرفته است ! سنگ را برمی داری ، مگر سنگ با یک دانشمند طبیعی تجربی حرف می زند ؟ مگر آب و هوا با دانشمند طبیعی تجربی حرف می زند که به سرّ او پی نمی برد که ببینید وجود یعنی چه ؟! یکپارچه در سکوت محض است ! صرف این که یک دانشمند همین قدر تحقیق کند که ریشه درخت این است و به این صورت آب می گیرد و به آن صورت غذا و خاک را جذب می کند و به آن صورت به ساقه ها می دهد ، این اندازه که طبیعت را به حرف آوردن نیست ! اگر چه این مقدارش هم کم نیست ! نسبت به آن که این مقدار را هم ندارد ، کم نیست ! اما نسبت به آن که هست هیچ است ! لذا می بینیم سکوت محض در عالم حاکم و برقرار است ، اصلا عالم در سکوت فرو رفته است و آن هایی که شاگرد اشراقی مشرب و اشراقی مکتب اند آن ها با سکوتشان از سکوت عالم می گیرند ! با سکوتشان شاگرد عالم اند ! و آن هایی که مشایی مشرب اند ، اینها که هرگز به اسرار عالم پی نمی برند ! اگرچه آن مقداری که از ظواهر عالم برایشان مکشوف می شود هم کم نیست ! که بر این عالم سکوت حاکم است و طبیعت و نشئه ی ماده ، مخزن اسرار الهی است ، و ماده ، قابلیت محض برای تراوش فیض حق و برای تنزّل اسرار وجودی عالم است که اگر ماده نبود عقل نبود و اگر عالَم ماده نبود عالم مثال نبود و اگر قوّه ی محضی که از او تعبیر می کنیم به ماده یا به مایع نخستین یا به هیولا و ماده ی اولی و . . . اگر نبود این قوه ، این قابلیت محض ، نه عقل بود ، نه نفس بود ، نه انسانی بود ، نه حیوانی بود که یک حقیقت باشد و این یک حقیقت در یک موطن و یک جانبی فاعلیت محض بشود ، خدای عالم ، حقیقت عالم ، باطن عالم ، ظاهر عالم بشود و همان یک حقیقت از جانب دیگر قابلیت محض بشود که خود بدهد و خود بگیرد که غیری در کار نباشد . که طبیعت بشود مخزن اسرار هستی ! هر چه خزینه بخواهی در همین جاست ! بیخود نیست که قرآن کریم این همه دستور تفکر در نظام عالم را می دهد و بی معنا نیست که جناب رسول الله در آن مقام شامخ اتمّ نفسانی و روحانی اش می فرمایند : « اللهمَ أرِنِی الأشیاءَ کَما هی ».
که حضرت آقا هم در اینجا در پایان این سرود گشت در دشت و چمن می فرماید :
نُما گشتی در این باغ الهی         نمایندت همه اشیا کما هی
آنطوری که هستند نمایند و تو نشان بدهند ! که در نمایشگاه نظام هستی به سر ببریم و اشیاء را آن طوری که هست به تو بنمایانند که این نمایاندن او زمینه ی ربودن تو بشودکه نشئه طبیعت ، نمایشگاه حق است ، بارانش طوری نمایش می دهد ، آبش طوری ، خاکش طوری ، ستاره هایش طوری دیگر ، زمینش طوری ، حرکت ها طوری ، جمادش به یک نحو ، نباتش طوری دیگر و . . .  و همه در حال نمایش محض اند و همه دارند او را می نمایانند که ببیند چه هستند ! حالا ما بخواهیم یک ذره را برداریم !! چطور می خواهی برداری ؟!! و می بینی که احدی در طول تاریخ نیامد کتابی یا جزوه و رساله و یا کلمه ای را بنویسد که باید عالم را عوض کرد ، باید نظم عالم عوض بشود ، باید چینش برداشته بشود . کسی حرفی از این فرمایشات نفرمود .
چه گویم از افول و از فروغش         چه گویم از غروب و از بزوغش
حرف های جناب حضرت ابراهیم خلیل یادتان باشد : « فَلَمّا جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ رَءَا کَوکَباً » ( انعام / 76 ) ، وقتی که که جناب ابراهیم آن حال به ایشان دست داد ، نظام طبیعت برای شخص متجلی می شود ، حق هم برای ابراهیم به صورت طبیعت متجلّی شد ، به صورت ماه ، به صورت ستاره ، به صورت آفتاب ، و چون انسان سرو قامت است ، سر به بالاست و انسانی که سرش به سوی آسمان است و پایش به زمین است ، وقتی می خواهد اسرار وجودی عالم برای او کشف بشود به شکل اشیاء آسمانی ظاهری برای او تجلی می کنند که جَنَّ عَلَیهِ اللَّیل ، برای او مستجنّ می شود و در پنهانی قرار می گیرد و در نشئه ی طبیعت که لیل نظام هستی است نهفته می شود ، همانند یک دانه بذری در دل خاک که تیره است ، تاریک است ، کاشته می شود تا سر در بیاورد و آسمانی ها او را از مکشوفش بسازند ، انسان در دل نظام طبیعت نهفته شده است و باید از همین متن بیرون بروید ! از همین جا !
چه گویم از افول و از فروغش         چه گویم از غروب و از بزوغش
هم افول و غروب دارد ، هم فروغ و روشنایی دارد ! بزوغش یعنی تابان شدنش .
طبیعت هست دائم در جهیدن         برای رتبه ی بهتر رسیدن
می بینید طبیعت برای رسیدن به مرتبه ی بهتر دائم در حال جهیدن است . می بیند که دائم در انقلاب است ! که دم به دم من و شما را بالا می کشند .
طبیعت یکسره عشق و شعور است     طبیعت طلعت الله نور است
از کحا این حرف ها را می فرمایید ؟ از این آیه قرآن که « ثُمَّ استَوی إلی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلأرضِ ائتِیا طَوعاً أو کُرهاً قالَتا أتَینا طائعِینَ » ( فصلت / 11 ) ، خداوند به آسمان ها و زمین فرمود تشریف بیاورید ببینیم حالتان ، وضعتان ، چهره تان ، ظاهرتان ، باطنتان ، ببینیم چگونه هستید ، جواب آسمان ها و زمین در پیشگاه قدس ربوبی این است « أتَینا طائِعینَ » ، آماده ایم در خدمت تو !
برو برخوان أتینا طائعین را         جواب آسمان ها و زمین را
که این أتینا طائعین ، جواب آسمانها و زمین است به پیشگاه اقدس ربوبی حق که از توییم و از خودتیم نه جدا .
ز شأن کل یوم هو فی شأن         در عالم هر چه می باشد از ایشان
چطور می شود که تمام آسمان ها و زمین همه گفتند چشم ، آمدیم در خدمت تو ، با تمام وجود ، با سر و پا آمده ایم ، هیچ از خودمان حرفی غیر از تو نداریم ، که اثرِ هر کسی نمودار دارایی اوست و ما اثر توییم و ما نشانه ی توییم و ما آیاتیم ، ما ، ما نیستیم ! جز تو نیستیم ! و غیر از تو نیستیم ! و هر چه هستیم تویی ! همه ، شأنی از شئون توییم ! مثل این که الان دم به دم جسم شما ، بدن شما ، چشم و گوش شما ، تمام اعضاء و جوارح شما همه به نفس ناطقه ی شما در جواب می فرمایند « أتَینا طائِعینَ » ، ما همه منقادیم و تو پیشوای ما ، تو اراده بفرما ! چشم ، دست حرکت کن ! بنشین ! پاشو ! حرف بزن ! بگو ! سکوت کن ! هیچ کس تخلفی ندارد ! همه شأن او و آثار او و همه آیت او در عالم است . در عالم هر چه می باشد از این شأن است .
در آن هیچ چیزی نیست یکسان         ز اجرام و ز ارکان و ز انسان
که بحث حرکت جوهری را پیش می آورند تا می رسند به این جا که :
ز بس تجدید امثالش حدید است         وَ هُم فی لَبس مِن خَلقٍ جدید است
از بس مثل سازی تند و تیز است ( دم به دم و تند و تیز مثل می آید ) که ما بی خبریم و فکر می کنیم      ثابت است . مثل این که فلری از ده سال قبل ساخته اند و ما آن را می بینیم و فکر می کنیم این همان فلز ده سال قبل است . مردم اشتباه می کنند ، خبر از خلقت جدید ندارند و فکر می کنند که عالم کهنه است !!  فکر می کنند این فرش کهنه است !! این کتاب کهنه است !! این دست کهنه است !! این پوست کهنه است !! این استخوان قدیمی است !! دم به دم تازه اند !! اشاره به آیات قرآن است منتها چشم باید باز شود .
به هر آنی جهانی تازه بینی         چو در یک حدّ و یک اندازه بینی
ز چابک دستی نقاش ماهر         تو را یک چیز بنماید به ظاهر
به ظاهر می بینی یک چیز است ، یک آهن است ! یک فرش است ! یک کتاب است ! این یک کاغذ است ! این یک مداد است ! این یک دفتر است ! این یک کیف است ! این یک عباست ! این عبا را مثلا الان ده سال است دارم ! این کتاب را الان پنجاه سال است که خریدم ! این خودکار را الان یک ماه است که خریدم و به کار می گیرم و جوهر می ریزم و به ظاهر خیال می کنم یک چیز است ، اما کجا یک چیز که هیچ آنش قرار ندارد ! که عالم به یک تعبیری واحد ثابت سیّار است ! ثابت و سیّار ! هم هست و هم نیست ! سیّار است ! تا بگوییم این عالَم نیست ، تا بگویی که نیست می بینی که هست ! که ثابت سیار است ! این از چابک دستی آن جناب نقّاش ماهر است ! آن نقّاش است که « هُوَ الَّذی یُصَوِّرُکُم فِی الأرحامِ کَیفُ یَشاءُ »( آل عمران / 6 ) ، خدا خودش را در این آیه ی مبارکه ، نقّاش معرفی کرد . سبحان الله ! حرکت جوهری تجلّی کند چه پیش می آید !    
جهان از این جهت نامش جهان (جهنده) است         که اندر قبض و بسط بی امان است
همین جور دم به دم ، و اینگونه است که عالم به هم پیوسته است و اشیاء از همدیگر گسیخته نیستند و اگر یه ذرّه در عالم ضربه ببیند ، همه ضربه می بینند ! وحرف هایی که پیش می آید .
بیا اندر طبیعت بین خدا را          پدید آرنده ی ارض و سما را
چطور می شود آدم آفتاب ببیند ، خاک ببیند ، زمین ببیند ، حیوان ببیند ، انسان ببیند و خدا نبیند ، حال این که باید خدا ببیند نه آب ! نه خاک ! نه حیوان ! نه زمین ! نه آسمان ! هیچ کدام را نبیند ! این و آن نه ! فقط او باشد ! که اگر کانال وجودی انسان باز شود و آن جدول ارتباطی شخص با عالم لایروبی شود :
در این باغ طبیعت ای دل آگاه         ز هر شاخی شنو إنّی أنا الله
دیگر فقط یک قضیه حضرت موسی که نیست که بگوییم مثلا آقایی به نام موسی بود که در یک شبی به مصر می رفت و در بین راه سردشان شد و نیازی به آتش داشتند و بعد از دور یک جرقّه ای دیدند و به خانواده گفتند که شما اینجا بایستید تا شاید برایتان آتشی بیاورم ، مربوط به آن قضیه ی خاص که نیست ! که حالا بگوییم رفت و در آنجا درخت بود و تا رفت این نور را بگیرد ، از این شاخه به آن شاخه به او خطاب کرد که « إنّی أنا الله » ( قصص / 30 ) ، یک موسی بود و یک شنیدنی و چرا همه ، درخت نباشد ؟ و به تعبیر جناب شیخ اکبر ، ابن عربی ، این نظام هستی یک درخت است که از او تعبیر می فرماید به « شجره الکون » ، درخت هستی شجر وجود است ! بعد می بینید که شاخه هایش به ظاهر از یکدیگر پراکنده اند ، اما همه یک حقیقت هستند که به هم ارتباط وجودی دارند ! عرض کردیم الان بحث را پیش می بریم و تمام انگیزه ی ما زیر سر جناب شیخ شبستری ( رحمه الله علیه ) است ، حرف ، بلند است .( دفتر دل آقا به منزله ی جانشین گلشن راز شیخ شبستری است که هم به وزان او در وزن شعری سروده شده و هم مطالبش با مطالب آن هماهنگی دارد که به حضرت آقا فرمودند اینها خودستایی نیست ، این ها « فَأمّا بِنِعمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّث » (ضحی / 11 ) است که خداوند به جناب پیغمبر فرمود بفرما ! به بندگانمان چیزهایی که به تو دادیم بگو از خودت نیست ! از ماست ! تحدیثش بفرما ! برای مردم بگو ! اسرار و حقایق را برای آن ها بگو تا بفهمند که در نظام هستی چه خبر است ! و در کتابِ تکوینی قرآنِ عالَم عینی حق ، چه خبر است ؟! که بعد از گلشن راز دیوان و سروده ای شبیه گلشن راز نیامده است ) .
همه می گویند « أنا الله » ، همه می گویند « أنا الحَقّ » ، مردم بیچاره حالی شان نمی شود ! حرف ها را متوجه نیستند ! حالا آدرس دادم و شما هم مراجعه می فرمایید . شاید کتاب « شجره الکون » ، درخت هستی بدست آمد . آنجا دیدم آن بزرگوار زحمت کشیدند ، ( حرف زحمت مردم را هدر دادن نیست ! اما به اسرار حرف مردم هم رسیدن کار مشکلی است ) دیدم که یک جایی حمله می کنن به ابن عربی که ایشان در عرفان خودشان می فرمایند خدا محتاج به خلق است همانگونه خلق محتاج به حق اند !! بعد حالا ، اینطور که خیر !! این حرف خلاف قرآن است ! و قرآن می فرماید : « یا أیُّها النّاسُ أنتُمُ الفُقَراءُ إلی الله وَ اللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمیدُ » ( فاطر / 15 ) ، بنده خدا فکر کرده است که جناب ابن عربی این آیه را نخوانده است !! بله ! ایشان نمی خواهد بگوید که خدا محتاج به خلق است ! آدم این همه درس بخواند ، باز هم وحدت عددی گیرش می اندازد ، وحدت عددی که درست بشود ، و جناب ابن عربی به وحدت عددی قائل نیستند ! وحدت صمدی قائل اند ! و باید این رمزها را توجه کرد « إنّی أنا الله » ، آب بفرماید « إنّی أنا الله » ! ، زمین و آسمان همه بگویند « إنّی أنا الله » ! ، بوته گندم بگوید « إنّی أنا الله » ! « أنا »ِ هر کسی به مقدار شأنیت خود وجود اوست  « أنا »ِ هر کسی ، « من »ِ هر کسی ، حقیقت و سرّ هر موجودی ، به مقدار شأنیت خود وجود اوست ! مانند اینکه ولایت ، دارای شئونی باشد که هر کسی که شأنی از شئون ولایت او را دارا شد و آن را در خودش پیاده کرد ، او را در خودش پیاده کرده است ، به عینه آن به آن حقیقت تلبّس پیدا کرد ، لباس ولایت بر جانش پوشیده است ، این شخص به لحاظ این که شأنی از شئون ولایت است بگوید که من ولی الله هستم ، چه اشکال دارد ؟! امام معصوم ، ولی الله است ! ولیّ است و از اسماء الله ، اسم شریف ولیّ است ! یکی از اسماء الله ، اسم شریف الله است که هر موجودی در اتّصاف وجودی اش به حقّ به آن لحاظی که در و جودی بی انتهاست و از جنبه ی وجود ، اوست ؛ بفرماید « أنّی أنا الله »، شما هم که در درس اول فرمودید وجود است که مشهود ماست ، زمین ، وجود است ، آفتاب ، وجود است ، ماه ، وجود است ، همه وجود اند و این وجود هم که متعدّد نیست ! وجود هم که یک حقیقت است ! یک واقعیت است ! و یک وجود و یک حقیقت در اینجا و آنجا و آنجا و این شأن و آن شأن ، همه جا بگوید من منم ! این که خلاف نیست ! منتها معلوم است« أنّی أنا الله »ِ هر موجودی بر اساس آن انانیّت اوست و بر اساس آن إنّی گفتن اوست که تا می گوید « إنّی » همانا من ، « أنا الله » من خدایم ! معلوم می شود آن الله بودنش ، آن وجود بودنش ، آن حقیقت بودنش ، به مقدار انیّت اوست ! همان مقدار سعه ی وجودی خودش است که می گوید « أنّی أنا الله » ، تقید پیدا می کند ! وجود در مقام شیء ظاهر می شود که این می گوید أنا ، دست شما بگوید من نفس ناطقه ام ! پای شما بگوید من نفس ناطقه ام ! چشم بگوید من نفس ناطقه ام ! همینطور تمام اعضاء و جوارح و خیال و عقل و روح و سرّ به همه بگویند من نفس ناطقه ام ! همه ی این ها در حقیقت می خواهند بگویند من شأنی از شئون این حقیقتم ! به مقدار ظرفیت خودم ! به آن مقداری که مثلا در این شأن دیدن انتصاب به او دارم می توانم بگویم من اویم ! در شأنِ شنیدن ، انتساب تکوینی و عینی به او دارم و به همان مقدار از نفس بهره مندم ، به همن مقدار ، اویم که « أنّی أنا الله » گفتنِ هر موجودی بر اساس إنّی و أنا بودن اوست و این چه اشکالی دارد ؟! از هر شاخ و از هر چیز و از هر موجودی ؛ که اگر نظام هستی بشود درختی ، و تمام این موجودات همه بشوند شاخه های این درخت ، هر شاخی هم بگوید من درختم ! من از این شجرم ! منتها فرق بین این درخت ظاهری با آن درختی که باید تمام موجودات یک حقیقت باشند این است که الان به ظاهر درخت را کثرت می بیند اما باید از کثرت در بیاید و وحدت مطلقه حاکم بشود . وقتی که اینطور شنیدید خوب چرا باید این همه چیز بشنوم که همه می گویند ما خداییم ! خوب ما خداییم ! این درست است ! این را می توانند بگویند ؟! خود قرآن هم فرمود : « هُوَ الَّذی فِی السَّماءِ إلهٌ وَ فِی الأرضِ إلهٌ » ( زخرف / 84 ) ، چرا همه می گویند « أنّی أنا الله » ؟! برای اینکه إله آسمان است و زمین است و نه خدای جدا ! خدای آسمان است و زمین است ! إله آسمان است و زمین است ! آن هم با لفظ إله و الوهیت ! آنها که نگفتند ما آن ذات بی انتهای کذاییهستیم ! این ها همه می گویند ما الله هستیم ، الله از اسماء الله است ، الوهیّت است ، مدیریت است ، تدبیر نظام هستی است ،    
إله آسمان است و زمین است         چه پنداری جدا از آن و این است
آخر خداست نه جدا ! آن طوری که می خواهیم بگردیم و خدا پیدا کنیم دیگر اسمش را خدا نفرما ! بگو جدا ! دیگر خدا نیست می شود ! جدا ! وقتی جدا شد دیگر خدا نخواهد بود ! چطور می خواهی جدایش کنی ؟!
« الهی همه کو کو گویند و حسن هو هو » این طور می شود ! بیاید در راه حق جویی کامل ، برون از خداجویی جاهل ، انسان کامل بیابید ! آنطوری که انسان کامل خدا می خواهد خدا بخواهید ! نه آنطوری که جاهل بپندارد! حالا یک حدیث را گرفتند و چه جور مثلا در این حدیث « لا تَفَکَّروا فی ذاتِ الله » ، که در ذات خدا هیچ تفکر نفرمایید ! این حدیث چه می گوید ؟ راجع به خدا حرف نزنید !! حدیث نگفت راجع به خدا حرف نزن ! فرمود « لا تَفَکَّرول فی ذاتِ الله » ، شما آن را لفظِ فکر را توجه بفرما ! فکر در ذات حق نفرما ! فکر ! بله ! تفکر در ذات حق نفرما ! که فکر آنجا راه پیدا نمی کند ! فکر نمی تواند به ذات راه پیدا کند ! فکر مقام اندیشه است ، صغری و کبری است ، نتیجه گیری است و وقتی پای فکر به میان آمد مقدمات می خواهد ! و وقتی پای مقدمات به میان آمد ، چون ماهیت می آید ، حدّ پیش می آید ! حدود پیش می آید ! حدّ نمی تواند بی حدّ را بیابد ! « لا تَفَکُّرُ فی ذاتِ الله » ، یعنی هرگز با محدود بودن دنبال نامحدود نگرد ! نمی توانی به او برسی ! فکر ، حدّ است ، اما فرمودند راجع به آسمان ها و زمین فکر بفرمایید ! اینجا چرا ؟! چون آسمان ، حدّ است ، زمین ، حدّ است که « یَتَفَکَّرونَ فی خَلقِ السَّماواتِ وَ الأرضِ » ( آل عمران / 191 ) ، و کلمه ی تفکّر خورده به خلق که خلق ، حدّ است ، حدّ را می شود آدم فکر کند ، چه اینکه فلسفه ای فرمودند که عقل نمی تواند عدم را ادراک کند ، برای اینکه عدم ، لاشه ای از هیچ است ، هیچ ، قابل ادراک نیست ! فقط یک اشکال پیش می آید که چطوری می گویی هیچ ، هیچ را که ادراک نکردی ، چطور حرفش را می زنی ؟ چطور تصورش را می فرمایی ؟ چطور خیالش می کنی ؟ آن بحثش در فلسفه شد که آن مربوط به حقیقت عدم نیست ! چون عدم ، بی حقیقت است ، بی حقیقت قابل فکر نیست ! از بس که بی هیچ است و ناچیز است عقل نمی تواند او را بگیرد که این ضعف عقل نیست بلکه ضعفِ مطلوب حق است ، چون مطلوب ضعیف است ! اما حقّ را عقل نمی تواند بگیرد ! و آن از شدت نوریه اش است ! این است که فکر « لا تَفَکَّروا فی ذاتِ الله »  ، برای اینکه فکر ، حدّ است . خلق است ، اندازه است ، هرگز حد و خلق در نامحدود که حق است نمی تواند به فکر بنشیند ! نمی تواند او را بگیرد ! راه ندارد اصلا  ! باید دقت در  صدر و ذیل و متن حدیث کرد ! نه اینکه در رابطه با خدا حرف نزنیم ! نه اینکه در رابطه با ذات حق بحث نشود ! در عرفان بحث می شود ، در فلسفه بحث می شود که آدم این حدیث را بگیرد و بگوید فیلسوف و عارف هر دو تا کفر دارند !! برای اینکه در ذات خدا بحث نکنید ، اینها دارند بحث می کنند ! انسان کامل ، حکیم الهی ، فیلسوف کامل ، آن طوری که ایشان خدا را می خواهد تو آن طور بیا خدای را بجوی و دنبال کن ! آن طوری خدا را جستجو کن و پیدا کن !    
بیا در راه حق جوییِ کامل         برون آ از خداگوییِ جاهل
آنجا چون کامل به فعلیت رسیده است ، چشیده است ، به حقیقت رسیده است ، فرمود حق جویی کامل ، با کلمه ی جستجو و جستن و یافتن و اینها آمد ، اما اینجا جاهل فقط حرفش را می زند ، « برون آ از خداگویی جاهل » ، جاهل اینطوری خدا را می پندارد ، از این پندار در بیا ! « آن خدایی که تو پرستی نه خدای حسن است » آقای جاهل خداگویی اش چطوری است ؟ چطوری راجع به خدا حرف می زند ؟ می گویدکه خدا در آن سوی هفت آسمان است ؟ بله ! که رفت آنجا خدا را پیدا کند !! پیغمبر هم که راه افتاد و . . .  ، آخر این احادیث هم می شود دستاویزشان ، که بیا ببینیم پیغمبر شب معراج از مکه . . . ، نخواندی مگر ؟!! « سُبحانَ الَّذی أسرَی بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ إلی المَسجِدِ الأقصی » ( أسراء / 1 ) ، از مکه به طرف بیت المقدس آمد و بعد ، از بیت المقدس حالا شروع شده ، رفت و رفت به آسمان اول و بعد آسمان دوم و همینطور رفت تا آسمان هفتم که آنجا دیگر از جبرئیل جدا شد و جبرئیل به ایشان عرض کردند : آقا جان ! از این به بعد شما خودتان تنهایی بروید پیش خدا !!
که در آن سوی هفتم آسمان است         لذا از دیده ی مردم نهان است
دیگر هیچ کس نمی بیند او را ، ولی اینجا نیست !! این می شود توحیدِ جاهل !! یعنی خداگوییِ جاهل ! « برون آ » ، از این جور خداگویی بیرون بیا ! که در رساله ی انسان در عرف عرفان در یک واقعه حضرت آقا فرمودند از چشمشان ، از ضربان قلبشان ، ذکر الله را می شنود ، آن هم « إنّی أنا الله » می گوید !
در این باغ دل آرا یک ورق نیست         که تار و پودش از آیات حق نیست
این را که می بینید این جور به هم پیوسته است .
نما گشتی در این باغ الهی         نمایندت همه اشیاء کما هی
همه ی اشیاء را آنطوری که هستند به شما بنمایانند .

نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 15 خرداد 94

توسط سالک گمنام


« و الحمدلله رب العالمین »

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور