شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه سی و پنجم ( درس هفتم )
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز540
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11063
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43084
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771164

در 20 دقیقه گذشته : 31
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی جلسه سی و پنجم ( درس هفتم ) PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط علامه حسن زاده   
دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۲

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه سی و پنجم ( درس هفتم )
در ادامه ی درس هفتم ، حضرت آقا این مطلب را مطرح فرمودند : همه ی موجودات در حال حرکت اند ؛ فرض کردیم ( در جلد اول معرفت نفس ) دو مسیر را طی می کنیم ؛ یک مسیر ، طریقِ حرکت است که ماوراء طبیعت با بحثِ حرکت اثبات می شود و سفری از عالَم ماده و طبیعت به سوی ماوراء طبیعت پیش می آید . و مسیرِ دوم ، بحثِ علم است که از راه ادراک و علم ، باز هم از طبیعت به سوی ماوراء طبیعت سفر پیش می آید .
بحثِ حرکت را در درس هفتم مطرح کردند که این بحث تا درسِ پانزدهم ادامه خواهد داشت و عرض شد که مراد از حرکت در مقام ، حرکت استکمالی است نه حرکت تکمیلی ! که حرکتِ تکمیلی در موردِ خداوند تبارک و تعالی و موجوداتِ عقلی ، نسبت به مادون مطرح است که آن ها حرکت دارند تا نواقص را تکمیل کرده و به کمال برسانند . اما الان منظور از اینکه می گوییم همه چیز در حرکت است و همه در حالِ رفتن هستند این است که همه چیز در حالِ حرکتِ استکمالی است که از نقص و ضعف به سوی کمال می روند . و چون بحثِ نقص و ضعف مطرح است ، مسئله ی حرکت در درس هفتم مطرح شده است و این سوال پیش آمده است که آیا واقعاً همه ی موجودات ناقص اند که در حال حرکت به سوی کمال هستند ؟ یا چنین نیست ؟
حضرت آقا در صفحه ی 18 کتاب می فرمایند : « و چون به دنبال کمال می روند ناچار ادراکِ عجز و نقص و احتیاج خود کرده اند . تمامِ موجودات در حال حرکت اند و در این حرکت هم به سوی کمال می روند » .
مراد از رفتن به سوی کمال این است که چون ناقص اند و ضعیف اند ، لذا به سوی حقیقت رفتنشان برای رفعِ نقصشان است و برای مرتفع شدنِ احتیاجاتشان است و برای بدست آوردنِ کمالی است که ندارند . بر این اساس اگر به سوی کمال می روند پس باید فهمیده باشند که ناقص اند و نتیجه این می شود که پس شعور دارند ، توجه دارند ، قوه ی درّاکه دارند . همه ی موجودات در توجه تامّ به سر می برند که در کارشان و رسیدن به کمالشان دچار هیچ اشتباهی نمی شوند .
درخت به سوی میوه دادن در حرکت است ، علف ها به سوی سرسبزی در حرکت اند ، حیوانات به سوی بهره دادن و فرزند دار شدن و آن کمالاتی که ندارند در حرکت اند . در بین این حیوانات ، انسان که شاخص ترین فردِ حیوان است به نحو احسن در حرکت است . قوّه ی درّاکه در انسان در حدّ بالایی نمایان است ، در حیوان نیز به قدر متوسط معلوم است . از حیوانات که تنزّل یابیم به نباتات و جمادات می رسیم و دیده می شود آنها نیز حرکت اند . باد حرکت دارد ، ابر حرکت دارد ، خاک حرکت می کند ، نورِ خورشید حرکت می کند ، این همه اجرامِ آسمانی همه در حرکت اند ، خود جرمِ زمین هم در حرکت است و هر کدام هم به اندازه ی وسعتِ خودشان افاضه می کنند . این مجموعه جمع می شوند و از این بسیط ها ، مرکّب ها تشکیل می شوند ، مرکب های معدنی ، مرکب های نباتی ، مرکب های حیوانی و . . . ، و هرگز در حرکتِ خود خطا ندارند . اگر آفتاب ( به تعبیرِ خودمان ) ، حرکت می کند که نور بدهد ، هرگز در مسیرِ حرکتش خطا نیست . و اگر خاک و آب حرکت می کنند تا به همه ی تشنگان و همه ی محتاجین و حیوانات غذا دهند ، مشاهده می شود که در مسیرِ کارشان هرگز به خطا نمی روند . و تمام موجودات دیگر هم به همین صورت هستند . معلوم است که از روی شعور و آگاهی است که حرکت دارند . منتها ما چون به سرِّ این شعور و آگاهی ، درست دست نیافته ایم و با نشئه ی طبیعت به خصوص با جمادات خو کرده ایم ، خیال می کنیم این ها شعور ندارند ، ادراک ندارند ، در حالی که همه در حالِ شعورِ تامّ و ادراک کامل هستند .
عرض شد که شعور در حیوان و انسان محسوس است ، اما راجع به نباتات و به خصوص جمادات که بخش مهم موجودات نشئه ی طبیعت را شامل می شوند و از زمین تا آسمان ها را شامل می شوند ، احساس شعور و ادراک نمی کنیم برای اینکه کره ی زمین با این حجمِ عظیمش و دیگر کرات آسمانی با همه ی حجمِ عظیمشان جمادند و این مجموعه ی جمادات از زمین و کرات آسمانی ، همه دست به دست هم داده اند تا نبات را درست کنند . گیاه روییده می شود که این گیاه روییده شده ، هم به نور احتیاج دارد و هم به آب محتاج است ، هم به خاک احتیاج دارد و هم به هوا و . . . ، و از این نبات ، حیوان به وجود می آید که تا به مرحله ی انسانی برسد و انسان در نشئه ی طبیعت تحقق یابد .
اگر ما بخواهیم شعور و ادراک را فقط در محدوده ی انسان و حیوانات که بخشِ دیگری ازغیرِ انسان هستند پیاده کنیم و بگوییم جمادات و نباتات شعور ندارند ؛ اگر اینطور باشد پس کلّ نشئه ی طبیعت بی شعور اند !! در حالی که انسان که داعیه ی شعور دارد این همه در کارش دچار خطا و اشتباه است ، اما درختان ، کرات و . . . ، این ها هیچ کدام در کارشان دچارِ خطا و اشتباه هم نیستند ! یعنی امکان ندارد در مسیر حرکتِ اولی ( بر مبنای علم هیئت که آفتاب و همه ی ستارگان در حال حرکت از مشرق به مغرب هستند ) ، خطایی پیش آید ! به ظاهر هر روز می بینید که آفتاب از مشرق طلوع و در مغرب غروب می کند و هرگز در کار خود خاطی نیست! در مورد کرات دیگر نیز همین طور است ! حالا اگر واقعِ امر حساب شود می فرمایید آفتاب در جای خود مستقرّ و ثابت است و زمین دور آن می گردد . آنچنان همه در مسیرِ حرکت ، قوه ی ادراکی دارند و با دقّت حرکت می کنند که یک مستخرج ، از چندین سال قبل پیش بینیِ مثلا کسوف را می کند . یا ماه با اینکه حرکتش متحیرانه است و حرکتِ ثابتی نیست ولی اگر مستخرج ، دقت در کار داشته باشد می تواند حتی چند سال بعد را گزارش کند . این چه شعور و ادراکی است که هرگز خطا ندارد ؟! این همه درختان در مسیرِ حرکت بوده و هرگز در حرکتشان خطایی نمی کنند ! آیا دیده اید که درختِ انجیری بکارید و اشتباهاً آن درخت ، انار بدهد ؟!
و همچنین در موردِ دیگر نباتات ، خطایی بدین گونه اصلاً پیش نمی آید ! این است که به تعبیرِ شریفِ حضرت آقا این ها نه تنها شعور دارند و توجه دارند که به سوی کمال در حرکت اند ، بلکه قوّه ی درّاکه دارند ! نه فقط ادراک می کنند بلکه درّاک هستند . درّاک بر وزن فعّال صیغه ی مبالغه است و به معنی این است که خیلی ادراک دارند . آن چنان مُدرِک هستند که هزگر نمی شود در کارشان سرِ سوزنی خطا دید ! و لذا بر اساسِ همین ادراک تامّشان است که یک کشاورز با خیالِ راحت در فصلِ کاشت ، برنج می کارد و اطمینان دارد که در فصلِ درو ، حتماً برنج می درود و علفِ هرز درو نمی کند ! همین طور در مواردِ دیگر نیز این مطلب صدق می کند . این همه صنایع که در حالِ حاضر وجود دارد ، همه و همه بر اساسِ حرکتِ بدونِ خطای موجوداتِ نظامِ هستی است وگرنه هیچ کس در این عالَم دست به هیچ کاری نمی تواند بزند . یک چوپان که گوسفندانی را گرفته و در صحرا راه افتاده است به چه اعتباری این کار را می کند ؟! اگر این گوسفند ها در موقع زاد و ولدشان یک دسته گرگ تحویل چوپان دهند او چه می کند ؟! مشاهده می کنید که هیچ خطایی نیست !
چینش آسمان ها و کهکشان ها و کرات چه قدر عجیب است !! که این همه سال و شاید میلیون ها سال بعد به همین صورت است و هیچ خطایی در کارشان نیست ! یعنی دائماً حرکتِ زمین ( وضعی ) از مغرب به مشرق باشد و ما هر روز می بینیم که هنگامِ صبح ، آفتاب ، به ظاهر ، از مشرق طلوع می کند و به سوی مغرب می رود!  مثلاً در اول بهار ، آفتاب در یک نقطه ی مشرق طلوع و در یک نقطه ی خاص دیگر غروب می کند که از آن دو نقطه تعبیر به دو نقطه ی اعتدال می شود و قرآن در اینجا خدا را به « رَبُّ المَشرِقِ وَ المَغرِب »نام می برد . همینطور در فصولِ دیگر جای نقاطِ طلوع و غروبِ خورشید عوض شود و هیچ خطایی پیش نیاید ! اگر انسان خطِ سیری در یک روزِ خاص برای حرکتِ ( از مشرق تا مغرب ) آفتاب رسم کند می بیند در چندین سال، همین خطِ سیر را در همان روزِ خاص دارد و هیچ خطا در کارِ او نیست و اصلاً اشتباهی هم در مسیر حرکتش پیش نمی آید ! این کم ادراک است ؟! این کم شعور است ؟! این کم آگاهی است ؟! چون قوه ی درّاکه دارند ، پس معلوم می شود که جان دارند و بی جان نیستند ! چون ادراک مالِ جان است . حقیقتی دارند که بدین فکر افتادند ( این الفاظ الان به ظاهر آسان و روان است ) . زمین ، جان و حقیقتی دارد که بدین فکر افتاد که حرکتِ وضعی اش آن طور باشد ، حرکت انتقالیِ سالیانه اش به طوری دیگر باشد ، یک حرکت خفیفِ شمالی جنوبی ( قطبی ) نیز دارد که خود به نحوی است ، و هرگز در کارش اشتباه هم نمی کند ! این درخت جان و حقیقتی دارد و بلد است آنطور ریشه بزند ، آنطور ساقه کند ، طوری شاخه بیاورد ، طوری دیگر میوه دهد و هرگز در این مسیر اشتباه هم نکند . یک حقیقتی بالاخره هست و بی حقیقت نمی تواند باشد ! مگر کسی که تفکّر سوفسطی را در پیش بگیرد و بگوید : این ها هیچکدام حقیقت نیست و شما خیال می کنید که حقیقت است !! البته وقتی سرّ این حرف سوفسطایی ها شکافته شود مشاهده می گردد آنها نیز نهایتاً اشاره دارند که حقیقت هست ولی ما در یافتنِ حقیقت دچار گرفتاری هستیم .
حداقل حرکتِ ابتدایی در انسان این است که هر انسانی دوست دارد به محل تحصیل علم رود و درس بیاموزد ؛ این است که حضرت آقا در ادامه ی درس هفتم می فرمایند : کودکان به مدرسه می روند پس در حرکت اند ؛ خواهان علم اند و به دنبال علم می روند . درختان رشد می کنند ، پس در حرکت اند و به دنبال حقیقتی و کمالی رهسپارند . حیوانات همچنین ، شاید جمادات هم این چنین باشند که سنگی در رحِمِ کوه ، گوهری کانی گرانبها می شود . زمین را می نگرم ، ستارگان را می بینم ، بنی آدم را مشاهده می کنم ، حیوانات جورواجور که به چشم می خورد ، درخت های گوناگون که دیده می شود ، گل های رنگارنگ که به نظر می آید ، در همه ، مات و متحیّر ؛ با همه حرف های بسیار دارم .
بارها عرض شد که سیره ی حضرتِ آقا نشئت گرفته از سیره ی قرآنی است و هدف این است که انسان ، عالَم خوان شود ، برای اینکه انسان از عوالم جدا نیست و او هم بالاخره به عنوان جزیی از عالَم است . اگر این جزء نظام هستی دائماً در مطالعه ی جمال و جلال عالَم باشد ، هم در اجزای دیگرِ عالَم در تفکّر و در مطالعه ی آن است ، و هم در مجموعه ی نظامِ هستی در مطالعه است که هم جزء خوانی می کند و هم کلّ خوانی .
و یکپارچه انسان باید در حال مطالعه باشد چون انسان همیشه نمی تواند همراهِ خودش کتاب داشته باشد و کتاب بخواند ! کتاب خواندنِ انسان محدود است ! یا کلاس رفتن هم محدود است و برای همگان میسّر نیست ! و اگر کلاس هم برود با مشکلاتِ موجود در زندگی و مسیرِ راه نمی شود همیشه بتواند در یک کلاس شرکت کند و یا بخواهد مسیرِ علمی طی کند ! مگر برای تک تک افرادی که یا همتّی دارند و یا نظر کرده ی نظامِ هستی هستند که این ها برای همیشه اهلِ کارند که دائماً در مطالعه باشند یا در کتاب خوانی باشند یا در مدرسه باشند و یا خودشان معلم باشند . اما برای همه این امر میسّر نیست . نمی شود به همه ی کشاورزان گفت که کتاب بخوانید و مدرسه بروید و درس بخوانید ! بنده ی خدا وقتش را ندارد ! یکی را می بینید اهل و عیال دارد و شبانه روز برای امرارِ معاش در تلاش است و یک جای زندگی را درست کرده و ده جای دیگرش لنگ است ! و همچنین همه ی افراد اجتماع ! حالا اگر در شهری مثلاً صد نفر راه افتادند به سوی حوزه تا درس بخوانند این طور نیست که همه بتوانند این کار را تمام کنند ، یکی ضعف مالی دارد ، یکی منزل ندارد ! یکی ضعفِ استعداد دارد و ده ها گرفتاری دیگر ! لذا بین صدها هزار نفری که واردِ حوزه می شوند چند نفری موفق می شوند بتوانند مدارجِ علمی را خوب کسب کنند و همگان نمی توانند ! همچنین در تمامِ رشته های علمی ! حالا غیر از دروس حوزوی ، رشته های دانشگاهیِ دیگر برای تحصیلِ کسب است و باید هم باشد ! به هر حال ، ما هم که از این عالَم جدا نیستیم . هر فردی از انسان قوّه ای دارد به نام قوّه ی شهوت ، و بالاخره نیاز به جفت دارد و وظیفه ی شرعی و عقلی و عرفیِ اوست که باید ازدواج کند و لذا مشکلاتِ زندگی پیدا می کند ، خرج زن و بچه را باید تهیه کند و برای بدست آوردنِ آن مجبور است کسب داشته باشد ! حالا کسبش یا از راه مسائلِ علمی است یا از راهِ مسائل صنعتی است و یا از راه کسب های متعارف که در اجتماع است می باشد .  این ها همه جزء موانعِ راه تحصیل است . اما اگر کسی عالَم خوان شود این دیگر مانع نیست ! مثلاً یک نفر پزشک لازم نیست شبانه روز کتاب به دست بگیرد و بخواند ! چون کتابِ وجودیِ انسان را شبانه روز مطالعه می کند !
در همین کتاب غرق شو ! تک تکِ موجوداتِ نظامِ عالَم ، دفترِ حقّ است . همه ی موجودات کلمات الله هستند ، اسماء الله هستند . در این ها مطالعه بفرما ! کسی که کشاورز است در همان زمین بنشیند فکر کند که این چیست که می کارم و در زمین سبز می شود و بر می آید و میوه و ثمره می دهد ! اگر باغبان است ، در باغِ خودش و در درختانش فکر کند ! در ریشه ی درخت ، ساقه ی درخت که کی می رویاند ؟ کی ریشه می کند ؟ کی ساقه می زند ؟ در این ها مطالعه کند و یا در تحیّر باشد ! و همین طور هر کسی در هر شغلی که هست . کارگر است همین طور . حداقلش این است که انسان در شبانه روز با بدن خودش که در ارتباط است ! با خودش که در ارتباط است ! به من کیستمِ خودش بپردازد ! این کیست که الان اینجا نشسته است ؟ دست را حرکت می دهد ، پا را حرکت می دهد ، می بیند ، می شنود ، می خورد ، حرف می زند و . . . ، این کیست ؟! وقتی انسان آدم خوان شود یعنی خودش را بخواند و عالَم خوان شود یعنی نظام هستی را بخواند ، می بیند نه هیچ وقت از خودش جداست و نه هیچ وقت از عالم جداست ! و لذا مقامِ تفکّر فقط مربوط به نشئه ی طبیعت نیست ! بعد از نشئه ی طبیعت نیز همچنان مسیرِ تفکّر باز است ! به تعبیر متعارف ، بعد از برپایی قیامت نیز مسیرِ تفکّر باز است ! یعنی هیچ گاه انسان از عالَم و خودش جداشدنی نیست ! بالاخره یا در خودش است و یا در جزیی از اجزای نظام هستی ! چه در این نشئه و چه در نشئه های بعد از این ! چه در این مقطعِ زمانیِ دنیا و چه در عالَم برزخ و یا در عالَم قیامت و امثال این ها !  این است که اگر انسان در وادیِ « من کیستم  » قدم بگذارد در یک وادیِ ابدی قدم گذاشته است ! هیچ گاه انسان از خودش جدا نمی شود ! لذا باید دائماً فکرِ خود را بشوراند که من کیستم ؟ این است که قرآن می خواهد که ما عالَم خوان شویم ، ما خودمان را بخوانیم ، این که کتاب نمی خواهد ! هر چه می کنی و هر چه می بینی در فکری ! این است که حضرتِ آقا بارها در کتاب هایشان متذکّر می شوند به تفکّر راجع به همین غذایی که می خوریم که این را چگونه و با چه جرأتی می خوریم و هزاران رمز دارد تا جویده شود و فرو رود و هضم شود ، روده است و معده و کبد و خون و تشکیل اعضا و جوارح است و این غذا باید بشود چشم با تمامِ ظرافتش ، بشود گوش با تمام پیچیدگی اش و . . .  . این ها را به فکر بنشینید ! لذا انسان اصلاً وقت ندارد که بیکار بماند ! مثلا این کلاس را دو هفته یکبار سه جلسه در آن شرکت می کنید و بقیه ی ایام را بیکار هستید ، اما وقتی به فکر بنشیند می بیند که اصلاً بیکار نمی ماند و دائماً مسئله ای برای فکر کردن دارد . می خواهد بخوابد ، در فکر است که خواب چیست ، خوابیدن یعنی چه ، چگونه می خوابم و . . .  . در طول عمرتان دنبال کنید ببینید آن لحظه ای که خواب رفتید ، متوجه شدید چه وقت بود ؟! آدم سرِ خود را برای خوابیدن روی بالش می گذارد و بعد ساکت می شود ، چون می خواهد بخوابد . بعد اگر یک صدا بشنود ، می گوید : آقا ! سر و صدا نکنید می خواهم بخوابم ! قوه ی لامسه هم باید حساس نشود . اگر گرمش باشد خوابش نمی برد ! اگر سردش هم باشد باز هم نمی تواند بخوابد ! لذا قوّه ی لامسه باید در حالتِ اعتدال باشد ! چشم را باید ببندد ! گوش باید نشنود ! قوه ی بویایی هم باید در حالِ اعتدال و استراحت باشد ، چرا که در لحظه ی خواب اگر بوهای گوناگون او را به خود مشغول کند ، نمی تواند بخواند ! در همین حالات ، یکدفعه بی خبر می شود و اصلاً نمی داند چه وقت خوابش برد ! چه کسی او را به خوابش برد ؟! چه کسی او را خواباند؟! شاید در لحظه ی خواب ، طبق گفته ی فلان کتاب ، ذکری را هم مشغول شده ولی نمی داند که آن ذکر را چند بار گفته و یا اصلاً آن ذکر به آخر رسیده یا نرسیده است ! به او می گوییم : تو که اهل اراده بودی پس چطور شد که این طور اختیار از دستت رفت و نمی دانی چه وقت خوابیدی ؟! چه کسی او را می خواباند ؟! چه کسی بیدارش می کند ؟! این ها چیست ؟! کیست ؟! دستِ چه کسی در کار است ؟! به این ها فکر کردن که دیگر وقتِ بیکاری برای انسان باقی نمی گذارد ! لذا اگر انسان ، کار را به سر حدّ تفکّر برساند ، هیچ وقت بیکار نمی شود ! یا چشمش به مبصرات است یعنی هر چه می بیند ، اگر جماد است او را به فکر می برد ، اگر نبات است او را به فکر می برد ، حیوان است ، انسان است ، زمین است ، آسمان است و . . .  ، همه او را به فکر می برد و بیکار نمی ماند !
از خواب بر می خیزد در فکر است ، آن خواب چه بود ؟! این بیداری چیست ؟! حالا که چشم و گوش را بستیم و قوه ی لامسه هم مزاحمِ آن کار نیست و از بیرون نسبت به خودمان ، مانعی هم نداریم ، چطور شد در عالَم خواب ، باز چشم و گوش هایی باز می شوند و آنجا برای خود عالَمی داریم ؟! این ها چیست ؟! آن صدا ها و دیدن ها و آن خوردن و بوییدنِ در خواب از کجاست ؟! ما که این ها را در عالَم بیداری برای خوابیدنمان تعطیل کرده بودیم ؟!! این است که اگر به فکر بنشینیم بیکاری نخواهیم داشت !
عرض شد که این وادی ، وادیِ عالَم خوانی است و اگر همه ی ما سیره ی عالَم خوانی و خود خوانی را در پیش بگیریم دائماً راحتیم و همیشه هم محصّل هستیم و در حقیقت محصّل اصلی هم ، این است . حال چه بسا انسان کتابی را بخواند و لذت هم ببرد ، اما وقتی کتابِ وجودی خودش را می خواند لذّتی دیگر دارد که غیر از آن لذّت ظاهری است .
مطلبی را مرحوم جنابِ ابن عربی دارند که خیلی سنگین و شریف است ، در کتابی به نام « شجره الکَون » که اخیراً چاپ و ترجمه شده است ( به نام درختِ هستی ) و واقعاً مطالعه کردنی است ، که راجع به آیه ای از آیاتِ قرآن کریم به بحث می نشیند که وقتی خداوند خواست موجودات و عالَم را خلق کند ( که این ها همه سرّ و رمز است ) ، به کلّ موجودات فرمود : « ألَستُ بِرَبِّکُم » آیا من خدای شما نیستم ؟! « قالُوا بَلَی » همه ی موجودات گفتند بله . آیه تعمیم هم دارد و فقط مخصوص انسان نیست ! زمین و آسمان و کرات و ستارگان و حیوانات و انسان ها و فرشتگان و بالاخره مُلک و ملکوت ، یکپارچه ( درختِ هستی ، با کلّ این نظام هستی ) ، گفتند بله ! بعد جناب ابن عربی می فرماید : چرا خداوند فرمود : « ألَستُ بِرَبِّکُم » و همه هم متفقاً در محضرش عرض کردند : « قالُوا بَلَی » ، همه و همه بدونِ هیچ استثنا گفتند بله ! حتّی شیطان هم در این « قالُوا بَلَی » شریک است ! ( خود شیطان هم در چند جای قرآن مشاهده می کنید می گوید : « رَبِّ بِما أغوَیتَنی لَأقعُدَنَّ لَهُم صِراطَکَ المُستَقیم  » ، که مطابق با بافتِ خودش درست هم حرف زده و هیچ خطایی هم نکرده است ! ) . جنابِ ابن عربی در ادامه می فرماید : چرا نفرمود که : « أوَ لَستُم بِعِبادی » ؟! آیا شما بنده های من نیستید ؟! در حالی که فرمود : « ألَستُ بِرَبِّکُم » ؟ مگر من ربّ شما نیستم ؟! اگر می گفت : « أوَ لَستُم بِعِبادی » ؟! آیا شما بنده های من نیستید ؟! ، معلوم می شد که می خواست نظام هستی بر پایه ی عبودیّت برگزار شود ، اما چون فرمود :« ألَستُ بِرَبِّکُم » مگر من ربّ شما نیستم ؟! ، معلوم است که نظامِ عالَم بر پایه ی ربوبیّت برپا شده است و در ربوبیّت هم هرگز نقص نیست ! و خلقتِ عالم هم چون بر مبنای ربوبیّت است و همه هم مطلقاً عرض کردند بله ، فلذا هیچ نقصی در عالم نیست . بعد جناب ابن عربی این طور ادامه می دهند که ( علاوه بر این ، ألَستُ بِرَبِّکُم را برای این بیان فرمود که ) در ربوبیّت هیچ وقت تزلزل نیست ولی در عبودیّت تزلزل هست و عالَم باید  مبنای ثبات و قرار داشته باشند ، عالَم و هر موجودِ در آن قاعده می خواهد . الان این درخت قاعده می خواهد که اگر بخواهد قرار بگیرد باید روی ریشه باشد ! نمی شود روی شاخه باشد ! نمی شود روی میوه باشد ! که ریشه به آسمان برود و شاخه بر زمین باشد ! نمی شود ، چون این طور قرار ندارد ؟! ولی وقتی بر ریشه استوار باشد قرار دارد . و همین طور است برای کلّ موجوداتِ نظامِ هستی که قاعده می خواهند و مجموعه ی نظام هستی باید دارای یک قاعده ی ثابت باشد ! نه متغیّر ! نه متزلزل !
حال اگر بخواهیم این طور بحث کنیم پس این « إذا زُلزِلَتِ الأرضُ زِلزالَها » چیست و مال کیست ؟! اگر عالَم بر مبنای ربوبیّت است نه عبودیّت ! و لذا در ربوبیّت هرگز تزلزل و خطایی نیست ! بی ثباتی نیست ! بی قراری نیست ! بلکه ربوبیِت ، قرارِ محض است ! ثباتِ محض است ! استقرارِ محض است ! پس معلوم است که عالَم هم استقرار محض است ، ثبات محض است و هیچ نحوه تزلزل در عالَم که بر اساس ربوبیت است راه نمی یابد پس معلوم است که عالَم ،  باقی و برقرار است ! بود و هست ! و این مربوط به زمان هم نیست که آدم بگوید یک روز بود و روزِ دیگر نبود ! چون بر مبنای ربوبیّت عالَم خلق شده است . لذا در متنِ موجوداتِ آن ، ربوبیت سرایت دارد . این است که همه به دنبال کمال هستند و در این کمال خواهی خود هیچ خطا و نقصی هم ندارند و نه تنها می فهمند بلکه درّاک محض اند !
پس اگر می گفت « أوَ لَستُم بِعِبادی » مگر شما بندگان من نیستید ؟! ، آیا می توانستند بگویند « قالُوا بَلَی »؟؟! چقدر رحمت و بزرگواری دارد که فرمود : « أ لَستُ بِرَبِّکُم » مگر من ربّ شما نیستم ؟! این همه در عبودیّت تزلزل داریم !!  ( خداوند ) از راه فاعلیّت پیش آمده نه قابلیت ! پس معلوم می شود عالَم بر مبنای فاعلیّت است نه بر مبنای قابلیت ! اصلاً مبنای اصلیِ عالَم را ربوبیّت و فاعلیّت تشکیل می دهد نه عبودیّت و قابلیّت ! و الا چه بسا قابلیّت ها که در مسیرِ راه به کمال هم نرسند ! دچارِ موانع هستند ! الان خیلی از این قابلیّت ها در نشئه ی طبیعت ، به ظاهر ، به کمال نمی رسند ! اگر قرار باشد تمامِ قابل ها به کمال برسند که جا برای هم نمی گذاشتند !  انسان دارای این همه نطفه است ، در حالی که در یک ازدواج ، شاید حداکثر ده تا بچّه مثلا به وجود بیابند . پس آن همه نطفه به کمال نرسیدند و الا جمعیّت عالَم سر به فلک می کشید !  یا مثلاً این همه درخت های نارنج ، همه دارای تخمِ نارنج هستند و قابلیّتِ درختِ نارنج شدن را دارند پس زمین باید نارنجستان بشود !! دیگر ، جا برای پرتقال نیست ! جا برای آدم و حیوان و دیگر موجودات نیست ! اگر این همه نطفه ی سگ ها همه به کمال برسند ، کلّ آسمان و زمین را سگ پر می کند ! جا برای حیواناتِ دیگر باقی نمی ماند ! چه رحمت واسعه ای است که نفرمود : « أوَ لَستُم بِعِبادی » مگر شما بندگان من نیستید ؟! بلکه فرمود : « أ لَستُ بِرَبِّکُم » مگر من ربّ شما نیستم ؟! که عالَم بر بی عیبی و بی نقصی بنا شد ! نه اینکه عالَم بر مبنای عیب باشد ،
که اگر ما در این بحثِ حرکت بگوییم که همه در حرکت اند و همه دارای نقصی هستند که به سوی کمال می روند پس معنای این که همه در حرکت اند این باشد که مبنای عالم بر نقص استوار باشد و بر مبنای عجز و  احتیاج است !! این گونه نیست . مبنای عالم بر غِناست . مبنای عالَم بر ربوبیّت و غنای محض و بی نیازی محض است .
این است که حضرتِ آقا می فرمایند وقتی توحیدِ صمدیِ قرآنی حل بشود ، آدم راحت می شود . انسان وقتی آدم خوان و عالَم خوان شود و مبنای اصلیِ عالَم را که بر ربوبیّت محض است و بر بی نیازی محض است ، در نظر گیرد ، آن مقام برایش تجلّی می کند که می گوید من عالَم را یکسره کمال می بینم ! و راحت می شود ! و چه در رابطه ی مسائل اجتماعی و چه مسائل معاشرتی و . . .  ، هرگز ناراحت نیست ! منتها ما از این طرف گرفتیم ! یعنی ما تقریباً عالَم را بر مبنای عجز و نقص و عبودیت می دانیم و به ظاهر می بینیم یک عدّه عابد نیستند ! یک عدّه نمازخوان نیستند ! یک عدّه روزه نمی گیرند ! یک عدّه شرابخوار اند ! یک عدّه قمارباز اند ! یک عدّه بدحجابند !  بعد می گوییم این ها کجایش درست است ؟! این ها کجایش بی نقصی است ؟!لذا برمی گردد و می گوید : پس عالَم هیچ و پوچ است !! ما که هر چه می بینیم خلاف است !! لذا هیچ مبنایی ندارد !!
اما آن « ألَستُ بِرَبِّکم » که بر اساسِ توحیدِ حقّه ی الهیه است اگر حل شود و آدم دیدِ توحیدی که پیدا کند آرام می شود . آنگاه است که زبان حالش این می شود که « جلوه کند نگار من تازه به تازه نو به نو » ، یعنی حتی وقتی شیطان جلوه می کند باز هم « جلوه کند نگار من تازه به تازه نو به نو » ؛ و لذا آرام است و هیچ تزلزلی ندارد ! و کلّ موجودات عالَم را با دیدی خوش نگاه می کند ! و دائماً نیز در عیش و نوش است ! مبنای زندگی هم یعنی همین ! نه این که مبنای زندگی این باشد که انسان زن بگیرد و بچه دار شود و کشاورزی کند و کسب کند و بخورد و بیاشامد و . . . ، و بگوید داریم زندگی می کنیم !! این که زندگیِ انسانی نیست ! زندگی انسانی غیر از زندگی حیوانی است ! غیر از زندگی نباتی است ! نباتات هم جفت گیری دارند ! « سُبحانَ الَّذی خَلَقَ الأزواجَ کُلَّها » ! کلّ نظام هستی بر اساسِ تزویج است ! لذا این زندگی یا نباتی است یا حیوانی !
شما زندگیِ انسانی را بفرما چیست ؟ زندگی انسانی آن است که در سراسرِ نظامِ هستی در مقامِ تفکّر و تعقّل ، یک مجموعه ی بی عیب ببیند ! ببیند که هیچ نقصی در هیچ جا نیست ! نه جهنمش نقص است ! نه برزخش نقص است ! نه قبرش نقص است ! نه عذابش نقص است ! نه پاداشش نقص است !
حالا این ها در مرتبه ی پایین است و در مرتبه ی بالاتر که می رود نه جهنّم می بیند و نه بهشت ! آنهایی که در مقامِ وحدتِ توحیدی هستند و به حقیقتِ توحیدِ صمدیِ قرآنی رسیدند نه بد می بینند و نه حتی خوب ! یعنی حتّی خوب را در مقابل بد هم نمی بینند ، بلکه خوبی مطلق می بینند  نه خوبیِ نسبی ! نه بدِ نسبی ! این ها حرف هایی ابتدایی است ! نه شیطان می بیند نه آدم ! نه مضلّ می بیند نه هادی ! اصلاً متقابل ها را نمی بیند ! بلکه هستیِ مطلق است ! وجودِ مطلق است ! خیرِ مطلق است ! خیر مطلق که در مقابلش شرّ ندارد ! شرّ در مقابل خیر است که در مرتبه ی بالاتر ، شرّ ، مندکّ در خیر می شود و خیر محض می بیند ! و لذا آن دیدِ توحیدی اگر پیاده شود ، اصلاً بحث نسبی ندارد که مطلقِ محض است ! آن « أ لَستُ بِرَبِّکم » مبنای مطلقه ی نظام هستی است ! همه هم فرمودند : « قالوا بَلی » . در کلمه ی « قالوا » هم ، قالوا مطلق است نه نسبی ! نگفته اند حالا نسبتاً بگوییم شما خدا هستید ، بعضی جاها را که ما قبول نداریم نیستی !! او که فرمود :« أ لَستُ بِرَبِّکم » ، ربوبیتش محض است و هیچ نسبیتی در آن نیست !  از آن طرف آن ها هم در جواب عرض کردند : « قالوا بلی »؛ در این عرضه ی « قالوا بلی » نیز هیچ نسبت وجود ندارد ؛ اطلاقِ محض است !

« وَ الحمد لله ربِّ العالمین »

نوشته شده درکانون فرهنگی مذهبی  مشکات ولایت30خرداد94

توسط سالک گمنام

 

آخرین به روز رسانی در شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۲۷
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور