شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه سی و نهم ( درس هشتم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
سه شنبه
۱۳۹۶
آبان
۳۰
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1417
mod_vvisit_counterدیروز2433
mod_vvisit_counterاین هفته5935
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه37956
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2766036

در 20 دقیقه گذشته : 28
آی پی شما : 54.156.82.247
,
امروز : 30 آبان 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه سی و نهم ( درس هشتم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط علامه حسن زاده   
شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۳۷



بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه سی و نهم ( درس هشتم )

در درس هشتم عرض شد با فرض این مطلب که موجودات کلّ نظام هستی با همدیگر ارتباط دارند ، در نحوه ی ارتباط ، صحبت به میان می آید که کیفیت ارتباط موجودات با همدیگر چگونه است ؟ اگر کسی اصل ارتباط را نپذیرد بحث دیگری است ؛ اما اگر اصل ارتباط پذیرفته شد قهراً در کیفیت ارتباط موجودات بحث به میان می آید ؛ در نحوه ی ارتباط هم باید انحاء گوناگون ارتباطات را بررسی کرد . گاهی می شود که اجزاء صنایع با هم مرتبط اند و گاهی ارتباط به صورت اجزای طبایع است . درباره ی اجزای طبایع در صفحه 20 می فرمایند که می شود بیش از یک قسم تصور داشت . بدن انسان جزء طبیعت هاست و بدن حیوان و جسم نباتات و درختان و گیاهان جزء طبایع اند و این اجسام طبیعی اجزایشان طوری با هم ارتباط دارند که باز در اجزاء طبیعی بعضی از مرکبات دیگر ارتباطشان طور دیگری است . مثلا آب هم یک مرکب طبیعی است و همچنین مرکبات طبیعی که انشاءالله در ابتدای جلد سوم بیشتر خواهیم خواند . الان راجع به آب که ترکیبی از دو عنصر اکسیژن و هیدروژن و این هم یک نحوه ترکیب طبیعی است که این ترکیب را خود متنِ طبیعت انجام می دهد . حالا ببینیم که آیا ارتباط موجودات با همدیگر به نحو ارتباط اجزاء صنایع است یا به نحو ارتباط اجزاء طبایع ، یانحوه ی ارتباط غیر از این دو گونه است ؟

انگیزه ی طرح این بحث برای آن است که در مراحل بعدی خیلی این بحث به کار می آید و به عنوان مبنایی می شود برای بسیاری از امور اخلاقی ، مزاج ها ، حالات گوناگون افراد ، اشخاص و برای دخالت مناسبات مکانی و زمانی بر روحِ انسان در مسائل گوناگون علمی و معنوی که حالا چه نحوه ارتباط بین جانِ انسان و شخص انسان و بدن او با عالم است که در ادعیه این همه مسئله ی زمان مثلا مراعات شد یا در اعمال عبادی مناسبات زمانیه به کار گرفته شد . مثلا روزه چرا در ماه مبارک رمضان واجب شد ه است و در ماه های دیگر واجب نشده است ؟! و یا این که حج چرا باید در یک مکان خاصی به نام مکّه انجام بگیرد ؟ به هر حال این نحوه ارتباط عبادت ، انسان به عنوان یکی از موجودات ، با این مکان و با این موجود در نظام هستی چگونه است ؟ یا حالاتی که معمولا افراد گوناگونِ انسان در ارتباط مکان و زمان دارند . مثلا می بینید که برای اکثر افراد ، داشتن خلوت در شب بهتر است تا روز ، مگر کسانی که ابوالوقت بشوند و ابوالزمان بشوند ، پدر زمان و مکان بشوند ، که روزشان هم مثل شبشان در حضور تامّ باشند . و مسائل گوناگونی که در احکام شرعی و در دعاها پیش می آید . شبانه روز پنج نماز داریم که در سه وقت به صورت اشتراکی و در پنج وقت به صورت اختصاصی خوانده می شود . نحوه ی ارتباط این عبادت با انسان و با کار انسان و با روح انسان چگونه است ؟  بالاخره باید یک نحوه ی ارتباط باشد ومناسبت باشد که این دستورات دینی پیاده شوند ! یکی از اسرارشان این است که انسان موجودی گسیخته در نظام هستی از دیگر موجودات نیست و تا در نشئه ی طبیعت است ، هم از جنبه ی زمانی با عالَم مرتبط است و هم از جنبه ی مکانی مرتبط است و جسم او به عنوان یکی از اجزاء عالم ماده است و قوه ی خیال او به عنوان جزیی از اجزاء عالَم مثال است ، عقل او به عنوان جزیی از اجزاء عالم عقل است و مرتبه ی الهیّت او هم همین طور است که انسان موجودی است که ذات او مندکّ و مندرج در ذات حقّ است ، اوصاف او با اوصاف عالم هماهنگ است ، افعال او با افعال نظام هستی ارتباط دارد ، چه این که ذات او و وجود او هم با ذات عالم و وجود عالم ارتباط دارد . دیگر هیچ کس و هیچ موجودی و هیچ شیئی نمی تواند ادّعا کند که در ذات ، صفات و افعال با عالم ارتباط ندارد . او که بیرون از مجموعه ی نظام هستی نیست ! که عرض کردیم اصل ارتباط برای همه مشهود است وکسی نمی تواند آن را نفی کند . خوب ! حالا این طور با عالم ارتباط داریم طوری که تمام اعمال عبادی ما و مسائل دیگر دینی ما با نظام هستی مرتبط شده است ، بی دلیل هم نیست که قرآن ما را به تفکّر در نظام هستی وا می دارد که حتماً اهل تعقّل باشید ! دائماً عالم را به عنوان یک کتاب وجودی ورق بزنید و کلمات عالم و اسرار وجودی عالم را زیر و رو کنید و سرّ خودتان را بفهمید ، بعد باید دید که این ارتباط به چه نحوی است . همان طوری که در صفحه 20 مثال می زنند از باب تکثیر ارتباطات ، آیا همانند این که یک سِیلی ، درختی را از دامنه ی کوه حرکت داده و آورده در درّه و دو طرف درّه قرار دادکه مثل پلی بین این طرف و آن طرف ( ناخودآگاه ) شده است ، آیا اجزاء عالم این طوری با هم ارتباط دارند ؟

بعضی از صاحبنظران مثل طایفه ی ذیمقراطیس که از دانشمندان قبل از میلاد جناب مسیح است ، همین را گفته اند ، مثلا گفته اند : در ابتدا ، عالم ، اجسام ونظام هستی به صورت ذرات ریزی در هوا پراکنده بودند و این ذرات ریز هم نه از  جنبه ی عدد متناهی هستند که بگوییم چند تا ، چند هزاز تا ، چند میلیون و چند میلیارد و . . . ، نه از جنبه ی مکان متناهی هستند که بگوییم این ذرات ریز تا کجا بودند که در یک فضای بینهایتی این ذرات ریز بودند که در نهج البلاغه ، حضرت امیر سلام الله علیه از این فرمایش ذیمقراطیس ها که تعبیر به مادیون می شود به اصول ازلیه تعبیر می فرمایند . بعد این ها همینطور در هوا به صورت ذرات ریزی پراکنده بودند ، ذرات ریزی که دیگر قابل تجزیه نبودند ( از بس که کوچک بودند و از بس که سفت بودند ) ، این ها ناخودآگاه با هم تصادف کردند و از هم جدا شدند تا این که ( این که نحوه ی این اجزاء ریز چگونه است ، انشاءالله از درس 37 به بعد بحثش می شود که بعضی ها مخمّسی شکل بودند و بعضی ها مسدّسی بودند و بعضی ها عناصر آبی بودند ، بعضی ها عناصر خاکی بودند ، عناصر هوایی بودند و . . . ) ، این ها کوپه کوپه با هم جمع شدند و تصادم کردند و ابتدای عالم به وجود آمد و ناخودآگاه هم عالم به این صورت در آمد !! این ها می گویند هیچ کس نمی تواند ادعا بکند که ابتدای شکل عالم یک برنامه ی حساب شده و یک نظم طبیعی داشت ، بلکه اتفاق افتاد که این اجزاء ریز سفت و سخت که قابل تجزیه و شکستن نبودند ( به نام اتم ) ، با همدیگر جمع شدند و البته تصادمشان و تجاذبشان بر اساس آن اشکال و صوری بود که در آن ها بود . مثلا بعضی از این اتم ها جمع شده اند و فلان کره را تشکیل دادند که کره ی آتشین است و بعضی ها کره ی زمین را تشکیل داده اند که کره ی خاک است ، بعضی از اتم ها جمع شده اند و آب را تشکیل داده اند و بعضی ها هم هوا را تشکیل داده اند . می بینید نحوه ی ارتباط ، به این صورت در اثر این اتفاقات و تصادمات برقرار می شود و این فرمایش مثل این است که یک کسی بگوید سیلی راه افتاد و درختی را از دامنه ی کوهی بر کند و آورد در ته درهو بین دو سنگی گیر کرد و پلی ارتباطی بین دو طرف درّه ایجاد شد . این هم یک نحوه ی ارتباط است که کسی این طوری ترسیم می کند . اما واقعاً این طور عالَم به هم مرتبط است ؟ بعد آن ها هم دو گروه شدند ، بعضی گفتند راجع به آن ارتباط و ترکیب اولیه یک علّت و عواملی بود ؛ بعدها که مرکبات به وجود آوردند علل و عواملی درکارنیست ! بعضی ها هم مثل ذی مقراطیسی ها می گویند : اوائل اتفاقی بود ولی بعدها نظم پیدا کرد ! بعد ها حیوانات پیدا شدند ، معدنی ها پیدا شدند ، انسان ها پیدا شدند ، جمادات و نباتات پیدا شدند و از این به بعد در محدوده ی داخلی عالَم یک نظم و ترتیبی هست که همیشه حیوان از حیوان زاییده می شود و یا تخم او برمی خیزد و درخت ها هم از هسته ی همدیگر برمی خیزند و انسان هم از نطفه برمی خیزد و . . .  . از این به بعد یک ارتباط منظمی شد ، اما اول چطور شد که این ارتباط برقرار شد ، به صورت اتفاق بود !! این در اصل مبدأ نظام هستی ، حالا الان در محدوده ی داخلی نظام عالَم تعبیر می کنند که ارتباطشان یک ارتباط علّی و معلولی است . آیا واقعاً عالم این جوری است ؟ به همین صورت ، اجزاء پراکنده و ریزی با هم ارتباط برقرار کردند و نظام عالم تشکیل شد ؟ عالَمی که هر گوشه اش آدم را در مقامات علمی دچار حیرت می کند و هر کس اگر بخواهد شبانه روز در نظام هستی متحیرانه به عالَم نگاه بکند ، به هر کلمه ی وجودی که بنگرد این تحیّر برای او پیش می آید . بعد عالم به این عظمت در ابتدا « اتفاق » افتاد که این اجزاء با همدیگر جمع شدند؟! این فرمایش این ها است .  مگر این که حرفشان یک سرّی داشته باشد ، یک لمّی داشته باشد که انسان از آن سرّ حرف این ها باید سر در بیاورد که منظور این ها چیست ؟ غرض این است که آیا ارتباط به این نحو است ؟ یا نحوه ی ارتباطِ عالم را باید طور دیگری ترسیم کرد ؟ عبارات را باز نگاه بفرمایید ، در صفحه ی 20 می فرمایند : « به کاوش دیگر ، پیوستگی اجزای صنایع با پیوستگی اعضای طبایع فرق دارند » . عنایت داشته باشید ، در مورد طبایع ، کلمه ی اعضاء به کار رفت و در صنایع ، کلمه ی اجزاء به کار رفت . اگر به توسّعِ در تعبیر شما بفرمایید که چرخ ماشین عضوی از اعضای ماشین است ، این بحث دیگری است ؛ اما وقتی به بدن انسان می رسید می گویید دست ، عضوی از اعضاست ، چشم ، عضوی از اعضاست . اما وقتی به صنایع می رسید مثل ماشین و فرش و ساختمان و . . . که می گویید این ستون جزیی از اجزاء این ساختمان است . حالا فرق بین صنعت و طبیعت چیست ؟ که در آنجا بحث مزاج و نفس مطرح می شود که مربوط به جلد سوم است که آنجا بیشتر مطرح می شود یا در اواخر جلد دوم که راجع به جسمیت جانوران و جسمیت غیر جانوران بحث می شود که آنجا بیشتر روشن می شود .

در ادامه ی بحث می فرمایند : « باز در طبایع که کاوش کنیم اعضای برخی از آن ها را طوری ، وابسته به هم می بینیم چون اعضای انسان و حیوان و نبات ، و اجزای برخی دیگر را طوری دیگر ، وابسته به هم می بینیم ، چون آب که مرکب از دو جزء به نام اکسیژن و هیدروژن است ، اینک که درباره ی بودهای به هم پیوسته تا اندازه ای کاوش کردیم و دیدیم که برخی ها چون پاره های یک خانه و خیمه به هم پیوسته است و برخی ها مانند اندام های پیکر آدم و دیگری به سان پاره های یک درخت و برخی چون بخش های آخشیگ (عنصر ) آب ، درباره ی سرای هستی که ما خود بخشی از آنیم چه باید گفت ؟ آیا این همه هستی های بیشمار را که می بینیم از هم گسیخته اند یا با هم پیوسته اند ؟به بیان دیگر گوییم همچنان که سیلی از بالای کوهی سرازیر شد که درختی را از جایش برکند و آن درخت میان دو سنگی گیر کرد ، همانند پلی میان آن دو سنگ و این تنه ی درخت ، که از این روی با یکدیگر خواه ناخواه پیوستگی یافتند ، باید بگوییم که پیوستگی این همه هستی ها با یکدیگر بدین سان است ؟ یا هیچ پیوستگی در آنها نیست یا پیوستگی به صورت دیگر دارند ؟ اکنون ببینیم با هم پیوستگی دارند یا ندارند ؟ »

عرض کردیم شاید انسان یک نحوه پیوستگی ظاهری بین مجموعه ی عالم در همان اولین وهله قبول بکند و تسلیم بشود که این پیوستگی وجود دارد . مثل این که اگر هوا نباشد چیزی از زمین می روید ؟ اگر آفتاب نباشد ، ماه نباشد ، ستارگان نباشند ، چیزی از زمین نمی روید .

در ادامه ی بحث می فرمایند : « آیا اگر هوا زمین را فرا نگرفته باشد زمین رستنی خواهد داشت ؟ و اگر رستنی نباشد انسان یا جانوری در خشکی تواند بود ؟ و یا اگر هوا نباشد با چشم پوشی از رستنی ها ، انسان و جانوران صحرایی و دریایی می توانند به وجود آیند ؟ و اگر هوا باشد و آب نباشد می تواند زمین آباد باشد و کسی در آن زیست کند ؟ و اگر خاک نباشد ممکن است ؟ و اگر خورشید نتابد رستنی خواهیم داشت و کسی یا چیزی می تواند بروید و بالیدن گیرد ؟ »

الان می بینیم این نحوه ارتباط را که مهم است ، تصدیق می کنند . ارتباط هست . منتها عرض کردم باید راجع به کیفیت ارتباط بحث کرد .

در ادامه می فرمایند : « اگر ماه نباشد ، آیا چرخ زندگی وانمی ایستد ؟ همان طور که پیدایش جزر و مدّ دریاها به ماه بستگی دارد ، شاید پرتو ماه در نظام طبیعتِ زمین ما و زندگی در زمین ما بستگی داشته باشد که اگر چهره های گوناگون ماه از هلال تا بدر و بلکه از محاق تا محاق نباشد باز نه گیاهی خواهد بود و نه انسانی و نه حیوانی و شاید جانوری دریایی و گوهری کانی هم یافت نمی شد و چشمه ای نمی جوشید و هیچ چیزی نمی بود » .

و هلال شب اول ماه که « کالعرجون القدیم » می شود ، بعضی از شاخه های درخت خرما که بار می آورند چون شاخه خیلی سنگین می شود ، می شکند ، بعد موقعی که خرما را بچینند این شاخه را تا مثلا یک وجب یا دو وجب مانده به درخت قطع می کنند و چون این شاخه به این صورت قوس گرفته و سرش به پایین افتاده است ، انتهای شاخه به صورت هلال در می آید ، بعد وقتی از این شاخه خرما را چیدند ، آن یک تکه شاخه انتهایش می ماند که بعد از مدتی یواش یواش رو به خشکی می رود و به صورت قوس در می آید و از آن تعبیر به « العرجون القدیم » می شود که لیف خرما است ، شاخه ی اتصالی به درخت است که ماه در شب اول به آن صورت در می آید و به آن  « کالعرجون القدیم » گفته می شود . خوب ! این چه ارتباطی است که حتی به ما در شرع مقدس فرمودند که سعی کنید اول ماه را با چشم خودتان ببینید ، چقدر بر جان شخص تأثیر دارد ؟! اصلا انسان حال و هوای دیگری پیدا می کند ، مثل این که در مورد آفتاب همین فرمایش است که صبح ها قدم بزنید و به سوی طلوع آفتاب جلو بروید ، اما غروب وقتی می خواهید قدم بزنید پشت به آفتاب کنید و قدم بزنید ، چون هنگام صبح آفتاب ، جوان است و تازه طلوع می کند و لذت دیگری و حساب دیگری دارد و حقیقت هم این طوری است ، بعدازظهر آفتاب پیر است ، به پیری رو نکنید ، پشت کنید و تأثیر آفتاب مثلا کذاست ، صبح تا به ظهر ، آفتاب وقتی می تابد تأثیرش خوشتر است ، بعدازظهر دیگر آفتاب در حال تنزّل است . صبح تا به ظهر چون در حال ترفّع است می بینید تمام موجودات همه یک حال خاصّی دارند ، بعدازظهر که آفتاب تنزّل پیدا می کند ، آن خوشی را ندارد . و لذا فرمودند خانه هایی که می سازید سعی کنید به طرف محل طلوع آفتاب ، به تعبیر مردم به طرف آفتاب درآمدن بسازید که صبح تا ظهر این آفتاب ترفّع پیدا می کند در منزل شما بتابد نه به طرف جنوب یا غرب ساخته بشود که صبح تا ظهر آفتاب نداشته باشد و بعدازظهر که آفتاب در حال پیری است بتابد !

یا چشمه هایی که نور آفتاب صبح تا ظهر بر آن چشمه ها می تابد ، آن ها از جنبه ی طعم و مزّه ی آب ، یک لطافت و یک لذّت دیگر دارد ، غیر از آنکه بعدازظهر بخواهد نور آفتاب بر چشمه بتابد . حالا شبیه بحث هایی که در دروس هیئت مطرح شده که چشمه هایی که از جنوب به طرف شمال در جریان هستند ، چون باد شمال را می خورند خوب است بهترند از چشمه هایی که از طرف شمال به طرف جنوب در حرکتتد و باد جنوبی را می خورند و از این بهتر چشمه هایی که از غرب می جوشند به طرف مشرق می روند ، هم آفتابی را که صبح طلوع می کند دارند و چون در مقابل مشرق هستند باد مشرق را می خورند و باد مشرق بهترین باد است در اقسام چهارگانه ی بادها ، باد شرق به نام باد صبا ، باد مغرب به نام باد دَبور و باد جنوب به نام باد جنوبی و باد شمالی به باد شمالی مطرح هستند . این ها در نظام هستی چه نحوه ارتباطی است ؟ و چطور هم در زندگی بشر و هم در مزاج او تأثیردارد ؟ یک درخت را می بیند که به هر حال درخت دو جور آفتاب خوری دارد ؛ یک قسمتش به طرف شرق است که صبح که آفتاب در می آید و به آن قسمت می تابد ، بعدازظهر آن قسمت مغرب آفتاب گیر می شود ، مشرق به سایه می افتد و لذا میوه ی آن قسمت درخت که در صبح آفتاب میگیرد با همین میوه ی درخت که در قسمت بعدازظهر آفتاب می تابد ، با هم فرق دارند . این جور نظام هستی به هم ارتباط دارند ، تأثیر و تأثراتی است که برداشتنی نیست ! البته اگر انسان ، علوم طبیعی و علومی که مربوط به امور تجربی است را همیشه فرا بگیرد ، بسیار خوب است . که حضرت آقا در دروس شریف هیئت از این مباحث فراوان مطرح فرمودند ، یا این که کلّ زمین با آن قسمت که تقریبا در این ربع مسکونی که آفتاب می تابد شبیه هم است ، ولی با این حال می بینید که اقلیم های هفت گانه ی زمین، هر کدامشان مزاج های گوناگون دارند . مثلا ما در اقلیم چهارم هستیم که جزء معتدل ترین اقالیم است ، بافت ما ، صورت ما ، رنگ پوست ما ، یک نحوه ای است و بندگان خدایی که مثلا در اقلیم اول اند یا در اقلیم هفتم هستند یا افرادی که به طور متعارف از این اقالیم بیرون اند ، شبیه افرادی که در قطب هستند ، می بینید که از شکل انسانی در رفته اند ، بیشتر شکل و بافتشان شبیه حیوانات است . خوب این ها همه چقدر تأثیر دارند ؟ درنحوه ی تابیدن آفتاب ، در خط استوا تقریبا مستقیم است ، در غیر از خط استوا ، گاهی مستقیم است و گاهی مورّب است و تابیدن های گوناگون دارد . در فصل بهار آفتاب از خط استوا به سوی ما می آید ، می بینیم که هوا یک اعتدال خوشی دارد . تمام درختان کم کم سرسبز می شوند ، هوا حالت اعتدال دارد تا آخر خرداد ، در اول تیر ، نهایت دوری آفتاب از معدّل النهار و خطّ استوا است و نزدیک ترین نقطه ی آفتاب است به ما ، با این حال می بینیم از اول تیر به بعد آفتاب به سوی خط استوا بر می گردد و هر روز وقت اذان ظهر دیرتر می شود ، فاصله اش  بیشتر می شود ولی هوا گرم تر می شود ، حالت تابستانی می گیرد ، تراکم گرما شدید می شود ، موقعی که از استوا می آمد معتدل بود و الان که به خط استوا بر می گردد ، می بینیم که شدّت گرما پیش آمده است و همه ی این ها هم یک نحوه تأثیر و تأثیرات روی کره ی زمین دارند که در یک حال دیگرش ندارد . در اول پاییز ، آفتاب به خط استوا می رسد و دوباره از اول پاییز به سوی جنوب می رود ( تا رأس الجدی ) ، در اولین روز زمستان ، نهایت دور شدن آفتاب از خط استوا به طرف جنوب است ، می توان با یک شاخص ، چهار روز اول بهار و اول تابستان و اول پاییز و اول زمستان را با هم مقایسه کرد . و با این حال می بینیم که هوا معتدل تر شده است ، از اول زمستان ، روز به روز آفتاب به ما نزدیک تر می شود و شعاع تابیدن آن بیشتر می شود ، اما با این حال می بینیم تراکم سرما بیشتر شده است و یخبندان می شود و این گونه از حوادث . و آن هم این نظم طبیعی که در آفتاب است و آفتاب با این همه عظمتش ، با این همه نظمش نمی تواند آب دریا را بکشد و بالا بیاورد ، پایین ببرد و جزر و مدّ ایجاد کند ، اما نور ماه که منعکس نور آفتاب است که ماه مانند یک آینه نور آفتاب را می گیرد، می بینیم نور ماه دریا را جزر و مدّ می دهد با این که نور او مربوط به خودش نیست و مربوط به آفتاب است و استقلال ندارد .

تمام مورچه ها غذا را در ایام بهار و تابستان جمع می کنند و به لانه شان می برند و در پاییز و زمستان ، حوادث گوناگون پیش می آید ، سیل می آید ، باران می بارد ، گرما می شود ، سرما می شود و باعث می شود که آن خوراک مورچه ها در درون لانه هایشان کپک بزند ، در شب های زمستانی تمان خوراکی هایشان را در مقابل نور ماه قرار می دهند که نور ماه کپک آن ها را از بین ببرد . نور آفتاب که اصل است کپک را از بین نمی برد . حالا این ها چه جور به این ارتباطات پی بردند بحث است . یا حالات حیوانات را در نظر بگیرید . ما باید چقدر ژئو فیزیک و مراکز علمی و تحقیقات داشته باشیم تا بتوانیم حوادث آینده مثل زلزله ، سیل ، گرما ، سرما و امثال این ها را به مردم گزارش بدهیم یا بفهمیم ، اما آن ها حال و مزاجشان با عالَم مرتبط است که قبل از بروز زلزله با خبر می شوند و سر و صدا بلند می کنند که همه ی چوپان ها با همین حالات حیوانات برنامه ریزی می کنند ، حالشان را می بینند و می فهمند که هوا رو به سردی می رود یا رو به گرمی می رود یا سیل در پیش است ، یا زلزله در پیش است و . . .  . این جور عالم به همدیگر مرتبط است ! این است که ماه هلال می شود ، یک جور می تابد . عرض کردم که ماه وقتی هلال شب اول شد تا شب چهارده همین جور هر شبی یک گوشه اش پر می شود و در شب چهارده ماه تمام می شود که فرمودند از هلال تا بدر ( که شب چهارده باشد ) ، از شب پانزده به بعد دوباره قوس طرف مقابل ماه که به طرف مغرب است شروع به تناقص می کند و قوس طرف دیگر ماه که طرف مشرق باشد ، باقی می ماند . شب بیست و هشتم و بیست و نهم ، و بعد دوباره شب بیست و نهم محاق بشود یعنی ذات ماه مَحق بشود . حالا در نظر بگیرید اگر از اول ماه ، ماه کامل باشد و تا آخر همین طور بماند ، تشخیص این که اول ماه است یا آخر ماه ، دیگر میسر نیست ! و ماه قمری به طور کلی به هم می خورد .

یا آن بحثی حضرت آقا در رساله ی رتق و فتق فرمودند که این ستاره ها و این ثوابت به سوی خط استوا می روند و 186 هزار سال بعد این ها به خط استوا می رسند ، آن وقت آفتاب و ماه هر دو تا در خط استوا ، در یک مدار و یک مسیر حرکت خواهند کرد . آن موقع در نشئه ی طبیعت چه پیش خواهد آمد ؟ چون ماه و خورشید به محض این که یک جا با همدیگر جمع بشوند همیشه تعویض می شوند . به تعبیر قرآن کریم همیشه ماه جانشین آفتاب است . اگر آفتاب به طرف شمال معدل النهار است ، ماه به آن طرف خط استوا می رود و جایشان را عوض می کنند ، بعد وقتی که آفتاب رفت آن طرف خط استوا ، ماه بر می گردد ، این طرف که اگر آفتاب و ماه هر دو تا بروند در طرف جنوب ، شمالی ها یخ می زنند و جنوبی ها از شدت گرما از بین می روند و اگر هر دو به طرف شمال بیایند عکس قضیه اتفاق می افتد . اینجور ما شمس و ماه را جانشین هم قرار دادیم که در حقیقت آفتاب اصل است و ماه جانشین اوست . خوب حالا این ها آمدند در 186 هزار سال بعد در یک مدار خط استوا که در وسط زمین است بین دو تا قطب با همدیگر مدارشان یکی می شود ، « فَإذا بَرِقَ البَصَرُ وَ خَسِفَ القَمَرُ وَ جُمِعَ الشَّمسُ وَ القَمَرُ یَقولُ الإنسانُ یَومَئِذٍ أینَ المَفَرٌّ » ، آنوقت چه پیش می آید ؟ دیگر در خط استوا موجودی نمی تواند زنده بماند ، چون هم آفتاب و هم ماه مستقیم می تابند و زاویه ای که تابش نور آفتاب و ماه تشکیل می دهند یک زاویه ی تند ( با اصطلاح ریاضی یعنی کمتر از 90 درجه ) است و لذا گرما شدید می شود و معلوم نیست چه پیش آید . دو طرف خط استوا هم چه پیش بیاید که در آن موقع ، « یَقولُ الإنسانُ یَومَئِذٍ أینَ المَفَرٌّ »  که اگر بخواهیم آیه را به همین ظاهرش هم تفسیرکنیم یا تفسیر بالاتری داشته باشد ، بحث دیگری پیش می آید . الان نحوه ی ارتباط عالم چطور است که این طور عالَم به هم پیوسته است ؟! و زمین هم زمین از بین نرود ، فقط موجوداتی که جان دارند مشکل پیدا کنند . علاوه بر این ، این ها که در خط استوا با همدیگر جمع شدند ، آن هم باز چه عجیب است . دریاها هم باز پیشرفت بکنند و بیایند کره ی زمین را بگیرند و دوره ی مردم تمام بشود ، دوباره باز ستاره های ثوابت یا به طرف جنوب بروند که آفتاب به دنبالشان آن طرف برود یا به طرف شمال بیایند که آفتاب در ابتدا به طرف شمال می آید و طبق این دوره ، در هنگام انفتاح معدّل و مِنطقه ( آمدن ستاره های ثوابت از خط استوا به طرف شمال ) ، آفتاب ، اول ، شمالی شد بعد به استوا رفت و جنوبی شد که الان این چهار فصل تنظیم شد ، منتها چهار فصلی که فعلا به این صورت است آن موقع هم هست ، اما آن موقع ، آن قوس منطقه البروج کمتر می شود و مدت سیر سریع تر می شود و الان مدت سیر مثلا بیشتر است و حالا بحث هایی دارد که در بخش علم هیئت و نجوم پیش می آید . این ها الان رابطه شان با ما چگونه است ؟ رنگ ما ، بافت ما ، حال ما ، مزاج ما با حال و مزاج ماه هماهنگ است . ایشان بدر می شود ما یک جور هستیم ! که شب اول ماه آن چشمی که ماه را ببیند و خودش رویت کند یک صفای دیگری دارد و یک حال باطنی دیگری می دهد و آن هایی که شب اول ماه را ادراک می کنند نوعا در آن ماه حال بهتری دارند تا آن کسی که در تقویم ببیند و یا به این مقید باشد که ژئوفیزیک تهران چه می گوید یا رادیو اعلام می کند ، و آن دیدن با چشم یک تأثیر مزاجی دارد و آن ماه حالش ، حال دیگری است . این طور عالم به همدیگر ارتباط دارد ، مثل این که اعضای بدن آدم چنان با همدیگر ارتباط دارند که اگر یک سر سوزنی را به نوک انگشتی ، لای ناخنی ، به یک دندانی ، به چشمی ، به گوشی ، به جایی فرو کند تمام اعضا با یکدیگر ناله می زنند که « بنی آدم اعضای یکدیگرند » ، این جا هم می گوییم که تمام این اعضای بدن این طور با هم ارتباط دارند . حالا راجع به خسوف و کسوف ، چطور کرات حائل همدیگر می شوند ، این کره ، آن کره را در سایه اش می اندازد که چقدر بحث های طبیعی دارد و چقدر هم تحقیقات کردند و زحمت ها کشیدند .

در ادامه درس هشتم می خوانیم : « که اگر این ها نباشد ، اگر چهره های گوناگون از هلال تا بدر بلکه از محاق تا محاق نباشد نه گیاهی خواهد بود نه انسانی و نه حیوانی ، شاید جانوری دریایی و گوهری کانی هم یافت نمی شد و چشمه ای نمی جوشید و هیچ چیزی نمی بود » .

این چشمه ها را تقریبا ماه استخراج می کند نه آفتاب ! نور ماه است که چشمه ها را قوی می کند و آب چشمه ها را بیرون می آورد . عرض کردم کتاب هایی موجود در این گونه مباحث طبیعی را بیشتر مطالعه بفرمایید . مثلا هر کتابی که در مورد ستاره ها ، در مورد حیوانات و در مورد نباتات نوشته شده است ، این ها را مطالعه کنید تا نسبت به عالم دیدی خوش پیدا کنید . چیزی که باعث شد ما از عالم اعراض کنیم و روش بدی است که در مسائل اخلاقی برای ما جا انداختند که زمین و آسمان ، همه را رها کنید ، این ها هیچ نیستند ، این ها دنیا هستند ، این ها بیخود هستند و شما باید بروید دنبال خدا !! این ها را می خواهی از خدا جدا کنی ؟! پس چه می خواهی برای خدا بگذاری ؟! به زمین که اعتنا نکنی ، به آفتاب اعتنا نکنی ، به ماه اعتنا نکنی و . . . ، دیگر آدم در این نظام هستی به چه دلخوش باشد ؟! کلمه ی شریف محاق که در اینجا آمده یا از علم هیئت رفته به علم عرفان یا از عرفان آمده به علم هیئت که در مسائل عرفانی اگر انسانی در افعالش ، خودش را فانی در افعال حق ببیند یا افعال موجودات را فانی در افعال حق ببیند ، از این مقام فنا تعبیر می شود به مَحق که در جلد دوم مآثر الآثار ، آن لطیفه ی فنا و مراتب فنا را مطالعه بفرمایید و اگر اوصاف موجودات را فانی در اوصاف حق ببیند به تعبیر جناب ابن سینا در شرح اشارات ،که هر چه صفتی را می بیند کل اوصاف را مستغرق در اوصاف حق ببیند ، این موجود شعور دارد ، شعور او همان شعور حق است نه شعور جداگانه ! او علم و آگاهی دارد ، اراده دارد ، اختیار دارد ، تکلم دارد ، بینا است ، شنواست و . . .  ، این ها همه در حقیقت اراده ی حق است ، بینایی حق است ، شنوایی حق است و . . . ، این می شود مقام طَمس که فنا در صفات می شود و اگر قوی تر شد و فنای در ذات بود ، دیگر هیچ موجودی را به استقلال نمی بیند ، بلکه مطلقا یکپارچه همه را در ذات حق می بیند . برای هیچ موجودی در مقام ذوات ، استقلال وجودی قائل نشود که مقام الهیّت اشیاء است که مقام الهیت اشیاء مقام افول ذات اشیاء است که دیگر ذات ها برداشته شود و تنها یک وجود باشد ، وجود بی نهایت و غیر متناهی و آن هم حق سبحانه و تعالی که وجود مساوق با حق است . این می شود مقام فنا در ذات که از او تعبیر می کنند به محق ، و محق ، فنا در ذات است که ماه در شب بیست و هشتم یا شب سی ام به طور کلی محق می شود که از روشنایی به طور مطلق می افتد . ما معمولا می گوییم ماه مثلا محو شده است . اما از جنبه ی لطافت در تعبیر می گوییم ماه محق شده است و اگر کسی به این درجات راه پیدا کند خیلی خوب است . ولی اگر بگویید زمین و آسمان و این موجودات همه ، دنیا هستند و این ها را آدم باید پشت پا بزند و کنار بگذارد !! ، این همان وحدت عددی می شود که در مسائل اخلاقی به جای این که انسان را عالم خوان بار و آدم خوان بیاورد و نسبت به اجزاء نظام هستی متفکّر کنند ، طوری مسائل دنیا را وانمود کردند که مطلقا رابطه ی همه را با نظام هستی قطع کردند ! این جوری که نیست ، انسان یک جزیی است از این عالم و این جزء از این کلّ جدا نیست و اگر به نظر جناب آقای عارف ، افعال موجودات یعنی آفتاب که می تابد ، تابیدن آن را که فعل اوست و آن صفت نوردهی اش که نور داشتن است ، آن صفتش که جزء صفات اوست و ذات او که آن جرم و موجود بودن اوست و اصل وجودش است ، اگر این ها مطلقا مندکّ و فانی در افعال حق و صفات حق و ذات حق است ، پس یک کسی که در آفتاب تحقیق می کند ، در صفات آفتاب تحقیقات می کند و می گوید که آفتاب یک جرمی نیست که ظلمت داشته باشد و صفت تاریکی داشته باشد بلکه صفت نور دارد و در فعل او که تابش است انرژی می دهد ، دم به دم می تابد و این ها را هم مندکّ در تابیدن حق ببیند ، پس او یکپارچه در حق تحقیق می کرد ، منتها در علوم تجربی، عالمان تجربی معمولا به حق راه پیدا نمی کنند ، سرّش این است که دائماً در حدود در حال تحقیقات هستند که اگر حدّ را که خلق است بردارند و دید حق بینی را که اصلِ وجود بینی است و آن معنای خاصّ خودش را در پیش بگیرند ، می شود مقام توحید ! منتها دائماً در خلق غرقند ! بدون این که از خلق و در متن خلق ، حق را مشاهده بکنند ! و علم اخلاق هم در مسائل ابتدایی اش یا در منبرهای جلسات متعرف ( که معمولا ما و آخوندها مجبوریم خطابی حرف بزنیم ) دنیا را از مردم گرفتیم ، به این معناست که دیگر زمین  و آسمان و عالم را از مردم گرفتیم ! خوب زمین و آسمان و عالم از مردم گرفته بشود کسی دنبال علوم تجربی نرود ، تحقیقات نکند ، در زندگی حیوانات ، انسان ها ، نباتات ، جمادات مطالعه نکند ، پس چطور بیاید به خدا برسد ؟! این ها را رها بکند ، مظاهر وجودی حق را بردارد پس مقام توحید چه می شود ؟ می شود همان وحدت عددی که « الهی همه کو کو کنند و حسن هو هو » ، اگر مقام هویت حق که « قُل هو الله أحد » است ، می خواهد درست بشود راهش این است که آدم در خود نظام هستی غرق بشود و جمال دلارای آن را با دید حقّ بینی مطالعه کند .


نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت 12تیر 94

توسط سالک گمنام


« و الحمدلله ربّ العالمین »

 

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور