شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس دوم جلسۀ دهم
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز547
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11070
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43091
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771171

در 20 دقیقه گذشته : 26
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس دوم جلسۀ دهم PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
پنجشنبه ۰۷ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۴۱

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسۀ دهم (درس دوم):   
تبریکِ حلول سال جدید را تقدیمِ حضورِ عزیزان می کنم و واردِ درسِ دوّم از کتابِ معرفت نفس می شویم. بحث در درس اوّل که به پایان آن رسیدیم براساسِ نظم طبیعی بود بدین معنی که در اوّلین وهله انسان به شعور و آگاهی به ادراک موجودات بیرون از خود می پردازد ، یعنی حواسّ پنجگانه اش او را غرق در موجودیتِ نظامِ عالَم می کند که خودش و هم موجوداتِ اطرافش را بعنوانِ وجود مشاهده می کند که در حقیقت باید گفت اوّلین شهود و ادراکی که به انسان دست می دهد ادراک و شهودِ حقیقتِ وجود به خودِ وجود است. منتها این ادراک و شهود ادراک به کُنه نیست ، یعنی اینطور نیست که به همۀ حقیقت وجود پی ببرد بلکه ادراک و شهودِ اجمالیست به آنچه که در عالَم است و لذا فرمود: وجودست که مشهودِ ماست. معلوم می شود اولین مرحلۀ شهود و ادراک مربوط به وجود است که آدم وقتی چشم باز می کند وجود را می بیند و غیرِ وجود را ادراک نمی کند. این ادراکِ اوّلی است و چون ادراکِ اوّل است در معرفتِ نفس بعنوانِ اوّلین مرتبۀ درس قرار گرفت. وقتی به ادراکِ اوّلی بها می دهد و می خواهد به کُنه و تمام حقیقتش برسد می بیند که درسهای بعدی شروع می شود ، و از این بحث به بعد بحث طولانی میشود ، و به بی انتها می رود که هرگز انسان در ادراکِ حقیقتِ وجود به کُنهِ تمامِ حقیقتِ وجودِ خود و غیرِ خودش به انتها نمی رسد بلکه هر چه جلوتر می رود می بیند وجود وسیعتر شد ، و خودِ انسانِ عالِم که شاهدست قویتر می شود ، وجودِ او بیشتر می شود. اما هر چه که عالِم جلوتر می رود معلوم را وسیعتر از شهودِ خودش می یابد و می فهمد معلوم آنقدر وسیع است که تا آنجا رسیده توانسته فقط به بخشی از حقیقت معلوم دست یابد. و لذا هر چه عالِم جلوتر می رود معلوم هم وسیعتر می نماید ، چون معلوم وسیعتر است راه برای پیشرویِ عالِم باز است و چون معلوم حصر ندارد و عالِم هم پیش می رود. اگر انسان از خودش بپرسد این معلوم و مدرکِ من که وجود است تا به کجا ختم می شود باید از خودش بپرسد تا کجا می تواند بفهمد؟ می بیند منِ او می گوید ، من در مقامِ فهم و ادراک محدود هستم ، وقتی  می بیند خودش عالَم است و لیاقت درکِ او بی حد و حصر است پس می فهمد مدرکِ او که می خواهد معلوم او قرار بگیرد ، وجودش بی حد و حصر است. لذا می گوید : من در مقامِ فهم هستم و می توانم تا بی نهایت در مقامِ فهم پیش بروم. لذا اساسِ کار را سه رکنِ علم و عالِم و معلوم تشکیل می دهد. عالِم خودِ نفس است ، علم او فهم او و معلوم او خودِ وجود است . هم معلومش بی انتهاست برای اینکه فهم بی انتهاست ، چون فهم و معلوم بی انتهاست لذا معلومِ این عالِم هم بی انتهاست ، گر چه به یک معنی دور پیش می آید ، از یک طرف عالِم بی انتهاست چون معلوم حد و حصر ندارد و چرا معلوم بی انتهاست؟ برای اینکه عالِم به بی نهایت می رود ، چون دور در مقامِ وجود هست و در مقامِ محال نیست ، لذا صحیح است. غرض این است که اوّلین ادراکِ انسان به متنِ وجود می خورد ، چه اینکه اوّلین مشهودِ انسان و هر شاهدی به متنِ وجود اصابت می کند. لذا حضرت آقا چون عالِم و معلوم تابع معلوم هستند اول وجود را که معلومست مقدّم کردند بعد عالِم و علم را. چون آنچه که به عالِم بها می دهد معلومست ، برای اینکه بدونِ معلوم علم و عالِم معنی ندارد و لذا می شود گفت: «وجودست که معلومِ ماست».
در موردِ حضرتِ موسی کلیم و جنابِ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در قرآن این فرق را جنابِ علامه طباطبائی گذاشتند: وقتی موسی با بعضی از صحابه فرار کردند تا به رودِ نیل و خواستند از رودِ نیل عبور کنند اصحاب به او عرض کردند یا موسی جلو که دریاست ، پشتِ سر فرعون و دشمن ، (در سورۀ مبارکۀ طه آیۀ50 «اِنّا لَمُدرَکُون») پس مرگ حتمی است ، حضرتِ موسی در مقامِ جواب فرمود اینطور نیست «با من خدای من است».اوّل خودش را آورد بعد اسم خدا را ؛ این یک فرمایش. مشابهِ این برای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پیش آمد که حضرت در شبی از منزل بسوی کوه گریختند ، در بینِ راه بنده خدائی را دید و برای اینکه به شهر برنگردد و آدرسِ پیامبر را نگوید او را با خودشان بردند رسیدند به درونِ غار ، درونِ غار که بودند عنکبوت ها تار تنیدند و لانه ساختند (درسِ اخلاقی اینجاست از یکطرف ردّ پای رسول الله از طرفی حیوانات و لانه شان و تارِ عنکبوت نشانۀ این است که سالیان کسی در غار وارد نشده ، وقتی همراهیِ رسول الله پرسید دیگر کارِ ما تمام شده است ، حضرت فرمودند: «اِنَّ اللهَ مَعَنا» خدا با ماست. فرقِ بین عرفانِ موسی و عرفانِ موسی و عرفانِ محمدی علیه السلام این است که پیامبر اکرم اول خدا بعد عبد و موسی اول عبد بعد خدا. هر دو عرفان هست ، یعنی هم عبد آینۀ حق است و هم حق آینۀ عبد. اما پیغمبر اوّل خدا را آینه قرار داد و موسی اول خود را آینۀ خدا قرار داد. یکی از ناحیۀ عالِم به معلوم و دیگری از ناحیۀ معلوم به عالِم است. و جنابِ رسول الله از ناحیۀ معلوم به عالِم می رود. حضرت آقا چون محمّدی مشرب است ، از ناحیۀ معلوم به عالِم می آیند ، فرمودند: وجودست که مشهودِ ماست. مشهود یعنی معلوم ، علوم و شهود بعد از معلوم ، پس اوّل حق است بعد خلق ، به اشراقِ حق خلق است ، اوّلین ادراک و شهود به متنِ خودِ وجود می خورد و بعد انسان از ناحیۀ وجود پی به آثارِ وجود می برد.
حالا که راجع به مشهوداتِ ما که برگشت به وجود است ، از این وجود که مشهود و حق است به سوی خلق سفر می کنیم ، در معرفت نفس تقریباً از روالِ قوسِ نزول پیش می رویم. معمولاً می گویند انسان در اوّلین مرتبه سفر از خلق به حق می کند (در سیرِ صعود) ، اما الان در قوسِ نزول از حق به خلق می رویم. چون ما در نظامِ هستی از وجود حرف می زنیم ، در قوسِ نزول از بابِ حق به خلق سیر کردیم و از ناحیۀ وجود به خلق تنزّل می کنیم، این وجود که تنزّل کرد می شود وجودِ جماد ، وجودِ نبات ، وجودِ حیوان ، وجودِ انسان. وقتی تنزّل پیدا کردیم مراتب پیدا می شود (اگر وجود تنزّل نکند مراتب نیست) ما که وجودیم و غیر از ما که وجودند و ما جز وجود نیستیم و جز وجود را نمی یابیم. این ابتدا است ، وقتی به ابتدا برمی گردیم ، می شود کمالِ اوّل که برگشت به اصلِ وجود است. در مرحلۀ اوّل همه وجودِ اشتراکی دارند. یعنی اصل وجود و کمالِ اوّل مطرح است، کمالِ اوّل یعنی وجود سریان پیدا کرد و همگان را گرفت. وجود با صمدیت بسوی ما آمد (توحیدِ صمدیِ قرآنی) که توحیدِ صمدیِ قرآنی یک حقیقت است و این کمالِ اوّل برای همه هست: وجودست که مشهود ماست. وقتی از توحیدِ صمدیِ قرانیِ حقیقتِ وجود تنزّل پیدا کنیم یعنی وجود را پائین بیاوریم به این معنی که وجود را تنزّل بدهیم ، اگر وجود را تنزّل داده ایم سفر از حق به سوی خلق می شود ، وقتی سفر از حق بسوی خلق شد آنگاه مسافرت در خود خلق آغاز می شود ، یک مقاسیه عنایت بفرمائید: در سفرهای عرفانی که در قوسِ صعود انسان میخواهد بالا برود از اینجا به سوی حق برود ، سپس می گویند سفر از خلق بسوی حق است ، بعد که به حق رسید ، در اوصاف و اسماء حق سفر می کند می شود دوّم ، بعد دوباره از اوصاف و اسماء حق بسوی خلق مسافرت می کند می شود سفرِ سوّم ، در سفر چهارم در خلق مسافرت می کند تا ببیند خلق چگونه حقنما هستند . اما در معرفتِ نفس در مقامِ «اِنّا لِله» قرار می گیریم که قوسِ نزول است ، در حقیقت داریم اوّل سفر از حق به سوی خلق می کنیم ، چون اوّلین مرتبۀ سفرِ ما را وجود تشکیل داد (وجودست که مشهودِ ماست و ما جز وجود نیستیم و جز ما همه وجودند) این کمالِ اوّل شد ، این کمالِ اوّل که بدست آمد حق شد ، از حق به خلق سفر می کنیم ، حالا بخواهیم وجود را تنزّل بدهیم بگوئیم : وجودِ آب آسمان خاک جماد حیوان نبات انسان ، در این سفر می آئیم سفر در خلق می کنیم که بخشِ بعدیِ عبارت کتاب معرفت نفس است. اکنون بدنبالِ این بحث می رویم که ببینیم کدام یک از مشهودات اشرفند از دیگران. بعد دیدیم که خلق یک عدّه جمادند یک عدّه نباتند یک عدّه حیوانند یک عدّه انسان که ما در این دیدِ جماد بینی ، حیوان بینی ، نبات بینی و انسان بینی در حقیقت با دیدِ حق به این موجودات نگاه کردیم ، چرا ؟ برای اینکه ما اوّلین دید و اوّلین شعوری که یافتیم خودِ متن وجود بود و متنِ وجود هم یعنی حق. الان شما کتابهای حضرت آقا را مطالعه بفرمائید ملاحظه می کنید که ایشان تعبیر می فرمایند وجود مساوق با حق است یعنی وجود همسنگ و هموزنِ حق است ، وجود یعنی حق ، و ما آن را در لطیفۀ دوّم کتاب مآثر و آثار بعنوانِ توحیدِ صمدیِ قرآنی آوردیم. که وجود اصل است و مساوق با حق است. حالا که ما همان لحظۀ اوّلِ بینشمان حقّانی شد و اوّلین بینشمان هم حق شد و اوّلین سفرمان را هم از حق به سوی خلق آغاز کرده ایم ، قطعاً از این ببعد هر چه در خلق مسافرت می کنیم ، قهراً مسافرتِ ما مسافرتِ حقانیست ، مسافرتِ حق است ، و هرگز مسافرتِ باطل نخواهیم داشت ، چرا؟ چون همین مرتبۀ اوّل آقا دیدِ حق را بما دادند. دیدِ حق چه بود؟ دیدِ وجود است ؛ وجودست که مشهودِ ماست ، آنگاه قهراً در اینجا بحثِ حق و باطل مطرح می شود یعنی بحثِ وجود و عدم. بعد که بلطفِ خدا به معنای حق رسیدیم ، نه تا معنی برای حق می شود ، آن لطیفترین معنی بین حق و باطل همین معنائی است که بین وجود و عدم معنی می کنند. می گوئیم حق یعنی وجود و باطل یعنی عدم ، آنوقت هر چه که در کتابهای آقایانِ عرفا می خوانید که عرفا فقط دید حق بین دارند و اصلاً به هیچ وجه دیدِ باطل بین ندارند براساسِ همین معنی است. چرا؟ برای اینکه حق وجود است و باطل عدم است و عدم هم در ابتدای راه فهمیدی یعنی هیچ و هیچ چیزی نیست که به حساب آید و انسان آنچه که می بیند و می شنود و می بوید و می چشد و لمس می کند (در حواسِ خمسه اش می باشد) وجود است و آنچه هم که با قوّۀ وهم و خیال ادراک میکند باز هم وجود است و در عقل هم هر آنچه که ادراک می کند باز هم وجود است و در مقامِ قلب هم هر آنچه که به شهود می نشیند باز وجود را شاهد می بیند و در مراتبِ وجودی دیگر هر چه ادراک می کند باز هم به متنِ وجود می خورد. پس در حقیقت شما اصلاً دیدِ باطل بین ندارید که حتی باطل هم بنامِ حق در کنفِ حق و وجود آبروئی گرفته که آقا در عبارتِ کتاب معرفت نفس آوردند: عدم هیچ است و اگر بحثی از عدم پیش آید به طُقیل وجود خواهد بود. که حتی عدم هیچ است ، این مفهوم هیچ بودن را (چون عدم مصداق هم ندارد و نمی شود چیزی را در خارج نشان بدهی و بگوئی این را عدم می گویند. نمی شود یک چیزی در ذهنمان درست کنیم و بگوئیم این هم عدم باشد ، فقط تنها چیزی که از عدم می سازیم یک چیزی یک مفهومی است به نام نیستی، نبود، هیچ) هم به طُفیل وجود می سازیم ، چرا؟ برای اینکه باید من باشم ، ذهنِ من باشد ، وجودی باشد ، این ذهن وجود داشته باشد ، من و عالَم هم وجود داشته باشند ، مفهومی هم وجود داشته باشد و من یکی از مفاهیمِ وجودی را به نامِ هیچ تصورش کنم. حالا تازه ببینید خودِ مفهومِ عدم باید یک مفهومِ وجودی باشد یا نه؟ برای اینکه خودِ مفهوم اگر بخواهد وجودی نباشد چگونه آدم می تواند حتی تصورش کند؟ پس باید مفهومِ وجودی هم باشد تا آدم بتواند یک مفهومی از مفاهیمِ وجودی را بنامِ مفهومِ نیستی تصورش را بکند که باز تصورش را هم بکند تصوّرِ وجودیست نه تصوّرِ عدمی ، میبینی متنِ عدم را باز وجود گرفته که اصلاً هیچ جائی برای غیرِ وجود نگذاشته است. حالا که اینطور است پس «قُل هُوَ اللهُ اَحَدٌ اَللهُ الصَّمَدٌ لَّم یَلِد وَ لَم یُولَدٌ وَّ لَم یَکُن لَّهُ کُفُواً اَحَدٌ» که اینجا عدم در غالبِ «وَ لَم یَکُن لَّهُ کُفُواً اَحَدٌ» آمده است.یعنی هر چه هست وجودست چون اوّلین مرتبۀ ما را مرتبۀ وجود تشکیل داد هر چه مسافرت می کنیم مسافرتِ وجودی است ف مسافرتِ عدمی نیست ، وقتی مسافرت وجودی شد و وجود هم جزو روشنترین روشنها بود خیلی در خودِ او فحص نکردیم. و لذا در همین درسِ اوّل ( همین دو سه سطر اوّل) مسافرتِ اصلیِ ما را در وجود غرق کرد جه می توانیم بگوئیم؟ بگوئیم من نیستم؟ که نمی شود ، بگوئیم غیر از من نیستند؟ که قهراً نمی شود ، چطور من نیستم و غیر از من نیستند و حال آنکه این من می گوید که من نیستم و غیر از من نیستند پس معلومست هست که می گوید من نیستم و غیر از نیستند. پس ما غرق در وجود شدیم و اصلاً از وجود در نرفتیم ، در دریای بی نهایتِ وجود غرقیم ، وقتی در این دریا غوّاصی کردیم و دیدیم که در این دریا غرقیم حال می رویم بطرفِ آثارِ این دریا که از اثرِ این دریا تعبیر به «خلق» می کنیم که مشهوداتِ ما هستند. حالا می رسیم به اینکه: ما که می گوئیم ما وجودیم جز ما همه وجودند ؛ ما چه نحوه وجودیم؟ همه در اصلِ وجود با هم شریکیم همه وجودیم ، همه هستیم که در این شکّی نیست ، امّا چگونه و چه نحو و چه حقیقتی از وجودیم؟ می گوئیم آثارمان را بسنجیم و هر کسی آثارش از وجود بیشتر است معلوم است که از وجود بیشتر بهره گرفته است چون از کوزه همان برون تراود که در اوست بعد می آئیم در مشهودات مسافرت می کنیم که حالا شد سفر از حق به سوی خلق (سفر اوّل این بود) و ما چون از دید حق به سوی خلق آمدیم ، وقتی می آئیم در خلق مسافرت کنیم این سفرِ دوّم ما می شود که سفر من الخلق الی الخلق بر خلافِ آن سیرِ اسفار اربعه ای است که متعارف می باشد و آقایان می گویند اوّل سفر من االخلق الی الحق ، دوّم سفر من الحق الی الحق بالحق ، سوّم سفر من الحق الی الخلق و چهارم سفر من الخلق الی الخلق. ما الان سفرِ دوّم را در سفرِ چهارمِ اسفار می یابیم (سفر من الخلق الی الخلق). سفرِ اوّل ما در اسفار اربعه سفرِ سوّم است. لذا ما همان اوّل در حق غرقیم ما کجا خلق داشتیم؟ اینستکه آنجا (اسفار اربعۀ عرفا) را باید قوسِ صعود بگیریم. در کتابهای حضرت آقا آمده که اسفار اربعۀ انسانی سفر من الخلق الی الحق سفر اوّل هست ؛ بعد شما این بحث را می بینی با درسِ اوّلِ معرفت نفس که بظاهر تطبیق ندارد! چرا؟ برای اینکه شما در اوّلِ معرفت نفس می گوئی که وجودست که مشهودِ ماست ، خوب اگر وجود مشهود توست وجود چیست؟ در یکی از اصولتان میفرمائی که مجود مساوقِ با حق است پس حق است که مشهود ماست ، اوّلین پله ای که قدم گذاشتی حق است پس چطور می فرمائی سفر من الخلق الی الحق؟ معلومست آن سفر در قوسِ صعود است یعنی از این طرف در اسفار اربعه می خواهی بالا بروی. امّا در معرفت نفس از نزول آغاز شد اینستکه در سفرِ معرفت نفس حضرتِ آقا ، بحث طوریست که هم در قوس نزول داریم و هم در قوس صعود منتها سفر را در اصطلاح عرفان مربوط به قوسِ صعود می دانند. در قوسِ نزول بحث از سفر نیست بحث از تنزّل است و لذا اجبار داریم در اوّلین وهله غرق در دریای حق بشویم بعد بیائیم از حق تنزّل کنیم. سپس بعد از تنزّل از حق سفر آغاز کنیم و بسوی حق برگردیم ، این نظمِ بحثِ «اِنّا لِله وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُون» است.
حالا از حق تنزّل کرده ایم آمدیم بسوی خلق ، همین که از حق تنزّل کردی و بسوی خلق آمدی می خواهی یک مسافرتی در خلق انجام بدهی ببینی این مشهودات تو که همه وجودند اینها چه نحوه وجودند؟ بعضی آثارشان را بررسی کردیم ، آثارشان تا حدّی است که در آن حد وجود می یابند و اسمش را جماد گذاشتیم که جسم دارند حجم و وزن دارند شکل و بو و اینها هم دارند اما بظاهر هیچ حس و حرکت ندارند ، الان این قطعه فلز ، این فرش ، آن چوب ، این ساختمان حس و حرکت ندارند که اسم اینها را گذاشتیم جماد ، امّا به گروهِ دوّم که نباتات بودند یک مقدار حرکت هم داشتند و چیزکی حس هم داشتند و چون حرکتشان براساسِ رشد و نمو بود اسمشان را نباتات گذاشتیم ، اینها گروهی از موجوداتند که دارای رشدند. از اینها گروهی بالاتر را شناسائی کردیم و فهمیدیم که علاوه بر مختصات گروهِ قبل حسِ پنجگانه هم دارند ، می بینند ، می شنوند ، می چشند ، لمس می کنند ، می بویند ، اسم اینها را گذاشتیم حیوانات ، اینها تا سرحدّ وهم و خیال هم راه می یابند. در گروهِ چهارم دیدیم علاوه بر کمالاتِ گروهِ سوّم (حیوانات) کمالاتِ برتر هم دارند و اسمشان را انسان گذاشتیم. بعد در او مسافرت کردیم دیدیم انسانِ دانا شریفتر از انسانِ نادان است.
نکته ای را بعرضِ برسانیم که ابتدای بحث است هم جلوی عطش شما را نگیریم و عطش شما بیشتر شود و هم این عطش و تشنگی آدم را به بیراهه نبرد ، چون خیلی از مواقع انسانِ تشنه دنبالِ آب میرود ولی گاهی این تشنگی و دنبالِ آب رفتن باعثِ گمراهی می شود ، چه بسی سراب را آب ببیند ، و دنبال سراب برود و به دنبالِ آب خواهی سراب جوئی کند ، بعد که می بیند هیچ و پوچ است و تشنگی بیشتر شد هم از پا در می آید هم عمر می گذرد و بعد از اینکه وقت گذشت دیگر از آن ببعد به آب رسیدن مشکل است. این را به محضر عزیزان عرض کنم ، هر کدام از شما عزیزان یک مطبعه (چاپخانه) هستید چه اینکه خداوند هر یک از موجوداتِ نظام هستی را یک چاپخانه قرار داد مثلاً یک هسته خرما یک چاپخانه هست این چاپخانه اش چی چاپ می کند؟ درخت خرما را چاپ می کند ؛ ریشه را آنطور ، ساقه را اینطور ، خوشه را طوری دیگر و میوه اش هم یک میوه مخصوص. هسته یا دانه پرتغال چطور؟ همینطور. دانۀ برنج چطور؟ همینطور. تمامِ اینها هر یک مطبعه ای هستند که وقتی به چاپ می رسند یک کتابِ خاصّی است ، تک تک شما عزیزان هم یک مطبعه ای خاص هستند که وقتی به چاپ رسیدند براساسِ همین چاپخانه مخصوصِ شما کتابِ وجودیِ شما چاپ می شود که هرگز در چاپخانۀ دیگر مثل و مانندِ آن نیست. غذایی که به شما می دهند قرآن هست ، غذای دیگری که بشما تکویناً می دهند نظامِ هستی است ، این هر دو غذا را شما می گیرید بعد از گرفتنِ هر دو غذا مطابقِ مطعبۀ خاصّتان چاپ می کنید. خوابتان مطابق مطعبۀ خودتان است بیداریتان مطابق مطعبۀ خودتان است. آیا این خورشید که می تابد و انرژی که به درختان می دهد یک نوع انرژی هست یا نه؟ قطعاً یک جور می تابد. در این زمین صدمتر در صدمتر که ده تا درخت به طولِ ده متر در کنارِ هم کاشته شده آیا این خاک یک جور هست یا نه؟
یک مهندسِ کارشناس بیاید شناسائی کند می گوید آقا خاکش یک نوع است ، هوائی که از بالا می آید یک جور هواست ، ابی که باغبان سر می دهد زیرِ درختان و یا از آسمان می بارد یک جور آب است ، حالا همین یک جور خاک ، یک جور آب ، یک جور هوا ، یک جور نورِ آفتاب ، یک جا (در یک مطبعه) شده پرتغال در مطعبۀ دیگر شده نارنج در یک مطعبۀ دیگر شده هلو ، در یک مطعبۀ دیگر شد سیب ، در یک مطعبه دیگر شد انگور. میشود بفرمائی انگور سیب است؟ که نیست. آیا می شود بفرمائی سیب انگور است؟ خیر. وقتی اینها را با هم می سنجیم قابلِ قیاس نیستند. بشما بگوییم بروید از درخت انگور انگور بچینید بیاورید ، شما بروید از درخت سیب سیب بچینید و بگوئید این انگور است آوردم می گوییم آقا شما انگور نیاوردی ، سیب آوردی.
سئوال: این انگور را که بشکافی همان آب و خاک و هوا و نورِ آفتاب است و سیب را که بشکافی همان آب و خاک و هوا و نورِ آفتاب است. حالا شما گفتی انگور بیاور من سیب آوردم خلاف آوردم؟ می گوئیم بله ، چی جواب می دهی؟ می گوئی من انگور خواستم و این سیب است ، این انگورست ، آن پرتغال است ، این نارنج است و... اگر از شما پرتغال خواستم آن را بیاور ، سیب خواستم این را بیاور ، می گوئی آقا (استدلال هم می کنی!) غیر از این است که همه همین آب و خاک و هوا و نور آفتاب هستند؟ می گوئیم غیر از اینهم نیست ، خوب پس چطور می فرمائی این غیر از آن هست؟ الان در همین اوّل فرمودی حق وجود است که مشهودِ ماست ، این وجود هست ، این آب و خاک و هوا و... همه وجودند ، این وجود وقتی تنزّل می یابد در یکجا جمع شد جماد را تشکیل داد در یکجا جمع شد نبات را تشکیل داد ، در یکجا جمع شد حیوان را تشکیل داد ، در یکجا جمع شد انسان را تشکیل داد. اگر بشما بگویم آقا برو برای ما انسان بیاور و بروی یک تکّه چوب بیاوری می گویم آقا رفتی جماد آوردی! می گوئی آقا مگر غیر از این هست که جماد هم وجود است ، انسان هم وجود است؟ می گویم غیر از این هم نیست ، حالا اگر استدلال کند که جماد هم وجود هست من هم رفتم وجود آوردم ، استدلال قابل پذیرش هست یا نه؟ تحقیقاً می پذیری. شما بگو آقا برو برایم آب بیاور و کسی برود برای شما یک قطعه سنگ بیاورد ، بعد استدلال هم بکند و بگوید آقا سنگ و نبات و حیوان و انسان و مَلَک و فَلَک و... وجودند و من رفتم برای شما وجود آوردم ف همه در اصلِ وجود اشتراک دارند ، در جواب می گویی: درست است که در اصل همه مشترکند ، اما این وجود بمنزلۀ جوهر و مرکّبی یا کاغذ خالی است که وقتی بدهی به این مطعبه برای شما یکطوری چاپ کرده برای آن مطعبه طوری دیگر چاپ می کند و وقتی بدهی یه مطعبۀ سوّم طوری دیگر چاپ می کند ، و من از شما وجودی که در فلان مطعبه چاپ شده است را خواستم نه وجودی که در مطعبۀ جماد چاپ شد.
قرآن یک حقیقت هست ، نظام هستی یک حقیقت است ، عالَم یک حقیقت است ، امّا وقتی قرآن می آید در مطعبۀ شما خوانده می شود... تو قرآن میخوانی در مطعبۀ تو یک طوری جلوه می کند که مخصوصِ به مطعبه و کتابخانۀ توست که حضرت آقا از این مطعبه تعبیر به جدول می کنند: «ما جدولی از بحر وجودیم همه» ؛ یا تعبیر به دفتر می کنند:«ما دفتری از غیب و شهودیم همه» ؛ یا تعبیر به مظهر می فرمایند:«ما مظهرِ واجب الوجودیم همه» ؛ حالا درست است تو هم مظهری و آقا هم مظهرست و همه هم از یک منبع بنامِ دریای نامتناهیِ وجود آب می نوشید ، اما هر یک از شما مظهرِ خاصّی از پروردگار هستید ، این هست که وقتی می روید کتابِ آقایان عرفا را می خوانید فکر نکنید آنچه برای آن آقای عارف پیش آمد برای شماست! بلکه آن حالات مالِ آن مطعبه است.
وقتی نشان از بی نشانیهای جناب آقای نخودکی را می خوانید ، فکر نکنید مطابق آن باید برای شما هم پیاده شود ، زیرا در مطعبۀ جنابِ ملاحسنعلی اصفهانی اینطور چاپ شده است. وقتی الهی نامۀ آقا را بدست می گیرید می بینید در این مطعبه اینطور چاپ شده و لذا هر یک از ما باید طوری پیش برویم که مطابقِ خودمان الهی نامه داشته باشیم. این الهی نامۀ آقاست الهی نامۀ تو نیست. این مطعبه ای است که در این جا است و اینطوری چاپ کرده است. متتها یک بحث در اینجا مطرح است و آن اینکه: هر چه جان قویتر شود انتشارات این جان برای جانهای مادون معیار می شود ، و چون جانِ خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم بزرگترین جان است و بزرگترین مطعبۀ حق است و بزرگترین دفترِ حق است و بزرگترین مظهرِ حق هست و بزرگترین جدول حق است ، آنچه را که در آن مطعبه ساخته شده و چاپ شده به نامِ قرآن ؛ این یک چاپخانه هر چه چاپ کند برای تمامِ مطعبه ها معیار است. و لذا شما هم قرآن می خوانی ، آقا هم قرآن می خواند ، یک میلیارد افراد روی زمین هم قرآن می خوانند ، این یک میلیارد آدم از مطعبۀ وجودیِ جنابِ خاتم همه می گیرند درست است؟ بعد این یک میلیارد نفر یک میلیارد معنی را از یک آیه فهمیدند ، آقا یک جور فهمید ، آقای دیگر جوری دیگر. آیا می توانیم بگوییم یک آیۀ قرآن برای یک میلیارد نفر یک میلیارد معنی پیدا کرده است؟ حق دارید این را بگوئید. چون حق است. «ما مِن حُرُوفِ القُرآنِ اءِلّا وَ لَهُ سَبعُونَ اَلفٍ مَّعنی» ، هیچ حرفی از حروفِ قرآن نیست مگر اینکه برای آن هفتاد هزار معنی است ، هفتاد هزار دالّ بر کثرتِ معنی است نه هفتاد هزارِ عددی. یعنی اگر ما یک قرآن داشتیم و بی نهایت هم انسان ؛ این بی نهایت انسان یک آیۀ قرآن را بخوانند و بی نهایت معنی یفهمند ، همۀ این معانی درست است. تنها یک نکته باقی می ماند آن نکته این است که ما اوایلِ راه چون نمی دانیم مطعبۀ ما این آیه را درست چاپش کرده یا نه؟ باید خودمان را دستِ استاد بدهیم تا ببینیم این مطعبۀ ما درست چاپ می کند یا نه؟ از آن ببعد خودِ دل راهنما و معیار می شود. هر چه که چاپ کرده خودش می فهمد درست چاپ کرده یا نه؟ اوایلِ راه نمی داند که این چاپهای شیطانیست یا القائاتِ سبحانی؟ اگر یک مقداری راه طی کند ، آنوقت دلِ او می شود مطعبۀ مخصوصی که صحیح چاپ می کند ، خودش می فهمد ، آنچه به او دادند بحق دادند یا خدای نکرده چاپخانۀ او بد چاپ کرده است ، آنچه را که خوب چاپ می کند باید بگوید به من داده اند و جزو القائاتِ سبوحی است ، آنچه را که بد چاپ کرده به او نداده اند خودش بد چاپ کرده است و باید به حسابِ خودش بیاورد. این می شود تقوای عارف: عارف می گوید بد چاپ کرده مالِ خودم هست ولی خوب چاپ کرده را به من داده اند. غرض از این بحث این است که: عزیزانِ من شما باید مسیرِ تحصیلی که در پیش گرفتید ، چه اینجا چه در هر جای دیگر ثابت قدم بمانید ، ولی مهمّش این است که باید اصول و امّهات را بگیرید ، الان حضرتِ آقا پس از چند درس می گویند این درسهائی که خواندید بصورت اصل اصل در بیاورید ، این اصول را که ان شاء الله خواندید ، این اصول برایتان معیار است. این اصول را باید داشته باشید ، هر کتاب را که می خوانید باید با این اصول بسنجید.
حالا اگر ما کتاب معرفی کنیم (آقا لابلای دروس کتاب معرفی می فرمایند و هم ما برای شما کتاب معرفی می کنیم از کتابهای حضرت آقا و دیگران) اما این را بدانید هر کتابی می خوانید ،پای هر منبری می نشینید ، هر حرفی که می شنوید ، آن اصول است که معیارست و هر مطلبی که با این اصول سازگاری داشت بگویید مطلب حق است ، ولی اگر سازگاری نداشت نگوئید مطلب حق است بگوئید بالاخره من براساسِ این اصول می پذیریم. حالا حضرت آقا کاری در دستِ نوشتن دارند و ان شاء الله بدستِ ما می رسد «هزار و یک اصل» اگر انسان این هزار و یک اصل را درست بفهمد ، هر کتابی را بخواند با این هزار و یک اصل مقایسه کند. این هزار و یک اصل را می تواند بعنوانِ تفسیرِ قرآن بگیرد (چون این هزار و یک اصل از آیاتِ قرآن گرفته شده است) ، از آیات و روایات و متنِ نظامِ تکوین اخذ شده است ، با این هزارو یک اصل می تواند بطرفِ تفسیر قرآن برود. حالا این هزارو یک اصل کدهائی می شوند که باید در مطعبۀ وجودیِ شما دوباره چاپ شوند ، در خوابتان ، بیداریتان ، تمثّلاتتان مکاشفاتتان ببینید چه برای شما پیش می آید؟  «والحمدلله ربّ العالمین».
منبع،شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسۀ دهم درس دوم

شارح: استاد داود صمدی آملی سالهای76- 80

آخرین به روز رسانی در شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۲۱
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور