شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس دوم جلسۀ یازدهم
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز544
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11067
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43088
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771168

در 20 دقیقه گذشته : 32
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس دوم جلسۀ یازدهم PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
يكشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۰۷:۱۵

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس دوم جلسۀ یازدهم:  
پایانِ جلسۀ قبل به نکته ای پرداختیم که اجازه بفرمائید پیرامون آن عرایضی تقدیم بداریم ، آن نکته در این مورد بود که هر یک از افرادِ انسان برای خودشان جدولِ وجودی خاص هستند که به دریای نامتناهی وجود اتّصال دارند ، و هر یک از این جدولها مطابق با بافت و چینشِ خاصّ خودش حقایق را می گیرد. مسائلِ فلسفه و عرفان کلیاتی دارد و جزئیاتی ، در علم و عرفان و معرفت انسان باید کلیات و اصول را فرا بگیرد ولی جزئیات را باید هر کسی مطابق با مطعبۀ خاصِ خودش بسازد ، هرگز انسان نمی تواند جزئیات را بگیرد و برای خودش معیار قرار دهد بلکه در تحصیل علم که وادی عرفان نظری و حکمت نظریست باید انسان کلیات را و اصول را و کد و رمزها را بگیرد بعد در وادی عرفان عملی با این اصول و کلیات که دارد و مطابق با بافتِ خودش جزئیات را بدست بیاورد که دیگر کسب هر کسی مطابقِ وجودیِ خودش باشد که قرآن از اینها تعبیر می کند یا به کسب یا به اکتساب ، «لَها ما کَسَبَت وَ عَلَیها مَا اکتَسَبَت» ، چون اگر قرار باشد انسان جزئیات را هم از علم بگیرد و یا از دیگران بگیرد ، مسئلۀ قیامت قابلِ حل نیست ، مسئلۀ قیامت در صورتی قابلِ حل است که جزئیات را خودِ شخص کسب کند ، یا از راهِ منفعتش بدیت بیاورد که می شود «لَها ما کَسَبَت» و یا آنچه را که بدست می آورد برخَلافِ منفعتش و خُلق و خویش است که می شود «عَلَیها مَا اکتَسَبَت» و لذا هرگز دین به انسان جزئیات را نمی دهد مثلاً دین به شما نمی گوید که شما حتماً باید اینطور خواب ببینی ، شما حتماً بروید اینطوری تمثّل داشته باشی ، شما حتماً باید... بلکه دین کلیات را می دهد ، دین مسائلِ کلّی نماز خواندن را یاد می دهد ، مسائلِ کلّی روزه گرفتن را یاد می دهد ، اما شما از طریقِ این نماز و روزه چطوری از درون کسب می کنید! دیگر مربوط به شاکلۀ وجودیِ خودتان هست که «قُل کُلٌ یَّعمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ» که هر کس در مقامِ عمل براساسِ شاکلۀ وجودیِ خودش عمل می کند که این را ما تعبیر به جزئیات می کنیم.
در مسائلِ علمی حضرت آقا بارها در درس می فرمودند (گاهی با پافشاری): درس آن درسی هست که کُد و اصول داشته باشد. وقتی شما یک کتابی را می روید پیشِ استاد می خوانید بعد هم استاد می نشیند که کتاب را از جنبۀ عبارت برای شما توضیح و شرح کند آیا از آن درس اصلی برای شما حاصل شد یا نه؟ بعنوانِ یک اصل و کد و رمز اگر حاصل نشد معلومست یا کتاب اصل ندارد ، اساس و ریشه ندارد یا اینکه اساس و ریشه دارد و استادش نتوانست آن اصول و کد و رمز را بشما القاء بکند و یا نه کتاب اساس و ریشه داشت و نه استاد که کد و رمزی القاء نشد یا اینکه استاد اساس و ریشه دارد کتاب بی اساس است. هر یک از این امور باشد ، معلومست درس درس نیست و لذا انسان باید در علم کلیات را کسب کند اینست که حالا خود حضرتِ آقا در دروسِ معرفتِ نفس همین مسیر را طی کردند و می بینید چند درس که مطرح فرمودند اصولی را هم ارائه می دهند.
اگر مطلبی معلومست آن مطلب یک مطلبِ محوریست یعنی باید براساسِ آن محور مطالب را شرح و بسط داد و اصول از علم گرفته شود و جزئیات را از آن اصول کسب کند «این یک مطلب قابل توجه است!».
این عرایض به خاطرِ سؤالاتِ عزیزان تقدیم شد. کتابهای عرفانی مرسوم شده را مطالعه می کنند ، حالاتِ عرفانی آقایانِ عرفا را مطالعه می کنند ، داستانهای گوناگون از حالاتِ اشخاص می خوانند بعد هم سرگردانی عجیبی پیش می آید. چون به کتابی حشر می یابد و حالاتی می خواند معمولاً اینطوریست که آدم تا قسمتی از این مباحثِ معرفتی را یاد گرفت زود دهانش آب می افتد که مشابِه آن حالات را در خودش بیابد. بعد هم کتابهای دیگر و حالاتِ دیگر و همینطور تا آخرِ عمر سرگردان بین این کتاب و آن کتاب ، این حالات و آن حالت ، و اگر در این بین چند تا خواب خوش ببیند ذوق می کند و فکر می کند دیگر همه چیز را گرفت و کسب کرده است. این اوّلین مشکلی است که متأسفانه در وادیِ عرفان هست ، بعد یک حالتِ سرگردانی پیش می آید ، کتابهای گوناگون و حالاتِ گوناگون مطالعه می شود و خودش براساسِ این کتابهای گوناگون و حالاتِ گوناگونِ اشخاص متفرّق میشود و آنجا که شخص متفرّق شد قهراً توحّد از بین می رود و وقتی توحّد از بین رفت می بیند خودش هم سرگردان است نمی داند چکار کند و این موجبِ یک بیچارگی میشود، چرا؟ چون تا چند وقتی (بسته به حالاتِ افراد چند ماه ، چند سال) ذوق و شوقی دارد بعد ای ذوقها را بکار می گیرد و کتابهای گوناگون مطالعه می کند و دستوراتِ گوناگون عمل می کند و نتیجه این می شود که: مزاجِ خودشان را بهم می زنند و مشکلِ خانوادگی درست می کنند ، که الان از اینگونه مراجعات کم نیست. در طیِ مدتی که درس شروع شده و قبل از این تجربه بوده است که: یا مزاج خود یا وضعِ خانواده را بهم می زنند چون اوّلین پله ای که این شخص گیر می کند این است که می رود در وادیِ مسائل اخلاق کتابهای اخلاقی را مطالعه می کند ، می بیند اوّلین پله ای که در مسائلِ اخلاق می رسد مسائلِ زن و فرزند است و اینهم حداقل یک دستوراالعملِ شرعیست ما که مسلمان هستیم و مسائلِ دینی و اخلاقی خانوادگی را هم باید مراعات کنیم ، می بینی اوّلین فشاری که اینگونه امور وارد می کند ، فشار بر زن و فرزند است. سؤالِ شرعی ایجاد می شود ، شما به چه مجوز فشار می آورید؟ و این مجوز را از چه کسی گرفتید؟ و بعد می بینی بینِ مسائلِ گوناگونِ اسلام در سرگردانی می افتد ، میخواهد این حالات برای ایشان هم دست بدهد ، وقتی می آید بطرفِ آن حالات حرکت کند مجبور است دستورالعملها را بگیرد و اجرا کند وقتی می خواهد دستورالعملها را اجرا کند می افتد در وادیی که مشکل هم برای خودش ایجاد می کند هم برای محیطِ منزل هم برای زن و فرزند. چه بسی کار به طلاقها کشید ، کار به خیلی از گرفتاریهای دیگر کشید. این مطلبی است که عدّۀ زیادی را به خودش مشغول کرد و علاوه بر این قضیۀ سرگردانی خطری در آینده پیش می آورد برای اینکه قلب (یکی از معانی لطیفی که اسم این عضو انسان را قلب فرمودند اینستکه این بخش دائماً در تقلّب و انقلاب است) می بینی گاه تا عرشِ اعلی را می بیند گاه دومتری خودش را نمی بیند. چند روزی که حضور نماز و دعای خود را قوی تر کرد حالی می یابد و لذا هنگامی می رسد که درگیر می شود با اهل و عیال ، آنها اعتراض می کنند که: آخر کدام شرع این را گفته است؟ برویم پیشِ اینهمه مراجعِ تقلید مگر مسلمان نیستند؟ حالا می خواهد جوابِ اینها را بدهد ، می بیند نمی تواند و همینها حالاتش را از بین می برد و تا پشتِ پای خود را نمی بیند. حالا یکی دو تا خوابِ خوش هم دید تا مقداری تشنه اش کرد و حالا حالش افول کرد ، قلب هم دائماً در تقلّب و انقلاب است ، گاهی اوج می گیرد ، گاهی در حضیض است. گاهی حقیقتاً در حضیض اما خیال می کند که در اوج است و گاهب بواقع در اوج است و می پندارد که در حضیض است. در یک ورطۀ بیچارگی می افتد.
الان می بینید که بازارِ عرفان ماشاء الله خیلی گرم است تا بگویند فلان کس برنامه های عملی دارد می بینید درجا همه روی می آورند ، چون از یکطرف انسان فطرتاً می خواهد و تشنه است یک چیزی هست که فطرت طالبِ اوست ، اما فطرت که طالب اوست ، همانطوری که در روایات فرمودند: کسی که می خواهد نماز بخواند راهِ خداوند (سبیل حق) یک راه است اما راههای دیگر فراوان است. اینها ظواهر است که شیطان می آید در مقابلِ این یک راه هزار راه درست می کند! اینجاست که می فرمایند: این راه هم باریک است هم تاریک هم دور. در غزل اوائل دیوان هم دارند:
صبا گو آن امیر کاروان را        مراعاتی کند این ناتوان را
که راه دورست و باریک است و تاریک    بدوشم می کشم بار گران را
می خواهد راه را برود راه هم تاریک است هم باریک و هم دور است ، از آنطرف بار گران روی دوش هم دارد لذا کار آسانی نیست. از طرفی علاوه بر راهِ باریک و تاریک و دور است راههای انحرافی هم بی نهایت است ، چون آن راه دیگر نهایت ندارد وقتی راه یکی شد ، این یکی حق است ، وقتی از این یک راه در رفتی دیگر از آن ببعد میشود باطل ، چون بی اساس است و بی ریشه است محدودیت ندارد ، در بینِ حدها و این نقص و آن نقص همینطور پراکنده است ، اینستکه گرفتاری هم در مسائلِ علمی پیش می آید و هم در مسائلِ عملی ، عزیزان توجه داشته باشند به اینکه: در عینِ حال که تشنه ایم این تشنگی انسان را خدای ناکرده به انحراف هم نکشاند و لذا راهش اینست که الان هر کتابی بخواهید مطالعه بفرمائید که راه باز هست ، اما اگر انسان بتواند مطالعاتش را حولِ محوری بگذارد چیزِ خوبیست ، اکنون که به معرفتِ نفس مشغول شده اید ، لطف بفرمائید مطالعاتتان را روی این محور قرار دهید ، یعنی این کتاب را اصل قرار بدهید و کتابهای دیگر را حولِ این دروس مطالعه بفرمائید که ذهن و قوۀ خیال پراکنده نشود. چون مشکلی که هم در هر دو نوعِ مسائل (علمی و عملی) وجود دارد ، قوۀ خیال است که قوّه ایست که هم در مسائل علمی تورِ شکارِ شماست و هم در مسائلِ عملی ، البته قوه ای هم هست که رهزن است برای اینکه با کثرات بیشتر انس دارد ، به تعبیرِ مرحوم حاجی معروف است ، یعنی عقل همیشه دنبالِ توحّد است و وحدت می خواهد و قوۀ خیال دائماً بسوی کثرت است الان شما مگر میتوانی تمامِ این مردم را علاقه مند به علم و مسائلِ علمی کنید؟ (شاید جمعیت چهار صد یا پانصدهزار نفر جمعیت باشد) که حوصله ندارند مسائل علمی را بدقّت یاد بگیرند ، چون مسائلِ علمی نوعاً وحدت و توحّد می خواهد و اکثری مردم اهلِ توحّد نیستند ولی یک تعزیه راه بیندازید می بینید هزار نفر جمع می شوند یا یک آدم مارباز و معرکه گیر راحت می تواندعمومِ مردم را جمع کند. چرا؟ چون اینگونه مسائل با قوۀ خیال بیشتر می سازد. به تعبیرِ صدرالمتألّهین در اسفار:«اکثری مردم صبیان العقولند» بچه های عقل ، عقل دارند اما هنوز در مسئلۀ عقل کودکند ، فرزندانِ عاقلند ، فرزندِ عاقل همیشه به دنبال کثرت است یعنی در حقیقت فرزندِ خیالند و می خواهند که عاقل شوند. و قوۀ خیال هم تور شکاریست که اگر این قوه را نداشته باشد نه در مسائلِ علمی مؤفّق است نه در مسائلِ علمی ، برای اینکه تمثّلات و تمامِ مکاشفات و تمامِ مسائلِ قبر و برزخ و بهشت و جهنم و درکات و درجات و خوابها و اششکال و صوَر که مطرح است همه مربوط به قوۀ خیال است اینها هیچکدام مربوط به عقل نیست ؛ قوۀ عقل معمولاً شکارهای قوۀ خیال را بصورت کلیات در می آورد. آنهاست که از عقل است و لذا قوّۀ عقل باید قوّۀ خیال را داشته باشد ، چه در قوسِ نزول اگر قوۀ عقل حقایق را گرفت ، باید قوّۀ خیال را داشته باشد تا این حقایق را به قوّۀ خیال بدهد و قوّۀ خیال اینها را به اَشکال و صوَر دربیاورد و از خواب بلند بشود و بگوید من فلان خواب را دیدم و... در مسائلِ ظاهری اگر بخواهد چیزی را تحصیل بکند (چه علمِ فکری چه علمِ شهودی) باز در هر دو بخش قوّۀ عاقله نیازمندِ به قوّۀ خیال است و قوّۀ خیال هم نوعاً با کثرت سازگار است این هست که آدم تا در مسائلِ عرفان واقع می شود می بیند هم کتابها گوناگون است و هم حالاتِ اشخاص مختلف. با خواندنِ کتابهای گوناگون و حالاتِ گوناگونِ اشخاصِ گوناگون انسان متفرّق می شود این تفرّق اوّلین پله ایست که قوّۀ خیال اتفاقاً همین را می خواهد ولی قوّۀ عقل این را نمی خواهد ، راهش این است که انسان در مسائلِ تحصیل کلیات و اصول را به تعبیرِ حضرت آقا بگیرد. این بود عرضی که دیروز کردیم.
برای همین است قرآنِ کریم کلیّاتِ نظام هستی است. اگر بفرض در بعضی مسائل وارد شد ، مثل اینکه مثلاً گفت برای حضرتِ موسی در آن شب چنین حالی پیش آمد یا برای حضرتِ عیسی چنین حالی پیش آمد و برای جنابِ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم چنین حالاتی پیش آمد ، چون معمولاً آنچه مربوط به بخشِ انسانِ قرآن است مربوط به حالاتِ انبیاء است. آنجا را هم باز حضرتِ آقا می فرماید که یک سری کلیاتیست که وقتی این کلیات را شما خودتان در شخصِ خودتان پیاده کنی برای شما به وزنِ آنچه برای موسی کلیم پیاده شده است پیاده می شود ، اما مطابقِ ساخت و مطعبۀ شما و مطابق با ریختِ شما همینطور که الان اینجا نشستی اگر صد نفریم دویست نفریم دویست تا چهرۀ گوناگون داریم دویست تا بافتِ گوناگون داریم ، دویست تا مطعبۀ گوناگون داریم ، آنچه را که مطعبه ها می سازند حق نیست (بر خلافِ آنچه که معروف شد، توجّه کنید!) اینطور نیست که کسی برود و بگوید اقا پس ما خودمان برویم از قرآن از دین هر چه خودمان بفهمیم همان درست است ، همیشه در علم و عرفان و قرآن یک سری کلیات است و اصول که ما باید آن کلیات و اصول را تحصیل کنیم. پس هر کسی دست به تفسیر بزند ، ما بگوئیم ایشان مفسّر است؟!! اگر مفسّر بتواند کلیات قرآن کریم را برای ما تبیین کند آنگاه می شود مفسّر. ما کلیات را از قرآن بگیریم بعد این کلیات را در مقامِ عمل در خودمان پیاده کنیم ببینیم از این کلیات مطعبۀ ما برایمان چه می سازد؟ آنچه را که ساخت باید با کلیات عرضه کنیم اگر مطابق شد معلوم می شود این مطعبۀ شما مطابقِ کلیاتِ ساخته شده است و انچه را که این مطعبه چاپ می کند مطابق است با آنچه این کتاب عرضه می کند. اگر این درست شد و میزان و ترازو ، ساخته های این مطعبه را قبول کرد معلوم می شود که ان شاء الله جدولِ وجودیِ شخص لایروبی شد. اما اگر خدای ناکرده جدولِ وجودی لایروبی نشده و کلیات از بالا می آید ولی از پائین که جزئیات برمی خیزد بو دارد معلومست که این مطعبه لایروبی نشد. آنگاه جرئیاتِ برخاسته از این مطعبه می شود «عَلَیها مَا اکتَسَبَت». این می شود به ضررِ خودِ شخص. آن بحثی که آقا در مقدّمه فرمودند: اگر نفسِ ناطقۀ انسانی درست لایروبی شود مظهرِ ذات و اسماء و صفات می شود. یعنی اگر درست لایروبی شد آنچه که از متنِ این شخص چاپ می شود و برمی خیزد همه مطابق با آن اصول و مطابق با کلیات است. حالا که اینطور است این شخصِ لایروبی شده آنچه را که از این کلیات کسب کرد می شود کسبِ او «لَها ما کَسَبَت» ، الان اگر درست حقلیق را نگرفت و جان هم لایروبی نشد و کلیات و اصول را هم نگرفت ؛ آنچه از این جان بدست می آید می شود اکتساب او «عَلَیها مَا اکتَسَبَت» ، آنگاه نتیجه می شود در دو مرحله: یک مرحله اش اینستکه باید مسائلِ کلّی را از علم گرفت چه می خواهد در مسائلِ مادّی باشد یا در مسائلِ معنوی، یا در علم عرفان باشد، یا در فلسفه باشد ، یا اینکه معرفت شناسی و معرفت نفس باشد یا معرفتِ حق و معرفتِ نفس و یا علمِ قرآنی باشد ، در تمامِ این علوم آن چه مهم است اینستکه باید همان اوّل اصول و کلیات را گرفت بعد از گرفتن کلیات و اصول باید مطابق آن اصول انسان خودش را لایروبی کند که آن می شود عرفانِ نظری و این می شود عرفانِ عملی. اگر درست لایروبی کرد از آن به بعد به کسب بپردازد ، حالا که به کسب پرداخت هر چه را که پداخت ان شاء الله بدست می آورد.
اوائلِ راه چون خودش هنوز کار کشتۀ راه نیست مجبور است که خودش را تحویلِ کسی بدهد که آن آقا کلیات را بداند و کلیات را در جانِ خودش هم پیاده کرده باشد و معرکه گیر نباشد!! دوّم: جدولِ وجودیِ این آقا که میخواهم خودم را به دستش بسپاریم لایروبی شده باشد. سوّم: آنچه که در جدولِ وجودیِ این شخصی که می خواهیم خود را تحویلش بدهم برمیخیزد همه جزو مکسوباتِ او باشد نه مکتسباتِ او ، اگر مکسوباتِ او بود ، کلیات و اصول را داشت ، جدولِ وجودی او لایروبی شد ، یعنی عرفانِ نظری را درست طی کرد و عرفانِ عملی را درست طی کرد (با همه شرایطش) حالا خودم را به او تحویل می دهم و می گویم آقا آیا این اعتقاداتِ من است. اینستکه می گوید وقتی به زیارتِ یک امامزاده رفتی اعتقاداتِ خود را به او تحویل بدهید. یا به زیارتِ امامی یا مرقدِ مطهّرِ امامی رفتید بگوئید آقا (خطاب به محضر شریفشان) این اعتقاداتِ من است. دیگر من و شما وقتی به زیارتِ مرقدِ مطهّرِ ثامن الحجج رفتیم نباید دیگران را لگدمال کنیم که برویم آن ضریح را بوسه زنیم ، اگر شد انسان بوسه هم بزند که البته چون امامِ معصوم است قبر ائ خاک او همه چیزِ او نورانی است و شکّی در این نیست اما وقتی رفتی آنجا و ایستادی اعتقاداتِ خود را به ایشان تحویل بده ، حالا رفتی به سفرِ امام رضا علیهم السلام می خواهی چه چیزی تحویلشان بدهی؟ اوبلین اعتقادی که می خواهی تحویلش بدهی اعتقادِ توحیدیست غیر از این هست؟ وحدتِ عددی یا صمدی؟ می بینی ما همین اوّلین پلّه باید تحصیل کنیم ، بعد می خواهی راجع به معاد و قیامت و برزخ و قبر و مثلاً رسالت و نبوّت و امامت و ولایت و... تحویل بدهی ، چه تحویل می دهی؟ اینطوری آدم فکر می کند که چند سالی دست از زیارت رفتنها بردارد ، چون آدم واقعاً پیشِ امامزاده ها و ائمه خجالت می کشد چون اقلاً چیزی باید تحویل بدهد ، آدم صبر کند چند سالی درس و بحث را ادامه بدهد بعد آن رسالۀ شریفِ اعتقادیِ حضرت آقا را اگر صلاح بداند به چنگ بیاورد ؛ رساله از خودِ متنِ کتابها برخاسته شده است. به هر حال اعتقادات را درست کند که این اعتقاداتِ من است که آقا در آنجا می فرمایند: آقا این اعتقاداتِ من است هر که می خواهد قبول داشته باشد هر که می خواهد قبول نداشته باشد. (اینها را معتقدم) بعد از آن بدست آوردنِ این اعتقادات به محضرِ مبارکِ حضرتِ امام رضا علیه السلام برود و عرض کند آقاجان من این اعتقتداتم را تحویل حضرتعالی می دهم شما هم (که در این زیارتنامۀ شما و در زیارتنامۀ ائمۀ ما و در قرآن فرمودند:«اِنَّ اللهَ یَامُروکُم تَعِدُّوا الأَماناتِ اِلی اَهلِها» ، حالا وقتی که اگر احیاناً در خطر هم بخواهد بیفتد آنجا ولیِ اعظمِ حق ، انسان را محفوظ می دارد ، می گوید این آقا چنین اعتقاداتی را آورد به من تحویل داد. لذا راههایی که این بزرگانِ دینِ ما بما یاد می دهند. پس بهترین راهِ همان تحصیلِ اصول است که باید کلیات و اصول را گرفت و ان شاء الله براساسِ این کلیات و اصول مطعبۀ جانمان را لایروبی کنیم بعد از لایروبیِ جان آسمانهاست در ولایتِ جان. آنگاه جان عالَم ، بلکه عوالِم است.
هر آنکس ز حکمت برد توشه ای      جهانیست بنشسته در گوشه ای
توشه ای که انسان از حکمت و علم می خواهد ببرد همان توشۀ علومِ کلیات و اصول و رموز هست ، اساتیدی که به کلیاتِ علم تشرّف یافتند که از جملۀ ایشان حضرتِ علامه طباطبائی (ره) است ؛ آقا می فرمودند: تا یک سال محضرِ شریفِ ایشان می رفتیم ، درسها را شرکت می کردیم ، دیدیم آن نبود که شنیده بودیم ، چرا که آقای شیخ محمّد تقی آملی (ره) فرمودند آنموقع که ما در نجف به محضرِ حضرتِ حاج سیّد علی قاضی می رفتیم ایشان قبل از ما در محضرِ حضرتِ آقای قاضی زانو زده بودند و شاگردِ قاضی بودند و درس او نباید این باشد ، لِمّش چیست؟ آنقدر رفت و امد شد خدمتِ حضرت آقا تا به ایشان عرض شد که وقتی بنده محضرِ شریفِ شما تشرّف می یابم به جهتِ آن کلیات و اصول و رموزیست که شما دارید من به درس نمی آیم و الّا (بعد از یک سال فرمودند خدمتشان عرض کردم) اقا من تا حالا جسارت می دانستم و ابراز نکردم حالا مثل اینکه باید خودم را عرضه کنم ، من در تهران بودم ، این اساتید را دیدم ، فلانی را دیدم ، فلانی را دیدم ، در فقه این کتابها را خواندم در اصول و در فلسفه این کتابها را طی کردم ، در عرفان هم این کتابها را خواندم و الان خودم هم در حوزه و قم ، به احترامِ شما درسهای خودم را علنی نمی کنم که درس علنی نشود و حریمِ مقدّسِ شما محفوظ بماند ، اما در جلساتِ خصوصی همین کتابها را تدریس می کنم ، خودم الان اسفار می گویم ، اشارات می گویم ، فصوص می گویم ، مصباح می گویم ، مثلاً این کتابها را تدریس می کنم ، آنوقت آقاجان! ما آمدیم به امیدِ آن اصولتان ، آن کلیاتتان ، آن رموزتان ، آنها را القاء کنید که بعد دیدیم جنابِ طباطبائی دهان باز کردند ، تازه دیدم درس دارد سر و صورتی پیدا می کندو و کلّیات و اصول به منزلۀ «اِنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدر» هست ، پس یکی از معانی که ما می توانیم بر این دو سری آیات قرآن بکنیم که بحثِ تنزیل و انزالِ قرآن ، انزالِ قرآن کلیات و اصول است و تنزیلِ قرآن جزئیات که مهمّش همان انزال است ؛ پس اوّل باید انزال تحقّق یابد سپس تنزیل ، اگر انزال در یک آن تحقّق یابد که «اِنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدر» چون لفظ نداریم جز اینکه بگوئیم یک آن!! و تنزیلش می شود بیست و سه سال. گاهی می بینید که شما با یک اصل می توانید دهها کتاب را حل کنید ، اما گاهی دهها جلد کتاب می خوانید هرگز مطلب حل نمی شود و یک اصل گیر نمی آید و معلومست هر چه کتاب خواندید تا به اصول نرسیدید هرگز به وادیِ علم قدم نگذاشتید آنکه در وادیِ جزئیات قدم می گذارد ، جزئیات علم نیست بلکه به یک تعبیر کلیات علم است و لذا پیغمبر اکرم جان را قوی می کند و براساس «اِنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدر» کلیات را می گیرد و براساس کلیات در ظرفِ بیست و سه سال 6666(شش هزار و ششصد و شصت و شش) آیه تراوش می کند. این می شود راه کسبی که قرآنِ کریم و پیغمبرِ اکرم بما یاد می دهند.
این نکته را هم همیشه بدانید که هیچ موقع درس به انسان خبر نمی کند ، یک نقصی که هم در حوزۀ ماست هم در دانشگاه ماست اینست که محصل پای درس می رود بعد می بینی چون تعبّد نیست یک روز دو روز دو روز درس قطع می شود!! چه بسا شما یک سال درسی را بروید و دو روز نروید و در همان دو روز یک اصلی القاء شود که تمامِ یک سال درس در همان یک اصل منطوی بوده باشد و اصل خبر نمی کند. چون بتعبیرِ حضرت آقا هم شنونده باید گوینده را سرِ ذوق بیاورد و هم گوینده آن قابلیت را در شنونده ببیند تا آن اصل را القاء کند هر دو طرف مؤثّر هستند ، چون هم از آن طرف پیغمبرِ اکرم قابلیت را تمام کرد و هم از طرفِ دیگر خداوند فاعلیتش تامّ است ، بعد می بینی که «اِنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدر» انجام می شود ؛ حالا می بینی در مقامِ تنزیل بیست و سه سال کار خودش را انجام می دهد. آنجا در مقامِ انزال کار انجام می شود ، در مقامِ تنزیل یک وقت می بینی در بینِ نمازِ ظهر و عصر دست به قلم می شود و صد کلمه در معرفتِ نفس نوشته می شود، اینها دیگر در مقامِ تنزیل است. مقام انزال را معلوم نیست آقا در کجا گرفته و در کدام درس و یا در کجا به ایشان القاء شده است؟ این است که حالا بطور کلّی درس و بحثها جورِ دیگریست و باید وادیِ دیگر را طی کرد.
مرحوم جنابِ آقا سیّد علی قاضی یا دیگر بزرگان می آمدند برنامه ریزی می کردند یعنی تورِ شکارِ عمومی انداختند که در این تورِ شکارِ عمومی عدّه ای شکار می شدند ؛ بعد آن عدّه ای که شکار می شدند را می بردند در وادیِ تحصیل. خودِ حضرتِ آقا یک مدتی در مسجدِ سبزه میدان منبر می رفتند و جلسات ادامه یافت که تعدادی جمعیت آمد و تورِ شکار انداخت و در این تورِ شکار افرادی گیر آورد ، آن افرادی که گیر آورده شدند معلوم نیست تا آخر بمانند یا نمانند ، که بهر حال این وادی را طی می کنند.
تا اینجا نه بنده شکارچی شدم ولی شما که بحمدالله لیاقت این را دارید که قهراً اگر به شکارِ کسی در بیائید قابلیت البته هست و بنده هم شما را دعا می کنم که ان شاء الله شکارچیِ شما را خداوند فرابرساند.
بعد آدم می بینید که یک سال درس حوزه می رود یا یک سال دانشگاه می رود می بینید چیزی عاید نشد ؛ یا نقص از گوینده است یا از شنونده یا از هر دو است ، این هست که می بینی نه حوزۀ عزیزانِ ما نتیجه اش را خوب داده و نه دانشگاهِ آقایانِ ما!! باید تعبّد داشت خیلی باید کار کرد و آن را که عرض کردم محوریت دارد همان اصول و امّهات است. حالا الحمدلله در اینجا ما در پناهِ کتابِ حضرتِ آقا اصولی که خودِ آقا فرمودند را بلطفِ خدا داریم، که اگر گوینده نتواند اصلی القاء کند، کتاب خودش الحمدلله اصول دارد و جزء امیدواریهای ماست.
لذا عزیزان تعبّد داشته باشید و عزمتان را جزم بفرمائید و بنگرید که چه می خواهید؟ هر جای دیگری باشد هر کلاسی که خواستید تشریف ببرید هیچ مانعی نیست بسیار خوب است ؛ اما باید عزم را جزم کرد ، خودِ درسهای آقا هم طوری بود که گهگاهی آقا درس را متوقّف می کردند و گاهی می شد بعد از جلسه یک سؤالی یک حرفی پیش می آمد که آدم می توانست یک چیزی را بگیرد، گاهی هم می دیدیم که اصلاً آقا به حرف در نمی آیند ، از این معلوم بود ما که اینجا نشسته بودیم طوری بودیم که بالاخره آقا نمی توانست برای ما حرف بزنند، یعنی بنده نشستم طوری بود که... نمی شود همینطوری گفت و ... علم هم یک کبوتری بسیار خوش نشین هست ، لانه می سازد اما خیلی جاهای خوب نه جاهای خطرناک ، در جانهائی لانه سازی می کند که آن جانها جان باشند ، خوب وقتی آقا می بیند که چهرۀ من طوریست که نمی تواند برای من حرف بزند ، چطور حرف بزند؟ اصلاً علم نمی آید. چه شیرین هم فرمودند:«اَلعِلمُ وَحشی مَن تَرَکَ یَمشی» که علم مثلِ یک وحشی است که بمحضِ اینکه آدم رهایش کرد فرار می کند ، این مسئله تشبیه هست ، بمحضِ اینکه قیدش نکرد در می رود، حالا که در رفت بدست آوردنش خیلی مشکل است ، آنقدر باید دنبالش بگردد تا بتواند با چه گرفتاری دوباره او را بدست آورد و علاوه اینکه علم ان کلیاتیست که دیر نشین و خوش نشین هست (هم دیر می نشیند هم می خواهد بنشیند خوش می نشیند) و وقتی هم نشست (درختِ وجودی به بار نشست) آنگاه می شود «کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصلُها ثابِتٌ وَّ فَرعُها فِی السَّماء تُوتی اُکُلَها کُلُّ حینٍ بِاِذنِ رَبِّها» یک چنین موقعیتی پیش می آید.
حالا این مقدار عرایض بیشتر در آن بخش بود که سعی کنید در مسائل و کتابهای عرفان و معرفتی در عینِ مطالعۀ کتابهای گوناگون و اضافه نمودنِ رغبت و شوق مواظب باشید این ذوق و شوق و رغبت به خطا نرود! کم خانقاه درست نشد، کم جلساتِ شرابخوریِ رسمی درست نشد و الان هم فراوان در کشور هست و همه هم به اسمِ تصوّف و صوفیگری و عرفان هست، امّا به تعبیرِ حضرتِ صدرالمتألّهین در اسفار «همه جزء جهلۀ صوفیه شاید بحساب بیایند» او که بزرگ و عالِم است هرگز از او کارِ خلاف سر نمی زند، این دینی که می گوید اگر داری غرق می شوی ولو به اشارۀ چشم و ابرو هم شده نمازت را باید بخوانی، این دین دیگر نمی گوید که طوری مست بکن و بعد بگو من به یقین رسیدم!! و هر کارِ خلافی که بخواهد انجام دهد. به تعبیرِ شریفِ حضرت آقا فرمود: «تا آن آخرین لحظۀ مرگ، شریعت بر دامانِ انسان هست» جز در بعضُ حالات که آنهم بحث دارد و بحثِ خیلی لطیفی هم هست که به این اندازه هم نیست.
مسائلِ عرفانی آمد و پخش می شود بعد گرفتاری درست می کند، مثلِ سمائی که در عرفان مطرح هست، اوّلین سمائی که در نظام هستی انجام شد همان «کُنتُ کَنزٌ مَّخفِیٌ فَاَحبَبتُ اَن أُعرَف فَخَلَقتُ الخَلقٌ لَکَی أُعرَف» بود بعد تا این سماء آمد در نزدِ جهلۀ صوفیه افتاد و جهلِ صوفیه آمدند این را آوردند رساندند به این رقص کردنهای متعارف و کم کم شد تشکلات سماء!! که هر چه می خواهی جلوی مردم را بگیری دیگر نمی توانی. یر منشأ از کجا می آید؟ اینجاست که عرض شد (از جهلِ صوفیه). عنایت بفرمائید ما بارها و بارها به عزیزان اوّلین کاری که پیشنهاد می کنیم تحصیلِ علم است که برای آن راهتان باز است و هر کجا ببینید استادی، بزرگواری، گوینده ای است که بکار می اید، مغتنم بشمارید و معیارها هم که الحمدلله دستتان هست، حداقل معیاری که هست (اوّلین جلسه هم محضرِ مبارکِ شما عرض کردم) دلِ مبارکِ شماست، از دلِ خودتان بپرسید بعد دنبالِ تحصیل بروید، کتاب بخوانید، اوّل درست کتاب را حل کنید، مثلاً آدم واقعاً بخواهد مصباح الهدایة امام (و یا کتابهای مشابه) را برای خودش حل کند مگر آسان است؟ مثلاً کتابهای شاه نعمت الله ولی را فهمیدن کاریِ آسانیست؟ کتابهای صفی علیشاه را فهمیدن مگر کارِ آسانیست؟ این نیست که حالا کسی این کتاب را بخرد و ببرد چند روزی عمل کند بگوید ما شدیم صفی علیشاهی!! اینطوری نمی شود،  همانطوری که آدم بخواهد محمّدی مشرب شود کار آسانی نیست، چقدر آدم باید زحمت بکشد تا به فهمِ قرآن برسد؟! بعد از آن بتواند به اصول و امّهات قرآن راه پیدا کند؟! بعد از آنهم دستِ استادی بیفتد قرآن را در جانِ انسان پیاده کند، بعد از آن آدم بگوید من محمّدی مشرب شدم، حالا چقدر الان باید جان به لب بیاوری که اقا در الهی نامه می فرماید: «الهی شکرت که به زیارتِ چهرۀ دل آرای فهمِ خطابِ محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم نایل شدم» ، که منظور از فهمِ خطابِ محمّدی همان قرآن کریم است. چقدر جان به لب آوردند؟ چهارده سال پیشِ آقای شعرانی، چهارده سال پیشِ آقای الهی قمشه ای، پنج سال محضرِ رفیعی قزوینی، حدودِ هفده سال خدمتِ علامه طباطبائی زانو زدند و حدود پانزده استادِ اصیل را در طی چهل سال تمام شاگردی کردند، تازه با تمام اینها در دیوان می فرمایند: «به حقیقت برسیدم ولی از راه مجاز» تمامِ این چهل سال همه را مجاز می دانم منتها یک مجازی است که این مجازِ قنطرۀ حقیقت هست. «وه چه راهی که بسی سخت بسی دور و دراز» که این سخت و دور و دراز را آمده در آن غزل فرمود:
راه دور است و تاریک است و باریک    به دوشم می کشم بارِ گران را
این راه دور و سختِ مجاز را در طیِ چهل سال طی کند و حالا در بیتِ بعد می گوید
چون چهل سای ز سرگشتگی وادی تیه    دری از رحمت حق باز شد و گشت فراز
قرآن را باز می کنی وادیِ طی را چهل ساله موسی کلیم طی می کند، چهل سال با اصحابش در یک بیابانِ بی آب و علف شبها در سرما، روزها در گرما، باید بسر ببرد و چه سختیها بکشد! (این مسئله در چهل سالگی آقا اتفاق افتاد) حالا با این مسیر طی کردن تازه در الهی نامه که تاریخِ آن معلوم نیست (چون هر الهی آقا از چهل و پنج سال قبل تا حالا مطابق حالاتشان بود و اینها الان جمع شده و سه چهار برابر این الهی نامه را گفتند ؛ منتها این اندازه ظهور دادند که حالا اگر ان شاء الله قابلیت و لیاقتِ ما بالاتر برود آنها هم تجلّی پیدا کند) می فرمایند «شکرت که به زیارتِ چهرۀ دل آرای قرآنِ کریم نایل شدم».
الان آمدیم در پیشگاهِ کسی زانو بزنیم که ایشان می خواهند یک چنین مسیرِ سنگین را طی بکنند. اینست که نوعاً آقایان گرچه در مسائل عرفانِ عملی، استادانِ این راه دو مشرب دارند، یکی: به محضِ مراجعۀ شخص، دستوراالعمل صار می کنند، دوّم: بزرگان و سلسلۀ اعاظم ما حضرت امام (ره) و دیگر بزرگان مانندِ علامۀ طباطبایی، علامۀ شعرانی و...(که معمولاً همۀ آنها یا منتهی می شوند به مرحوم آقا سیّد علی قاضی یا به مرحوم میرزا هاشم اشکوری، محمدرضا قمشه ای، سیّد رضی لاریجانی، جناب ملا علی نوری و بزرگان دیگر) اوّل عرفانِ نظری را یعنی مسائلِ علمی را بدقّت تحصیل کند و بعد مشربِ عرفان را که البته اگر کسی مشربِ عرفانِ نظری طی کند و به عرفانِ عملی نرسد این همان حدیثِ شریفِ است که «اَلعِلمُ هُوَ الحِجابُ الاَکبَر» که هم امام در تعلیقاتشان بر شرحِ فصوصِ قیصری دارند و هم این معنی را حضرت استاد در کتابِ شریفِ انسان و قرآن دارند، اگر عرفانِ نظری را طی نکند فقط برود دنبالِ عرفانِ عملی آنطور قوی بار نمی ایند، البته اگر استاد داشته باشند و طهارت داشته باشند حقایقی هم رخ می دهد، امّا آن که «کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصلُها ثابِتٌ وَّ فَرعُها فِی السَّماء تُوتی اُکُلَها کُلُّ حینٍ بِاِذنِ رَبِّها» و معرفتِ نفس، اتحادِ عاقل معقول، عیون و دهها کتاب نوشته شود که هر کسی بخواهد بیاید از این محضر استفاده بکند؛ در این خصوص آن مسیرِ اوّلی تحویل نمی دهد.
شنیدم مرحوم  حاج محمّد کاظم بزرگوار بصورت دفعی در زیارتِ امامزاده ای کلّ قرآن را حفظ می شود که تمامِ علمای نجف و قم مات و مبهوتِ حفظِ ایشان می شوند، این درست است پیش می آید، امّا این که دیگر «تُوتی اُکُلَها کُلُّ حینِ بِاِذنِ رَبِّها» نشد، اگر اینطورست که همۀ مردم باید بروند امامزاده نشین بشوند!! یا ببینند شاید حاج محمّد کاظم بشوند یا نشوند!! این نمی شود ولی راهِ تحصیل را که بزرگان می فرمایند اینطوریت که توصیه می کنند: البته کسب و کار هم داشته باشید که آقا بارها می فرمایند که اگر کسب نداشته باشی نه دنیا داری نه اخرت داری، نه دین داری نه دنیا، هیچی ندارد، امّا یک نیم ساعتی یکساعتی برود یک درسی هم داشته باشد، یکطوری باشد که تمامِ عالَم تنظیم بشود، اگر همه بخواهند حاج محمّد کاظم بشوند اصلاً نظام هستی به هم می خورد، بافتِ عالَم در هم می ریزد، این است که مشربِ دوّمِ عرفان، اوّل تحصیل است به نحوِ تمام ؛ بعد از آن مشربِ عملیست.    «والحمدلله ربُ العالمین».
منبع، شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس دوم جلسۀ یازدهم
شارح: استاد داود صمدی آملی سالهای 76-80

 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور