شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهلم ( درس هشتم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1413
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته5931
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه37952
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2766032

در 20 دقیقه گذشته : 28
آی پی شما : 54.156.82.247
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه چهلم ( درس هشتم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط علامه حسن زاده   
پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۵

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه چهلم ( درس هشتم )
عبارت صفحه ی 20 را می خوانیم : « و خودِ نور ماه ، مگر از خورشید نیست ؟ پس اگر خورشید نباشد نور ماه نیست . همین سخن را آیا درباره ی ستارگان نیز می توان گفت یا نه ؟ آیا کهکشان هم در اداره شدنِ این نظام سهمی دارد یا نه ؟ یا برتر از این کهکشان و ستارگان و هستی های دیگری هم در این سرا و تنظیم آن دستی دارند یا نه ؟ آیا خودِ آنها از اجزای همین سرایند یا نه ؟ و بالاخره این سرای هستی پایان می یابد یا نمی یابد و سرای بی پایان است ؟ خواه پایان داشته باشد و خواه بی پایان باشد همه ی هستی ها با هم پیوستگی دارند یا نه ؟ »
عزیزان من ! این ها به صورت سوال است که ذهن شورانده شود و خود انسان کنجکاو گردد . عرض کردم که هر چه می توانید ، همراه با درس و بحث ، کتاب هایی را در این موارد مطالعه بفرمایید . الان کتاب هایی که در مورد ستارگان ، راجع به چینششان ، آمد و شدشان ، نظم و ترتیبشان ، نوشته شده اند ،چیز های خوبی است . مطالعه ی این گونه کتاب ها و تحقیقات دانشمندان غربی ، به خصوص در عصر حاضر و تحقیقات دانشمندان الهی و علمای خودمان در اعصار گذشته شبیه صُوَرُ الکواکب جناب عبد الرحمن کوفی که مرحوم جناب خواجه طوسی آن را به فارسی ترجمه کرده اند و تصویری از این کتاب را دانشگاه تهران در کتابخانه قسطنطنیه تهیه کرد که عین دستخط جناب طوسی در هفتصد الی هشتصد سال پیش است . موضوع کتاب صور الکواکب راجع به صورت ستارگان ( که بعضی از آن ها را در کتاب های دبیرستانی و دانشگاهی تان خوانده اید ) است که در این کتاب ها بعضی از آن صور ها را به دُبّ اکبر و دُبّ تعبیر می کنند . بسیاری از این ها را حضرت آقا در اوائل ترجیع بند دیوان آورده اند :
در شبی حال بود و بیداری         گریه بود و حضور و اذکاری
ادامه پیدا می کند تا پایان بند اول که آن جمله ی شریف است :
همه یار است و نیست غیر از یار              واحدی جلوه کرد و شد بسیار
این یک بند را در مورت صورت ستارگان حرف زدند که این ها به صورت های گوناگون اند . اگر تقویم حضرت آقا را پیدا کنید ، مثلا تقویم های حدود سال های 46 یا 47 الی 54 که در حدود 9 سال ، حضرت آقا تقویم استخراج می کردند ، در یکی از این تقاویم در سه الی چهار صفحه ای راجع به صورت و بُرج فرمایشاتی فرمودند که اساس این بحث ها را باید در دروس هیئت گذراندند .
ستارگان ، همه بُرجی دارند و صورتی ، که برجشان را بر اساس دایره ی منطقه البروج تعیین می کنند ، با دوائر عرضی که در علم هیئت باید خوانده شود که نحوه ی ترسیم دوائر عرضی چگونه است که دوازده برج درست شود و در هر برجی ستارگانی که در آن برج چیده شده اند ، این ستارگان به صورت خاصی هستند و شکل خاصی دارند . برج ، غیر از صورت است و صورت آن مجموعه ی ستارگانی است که در درون یک برج قرار دارند و مثلا به شکل یک حیوانی در می آیند شبیه حَمَل ، ثور ، جوزا ، سرطان ، اسد ، سنبله ، میزان ، عقرب ، قوس و . . . ، که آخری اش به صورت ماهی است که حالا فرمایشات زیادی در این جا از جنبه ی علوم غریبه پیاده  می کنند ، فرمایشاتی که در علم هیئت دارند ، حرف هایی درباره ی علم شریف نجوم دارند . به تعبیر شریف آقا در درس ها می فرمودند که صورت ستارگان از یک برجی وارد برج دیگر که مثلا می بینید مقداری از صورت حَمَل رفته در برج ثور قرار گرفته است و یا مقداری از صورت ثور رفته در برج جوزا قرار گرفته است . همه ی این ها در علم شریف هیئت بحث می شوند . ما هم همین مقدار را که در این دو جلد چاپ شده می خوانیم و گرنه دوره ی هیئت آقا ، 17 سال طول کشید ، قبل از دوره ی اخیر که در قم تدریس می کردند .
در این جا به نحوی قضیه ی پیوستگی اشیاء را پیش آوردند تا ما محصلین را در مورد اشیاء نظام هستی وارد بحث کنند و همین طور در لابلای بحث ، سوال پیش می آوردند . این سوال ها برای شوراندن ذهن است که مقداری ، آشنایی پیدا شود با ستارگان ، کهکشان و حقایقی که در آسمان ها و زمین است که دیروز عرض کردیم هر مرتبه ی مادونی در نشئه ی طبیعت ، محکومِ مرتبه ی مافوق خود است ، زمین محکومِ آب ، و کره ی آب محکوم هوا و هوا محکوم آتش است و روی همین اساس بود که شیطان اعتراض کرد ؛ اعتراض شیطان روی مبنای مادّی اش بود که « خَلَقتَه مِن طینٍ و خَلَقتَنی مِن نارٍ » ، تو آدم را از گِل آفریدی و مرا از آتش آفریدی . فرمایش ایشان درست و حق است ؛ آدم روی این سویی بودنش ، گِلی مشرب است و شیطان آتشین مشرب ، چه این که اجنّه هم آتشین مشرب اند و بی دلیل نیست که این پیرزن ها و پیرمردهای قدیمی همین الان هم بین آن ها رسم است که وقتی می خواهند یک ظرف آب گرمی را شبانه بریزند بسم الله می گویند تا جنّ دفع شود ، راست می گویند ، حق با آنهاست ! در این حرف ها خیلی اسرار نهفته شده است !
غرض این که بعضی از آیات ، شیطان را از طایفه ی جن می دانند این به یک معنا حق است . این مطلب را در رساله ی جنّیه یا کلمه ی جنّیه از هزار و یک کلمه ( جلد سوم ) نگاه می فرمایید که متنش عربی است و در حدود هشت یا نه امر پیرامون موضوع جنّ بحث شد که به تعبیر شریف حضرت آقا ، هر یک از این اصول هشت گانه را شأنیت این است که یک رساله پیرامونش نوشته شود که کلّ آیات قرآنی در این زمینه در آنجا جمع شده است . غرض این که آتش حاکم بر مادون است و شیطان هم طبق ظاهراستدلال کرد و به خداوند عرض کرد که شما آدم را از گِل خلق کردی و خودت هم گفتی که « مِن صُلالهً مِن طینٍ » و « خَلَقتَه مِن طینٍ » ، مرا از آتش خلق کردی و کره ی خاک و آب محکوم کره ی آتش است . پس به ظاهر باید کره ی خاک ، کره ی آب را سجده کند که مرحوم جناب علامه سید حیدر آملی در پایان کتاب شریف جامع الاسرار یا شرح فصوص قیصری آوردند، دوائری را ترسیم فرمودند که کره خاک یعنی زمین ، کره ی آب را سجده می کند و کره ی آب ، کره ی هوا را قبله قرار می دهد و قبله ی کره ی هوا ، کره ی آتش است که در حقیقت می شود گفت که پس کره ی خاک و کره ی آب و کره ی هوا ، هر سه دارند کره ی آتش را پرستش می کنند . پس حرف شیطان به ظاهر درست بود و استدلال کرد که « خَلَقتَه من طین وَ خَلَقتنی مِن نارٍ »، من چرا ایشان را سجده کنم . شیطان چرا کبرای قضیه را نیاورد و صغرای قضیه را آورد ؟ برهان شیطان ، صغرا را دارد ، اما کبرا را ندارد . کبرای آن روشن است ، یعنی این قضیه دو مقدمه می خواهد ، مقدمه ی اولی را آورد و مقدمه ی دوم را نیاورد و نتیجه گرفت که من آدم را سجده نمی کنم ، ایشان باید نسبت به من متواضع باشد ، چرا ؟! برای این که « خَلَقتَه من طین وَ خَلَقتنی مِن نارٍ » که ایشان را از گِل خلق کردی و مرا از آتش و من ایشان را سجده نمی کنم . و جنابعالی اگر از شیطان سوال بفرمایی که جناب شیطان عزیز ! شما یک مقدمه ی برهانتان درست شده و اگر مقدمه ی دیگر برهانتان نباشد برهانتان ناقص است ، ایشان می گوید آقا پس شما طبیعیات فلسفه را نخواندید و شما هیئت نخواندید ! اگر شما یک مقدار طبیعیات می خواندید ، این حرف ها را نمی زدید ، زبرا کبرای قضیه ، مقدمه ی دوم ، ثابت است ، لازم به اثبات نیست ، زیرا هر کره ی مادون ، محکوم کره ی مافوق است ، کره ی خاک محکوم کره ی آب است و کره ی آب که دور تا دور کره ی خاک است ، محکوم کره ی هوا و کره ی هوا محکوم کره ی آتش است ؛ چه این که می بینید نشئه ی طبیعت ( زمین ) ، محکوم آسمان است و آسمان ، محکوم آفتاب است ، محکوم ماه است ، محکوم ستارگان است و همه ی ستارگان ، آتشین هستند ، حالا یا آتش آنها از خودشان است و حرارتشان از خودشان است یا حرارتشان از خودشان نیست ، شبیه به این که در منظومه ی شمسی ، بعضی از ستارگان از جناب خورشید نور می گیرند .
چون این مقدمه ی طبیعیات فلسفه برای شیطان محرز بود که هر کره ی مادونی محکوم کره ی مافوق است، پس موجوداتِ مستند به هر کره ای ، محکومِ موجوداتِ مستند به کره ی مافوق هستند . آدم از کره ی زمین روی زمین خلق شد . شیطان ، چون می خواهد این ها را به خدا استدلال کند به خدا می گوید خودت که به فرشته ها دستور دادی بروید گِل بیاورید و زمین را آب ببندید . زمین را آب بستند . یک زمین شوره زار بود که حدود چهل شبانه روز زمین را آب بستند ، بعد فرشته ها رفتند گِل را بیاورند و آدم را بسازند ، دیدند زمین ، شوره زار است ، خیلی نتیجه نمی دهد ! بعد زمین خوبی را با خاک خوشی به آب بستند ( حالا اسرار این ها چیست باید از امثال جناب ملاصدرا ، ابن عربی ، شیخ الرئیس ، فیض کاشانی و دیگر بزرگانی که تفسیر فرمودند بپرسیم این ها یعنی چه ؟ ) . پس تو که آدم را از گِل خلق کردی مرا چطور ؟! « خَلَقتَنی من نار » ! خدا هم در سوره ی مبارکه ی اعراف به شیطان تشر زد و گفت از این درگاه بیرون برو ! آدم که می نشیند و محاکمه ی خدا و شیطان را با همدیگر می بیند ، می گوید خدا مقداری این جا زورگویی کرد ، شما بیایید حرف مردم را جواب دهید . شیطان که استدلال کرد که خدا آدم را از خاک خلق کرد و مرا از آتش ، اگر خاک و آتش هست ، خاک از کره ی زمین است و آتش از مداری مافوق زمین است و کره ی زمین محکوم کره ی آتش است و شما چه فرمایشی دارید ؟ منتها سوره ی مبارکه ی بقره را که نگاه می فرمایید ، آنجا به شما جواب می دهد که « إنّی أعلَمُ ما لا تَعلَمونَ »( بقره / 30 ) . و لذا شیطان ، این سویی بودنِ آدم را نگاه کرد ، فقط بخش مادّی انسان را مشاهده کرد و بخش مثالی و بخش عقلانی و بُعد الهی انسان را مشاهده نکرد و شروع کرد به اعتراض که « خَلَقتَه مِن طینٍ و خَلَقتَنی من نار » ، بعد این را جناب صدر المتألهین گرفت و در دهان شیطان زد که این « خَلَقتَه من طینٍ » ، آخر در متن این طین « ثُمَّ أنشأناه خَلقاً آخر » است . این را هم نگاه بفرما . آن« ثُمَّ أنشأناه خَلقاً آخر » که مقام نفس انسانی در این کالبد دمیده می شود و این کالبد شأنیت آن را پیدا می کند که از سنخ ملکوت در بیاید و وارد عالم مثال و عقل و اله شود ، تو این جنبه را هم ببین ! تو فقط همین گِلش را دیدی ، تنگ نظری می فرمایی ! جنابعالی به خداوند نمی گویی که چرا شما با شیطان دعوایتای شد ؟ ایشان بنده ی خدا فکرش بیشتر از این نمی رسید . مگر خداوند خودش با فرشته ها دعوا نکرد که من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید ؟ فرشته ها هم آن سویی آدم را دیدند ، اما آن سویی ای که با این سویی هم قاطی شده بود ، این سوییِ آدم که خونریز و آدم کش است و در زمین ، خیلی فسادها دارد . به همین خاطر فرشته ها گفتند « وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَک »؛ اما به تعبیر حضرت آقا ، خداوند به فرشتگان فرمود : ما آدم مقدّس نمی خواهیم ، ما آدم عاقل می خواهیم ، به همین خاطر دادِ فرشته ها در آمد که انسان را از دید این سویی دیدندکه این جور شبانه روز مشغول بیچارگی ها هستند ، لذا به خدا عرض کردند که ما تو را تسبح می کنیم . حق است و جنابعالی هم وقتی در سیر انسانی چند روزی گام برمی داری می بینی که اصلا مردم ، هیچ به فکر خودشان و فردایشان و جانشان و عمرشان و به فکر ابدشان نیستند ، دل شما هم به درد می آید . و دادِ فرشته ها هم در آمده که این ها چه خلیفه ای هستند که خداوند به آن ها در ملکوت عالم بنازد که « إنّی جاعِلٌ فِی الأرضِ خلیفه » .
پس هر چیزی محکوم مافوق خود است . بعد می رسید می بینید که همین آفتابی که به ستارگان دیگر و چه بسا ستارگان ثوابت نور می دهد ، همین آفتاب را می بینید که خود ، محکوم آن هاست و آنها به هر طرف که بروند ، آفتاب هم همان مسیر را طی می کند که مسیر منطقه البروج است . خوب این ها ارتباطشان چیست ؟ الان ذهنتان تهییج شده است . این یکی دو صفحه ای که عبارت را خواندید ، چقدر باید کتاب های طبیعت را ورق ورق کنید که راجع به عالَم و اسرار عالَم ، راجع به زندگی حیوانات ، در تکوّن جمادات ، در تشکیل آب ها ، ابرها ، دریاها و . . .  شناخت پیدا کنید . جناب مرحوم شیخ بهایی در تشریح الافلاک می فرماید : شما این زمین را می بینید که چقدر کش و قوس دارد ، بعضی جاها دشت است ، بعضی جاها قلّه است ، چرا این طور نشیب و فراز دارد ؟ ایشان می فرماید : وقتی که به بالا برویم تا جایی که هوا به پایان برسد می بینیم که هوا هم نشیب و فراز دارد و این نشیب و فرازهای هوای دورتادورِ زمین باعث شده که در جایی ، دشت و در جای دیگر ، کوه درست شده است . جناب شیخ بهایی و امثال ایشان مانند صاحب مَجَسطی و دیگران ، سفینه که نداشتند به هوا بروند ، چطور در خانه هایشان حساب کردند و چقدر هم دقیق حرف زدند . حرف جناب شیخ الرئیس ، جناب خواجه طوسی و دیگر بزرگان چقدر حساب شده است ! در این رابطه ها و راجع به اسرار نظام هستی و راز طبیعت و راز موجودات و فیلم هایی راجع به راز بقا و امثالهم دقت و مطالعه بفرمایید .
عزیزان من ! با طبیعت انس بگیرید و با آن حشر پیدا کنید ! و این مطلب را به شما تحکیم و تأکید می کنم ! باید از راه طبیعت به ماورای طبیعت سفر کنید ! چه این که الان دارید از طبیعت به ماورای طبیعت سفر می کنید . به جای این که حرف بزنیم ، دور هم بنشینیم ، نمی گویم این ها نباشد ، دور هم نشینی و خنده نباشد و عبوس بشوید و خانواده ، دوستان و اجتماعتان را به هم بزنید ، اما باید با باطنتان حشر پیدا کنید ! در بیرون و در منزلتان و هر جای خلوتی که مناسب بود ، با درختان ، با موجودات ، در رابطه با کیفیت تکوّنشان ، فکر بفرمایید ! انسان بنشیند در مورد یک درخت ، در برگش، در شاخه هایش ، در ساقه اش ، در ریشه اش ، فکر کند تا بفهمد این ها چه اسراری است ؟ که حتی اولیاءالله به خودشان اجازه نمی دهند که آب دهانشان را در هر کجای این نظام هستی پرت کنند ! چون ، همه موجوداتند ! همه عاقل اند ! همه شعورند ! الان شما حاضر هستید که تُف روی همدیگر پرت کنید ؟! که یکی ولیّ خدا حاضر باشد که تف را به سوی دریا پرت کند ؟! به سوی درخت پرت کند ؟! آن ها بی شعورند ؟! چه کسی نمی فهمد ؟! کجای عالَم بی شعور است ؟! در این اسرار مطالعه بفرمایید تا انشاءالله در وادی حیرت بیفتید که بهترین میوه ی شجره ی دار وجود ، حیرت انسانی است . انسانی که حیرتمند شود می بیند از هیچ چیز سر در نمی آورد و هر چه دانشمندان تجربی فرمودند درست ، باز همچنان در ذهن انسان سوالات زیادی باقی است . یکی از چیزهایی که خیلی شیرین است این که آیا کهکشان و ستارگان هم در این سرای هستی و تنظیم آن دستی دارند ؟ در مورد کهکشان و راه شیری ، داستان خوشی را حضرت آقا در جلد دوم هیئت آوردند ، مطالعه بفرمایید .
آقایان تأکید دارند که حرف ها برهانی شود و خود حضرت آقا برای این که تثبّت به خرج دهند که عرفان هم به دامن حرف های بی اساسِ بی برهان نیفتد ، بارها فرمودند و کتابی هم در این باره نوشتند که قرآن و عرفان و برهان از یکدیگر جدایی ندارند ، حرفِ بی برهان ، عرفان نیست و حرفِ برهانیِ بی عرفان ، برهان نیست و حرف قرآنیِ بی برهانِ بی عرفان ، قرآن نیست و حرف برهانیِ بی عرفان و بی قرآن ، برهان نیست . و وقتی عرفان و قران و برهان از همدیگر جدایی ندارند ، پس باید هر کجا که حرف از قرآن می زنیم ، حرف برهان را هم کنارش بیاوریم و دلیلش را اقامه کنم و هر کجا حرف از عرفان است ، برهان هم باید باشد و برهان ، تفسیر عرفان است و عرفان ، تفسیر قرآن است .
حتی در فقه ما بعضی ها را گرفتار کرده است . الان در شرح کتاب حوزوی ما به نام « شرح لمعه » ، بعضی کتاب ها نوشته اند که آیا قبله باید سمت و جهت باشد یا خود نقطه کعبه قبله است ؟ بسیاری از آقایون فرموده اند جهت که متّخذ از روایات است . حالا چرا جهت باشد ؟ به خاطر تسهیل امر مردم که همه ی مردم نمی توانند آن نقطه ی دقیق قبله را بیابند که کجاست ، همین قدر باید بدانند که این طرف باید بخوانند خوب است . اما بعضی ها می فرمایند خود آن نقطه ی قبله یعنی اینجا که ایستادی و رو به قبله کردی باید بخورد به مکه . خوب ! اگر کروی شکل بودن زمین را درست نفرمایید و زمین مسطح باشد آن وقت در نماز جماعت چه می کنید ؟ در نماز جماعت اگر هزار نفر در عرض هم به صف بایستند ، از هر یک از این هزار نفر یک خطی همانند ریل قطار استخراج شود ، هزار خط در عرض هم که به تعبیر اصول اقلیدس متوازیند . چرا؟ چون این نقاط با همدیگر تصادم نمی کنند ، تقاطع نمی کنند و به همدیگر نمی رسند ، این خطوط می روند و می روند ، مگر مکه چند متر است ؟ مثلا ده متر بیشتر عرض دارد ؟ این هزار متر که ایستادند مثلا در نماز جمعه تهران این همه جمعیت ایستاده اند ، پس در بین این هزار صف ، ده تا می خورد به مکّه و نهصد و نود صف دیگر از چهار طرف مکه در می روند ؟ ولی اگر زمین کروی شکل شود تمام این دوائر عظامِ نصف النهار ها همه می روند در یک نقطه به نام قطب ختم می شوند ، گرچه این نصف النهار اینجاست و نصف النهار بعدی ، 200 کیلومتر آن طرف تر ، مثلا نصف النهار آمریکا ، 180 درجه آن طرف تر و نصف النهار ما 170 تا 180 درجه این طرف و این طور با هم فاصله دارند ، اما همه ی این نصف النهارها در یک نقطه یعنی در قطب جمع ی شوند . این حرف های ریاضی باید پیاده شود و نباید حرف های گزافی زد که دیگران نپسندند .
بالاخره آیا این سرای هستی پایان می یابد یا نمی یابد ؟ این هم برای خودش یک تَشحیذ ذهن است ، یعنی تیز کردن و شوراندن ذهن است که راجع به تناهی ابعاد و امثال آن است که به عرض رساندیم که هستی ، پایان نمی یابد و بی پایان است . در ادامه ی درس می فرمایند : « آیا این سرای هستی بی پایان است ؟ خواه پایان داشته باشد و خواه بی پایان باشد ، آیا همه ی هستی ها با هم پیوستگی دارند یا ندارند ؟ » خوب حالا همین طور این حرف ها را می شورانند .
« باز می پرسیم و می بینیم یک سیب ، شیرین است و دیگری ترش است و دیگری ، ترش و شیرین است و دیگری تلخ ، و این چهار سیب از چهار درخت اند و این چهار درخت در یک قطعه زمین روییده اند و هر چهارتای آن ها به ظاهر از یک خاک و یک آب و هوا ، و از تابش تابنده هایی چون مهر و ماه ، ستارگان که بر همه یکسان تابیده اند غذا گرفته اند و بالیده اند و میوه داده اند و می دانیم که هچنان که میوه هایشان گوناگون است ، برگ ، رنگ ، شکوفه ، بو ، مزه و ظاهر درخت ها نیز یکسان و یکنواخت نمی باشد و در رنگ و بو و اندام تمییز دارند . تا اینکه می بینیم مثلا چوبِ درختِ سیبِ تلخ از چوبِ درختِ سیبِ شیرین سخت تر است ، باور دارید که هر آنچه در سیب شیرین بکار رفته ، اگر در سیب تلخ نیز به کار می رفت ، دیگر سیب تلخ نداشتیم و هر دوی آن ها شیرین بودند ؟ به ناچار چیزهایی در آن سیب به کار رفته است که شیرین شد و چیزهای دیگر در این سیب که ترش یا تلخ گردیده است! و همه ی آن چیزهایی که در این سیب ها به کار رفته است می بایستی وجود داشته باشد که عدم ، هیچ است و از هیچ ، چیزی به وجود نمی آید و از نیست ، هست پدیدار نمی گردد و این هستی ها که در این سیب ها به کار رفته است ، همه از سرای هستی اند که چون به فرض ، از هستی بگذریم نیستی است . باری آنچه از او اثری هویدا می شود هستی است و دانستی که هستی است که منشأ همه ی آثار است و چون یک دانه ی سیب به درخت پیوسته است و درخت آنگاه درخت می شود که از هستی های بیسار ساخته و روییده شد و آنگاه درخت است و شکوفه و میوه می دهد که آخشیگ های ( عنصرهای ) خاک و آب و هوا و پروتون ها و هزاران چیزهای دیگر که شماره آن ها ، بلکه رسیدن و دست یافتن به آن ها از ما ساخته نیست ، در وی به کار اند ، پس می توانیم بگوییم که بودِ یک دانه ی سیب از همین سرای شگفت هستی ، ساخته شده و پرداخته شده ی کارکنان همین کارخانه ی بزرگ است . بنابراین همه ی رستنی ها نیز این چنین است ، بلکه همه ی دریاها و خشکی ها نیز به همین سرنوشت اند . ما می بینیم که تا تخم پرنده ای زیر پر آن پرنده گرمی نگیرد و یا از راه دیگر بدان اندازه و درجه حرارت به او نرسد ، جوجه از آن بیرون نمی آید » . حالا این ها را عرض کردم . آدم چقدر باید در دامپروری مطالعه داشته باشد . مثلا مرغ کُرچ چقدر آدم را بیچاره می کند و می بینی که حال و هوایش برگشت . دیروز صدا می کرد و نغمه می خواند ، اما امروز می بینید لحنش برگشت ، از حالاتش می فهمیم که مرغ ، کُرچ شده است ، لحن و حال ، برگشته است ، مثل این که دلش عزلت و خلوت می خواهد ، سکوت می خواهد ، تاریکی می خواهد . بعد می بینید که خانم خانه چندین تخم را زیر پر این مرغ گذاشته است . تازه باید این تخم ها از مرغ هایی باشد که در کنار خروس زندگی کرده اند و اگر بر خلاف این باشد تخم ها تبدیل به جوجه نمی شوند . سپس باید کنار این مرغ دانه ریخت و برای این که مرغ همیشه در حال گشت زدن و تفریح کردن و این طرف و آن طرف کردن بود، برایش یکجا نشینی سخت است ، به خاطر همین ، اوائل پاهایش را می بندند تا به یکجا نشینی عادت کند . عزیز من ! تا من و شما کُرچ بشویم باید دست و پای مرا ببندند ! تا زمین گیر بشویم طول می کشد . الان هنوز این طرف و آن طرف می زنیم و سنّ چهل سالگی مرا زمین می زند ! نوعا در سن چهل سالگی کُرچ می شوند . می بینند که دیگر دیر شد و این زندگی به ما جواب نداد ، شوهر دار شدن ، فرزند دار شدن به او جواب نداد . آن هایی که معرفت دارند و آن هایی که باید کُرچ بشوند می شوند . ولی آن هایی که به سن چهل سالگی رسیده اند می بینند که حالشان برگشته ، دلشان برگشته ، وضعشان برگشته است .
خدا رحمت کند جناب زید بن حارثه را که کُرچ شده بود . روزی پیغمبر (ص) وارد مسجد شدند و دیدند که این جوان هوای دیگری دارد . پیغمبر (ص) به ایشان فرمودند چرا گرفته و آشفته ی ؟ چرا وضعت برگشته ؟ ( وضع برگشته ها معلومند ) ، آقای جوان این رنگ پریدگی برای چیست ؟ جواب داد یا رسول الله ! به یقین رسیده ام و به همین خاطر وضعم برگشته است . آقا فرمودند علامتش چیست ؟ جواب داد یا رسول الله ! زوزه ی جهنمی ها را می شنوم ( این حدیث در اصول کافی نقل شده ) ، کدام جهنم ؟ همین جهنم ، همین جهنم مردم ، همین جهنم اجتماع ، بله همین جهنم دغلی ها ، دورویی ها ، بی شرمی ها و . . .  ، تا در این بگو مگوها هستیم ، بدانیم مشکل داریم ؛ تا در او چه می گوید و این چه می گویدها هستیم ، معلوم است که لحن برنگشته و کُرچ نشده ایم ! و هنوز هم می خواهی در این دنیا بگردیم . « مِره در کوهُ وِشه چَنه خوشه » ، همه ی این ابیات رمز دارند ، این ابیات همه در حالاتشان پیدا شده است ، در چهله ها این حقایق برایشان تمثّل یافته است .
بله هر کسی در بگو نگوها باشد ، تا ابد همین طور خدا برایش می آورد ، عالَم چطور تنظیم شده است ؟ هر طور جنابعالی بخواهی همان طور مسیر را تنظیم می کند ! مثلاً می گویی فلانی چرا بر علیه من حرف زده ؟ من باید حتما فلانی را با ایشان همرو کنم !! بدان اگر کار را کردی فردا دیگری حرف می زند و باید او را همرو کنی . پس سکوت کن ! همه چیز حل می شود . خداست دارد خدایی می کند ! همه چیز را رها کن ! تا رها نکنی کُرچ نمی شوی .
به مثال مرغ بازمی گردیم ، بعد از این که مرغ روی تخم ها به خوبی نشست ، سبحان الله ! خدا چطور به او علم و شعور و آگاهی دارد که باید این تخم ها را زیر پر بگیرد تا این ها تبدیل به جوجه شوند . بعد این ها باید چقدر دقیق به تخم ها گرما دهند تا بیش از حدّ متعارف به تخم ها گرما نرسد و کمتر از حد متعارف نیز گرما نرسد . مرغ هایی که تجربه ندارند ، بار اولشان نوعاً تخم  ها را خراب می کنند ، ولی مرغی که دو بار یا سه بار کُرچ شود ، به تعبیر خوش مازندرانی کِهنه تیرنگ می شود ، حواسش جمع می شود و تخم ها را خراب نمی کند . مزاج ها را ببینید چه عجیب و غریب است .این کارها را چه کسی به آن ها یاد می دهد ؟ جنابعالی وقتی از این ها یاد گرفتی که این ها چکار می کنند ، چه کسی این جوجه ها را از تخم در می آورد ، چطور متوجه می شوند که بعد از بیست ، بیست و یک روز کمتر یا بیشتر می بینید که شروع می کنند به نوک زدنِ تخم ، بعد کم کم می بینید که جوجه هایش از تخم سر در آوردند . مرغ تا جوجه هایش را از تخم در بیاورد ، تا بال و پرشان بدهد چه جان کندن میخواهد ( چه جان کندنی می خواهد تا یک استادی بتواند چهار تا شاگرد را تربیت کند و این ها را بال و پر بدهد ! ) . تازه این جا که روی تخم نشسته باید حواسش جمع باشد ، موش آن جا منتظر است که ایشان تخم ها را رها می کند تا او تخمش را بخورد ، بعد جوجه که از تخم در آید ، گربه هم در کمین می آید و شاهین ها و کلاغ ها و لاشخورهای آسمان در کمین اند . مرغ بیچاره تا جوجه ها بال و پر در بیاورند و بزرگ شوند دائم در تب و تاب است . لاک پشت ، سر تخم نمی نشیند ، چون با لاکش که نمی تواند به تخم ها گرما دهد ، از دور می نشیند و تخم ها نگاه می کند و با این کار به تخم حرارت می دهد . کم کم حرارت چشمش مانند نور افکنی از دور به تخم ها حرارت می دهد . اینها چه ارتباطی است ؟ چه احساساتی است ؟ و نظام عالَم چقدر پیچیده است ؟
در ادامه ی درس هشتم می فرمایند : « ما می بینیم که اگر تخم پرنده ای زیر آن پرنده گرمی نگیرد و یا از راه دیگر بدان اندازه درجه حرارت به آن نرسد ، جوجه از آن بیرون نمی اید . گویند تخم باخه ( لاک پشت ) ، از دو چشم حرارت می گیرد تا بچه باخه از آن به در آید و در این باره به چیستان گفته اند :
آسمان پشت و زمین پیکر         مُرده را زنده می کند به نظر  »
بگو چیست ؟ لاک پشت .
حیف شد که چیستان برداشته شد . الان ظاهرا مقداری در مجله ها و روزنامه ها دوباره رسم شده است . اما چیستان باید با اساس و حساب باشد . آری درست است حرف بزنید ، خنده بیاورید ، اما در این خنده آوردن یک مطلب علمی تحویل داده شود . مثلا علمای ما می خندیدند و میگفتند که  « خدایا آیا تو دوری فَاُنادیک ، یا نزدیکی فاُناجیک » ، یعنی خدایا آیا تو دور هستی که ما تو را از دور صدایت بزنیم ؟ اُنادیک ، ندایت کنیم ؟ یا نزدیکی که ما اُناجیک ، از نزدیک صدایت کنیم ؟ این را آقایی به صورت طنز در می آورد که آیا تو دوری فَأنا دیکٌ و آیا تو نزدیکی فَأُناجیکٌ . می بینید این آقا یک شوخی کرده اما یک حدیثی را پیاده کرده است . خنده بیاورید، اما یک حرفی بزنید که اساس داشته باشد ، مطلبی حل شود ، یک مطلب علمی باشد مانند چیستان ، لاک پشت که تخمش را که مرده است به وسیله ی نگاه کردن آن را زنده می کند که « یُخرِجُ الحَیَّ مِنَ المَیِّت » .


« و الحمدلله رب العالمین »

نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 18تیر 94

توسط سالک گمنام

 

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور