شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه سی و هشتم ( درس هشتم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز529
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11052
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43073
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771153

در 20 دقیقه گذشته : 25
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه سی و هشتم ( درس هشتم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
يكشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۰۰:۲۸

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه سی و هشتم ( درس هشتم )

متن درس هشتم : در این درس پرسشی داریم و آن این که دوستان گرامی ام که افتخار در حضورشان را دارم بفرمایند در این سرای هستی که هستیم ، آیا هر یک از ما برخی از این سرا هست یا نیست ؟
جواب : نمی بینیم کسی بگوید ما بیرون از این سراییم و از آن نیستیم ، نه چنین است ؟ هدف این است که هر کسی اعتراف دارد که او خود جزوی از این سراست . آیا اندیشه ی من درست است یا نادرست ؟ شما دوستانم چه می فرمایید ؟
در درس هشتم راجع به دو مطلب بحث می شود که مطلبِ اول برای همه ی ما مفروغ عنه یعنی روشن است و به آن قائل هستیم . منتها راجع به مطلبِ دوم که نحوه ی پیوستگی موجودات است ، دامنه ی بحث را وسیع می فرماید .
مطلبِ اول این است که آیا هر یک از ما نسبت به این سرای هستی و عالَم وجود ، جزیی از این عالَم هستیم یا نه ؟ یا از این عالَم جداییم به طوری که هر یک از موجودات برای خودشان عالَم جدایی داشته باشند ( بدون ارتباط با موجودات دیگر ) ؟
راجع به این مطلب ، همانطوری که در ادامه ی عبارت می فرمایند : من هر چه در این باره می اندیشم ، غیر از این نیست که خودم را یک جزیی از اجزاء این عالم می بینم . این به تعبیری ، همان بحثِ شریفِ کثرت و وحدت است که آیا موجودات عالم از یکدیگر به صورت کثرت عددی جدایند یا با یکدیگر متحدند به صورت وحدت سِعیّ، وحدتی که فراگیر باشد و همه در آن مقام و آن حقیقت با یکدیگر شریک باشند . سرّ این که بحث اول روشن است ، این است که در درس اول فرمودند همه ی موجودات ، در اصلِ وجود با یکدیگر شریک اند و همه موجودند و لذا عالَم ، یک واحدِ به هم پیوسته است ، یک حقیقت اتصالیه است که تمام اجزاء این حقیقت با همدیگر مرتبطند . بارها عرض کردیم که این نحوه ی بحث کردن شبیهِ روشِ مرحوم شیخ الرئیس و دیگر بزرگان است که از ظاهر ، سفر به سوی باطن می کنند و از نشئه ی طبیعت به ماورای طبیعت سفر دارند که  ظاهراً می بینیم موجودات به هم اتّصال دارند و ما جزیی از اجزاء این عالَم هستیم و هیچ کس شکی ندارد که عضوی از اعضاء عالم است . مگر اینکه خطایی در ادراک برای او پیش بیاید . شبیه مثالی که در موردِ پشه نسبت به فیل مطرح کردند که اگر یک پشه این اجزاء گوناگونِ فیل را ببیند ، در یک جا عاجِ او ، در جای دیگر خرطومش ، سَرِ او ، دُمِ او ، چشم او ، گوش او ، دست او ، او می پندارد که این اعضاء ، از هم جدایند و ارتباطی با هم ندارند ؛ اما دیگری که در یک افق وسیع تری از دیدِ پشه نسبت به فیل می نگرد می بیند که تمامِ اعضاء این فیل با هم مرتبط هستند که در حقیقت این مجموعه ی اعضاء یک حقیقتی هست که هر عضوی از این اعضاء جزیی از این کلّ است .
در فهمِ این مقدار ، ظاهراً شکی برای هیچ کس پیش نمی آید . منتها مطلب دوم این است حالا که ما عضوی از اعضای این نظام هستی ( که حضرت آقا تعبیر فرمودند به سرای هستی ، عالَم وجود یا هر تعبیر دیگری که این مجموعه را بخواهید بفرمایید مختارید ) هستیم و با دیگر موجودات عالم پیوسته هستیم ، این نحوه ی پیوستگی به چه صورت است و به چه صورت با هم ارتباط داریم ؟
برای این که نحوه ی پیوستگی موجودات را به یکدیگر حل بفرمایند از همین مثال های متعارف استفاده می فرمایند که پیوستگی موجودات با همدیگر ، یا همانند پیوستگی اجزاء صنعت ، ساختمان و امثال این ها به یکدیگر است . مثلِ اینکه این حسینیه فعلا به این هیأت و بافت خاص در آمده است و سنگ و چوب و آجر و دیگر مصالحی که در آن بکار رفته است ، این ها با یک هیئت و بافتِ خاصی نسبت به همدیگر قرار گرفته اند که این ساختمان و مجموعه را تشکیل می دهند که ستون عضوی از آن است ، دیوار عضوی از آن است ، سقف هم یکی از اجزاء آن است که اگر در بخش صنعت و ساختمان ، تعبیر به اجزاء بکنیم بهتر است تا تعبیر به اعضاء شود . حالا ببینیم آیا موجوداتِ عالم که با همدیگر ارتباط دارند و پیوسته اند ، همانند پیوستگی اجزاء یک ساختمان با همدیگر است که به ظاهر ، هر یک از این اجزاء برای خودشان یک نحوه استقلال دارند ، منتها برای تشکیلِ یک هیأت و شکل با همدیگر ارتباط برقرار کردند تا یک شکلی تشکیل شود ، و الّا اگر این حسینیه را خراب بکنیم می بینیم آجرش برای خودش آجر است ، آهنش برای خودش آهن است و امور دیگر برای خودشان یک چیز مستقل است . منتها اگر بخواهیم این مجموعه را به صورت یک حسینیه ، یک ساختمان، یک مسجد ، یک خانه و یک اداره تعبیر کنیم ، راهش این است که این ها کنار همدیگر قرار بگیرند تا با یک هیئت و شکل خاصی به صورت یک ساختمان در بیایند . الان که به ظاهر این ها این طوری هستند یعنی اینکه این مجموعه اگر بخواهد یک ساختمان را تشکیل بدهد ، سقف بدون دیوار ، دیوار بدون آهن و آجر و گچ نمی شود و . . .  . اما وقتی خواستیم این مجموعه را به صورتِ یک شکل داشتن به هم بزنیم ، می بینیم که هر یک از این اجزاء برای خودشان یک چیزی هستند بدون ارتباط با دیگری ؛ آجر آجر است و آهن آهن است . نه در آجر بودن آجر ، آهن مرتبط است و نه در آهن بودن آهن ، آجر ارتباطی دارد . بله ، هر دو تا در ساختنِ یک خانه به یکدیگر مرتبط هستند که ترکیبشان یک ترکیب اُرگانیکی نیست ، یک ترکیب صوری است ، شبیهِ اینکه اجزاء یک صندلی با هم جمع می شوند و یک صندلی را تشکیل می دهند . حالا ما که جزیی از عالَم هستی و این نظامِ وجود و این سرای هستی هستیم ، آیا نحوه ی پیوستگی ما با هم همانندِ ارتباطِ اجزای یک خانه است ؟  یعنی از باب اینکه چون می خواهیم عالَم تشکیل بشود در کنار هم جمع شده ایم ؟ یا از این نحوه ارتباط باید دقیق تر بررسی شود ؟
نوعِ دیگر ارتباط می بینید ارتباطی است که در طبایع مطرح است ؛ به غیر از آنچه که در صنایع مطرح می شود.
در صنعت می بینید که اجزاء از هم گسیخته ی مستقل را به هم ارتباط می دهند تا به یک مرکّب صنعتی تبدیل شود ؛ شبیه ساختمان ، ماشین ، فرش و امثال این ها . اما در طبایع ( آن جایی که طبیعت مطرح است نه صنعت ) ، می بینیم اجزاء ، با یکدیگر یک نحوه ارتباطِ خاصّی دارند که از ارتباطِ اجزاء در بخش صنعت لطیف تر است ؛ مثل این که اعضاء و جوارح ما با همدیگر ارتباط پیدا کردند و پیوسته اند که این مجموعه ، بدن انسان را تشکیل می دهد یا بدن حیوانات یا حتی بدن درخت که الان ریشه ی درخت ، ساقه ی درخت ، شاخه ی درخت ، میوه ی درخت و . . . با همدیگر ارتباط دارند که ما اسم این مجموعه را درخت می گذاریم . اما این ، یک مرکب طبیعی است نه مرکب صناعی ! یا بدن حیوان و انسان هم همین طور است . آیا ارتباط موجودات و پیوستگی اشیاء با همدیگر در این نظامِ عالمِ ظاهری یک نحوه ارتباط طبیعی و بالاتر از ارتباطِ صناعی است ؟ به عبارت دیگر آیا پیوستگی شان به نحوه ی پیوستگیِ صنایع است یا به نحوه ی پیوستگی طبایع ؟ این ها را باید جواب بدهیم . در این باره حضرت آقا در ادامه ی بحث ، مثل های گوناگون را در مورد موجودات می آورند و می فرمایند : « چنین می پندارم که باید روشن تر سخن گفت و پرسش و کاوش را بیشتر پیش کشید . ما آنچه را می بینیم به ظاهر از یکدیگر گسیخته می بینیم ( روی کلمه ی به ظاهر دقت کنید ، به ظاهر موجودات از همدیگر گسیخته اند ) . مثلا این فرد انسان یک موجود جداگانه است و این زمین یک وجود علی حده و آن دریا یک هستی دیگر و آن درخت همچنین و هوا همچنین ؛ و هر یک از ماه و خورشید و ستارگان و دیگر چیزها همچنین ، راستی این همه از یکدیگر در حقیقت گسیخته اند یا با یکدیگر پیوسته و به هم وابسته اند ؟ »
به ظاهر از هم گسیخته اند ، این آسمان است و این زمین است و چه ارتباطی به هم دارند ؟! حضرت آقا در همین درس راجع به پشه مثال می زنند مطالعه بفرمایید . بعد در ادامه ی درس می فرمایند : « وانگهی . . . » ، از این وانگهی در حقیقت داریم راجع به نحوه ی پیوستگی حرف می زنیم که بحث اول این است که آیا موجودات با یکدیگر ارتباط دارند یا ندارند ؟ که اگر موجودات به هم ارتباط داشته باشند و مجموعه و موجوداتِ مرتبط به هم یک واحد را تشکیل بدهند ، آنگاه می شود گفت هر یک از موجودات جزیی از اجزاء عالم هستند . اگر مطلب اول را تثبیت نکردیم یعنی مطلب اول گویا مطلب روشنی است و کسی روی آن شکی ندارد ، و الا اگر کسی شک کند راهش این است که مطلب اول روشن شود ، و ظاهرا هم روشن است و کسی شکی ندارد .
اگر اصل ارتباط هر موجودی با کل عالم روشن شد ، از این وانگهی به بعد درباره نحوه ی ارتباط حرف می زنیم که اگر موجودات به همدیگر مرتبط اند ، چگونه با هم ارتباط دارند ؟
در ادامه ی درس هشتم می فرمایند : « وانگهی درباره پیوستگی باز هم سخن به میان می آید که در یک جا پیوستگی اجزاء خانه با یکدیگر است که خشت و گل و سنگ و دیگر ابزار و وسائل به هیئتی کار گذاشته شده اند که به صورت خانه ای در آمده اند ، و در یک جا پیوستگی اعضای یک شخص انسان و یا یک فرد حیوان و یا یک اصله درخت . آیا این پیوستگی اجزای خانه با هم و پیوستگی اجزای یک شخص انسان یک جور پیوستگی است و یا از یکدیگر فرق دارند که دو گونه پیوستگی است ؟ »
تصدیق می فرمایید که دو گونه پیوستگی است ، نه این است که جنبه ی استفهامی و سوالی است که طرف قبول دارد ، یعنی به تعبیری ، مجموعه ای که به همدیگر پیوسته است ، پیوستگی آن ها یا به صورت صنایع است یا به صورت طبایع ، که آیا ما باید پیوستگی عالَم را شبیهِ پیوستگی اول ( صنایع ) بگیریم یا نحوه ی ارتباط موجودات را شبیهِ دومی ( طبایع ) بگیریم ؟
اگر یک ساختمان را خراب بفرمایید ، تمام اجزاء آن از همدیگر گسیخته می شوند ، بعد می بینید که هر کدام برای خودشان یک استقلال وجودی دارند و در همان وقتی که ارتباط هم داشتند باز هر کدام خودشان ، خودشان بودند و آن خودیت آن ها ارتباط به دیگری نداشت . مثل این که این سنگ غیر از آن آهن است ، چه در کنار همدیگر جمع بشوند یعنی ساختمان را تشکیل بدهند یا از هم دور باشند و گسیخته باشند . این سنگ است و آن آهن است . این ها در سنگ بودن و آهن بودن برایشان فرقی نمی کند . بله اگر هر دو می خواهند جمع بشوند و یک ساختمان را تشکیل بدهند ، یک ارتباطی با هم دارند ، اما اگر اعضای بدنمان را از هم تفکیک کنیم ، سر را ببرّیم یک جا بگذاریم ، پا را ببرّیم یک جا بگذاریم ، قلب را بگیریم جای دیگر بیندازیم ، و بگوییم باز آن ، همچنان یک سر است و این همچنین یک پا است و آن همچنین یک قلب است و . . . ، این که نمی شود . برای این که ارتباط اعضاء که با هم قطع شد ، آن مجموعه ای که به هم اتصال داشتند ، در هم می ریزد و اثر هر یک از این ها از بین می رود و اجزای از هم گسیخته ای می شوند که دیگر آن شاکله ی وجودیِ خودشان را از دست می دهند . دیگر قلب به عنوان یک قلب نیست ! می شود یک تکّه گوشت ! دیگر سر به عنوان یک سر نیست ! می شود یک تکه استخوان ! و . . .  . دیگر هیچ کدام از این ها خاصیت خودشان را ندارند . ولی قتی آنجا ، گِل و سنگ و چوب و آهن را از همدیگر تفکیک کنیم ، آهن ، خودش آهن است ؛ الان هم که در دیوار است ، آهن است ؛ آن را از دیوار بیرون بیاوریم ، باز هم آهن است ؛ ولی قلب ، الان که با همه مرتبط است ، حقیقتا قلب است ؛ ولی وقتی که گسیخته شد ، دیگر قلب نیست ! این می شود یک موجودِ جماد ، دیگر از حدّ نباتیت در می رود ، از حدّ حیوانیت در می رود ، از حدّ انسانیت در می رود . اجزاء یک درخت را هم همین طور می بینید ، این ریشه است ، این ساقه است ، این میوه است ، اگر این ها را از همدیگر جدا کنیم می بینید که ریشه در ریشه بودنِ خود ، دیگر ریشه نیست ! می شود یک موجود جمادی ! از نباتیت در می رود . حیوان هم همین طور است .
معلوم می شود که این ها یک ارتباط طبیعی با همدیگر دارند ، یعنی نحوه ی ارتباطشان طوری است که آن شخصیت ذاتی شان را ، این ارتباط تعیین می کند . اگر ما ریشه و ساقه و شاخه و . . .  را از هم گسیخته کردیم و بُریدیم و جدا کردیم دیگر هویت ریشه بودن ثابت نمی ماند ، ریشه بودن ، ساقه بودن از بین می رود . می شود چوب ، پنجره ، در و . . .  . اگر شما یک پنجره و شیشه ی آن را از همدیگر تفکیک کنید ، شیشه بودنش آن هویت خود را دارد ، آن آلومینیومش هویت خودش را دارد . این طور نیست که اگر مجموعه را از همدیگر جدا کردید ، هر یک از این مجموعه ، آن شخصیت ذاتی خودش را از دست بدهد . اما آنجا در مرکبات طبیعی ، شخصیت ذاتی شان بستگی به ارتباطِ با هم دارد . چشم ما تادموقعی چشم است که با اعضای بدن رابطه ی طبیعی خودش را برقرار کند ، به محض این که چشم ، با یک تصادفی یا با یک ضربه ای از کاسه در آمد و از مجموعه جدا شد ، دیگر عنوان چشم بودنِ طبیعی در مورد او صادق نیست و هویت چشم بودن از بین می رود .
حالا ببینیم آیا واقعا موجوداتِ عالم این طورند ؟! یعنی اولاً آیا می شود مجموعه ی نظامِ هستی را به هم زد ؟! و اگر این مجموعه به هم بریزد ، همانندِ یک ساختمان خراب می شود یا همانندِ درختی است که اجزاء آن از همدیگر تفکیک می شوند ؟ یا شبیهِ یک حیوانی که وقتی سرِ او را می بُریم کلّ اعضاء او از همدیگر متلاشی می شوند ؟ یا همانندِ بدن انسان که چه بسا با تصادف و مرگ و امثال این گونه امور ، تمامِ اعضایش از همدیگر گسیخته می شود ؟اولا مسئله ی ارتباط اجزای عالم حل شود ؛ بعد یک چنین گسیختگی در عالم پیش می آید یا نمی آید؟ ، و آن بحث هایی که در مورد قیامت مطرح می شود که زلزله می آید و اجزاء عالم در هم می ریزد ، حل شوند . « وَ إذَا النُّجُومُ انکَدَرَت وَ إذَا الجِبالُ سُیِّرَت وَ إذَا العِشارُ عُطِّلَت وَ إذَا الوُحُوشُ حُشِرَت وَ إذَا البِحارُ سُجِّرَت » ( تکویر / 2-6 ) . آیا اجزاء این عالم از هم گسیخته می شوند ؟ از این گونه آیات معلوم است که تمام موجودات عالم به همدیگر مرتبط اند و الا ارتباط نداشتند بحث قیامت به این نحوه مطرح نمی شد . حالا که ارتباط دارند ، نحوه ی ارتباطشان چگونه است ؟! اگر همانند نحوه ی ارتباطِ اجزاء یک ساختمان ، اجزاء یک ماشین و امثال این هاست ، پس اگر عالم متلاشی شود ، باز هر یک از اجزاء ، خودش خودش است . مهم تر آن نحوه ی پیوستگی است که چگونه ما با هم ارتباط داریم ؟ و اگر ارتباط داریم ، با این که یک شخصیم و به ظاهر یک جسم چند کیلویی هستیم و می خواهیم این را ارتباطش بدهیم با ماه ، با ستارگان ، با کهکشان ها ، با تمام افلاک ، با عوالِم وجودی بینهایتِ نظامِ هستی ، با همه جا هم ارتباط داریم ، نحوه ی ارتباط چگونه است ؟ تا چه مقدار می شود به سرّ این ارتباط پی برد ؟ این که می بینیم آفتاب نور می دهد ، زمین خاک می دهد ، چشمه ها و منابعِ آبی آب می دهند ، باران مثلا از ابر ، آب می ریزد ، هوا هم هوای خودش را می بخشد ، ستارگان هم با نوری که از آفتاب می گیرند مطابق با یک بافت و هیئت خاصی در زمین تأثیرات خودشان را می گذارند ، و این مجموعه ، الان در کار است تا تو لقمه نانی به کف آری ، تا این که یک لقمه نان درست شود و جسم تو محفوظ بماند و هیئت ما محفوظ بماند . الان هر کدام از ما یک ریختی داریم ، یک بافتی داریم ، بافت یکی زن است ، بافت یکی مرد است ، بافت یکی جوان است ، بافت دیگری پیر است ، یکی بافتش کودک است ، یکی شیرخوار است و . . . ، در حیوانات هم همینطور است و می بینید که این ها به بافت ستارگان ارتباط دارند که چون ستارگان با همدیگر جمع شده اند ، بر اساسِ نظمِ خاصی در حرکت اند . هر چند تا ستاره ، با همدیگر یک نحوه حرکت دارند . وقتی این مجموعه را با همدیگر جمع بفرمایید به یک شکل خاصی در می آیند ؛ شبیه آنچه که در علمِ نجوم مطرح می شود . بعد می بینید که یک نفر منجّم و تقویم نویس ، در آن سطور اولیه ی صفحات تقویم می نویسد در این ماه این طور حوادث رخ می دهد ، از نظم و ترتیب ستارگان معلوم می شود که هوا کم کم تغییر پیدا می کند ، یا رو به سردی می رود ، یا رو به گرمای شدید ، یا کشت و کشتار در اجتماع زیاد می شود ، یا عالِمان دینیِ اجتماع می میرند ، یا در این ماه ها ، یا در این فصل ، در این سال ، کشاورزی خیلی رونق دارد . یا فرزندانی که در این ماه ها به دنیا می آیند ، خیلی باهوش می شوند و ده ها مسائل و احکام نجومی که از هیئت و بافت ستارگان تشخیص می دهند . این نحوه ی ارتباط چگونه است ؟! یا چه ارتباطی است که هنوز موجودات متحقق نشده اند ، عالَم از وجود آن ها گزارش می دهد و یک منجّم قبل از تحقق موجود در نشئه ی طبیعت می بنینید از فضا ، آسمان ، ریخت و بافت ستارگان ، هیئتشان ، حرکتشان و انواع گوناگون حقایقی که در این جهت است ، آینده را پیش بینی می کنند و صحنه های گوناگون طبیعی را ملاحظه می کنند . این چه نحوه ارتباطی است ؟!  و این پیوستگی به چه صورتی است ؟! در نیمه ی اول ماه فرزندانی که نطفه شان منعقد می شود معمولا سرگیجه می گیرند و حرکاتِ روانیِ متزلزل دارند . در نیمه ی دوم هر ماه قمری اگر نطفه ی فرزندان منعقد بشود ، باهوش می شوند ، با عقل می شوند ، متفکّر بار می آیند و . . . ، این ها به چه نحوی است ؟
این همه مباحثِ طبیعی است که الان کمکتان می کند ، لطف بفرمایید مطالعاتی راجع به همین مسائل طبیعی داشته باشید ، نیاز هم نیست که حتماً کتاب های نویسندگان خودی باشد ، هر کتابی باشد ، هر دانشمندی که در مورد اجزاء نظامِ هستی بحث کرد ، راجع به ارتباطات بحث کرد . شبیه آن فرمایش دانشمندان آمریکایی که بخشی از سلول های مغزی انسان مخصوص اطلاعات مذهبی است ، این حرف خیلی بلند است ، خیلی سنگین است ، که آمریکایی ها بیایند به پزشکان توصیه بفرمایند که شما قبل از این که درس پزشکی بخوانید ، همراه با دروس پزشکی تان اگر اطلاعات مذهبی پیدا کنید باعث افزایش پیشرفت شما در دروس علم طب می شود . این ها چه نحوه ارتباطی است با یکدیگر ؟ یا عرض کردم شبیه آن فرمایشی که در حدیث چهارم اولِ مجلس 84 امالی شیخ صدوق آمده راجع به نحوه ی اجتماع زن و مرد با یکدیگر . شما تحقیقاتی راجع یه این مسائل در رساله ها بفرمایید و ببینید که چطور عجیب و غریب است !! مثلا راجع به نحوه ی ارتباط زن و مرد بحث می کنند که رو به قبله نباشند ، پشت به قبله نباشند ، زیر آسمان نباشد ، در مقابل ماه و آفتاب نباشد ، در مقابل ستارگان نباشد و . . .  . یا اگر کسی بخواهد دستشویی برود چه احکامی دارد ، پای چپ را اول بگذارد ، بر می گردد پای راست را اول بگذارد ، می نشیند بسم الله بگوید ، بر می خیزد الحمدُلله الذی دفع عنی أذانی و آفانی ،  . .  بگوید ، مسجد می رود ، برعکس این عمل کند .  وقتی یه محل تخلی می رود سرش مثلاً کلاه باشد که اگر سر کلاه نباشد چه بسا آن بویی که در آن فضای متعفن پیچیده شده است ، افراد را دچار حادثه ی مغزی کند یا سکته بگیرد یا حوادث دیگر پیش بیاید . این ارتباط چه نحو عجیب است !! و این ها چیست ؟! فکر نکنیم مسائل رساله ی عملیه مسائل راحتی است ! این بحث درس هشتم زیر بنای تمام مباحث می شود .
این اشت که ما در زندگی مان با بینهایت اشیاء ارتباط داریم و همه هم در ما تأثیر می گذارند ، ما هم در آن ها تأثیر می گذاریم . راجع به هیئت و بافت ستارگان که عرض کردیم و تمام آنچه که در نشئه ی طبیعت در زمین می گذرد ، هر مادونی محاط مافوق خودش است ، زمین که کره ی خاکی است ، محاط و محکومِ کره ی آب است که دور در دور زمین است و کره ی آب ، محکوم کره ی هوا است و کره ی هوا محکوم کره ی آتش است که اسیر و محکوم یکدیگرند . درست است که الان سیارات را شمردند و از عدد 15 هم گذشته است اما شما روی عدد 7 سیاره تعمُّد داشته باشید که این خودش یک وادی ای دارد . و ستاره های سیار و منظومه ی شمسی که در محوریت سیارات هفتگانه است ، محکوم ستاره های ثوابت اند ، ستاره های ثوابت هر طرفی که بروند این ها را هم در افق مادون ، همراه خودشان می کشند و می برند که بحث رتق و فتق معدّل النّهار و مِنطَقه در رساله ی رتق و فتق ، زیر بنای همین بحث است که ستاره های ثوابت چون الان از خط استوا به طرف شمال آمدند و به سوی قطب شمال تا کجا رفته باشند دقیقاً معلوم نیست و الان که برگشتند ، هر سالی نصف ثانیه ی فلکی تقریبا که دارند بر می گردند ، فعلا 23 درجه و 24 دقیقه دارند تا برسند به خط استوا که هر دقیقه ی فلکی ، شصت ثانیه ی فلکی است و هر ثانیه ی فلکی هم اگر نصف بشود ، در هر سال شمسی ، یک نصف ثانیه ی فلکی این ها دارند به سوی خط استوا می روند و به همین وزان ، آفتاب را هم با خودشان می برند ، بعد روزی فرا می رسد که ستاره های ثوابت به خط استوا می روند ، دریاها پیش رفت می کنند ، کلّ کره ی زمین را دریاها می گیرد و معلوم نیست باز میلیاردها سال، میلیون ها سال ، هزاران سال ، ده ها سال طول بکشد که این ستاره های ثوابت یا به سوی شمال برگردند یا به سوی جنوب بروند که خشکی ها را از این طرف منتقل کنند به آن طرف ، باز دحوالارض پیش بیاید ، باز مکه درست بشود ، باز خلقت انسان رخ بدهد و دوره ی بعدی زمین پیش بیاید که در بین عوام مردم مطرح است که « هیچ جای زمین نمی توانید جز قبرستان پیدا بکنید » و شاید هم این طور باشد !
این نحوه ارتباط را الان چه کنیم ؟! حالا که می رسد به آن حدیث شریف معراج ، آن چهار نهری که از تحت آن قبه در می آمد ، آن قبه به اندازه ای عظیم بود که این زمین و این آسمان و این ستارگان و جنّ و انس و . . .  اگر مجموعا جمع بشوند و روی آن قبه قرار بگیرند مثل این است که یک پرنده ای روی یک صخره ی عظیمی نشسته است . لذا معلوم می شود تمام آنچه در این جاست با آن قبه مرتبط است ، نحوه ی ارتباطشان هم با آن قبه همان انهار اربعه ای است که انسان می خواهد از آن منابع کوثری نظام هستی استفاده معنوی ببرد و اما فکر می کنیم این خیلی عادی است که یک روزی از مادر متولد شدیم و روزی از این نشئه ی طبیعت می رویم . در حالی که قبل از تولد از مادر در متنِ نظامِ وجود بودیم و هستیم و بعد از ارتحال از این نشئه هم در متنِ نظامِ حقیقت هستیم که هستیم و از بین رفتنی هم نیستیم ! این ارتباطات را چکار کنیم ؟! این چه نحوه ارتباطی است ؟! آیا مانندِ ارتباطِ اعضا و اجزای ساختمان به یکدیگر است ؟! یا مانند ارتباط اعضا و اجزای بدن با یکدیگر ؟! مثلا این دست را الان از ما جا کنند ( با عمل جراحی یا یک تصادف و یا با یک خطای در قطع کردن مثل کاردی ، تبری ، چیزی دست قطع شود ) ، درست است که دست از دست بودن می افتد اما بالاخره یک جزیی است ، چیزی است ، یک شیئی هست یا نه ؟ و مگر می شود که ما از این عالم به کلی جدا بشویم و باز آن شیء بودن ما محفوظ بماند ؟! اگرچه الان آن ارتباط طبیعی و ترکیب طبیعی ، از ترکیب صناعی قوی تر است ، مثل اعضای بدن ما که از ارتباط اجزاء این ساختمان ، این حسینیه قوی تر است ؛ اما باز هم در آن جا می شود یک حرفی زد که مثلا این عضوی که از بدن جدا شد برای خودش یک چیزی است ، حالا یک تکه گوشت می شود یا یک تکه استخوان می شود و یا می پوسد و تبدیل یه خاک می شود ، یا یک حیوان دیگری این بدن را می خورد و عضو بدن او می شود ؛ مثل این که این بوته ی سبزی را ما می کَنیم و یا انجیری را از درختش جدا می کنیم ، دیگر این انجیر به عنوان عضوی از اعضای درخت نیست ! اما با این که عضوی از اعضای درختش نیست ، بالاخره چیزی است که یا می خوریم و گوشت ما می شود ، پوست ما می شود ، بینایی ما می شود و . . .  . اما آیا می شود شما چیزی را از نظامِ هستی جدا بفرمایید؟! به فرض که جدا بفرمایید ، آن را در کجا می خواهید قرار بدهید ؟! آن چنان اعضای عالَم با همدیگر پیوسته هستند که جدا شدنی نیست ! ( اگرچه به ظاهر جدا می بینیم ) . این واحد اتصالیه را درست دقت بفرمایید که فرض ندارد عضوی از اعضای او را بشود از مجموع جدا کرد .
مرحوم جناب علامه طباطبایی ( علیه الرحمه ) در نهایه الحکمه صفحات 279 و 280 این بحث را مطرح می کنند و تعبیر می فرمایند به واحد اتصالیه و می فرمایند این واحد اتصالیه در مورد توحید ربوبی حقّ مطرح می شود . عزیزانی که می توانند عبارت عربی را بخوانند در فصل ششم از مرحله ی دوازدهم کتاب شریف نهایه الحکمه است که بحث از توحید ربوبی حق است که خداوند در ربوبیت واحد است همان طور که در ذاتش واحد است ، در صفاتش واحد است ، در ربوبیت هم واحد است که تعبیر می فرمایید به « الحمد لله ربّ العالمین » که در این ربّ بودن واحد است . جهت اثبات این بحث دو تا مقدمه را مطرح می کند و عین همین فرمایشات را حضرت آقا دارند و می فرمایند :  « الفَحصُ البالغ و التدبُّرُ الدقیقُ العِلمی یُعطی أنُّ أجزاءَ عالَمِنا المشهود و هو عالَمُ الطبیعه مرتَبِطهٌ بعضها ببعض من أجزائها العِلویَهِ و السِّفلِیَه  . . . » که فرمود فحص بالغ یعنی هر کسی دنبال جستجو برود و تا نهایت جستجو کند ، و تدبر دقیق علمی یعنی اگر خوب بنشیند از جنبه ی علمی تدبر و تفکر بکند ؛ این فحص و جستجو و آن تدبّر دقیقِ علمی این مطلب را به انسان می بخشد و اعطا می کند که اجزاء عالم مشهود ما که همین عالم طبیعت باشد ، بعضی از این اجزاء به بعضی دیگر مرتبط است و حالا بیان می کنید که این اجزاء چه باشد ؟ « من أجزائها العلویه و السفلیه و افعالها و انفعالاتها و الحوادث المترتبه علی ذلک ، فلا تجدید خلالها موجوداً لا یرتبط بغیره فی کینونته و تأثیره و تأثره . . . » ، از اجزای بالایی ها آفتاب ، ماه، ستارگان ، افلاک ، دوائر ، کرات و . . . ، از پایینی ها مثل آب ، خاک ، هوا ، آتش و این هایی که در اینجا هستند و افعالشان و انفعالاتشان ، این هایی که تأثیر می گذارند ، این هایی که تأثیر می پذیرند که بالایی ها تأثیر می گذارند و پایینی ها تأثیر می پذیرند ، کار بالایی ها می شود افعال و کار پایینی ها می شود انفعال ؛ هر چه در زمین می گذرد به یک تعبیری ، تقصیرش با آسمان است ؛ از تغییرات هوایی ، تغییرات مزاجی ، حالات مردم ، حالات حیوانات ، رشدشان ، بافتشان ، هیئتشان و ریختشان ، در تمام این ها آسمانی ها دخالت دارند . حالا این ها را انسان از جنبه ی تدبّر علمی و فحص بالغ باید حل کند . الان هر یک از ما یک ریختی داریم ، ریخت ما غیر از ریخت دیگری است ، در ریخت تک تکِ ما بالایی ها دخالت دارند ، یعنی الان در بافت صورت جنابعالی تمام ستارگان دخیلند ، تمام آفتاب ، ماه و افلاک دخیل هستند ، شب دخیل است ، روز دخیل است و . . .  .
این ها چگونه اند و حوادثی که مترتب بر این هاست چگونه است ؟! می بینید که همه ی این ها به هم اتصال دارند ، پس « فلا تَجِدُ خلالها موجوداً لا یرتبط بغیره فی کینونته و تأثیره و تأثّره » ، در این نظام مجموعه ی عالَم ، امکان ندارد که شما چیزی را پیدا بکنید که آن چیز نه در کینونت و اصلِ وجود و تکوّنش و نه در تأثیر و تأثرش با هیچ جا مرتبط باشد . شما یک جا پیدا بفرمایید که یک درختی به وجود بیاید ، چه در اصل وجودش و چه در شکلش ، چه در رنگش ، چه در طعمش ، چه در بویش ، چه در تمام اوصافش ، چه تأثیر بگذارد و چه تأثیر بپذیرد ، از همه ی عالَم بی ارتباط باشد ، که در این بین یک موجود را پیدا بفرمایید که مرتبط به هیچ چیز به غیر از خودش نباشد ، امکان ندارد ! چه در کینونتش ( پیدایشش ) و چه در تأثیر و تأثرش ! که می فرماید ما این فرمایش را در بحث حرکت جوهری که قبل از این آمده پروراندیم . پس « فلکلّ حادثٍ من کینونهٍ أو فعلٍ أو إنفعالٍ استنادٌ الی مجموع العالم و یستنتج من ذلک أنّ بین أجزاء العالم نوعاً من الواحده و النّظام الوسیع الجاری فیه واحد . فهذا اصلٌ » ، در هر چیزی که حادث شد ، این آب ، این چشمه ، این درخت ، این ابر حادث شد ، هیج حادثه ای ، هیچ واقعه ای ، هیچ پدیده ای نیست جز این که به مجموع عالم استناد دارد نه به بعضی از آنها ! حالا شاید ما ارتباط با بعض را پیدا بکنیم . مثلا در قوه ی تکوّن یک ابر مثلا بگوییم نور آفتاب دخیل است و چه و چه دخیل است ، اما این را باید ارتباطش را با کهکشان برقرار کنیم و اگر در این عالم میلیون ها کهکشان هم داشته باشیم باید با همه ارتباطش برقرار بشود . یعنی ارتباط هر حادثه باید با مجموع برقرار باشد نه با بعضی از اعضاء ! پس برای هر حادثی ، چه این حادث « من کینونت » ، اصل پدیده و اصل وجود شیء باشد ، « أو فعل » چه تأثیر آن شیء باشد ؛ « أو انفعال » که تأثر او باشد . این ، « استنادٌ الی مجموع العالم » ، تمام این حوادث باید به مجموعه عالم مرتبط باشند ، و « یُستَنتَجُ من ذلک أنّ بین اجزاء العالم نوعاً من الواحده » ، از این مطلبی که گفتیم نتیجه گرفته می شود که بین اجزاء عالم یک نوعی از وحدت برقرار است ! این است که می شود کثرت را در وحدت تعبیر کرد و « و النّظام الوسیع الجاری فیه واحد » ، آن نظام و نظم عمومی و فراگیری که در مجموعه ی نظام هستی جاری است ، یک نظم واحد است که تعبیر می شود به این که عالم یک واحد اتصالی است بعد ایشان می فرمایند « فهذا اصلٌ » .
این که حضرت آقا می فرمایند مرحوم علامه طباطبایی در درس ها معمولا کد دهی می کردند ، این یک نحوه کد دادن است ، همین کد ، آمده درس هشتم و نهم را تشکیل داده است .
« و الحمدلله ربّ العالمین »



نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 12تیر 94

توسط سالک گمنام


« و الحمدلله ربّ العالمین »

 







 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور