شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس اول جلسۀ نهم
   
 

رای گیری

سلام .حضور شمارا خیر مقدم میگوییم .كیفیت مطالب را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

تقویم فارسی

 
جمعه
۱۳۹۶
آذر
۳
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز541
mod_vvisit_counterدیروز1902
mod_vvisit_counterاین هفته11064
mod_vvisit_counterهفته گذشته14550
mod_vvisit_counterاین ماه43085
mod_vvisit_counterماه گذشته50631
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2771165

در 20 دقیقه گذشته : 31
آی پی شما : 54.81.139.56
,
امروز : 03 آذر 1396

 
 
تصویر
نمایشگاه تجسمی روایی کرب وبلا کاری ازمشکات ولایت
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۰
باسلام کانون علمی مذهبی مشکات ولایت به در خواست موسسه قرآنی ندای ملکوت اقدام به برگزاری نمایشگاهی در برج میلاد نموده . کاری متفاوت ونگاه نوع بهادثه کربلا لذا ازشما جهت باز دید از نمایشگاه دعوت به عمل می آید .  
تصویر
شروع شرح دروس معرفت نفس در کانال معرفت نفس
پنجشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۸
سلام مشکات ولایت مدت کوتای است که اقدام به ایجاد کانالی تحت عنوان معرفت نفس کرده عزیزانی که در مباحث معرفت نفس تاکنون مطالعه داشته اند ویا نداشته اند . با عضو در کانال این امکان برایشان ایجاد شده که به فضل الهی شرح دروس معرفت نفس  استاد صمدی آملی را از ابتدا شروع کنند. کانال شرح دروس معرفت  را از طزیق کانال مشکات ولایت وارد شوید . ... ادامه مطلب...
تصویر
به کانال تلگرام مشکات ولایت بیوندید .
چهارشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۵۴
کانل تلگرام مشکات ولایت سلامکانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat این کانال صرفا جهت ارايه مباحث اخلاقي عرفاني وفلسفی پیرامون مباحث حضرت علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ایجاد شده. وهر روزشما با پرسش وپاسخ متفاوتی از موضوعات عرفانی اخلاقی و اجتماعی علامه حسن حسن زاده آملی واستاد صمدی  همراه هستیم.مشکات ولایت عقل فطرت.گام به گام با معرفت نفس... ادامه مطلب...
زبان اعداد
چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲
اگر شخصی شیئی مثلاً یک عدد انگشتر را در یکی از دستانش گرفته و شما قصد یافتن آن را داشته باشید، کافی است که از او بخواهید برای آن دستی که انگشتر در آن قرار دارد عددی زوج و برای دست دیگر عددی فرد را در نظر بگیرد. سپس از او بخواهید که عدد دست راست را در عددی زوج ضرب کرده و آنگاه حاصل آن را با عدد دست چپ جمع نماید. پس اگر عدد بدست آمده فرد باشد،... ادامه مطلب...
 
شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس اول جلسۀ نهم PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۲:۳۳

بسم الله الرحمن الرحیم:

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس اول جلسۀ نهم:  در درس اوّل بعد از اینکه اصل وجود عالم و معلوم و علم را تثبیت فرمودند راجع به مشهوداتِ انسان که بینشان درجات وجودی مطرح است، بحث را شروع میفرمایند که ما در مشهوداتمان وقتی تحقیق می کنیم می بینیم که همه در یک رتبه از حقیقتِ وجود برخوردار نیستند ، گرچه همه وجودند همه هستند اما هستی و وجودشان به یک منوال نیست بلکه از آثار موجودات پی می بریم که سعۀ وجودی آنها چه اندازه است که در حقیقت این تحقیقی که الان می خواهیم شروع کنیم چون علمِ فکری و ادراک حواس پنجگانه به موجودات است ؛ لذا از ناحیۀ آثارشان پی به ظرفیتِ وجودیشان می بریم ؛ برخلافِ علم شههودی که خودِ متنِ وجود به ادراک در می آید ، اما در علمِ فکری همیشه از ناحیۀ آثارِ موجودات میتوانیم به وسعتِ وجودشان پی ببریم ، در حقیقت علمِ فکری کشفِ علمیست که ما وقتی اثر یک شیء را ملاحظه کردیم کشف میکنیم که تا چه اندازه این موجود از وجود برخوردار است.
حالا بحثِ قبلی خیلی اوج داشت ؛ باید کمی به حضیض بیائیم و از عرش به فرش تنزل کنیم ، دوباره باز اساس بحث همانیست که در جلسۀ قبل تنظیم شد ، که باید حقیقت وجود برای انسان بطور نامتناهی به یک حقیقت تجلّی کند ؛ اساس در همان است منتها بین آنچه که گفته شد  «ما موجودیم و غیر از ما همه موجودند » بین این موجودات بمقدار آثارشان تحقیقاتی بکنیم تا زمینه قرار گیرد برای رسیدن به درسِ دوّم. چون اساسِ کار معرفت است . در درس اوّل نیز همانند درس دوّم داریم در خودمان و در یافته های نفسمان تحقیق به عمل می آوریم ، که ما به ظاهر چه می بینیم؟ الان در حقیقت این علم ما و ادراکِ ما به مقدارِ یافته های خودمان است ، به مقدارِ خود عالِم است نه به آن اندازه ای که معلوم و موجود هستند ، هر چه جلوتر رویم می بینیم که علممان نسبت  به موجوداتِ نظامِ هستی بیشتر می شود ، الان در ابتدای راه آنچه را که بصورتِ ابتدائی می یابیم دسته بندی می کنیم و حرفِ نهائی الان این نیست که پله به پله باید جلوتر برویم تا حرفهای بالاتر زده شود ، اینست که می فرمایند: اکنون که در دنبالۀ این درس یک فحص و بحث در پیرامون مشهودات خود به میان می آوریم که ببینیم کدام یک از آنها اشراف از دیگران است تا دانش پژوهان را در مسیرِ تکاملیِ علمی و دانش پژوهی ، موجب مزید شوق و زیادتی ذوق گردد و رغبت و میل آنان فزونی گیرد و سبب کثرت استبصار و وفور انتباه آنان شود.
موجودات را دسته بندی کنیم و ببینیم بعضیها که شریفترند چه هستند و کدام یک از موجودات شریفترین موجوداتست که دیگر این الفاظ روشن است که برای کسی که در مسیر علمی هست شوق و ذوق زیاد شود و مزید یابد و کثرت استبصار (بینش) پیش آید و وفورِ انتباه (بیداری) بیشتری ان شاء الله حاصل شود. اینک گوئیم که در مشهوداتِ خود کاوش می کنیم تا ببینیم آثار وجودی کدام یک از آنها بیشتر است ، الان این علم ما از ناحیۀ آثار موجودات به خود موجودات می رود که در حقیقت از اثر پی به مؤثر بردن است که از آن تعبیر به علمِ فکری می شود ، یعنی ما در این مسیر علمی خود هرگز به حقیقتِ موجودات شناخت علمی نمی یابیم ، فقط داریم آثارشان را بررسی می کنیم و به اندازۀ آثارشان آنها را احساس و ادراک می کنیم که ظرفیت وجودشان چی هست که این مقدار اثر از این شیء منتشر می شود و ظهور می یابد.
یک قسم از مشهوداتِ خود را می بینیم که به ظاهر هیچ حس و حرکت ندارند و آنها را رشد و نمو نیست ، چون انواع سنگها و خاکها و مانند آنها که این قسم را جماد گوئیم.
به ظاهر می بینید که سنگ حس ندارد ، حرکت ندارد ، رشد و نمو ندارد ، و به یک تعبیری جمود کرده در همین مقدار جسمیتی که دارد ، و از آن تعبیر به جماد بکنیم . منتها در درس و بحثهای قبل هم در خدمتِ عزیزان گفتیم که به کلمه «به ظاهر» قدری بیشتر باید تأمل کرد ، چرا؟ آقا در عبارت می فرمایند: جمادات را به ظاهر می بینیم که هیچ حس و حرکتی ندارند ، حالا کمی یاد داشت داشته باشید که مقداری بحث در ادامه در صفحه هجده کتاب می آید و آنجا که رسیدیم بعد عرایضی تقدیم میداریم ، وقتی که به ظاهر جماد حس و حرکت و رشد و نمو نداشته باشد و هیچگونه شعور و آگاهی در او نشود تصور کرد آنوقت آن بحثهای قرآنی و روایی که هم در مورد سؤال پیش بیاید باید با بحثهای بعد حل کرد ، که شبیه تسبیح موجوداتست که در قرآن مطرح میشود ، که تمامِ نظامِ هستی همه تسبیح گویند «یُسَبِّحُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَرض» ، حال اینکه تسبیح  مترتب و متوقف بر شعور و آگاهی و ادراک است ، یعنی موجودی مسبّح است که دارای شعور و آگاهی باشد. خوب اگر اینست آسمانها که به ظاهر شعور و آگاهی ندارند ، کواکب که شعور و آگاهی ندارند ، آفتاب و ماه و ستارگان که شعور و آگاهی ندارند ، اینهمه زمین و آب و خاک و دریاها و درختان اینها که به ظاهر شعور و آگاهی ندارند ، آنوقت این آیه و امثال این آیه که در مورد تسبیح همه موجودات نظام هستیست اینها را باید بر چه مبنائی حل کرد؟ که صرف یک تسبیح تکوینی به موجودات بودنشان نیست که در حقیقت تسبیح گویند ، اینست که الان برای اینکه آنگونه سؤالات پیش نیاید حضرت آقا کلمه «به ظاهر» را در عبارت گنجاندند که شما در همین وهلۀ اول تا چشم باز می کنید و این موحوداتِ عالم را می بینید ، می بینید که به ظاهر بعض موجودات هستند که حس و حرکتی ندارند ، شعور ندارند ، آگاهی ندارند ، الان این درخت را با تبر یا با اره موتوری قطع کنید او که هرگز جیغ و فریاد نمی کند؟ بر خلافِ حیوان که وقتی سرش را می بُرید می بینید که چقدر دست و پا می زند تا جان بدهد (به تعبیر خودمان) ، حالا اگر این تَبَر آن چکش آن پتک را محکم به سر سنگی و میخی و چوبی بکوبد او که اظهار ناراحتی ندارد ، پس به ظاهر او هیچ شعور و آگاهی علم ندارد ، الان همین اندازه در مسیر علمی از ابتدای راه شروع کنیم بعد تا جلو برویم و ببینیم حقایق چه میشود.
یک قسم دیگر را می بینیم که تا حدی حس و حرکت دارند که البته راجع به حس این گروه که به نامِ نباتات هستند. حضرت آقا تعبیر «تا به حدی» به کار بردند ، این نباتات تا یک حدی حس دارند ، حرکتشان که امری قطعی است ، مثل یک نهال که درخت می شود ، خودِ بدنِ ما دارد رشد می کند که از جنبۀ رشد کردنشان یک موجودِ نباتیست ، بدنِ حیوانات بدان لحاظ که رشد و نمو دارد یک موجودِ نباتیست که تا حدی حس و حرکت دارند و رشد و نمو می کنند ، چون انواعِ نباتات که رستنی ها باشند و جزو این رستنیها بدنِ انسان هم قرار می گیرد و هم بدنِ حیوان ، هر دو بعنوانِ رستنیها هستند که بدنِ من و شما هم از ناحیۀ غذا می روید و رشد و نمو  دارد. حالا بحثِ بعد بحثِ مقایسه است و چون جماد و نبات را با هم بسنجیم می بینیم که هر دو در اصل وجود داشتن مشترکند و جماد حجم دارد نبات هم حجیم است آن وزن دارد و این نیز وزین است تا کم کم به جائی می رسیم که می بینیم نبات رشد و نمو دارد و او را تا اندازه ای حس و تا حدی حرکت است ولی جماد فاقدِ این کمال است ، این آثار را از این دو گروه مشاهده می کنیم ، این در مقامِ مقایسه است ، بعداً بلطفِ خدا می رسیم.
الان می فرمائید پس اثری که از یک سنگ می بینیم با اثری که از یک درخت می بینیم ، اثر درخت نشان می دهد که از جنبۀ کمالات از سنگ بالاتر است ، چون هرکس اثرِ وجودیش بیشتر باشد معلوم می شود که مبدأ کمالی که در این شیء موجودست قویتر است.  بفرض شما یک بوته را که قدش یک سانتیمتر است را با کوهِ دماوند مقایسه کنید ، میفرمائید این بوتۀ گیاه قویتر است «از جنبۀ کمالاتِ وجودی» ، برای اینکه این دارای رشد و نمو است ولی کوهِ دماوند به آن عظمت دیگر حرفی از رشد و نمو در او نیست ، حس و حرکت ندارد ، و به همین اندازه که قیاس بفرمائید می بینید که اینکه نبات است و یک بوته ای یک سانتی است از آن کوهِ دماوندِ پنج هزارمتری «از جنبۀ کمالاتِ وجودی» قوی تر است ، و صاحبِ این کمالِ آثارِ وجودیِ بیشتر دارد ، پس نبات در رتبۀ برتر از جماد قرار دارد ، (حالا اینها را دقت بفرمائید بعد بلطف خدا در مباحث بعد پیش می آید که در قوسِ صعود راجع به شخصیتِ وجودیِ انسان باید تمام عالم تنزّل کنند و در خدمت انسان قرار بگیرند تا انسان بالا برود به چه معنی است؟).
و یک قسم دیگر را می بینیم که آنها را حرکات گوناگون است و حس آنها به مراتب شدیدتر و قویتر از حس نباتات است و افعال گوناگون از آنها بروز می کند و همه از ارادۀ آنهاست که انواعِ حیوانات برّی و بحری اند. اینها را الان می بینید حس دارند ، یک کرم به این کوچکی اگر چیزِ کوچکی مثل سر یک سوزن با او تلاقی کند خودش را جمع می کند (البته این احساسات در بعض نباتات تا اندازه ای هست ، مثلِ بعضی گیاهان که تا به آنها دست می زنیم می بینیم گلشان را جمع می کنند). البته در موردِ نباتات عرض کردیم که حسّشان تا یک حدّیست و تقریباً به منزلۀ نازل ترین مرتبۀ حس است ، یعنی حس و ادراک حسی را تنزّل دهیم و بخواهیم آنقدر تنزّل دهیم که پائینترین مرتبۀ حس را دریابیم در نباتات مشاهده می شود ، و یک مقدار مرتبۀ متوسطش را در حیوانات مشاهده می کنیم ، البته در تمامِ نباتات حس در مرتبۀ تنزّل یافته هست امّا در بعضی نباتات یک مقداری مشهودتر است «مثل گلی که تا انسان به آن دست میزند گلهایش را جمع می کند و از آن به گلِ قهرکننده نام می برند ؛ اینها اسمیست که به تعبیر خودمان می گذاریم» این مرتبه تنزّل حس است ، اما این هم یک نوعیست و آنجا که کِرم خودش را با اندک تلاقی جمع میکند در مرتبۀ حسّی بالاتریست از آنچه که در نبات است حالا علاوه بر این در همان حیوان آن حرکت هم بر اثر اراده است. حالا این درخت و شاخه هایش و برگهایش رشد می کنند و حرکت هم دارند (تا یک متر آن بشود ده متر و شاخۀ کوچکش درشت شود) اما در عین حال حرکت او بر مبنای اراده نیست، البته بر اساسِ تاثیراتِ محیط که در علومِ تجربی آزمایش می شود نوعاً شاخه های نباتات به سوی نور سعی در حرکت دارند (ما هم بعداً در بحثِ خودمان به آن می رسیم) ، آیا هیچ نحوه اراده ای وجود ندارد که بطرفِ نور می رود ، یا فقط یک تاثیرِ شیمیائی است که بین او و نور مطرح است می باشد؟ که در حقیقت نور دارای یک سری حقایقی باشد که آنچه در این درخت هست او را به سوی خودش می کشاند که رشدِ درخت بطرف نور بر حسب اراده نباشد. اما این کرم الان راه افتاد و دارد میرود ، این دیگر بر اساسِ اراده حرکت می کند ، منتها اراده را خیلی تنزّل بدهیم در حیوانات مشاهده می شود. حیوانات نیز در اراده مراتب دارند ، خودِ جمادات مراتب دارند. از این سری موجودات که حیوان هستند یک سری آثاری مشاهده می شود که از آثار وجودیشان احساس می کنیم که آنها از نباتات قویترند ، بفرض یک کِرم را با جسمِ یک درخت تنومند و با جسمِ کوهِ دماوند مقایسه می فرمائید و میگوئید این کِرم از آنها قویتر است ، نه به این معنی که فقط در جسمیت مقایسه شوند بلکه مقایسه در نحوۀ آثار وجودیست که از او ظهور می کند ، الان می بینید که آن کِرم اراده دارد ولی درخت اراده ندارد؟ پس یک کمال را کم دارد. این موجود به نامِ حیوان حس در حد بسیار بالا هم دارد اما درخت آن مقدار حس را دارد یا نه؟ خیر. کوهِ دماوند حس دارد؟ خیر. جسمیتِ هر یک از این موجودات را با جسمیتِ دیگری فقط در جسم بودن نباید سنجید ، فقط در وزن و شکل و حجم نباید سنجید ، شما حجمِ این جسم را با حجمِ آن جسم مقایسه میکنید می بینید این جسم در مقابل آن جسم حجیمتر است و یا وزنش بیشتر است اما وقتی یک حیوان را با کوهِ دماوند مقایسه می کنید نباید فقط در جسمیت مقایسه کنید ؛ مثلاً یک مورچه در برابرِ کوه دماوند. می بینید در مقامِ مقایسه مورچه با اندک فشاری از پای در می آید اما کوهِ دماوند را بُلدُزرها شاید سالیانی طول بکشد تا خُردش کنند. در اینجهت مقایسه نفرمائید ، شما ببینید اثرِ وجودی که از این مورچه ظهور می کند دالّ بر کمالی است در متنِ این شیء که اگر آن کمال را با کمالِ کوهِ دماوند مقایسه بکنید می بینید کمالاتِ وجودیِ مورچه بیشتر است، حالا می بینی که این درخت یا کوهِ دماوند که اینهمه از خودش آثار دارد ، همین مورچه 24 برابرِ وزنِ خودش می تواند بار ببرد ، اما درختی اگر 100 کیلو وزن داشته باشد می تواند 500 کیلو بار را که فقط پنج برابر وزنش است تحمل کند؟ و همینطور بالاتر. حالا می بینی یک مورچه چقدر در متنِ وجودش کمال خوابیده است که حس هم دارد ، حرکتش هم براساسِ اراده است ، نه بی اراده ، و لذا نباتات حرکت مختلف دارند و می بینید شاخه هایش به اطراف پخش شده است برخلافِ جمادات که اصلاً حرکت ندارند، نبات حرکاتِ گوناگون دارد ، که حرکاتِ گوناگونش بر مبنای اراده نیست. اما حیوان حرکاتِ مختلف خودش را براساسِ اراده اش دارد. می بینی الان اینجا حیوان خوابیده بود ، بعد رفت به طرفِ صحرا و... از اینجا به آنجا ، و دیروز رفت یک جایی چرا کرد و دید علفِ خوشی است فردا هم که او را رها کردند دوباره می رود سراغ همان نقطه. این همان اثرِ وجودیست که از این شیء ظهور میکند ، این اثرِ وجودی دالّ بر اینستکه کمالِ نفسانی او یا کمال ذاتیِ او بیشتر است. حالا شما نمی توانید الان بیائید جسمیتِ انسان ، جسمیتِ حیوان ، جسمیتِ نبات و جسمیتِ جماد را فقط در جسم بودن مقایسه بفرمائید که این بحث را حضرت آقا در جلدِ دوّمِ تعلیقاتِ بر اسفارِ صدرالمتألّهین صفحه 317 مطرح فرمودند که الان بخشِ حیوان آن را میخوانیم.
شما الان یک تکه سنگ را بیاورید اینجا و یک قطعه گیاه را و یک کِرمی هم در کنار ایندو و یک انسان هم در کنار آن سه بیاورید ، این چهارتا را با هم در جسمیت مقایسه می کنیم ، بعد میفرمائید جسمیتِ این سنگ از جسمیتِ آن بوته و کِرم و انسان قویتر و بالاتر است ، آیا در این نظرِ خود درست عمل کردیم؟ خیر. چون شما جسمیت را بطرفِ جسم نباید مقایسه کنید، جسم از آن جهت که یک مبدأ و حقیقتی در اوست آنجا در آن سنگ که تکانی نمی خورد و اینجا این گیاه می بینید روز به روز جسمش بالاتر می رود و در آنجا آن کرم می بینید الان براه افتاده از این نقطه به آن نقطه از اینجا به آنجا براساسِ اراده هم حرکت می کند می رود بر می گردد و... حالا اگر یک دانشمندی بیاید در این گیاه تحقیق کند ، زود تحقیقش تمام می شود ، در موردِ قطعه سنگ تحقیق کند می بینید زود تحقیقش تمام می شود ، اما بخواهد در سرنوشتِ این کِرم تحقیق کند باید 20 سال در سرنوشتِ عنکبوت تحقیق کردم یا 60 سال و 20 تا کتاب نوشتم و آخرش هیچ نفهمیدم. پس یک کسی که به ظاهر می ایستد اینها را نگاه کند شاید بگوید بله این سنگ را پرت کنم بزنم توی سرِ این عنکبوت ، این عنکبوت درجا جان می دهد ، پس سنگ از عنکبوت بالاتر است و بعد می بینید آثارِ وجودی که از عنکبوت صادر می شود وقتی می بینید یک دانشمند فرانسوی می آید 60 سال در او تحقیق می کند که در این حیوان چیست که تار می بافد ؛ حضرت آقا در هزار و یک نکته یک نکته در موردِ عنکبوت دارند که بعضی عنکبوتها در تارهائی که می بافند تا 16 میلیارد یا میلیون لایه وجود دارد و برای خودش تور ببافد و بینِ این درخت و آن درخت ، بینِ این دیوار و آن دیوار تورش را پهن کند برود یک گوشه ای برای خودش هم جایگاهی درست می کند و آنجا پنهان می شود که چون این حشرات دیدشان خیلی قویست او را نبینند برای خودش پناهگاه درست می کند که دور در دورش تار بافته شده است و حتماً اثراتِ وجودی در آن تور بافته شده اش است که چشم نمی تواند آنها را ببیند که آنجا یک دشمنی خوابیده است ، بعد که یک حشره یا مگس در تورشان افتاد آقای عنکبوت از کمینگاهش با سرعت در می آید و می رود دور در دور او را می تند و تا ایشان را خفه شود و می خورد ، حالا از این سنگ این کارها بر می آید؟ از آن گیاه یا درخت این کار بر می آید؟ می بینید اثرِ وجودی کدام بیشتر است ، هر موجود که آثار وجودیش بیشتر است قطعاً کمالاتِ وجودیِ او بیشتر است و سرشتِ ذاتی او قویتر است و لذا اینها را باید در مقام آثارشان با همدیگر مقایسه کرد و لذا می فرمایند: حیوان در کمالاتِ جماد و نبات شریک است و یک مقدار کمالاتِ وجودی بیشتری در اوست که در آنها مشاهده نمی شود. تا اندک اندک به جائی می رسیم که می بینیم حیوان واجدِ کمالاتی است که نبات فاقدِ آنهاست که این کمالات همان حرکاتِ ارادی و افعالِ گوناگون است که ناچار شعور و قوّه و بینش بیشتر و قوی تر موجبِ آنگونه امورِ مختلف است ، هرگز دیدید که دو تا سنگ با هم دعوا کنند؟ خیر. دوتا درخت چطور؟ خیر. اما دو تا حیوان با هم دعوا می کنند، چرا؟ برای اینکه معلومست که این می فهمد و آن می فهمد و هر دو امورِ حیوانات دارای فهم و شعور و آگاهیِ عجیل هستند. حالا بعداً بلطفِ خدا می بینید و می رسیم که در عالمِ نباتات هم فهم و شعور هست و در عالمِ جمادات هم فهم و شعور هست که بحثِ بعدی ماست. تازه در خودِ حیوانات هم چقدر فهم و شعور است که می بینید وقتی یک زلزله میخواهد بیاید ما که آنقدر مدّعی فهم و شعور هستیم خبر نداریم امّا قبل از ما اینها با خبر می شوند. و یا دوستی و محبت را می بینید که در بینِ حیوانات هست.
علاوه واردِ مسائل ِ عرفانی می شوند و می فرمایند: این درخت هم یک نوع محبتی نسبت به فرزندش دارد که محبتش این است که میوه اش را با جلالِ خودش (که بحث دارد) با کمالِ قدرت اداره می کند تا او را به ثمر برساند. حیوانات هم نسبت به فرزندانشان محبت دارند حالا همیم محبتِ ظاهری که ما در خودمان احساس می کنیم و اینهم زیرِ سرِ ادراک و شعور و آگاهیِ آنهاست و آنچنان هم در اینها می بینید که محبت و شعور و آگاهی است که یک برّۀ گوسفند بینِ هزار گوسفند مادرش را می یابد و این گوسفند می بینی که اگر هزار گوسفند بیاری فرار نمی کند ولی تا یک گرگ را دیده بلافاصله می گریزد ، از ایشان گریزان است و این پرنده را می بینی که با دهها پرنده هیچ دعوا ندارد اما به محضِ اینکه ببیند مار دارد به سوی لانه اش می آید به مبارزه برخاسته و چطور مبارزه می کند و راههای مبارزه اش هم مطالعه بفرمائید.
ان شاء الله از کارهایی که عزیزان در مطالعاتتان باید شروع بفرمائید در موردِ زندگیِ حیوانات مطالعه بفرمایید و هر چه که در موردِ نظامِ آفرینش هست ، هر کتابی ، چه از دانشمندانِ خودی چه از دانشمندانِ غیر. عزیزان می فرمایند که چه مطالعه کنیم ، آنطور نباشد که یک جوان تازه دارد چهار تا کلمه حرف یاد می گیرد یکدفعه عالَمِ برزخ را به او نشان بدهند و اَشکال و صُوَر گوناگون که ترسش بگیرد و به خدا و پیغمبر و همه بدبین شود ؛ بلکه طوری باشد که آگاهی و شعورِ ما نسبت به نظامِ عالم بیشتر بشود ولو کتابی باشد که دانشمندانِ غربی نوشته باشند ، که آنها در آن جهت دارند از ما پیشی هم می گیرند بخصوص کتابهایی در سرنوشتِ حیوانات و در زندگیشان و در زاد و ولدشان و نحوۀ بچه دار شدنشان ، نحوۀ زندگیشان که چقدر عجیب است و چقدر حقیقت در آن هست مثلاً این شیر این گرگ این پلنگ که می بینی گلوی بچه خودش را به دهنش گرفته و از این نقطه به نقطه دیگر منتقل می کند و بچه هم خفته نمی شود. وقتی توی تلویزیون نگاه می کنیمی بینی نخیر خیلی هم خوب است ، همین پلنگ که می بینی آن میشِ به آن عظمت را که چندین برابر جُثّۀ ایشان هم هست با دندان چطور گرفته و پرتش می کند و خفه اش می کند. و هزاران مسائلِ دیگر در اسرارِ نظام هستی است ، هر چه بیشتر در اسرارِ عالم غرق شوید لطیفتر است ، بفرزندتان به عزیزانتان این کتابها را بدهید بخوانند اینها نسبت به عالَم خوش بین بشوند ، کتابهایی که راجع به انسان و شکلِ انسان و راجع به آناتومی و بحث تشریح اعضاء نوشته شده مطالعه بفرمائید. وقتی آدم می بیند اینهمه مثلاً در چشم اسرار هست و اینهمه در زبان ، گوش و... اسرار است و در اسرارِ نظامِ هستی غرق بشود سر از توحید صمدی قرآنی در می آورد و در وادی حیرت می افتد. «اِنَّ فی خَلقِ السَّمواتِ وَالاَرضِ وَاختِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهار لَایاتٍ لِّاُ ولِی الاَلباب» این آیه می فرماید شما همین عالم را مطالعه کنید و هر چه در مورد عالم نوشته شده مطالعه کنید بخصوص در سرنوشتِ حیوانات و این یکی از اسراری است که معمولاً آقایانِ عرفا سعی کردند مسائلِ انسانی و نفسِ انسانی را در غالبِ داستانهای حیوانی برای انسان بیان کنند. شبیه کلیله و دمنه این کتابِ معتبرِ ادبی است که تمامِ آن را باید در نفسِ ناطقه پیاده بفرمائید هر چه که در این کتاب هست. مثلاً داستان موش و گربه ، داستان شیر و اسب و... اینها همه را باید در نفس پیاده کرد که آمدند صفاتِ نفس را و حالاتِ نفس را در قالبِ داستانهای حیوانات پیاده فرمودند چون حیوانات صُوَر تمثّلاتِ ملکاتِ انسان هستند. اینها پیاده بشود ، وقتی با اینها آدم حشر پیدا کند بعد آهسته آهسته رموز و لطایفی که در نفسِ انسانی هست از این امور کشف می شوند. چون وقتی قرار شد که موجودات را رتبه بندی کنیم که الان در قسمِ چهارم انسان را در رتبۀ بالاتر از نبات و برتر از جماد و حیوان قرار داد و حیوان را در رتبۀ بالاتر از نبات و جماد قرار داد و نبات را در رتبۀ بالاتر از جماد قرار می دهیم پس معلومست که انسان در تمامِ کمالاتِ وجودیِ جمادات و نبادات و حیوانات شریک است و در حقیقت آنچه را که در تحقیقاتِ علمی اش راجع به جماد تحقیق می کند یا راجع به نبات تحقیق می کند یا در حیوانات تحقیق می کند در حقیقت دارد در سه مرتبه از مراتبِ نفسِ ناطقۀ انسانی تحقیق می کند. نفس را در مرتبۀ جماد و نبات و حیوان تحقیق می کند که اگر انسان را بخواهیم باز کنیم که به منزلۀ متن شرح شود این مباحث به منزلۀ شرحِ این متنِ انسان می شود که شما الان یک عالَم را بخواهید باز کنید (در مقامِ ظاهر) یا جماد می بینی یا نبات یا حیوان و یا مثلاً انسان. تمامِ کراتِ آسمانی جمادند وقتی آمدی کرۀ زمین هوای محیط شما هم که جماد است آتش و حرارت هم که جماد است ، سنگ و چوب و آب و دریا اینها همه که جمادند ، درختها هم که نباتند ، حیوانات که معلوم است حیوان هستند ، شما در موردِ همۀ اینها که تحقیق بفرمائید ، در حقیقت در کمالاتِ نفسِ ناطقۀ انسانی دارید تحقیق می کنید. لذا تمامِ دانشمندانِ شرق و غربِ عالَم که دارند راجع به کرات تحقیق می کنند راجع به سیارات و یا راجع به نظم و ترتیبِ آنها ؛ و یا آقایان گیاه شناس دارند در گیاه شناسی تحقیق می کنند. درختِ انجیر چند جور داریم و اینها در چه خاکهایی رشد می کنند؟ انواعِ خاکها چگونه است؟ اینقدر تحقیقات باید بشود ، تا این آقا بیاید در بخشِ کشاورزی یا باغداری بگوید فلان نوعِ خاک را برای فلان درخت استفاده بفرمائید ، این الان چقدر زحمت کشیده است؟ تمام این زحمات در حقیقت گوشه ای از کمالات نفسانیِ خودش است که در موردِ خودش دارد تحقیق می کند. در حقیقت تمام دانشمندان دارند در من کیستم خود زحمت می کشند (به یک معنیِ لطیف). منتها حرف اینست که وقتی این مراتب علمی را در سطحِ جمادات و در سطحِ نباتات و در سطحِ حیوانات طی کرده اند  از آن به بعد آنها را باید در کمالاتِ نفسِ ناطقۀ خودشان پیاده کنند. که اگر می خواهی خودت را در مقامِ نطفه شناسایی بفرمایی باید تمامِ موجوداتِ عالم را در مرتبۀ نطفه شناسایی کنی ، که در کتابهای حضرت آقا آمده است و می فرماید: نطفۀ انسان عصارۀ نظام هستی است. یعنی اگر علمی امروز تشکیل می شود تحتِ عنوانِ اینکه علم می خواهد راجع به نطفه تحقیق کند اگر این علم بخواهد مؤثق بشود لازمه اش اینستکه در کلِ نظامِ هستی تحقیقات کند تا ببیند سراسرِ نظامِ عالم چطور خلاصه شد و عصاره شد و به صورتِ یک نطفه (یک قطره آب) در آمد ، که الان از یک قطره آب چقدر حقایقِ آینده را می شود پیش بینی کرد. اینست که عالم یک نظامِ پیچیده است و به تعبیرِ شریفِ حضرتِ آقا نظامِ هستی علمِ انباشتۀ روی هم است. که این علمِ انباشته روی این موجوداتِ پیچیده را بوجود آورد و تنها هدفش این است که اینهمه را بوجود آوردم تا نطفۀ انسان بوجود بیاید.(تنها هدفِ عالَم این یک کلمه است: تا نطفۀ انسان بوجود بیاید) و لذا اگر در بینِ علومی که در موجوداتِ طبیعی و مادی بحث می کند ، مثلاً یک علمی در چشم کار می کند و اینهمه رشته های گوناگونِ طب در اعضاء و جوارحِ بدنِ انسان تحقیقات می کنند و اینهمه علوم در رشته های مختلف در موردِ حیوانات تحقیقات می کنند و تمام رشته هایی که راجع به نباتات تحقیق می کنند (گیاه شناسی) ، و تمام رشته هایی که در موردِ جمادات تحقیق می کنند ، اعم از علوم اخترشناسی و آسمان شناسی که رشته های گوناگون در آسمان دارد یا علومی که در دریا و در خاکها و در آبها و در هوا و امثال اینها تحقیقات می کنند ؛ در بینِ تمامِ این علوم شریفترین علم علمی است که در مورد نطفۀ انسان است ، چون دارند در حقیقتِ تمامِ اینها تحقیق می کنند که عصاره ای بنامِ نطفۀ انسان تحقّق یابد.
حالا ببینیم نطفۀ انسان در مسیرِ تکاملش چطور به کمالات برسد و کمالاتی که این نطفه بدست می آورد طوری است که یک قطرۀ آب هست که برتر می شود و می شود انسان. و این انسان از تمامِ جمادات بالاترست. تمام سیارات و کرات را جمع کنی و آفتاب و سیاراتِ منظومۀ شمسی و سیاراتِ دیگر و تمامِ ستاره های ثوابت را که به معنیِ سیاره اند را در کنارِ بوته بگذاری می بینی این بوته از همه قویترست یعنی از جنبۀ آثار وجودیش از آن ستاره ها بالاترست. برای اینکه آفتابی که نور می دهد نورش براساسِ اراده نیست ، درست است نور می دهد و یک شیء نوردهنده است ، مثلاً این لامپ هم نور می دهد اما شعور و آگاهی ندارد. ولی آن حیوانِ کوچک شعور و آگاهی دارد از همه اینها بالاترست.
آنوقت تمامِ علومی که در جمادات دارند تحقیق می کنند اینها همه در رتبه بندی در مرتبۀ نازلتر از علومی هستند که در نباتات دارند تحقیق می کنند. و تمامِ علومی که در نباتات تحقیق می کنند در یک مرتبۀ مادونِ علوم راجع به حیوانات است . و تمام علومی که در حیوانات مشغولِ تحقیقند در مرتبۀ پایینتر از علومی است که دربارۀ انسان دارد تحقیق می کند (البته علومی که در موردِ کمالاتِ وجودیِ انسان در مرتبۀ عقلِ انسان نه در مرتبۀ وهم و خیال و جسمِ او تحقیق می کنند).
و لذا تمامِ اطبّائی که در دانشگاهها تحقیق می کنند تحقیقشان مربوط به مثلاً بدن است. خوب بدن چیست؟ بدن در رتبۀ نباتات است ، حالا یک مقداری قوی تر می شود مثلاً تمام رشته هایی که در روانشناسی دارند تحقیقات می کنند حالاتِ افراد را بررسی می کنند این تازه دارد در سرحدِ وهم و خیال انسان را بررسی می کند ، این در سطح عقل نیست و لذا این علوم هم مثل آنستکه در بخشِ حیوانیّتِ انسان تحقیقات می کنند. آن علمی که انسان را در رتبۀ مافوق تحقیق می کند علمی است که در موردِ انسان تحقیق می کند. حالا اگر بخواهیم خودِ موجودات را رتبه بندی کنیم ؛ مطابقِ رتبه های گوناگونِ موجودات ، علوم هم رتبه بندی می شوند ؛ پی آثارِ وجودی و حیاتیِ حیوان بیشتر از نبات و برتر از جماد است و علمِ مربوط به نبات هم برتر از علمِ مربوط به جماد است و علمِ مربوط به حیوان هم برتر از علمِ مربوط به نبات است ، علومی که مربوط به رشتۀ حیوانات است در رتبۀ برتری از علومِ مربوط به نباتات است.
و یک قسمِ دیگر را می بینیم که تمامِ آثارِ وجودیِ حیوان را داراست. این وجود دارد جسم هم دارد ، دارای رشد و نمو هم هست حس و حرکت هم دارد همۀ آنچه را که حیوان دارد این موجود هم دارد اما می بینی این موجود چیزهایی دارد که خیلی عجیب است که حیوانات ندارند. با اضافۀ این معنی و این حقیقت که موجودیست دارای رشد و نمو و حس و حرکت و دیگر قوای حیوانی ، حالا در دیدنمان ما هم می بینیم حیوانات هم می بینند پس در این حد ما هم مثل آنها هستیم ؛ ما هم می شنویم آنها هم می شنوند ، ما هم لمس می کنیم آنها هم لمس می کنند ما هم می چشیم با زبان و با دهان که این تلخ است آن شور است این شیرین است آن خوشمزه است این بدمزه است ، آن حیوان هم همینطور ؛ ما هم بو می کنیم که این خوشبوست آن بدبوست حیوان هم همینطور ؛ و دیگر قوای حیوانی... حالا در ما چقدر قواست که ان شاء الله در درسِ 31 می آید.
قوای نباتی از قوۀ هاضمه ، قوۀ دافعه ، قوۀ ماسکه ، قوۀ نامیه و قوای حیوانی از قوۀ خیال و وهم و... در ما هست در حیوانات هم هست و دیگر قوای حیوانی. ولی افعالی از جنابِ انسان صادر می شود که از هیچ حیوانی ساخته نیست و می بینیم که همۀ حیوانات و نباتات و جمادات مسخّر او هستند گرفتارِ دستِ آدمِ دو پا شدند. کوهِ دماوند به آن عظمت می افتد دستِ انسان که با یک یا چند بُلدُزر بیاید بکلّی این کوه را متلاشی کند ؛ حتی الان یک بمب ساخته که می تواند کرۀ زمین را منفجر کند و موشک ساخته که از اینجا رها کند مثلاً برود فلان کره را بزند و متلاشی کند. این آقا کیست؟ ایشان بظاهر که نگاه کنی همین قدّ یک متر و نیمی دارد! ایشان که 60 الی 70 کیلوگرم وزن دارد. فلان حیوان را که وزن کنی و مغزش را بشکافی می بینی عجب آن حیوان هم که 250 گرم وزن دارد که انسان دارد پس جنابِ انسان چطور شد که اینطور آثار از او ظهور می کند؟ هواپیما ساخته در آسمان راه می رود ، از طرفی زیردریایی ساخته زیرِ آب راه می رود و... تمامِ حیوانات هم در دستِ او اسیرند ؛ تمام ماهیها همه صید او هستند ، تمامِ حیواناتِ وحشی (که بیچاره ها وحشی نیستند از ترسِ ما فرار می کنند و می گویند: اقا ما از دستِ این دو پا گرفتاریم) و یک سری حیواناتِ اهلی ( که چون به ما بهرۀ خوبی می دهند به آنها حیواناتِ اهلی می گوئیم، چرا؟ چون خوب می توانیم از اینها بار بکشیم) همه مسخر او هستند. می بینی جماد مسخّرِ نبات است و نبات مسخّر حیوان است و حیوان مسخّر انسان. و الان هم که تازه سفینه درست کرده و ثبتِ نام می کنند ببرند کرۀ ماه و همینطور چیزهائی که ما خبر نداریم.
تازه جنابِ مولوی می گوید تو همانندِ یک کرمکی که درونِ سیب هستی و خبر نداری که عوالمِ وجودیِ دیگر هم هست و شاید هم یک سری آدم نشستند دارند راجع به عالَم بحث و گفتگو می کنند. در درسهای بعدی حرفِ جنابِ مولوی می آید (صفحه 131 کتابِ معرفت نفس جلد اوّل).
آسمان و زمین یک سیبدان     کز درخت قدرت حق شد عیان
اینهمه آسمانها و زمینی که تو داری در آن تحقیقات می کنی همه همانند یک سیب هستند و درختِ وجودیِ عالم یک درختِ پهناور ، که تازه این آسمانها و زمین و اینها یکدانه سیبِ روی این درختند.
تو چو کرمی در میانِ سیب در      از درخت و باغبانی بی خبر
حالا چقدر آدمها باشند که کراتِ دیگر را گرفته باشند و کهکشانها را گرفتار کرده باشند ، خبر نداریم که این آدمِ دو پا چه کارها کرده باشد. ایشان هم همین جسم است؟ بله جسمی که با جسمِ دماوند و جسمِ کرۀ زمین و کرۀ خورشید و کراتِ دیگر مقایسه کنید می بینید به حساب نمی آید. ایشان چی شد که رفته کرۀ ماه و بالاتر رفته کرۀ مشتری را هم سوار شده است؟ بله آقا تو اینجا کجا آمدی؟ می گوید نشستم با فکرِ خودم فلان دستگاه را ساختم و به اینجا آمدم. آیا اینهمه حیوانات یک کتاب نوشتند؟ یک محصل دارند؟ یک دانشجو دارند؟ یک استاد دارند؟ حالا درست است که یک زلزله می آید بعضی از اطلاعات را براساسِ نظمِ طبیعی و ادراکاتی هم که دارند پیش بینی می کنند ، اما آیا حیوان می تواند 500 سالِ بعد را پیش بینی کند؟ بعد آقا می گوید که من سر را که بسوی آسمانها کردم توی ستاره ها دیدم که مثلا 50 سال بعد 100 سال بعد فلان آقا با فلان شکل می آید و جهان را متحوّل می کند. خوب ایشان (این آدم دو پا) این چشم را ایشان (انسان) هم دارد و آن حیوان هم دارد پس چطور شد دیدنِ ایشان (انسان) اینهمه کمالات از آثارِ وجودی اش برایش آورده است؟
اینهمه حیوانات الان چشم دارند این خانه ها را می بینند یک نفر راه افتاده مشابه این خانه برای خودش خانه بسازد؟ می بینی این کبوترِ امروز همان لانه ای را می سازد که آن کبوترِ سی میلیون سالِ قبل می ساخت. درست است لانه ساختنِ او به اندازۀ شعورش عجیب است. ولی این آقای آدم روز به روز دستگاههای مدرن می سازد باز فردا اکتشافاتِ جدیدتر و مدرنتر دارد این کیست؟ این آثارِ وجودی از کیست؟ این چگونه موجودیست؟ می بینی که همۀ حیوانات و نباتات و جمادات همه مسخّر او هستند و او بر همه غالب است. پس فعلاً سه اسم در او تجلّی کرده و او بر همه غالب شده ، بر همه غلبه کرده است که قاهر است ؛ و اسمی دارد بنامِ حاکم ، که حاکمیت دارد بر تمام موجودات ، دلِ این کوه را می شکافد جاده درست می کند تا رد بشود! حالا به جایی می رسد که طی الارض می کند! من اینجا هستم می خواهم بروم مکّه اینجا تا مکّه چقدر راهست؟ چند هزار فرسخ راهست؟ مثلاً اگر 1500 فرسخ است ، چقدر از جنبۀ زمانی باید با ماشین بروم؟ حدود سه روز. یا هواپیما می سازد 6 ساعته می رود. بالاتر! هواپیما می سازد 2 ساعته می رود. بالاتر! بسم الله الرحمن الرحیم می گوید آنجا پیاده می شود! این آقا کیست؟ ایشان که نگاه می کنی همینطور فقط چند کیلوئی جسم دارد ، پس چی دارد که آنقدر عجیب و غریب است؟ این موجودِ عجیب اسمش را چی بگذاریم؟ این موجود عجیب انسان است. پس ناچار قوای حیاتی و وجودیِ او بیشتر از حیوانات است. پس انسان در رتبۀ بالاتر از حیوانات است. گرچه در عالَمِ حیوانات هم چیزهای عجیب و غریب هست ، درست است این پرنده الان رفته هوا می خواهد قارّه برود دستِ جمعی پرنده ها بروند فلان قاره در فلان جزیره در کنارِ فلان دریا یا اقیانوس آنجا پیاده بشوند. ایشان رادارش کجاست و چطورست؟ این بالای هوا چطور راه را گم نمی کند؟ این آقای خلبان است دارد با آپولو می رود باید دهها دستگاه و کامپیوتر و... در آن مرکز مخابراتی داشته باشد ، اینقدر درجه به اینطرف ، آنقدر درجه به کجا ، ایشان را کنترلش کنند تا آقای خلبان که براه افتاد برود فلان کشور در فلان فرودگاه به زمین بنشیند. اما این چند تا مرغان هوائی از اینجا بلند می شوند می روند در سیبریِ شوروی در فلان نقطه که پارسال آنجا بودند ، چه کسی آنها را هدایت می کند؟ درست است عالَمِ عجیب و غریب در حیوانات هم هست اما وقتی به عالَمِ انسان می رسیم می بینیم اصلاً قابلِ قیاس نیست. حالا این اندازه را بالاتر برویم گرچه ما مسلمانان دیگر تصمیم گرفتیم بالاتر نرویم! اما آقایانِ غریبها از دینِ ما استفاده کرده و تا کجا رفتند تا کرۀ ماه و یواش یواش دارند به طی الارض هم دست می یابند بعد می بینید که هر آنچه آقایان علمای ما گفتند آنها دارند یواش یواش بصورتِ عملی پیاده اش می کنند. ما مثل اینکه تصمیم گرفتیم بالا نرویم!
خیلی عزیزان سؤال کردند که اگر ما بخواهیم واردِ مباحثِ توحیدی شویم با خودیها واردِ مباحثِ علمی شویم یا با غیرِ خودیها بخواهیم حرف بزنیم آنها را به دین بکشانیم ، چه کنیم؟ از همین راه باید وارد شویم از همین راهِ آب و خاک و دریا و چوب و... که اینها قبول دارند! یک نفر مادّیِ غیر مسلمان که اینها را قبول دارد ، مگر سنگ را انکار می کند؟ مگر حیوانات را نفی می کند؟ مگر آنها را قبول ندارد؟ پس از این روش با اینها پیش بروید تا به واقعیت دست پیدا کنید.
و باز اگر در افرادِ این نوع بنامِ آقایِ انسان بحث و کاوش کنیم می بینیم که آثارِ وجودیِ دانا به مراتب از نادان بیشتر است ، زیرا این آقای داناست که آپولو ساخت و همۀ اکتشافات و اختراعات و... از دانشمندان است نه از نادان و انسانِ نادان محکومِ دانا و تابعِ اوست و در حقیقت دانش است که محورِ جمیعِ محاسن است. پس انسانِ دانا اشرف از انسان نادان و حیوان و نبات و جماد است ، پس در حقیقت علم موجودِ اشرف و در رتبۀ فزونتر از همه است تا زمانِ بحث در گوهرِ علم فرا رسد که چگونه گوهری است. «والحمدلله ربّ العالمین».
منبع، شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس اول جلسۀ نهم
شارح: استاد داود صمدی آملی سالهای 76-

 

80

آخرین به روز رسانی در جمعه ۰۸ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۴۰
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور